راسخون

دلنوشته های فاطمی

tahmores کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 11998
|
تاریخ عضویت : شهریور 1391 

☜حيف كه زبان عربی "چِــ" ندارد !!!!

 
 قطعا سوره ای داشتيم ب نام↯
 
         ※چــــادُر※
 
◈ كه مَـدَنـی هم بود احتمالا !!!!
◈ با 18 آيــه ...
 
◈ والبته سـجـده واجـب !!!!
 
 اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يافاطِمهَ الزهرا                 
 
*چادر زهرا (س) حکایت می کند ؛
از بی حجابی ها شکایت می کند ؛
 
روز محشر بر زنان با حجاب ؛
حضرت زهرا (س) شفاعت می کند*
tahmores کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 11998
|
تاریخ عضویت : شهریور 1391 

بر حاشیه برگ شقایق بنویسید         گل تاب فشار درو‌دیوار ندارد 

farnaz_s کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 7586
|
تاریخ عضویت : بهمن 1392 

 

مادرم فاطمـه مظلوم ترین در دنیـاست

بخـدا واژه مـادر همه جا بی همتـاست

 

بس که او ازهمه چیزو همه کس دلبـرده

زین سبب گفت نبی، فاطمه قلب طاهاست

 

آنقـدر برهمگــان لطف فـروان دارد

شک نکن مـادر ما مالک روز فـرداست

 

هیچ دانی که به حشر بهر نجات من و تو

دست سـاقی و علمـدار شفیع آنجاست

 

ریشه چـادر او حبـلِ متین شیعـه ست

پس دگرحفظ حجاب ارثیه اش ازبالاست

 

فاطمـه گشت شهیـد تا که ولایت باشـد

هر مسلمان که بود رهین لطف زهـراست

 

آن بهشتـی که نبی در پی آن فرمـوده

با حضور علـی و فاطمـه آنجا زیباست

 

آنقدر ظلم به تو گشته در این شهر بانـو

هرچقدر شرح کنم آن سر آن نا پیداست

 

بـارها کرد صـدا به پشت در «یا ابتـا»

خیزو بابـا بنگر غـربت مظلـوم رواست

 

بـارها گفت نبـی«موده فی القربـی»

بستن دست علـی،اجر رسالات شماست

 

سیــدا مدح بانــو ، نبود کار کسی

مدح او در همه جـا نقل لب مافیهاست

 

 

شاعر : مهدی خادمی

 

farnaz_s کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 7586
|
تاریخ عضویت : بهمن 1392 

 

اي كبوتر كه همه بال و پرت مي سوزد

گريه كم كن كه دو چشمان ترت مي سوزد

 

نه فقط بال و پر و چشم ترت، اي بانو

با عوض كردن پهلو جگرت مي سوزد

 

بعد از آن روز كه در كوچه زمين افتادي

همچو شمعي پسرت، دور و برت مي سوزد

 

بعد از آن روز كه در كوچه رخت نيلي شد

نيمه شب در تبِ خود، گل پسرت مي سوزد

 

خس خسِ سينه ات از درد، زمينگيرت كرد

جگر و سينه و پهلو و سرت مي سوزد

 

شاعر : رضا باقریان

 

 

farnaz_s کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 7586
|
تاریخ عضویت : بهمن 1392 

 

ای شمع سینه سوخته‌ی انجمن علی

تقدیر تست سوختن و ساختن، علی

 

ای رهبری که منزوی‌ات کرده جهل خلق

ای آشنای درد، غریب وطن علی‌

 

من پهلویم شکسته و تو دل شکسته‌ای

من بر تو گریه می‌کنم و تو، به من علی‌

 

من سینه خُرد گشته و تو سینه سوخته

من با تو گفتم و تو به کس دم مزن علی

من بازویم سیه شده تو دست، روی دست

بر گو کجاست بازوی خیبر شکن علی‌

 

سربسته به، که بعد حمایت ز حقّ تو

در اختیار من نَبُوَد دست من علی‌

 

گفتم به شب کفن کن و شب دفن کن ولیک

از تن نمانده هیچ برای کفن علی‌ 

 

 

علی انسانی

 

omiddeymi1368 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 6610
|
تاریخ عضویت : شهریور 1391 

omiddeymi1368 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 6610
|
تاریخ عضویت : شهریور 1391 

omiddeymi1368 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 6610
|
تاریخ عضویت : شهریور 1391 

omiddeymi1368 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 6610
|
تاریخ عضویت : شهریور 1391 

farshon کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 43957
|
تاریخ عضویت : آذر 1387 

farshon کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 43957
|
تاریخ عضویت : آذر 1387 

یا فاطمه الزهراء سلام الله علیها ، تو ببخشا که اگر صورت من نیلی نیست...

پلک سالم دارم ... بازو و پهلوی من بی درد است...


لیک چشمانم اگر بـهر مــظلومـیــت تـو گـریــان نـشـود نــامـرد است .

farshon کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 43957
|
تاریخ عضویت : آذر 1387 

farshon کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 43957
|
تاریخ عضویت : آذر 1387 

مظلومیت آنچنان بر وجود تو سایه افکنده که یادت بی‌اراده و ناگزیر، آتش بر خرمن وجود می‌افکند و خاطره‌ات بغض را در گلو می‌شکند.

باولادتت اگرچه جهان معنا گرفت، هدف و غایت آفرینش تحقق یافت و فضیلت، جامه تجسم پوشید.

با ولادتت اگرچه راز سر به مهر پاکی و عصمت گشوده گشت و چشم زنان جهان از ظلمت فقدان اسوه و الگو، به نور خیره کنندهٔ وجود نمونه و بی‌همتای تو روشنی یافت.

با ولادتت، اگرچه پارسایی تولد یافت، نجابت جوانه زد، عشق شکوفه کرد، فداکاری جان گرفت، مادری و زن بودن افتخار شد و رایحهٔ ایثار در جهان پیچید.

و وفاتت اگرچه وفات این همه بود و بی‌تردید رحلت نور، لیکن آن مظلومیت هجده ساله که بر تو گذشت وفات و تولد را بر ما یکسان کرد. یاد تو با هر بهانه ای -وفات یا ولادت- بغض را در گلومان می‌شکند و جگرمان را آتش می‌زند.

در آن خانه کوچک، رازی به وسعت تاریخ نهفته است. چنان مظلومیتی بر آن خانهٔ کوچک، سایه گسترده است و چنان جراحتی بر آن قلب آفرینش فرود آمده است و چنان زخمی بر آن جگر تاریخ نشسته است که هیچ حادثه‌ای نمی‌تواند دلهای شیعیان، طواف کنندگان حرم خداوند را مسرور کند.

آری آن مظلومیت نیلی که بر چهرهٔ تو نشسته بود، نمی‌گذارد که لبخند بر چهرهٔ نه تشیع و نه اسلام که حتی انسانیت پس از تو بنشیند.

به هر حال آن در، بر آن پهلو، شکسته است، چه تفاوت دارد که در وفاتت این خاطرهٔ عرش سوز وجگر خراش را تداعی کنیم یا در ولادتت؟ مهم این است که تو مظلوم بزرگ‌ترین جنایت تاریخ واقع گشته‌ای.

مهم این است که صبر لا یتناهی خدا در جانکاه‌ترین حادثهٔ آفرینش در تو به تجلی نشسته است.

مساله، اشک های علی است و لرزش گونه‌های علی به هنگام شستشوی پیکر مطهر تو.

مهم، گریه‌های دادخواه و اشک های ظلم برانداز توست و سر بر دیوار نهادن علی و زار زدن علی.

آنچه جانسوز است صبر توست در مصائب علی و صبر علی است در مصائب تو.

و از همه مهم‌تر تشییع شبانه و مظلومانهٔ پیکر توست.

چه کردند با تو که این تازیانهٔ اعتراض جاودانه را -المخفیة قبرها- بر پشت تاریخ روا دانستی.

چه ظلم‌ها بر تو رفته بود، چه حق‌ها از تو تضییع گشته بود و چه حقایقی در مقابل دیدگان تو تحریف گردیده بود که این اعتراض افشاگرانه را بر پیشانی تاریخ حک کردی؟ و دشمن را بر کرسی رسوایی جاودانه نشاندی؟

باری این اعتراض تو در تشییع شبانه‌ات و در مخفی کردن قبرت اگرچه تاریخ را از تحریف مصون می‌داشت و اگرچه فریاد تظلم تو را بر جهانیان تا ابد طراوت می‌بخشید، اما سنگین‌ترین غم شیعیان تو گشت و عظیم‌ترین درد اسلام و بزرگ‌ترین اندوه انسانیت.

آنکه عزیز‌ترین کسش را، پدرش را، فرزندانش را، برادرش را، در جامهٔ شهادت به خدا تقدیم می‌کند، دلخوش است به اینکه هر از‌گاه در کنار قبر او می‌نشیند و به تیشهٔ اشک راه بستهٔ دل می‌گشاید.

ولی آن کس که قبری برای عزیزش نمی‌شناسد چطور؟ او بغضش را با خود به کجا می‌تواند ببرد؟

یاد تو به هر بهانه ای -وفات یا ولادت – بغض را در گلویمان می‌شکند و جگرمان را آتش می‌زند.

 

منبع: کتاب خدا کند تو بیایی /نوشتهٔ سید مهدی شجاعی

farshon کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 43957
|
تاریخ عضویت : آذر 1387 

غم تنهایی، پهن شده بود در همه لحظه ها.
نیمه شبهای تاریک، پر بود از دین فروشان.
رسم رسالت، از یادها می گریخت.
فاطمه بود و فاطمه بود و علی.
یک جهان تازه پردرد، بعد از رحلت پدر، دم از شعور می زد.
و گاهی آنان که کشکول پارسایی به دست داشتند،
غم فاطمه را نمی فهمیدند.
آن عشق ناب محمدصلی الله علیه و آله وسلم فاطمه بریده از آتش؛
کنون هر روز با علی در دل هزار خطبه از جور زمان می خواند.
فاطمه بود و غم جانکاه رحلت پدر
و درد باورنکردنی جفای مردم
بشارت پدر، نزدیک است که به وقوع بپیوندند.
می اندیشد به تنهایی علی، به شهید کربلا، به مظلومیت حسن و رنج بی نهایت زینب. طلوع خورشیدی عظیم، از روزنه سقف خانه، بشارت بهشت را برایش به ارمغان می آورد
آن لحظه های پر از دردهای گدازنده،
که فاطمه در هجوم فصلِ سرد جهل،
بر در و دیوار کوبیده می شود،
و آن آتش پر از گلستان و سرسبزی، که آشیانه اش را می سوزاند؛
آن دقایقی که حیدر کرار در بند می ماند و دل فاطمه پرواز می کند؛
در برابر نگاه مظلوم و معصوم فاطمه موج موج در اشکش می غلطد و بر خاک تا قیام قیامت می ماند.
صدای چکاچک شمشیرهای برهنه و داغ و لبان خشکیده و جگر تاول زده بچه های حسین علیه السلام که در آن محشر سوزان، که تا همه سالها، حتی سالهای بی رنگ پر از رنگ ریا، می ماند سینه فاطمه را می گدازد.
از این پس، با غم تنهایی و بی مونسی علی چه کند، فاطمه.
در رفتنش باغ قشنگ وصال است و در این شهر، علی است و مردمی که گاه حتی قبله را تغییر می دهند.
نفاق می ماند و کوفه و کوچه های غریب مدینه و علی.
علی می ماند و قصه های پرسوز فاطمه، رنجهای مردم اهل ریا و اهل عذاب،
و یاد و خاطره فاطمه و آسیاب کردنش، گریه کردنش، زخمهای یتیمی اش، لبخندهای پر از توکل و تبسمش و بغضهای شکسته در پس مهربانی اش.
دیگر از نگاه علی، زمین بهار نخواهد داشت.
اطلسی های ابد، پا به پای زینب، آن لحظه های دویدن به دنبال فاطمه تا مزار خورشید را دنبال می کنند و هرگز عشق نمی پوسد،
حتی در پس هزاره های متمادی
و در شب غروب فاطمه سلام اله علیها که طلوع جاودانه او بود.
خدا می داند چه اشکها از دل و قلب علی علیه السلام و زینب سلام اله علیها و حسن علیه السلام و حسین علیه السلام و ام کلثوم بر دامن پلک غمناک شب چکید.

tahmores کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 11998
|
تاریخ عضویت : شهریور 1391 

اين روز ها همه به فكر زمين خوردن مادر هستند.

اما كسي به فكر زمين خوردن حرف مادر نيست"حجاب"
 
 
یا فاطِمَةَ الزهرا