دلنوشته های فاطمی
زهرا علیهاالسلام ؛ ای کوثر خدا؛ ای ادامه نبی صلی الله علیه و آله وسلم ؛ ای همتای علی علیه السلام ؛ ای مشکاة خدا؛ ای مصباح هُدا؛ ای «و الشمس و الضحی»؛ ای معنی جمال؛ ای تفسیر جلال؛ ای تاویل کمال؛ ای واژه وفا؛ ای آیه صفا؛ ای سوره «هل اتی»؛ ای خورشید رسالت؛ ای قمر ولایت؛ ای زهره هدایت؛... بر ما ببخشای، از خانه گِلی تو شنیدیم اما از رنج قرن ها بلوغ بیداری، و راز کوفتنِ دَرْکوب هایت هرگز. وصف تو گفتیم ـ و چه بی رمق ـ که بلندای خورشید را، در عاریت ماه تمنّا کردیم.
ای ایّوب بلاها؛ ای یعقوب فراق ها؛ ای یوسف جغاها؛ ای کوه پر ابهت؛ ای جاری محبّت؛ ای چشمه طهارت؛ ای اسوه خدایی؛ ای جلوه الهی؛ ای عشق کبریایی؛... ای آفتاب سفر کرده، من فریاد سبز تو را، که از پشت دیوار قرن ها هنوز به گوش می رسد شنیدم. ...من در جغرافیای خانه گلی تو، تا ریخ های تاریخ را دیدم.
من در ناله های تو بر زمینِ از دست رفته ات، طهارت چشمه غدیر را و در ارتفاع نگاهت قیام طوفان را دیدم...
من اشک های تو را بر کوبه های کوچه پس کوچه های سرد و خسته مدینه یافتم. خط تو را که بر پوست هر ستاره، غزل آفتاب را می نوشتی، خواندم. من نشان کبودین تو را از قافله هایی که از کناره بقیع می گذشتند گرفتم.... این شعله های عشق توست که انسان خسته را به میهمانی آفتاب می خواند. در حجم نگاه تو افق هم رنگ می باخت. سبزی این سال ها هنوز وام دار آن نگاه بلندی است که از قله ناپیدای تو سر زد. من با نوای آشنای تو از قناعت انجمادها و از پس کوچه های حقیر خلافت ها رهیدم... اوج تسلیت تو را آن جا که مردِ راه را پای انداخت شناختم. من در خاموشی قبرت تابش هزاران خورشید را دیدم. اگر قبرت را نشانی نیست چه باک؟ هر سنگْ نبشته ای حکایت تو را دارد...
.. ای آموزگار ظرافت آن جا که مردان از پای فتادند، چگونه رفتن را تو به من آموختی و آن جا که فریادها در سینه ها گم شد فریاد خسته دردم را تو به بلوغی رساندی و آن جا که حرامیان راه را بستند با اشک هایت راهم را تا، به خدا، تو علامت گذاشتی و در باغ شهادت، مرگ را که بار زندگی آ ورده بود، نشانم دادی. خورشید در تابوت تو غروب کرد و ملائک به عشق دیدار تو به سجده در افتادند و عروج خونینت را خدا خود به نظاره نشست، تا زخم هایت را خود مرهمی نهد و چشمه کوثرش را با تو به طهارت رساند...
بنام خدا
اسم زهرا آبروی عالم است...
اسم زهرا چون نگين خاتم است...
اسم زهرا يادگاری نبی ست...
اسم زهرا دلخوشی های علی ست...
اسم زهرا درد را درمان کند...
اسم زهرا عسر را آسان کند...
اسم زهرا بوی جنت ميدهد...
ياد او بر ما سعادت ميدهد...
اسم زهرا اشک دارد بی امان...
اسم زهرا فخر باشد برجهان...
اسم زهرا جان دهد برمرده ها...
ذکر او درمان کند افسرده ها...
اسم زهرا آبروی حيدر است...
اسم زهرا اسم جمله مادر است...
اسم زهرا را چو زهرا گذاشتند...
بذر حب او به دلها کاشتند...
اسم زهرا شافع روز جزاست...
اسم زهرا جزء اسماء خداست...
اسم زهرا ذکر اسم اعظم است...
ذکر او ورد نبی اکرم است...
اسم زهرا همچو کوثر آبی است...
اسم زهرا چون شبی مهتابی است...
اسم زهرا حمد و تسبيح خداست...
اسم زهرا از همه اسما جداست...
مادر میگوید: فاطمه زهرا(سلام الله علیها) فرمودند میخواهد ایام شهادت مرا کم کند!
به گزارش روضه نیوز ؛ برخی در حال تحقیق هستند که آخر شهادت حضرت زهرا دقیقا چه تاریخی است . 75 روز بعد از رحلت پیامبر یا 95 روز بعد از رحلت؟!آیت الله مقتدایی در درس خارج فقه خود در تاریخ 7/2/89 فرمودند:
سال 1345 شمسی در مکه شیخ علی کاشف الغطاء نوه شیخ جعفر کاشف الغطاء را دیدم ... و او خاطره ای را برایم گفت :
که ، جد ما مرحوم کاشف الغطاء با خود گفت مردم در احکام الهی از ما متابعت میکنند و ما فتوی میدهیم و آنها عمل میکنند در مورد شهادت حضرت زهرا هم اگر ما اعلام بکنیم که شهادت حضرت زهرا روی 75 روز است یا روی 95 روز است مردم متابعت میکنند و دو دستگاه و دو موقع عزاداری برپا نمیشود و تصمیم گرفت در این مورد مطالعه کند
لذا کتب مربوطه از شیعه و سنی را جمع کرد تا با یک بررسی عمیق تحقیق کند و حکم نهایی را صادر کند آن بزرگوار (شیخ جعفر کبیر) مادر پیری داشت متجهده و اهل عبادت بود شب در عالم خواب فاطمه زهرا(سلام الله علیها ) را در خواب میبیند که با حال غضب (با این تعبیر) فرمودند که این چه کاری است پسرتان میخواهد بکند و میخواهد وفات یا شهادت مرا کم کند
این زن که روحش از تصمیم پسرش خبر نداشت از اتاق میآید بیرون نصف شب میبیند که چراغ اتاق پسرش روشن است معلوم است که بیدار است میآید درب اتاق شیخ را باز میکند وارد میشود میبیند اینقدر کتاب دور شیخ جمع شده است که اصلا خود شیخ پیدا نیست گویا پشت کتاب مخفی شده باشد میرود جلو صدا میزند پسر چه میکنی که فاطمه زهرا(سلام الله علیها) بر تو غضبناک است
مرحوم شیخ فکری میکند میپرسد چه شده است؟
مادر میگوید فاطمه زهرا(سلام الله علیها) فرمودند میخواهد ایام شهادت مرا کم کند.
مرحوم شیخ میفهمد اقدامی که میخواست بکند مورد نظر حضرت زهرا (سلام الله علیها) نیست خود حضرت میخواهند که دو برنامه دو تشکیلات دو وقت جلسات گرفته بشود. مرحوم شیخ بساط را جمع میکند و میگوید همانطور که روال بوده برای حضرت زهرا دو دفعه عزاداری و مجالس منعقد بشود.
میدانی آقاجان❗️
خواب مانده ایم
ازهمان روز اول همان روز در سقیفه
همان موقع کنار در خانه
میدانی اگر خواب نبودیم
کار به پهلوی مادر نمیرسید
به خار در چشمان پدر نمیرسید
به جگرِ سوخته مجتبی
به ظهر عاشورا
به زندان
به زهر
به غربت یتیمی نمیرسید
اگرخواب نبودیم❗️
کار به انتظار شما نمیرسید...
این مداد دست من است️
و پاکن دست شما
خط خطی کردن کارمن است
و رو سفید کردن کار شما
اگر شما نبودی آبرویم آب میشد
بازهم مراببخش
سربه زیر سلامت میکنم
ارزش صلوات بر حضرت فاطمه(علیهاالسلام)
یكى از عبادتهاى دینى درود و صلوات فرستادن بر حضرت ختمى مرتبت و اهل بیت معصوم آن حضرت است. این عبادت ریشه قرآنى دارد و خداوند متعال در قرآن به آن دستور داده است. «ان الله و ملائكته یصلون على النبى یا ایها الذین آمنوا صلوا علیه و سلموا تسلیما.» (1)
در روایتى از پیامبر(صلى الله علیه و آله) آمده است كه درود فرستادن بر حضرت فاطمه زهرا (علیهاالسلام) آثار معنوى بالایى دارد و در قیامت شایستگى الحاق به پیامبر اكرم(صلى الله علیه و آله) را براى انسان فراهم مىكند. پیامبر اكرم(صلى الله علیه و آله) فرمود: «یا فاطمة من صلى علیك غفر الله له، و الحقه بى حیث كنت من الجنة؛ اى فاطمه! هر كس بر تو صلوات بفرستد خداوند او را مىآمرزد و در هر جاى بهشت كه باشم وى را به من ملحق سازد.»
كیفیت صلوات بر حضرت زهرا(علیهاالسلام) چنین است:
(2)
پی نوشت ها:
1- احزاب/56 .
2- معجم صحیفة الزهراء، شیخ جواد قیومى .
گروه دین و اندیشه تبیان
نوشته مهری هدهدی
ﺷﻤﻊ ﻣﻦ ﺳﻮﺳﻮ ﻣﺰﻥ ﺣﯿﺪﺭ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﻣﯿﮑﺸﺪ
ﺩﺳﺖ ﺑﺮ ﭘﻬﻠﻮ ﻣﺰﻥ ﺣﯿﺪﺭ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﻣﯿﮑﺸﺪ
ﺧﻮﺍﺳﺘﯽ ﺑﺮﺧﯿﺰﯼ ﺍﺯ ﺟﺎ ﺑﻪ ﻋﻠﯽ ﺧﻮﺩ ﺑﮕﻮ
ﻫﯽ ﺑﻪ ﻓﻀﻪ ﺭﻭ ﻣﺰﻥ ﺣﯿﺪﺭ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﻣﯿﮑﺸﺪ
ﺟﺎﻥ ﻣﻦ ﺑﺮ ﻟﺐ ﺭﺳﯿﺪ ﺍﺯ ﺳﺮﻓﻪ ﻫﺎﯾﺖ ﺟﺎﻥ ﻣﻦ
ﺧﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﺟﺎﺭﻭ ﻣﺰﻥ ﺣﯿﺪﺭ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﻣﯿﮑﺸﺪ
ﻣﻦ ﺧﻮﺩﻡ ﮔﯿﺴﻮﯼ ﺯﯾﻨﺐ ﺭﺍ ﻣﺮﺗﺐ ﻣﯿﮑﻨﻢ
ﺷﺎﻧﻪ ﺑﺮ ﮔﯿﺴﻮ ﻣﺰﻥ ﺣﯿﺪﺭ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﻣﯿﮑﺸﺪ
ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﺑﺴﺘﺮﺕ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺁﯾﻢ ﺑﻤﺎﻥ
ﺍﯾﻨﭽﻨﯿﻦ ﺯﺍﻧﻮ ﻣﺰﻥ ﺣﯿﺪﺭ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﻣﯿﮑﺸﺪ
السلام علیک یا فاطمه الزهرا سلام الله علیها...
مادر دو بخش دارد:
"ما" و "در"
و قصه ی یتیمی "ما"
از کنار "در" شروع شد...
بانوی اعتراض، بانوی حماسه
زهرا تازه ترین اتفاقی بود که در عالم افتاد و هیچ وقت نیست که این اتّفاق، باز هم تازه نباشد! زهرا حرف تازه خدا بود: «انّا اَعْطَیناکَ الکوثَر»؛ نگاهی نو، به سراپای هستی. ارتباط خاک با خدا؛ مادر شهود و شهادت؛ بانوی محراب؛ بانوی اعتراض؛ بانوی حماسه؛ بانوی بسیج بنی هاشم؛ بانوی شهادت... پیش از زهرا ـ هیچ زنی را ندیده بودند، که پدر خویش را مادر باشد! پیش از زهرا «شهادت» این همه، تازگی نداشت. او که آمد، جانی تازه گرفت. قبلاً، کلمه ای بود و بعد، معنا شد! «شهادت» در خانه زهرا، حیثیت پیدا کرد، بزرگ شد و انتشار یافت. و او، به روشنی این همه را می دانست. مادرانه، شهادت را بزرگ می کرد. آگاهانه شهادت را شیر می داد... از جغرافیای قتلگاه خبر داشت. کربلا را بر دامان می نشاند. برای عاشورا، لالایی می خواند. گیسوان «اسارت» را شانه می زد! حکایت چاه و محراب خون را می دانست. با این همه، اهل شکایت نبود. اگر هم می گفت، درد می گفت که درمان بشنود!...
نامت گل
نامت گل، نشانت گل آذین، یادت گلاب و غروبت گلگون! آن گلی که بهشت با عطر گلبرگ های آن از هوش می رود؛ گلی با هیجده گلبرگ بی مثال، با هیجده بهار لا یزال.
خوشا به حال هیجده بهاری که با تو شکفتند. هیجده تابستانی که به بار نشستند؛ هیجده خزانی که بر باد رفتند و هیجده زمستانی که کفن پوشیدند.... کوه ها حجم عقده های کبود توست و دریاها چکیده اشک های غریب تو. از آن روز که فدک به نام تو شد، فلک قافیه ای در خور یافت و از آن دم که آب مهریه تو شد، سفینه اهل بیت به جریان افتا د. بیت الاحزان تو، پیشگوی کربلا بود و گریه های دردناکت پیش درآمد نینوا. سیمرغ گم شده! مبادا بی تو حقیقت، آشیانه خفاش ها شود و عشق، بازیچه کاکلی ها! مادر پهلو شکسته، دل های شکسته را دریاب.
ای شکوفه عصمت
ای آیینه عصمت سبز، ای بوی بهشت بی نشان، ای اشک عرش بر کرانه کوثر، ای خاتون نور و ای تحفه آسمانی، ای پاره آفتاب شب در غربت خورشید، ای حوریه در زمین و انسیه در آسمان. ای ودیعة الرسول در مفتاح فردوس و پرتو رسالت و بوی خوش محمّدی. ای شکوفه عصمت که از زلال کوثر، لاله های زهرایی به کعبه عفاف اعطا کرده ای. ای کشتی پهلو گرفته که گلوبند عصمت را در راه فدک با یاس کبود به خانه آوردی.
ای بانوی آفتاب که از لهیب آتش در خانه تو کوثر اشک ما از میان شعله ها چون چشمه خون بر بستر شهادت می بارد.... این خروشی است در دفاع از حریم حقّ از سوخته سینه زهراییان:
ای آتش افروز از خشم فاطمه حذر کن...