خاطرات > رزمندگان > امداد الهی
ک روز، ماشین مقدار زیادی کلهقند به خانههای سازمانی اهواز که همسران فرماندهان در آنجا مستقر بودند آورد. قرار شد آنها را خرد شده برگردانیم.
با مدیریت حاج خانم بابایی کار خرد کردن آغاز شد. اما حجم زیاد قندها باعث شد نتوانیم تا نیمههای شب آن را تمام کنیم. تصمیم گرفتیم صبح روز بعد برای خرد کردن قندها بیاییم. اما صبح وقتی در انبار را باز کردیم، تمام قندها را خرد شده دیدیم. از همه خواهران عضو پایگاه پرسیدیم اما هیچکس شب گذشته آنجا نرفته بود. باورمان نمیشد، اما این امداد الهی بود.
منبع: سایت صبح