پاورچین...پاورچین...
بخوان دعای فرج را دعا اثـر دارد
دعا کبوتر عشق است و بال و پر دارد.
بخوان دعای فرج را و عافیت بطلب
که روزگار بسی فتنه زیر سر دارد.
بخوان دعای فرج را که یوسف زهرا
ز پشت پرده ی غیبت به ما نظـر دارد.
بخوان دعای فرج را به یاد خیمه ی سبز
که آخرین گل سرخ از همه خبر دارد...!
اللهم عجل لولیک الفرج...!
حدیث اخلاقی از امام رضا علیه السلام :
سه چیز وابسته به سه چیز است:
1ـ سختى روزگار بر كسى كه ابزار كافى دارد، 2ـ محرومیت زیاد براى كسى كه در صنعت عقب مانده باشد، 3ـ و دشمنىِ مردم عوام با اهل معرفت.
سر تا پایم را خلاصه کنند
می شوم "مشتی خاک"
که ممکن بود "خشتی" باشد در دیوار یک خانه
یا "سنگی" در دامان یک کوه
یا قدری "سنگ ریزه" در انتهای یک اقیانوس
شاید "خاکی" از گلدان
یا حتی "غباری" بر پنجره
اما مرا از این میان برگزیدند :
برای" نهایت"
برای" شرافت"
برای" انسانیت"
و پروردگارم بزرگوارانه اجازه ام داد برای :
" نفس کشیدن "
" دیدن "
" شنیدن "
" فهمیدن "
و ارزنده ام کرد بابت نفسی که در من دمید
من منتخب گشته ام :
برای" قرب "
برای" رجعت "
برای" سعادت "
من مشتی از خاکم که خدایم اجازه ام داده:
به" انتخاب "
به" تغییر "
به" شوریدن "
به" محبت "
وای بر من اگر قدر ندانم…
♥•٠·
اللهم ارزقنا زیارة الامام الحسین واخیه ابا الفضل العباس علیهما السلام فی القریب العاجل ..
♥•٠·
بر چهره پرز نور مهدی صلوات
بر جان و دل صبور مهدی صلوات
تا امر فرج شود مهیا بفرست
بهر فرج و ظهور مهدی صلوات
♥•٠·
اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم
مشک را که پــُر آب کــرد ، از خوشحالی حتــی حواسش نبــود ،
دستانــش را قطع کرده انــد !
بعد از ریختــه شدن آب هم آنقدر ناراحت بــود که باز فرصت نــکرد
سراغی بگیــرد از بازوانــش !
فقط وقتـی امـام حسیــن علیه السلام آمد بــالای سرش
می خواست دست بــه سینــه سلام دهد که تازه فهمیــد
دستانش نیستنــد . . .♥•٠
مهندسی مکانیک به زبان ساده
این طالب بدم المقتول بکربلا؟
بوی حسین از کوچه های دل به مشام می رسد .
و هنوز صدای مویه فرشتگان از کربلا به گوش می رسد .
???? سال ها از مویه سر دادن آن ها می گذرد و هنوز ناجی و تسکین دهنده قلبهای غمینشان فرا نرسیده است .
براستی این طالب و بدم مقتول بکربلا ؟
کجاست طالب خون مقتول کربلا ؟
کجاست منتقم فاطمه زهرا (س) ؟
کجاست انتقام گیرنده مظلومیت تمام مظلومان .
کجاست آن که پای حرف های فاطمه حسین نشیند و او را عمه خطاب نماید و صورت کوچکش داغ کبودی صورت مادر را برایش تازه کند ؟
کجاست آن که بی تابی های قلب سکینه از تأخیر عمویش را آرام کند ؟
کجاست آنکه زنجیر را از دست سیدالساجدین باز نماید ؟
کجاست آنکه علم عمویش را بر دوش کشد ؟
کجاست آنکه فریاد هل من ناصر ینصرنی حسین را بی جواب نگذارد ؟
کجاست فرزند احمد و هم نام احمد ؟
کجاست که خارهای به چشم ما رفته و قلب های ما از نیامدنش فشرده شده ؟
کجاست آنکه بر هر جا قدم گذارد اهالی آن جا را شیدا نماید ؟
کجاست آنکه عشق با نامش معنا می گیرد ؟
کجایی ای مولای من که این جا منتظری هست که انتظار بسیار برایش دردناک است .
آقــــــــاجان ..
دلمـ آرامــــشِ وارونه مـی خواهَــــد
شُما را = آ ر ا م ش
♡حرم بی بی دوعالم حضرت زینب سلام الله علیها ♡
لبیک یا زینب سلام الله علیها
♥•٠·
زیارتنامه کوتاه حضرت زینب سلام الله علیها
السَّلامُ عَلَیْكِ یـا بِنْتَ رَسُولِ اللهِ،
اَلسَّلام عَلَیْكِ یـا بِنْتَ فـاطِمَهَ وَخَدیجَهَ، اَلسَّلامُ عَلَیْكِ یـا بِنْتَ اَمیرِ الْمُؤْمِنینَ،
اَلسَّلامُ عَلَیْكِ یـا اُخْتَ الْحَسَنِ وَالْحُسَیْنِ، اَلسَّلامُ عَلَیْكِ یـا بِنْتَ وَلِیِّ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْكِ یا اُخْتَ وَلِیِّ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْكِ یـا عَمَّه وَلِیِّ اللهِ وَرَحْمَه اللهِ وَبَرَكـاتُه.
▼مرحله اول عملیات که تمام مـے شود، آزاد باش مـے دهند و یک جعبه کمپوت گیلاس؛ خنک ، عین یک تکه یخ . انگار گنج پیدا کرده باشیم توے این گرما. از راه نرسیده، مـے گوید«مـے خواین از مهمونتون پذیرایـے کنین؟» مـے گویم « چشمت به این کمپوتا افتاده؟ اینا صاحاب دارن. نداشته باشن هم خودمون بلدیم چــے کارشون کنیم .»
چند دقیقه مــے نشیند.تحویلش نمــے گیریم،مــے رود. علــے که مــے آید تو ، عرق از سر و رویش مــے بارد. یک کمپوت مــے دهم دستش. مــے گویم «یه نفر اومده بود ، لاغر مردنــے . کمپوت مــے خواست بهش ندادیم. خیلــے پر رو بود. » مــے گوید «همین که الان از این جا رفت بیرون؟ یه دست هم نداشت؟ » مــے گویم « آره . همین» مــے گوید « خااااااک ! حاج حسین بود .» ►