دلخوشیهای بی خودی ...
دلخوشیهای بی خودی ...
چند تا غروب دیگه میای طلوع كنیم با همدیگه ؟
یه فال حافظ بگیرم تا ببینم اون چی می گه ؟
باید یه جوری خودمو واسه تو آماده كنم
می خوام برم دو بسته شمع نذر امامزاده كنم
چی كار كنم می خوام برم نماز حاجت بخونم
یعنی تا اوضا جور بشه منتظر تو بمونم ؟
راستی یه ساله تو خونه زخم زبون زیاد شده
اسمتو دیگه نمی گم واژه ی اون زیاد شده
همش می گن اون كه می گفت دیوونته ، عاشقته
بمیری ام سراعتو نمی گیره بگه چته
تو می گی من چیكار كنم ، عجیب توی دو راهی ام
نه توی خشكی ام نه آب ، درست مثل یه ماهی ام
یه ماهی خیلی كوچیك ، میون آزادی و تور
كه دلخوشیش بیخودیه ، مثل یه آرزوی دور
ببین روزا و لحظه ها بد جوری اذیت می كنن
آدما درباره ی تو یه جوری صحبت می كنن
می گن كه بعد این همه عاقل شم و رهات كنم
می گن تو قلبمی ولی ، باید یه جور جدات كنم
خب می دونی گوش نمی دم به پند و حرفای كسی
ولی تو چی باید تا كی به داد دردم نرسی ؟
تحملم حدی داره ، اونم دیگه تموم شده
عمرمو زندگیم چی ، حیف چه قدر برات حروم شده
دیشب نشستم تا سحر ، دیدم اونا بد نمی گن
به جای صبر و طاقتم ، چه كار كردی واسه من ؟
نه رفتی و نه اومدی ، نه عشقی و نه دیدنی
نه حتی از جانب تو ، حرف به هم رسیدنی
اون دوره ها تموم شده ، دوره ی مثل گل یاس
خودت عجب قد كشیدی ، منو شكستی ناسپاس
چقدر بده اونكه اومد اول گل دادن من
می خواد با یه تبر بشه باعث افتادن من
تو همینو دلت می خواست ، حالا دیدی شكستنو ؟
چرا می خواستی بشكنی رؤیاهای ترد منو ؟
درسته دنیا بی وفاست ، اما بدون خدا داره
كلی مجازات واسه ی آدم بی وفا داره
اگر كه راست گفته باشن آدمای دور و برم
دلم می خواد برم یه جا ، لحظه ی مرگو رو انتظار بکشم
شنیدن حرفا دیگه داره دیوونم می كنه
آدم آخه برای كی ؟ انقد دل بسوزونه
علتشو نفهمیدم می خواستی عاشقت بشم
بعدش كه مطمئن شدی هرگز دیگه نیای پیشم
از همون اولم آره یه كم عجیب غریب بودی
تو ماجرای تلخ من یه وسوسه یه سیب بودی
تو اومدی دلم رو از راهی كه داشت به در كنی
بعدش بذاری بری و بدون اون سفر كنی
من دیوونه رو بگو ، منتظر توأم هنوز
حقمه كه بهم بگن بازم بشین بازم بسوز
رنگین كمون زیباس ولی تو حسرت یه رنگیه
دلت رو بسپر دست كوه ، چون جنس اونم سنگیه
من اینو اقرار می كنم تا خواستی آزارم دادی
اما اینم بهت می گم از چشای من افتادی
دیگه اگه خورجین تو پر از گل و نامه باشه
اگه تو فكرت واسه بعد ، هزار تا برنامه باشه
اگه مثل اون اولا خوب بشی و با حوصله
نمی شنوی كه من دیگه به پرسشت بگم بله
تو این دو سال یا بد بودی یا خشن و مریض بودی
تو اوج اذیتم ولی ، باز برام عزیز بودی
اما حالا تصمیممو گرفتم و سخته برام
نوشتنش سخته ، ولی دیگه شما رو نمی خوام
خدا كمك می كنه كه یه جور فراموشت كنم
من قطره قطره آب می شم تا تو رو خاموشت كنم
عكسا و یادگاریات نه اونا رو پس نمی دم
دیگه برام تجربه شد دلو به هیچ كس نمی دم
می شینم و با رؤیاهام یه وقتا خلوت می كنم
دلم گرفت به عروسك ، گاهی محبت می كنم
اون حرفامو گوش می كنه تو هر زمون و فرصتی
بدون هیچ توقعی ، بدون هیچ خیانتی
خب دیگه حرفی ندارم هیچی به جز خداحافظی
اونم بذار پای یه جور ، رسم قدیم كاغذی
كسی كه تا قیامتم هرگز نمی بخشه تو رو
اونقدر نشستی تا خودش آخر بهت بگه برو