پاورچین...پاورچین...
ﭼــﻪ ﺣﻘﯿــﺮﻭﻛﻮﭼﮏ ﺍﺳــﺖ ﺁﻥ ﮐﺴــﯽ ﻛــﻪ ﺑــﻪ ﺧﻮﺩﻣﻐــﺮﻭﺭﺍﺳﺖ !
روزی مرد فقیری از بودا سوال کرد:
در جاده ی زندگی؛ﯾﮏ ﺭﻭﺯﯼ ،ﯾﮏ ﺟﺎﯾﯽ ....
این شعر بسیار زیباست، سفارش میکنم تا آخر بخونید"""""""
أین الحسن و أین الحسین؟
وقتی کسی در کنارت هست، خوب نگاهش کن:
مادر است دیگر
دلش که تنگ میشود
از آن کوچه های تنگِ پایین شهر
می آید به بهشت زهرا
پیش پسرش
مادر است دیگر
گریه نمیکند!
فقط بطری آب را دستش میگیرد
آرام آب میریزد
خودش هم نم نم روی سنگ قبر ها " آب " میشود...
بهشت جای دیگری نيست..
و برای ملاقات شخصی به یکی از بیمارستانهای روانی رفتیم
بیرون بیمارستان غُلغله بود
چند نفر سر جای پارک ماشین دست به یقه بودند
چند راننده مسافرکش سر مسافر با هم دعوا داشتند و بستگان همدیگر را مورد لطف قرار می دادند
وارد حیاط بیمارستان که شدیم ، دیدیم جایی است آرام و پردرخت. بیماران روی نیمکتها نشسته بودند و با ملاقات کنندگان گفت وگو میکردند
بیماری از کنار ما بلند شد و با کمال ادب گفت: من می روم روی نیمکت دیگری مینشینم که شما راحت تر بتوانید صحبت کنید
پروانه زیبایی روی زمین نشسته بود ، بیماری پروانه را نگاه می کرد و نگران بود که مبادا زیر پا لِه شود
آمد آهسته پروانه را برداشت و کف دستش گذاشت تا پرواز کند و برود .
ما بالاخره نفهمیدیم
بیمارستان روانی اینور دیوار است یا آنور دیوار؟
عمران صلاحی
قشنگ نوشت ♣
با خاکِ دیگران نمی شود کوزه ی دلخواه ساخت...
عباس معروفی