دلنوشته های فاطمی
شكسته تر شده و دست بركمر دارد
چه پیش آمده ! آیا حسن خبر دارد؟
به گریه گفت كه زینب مواظب خود باش
عبور كردن از این كوچه ها خطر دارد
شبیه روز برایم نرفته روشن بود
فدك گرفتن از این قوم دردسر دارد
گرفت دست مرا مادرم... نشد...نگذاشت...
تمام شهر بفهمد حسن جگر دارد
شهود خواسته از دختر نبی خدا
اگرچه دیده سندهای معتبر دارد
سكوت و صبر و رضای خدا به جای خودش
ولی اگر پدرم ذوالفقار بردارد...
كسی نبود به معمار این محل گوید
عریض ساختن كوچه كی ضرر دارد!؟
دل از غم فاطمه توان دارد ، نه
و ز تربتِ او کسی نشان دارد ، نه
آن تربتِ گمگشته به بَر ، زوّاری
جز مهدی صاحب الزمان دارد ، نه
.
.
چنانکه دست گدایی شبانه می لرزد
دلم برای تو ای بی نشانه می لرزد
هنوز کوچه به کوچه،حکایت از مردی ست
که دستِ بسته ی او عاشقانه می لرزد
چه رفته است به دیوار و در که تا امروز
به نام تو در و دیوار خانه می لرزد
آن زمان در وسط کوچه شدم، نقش زمین…
تکیه کردم به قد همچو عصای حسنم…
با همان دست که بشکست، نوشتم با خون…
نام این کوچه بوود، کرب و بلای حسنم…!
******************************
سلام بر بانوی قد خمیده زهرای مرضیه(س)