غمنامه
غمنامه
من همان قاب تهی خسته و بی تقصیرم که برای تو و تصویر دلت می میرم .
بین آنچه از عشق روی چوب درخت کاغذها می سراییم و آنچه عمل می کنیم خیلی فاصله هست ،
پس بیایید عشق را روی چوب درخت عمل بسراییم تا هیچ فاصله ای نباشد .
ابرهای بارانی چشمانم از بس باریدند،همچون چاه چشمان عروسک هاییم خشکیدند .
پایان جدایی کجاست .
اشک هایم را برای چشمانم می نویسم ، چشمم می خواندش و دلم گوش می دهد و قدری آرام می گیرم ، پس هنوز هم چاره ای هست که دوری ات را تحمل کنم ، تا اشکی هم نباشد خدا بزرگ است .
میثاقش را دوست دارم اما از باورش می ترسم ،صداقتش را دوست دارم اما از باورش می ترسم ، دلتنگیش را دوست دارم اما از جداییش می ترسم ، نگاهش را دوست دارم اما از اندیشه اش می ترسم ، نامه هایش را دوست دارم اما از پشت نامه هایش می ترسم ، من او را دوست دارم اما از ابرازش می ترسم چون که از غرورش می ترسم .
هروقت می بینمت اروم آرومم ، وقتی نمی بینمت قلبم می لرزه ،
وقتی صداتو نمیشنوم دلم تنگ تنگ تنگ ، ولی چون دلتنگ توام برام شیرینه .
دوسش داری ؟ بهش بگو،منتظرشی ؟ بهش بگو ،
شبا به خاطرش نمی خوابی ؟ بهش بگو ، اما هیچ وقت بهش دروغ نگو .
در سحرگاهی که میگردد افق رنگ شراب ، یا که میلغزد به نرمی عکس نیلوفر در آب ،
نازنینا آن زمان نقش تو می یاید به یاد .
کاش می شد با تو بودن را نوشت
تا که زیبا را کشم بر هر چه زشت
کاش می شد روی این رنگین کمان
می نوشتم تا ابد با من بمان