راسخون

پاورچین...پاورچین...

f3080h517 کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 2840
|
تاریخ عضویت : خرداد 1393 

tahmores کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 11998
|
تاریخ عضویت : شهریور 1391 

ﭼــﻪ ﺣﻘﯿــﺮﻭﻛﻮﭼﮏ ﺍﺳــﺖ ﺁﻥ ﮐﺴــﯽ ﻛــﻪ ﺑــﻪ ﺧﻮﺩﻣﻐــﺮﻭﺭﺍﺳﺖ !

 ﭼــﺮﺍ ﻛـــﻪ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧــﺪ ﺑﻌــﺪ ﺍﺯ ﺑــﺎﺯﯼ ﺷﻄﺮﻧــﺞ ، ﺷــــﺎﻩ ﻭ ﺳـﺮﺑــﺎﺯ ﻫـﻤــﻪ ﺩﺭ ﯾﮏ ﺟﻌﺒــﻪ ﻗــــﺮﺍﺭ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻧـــﺪ.
 
جايگاه شاه وگدا 
دارا وندار قبراست💫
 
 تقواست كه سرنوشت ساز است✅
براے رسیدن به کبریا باید نه "کبر"داشت نه "ریا"..☝
..مواظب باشیم که " تقوا" ، بایک "تق" ، "وا" نرود.....☝✅☝
tahmores کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 11998
|
تاریخ عضویت : شهریور 1391 

روزی مرد فقیری از بودا سوال کرد:

چرا من اینقدر فقیر هستم؟
بودا پاسخ داد :
چون که تو یاد نگرفته ای بخشش کنی
مرد پاسخ داد:
من چیزی ندارم که بتوانم از آن بخشش کنم
بودا پاسخ داد:
چرا محدود چیزهایی داری
یک صورت که می توانی لبخند بر آن داشته باشی
یک دهان که می توانی از دیگران تمجید کنی
یک قلب که می توانی به روی دیگران بگشایی
چشمانی که میتوانی با آنها به دیگران با نیات خوب نگاه کنی
یک بدن که با آن می توانی به دیگران کمک کنی...
 
در واقع هیچ یک از ما فقیر نیست
فقر واقعی فقر روحی ست...
tahmores کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 11998
|
تاریخ عضویت : شهریور 1391 

در جاده ی زندگی؛ﯾﮏ ﺭﻭﺯﯼ ،ﯾﮏ ﺟﺎﯾﯽ ....

ﺷﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﺮسیم ﮐﻪ ﺩستمان ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﮐﻮﺗﺎﻩ ﺑﺎﺷﺪ …
ﻫﻤﺎﻥ ﻟﺤﻈﻪ،ﻫﻤﺎﻥ ﺟﺎ...
" ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﺩﻭ ﺩﺳﺘﯽ ﺑﺴﭙﺎﺭیم ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﻫﺎﯼِ ﮔﺮﻡ ﺧـــــــﺪﺍ … "
ﺍﺯ ﺧـــــــﺪﺍ ﺑﺨﻮﺍهیم ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﻫﻤﺎﻥ ﻃﻮﺭ ﮐﻪ خودش میخواهد، ﮐﻨﺎﺭ ﻫﻢ ﺑﭽﯿﻨﺪ؛
ﻧﻪ ﺁﻥ ﻃﻮﺭی ﮐﻪ ﺧﻮﺩمان ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭیم …
ﻫﻤﺎﻥ ﻟﺤﻈﻪ،
ﺧـــــــﺪﺍ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﺩﺭﺳﺖ ﺍﺯ ﺟﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭﺵ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺭیم، ﮐﻨﺎﺭ ﻫﻢ ﻣﯿﭽﯿﻨﺪ !
ﻃﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﮐﺎﺭﯼ ﺟﺰ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺍﺯ ﺩستمان ﺑﺮ ﻧﻤﯽ ﺁﯾﺪ …
tahmores کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 11998
|
تاریخ عضویت : شهریور 1391 

این شعر بسیار زیباست، سفارش میکنم تا آخر بخونید"""""""

 
كوك كن ساعتِ خویش !
 
اعتباری به خروسِ سحری، نیست دگر
 
دیر خوابیده و برخاسـتنـش دشـوار است
 
كوك كن ساعتِ خویش !
 
كه مـؤذّن، شبِ پیـش
 
دسته گل داده به آب
 
و در آغوش سحر رفته به خواب
 
كوك كن ساعتِ خویش !
 
شاطری نیست در این شهرِ بزرگ
 
كه سحر برخیزد
 
شاطران با مددِ آهن و جوشِ شیرین
 
دیر برمی خیزند
 
كوك كن ساعتِ خویش !
 
كه سحرگاه كسی
 
بقچه در زیر بغل،
 
راهیِ حمّامی نیست
 
كه تو از لِخ لِخِ دمپایی و تك سرفه ی او برخیزی
 
كوك كن ساعتِ خویش !
 
رفتگر مُرده و این كوچه دگر
 
خالی از خِش خِشِ جارویِ شبِ رفتگر است
 
كوك كن ساعتِ خویش !
 
ماكیان ها همه مستِ خوابند
 
شهر هم . . .
 
خوابِ اینترنتیِ عصرِ اتم می بیند
 
كوك كن ساعتِ خویش !
 
كه در این شهر، دگر مستی نیست
 
كه تو وقتِ سحر، آنگاه كه از میكده برمی گردد
 
از صدای سخن و زمزمه ی زیرِ لبش برخیزی
 
كوك كن ساعتِ خویش !
 
اعتباری به خروسِ سحری نیست دگر
 
و در این شهر سحرخیزی نیست
 
و سحر نزدیک است
tahmores کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 11998
|
تاریخ عضویت : شهریور 1391 

أین الحسن و أین الحسین؟

أین أبناء الحسین؟ 
 
 
.
.
.
.
آقاسلام!
 
بازمنم ،خاک پایتان . 
دیوانه ای که لک زده قلبش برایتان !
در این کلاس سرد٬ حضور تو واجب است
این بار چندم است که استاد غایب است ؟
نرگس شکفته است تو را داد می زند
آقا بیا که فاصله فریاد می زند
این روزها نمی شود اندوهگین نبود
دلواپس نهایت تلخ زمین نبود
تب کرده مادرم ز غمت مدتی مدید
هذیان مادرم شده « آقا خوش آمدید »
آقا دلم عجیب تو را درد می کشد
 دستم مدام واژه ی « برگرد » می کشد
امضاء : دو چشم خیس و دلی در هوایتان ،
دیوانه ای که لک زده قلبش برایتان . . . 
 
 
" اللّهُمَّ عَجِّلْ لِوَلیِّکَ الفَرَج "
tahere69 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 87
|
تاریخ عضویت : بهمن 1393 

tahmores کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 11998
|
تاریخ عضویت : شهریور 1391 

وقتی کسی در کنارت هست، خوب نگاهش کن:

به تمام جزئیاتش
به لبخند بین حرف هایش
به سبک ادای کلماتش
به شیوه ی راه رفتنش، نشستنش
به چشم هاش خیره شو
دستهایش را به حافظه ات بسپار
گاهی آدم ها آنقدر سریع میروند که حسرت یک نگاه سرسری را هم به دلت میگذارند...
 ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺩﻳﺮ ﻣﯽ ﻓﻬﻤﻴﻢ ، ﺧﯿﻠﯽ ﺩﯾﺮ . . . !
ﮐﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺪﻥ ﺍﺳﺖ :
ﻳﮏ ﻟﺤﻈﻪ ﺁﻓﺘﺎﺏ ﺩﺭ ﻫﻮﺍﯼ ﺳﺮﺩ ﻏﻨﻴﻤﺖ ﻣﯽﺷﻮﺩ . . . !
ﺧﺪﺍ ﺩﺭ ﻣﻮﺍﻗﻊ ﺳﺨﺘﻴﻬﺎ ﺗﻨﻬﺎ ﭘﻨﺎﻩ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ . . ! .
ﺩﯾﺪﻥ ﯾﮏ ﺩﻭﺳﺖ ﻭ ﺁﺷﻨﺎ ﺩﺭ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻭ ﻏﺮﺑﺖ ﺁﺭﺯﻭ ﻣﯽﺷﻮﺩ . . . !
ﻳﮏ ﻋﺰﻳﺰ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺭﻓﺖ ﻫﻤﻪ ﮐﺲ ﻭ ﻋﺰﯾﺰﻣﯽ ﺷﻮﺩ . . . !
ﯾﮏ ﺩﻭﺳﺖ ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻣﯿﺮﻭﺩ ، ﺧﻮﺑﯿﻬﺎﯾﺶ ﻋﯿﺎﻥﻣﯿﺸﻮﺩ . . . !
ﭘﺎﻳﻴﺰ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺪ ٬ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻗﺸﻨﮓ ﻭ ﻗﺸﻨﮓ ﺗﺮﻣﯽ ﺷﻮﺩ . . . !
ﯾﮏ ﻟﺤﻈﻪ ﺁﺯﺍﺩﯼ ،ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺩﺭﺑﻨﺪ ﺑﺎﺷﯽ ﻏﻨﯿﻤﺖ ﻣﯿﺸﻮﺩ . . . !
ﺳﻼﻣﺘﯽ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺑﺴﺘﺮ ﺑﯿﻤﺎﺭﯼ ﺑﺎﺷﯿﺪ ﺁﺭﺯﻭ ﻣﯿﺸﻮﺩ . . . !
ﯾﮏ ﻟﺒﺨﻨﺪ ، ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺩﻟﺸﮑﺴﺘﻪ ﺍﯾﯽ ﺭﻭﯾﺎ ﻣﯿﺸﻮﺩ . . . !
ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺗﻤﺎﻡ ﭼﻴﺰﻫﺎ ﻭ ﺁﺩﻡ ﻫﺎﯼ ﺍﻃﺮﺍﻓﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺧﻮﺏ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻨﯿﻢ ﻭ ﻗﺪﺭﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺪﺍﻧﯿﻢ . . .
ﺯﻧﺪﮔﯽ انقدر ها هم طولانی نیست....
تقديم به دوستاني كه هيچ وقت كسي جايشان را پر نميكند....
tahere69 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 87
|
تاریخ عضویت : بهمن 1393 

tahere69 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 87
|
تاریخ عضویت : بهمن 1393 

f3080h517 کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 2840
|
تاریخ عضویت : خرداد 1393 

 

مادر است دیگر
دلش که تنگ میشود
از آن کوچه های تنگِ پایین شهر
می آید به بهشت زهرا
پیش پسرش

مادر است دیگر
گریه نمیکند!
فقط بطری آب را دستش میگیرد
آرام آب میریزد
خودش هم نم نم روی سنگ قبر ها " آب " میشود...

tahere69 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 87
|
تاریخ عضویت : بهمن 1393 

tahmores کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 11998
|
تاریخ عضویت : شهریور 1391 

بهشت جای دیگری نيست..

 
 بهشت اول آغوش مادریست که با تمام وجود بغلت کرد و شیرت داد
بهشت دوم دستان پدریست که برای راه رفتنت با تو کودکی کرد 
 
بهشت سوم خواهر یا برادریست که برای ندیدن اشکهایت تمام اسباب بازیهایش را به تو داد
آری بهشت همین حوالیست؛؛ مادرت را بنگر... پدرت را ببین .. خواهر یا برادرت را حس کن .. دوستت را به یاد بیاور...عشقت را از خاطرت بگذران...
 
"نگرانم برایت"
 
یک وقت دیر نشود برای بهشت رفتنت...  
 
 بهشت را با همه قلبت حس کن همین نزدیکیست..   
 
شاید همین الان از کنارت گذشت اما تو ندیدی....
tahere69 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 87
|
تاریخ عضویت : بهمن 1393 

و برای ملاقات شخصی به یکی از بیمارستانهای روانی رفتیم
بیرون بیمارستان غُلغله بود
چند نفر سر جای پارک ماشین دست به یقه بودند
چند راننده مسافرکش سر مسافر با هم دعوا داشتند و بستگان همدیگر را مورد لطف قرار می دادند
وارد حیاط بیمارستان که شدیم ، دیدیم جایی است آرام و پردرخت. بیماران روی نیمکتها نشسته بودند و با ملاقات کنندگان گفت وگو میکردند
بیماری از کنار ما بلند شد و با کمال ادب گفت: من می روم روی نیمکت دیگری مینشینم که شما راحت تر بتوانید صحبت کنید
پروانه زیبایی روی زمین نشسته بود ، بیماری پروانه را نگاه می کرد و نگران بود که مبادا زیر پا لِه شود
آمد آهسته پروانه را برداشت و کف دستش گذاشت تا پرواز کند و برود .
ما بالاخره نفهمیدیم
بیمارستان روانی اینور دیوار است یا آنور دیوار؟

عمران صلاحی

قشنگ نوشت

با خاکِ دیگران نمی شود کوزه ی دلخواه ساخت...
 عباس معروفی

f3080h517 کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 2840
|
تاریخ عضویت : خرداد 1393