راسخون

دلنوشته های فاطمی

fatemexry کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 5428
|
تاریخ عضویت : تیر 1393 

یا فاطمه الزهراء سلام الله علیها ، تو ببخشا که اگر صورت من نیلی نیست...

پلک سالم دارم ... بازو و پهلوی من بی درد است...


لیک چشمانم اگر بـهر مــظلومـیــت تـو گـریــان نـشـود نــامـرد است .

سلام بر مولای من "مهدی" و سلام بر مادرش"فاطمة الزهرا" و سلام بر منتظران پاکدامنش...
و بر غیرتِ آسمانی ات تبریک.
..
خوشحالم که در این جامعه ی امروزی تنها نیستم...
که در این غوغای آخرالزمان همدردی هست
که بداند چه می نویسم...
من یکی از حَواهای زمین ام ولی از نوع فاطمی نَسَبَ ش
از نوعِ زینب نشانَ ش و از نوع مهدی نَمایَ ش...
دلگیر بودم که چرا من هم مانند مولایم مهدی غریب مانده ام
در این زمانه، تا کسی مرا با امانتِ فاطمه(چادر) می بیند
روی از من بر می دارد و به دخترکان هزار رنگ دنیا چشم می دوزد...
دلگیر بودم چرا مرا نمی بینند...
آخر...
من لیلة القدرِ عاشورایی زینب را همیشه به سر دارم و عاشقانه دوستش دارم
هر چند در این فصلِ بهاری و تابستانِ بعدش کمی گرمایَ حجابم مرا به شور می کِشاند ولی رهایش نخواهم کرد...
اینان به سانِ زلیخا زندگی می کنند و من مانند "زینب "...
اینان به سان زلیخا دلدادگی می کنند و من مانند "فاطمه "...
هنوز هم در فکرم، چه شد دل مولایم علی را شیفته ی زیبایی خود کرد...
الگوی بی مانندِ من در زمین زینب است که اگر آتش هم دامن گیرم شود، حجاب م را رها نخواهم کرد...
میخواهم اگر فردایِ محشری بر پا شد و من، فاطمه را دیدم، شرمگین نگاهش نباشم...
میخواهم اگر فردای محشری بر پا شد و من، زینب را دیدم، با افتخار بر چشمانش نگاه کنم
باید نگاه م را زینبی کنم، که جز زیبایی نبینم...
مولایم مهدی در غربت تنها مانده و اهلِ زمین در فکرِ نقاشی صورت و ظاهر خویش اند...
اهلِ زمین محتاجِ دعای عارفانه ی تواَند مهدی جان
برای حواهای زمینی دعایی کن مولای من
که عطر و رنگ "فاطمی" بگیرند و غیرتِ "زینب ی"
.

 

fatemexry کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 5428
|
تاریخ عضویت : تیر 1393 

میخواهم کمی برایت از عشق های زمینی بنویسم
عشق هایی که باید انسان را به آسمان برساند ولی در زمین پاگیرمان کرده است
عشق هایی که بالِ پرواز ما را تا خدا از ما گرفته و دلگیرمان کرده در زمین
عشق، زیباترین واژه ی زمین است ولی از جنسِ آسمان
که بوی باران می دهد، بوی یار، بوی زندگی
از روزی که حوّاهای زیبارویِ زمین به فکرِ خودنمایی در چشمِ نامحرمان اُفتادند
پایِ "عشق" هم به خیابان های زمین رسید
که دست به دست بِگردد تا قرعه ی دلبری به نامِ کدام حوّای زمینی بیفتد و عاشقش شوند !!!
کاش حوّاهای زمینی می دانستند عشق باید در قلبشان بماند برای آدمِ خاصِ عاشقانه هایشان
کاش عشق به همان پاکی که از دستِ خدا به زمین رسید در قلبِ اهلِ زمین باقی بماند
مادر جان، دعایمان کن دعایی مادرانه در حق دختران زمین که عشق های مجازی را رها کرده و عشقی آسمانی را تجربه کنیم.

fatemexry کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 5428
|
تاریخ عضویت : تیر 1393 

مظلومیت آنچنان بر وجود تو سایه افکنده که یادت بی‌اراده و ناگزیر، آتش بر خرمن وجود می‌افکند و خاطره‌ات بغض را در گلو می‌شکند.

باولادتت اگرچه جهان معنا گرفت، هدف و غایت آفرینش تحقق یافت و فضیلت، جامه تجسم پوشید.

با ولادتت اگرچه راز سر به مهر پاکی و عصمت گشوده گشت و چشم زنان جهان از ظلمت فقدان اسوه و الگو، به نور خیره کنندهٔ وجود نمونه و بی‌همتای تو روشنی یافت.

با ولادتت، اگرچه پارسایی تولد یافت، نجابت جوانه زد، عشق شکوفه کرد، فداکاری جان گرفت، مادری و زن بودن افتخار شد و رایحهٔ ایثار در جهان پیچید.

و وفاتت اگرچه وفات این همه بود و بی‌تردید رحلت نور، لیکن آن مظلومیت هجده ساله که بر تو گذشت وفات و تولد را بر ما یکسان کرد. یاد تو با هر بهانه ای -وفات یا ولادت- بغض را در گلومان می‌شکند و جگرمان را آتش می‌زند.

در آن خانه کوچک، رازی به وسعت تاریخ نهفته است. چنان مظلومیتی بر آن خانهٔ کوچک، سایه گسترده است و چنان جراحتی بر آن قلب آفرینش فرود آمده است و چنان زخمی بر آن جگر تاریخ نشسته است که هیچ حادثه‌ای نمی‌تواند دلهای شیعیان، طواف کنندگان حرم خداوند را مسرور کند.

آری آن مظلومیت نیلی که بر چهرهٔ تو نشسته بود، نمی‌گذارد که لبخند بر چهرهٔ نه تشیع و نه اسلام که حتی انسانیت پس از تو بنشیند.

به هر حال آن در، بر آن پهلو، شکسته است، چه تفاوت دارد که در وفاتت این خاطرهٔ عرش سوز وجگر خراش را تداعی کنیم یا در ولادتت؟ مهم این است که تو مظلوم بزرگ‌ترین جنایت تاریخ واقع گشته‌ای.

مهم این است که صبر لا یتناهی خدا در جانکاه‌ترین حادثهٔ آفرینش در تو به تجلی نشسته است.

مساله، اشک های علی است و لرزش گونه‌های علی به هنگام شستشوی پیکر مطهر تو.

مهم، گریه‌های دادخواه و اشک های ظلم برانداز توست و سر بر دیوار نهادن علی و زار زدن علی.

آنچه جانسوز است صبر توست در مصائب علی و صبر علی است در مصائب تو.

و از همه مهم‌تر تشییع شبانه و مظلومانهٔ پیکر توست.

چه کردند با تو که این تازیانهٔ اعتراض جاودانه را -المخفیة قبرها- بر پشت تاریخ روا دانستی.

چه ظلم‌ها بر تو رفته بود، چه حق‌ها از تو تضییع گشته بود و چه حقایقی در مقابل دیدگان تو تحریف گردیده بود که این اعتراض افشاگرانه را بر پیشانی تاریخ حک کردی؟ و دشمن را بر کرسی رسوایی جاودانه نشاندی؟

باری این اعتراض تو در تشییع شبانه‌ات و در مخفی کردن قبرت اگرچه تاریخ را از تحریف مصون می‌داشت و اگرچه فریاد تظلم تو را بر جهانیان تا ابد طراوت می‌بخشید، اما سنگین‌ترین غم شیعیان تو گشت و عظیم‌ترین درد اسلام و بزرگ‌ترین اندوه انسانیت.

آنکه عزیز‌ترین کسش را، پدرش را، فرزندانش را، برادرش را، در جامهٔ شهادت به خدا تقدیم می‌کند، دلخوش است به اینکه هر از‌گاه در کنار قبر او می‌نشیند و به تیشهٔ اشک راه بستهٔ دل می‌گشاید.

ولی آن کس که قبری برای عزیزش نمی‌شناسد چطور؟ او بغضش را با خود به کجا می‌تواند ببرد؟

یاد تو به هر بهانه ای -وفات یا ولادت – بغض را در گلویمان می‌شکند و جگرمان را آتش می‌زند.

 

fatemexry کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 5428
|
تاریخ عضویت : تیر 1393 

ما منتظر ظهور حقیم ، گیرد انتقام سیلی مادر را