معمای دختر کشاورز
کشاورزی به فردی طمع کار مقروض بود و چون از عهده قرض خود برنیامد مرد از کشاورز به جای طلبش دخترش رو خواست! قرار بر این شد که درون یک کیسه دو سنگ یکی سیاه و یکی سفید بذارن و دختر از درون کیسه یک سنگ را انتخاب کند ، اگر سفید آمد باید با مرد طمع کار ازدواج کند ولی اگر سنگ سیاه دربیاد طلب مرد کشاورز بخشوده می شد و دختر نیز مجبور به ازدواج نمی شد . اما مرد طمع کار که فکرهایی تو سرش داشت ، چند شرط گذاشت ، مرد کشاورز هم اجبارا قبول کرد .
مرد طمع کار دو سنگ سفید انداخت توی کیسه ولی غافل از اینکه دختر این کار مرد طمع کار را دید!
شروط مرد طمع کار : دختر حق حرف زدن ندارد و می تواند فقط یک سنگ از درون کیسه بردارد.
صبح روز بعد مردم جمع شدند تا همه شاهد ازدواج مرد طمع کار شوند . شما راه حلی به دختر کشاورز بدید که هم بتونه قرض پدرشو ادا کنه هم با مرد طع کار ازدواج نکنه!
مطمئن نیستم.
ولی این راه به ذهنم رسید.
به نظرم دختر میتونه قبل از اینکه دستش رو ببره داخل کیسه دستش رو با زغال سیاه کنه. وقتی سنگ سفید رو لمس می کنه سیاه میشه
با این کار مرد طمع کار هم نمی تونه بگه که هر دو سنگ رو سفید گذاشته بوده.
یک راه دیگه هم اینکه سنگ سیاهی در دستش بگیره ، وقتی میخواد سنگ رو برداره به جای سنگهای داخل کیسه، سنگ سیاهی که دست خودش هست رو ببره داخل کیسه و همون رو بیرون بیاره و نشون بده.
دختر هم قرض رو داده و ازدواج هم نمی کنه.
مطمئن نیستم.
ولی این راه به ذهنم رسید.
به نظرم دختر میتونه قبل از اینکه دستش رو ببره داخل کیسه دستش رو با زغال سیاه کنه. وقتی سنگ سفید رو لمس می کنه سیاه میشه
با این کار مرد طمع کار هم نمی تونه بگه که هر دو سنگ رو سفید گذاشته بوده.
یک راه دیگه هم اینکه سنگ سیاهی در دستش بگیره ، وقتی میخواد سنگ رو برداره به جای سنگهای داخل کیسه، سنگ سیاهی که دست خودش هست رو ببره داخل کیسه و همون رو بیرون بیاره و نشون بده.
دختر هم قرض رو داده و ازدواج هم نمی کنه.
ممنون از نظرتون
شاید دختر بتونه با پدرش یه نقشه دیگه بکشه - روز موعود دختره دستشو می کنه و از کیسه یه سنگ رو برمیداره و به طوری که بی احتیاطی به نظر بیاد سنگ و میندازه زمین تا سنگ گم بشه در همین حین کشاورز جلو میاد و میگه مشکلی نیست سنگ توی کیسه رو نگاه می کنیم اگه سفید بود پس دختر من سنگ سیاه را برداشته بود!
باسلام
من اینو قبلا شنیده بودم... بس ک زیبا بود تو ذهنم موندگار شد... ممنون از شما بابت این معمای جالب.
و اما جواب: دختر با خودش تصمیم گرفت سنگو یه جوری بیاره بیرون ک کسی رنگشو ندیده از دستش بیفته(فرض می کنیم تو زمینم سنگای زیادی ریخته شده، قابل تشخیص نیست چ سنگی رو زمین افتاده)... بعدش بگه ک از حواس پرتیش افتاده! باز بعدش میگه ک هر سنگی ک داخل کیسه باشه برعکسشو اون آورده بیرون و چون داخل کیسه رنگ سفید بوده پس اون سنگ سیاهو درآورده... و در نهایت هم باباش نجات پیدا میکنه هم خودش...
بازم ممنون
من پاسختونو ندیده بودم شرمنده!
من پاسختونو ندیده بودم شرمنده!
توضیح شما از پاسخ من کامل تر بود، ممنون