پاورچین...پاورچین...
گذشت آטּ زمآטּ کـہ نفت رآ طلاے سیآه میگفتنـב ...
امـروز طـلا تویــــے ...
سیـآه ، چـــآבرتــــ ...
در آغــوش گرفتـه انــد و می آینـد آرام و آهستـِه ...
صــدایِ استُخـوان هـا درد را بیشتـر می کنـد!
بُغــض هـا سنگیـن می شونـد ...
انقدر کـه قافلـِه را بـه زانــو در می آورد.
هنـوز که هنـوز اسـت
در مقابـل ِ استُخـوان هـایِ بی سـر ِ شما لال مانـده ایم !
چقـدر گُمنـامی ِ تـان را به رُخِمـان می کِشَنـد .
ﺑﺮﺳﺮ ﻣﺰﺭﻋﻪ ﯼ ﺳﺒﺰ ﻓﻠﮏ
ﺑﺎﻏﺒﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﻣﺘﺮﺳﮏ ﮔﻔﺖ
ﺩﻝ ﺗﻮ ﭼﻮﺑﯿﻦ ﺍﺳﺖ
ﻭ ﻧﺪﺍﻧﺴﺖ ﮐﻪ
ﺯﺧﻢ ﺯﺑﺎﻥ
ﺩﻝ ﭼﻮﺏ ﺭﺍ
ﻫﻢ ﻣﯽ ﺷﮑﻨﺪ
صلی الله علیک یا سلطان اباالحسن یا علی بن موسی الرضا.....
♡❤
دستم به روی سینــه برای ارادت است
این بارگــاهِ قــدسِ امــامِ کرامــت است
فرقی نمی کند ز کجا می دهی سلام
او می دهد جواب همه، اصل نیت است
زندگی وقت کمی بود و نمیدانستیم ،
همه تعبیر دمی بود و نمیدانستیم
حسرت رد شدن ثانیه های کوچک ،
فرصت محترمی بود و نمیدانستیم
عمر ما جمله به سر رفت و به قول سهراب ، آب در یک قدمی بود و نمیدانستیم . .
زنده را تازنده هست باید قدرش نمود
ورنه آب پاشیدن برمزارش اوراچه سود