دیشب رویایم را تر کردی


دیشب رویایم را تر کردی



روی عضلات درخت کهنسال پشت پنجره نشسته بودی و


لبخندت تنگ تنهایی را ترک داد


از لمس حضورت آنقدر لبریز شدم که یادم رفت


چقدر مانده تا پرنده شدن


با دل به زمین خوردم و دوباره شکستم در سکوت


جاری اشک مسیر همیشگی اش را روی گونه ی احساسم خراشید


سبزترین نگاهت مرا در آغوش فشرد و رویا تمام شد


دوباره من بودم و واژه های بی تویی

New layer...