پاورچین...پاورچین...
ایران پایتخت عمل جراحی بینی در جهان لقب گرفت !
شناسایی 51 سایت فارسی زبان برای جذب مشتری مواد مخدر !
اولین سالن تئاتر ایران
پیرمردی با همسرش در فقر زیاد زندگی میکردند.
هنگام خواب ، همسر پیرمرد ازو خواست تا شانه برای او بخرد تا
موهایش را سرو سامانی بدهد.
پیرمرد نگاهی حزن امیز به همسرش کرد و گفت که نمیتوانم بخرم
حتی بند ساعتم پاره شده و در توانم نیست تا بند جدیدی برایش بگیرم.
پیرزن لبخندی زد و سکوت کرد..
پیرمرد فردای انروز بعد از تمام شدن کارش به بازار رفت و ساعت خود را فروخت و شانه برای همسرش خرید ..
وقتی به خانه بازگشت شانه در دست با تعجب دید که همسرش موهایش را کوتاه کرده است و بند ساعت نو برای او گرفته است .
مات و مبهوت اشکریزان همدیگر را نگاه میکردند.
اشکهایشان برای این نیست که کارشان هدر رفته است برای این بود که همدیگر را به همان اندازه دوست داشتند و هرکدام بدنبال خشنودی دیگری بودند.
به یاد داشته باشیم.
اگر کسی را دوست داری یا شخصی تو را دوست داشته باشد باید برای خشنود کردن او سعی و تلاش زیادی انجام دهی..
عشق و محبت به حرف نیست باید به ان عمل کرد...
·٠•●✿ Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ ✿●•٠·˙
ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺻﺎﻟﺤﯿﻦ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ:
ﻭﻗﺘﯽ ﺩﻧﯿﺎ ﺑﺮﺍﻡ ﺗﻨﮓ ﻣﯿﺸﻪ ﭼﻨﺪ ﺻﻔﺤﻪ ﺍﯼ ﺍﺯ ﻗﺮﺁﻥ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻧﻢ
ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯﯼ ﻧﻤﯽ ﮔﺬﺭﺩ ﻣﮕﺮ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺩﺭﻫﺎﯼ ﺗﻤﺎﻡ
ﺧﻮﺑﯿﻬﺎ ﻭ ﺧﻮﺷﯿﻬﺎﯼ ﺭﺯﻕ ، ﻋﻠﻢ ، ﻓﻬﻢ ، ﺑﻪ ﺭﻭﻡ ﺑﺎﺯﻣﯿﺸﻪ،
ﺍﮔﺮ ﮐﻤﯽﺩﺭ ﺍﻭﺍیل ﺳﻮﺭﻩ ﻃﻪ ﺗﺎﻣﻞ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯿﻢ ﮐﻪ ﻣﯽ ﻓﺮﻣﺎﯾﺪ:
◄ﻃﻪ،ﻣٰﺎ ﺃَﻧْﺰَﻟْﻨٰﺎ ﻋَﻠَﻴْﻚَ ﺍَﻟْﻘُﺮْﺁﻥَ ﻟِﺘَﺸْﻘﻰٰ
◥ﻗﺮﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺗﻮ ﻧﺎﺯﻝ ﻧﮑﺮﺩﯾﻢ که خود را به زحمت بیفکنی◣
ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﻣﯿﺮﺳﯿﻢ ﮐﻪ ﻗﺮﺁﻥ ﺳﺒﺐ ﺳﻌﺎﺩﺕوﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ
ﻭ ﺩﻭﺭ ﺷﺪﻥ ﺍﺯﺷﻘﺎﺩﺕ ﻭ ﺑﺪﺑﺨﺘﯽ ﺍﺳﺖ،
ﻭ ﺍﮔﺮ ﺑﻪ ﺁﺧﺮﺍﯼﻫﻤﯿﻦ ﺳﻮﺭﻩ ﺗﻮﺟﻪ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯿﻢ ،ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ میفرﻣﺎﯾﺪ:
◄ﻭَ ﻣَﻦْ ﺃَﻋْﺮَﺽَ ﻋَﻦْ ﺫِﻛْﺮِﻱ ﻓَﺈِﻥَّ ﻟَﻪُ ﻣَﻌِﻴﺸَﺔً ﺿَﻨْﻜﺎًو........
◥ﻫﺮ ﮐﺲ ﺍﺯ ﯾﺎﺩ ﻣﻦ ﺭﻭﯼ ﺑﮕﺮﺩﺍﻧﺪ، ﺩﺭ ﺣﻘﯿﻘﺖ، ﺯﻧﺪﮔﻰ ﺗﻨﮓﻭ ﺳﺨﺘﻰﺧﻮﺍﻫﺪ ﺩﺍﺷﺖ◣
ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﻣﯽ ﺭﺳﯿﻢ ﮐﻪ:ﻣﻬﻢ ﺗﺮﯾﻦ ﺳﺒﺐﺑﺪﺑﺨﺘﯽ ﻭ ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﻭ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭﯾﻬﺎ،
ﺩﻭﺭ ﺑﻮﺩﻥ ﺍﺯ ﮐﺘﺎﺏ ﺧﺪﺍ ﻭ ﺫﮐﺮﺧﺪﺍﺳﺖ.ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﺍ ﻗﺮﺁﻥ کریم ﺭﺍ
♡ღﺑﻬﺎﺭ ﺩﻟﻬﺎﯼ ﻣﺎ،
♡ღﻭ ﻧﻮﺭ ﺳﯿﻨﻪ ﻫﺎﯼ ﻣﺎ،
♡ღﻭ ﺑﺮﻃﺮﻑ ﮐﻨﻨﺪﻩ ﻏﻢ ﻭ ﺍﻧﺪﻭﻩ ﻣﺎ ﻗﺮﺍﺭ ﺑﺪﻩ
خاطرات مشترک خیلیا...
+ یکی از وحشتناک ترین لحظه های دوران مدرسه این بود که صبح دیر برسی مدرسه و ببینی هیچ کسی توی حیاط نیست!!!
+ ﯾﺎﺩﺵ ﺑﺨﯿﺮ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺍﺑﺘﺪﺍﯾﯽ ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﺑﺎ بغل ﺩﺳﺘﯿﺎﻣﻮﻥ ﻗﻬﺮ ﻣﯿﮑﺮﺩﯾﻢ ﯾﻪ ﺧﻂ ﻭﺳﻂ ﻣﯿﺰ ﻣﯿﮑﺸﯿﺪﯾﻢ ﻣﯿﮕﻔﺘﯿﻢ ﻭﺳﺎﯾﻠﺖ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺧﻂ ﺍﯾﻨﻮﺭﺗﺮ ﻧﯿﺎﺩ!!!
+ یادش بخیر امتحان آخر سال که میدادیم کتابارو پاره می کردیم تا برسیم خونه!!!
+ یادش بخیر وقتی تو شلوغی میخواستیم برنامه کودک ببینیم
یکی از حرصش می گفت...
در مجلسی نشسته بودیم ناگهان خرررری گفت:
لامصب چنان سکوتی میشد که پشه هم دیگه جرأت وز وز نداشت!!!
+ یادش بخیر...
سر صف پاهامونو 180 درجه باز میکردیم تا واسه رفیق فابریکمون جا بگیریم
کجا رفتن اون دوستای با معرفت!!!
+ به افتخار اون نسلـی كه ظـهرها به زور میخوابوندنشون تا شیطونی نكـــنن ...
اما حالا باید ظهر به زور بیدارشون کنن ...!!!
+ سلامتی اونایی که ماشین کنترلی نداشتن
ولی یه نخ دومتری به ماشین پلاستیکی شون می بستن و ذوق دنیا رو می کردن!!!
مدرسه مسیونر های انگلیسی یا مدرسه مرسلین در یزد. تاریخ ثبت این عکس به ۱۳۰ سال پیش باز می گردد.
ﺭﻭﺯ ﭼﻬﺎﺭﺷﻨﺒﻪ ﺩﮐﺘﺮ ﺣﺴﺎﺑﯽ ﺳﺮ ﮐﻼﺱ ﺑﻪ ﺷﺎﮔﺮﺩﺍﻧﺶ ﮔﻔﺖ :
ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﭘﻨﺠﺸﻨﺒﻪ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﻣﯿﮕﯿﺮﻡ ﺑﺼﻮﺭﺕ ﺷﻔﺎﻫﯽ!
ﻫﻤﺎﻥ لحظه ﺩﮐﺘﺮ ﮔﻔﺖ :
ﺍﺻﻼ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﻣﯿﮕﯿﺮﻡ ﻭ ﺍﻭﻥ ﻫﻢ ﮐﺘﺒﯽ!
ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﻫﻤﻪ ﺍﻋﺘﺮﺍﺽ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺩﮐﺘﺮ ﮔﻔﺖ :
همینی ﮐﻪ ﻫﺴﺖ!
ﻫﺮ ﮐﺲ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﺩ ﺑﯿﺎﺩ ﺟﻠﻮ ﺩﺭ ﮐﻼﺱ ﺑﺎﯾﺴﺘﻪ!
ﺍﺯ 50 ﻧﻔﺮ فقط 3 ﻧﻔﺮ ﺭﻓﺘﻦ ﺟﻠﻮﯼ ﺩﺭ ﻭ ﺩﮐﺘﺮ ﺍﺯ ﺑﻘﯿﻪ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﮔﺮﻓﺖ!!!
ﺑﻌﺪﺵ ﺑﻪ ﺑﭽﻪ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺭﻭ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ:
ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﯼ ﺷﻤﺎ 10 ﻧﻤﺮﻩ ﮐﻢ ﻣﯿﮑﻨﻢ!
ﻫﻤﻪ ﺍﻋﺘﺮﺍﺽ ﮐﺮﺩﻧﺪ ولی ﺩﮐﺘﺮ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﻧﻤﺮﻩ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﺍﯾﻦ 3 ﻧﻔﺮ ﻫﻢ 20 ﺭﺩ ﻣﯿﮑﻨﻢ!
ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﻫﺎ ﺑﺎ ﺷﺪﺕ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﻋﺘﺮﺍﺽ ﮐﺮﺩﻧﺪ ...
ﺩﮐﺘﺮ ﮔﻔﺖ : ﺑﺨﺎﻃﺮ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺷﻤﺎ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺯﯾﺮ ﺑﺎﺭ ﻇﻠﻢ ﺭﻓﺘﯿﺪ ...
"ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺩﺭﺱ ﻇﻠﻢ ﺳﺘﯿﺰﯼ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ "...