****شادی یعنی.....****
شادی یعنی لحظه لحظهی لحظههایی که توی حرم امام رضا (ع) سپری کردم.
شادی یعنی دیدن خنده یه بچه یتیم
همون بچه ای که خدا مصلحت دید سرپرستشو بگیره تا ما رو امتحان کنه و ما در چه غفلتی هستیم که فکر می کنیم خدا داره بچه رو امتحان می کنه
اگر مراد ما علی(ع) است باید همیشه در ذهنمان باشد ،جای کیسه نان بر دوش علی(ع)
شادی قضاوتی است که افراد در خصوص کیفیت کلی زندگی خود به عنوان یک کل مورد دلخواه ارائه می دهندو معمولا به عنوان هدف نهایی در زندگی تلقی می شود و هر کسی تمایل دارد تا شادکام باشد.
در گذشته های دور برداشت افراد از شادی مترادف با مفهوم شانس نیز بوده است .بدین معنی که نیروی خارجی ،شخص را تحت تاثیر قرارداده اورا به انجام کاری وادار می کند .همگام با عصر روشن نگری این باور تا حدود زیادی تغییر کرد.در این عصر عقیده براین بود که تعقل و مسئولیت شخصی به اندازه ای است که او قادرخواهد بود بدون وابستگی به یک حاکم،سرنوشت خود را تعیین کند.بنابراین مفهوم شادی به مفهومی تبدیل شد که برای همه و در هر زمان و مکان دست یافتنی بود.این اهمیت که ما می توانیم شاد باشیم،ما آرزو داریم شاد باشیم و ما باید شاد باشیم،باعث شد که شادی در جوامع به یک ارزش مبدل شود و اساس نظام بهزیستی همگانی را در جوامع ما تشکیل دهد(مک ماهان)
برای داشتن یک زندگی شاد حتما لازم نیست که شوخ طبع باشیم، حرکات موزون بکنیم و با رفتارهای جلف موجب قهقهه دیگران شویم. هنگامی که شما از یک حالت روانی متعادل برخوردار باشید آن چنان که ذهنتان در آرامش اندیشه کند و رفتارتان آرام کننده افکار خسته دیگران باشد، نوعی از لحظات شاد و متنوع را برای خود و دیگران فراهم ساخته اید. لحضاتی که عاری از هرگونه استرس، اضطراب و دلهره و نگرانی است.
"شادی" درونی و واقعی فقط در اثر "رضایت" به وجود می آید و رضایت نیز جز در پذیرش داشته ها و نداشته های درونی و بیرونی انسان حاصل نمی شود
آیا کسی هست که دلش نخواهد خوشحال و شاد باشد؟ همه میخواهند، اما معنی آن این نیست که همه خوشحالند.
یکی از دلایلی که ما نمیتوانیم شاد باشیم این است که نمیتوانیم به جای زندگی کردن به این امید که روزی در آینده، ما نیز خوشحال خواهیم شد، از خوشحالیهای هر چند کوچک زمان حال لذت ببریم.
هر اندازه هم که سالم، زیبا، موفق و ثروتمند باشیم، هنوز در تلاش داشتن بیشتر هستیم و شادی و خوشحالی را به آینده و روزهای دیگر منتقل میکنیم. این طبیعت بشر است
آنچنان روزهای شاد را به آینده موکول میکنیم که گویی عمر ما پایان ندارد. اما همه اشتباه میکنیم و زمانی این را درمییابیم که دیگر دیر شده است پس بیایید همین الان، با هر چه که داریم لحظات شاد و خوشحالی را تجربه کنیم.
اما چگونه؟ بسیار ساده!
3روش ساده برای این کار وجود دارد.
۱-توکل بر خدا
۲-بخشیدن دیگران
۳-سپاسگزار بودن
آیا گمان می كنید كه خوشبخت بودن آرزویی دور و دست نیافتنی است؟
آیا معتقدید كه حوادث خارجی، خوشبختی را به شما هدیه می كنند؟
در این صورت ، احتمال دارد كه از زندگی خود رضایت نداشته باشید. برعكس اگر گمان می كنید كه خوشبختی در اندیشه و ذهن شما پنهان شده است ، فرصت برای ساختن یك زندگی مملو از شادی و رضایتمندی در پیش روی شما قرار دارد .
به یاد داشه باشیم
وقتی آدم ها بی دغدغه اوقات خود را سپری کنند راحت تر می توانند افکار خود را به سمت موضوعات شاد و سرگرم کننده سوق دهند. هنگامی که فکر و ذهن انسان درگیر مسایل استرس زا و بازدارنده می شود، ناخودآگاه در هاله ای از غم و اندوه قرار می گیرد که با دنیای شاد و متنوع در جنگ و تضاد است.
برای رهایی از این حالت های ناخوشایند باید تغییراتی در رفتارمان اعمال کنیم تا افکار بازدارنده را در ذهنمان محدود و افکار شادی زا را افزایش دهد.
بخشش، ما آدم ها عادت داریم قوانینی در ذهنمان تدوین می کنیم و هرکسی از آن ها سرپیچی کرد، ناراحت می شویم و او را نمی بخشیم. ما فکر می کنیم که با نبخشیدن او را تنبیه می کنیم و موجب سرزنش و ملامت وی می شویم. اما بهتر است بدانیم با نبخشیدن دیگران، بیشترین فشار روانی را به خود وارد می کنیم نه به او، زیرا تا زمانی که به این موضوع خاتمه نداده ایم ذهن ما همین طور درگیر آن موضوع ناراحت کننده است و مدام آن اتفاق را مرور می کند و موجب رنجش خود می گردد. با دیدن فرد مورد نظر دچار استرس می شویم و تمام رفتارهای او برای ما آزار دهنده و تحریک کننده می شود. حتی بعضی مواقع بی جهت از دیگران دلخور می شویم که چرا به او محبت یا مدارا کرده اند. علاوه بر این هنوز معلوم نیست که فرد مورد نظر از این که ما از او دلخور و ناراحتیم و او را نبخشیده ایم نادم و پشیمان است یانه؟! به هر حال چه پشیمان باشد چه نباشد ما با نبخشیدن دیگران موجب کش دادن موضوع می شویم که این امر بیش از هر چیزی به خود ما ضربه می زند و باعث دور شدن از لحظات شاد و سرزنده می شود.
محبت، ما به دیگران محبت می کنیم تا به آن ها ثابت کنیم دوستشان داریم، محبت ما موجب خوشحالی آن ها می شود که در نتیجه خوشحالی آن ها ما هم احساس رضایت و خرسندی می کنیم. به همین ترتیب لحضات شاد و زیبایی برای ما و شخصی که مورد محبت ما قرار گرفته است رقم می خورد. هرچه محبت و مهربانی ما به دیگران بیشتر باشد تاثیرشان در شادزیستن ما بیشتر است. یادمان باشد که محبت به دیگران همیشه حس خوشایندی را در ما بوجود می آورد.
عدم بدگویی، بد گفتن از دیگران ذهن را در حالت دفاعی قرار می دهد و موجب درگیری ذهنی ما با خودمان می شود. در واقع با بدگویی از دیگران، مجددا رفتار ناراحت کننده او را در ذهن تکرار می کنیم و موجب عصبانیت و آزار خود می شویم. بهتر است رفتارها و اتفاق های بد را در همان لحظه تولدشان، از بین ببریم و نگذاریم تا با افزایش طول عمرشان بیشتر باعث ناراحتی و خشم ما شوند.
از رنج به فلاکت نرسیم، درد و رنج به انسان تحمیل می شود ولی فلاکت را خود او انتخاب می کند!
بعضی از اتفاقات در زندگی غیرقابل کنترل است مانند مرگ، بلایای طبیعی و بیماری. احتمال این که هرکدام از این اتفاقات در زندگی ما رخ دهد کم نیست و هرلحظه امکان وقوع آن وجود دارد، اما چگونگی پذیرفتن آن ها موضوعی است که بین آدم های مختلف متفاوت است و نتایج سرنوشت سازی را در پی دارد.
وقتی در شهری زلزله می آید و یک نفر تمام اعضای خانواده اش را از دست می دهد و تنها خودش زنده می ماند، راه های متفاوتی برای ادامه زندگی اش پیش رو دارد.
-
می تواند تا آخر عمر یک گوشه بنشیند و به گریه و زاری بپردازد و روز به روز خود را بدبخت تر کند.
-
می تواند خودکشی کند و به زندگی خود خاتمه دهد.
-
می تواند در غم از دست دادن عزیزان خود را مجنون کند و آواره کوچه و بیابان نماید.
-
یا می تواند غم و غصه از دست دادن عزیزان را به این دلیل که دیگر کاری از او ساخته نیست، رها کند و با تمام قوا به
-
ادامه زندگی خود بپردازد و با این کار موجب خوشبختی خود و افتخار از دست رفتگان شود
در واقع به جای اینکه از مشکل پیش آمده خود را به فلاکت و بدبختی برساند، آن را رها کرده و برای بقا و تداوم خوشبختی خود تلاش می کند.
دوست داشتن خود، قبل از اینکه از دیگران توقع داشته باشیم ما را دوست بدارند، خودمان، دوستدار خود باشیم. خیلی ها از این که خود را دوست بدارند احساس رضایت نمی کنند اما تا ما خودمان را باور نکنیم و نپذیریم، نمی توانیم ذهن پویایی داشته باشیم که موجب دلربایی دیگران شود. باید هرچه هستیم را بپذیریم چه خوب چه بد، برای خوب بودن همیشه می شود تلاش کرد و مهم این است که خودمان را دوست داشته باشیم تا برای خوب بودنمان تلاش کنیم. نقص های خود را ببخشیم و بدانیم که دیگران هم به گونه ای خودکار آن ها را نادیده می گیرند. همان طور که دیگران هم کاستی هایی دارند و برای ما خیلی ناراحت کننده نیستند، پس بهتر است با خود آشتی کنیم و به جای شرم و تاسف از آن چه نتوانسته ایم، برای رسیدن به آن تا آخرین توان تلاش کنیم.
با افکار و سخنان بیهوده موجب آزار خود و دیگران نشویم، سخنانی که موجب تنش و استرس می شود گفتنشان روا نیست. بهتر است هر مطلب و گله و شکایتی را به زبان نیاوریم. کمی گذشت در چنین مواقعی باعث جلوگیری از جروبحث های بیهوده و اوقات تلخی های کسل کننده می شود.
با کودکان بازی کنیم، رفتن به دنیای کودکان خالی از لطف نیست. یادآوری دوران کودکی لحظات زیبای را برای آدم ها رقم می زند، ضمن این که دنیای کودکان دنیای شاد و زیبایی است و بد نیست گاه گاهی به آن جا سری بزنیم.
گی ماتسون ، مشاور خانواده از رهنمودهای زیر را برای كسب رضایت از زندگی فردی و اجتماعی ارائه می دهد:
نه تو می مانی و نه اندوه
و نه هیچ یک از مردمِ این آبادی
به حبابِ نگرانِ لبِ یک رود قسم
و به کوتاهیِ آن لحظۀ شادی که گذشت
غصه هم خواهد رفت ...
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند
لحظه ها عریانند
به تنِ لحظۀ خود جامۀ اندوه مپوشان هرگز
تو به آیینه،
نه! آیینه به تو ... خیره شده ست
تو اگر خنده کنی
او به تو خواهد خندید ...
و اگر بغض کنی
آه از آیینۀ دنیا که چه ها خواهد کرد
گنجۀ دیروزت،
پر شد از حسرت و اندوه و
چه حیف!
بسته های فردا،
همه ای کاش ای کاش!
ظرفِ این لحظه ولیکن خالی ست
ساحتِ سینه پذیرای چه کس خواهد بود
غم که از راه رسید ...
درِ این خانه بر او باز مکن
تا خدا یک رگِ گردن باقی ست
تا خدا مانده
به غم ، وعده این خانه مده
شادی یعنی ...اونچه که خدا بهمون داده ،ازش لذت ببریم ....
اگه فقط ، ظاهری متبسم ،لبی خندان و روحیه ای مزاح گونه داشتیم ،شادی ظاهریست
ولی شادی واقعی یعنی ،قلبت شاد باشه وظاهرت هم آن را همراهی کند
¤¤¤¤¤شادی یعنی¤¤¤¤ ..
اینکه خدای مهربون وقتی داری اشتباه میکنی مهلت جبران را بهت بده وتو اینو بفهمی که >>>>>
تا دیر نشده باید خودتا اصلاح کنی واونی بشی که خدا میخواد.............