دوست داشتن
دوست داشتن
چه سالها به من دروغ گفتی از دوست داشتن آيينه و آفتاب
حتی آن لحظه ای که سر به سر واژه های بی قافيه می گذاشتی
هيچ به فکر زخم عاشق بودی.
فقط خودت را به رودخانه سپردی
و هيچ واژه ای برات خاطره نداشت.
چه سالها به تو دروغ گفتم
از آن عاشقی که هيچ وقت نوشته هايت را دوست نداشت.
سالها به تو از تصوير و عشق دروغ گفتم
از دلتنگی های شبانه و از رنجی که هيچ وقت پايان نيافت.
چه سالهايی که دوست داشتم!
اما هميشه دل نگران پرنده بودم و دلواپس عاشقی که خودش را
در جاده عشق گم خواهد کرد.