پاورچین...پاورچین...
خندههای تو
کودکیام را به من میبخشد
و آغوش تو، آرامشی بهشتی
و دستهای تو، اعتمادی که به انسان دارم
چقدر از نداشتنت میترسم
تشابه بین چشم انسان و سحابی های فضایی
پسرک جلوی خانمی را میگیرد و با التماس میگوید: خانم، تورو خدا یه شاخه گل بخرید!
زن در حالی که گل را از دست پسرک میگرفت، نگاه پسرک را روی کفشهایش حس کرد، پسرک گفت: چه کفشهای قشنگی دارید!
زن لبخندی زد و گفت: برادرم برایم خریده است، دوست داشتی جای من بودی؟
پسرک بیهیچ درنگی محکم گفت:
نه ... ولی دوست داشتم جای برادرت بودم، تا من هم برای خواهرم کفش میخریدم ...