دنیای آدم ها!


مي دونيد يه دنيا چقدر مي تونه باشه؟ تا حالا سعي کردين عمق آسمان را

تصور کنين؟ ... تا چه اندازه مي تونين بزرگ فکر کنين ؟ موقعي که بزرگ فکر

مي کنين، چقد طول مي کشه که هنگ کنيد، تا حالا هنگ کردين؟ يه هنگ پر

پرو پيمون؟  ( تعارف نداريم که، بزرگ فکر کردن و فکر هاي بزرگ به يه جايي

که رسيد، ديگه ظرفيت سي پي يومون پر ميشه، قفل مي کنيم، دنبال دکمه

ي ري استارت مي گرديم! ... مهم اينکه چقد مي تونيم دفعه ي بعدي بزرگتر

فکر کنيم )

دنياي آدم ها به بزرگي فکرشونه، يه نفر جلو پايش رو مي بينه، يکي عمق

افق رو ،يکي دور خودش مي چرخه و يکي حتي جلو پاش رو هم نگاه نمي

کنه، مرتب در گذشته سير ميکنه، فقط از اين حرف مي زنه که کي چي

گفت، چي کار کرد، من چي کار کردم... هيچ فعل آينده اي در جملاتش به کار

نمي ره.

ميدونيد به چي فکر ميکنم، سعي کردم خودم رو جاي يه آدم مثلا کار درست

بزارم، بعد از نگاه اون به يکي که همه اون رو نقطه ي مقابل اين آدم مي دونن

بنگرم ... و بعد برعکس! ... مي تونين امتحان کنين، جدا از هر قضاوتي به اين

نتيجه رسيدم که اگه اين دو نفر قرار باشه باهم سر موضوعي بحث کنن، به

احتمال خيلي زياد ديدگاه هاي طرف مقابل رو از منطق خودش غير منطقي

ميدونه! علتش به نظرم اين اومد که دنياهاي اين دو نفر هيچ وجه مشترکي

نداره! تنها راهي که براي به نتيجه رسيدن بحث مي تونه به وجود بياد اينه که

يه ارتباطي بين دنياها به وجود بياد! يه راهي که زبان متفاوت دو دنيا رو به

هم ترجمه کنه... الان ميگين اين چي داره برا خودش مي گه ..  خلاصه اش

اينه که چون سرت با کودکان فتاد پس زبان کودکي بايد گشود ، از نگاه هر

طرف زبان ديگري زبان متفاوتيه، چون از دنيايي متفاوتيه.

مي دونيد به چي فکر ميکنم، بهترين کار براي اينکه علت رفتارهاي ديگران رو

درک کنيم زبان دنياي آنها رو بفهميم...

طولاني و سنگين شد، باقيش باشه باهم بحث کنيم