راسخون

پاورچین...پاورچین...

samsam کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 50672
|
تاریخ عضویت : بهمن 1387 

♡❤ 
بعضى از افراد براى نفى وجود خداوند به این مورد اشاره میكنند كه 
دنیا و موجودات دلیل علمى دارند،پس وجود خدا منتفى هستش،
♡❤ 
اتفاقا دلیل وجود خداوند بى همتا همین دلایل علمى است،
و اگر این چنین نبود باید به وجود خدا شك مى كرد.

samsam کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 50672
|
تاریخ عضویت : بهمن 1387 

samsam کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 50672
|
تاریخ عضویت : بهمن 1387 

اگر دستم رسد بر چرخ گردون
از او پرسم که این چین است و آن چون
یکی را میدهی صد ناز و نعمت 
یکی را نان جو آلوده در خون
باباطاهر همدانی
..........................
زنی در حال شست‌وشوی لباس در جوی آبى، که کنار یک مازاراتی پارک‌شده 

samsam کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 50672
|
تاریخ عضویت : بهمن 1387 

پاتریک: یه هواپیما از جنس طلا میخریم 
باب اسفنجی: هواپیما از جنس طلا نمیتونه پرواز کنه 
پاتریک: ما دیگه پولداریم قوانین فیزیک رو ما تاثیر نداره

samsam کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 50672
|
تاریخ عضویت : بهمن 1387 

بعضی وقتا فاصله ای با آرزوهات نداری
ولی فقط میتونی خوابشون و ببینی

samsam کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 50672
|
تاریخ عضویت : بهمن 1387 

samsam کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 50672
|
تاریخ عضویت : بهمن 1387 

♡❤ چند سخن گهربار:

1. چهار چیز است که کمش هم بسیار است:
فقر ، درد، آتش، دشمنی

2. بهترین کار آن است که دوامش بیشتر باشد

3. حسد نیکی را می خورد، آنچنان که آتش هیزم را

4. از خودپسندی اجتناب کن، وگرنه دوستی برای تو باقی نخواهد ماند!

5. بدترین مردم کسی است که مردم از شرش گرامیش دارند

6. نوعی زندگی کنید که مردم از صمیم قلب به شما احترام کنند نه از روی احتیاج و ترس

7. سعید ترین مردم کسی است که با بزرگواران همنشینی کند

samsam کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 50672
|
تاریخ عضویت : بهمن 1387 

samsam کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 50672
|
تاریخ عضویت : بهمن 1387 

❥♠❥

به افتخار سرزمینم
سرزمینت
سرزمین ما
پاینده ایران

samsam کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 50672
|
تاریخ عضویت : بهمن 1387 

ای سر چشمه ی محبت،ای عشق واقعی!
❣❥❣
چگونه ستایشت کنم در حالی که قلبت از محبت بی نیاز است
چگونه ببوسمت وقتی که عشقت در وجودم جاری میشود
بگزار نامت را تکرار کنم نامت زیباست دلنشین است
چه داشته ای که اینگونه مرا تلسم کرده ای
من اینگونه نبودم تو عشق را با من آشنا کردی
تو هوای دلم را با طراوت کردی
❣❥❣
زمانی که با تو هستم به آسمان به بیکران پرواز میکنم
پس بدان دوستت دارم گرچه پایان راه را نمیدانم

❣❥❣ الهی و ربی من لی غیرك؟؟؟؟❣❥❣

samsam کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 50672
|
تاریخ عضویت : بهمن 1387 

samsam کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 50672
|
تاریخ عضویت : بهمن 1387 

خاطره سیلی خوردن یکی از محافظان رهبر
▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀
«تو ملاقاتهای عمومی آقا، جمعیت فشرده‌ای توی حسینیه نِشسته بودن و به صحبتهای ایشون گوش می‌دادن. من جلوی جمعیت، بین آقا و صف اوّل وایساده بودم.

اون روز، بین سخنرانی حضرت آقا، بارها نگاهم به پیرمرد لاغراندامی افتاد که شب‌کلاه سبزی به سر داشت و شال سبزی هم به کمرش.
تا سخنرانی آقا تموم شد، بلند شد و خیز برداشت طرف من و بلند گفت: «میخوام دست آقا رو ببوسم» امان نداد و خواست به سمت آقا برود که راه اون رو بستم. 

عصبی شد و تند گفت: «اوهووووی....چیه؟! می‌خوام آقا رو از نزدیک زیارت کنم. مثل این‌که ما از یه جد هستیم» 
صورت پیرمرد، انگار دریا، پرتلاطم و طوفانی می‌زد. کم‌کم، داشت از کوره در می‌رفت که شنیدم آقا گفتن: «اشکال نداره، بذار سید تشریف بیاره جلو» 

نفهمیدم تو اون جمعیت آقا چطور متوجه پیرمرد شد. خودم رو کنار کِشیدم. پیرمرد نگاهی به من انداخت و بعد، انگار که پشت حریف قَدَری رو به خاک رسونده باشه، با عجله، راه افتاد به سمت آقا.

پشت سرش با فاصله کمی حرکت کردم. هنوز دو سه قدم برنداشته بود که پاش به پشت گلیم حسینیه گیر کرد و زمین خورد.
اومدم از زمین بلندش کنم که برگشت و جلوی آقا و جمعیت محکم کوبید توی گوشم و گفت: «به من پشت پا می زنی؟»
سیلی‌ش، انگار برق 220 ولت خشکم کرد.

توی شوک بودم که آقا رو رو به روی خودم دیدم. به خودم که اومدم، آقا دست گذاشت پشت سرم و جای سیلی پیرمرد رو روی صورتم بوسید و گفت: «سوءتفاهم شده. به خاطر جدّش، فاطمه زهرا، ببخش!»

درد سیلی همون‌موقع رفع شد.
بعد سال‌ها، هنوز جای بوسه گرم آقا رو روی صورتم حس می‌کنم.»

برگرفته از کتاب «حافظ هفت»

samsam کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 50672
|
تاریخ عضویت : بهمن 1387 

samsam کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 50672
|
تاریخ عضویت : بهمن 1387 

samsam کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 50672
|
تاریخ عضویت : بهمن 1387