خاطرات > رزمندگان > آب
نشستم روبهرویش. زانوهایش را جمع كرد توی سینهاش. قمقمه آب را آوردم نگاه كرد زل زده بود به غروب از لبهایش آرام آرام قطرههای خون سر میخورد زیر گلویش
گفتم:«بخوردیگه» قسمت این جوری بوده حالا فقط تو از آن گروه زنده موندی نباید تا ابد آب بخوری؟
بغضش تركید، اشكهایش راه افتاد. بریده بریده گفت:«آب آب آب، نمیدونی چقدر از شنیدن اسمش حالم به هم میخورد چی میگی تو؟» آب بخورم برای چی؟ همه دوستانم تشنه شهید شدند آب دیگه به چه دردی میخوره؟ آب فقط اون موقع مزه داشت كه همه با هم بودیم آب اون جا آب بود به درد میخورد چه جوری من آب بخورم تك و تنها …..
منبع: سایت صبح