پندها
لطفا پندهای آموزنده خود را برای استفاده دیگران بگذارید
مردی از دست روزگار سخت می نالید .
پیش استادی رفت و برای رفع غم و رنج خود راهی خواست.استاد لیوان اب نمکی را به خورد او داد و از مزه اش پرسید؟
فرد شاکی تف کرده و گفت :خیلی شور و غیر قابل تحمل است.
استاد وی را کنار دریا برده و به وی گفت همان مقدار اب بنوشد و بعد از مزه اش پرسید؟
فرد شاکی گفت "خوب است و می توان تحمل کرد.
استاد گفت شوری اب همان سختی های زندگی است .شوری این دو اب یکی ولی ظرفشان متفاوت بود.سختی و رنج دنیا همیشه ثابت است و این ظرفیت ماست که مزه انرا تعین می کند پس وقتی در رنج هستی بهترین کار بالا بردن ظرفیت و درک خود از مسائل است.لیوان مباش دریا باش
گنجشک به خدا گفت:لانه کوچکی داشتم آرامگاه خستگیم،سر پناه بی کسیم بود،طوفان تو آن را از من گرفت،کجای دنیای تو را گرفته بودم؟
خدا گفت:ماری در لانه ات بود،تو خواب بودی باد را گفتم لانه ات را واژگون کند آنگاه تو از کمین مار پر گشودی!چه بسیار بلاها که از تو به واسطه محبتم دور کردم و تو ندانسته به دشمنیم بر خاستی.
خدا گفت:ماری در لانه ات بود،تو خواب بودی باد را گفتم لانه ات را واژگون کند آنگاه تو از کمین مار پر گشودی!چه بسیار بلاها که از تو به واسطه محبتم دور کردم و تو ندانسته به دشمنیم بر خاستی.
جالب بود