0

مقاله طنز

 
farshon
farshon
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آذر 1387 
تعداد پست ها : 41729
محل سکونت : خراسان رضوی

مقاله طنز

این مقاله بهیچوجه جنبه توهین به جنس خاصی ندارد.

خنده ازمکرزنان

قصه ی عامیانه، بی شباهت به رویا نیست : بازتابی از خیال، درد، آرمان، آرزو و باورهای قصه گو. باورهایی که در حافظه قومی بر جا مانده است تا بتوان با مرور آن، به مجموعه جهان بینی ها و انگاره های اقوام و دگرگونی آن در طی زمان دست یافت. در این میان، تصویری که از زن در قصه های عامیانه ترسیم شده، بازتابی است از چیرگی ارزشهای فرهنگ مذکر بر جامعه و استیلای این باور که جای پای آن از روایتها و لطیفه های مردانه فراتر رفته و زنان روایتگر هم آن را ساخته و پرداخته اند! می دانیم که در بسیاری از جوامع، زنها – به خصوص مادران – اخبار را انتقال می داده اند و هر چه جوامع به تمدن نزدیک تر شده اند و از بدویت فاصله گرفته اند، قصه گویی بر عهده ی مادران قرار گرفته است. از این رو بسیاری از قصه های عامیانه درباره ی زنان، ساخته ی دست خود زنان است که بیشتر در جشن ها و بازی های نمایشی که که ریشه در اعصار کهن دارد، دوره به دوره گشته و به اینجا رسیده است.(۱)

در هر حال زن در قصه های عامیانه، اگر شخصیت اصلی باشد به ندرت نقش مثبت دارد؛ حیله گر است و فریبکار و مکار که با دسیسه چینی، هدف خود و قصه را پیش می برد. اگر هم شخصیت فرعی قصه باشد در موجودی خواستنی و تملک شدنی خلاصه می شود؛ در معشوقی که شاهزاده ای با شنیدن نامش یا دیدن عکسش یا مشاهده ی تار مویش در جوی آب! دل در گرو عشق او می بندد. اگر هم در موارد معدودی، زن ها نقش یاور قهرمان قصه را به عنوان مادر یا خواهر کوچک او برعهده می گیرند، کنش اصلی قصه را مرد بر دوش می کشد!(۲)

در مجموع، چهره ی زن در قصه های عامیانه، در حاله ای از مکر قرار دارد . « مکر زنان »، عبارت آشنای قصه های عامیانه است که نه تنها گاه عنوان و تیتر این قصه ها را تشکیل داده، بلکه چنان پایگاه و جایگاهی مستقل، شناخته شده و رسمی دارد، که کتاب ها ازآن گرد آورده اند ورساله ها درباره ی آن نوشته اند.(۳)

در طبقه بندی قصه های عامیانه، آن هایی که درباره ی زنان است در رده ی قصه هایی قرار می گیرد که جنبه ی واقع بینی و حقیقت گویی دارند و از آن چه در زندگی مردم روی می دهد ( البته با اغراق و مبالغه ای که در خور قصه گویی است ) سخن می گویند. این گونه قصه ها، نمونه ی ساده و عامیانه ای از داستان کوتاه هستند؛ البته بدون پایبندی به قواعد و رموزی که در نوشتن این گونه داستان ها معمول است، ولی در هر حال، حدیث مکر زنان، در عداد قصه های واقع بینانه جای می گیرد!(۴) در بسیاری از قصه های با روال هزار و یک شب یا دارای بن مایه ی عشقی و عاطفی و عدالت خواهانه، مساله ای در ارتباط با زن موجب قصه گویی می شود و بنیاد قصه را می سازد. در هزار و یک شب، بی وفایی زنان شهرباز شاه را وا می دارد تا پس از بهره گیری از دختران، آن ها را بکشد تا نوبت به شهرزاد قصه گو می رسد. زن بازرگان در طوطی نامه، به هوای امیر زاده ی جوان می خواهد از خانه بیرون برود و طوطی با گفتن قصه های سرگرم کننده او را در خانه بند می کند. در بهار دانش، دلدادگی شاهزاده به بهره ور بانو موجب می شود تا خردمندان، قصه هایی، همه در مکر زنان بگویند تا شاهزاده را از آفات این جنس، آگاه کنند!. بختیار در بختیار نامه متهم می شود که به زن شهریار نظر داشته و محکوم به مرگ می شود و برای رهایی از این مجازات، به قصه گویی می افتد! در سند باد نامه، یکی از کنیزکان حرم که به شاهزاده نظر دارد، وقتی نمی تواند محبت او را نسبت به خود جلب کند ، از مکر زنانه اش کمک می گیرد و شاهزاده ی بخت برگشته را متهم می کند که به او نظر داشته است! قصه هایی که کنیزک و وزیرها در تایید و تکذیب این امر می گویند، شیرازه ی کتاب سندباد نامه را می سازد.(۵) در حالی که با قصه هایی در زمینه های دینی، مذهبی، عقیدتی، پهلوانی، سلحشوری، حماسی و اسطوره ای زنان یا غایبند و یا حضوری کمرنگ دارند و بیشتر در مقام « مادر – معشوقه » ظاهر می شوند.

در دنیای مثالی و مطلق گرایانه ی قصه های عامیانه، که شخصیت ها، ایستا، همسان، تیپ و مطلقند یا سیاهند و یا سفید، به دو نمونه ی زن خوب و زن بد بر می خوریم. زن خوب زنی است که با خواسته ی تنوع طلب و زیاده خواه شوهر همراه است و در این میان، به او، نه نمی گوید . بچه می زاید، از مرد تمکین می کند، خانه دار، صبور و کم گو است اما بذله گو و شیرین سخن هم هست. ولی زن بد، نق زن، زیاده خواه، نا معقول، حسود، معتاد به سر کیسه کردن مرد و پنهان کار است، فاسق دارد و برای پنهان ساختن این امر به حیله رو می آورد.(۶)

در هر حال ویژگی غالب زن، مکر اوست.

کتایون مزدا پور در بیان چرایی مکر زنان، می نویسد :« زن، محدود، مجبور و وابسته به مرد است و بی او از عرصه ی کار، نام و عزت به دور می افتد و برای رهیدن از بن بست باید به چیزی چنگ زند که مکر زنانه نام دارد و با تمسک به این وجه در داستان، راه به روی او گشوده می شود... به این ترتیب، چاره گری های زن برای یافتن راه حلی پیچاپیچ و مطابق اخلاق اجتماعی، به حساب حیله گری او گذاشته می شود. » کتایون مزداپور این توجیه را در ارتباط با مکر زن در حکایت « دلیل محتاله » هزار و یک شب بیان می کند ولی با نگاهی کلی به قصه های عامیانه، می توان دید که حکایت مکر زن، از چاره جویی او برای یافتن مفری در جامعه مرد سالار فراتر می رود و به صورت ویژگی ذاتی و جوهری نوع زن در می آید.

 

مایه های طنز در مکر زنان

گفتیم که مکر زنان، در قصه هایی جاری می شود که موضوع آن ها، زندگی واقعی است یا حاوی پند و اندرزی هستند و یا در رده ی قصه های فکاهی عامیانه قرار دارند. در این قصه ها، شخصی که مورد مکر واقع شده، مرد یا جماعتی از مردان هستند که بیشتر، نادانند و مطیع گاهی ( خیلی کم ) نیز مکارند و اهل فریب. در رویارویی زن مکار با مرد نادان، بی خبری مرد، او را موقعیت Irony dramatic (۷) در برابر زن مکار قرار می دهد. مرد، بی خبر به معرکه ای می افتد که در آن، بازی طنز آمیزی در سایه ی مکر زن و ناآگاهی مرد جاری است و این ناآگاهی مرد، پدید آورنده ی طنز موقعیت در قصه است. وقتی هم در معدودی از قصه ها زن و مرد مکار در مقابل هم قرار می گیرند، چاره اندیشی های متقابل آن دو، فضایی یک سره طنز آمیز پدید می آورد. ماجرا پشت ماجرا آفریده می شود تا هر یک بر دیگری در مکر پیشی گیرد. ولی در هر حال، مکر زنان در قصه های عامیانه حکایت دیگری دارد که هیچ مرد مکاری به گردش هم نمی رسد! مؤلفه های اصلی مکر زن، که بیشترین بار طنز را در قصه های عامیانه بر دوش می کشد،از این قبیل است:

* مکر زن، رنگی از کیاست دارد و از نکته سنجی و هوش طبعی مکار مورد نظر حکایت می کند! زنی، ادعای عجیبی می کند و طنز در سایه ی غافلگیری پایان این ماجرا شکل می گیرد؛ یعنی وقتی مشخص می شود که ادعای او، خالی بندی ای بیش نبوده است! می گویند دروغ هر چه بزرگ تر باشد، هم باورش ساده تر است و هم وقتی به روایت آید، طنز آلودگی اثر را بیشتر می کند!

در قصه ای، دو خواهر، بر اثر سعایت نامادری، به وسیله ی پدرشان در بیابان رها می شوند. به شاهزاده ی اسب سواری می رسند، شاهزاده از دخترها می پرسد که هنرتان چیست؟ خواهر بزرگ می گوید : لشکری را با گرده نانی و تخم مرغی سیر می کنم و خواهر کوجک تر می گوید: هر چه لشگر داری روی فرشی جای می دهم. شاهزاده می گوید : ببینم! خواهر بزرگ نانی می پزد که از شوری نمی توان به آن لب زد و روی تخم مرغی آن قدر نمک می پاشد که از شوری نمی توان آن را خورد! هر که لب می زند حالش بد می شود و کنار می رود. خواهر کوچک، فرشی می بافد و در هر تارش سوزنی فرو می کند. لشکران که بر آن فرش پا می گذارند، آخ می گویند و فرار می کنند! شاهزاده ( که احتمالا آدم خوش ذوق و با جنبه ای بوده و قریحه ی طنز داشته ) خوشش می آید، دختر بزرگ را خودش می گیرد و دختر کوچک را به پسر وزیر می دهد!

*مکر زن، شکل نیرنگ و خدعه را دارد تا یک تیپ بد به هدف ناصوابش برسد. این وظیفه در قصه های عامیانه، بیشتر بر عهده ی زنان پیر است! در قصه ها، معمولا دختران جوان نماد خوبی و پاکیزگی و معصومیت هستند و زنان پیر و عجوزگان سمبل حیله گیری و بد جنسی و یا نمونه ی هوشمدی و زیرکی هستند. در این گونه ماجراها، سادگی طرف مقابل که معمولا گول می خورد و مورد دسیسه واقع می شود، فضایی طنز آمیز به ماجرا می دهد و قصه را به طنز موقعیت می کشاند :

– در قصه ای، شکارچی جوانی برای این که بتواند به خانه ی معشوقش راه پیدا کند، از پیرزنی کمک می گیرد. پیرزن، شکارچی را در صندوقی می گذارد، صندوق را روی پالان خری سوار می کند، سپس پای دیوار خانه ی معشوقه ی مورد نظر می رود و صدا می کند: آی مردم! از نفس افتادم، یک نفر کمکم کند. شوهر زن جوان از همه جا بی خبر از اتاق بیرون می رود تا ببیند جریان چیست. پیرزن می گوید : این خر ذلیل مرده راه نمی رود، من هم دیگر جان ندارم که پا از پا بردارم! صندوق را پیش خودت نگه دار تا بعدا که خر، جان بیشتری پیدا کرد، بیایم و صندوق را ببرم! و مرد، از همه جا بی خبر، فریب می خورد و برای کمک، صندوق را که مرد داخل آن است را با سلام و صلوات داخل خانه می کند و یک طنز موقعیت استثنایی می آفریند!

* گاهی مکر زن رنگ انتقام جویی دارد. زن برای انتقام جویی، دروغی سوار می کند و حیله ای به کار می برد تا طرف مقابل را به خاک سیاه بنشاند! حیله ی زن، طرف مقابل را از آن جا که از موضوع آگاه نیست، در طنز موقعیت قرار می دهد. در یک قصه پیرزنی که کلاغ غذایش را برده است، با خود قسم می خورد که نسل کلاغان را از میان بردارد و برای از بین بردن نسل پرندگان، زن حضرت سلیمان را که بچه دار نمی شود، خام می کند و به طرح ادعایی عجیب و خنده دار می پردازد : به زن سلیمان می گوید : از سلیمان بخواه قصری برایت بسازد که پی آن از روغن زرد و تخم پرندگان باشد و بال پرنده ها روی آن سایه بیندازد، تا بچه دار شوی. همسر حضرت سلیمان باور می کند و ماجرا را پی گیری می کند و حکایت در سایه ی این سادگی و زود باوری شکل می گیرد. طنز ماجرا، آن جاست که ادعا، از بنیان فریبی بیش نیست!

* مکر زن، گاهی رنگ چاره جویی دارد. زن به کمک قهرمان داستان می آید که با مکر و فریب، از مخمصه ای که گرفتار آن است برهد و در این راه، موقعیت های طنز آمیز می آفریند: در یک قصه، پادشاهی که دخترش را به نامزدی برادر زاده اش در آورده به معمار و در و پنجره ساز قول می دهد که در صورت ساختن قصری زیبا، دخترش را به آنها بدهد. پس از ساخته شدن قصر، پادشاه خوش قول و مهربان و دل سوز، در پیمانی که بسته می ماند. عجوزه ای را به کمک می گیرد. عجوزه تدبیری را به کار می برد، سگ و خری را شبیه دختر می کند. شاه آن ها را به عقد معمار و در و پنجره ساز از همه جا بی خبر در می آورد و دختر را به وصال پسر عمویش می رساند. معمار در شگفت است که چرا دختر پادشاه وقتی عصبانی می شود، می پرد و پاچه می گیرد و در و پنجره ساز متعجب است که چرا دختر پادشاه این قدر خرفت و کودن و نفهم است!

* در قصه ی رمال باشی دروغی، زنی با دیدن دم و دستگاه زن رمال باشی، شوهر بی پولش را وادار می کند که برود و رمال بشود. مرد می گوید : مگر زده به سرت؟ من که از رمالی چیزی سرم نمی شود. زن جواب می دهد: خودم کمکت می کنم و الا و بلا تو از فردا باید رمال بشوی. بعد زن راه و چاه را نشان مرد می دهد و می گوید: آن قدر ها هم که تو فکر می کنی مشکل نیست. فردا صبح زود می روی بیل و کلنگ را می فروشی و پولش را می دهی یک تخته رمالی و دو سه کتاب کهنه ی کت و کلفت می خری و می روی می نشینی یک گوشه مشغول رمل اندختن. هر که آمد گفت طالعم را ببین اولش کمی طول می دهی و بعد می گویی طالع تو در برج عقرب است و آخرش چنین می شوی و چنان می شوی... . ماجراهای رمال قلابی، صحنه هایی پیاپی از طنز موقعیت می آفریند و تدابیر زن به آن دامن می زند. پیش بینی های رمال، در سایه ی تصادف و شانس و اقبال – که سرنوشت قهرمان های قصه های عامیانه را رقم می زند – درست از آب در می آید و در نهایت به رمالی دربار ارتقای مقام پیدا می کند.

* گاه مکر زن، رنگ دادخواهی از ظالم را دارد. زن به مظلومی کمک می کند تا به حق خودش برسد. قرار گرفتن ظالم در طنز موقعیت، ماجراهایی شیرین و سرگرم کننده برای مخاطب می آفریند. مخاطب که با مظلوم هم ذات پنداری می کند، از این ماجراها به وجد می آید: مردی پس انداز یک ساله اش را به قاضی سپرد. بعد که رفت پول را پس بگیرد، قاضی گفت : کدام پول؟ زنی قضیه را شنید. به خانه ی همسایه ها رفت، از هر کس تکه جواهری قرض گرفت، در کیسه گذاشت و یک رخت تازه ی نو عروس هم گرفت و پوشید و آمد به مرد گفت: من به خانه ی قاضی می روم، می گویم ای قاضی شوهرم در سفر است. این ها را به امانت آورده ام، همان وقت تو وارد شو و به قاضی بگو امانت مرا بده و دیگر کاریت نباشد، پولت را که گرفتی شروع کن به رقصیدن. آن وقت زن به رفیق خودش هم گفت این مرد پول خودش را که گرفت، به خانه ی قاضی وارد شو و بگو که حاجی از سفر آمد و نمی خواهد این ها را امانت بگذاری، من هم دستمال را جمع می کنم و هر سه نفر می رقصیم. زن قرار خو را گذاشت، دستمال جواهر را برداشت، به خانه ی قاضی رفت و گفت : جناب قاضی، حاجی به سفر رفته و کلفت و نوکرها برای خرجی مانده اند، یک دویست تومانی بده تا حاجی از سفر برگردد، در عوض این جواهرات را نزد خود نگه دارید! قاضی توی دلش گفت: عجب لقمه ی چربی گیرم آمده است! وبعد گفت : خیلی خوب. این گاو صندوق. هر چه می خواهی بردار! در همین وقت مرد وارد شد و گفت : جناب قاضی! پولی را که این جا امانت گذاشته بودم بده. قاضی گفت : بچه ها پول این مرد را بیاورید، می خواهد برود ولایت خودش! پول را آوردند و به مرد دادند که یک دفعه رفیق زن هم وارد شد و گفت: بلند شو بی بی، مژدگانی بده که حاجی از سفر آمد! زن هم تندی جواهرات را جمع کرد و شروع کرد به رقصیدن. زن آورنده ی خبر هم رقصید. مرد هم به رقص افتاد. قاضی هم بلند شد و عبایش را کنار گذاشت و شروع کرد به رقصیدن. زن به قاضی گفت : چرا می رقصی؟ قاضی گفت تو چرا می رقصی؟ زن گفت : می خواستم طلایم را اینجا گرو بگذارم و تو آن ها را بخوری، حالا شوهرم از سفر برگشته و نمی گذارد تو بخوری، این زن هم کنیز من است و چون شوهرم برایش جامه ی نو آورده می رقصد و این مرد هم چون پولش را گرفته می رقصد، حالا تو بگو برای چه می رقصی؟ قاضی گفت من از مکر زن می رقصم!

* زن دسیسه چینی می کند تا به هدفی نادرست برسد. به دروغ متوسل می شود و آسمان و ریسمان به هم می بافد تا مرد را مجاب کند یا از مرد امری را پنهان سازد و یا حس زیاده خواهی (حرص) را سیراب کند، یا در هر حال دروغی را پنهان سازد. نتیجه آن که با مکر، حرفش را به کرسی می نشاند، ماجرا را به پیش می برد و آمیزه ای از طنز گفتاری وطنز موقعیت را می آفریند:

– در قصه ای، مرد که شکارچی است، مرغابی چاق و چله ای را شکار می کند و می آورد، می دهد دست زن؛ مرد به هوای آن که شب غذای خوبی می خورد، چشم به راه بود که زن سفره بچیند و گوشت مرغابی پخته بیاورد، اما هر چه چشم کشید دید از غذا خبری نیست، گفت : زن بلند شو و غذا بیاور! زن گفت : تو چرتی بزن تا غذا آماده شود! مرد این حرف را که شنید گفت باشد و خوابید. فاسق زن، آهسته به خانه آمد و رانی از مرغابی را خورد و رفت! شکارچی که چرتش پاره شد، دید زن سفره انداخته، مرغابی را آورده و سر سفره گذاشته است. شکارچی دید که لنگی از آن نیست! پرسید لنگ دیگرش کجاست؟ زن گفت : مرغابی ای که آوردی یک لنگه بود! و مرغ یک پا دارد...! ماجرا ادامه پیدا می کند. زن هر دفعه حیله ای سوار می کند ولی در این میان بر خلاف اکثر قصه های مربوط به مکر زنان، مرد هم بی کار نمی ماند. با حیله ای، جواب زن را می دهد و این حیله گری متقابل، فضایی از کنش های طنزآمیز قرار می گیرد. بلاهت که یکی از مایه های اصلی فکاهی عامیانه ی ایرانی است؛ در این میان، بسیار به کار می رود. قرار گرفتن فردی ابله در برابر زنی مکار، فضای طنزآمیز قصه را دو چندان می کند و گاه، کل ماجرا را می سازد. در قصه ی فکاهی « علی بونه گیر » زنی با درایت وقتی سرگذشت همسران بخت بر گشته ی علی بونه گیر را می شنود و می بیند که علی بونه گیر با بهانه هایش، چه بر سر همسرانش آورده است، به فکر می افتد که انتقام تاریخی همه ی زن ها را از این مرد بهانه گیر بگیرد! به همسری او در می آید و حیله های متعدد و پی در پی را به کار می برد. بلاهت و نادانی علی بهانه گیر – این نماد اسوطوره ای بهانه گیری در قصه های عامیانه – را وسیله قرار می دهد و صحنه های شاد و مفرحی می آفریند که نه تنها اطرافیان علی بونه گیر بلکه مخاطب قصه را نیز به خنده می اندازد تا آن جا که علی بونه گیر، فرار را بر قرار ترجیح می دهد و از ترس زن از خانه و کاشانه ی خود می گریزد!

در هر حال، مکر زنان، چنانچه دیدیم، بار قابل توجهی از طنز را در قصه های عامیانه بر دوش می کشد، تا بدانجا که این سطوره می تواند، تنها مقدمه ای بر تحقیقی جامع در زمینه ی طنز در قصه های عامیانه تلقی می شود. در دنیای مثالی و وهم آلود قصه ها، مکر زنان، آن چنان حضور جدی، واقعی و ملموسی دارد گویی دنیای قصه ها، بدون مکر زنان در هم می ریزد و از هم می پاشد! خواه این مکر موهوم باشد، خواه رنگ چاره جویی در برابر فرهنگ مردسالار را داشته باشد و خواه در واقعیت سرچشمه داشته باشد. در هر حال، شک نیست که بخشی قابل توجه از فولکور ما، به خصوص در بخش طنزآمیز آن، مدیون مکر زن است!

 

پاورقی :

 

۱ – زرین کوب، عبدالحسین، یادداشت ها و اندیشه ها، ص 235، حسن زاده، علی رضا، افسانه زندگان، ص 475

 

۲ – درویشیان، علی اشرف ( با همکاری رضا خندان ). فرهنگ افسانه های مردم ایران، دیباچه.

 

۳ – از جمله ی این مجموعه ها یکی کتاب « مکر زنان » است که مجموعه از قصه های عامیانه را شامل می شود. این مجموعه، در زمان سلاطین عثمانی در مصر جمع آوری شده است. بسیاری از این قصه ها در عربی با تغییراتی وجود دارند و تحریر ادبی تری دارند. با این حساب، مضمون سازی پیرامون مکر زنان، حدیثی جهانی است و قدمتی به سابقه ی حیات بشر دارد!

( ر.ک. به جوادی، حسن. تاریخ طنز در ادبیات فارسی، ص ).

 

۴ – زرین کوب، عبدالحسین. همان، ص 235 .

 

۵ – میرصادقی، جمال. ادبیات داستانی، ص 136.

 

۶ – مهین دوست، محسن، مکر زن، ص 15.

 

۷ – آیرونی دراماتیک ( Dramatic irany ) یکی از شگردهای طنز پردازی یا یکی از گونه های ظنز است که در آن، مخاطب و تماشاگر اثر، از ماجرایی که رخ می دهد آگاهند ولی بازیگر با قهرمان ( یا ضد قهرمان ) داستان، از این قضیه اطلاعی ندارند. این بی اطلاعی او از آن چه دارد بر سرش می آید و قرار گرفتن مخاطب در موقعیتی فراتر از قهرمان داستان ف پدید آورنده ی موقعیت طنز است.

 

منابع :

 

۱ – جوادی، حسن. تاریخ طنز در ادبیات فارسی، انتشار کاروان، ۱۳۸۴ .

۲ – حسن زاده، علی رضا. افسانه زندگان، نشریه بقعه، ۱۳۸۱ .

۳ – درویشیان، علی اشرف ( با همکاری رضا خندان (. فرهنگ افسانه های مردم ایران، نشر کتاب و فرهنگ، ۱۳۸۱ .

۴ – زرین کوب، عبدالحسین، یادداشت ها و اندیشه ها، نشر اساطیر، چاپ چهارم، ۱۳۷۱ .

۵ – کریم زاده، منوچهر. چهل قصه ( گزیده ی قصه های عامیانه ی ایرانی )، انتشارات طرح نو، ۱۳۷۶.

۶ – مزدا پور، کتایون. روایتی دیگر از داستان دلیل محتاله و مکر زنان، انتشارات طرح نو، ۱۳۸۰ .

۷ – میرصادقی، جمال. ادبیات داستانی، نشر ماهور.

۸ – مهین دوست، محسن . مکر زن، نشر گل آذین، ۱۳۸۴

۹ – محجوب، محمد جعفر. مطالعه در داستان های عامیانه ی فارسی، کتاب هفته، شماره ی ۷۷، ( پنج شنبه ۹ خرداد ۱۳۴۲ )

 

برگرفته از سالنامه ی مجله ی گل آقا – سال 86

مدیرتالارلطیفه وطنزوحومه

یک شنبه 11 آبان 1393  1:01 PM
تشکرات از این پست
fns4565 alborz2017
farshon
farshon
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آذر 1387 
تعداد پست ها : 41729
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:مقاله طنز

 

طنز و جلوه های شکل گیری آن در ادب فارسی

چکیده :

طنز یکی از فروع ادبیات انتقادی و اجتماعی است که در ادبیات کهن فارسی، به عنوان نوع ادبی مستقل شناخته نشده و حدود مشخصی با دیگر مضامین انتقادی و خنده آمیز چون هجو و هزل و مطایبه نداشته است . و از واژه طنز ، اغلب معنی لغوی آن یعنی مسخره کردن و طعنه زدن مد نظر شاعران و نویسندگان بوده است ولی معنی امروزی آن ، که جنبه انتقاد غیر مستقیم اجتماعی با چاشنی خنده ، که بعد تعلیمی و اصلاح طلبی و آموزندگی آن مراد است از واژه satire اروپایی اخذ شده است که در حقیقت اعتراضی است بر مشکلات و نابسامانی ها و بی رسمی ها که در یک جامعه وجود دارد و گویی جامعه و مسئولان امر نمی خواهند این اعتراض ها را مستقیم و بی پرده بشنوند و گاه وجدان بیدار و ضمیر آگاه شاعران و نویسندگان با بزرگ نمایی و نمایان تر جلوه دادن جهات زشت و منفی و معایب و نواقص پدیده ها و روابط حاکم در حیات اجتماعی ، در صدد تذکّر ، اصلاح و رفع آنها بر می آیند که اوج آن را در آثار شاعران و نویسندگان دوره مشروطیت می توان مشاهده کرد . در این مقاله ضمن ارائه تعریف و تحلیل طنز و فروع آن به جلوه ها و شگردهای شکل گیری طنز اشاره شده است .
واژگان کلیدی : طنز ، هجو ، هزل ، شگردها و جلوه های طنز

مقدمه :

انسان گاهی اوقات به طور ناگهانی میان واقعیت ها و ناسازگاری موجود میان وضع پدیده ها در ظاهر و باطن و بین آن چه هست و آن چه انتظار آن را دارد تناقض می بیند و به خنده می افتد . از مشاهده ناسازگاری و عدم تجانس ، متعجب می شود و می خندد . و در همین مفهوم ارسطو در تعریف خنده گفته است : « خنده ، نتیجه تعجب است » (1) و شوپنهاور گفته است : « هر بیانی که در او ناسازگاری باشد خنده انگیز است » (2) پس با مشاهده یا شنیدن دو عنصر ناسازگاری ، انسان به تعجب و به تبع آن به خنده می افتد ، این خنده معمولاً با احساس تفوق و برتری در رفتار و گفتار و اندیشه نسبت به فرد یا رویدادی همراه است که « انسان خود را در مرتبه ای والاتر از موضوع خنده می بیند و این تحقیر و استهزا را خنده بیان می کند و این خنده ی تحقیر آمیز ، می تواند اصلاح را در پی داشته باشد و هدف خنده ی تحقیرآمیز ، نمایاندن راستی ها و کژی ها از طریق نهیب زدن بر دریافت کننده توهین است ، یا خنده و اهانت بر کسانی است که وجودشان اهانت انسانیت است » (3) البته هر خنده ای تحقیر آمیز و اهانت نیست و خنده همدردی ، خ شادی ، شرم و تعجب و تمسخر و ... از نمونه های گوناگون آن است .
در انواع ادبی زبان فارسی از نظر محتوا ، اصطلاح هجو و فروع آن چون هزل ، فکاهه ، طنز و لطیفه و .. که گاه با شوخی و خوشمزگی و گاه تفریح و انبساط خاطر و گاه تمسخر و جد همراه است ایجاد خنده و تبسم می کند که هر یک از این خنده ها پیامهایی فردی و اجتماعی همراه دارند به طوری که خنده و تبسم طنز با شکل های گوناگون چه از لحاظ مضمون و محتوا و چه از لحاظ شکل و قالب در آثار اغلب شاعران ، به ویژه آنان که به انتقاد از نابسامانی ها و مفاسد اجتماعی و بی عدالتی ها ... پرداخته اند دیده می شود . (4)

طنز :

افسوس کردن ، مسخره کردن ، طعنه زدن ، سرزنش کردن ، تمسخر کردن ، در حال ناز و کرشمه کردن . ( فرهنگ معین )
طنز در ادب فارسی در چند معنی به کار رفته است .

الف ) مسخره و طعنه زدن :

زبون تر از مه سی روزه ام مهی سی روز
مرا با طنز چو خورشید خواند آن جوزا
( کلیات خاقانی ، دکتر سجادی ، ص 30 )
شیخم به طنز گفت حرام است می مخور
گفتم به چشم ، گوش به هر خر نمی کنم (5)
( حافظ )

ب ) نظامی گنجوی طنز را به معنی « تقلید از سر تمسخر » به کار برده است :

سایه که نقیضه ساز مرد است
در طنز گری گران نورد است
طنزی کند و ندارد آزرم
چون چشمش نیست کی بود شرم
( نقل از کیهان اندیشه ، شماره 42 ، ص 112 ، مقاله دکتر احمد شوقی )

ج ) طنز به معنی دروغ و مسخره :

دی گفت سعدیا من از آنِ توام به طنز
آن عشوه دروغ دگر باره بنگرید
( کلیات سعدی ، به کوشش نوراله ایزد پرست ، ص 410 )

طنز در اصطلاح ادبی :

در ادبیات کهن ایران ، طنز به عنوان نوع ادبی مستقل شناخته نشده است و مرز مشخصی با دیگر مضامین انتقادی و خنده آمیز چون هجو و غیره نداشت و از واژه طنز هم اغلب معنی لغوی آن یعنی تمسخر کردن ، طعنه زدن مد نظر شاعران و نویسندگان بوده و است ولی در معنی امروزی که جنبه انتقاد غیر مستقیم اجتماعی با چاشنی خنده که بُعد تعلیمی و اصلاح طلبی و آموزندگی آن مراد است از واژه satire اروپایی که ریشه یونانی دارد اخذ شده است که در آن نویسنده یا شاعر با بزرگ نمایی و نمایان تر جلوه دادن جهات زشت و منفی و معایب و نواقص پدیده ها و روابط حاکم در حیات اجتماعی ، درصدد تذکر ، اصلاح و رفع آنها بر می آید . که در ادبیات فارسی در سده ی اخیر جایگاهی مناسب برای خود باز کرده است و اوج و پر رنگی آن را می توان در دوره مشروطیت مشاهده کرد .
ولی صاحب نظران و ادیبان و طنز شناسان با دیدگاه ها و برداشت های شخصی ، تعاریفی نسبتاً متفاوت ارائه کرده اند که با ارائه تعریف آنان به تعریف جامعی که چهار چوب و ویژگی های طنز را دارا باشد بر خواهیم رسید .
فریدون تنکابنی در تعریف طنز می نویسد : « انتقاد اجتماعی در جامه ی رمز و کنایه ، با رعایت و حفظ جنبه های هنری و زیباشناسی » (6)
دکتر احمد شوقی درباره این تعریف می نویسد : « انتقاد اجتماعی از لوازم طنز است ولی عنصر « رمز و کنایه ( از ضروریات حتمی طنز نیست به علاوه اشاره به خنده آمیز بودن طنز که یکی از ویژگی های اصلی طنز می باشد اشاره ای نکرده است » (7)
آقای عمران صلاحی می نویسد : « طنز یعنی به تمسخر گرفتن عیب ها و نقص ها به منظور تحقیر و تنبیه ، از روی غرض اجتماعی ؛ و آن صورت تکامل یافته هجو است به عبارت دیگر : طنز ، هجوی است از روی غرض اجتماعی » (8)
هم چنان که ملاحظه می شود در این تعریف نیز به هدف اصلی رسالت طنز که همانا اصلاح و بهبودی است اشاره نشده است .
دکتر حسن انوری برای تعریف طنز چنین فرمولی ارائه کرده است .
پدیده + وضع در غیر ما وضع له /+ بیان / + انتقاد /+ جوهر شعری و ادبی = طنز ادبی (9)
در این فرمول ادبی اولاً به چاشنی خنده که یکی از اساسی ترین ویژگی طنز است اشاره نشده است . دیگر این که منظور از « وضع در غیر ما وضع له » به احتمال تضاد و ناسازگاری بین این پدیده ها و امور اشیاء است و گر نه همه مجازها « ما وضع له » هستند ولی طنز نیستند .
در این تعریف نیز به هدف و رسالت اصلی طنز که انتقاد اجتماعی به قصد اصلاح و بهبودی جامعه باشد اشاره ای نشده است .
دکتر شفیعی کدکنی تعریف کوتاهی از طنز ارائه می دهد و می نویسد : « طنز عبارتست از تصویر هنری اجتماع نقیضین » (10)
تعریف استاد شفیعی نیز جامع نیست چرا که : اولا هر اجتماع نقیضین ـ با توجه به معنی و مفهوم طنز ـ دارای طنز نمی باشد و ما بین طنز و اجتماع متناقضین عموم و خصوص من وجه حاکم است ثانیاً هر اجتماع نقیضین در بردارنده انتقاد اجتماعی نیست و چه بسا قصد اصلاح و بهبودی در آن مشاهده نمی شود .
هم چنان که ملاحظه می شود هر یک از تعاریف فوق دارای نارسایی هایی هستند و با نقل دو تعریف طنز که نسبتاً جامع و در بردارنده ی ویژگی های طنز است بسنده می کنیم .
دکتر بهزادی اندوهجردی در تعریف طنز می نویسد :
« طنز در اصطلاح ادب ، شیوه خاص بیان مفاهیم تند اجتماعی و انتقادی و سیاسی و طرز افشای حقایق تلخ و تنفر آمیز ناشی از فساد و بی رسمی های فرد یا جامعه را که دم زدن از آنها به صورت عادی یا به طور جدی ، ممنوع و متعذّر باشد ، در پوششی از استهزاء و نیشخند ، به مظنور نفی و بر افکندن ریشه های فساد و موارد بی رسمی ، طنز نامیده می شود » (11)
دکتر احمد شوقی در مقاله ای ضمن برشمردن ویژگی های طنز تعریف جامعی ارائه داده اند که ضمن در نظر گرفتن مختصات و چهار چوب طنز ، آن را از هجو و هزل متمایز کرده اند .
« طنز از نظر محتوا ـ نه قالب ـ یکی از انواع ادبی است که نویسنده و شاعر در آن علل و مظاهر واپس ماندگی و معایب و مفاسد و ناروایی های دردناک جامعه را ، به قصد اصلاح ، با چاشنی خنده ، به طور برجسته و اغراق آمیز و توأم با اشاراتی به وضع مأمول زندگی بیان می کند » (12)
با توجه به تعاریف فوق می توان گفت : سه عنصر اصلی خنده مایه ، انتقاد اجتماعی و اصلاح طلبی در شکل گیری طنز دخیل هستند .

نگاهی مختصر به تعریف طنز از دیدگاه غربی ها :

دکتر جانسون در کتاب فرهنگ واژگان ، طنز را « شعری در نکوهش شرارت یا بلاهت » (13) تعریف می کند .
درایدن در تعریف طنز گوید : « هدف راستین طنز ، اصلاح پلیدی هاست » (14)
سویفت در تعریف طنز می نویسد : « طنز نوعی آیینه است که نظاره گران عموماً چهره هر کس به جز خود را در آن تماشا می کنند ، و به همین دلیل است که در جهان این گونه از آن استقبال می شود ، و کمتر کسی آن را برخورنده می یابد » (15)
پیر اندلو با زبانی استعاری از رساله طنز گرایی می گوید : « طنز مثل ستون هرمس دو چهره ای است که یک چهره ی آن به اشک های چهره ی دیگرش می خندد » (16)

هدف و خاستگاه طنز :

اصولاً خاستگاه طنز از آنجا آغاز می شود که رعایت حقوق دیگران نشود و آزادی توام با مسئولیت مورد تعدی واقع شود و بی بند و باری و هرج و مرج به عنوان آزادی تبلیغ گردد و نظام جامعه در مسیر طبیعی خود مورد تهدید قرار گیرد ستم و تجاوز در اشکال گوناگون چهره نماید و منادیان آزادی ، خود عاملان بدبختی فکر و اندیشه و آزادی گردند و ترقی و اعتلا جای خود را به انحطاط و سقوط دهد و پویایی اندیشه و حرکت ناشی از آن ، کم کم به رکود انجامد .
در حقیقت طنز اعتراض است بر نارسایی ها و نابسامانی ها و بی رسمی ها که در یک جامعه وجود دارد و گویی جامعه و مسئولان امر نمی خواهند این اعتراض ها را مستقیم و بی پرده بشنوند .
استاد زرین کوب می نویسد : « هر یک از نابسامانی ها و بی رسمی ها ممکن است سببی باشد برای پیدایش هجو و هزل یا طنز اجتماعی . طنز هر چند با شوخی و خنده همراه است اما نقدی است جدی بر نارسایی ها و اشکالات اجتماعی ، که قصد سازندگی و اصلاح دارد نه سوزندگی و تخریب .
و دکتر آرین پور در نقد بودن طنز می نویسد : « طنز نویسی بالاترین درجه نقد ادبی است به شرط آن که حوادث و چهره ها را دگرگون نکند » (17)
و نیز در خنده ناک و شوخ طبعی بودن آن می نویسد : « مبنای طنز بر شوخی و خنده است ، اما این خنده ، خنده شادمانی و شوخی نیست خنده ای است تلخ و جدی و دردناک و همراه با سرزنش و سر کوفت و کمابیش زننده و نیشدار که با ایجاد ترس و بیم ، خطاکاران را به خطای خود متوجه می سازد و در مقام تشبیه می توان گفت که قلم طنز نویس کارد جراحی است نه چاقوی آدم کشی . با همه تیزی و برندگیش ، جانکاه و موذی و کشنده نیست بلکه آرام بخش و سلامت آور است . زخمهای نهانی را می شکافد و عفونت را می زداید و بیمار را بهبود می بخشد » (18)
بنابراین هدف طنز « به طور کلی ، تنبّه و توجه دادن افراد یا جامعه به معایب و مفاسد خود ، تحقیر و کوبیدن رذایل اخلاقی ، رشد فضایل اخلاقی و در یک کلام تزکیه و تهذیب و اصلاح و به تکامل رساندن اجتماع است » (19)
و دکتر بهزادی در علل خاستگاه طنز می نویسد : « متأسفانه ، در چهارده قرن گذشته ، غالب زمامداران ، آرامش روح و شادمانی خاطر خویش را در کسب تعلقات دنیوی می جستند و با ریختن خون بی گناهان و بردن عرض و آبروی دیگران بر مسند قدرت قرار می گرفتند و خداوند ، دین ، عدالت و اخلاق ، ابزار و وسایلی می شدند در دست آنان ، برای فریب دادن مردم مظلوم » (20)
و اضافه می کند : « این طنزها مولود هوس های زشت طنز پردازان ، در جهت خوار شماری ارزش های دیگران نیست بلکه تلاش روشنفکرانه و وطن پرستانه ای است ، به منظور ایجاد انگیزه و تفکر در مردم بی تفاوت و کم فرهنگ ، تا بهتر ببینند و بیشتر بیندیشند و ناهنجاری های رایج در جامعه را تشخیص دهند » (21)
پی نوشتها:
1 و 2 ـ تاریخ طنز و شوخ طبعی ، دکتر علی اصغر حلبی ، ص 56 و 57 .
3 ـ بیست سال با طنز ، رویا صدر ، ص 1.
4 ـ جهت آشنایی با قالبهای شکل گیری طنز و فرق آن با هجو و هزل و فکاهه رجوع شود به : کیهان اندیشه ، شماره 42 ، مقاله دکتر احمد شوقی.
5 ـ این بیت در نسخه علامه قزوینی نیامده است .
6 و 7 ـ کیهان اندیشه ، شماره 42 ، خرداد ـ تیر ـ 1371 ـ طنز و شیوه های گوناگون آن ، دکتر احمد شوقی.
8 ـ طنز آوران امروز ایران ، عمران صلاحی ، ص 5 .
9 ـ یک قصه بیش نیست ، ص 57 .
10 ـ این کیمیای هستی ، ولی الله درودیان ، ص 114 ـ مفلس کیمیا فروش ، ص 51 .
11 ـ طنز و طنزپردازی در ایران ، دکتر بهزادی اندوهجردی ، ص 6 .
12 ـ حافظ عاشقی رند و بی سامان ، ص 287 .
13 و 14 و 15 ـ طنز ، آرتورپُلارد ، ترجمه سعید سعیدپور ، ص 5 ، نشر مرکز.
16 ـ فرهنگ واژگان و اصطلاحات طنز ، محمدرضا اصلانی ، ص 140
17 و 18 ـ از صبا تا نیما ، ص 36 و 37
19 ـ پژوهش درباره طنز در شریعت و اخلاق ، مرکز پژوهش های صدا و سیما ، ص 25 .
20 و 21 ـ طنز پردازان ایران ، ص 14 .

مدیرتالارلطیفه وطنزوحومه

پنج شنبه 16 بهمن 1393  10:42 AM
تشکرات از این پست
farshon
farshon
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آذر 1387 
تعداد پست ها : 41729
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:مقاله طنز

روانشناسی ترول
همزمان با گسترش و محبوبیت شبکه‌های مجازی در سال‌های اخیر شخصیت‌هایی با نام معروف «ترول» وارد زندگی مجازی ما شده‌اند که ظاهرا هدفی جز خرد کردن اعصاب ندارند.

کشاندن شما در موقعیت‌هایی مثلا طنز و یادآوری عادات و خاطرات گذشته و در نهایت تحویل لبخندی خبیثانه به شما سیر تا پیاز ترول‌هایی است که همه ما حداقل یک بار هم گذری آنها را رویت کرده‌ایم، اما شخصیت و روانشناسی این شکلک‌ها که بقیه را وادار به عکس‌العمل‌های احساسی می‌کند و بحث‌های بی‌ربطی را پای این شکلک‌ها راه می‌اندازد هم حکایتی دارد که خواندن‌ روانشناسی دکتر علیرضا جزایری از این شکلک‌ها خالی از لطف نیست.

ترول (2)به دنیا آمدن ترول ها

ترول ها در دنیای لغات، معانی متفاوتی دارند،از ترجمه انگلیسی آن به معنی فریفتن تا ریشه های اساطیری آن در افسانه های اسکاندیناوی که به غول هایی که دشمن زندگی انسان ها هستند، اطلاق می شد.« جی آر آر تاکلین » اولین بار این ترول ها را با نزدیک کردن و شباهت دادن به شکل انسان ها طراحی کرد.شکلک هایی که پیوند خوردن شان با گرافیک و رفتارهای عجیب و ناهنجارشان موجبات خنده کاربران صفحات مجازی را فراهم آورده است.

این یعنی پیدایش این ترول ها مثل هر شکل و طرح بحث برانگیز دیگری زیر سر گرافیست هاست. اما ترول ها برای اولین بار در سال ۱۹۹۲ با خلاقیت گروهی به نام یوزنت Use net در صفحه های اینترنت ظاهر شدند که هدف شان سر به سر گذاشتن آدم ها و دست انداختن دیگر اعضای گروه در وب سایت ها بود. با گذشت زمان سر و شکل این موجودات خبیث تغییر کرد و عده زیادی را دست به کار طراحی آنها با سوژه های مختلف کرد، تا به امروز که از کوچک ترین نوستالژی های کودکی تا اتفاقات مهم سیاسی و اجتماعی تبدیل به ترول می شود.

نوستالژی های کودکی: هنوز هم نوستالژی های کودکی برای ما جذاب و شنیدنشان خنده آور است. تعداد فراوانی از ترول های ساخته شده در سال های اخیر مربوط به نوستالژی های زندگی دیروز ماست که شوخی با آنها حال همه ما را خوب می کند.

پرش‌های تام هاوارد: ایالات‌متحده هم در جام‌جهانی حاشیه‌های زیادی را ایجاد کرد. دروازه‌بان این تیم با حرکات عجیب و غریب و پرش‌های حیرت‌انگیزش باعث شد برای او هم ترول‌های فراوانی در صفحه‌های مجازی طراحی شود؛ ترول‌هایی با این مضمون که او می‌تواند جلوی هر اتفاق غیرقابل پیش‌بینی را در دنیا بگیرد.

شخصیت‌هایی که دنبال شر می‌گردند

ترول‌ها همان شخصیتی‌هایی هستند که در دنیای مجازی یک نوع فتنه محسوب می‌شوند که با رفتارهایی خبیثانه بین گروهی نفاق و عده‌ای را با اظهارنظرهای متفاوت به جان هم می‌اندازند؛ رفتارهایی که هدف اصلی آن این است که جرقه‌ای را برای یک مشاجره راه بیندازد تا بقیه را به عکس‌العمل‌های احساسی وا دارد و بحث‌های نه‌چندان با ربط را ایجاد کند. همچنین تمام ترول‌ها از یک ادبیات مشخص و واحدی در صحبت کردن‌شان استفاده می‌کنند تا جایی که شما می‌توانید با دیدن یک پست به‌راحتی حدس بزنید که گوینده آن چه نیتی داشته یا به اصطلاح چه در سر دارد.

ترول‌ها ذاتا به‌دنبال شر می‌گردند چون هدف‌شان ایجاد یک بحث منطقی و سازنده نیست بلکه تنها به‌دنبال جلب‌توجه کردن در صفحات مجازی هستند؛ وظیفه‌ای که خود ترول‌ها به‌خوبی از پس آن برآمده‌اند و در فاصله کوتاهی از منتشر شدن‌شان، نظر کاربران فراوانی را به خود جلب می‌کنند. باز شدن پای این شخصیت‌ها به اینترنت و محتوای نوشته‌های‌شان ابتدا کاملا توهین‌آمیز بود تا جایی که کوچک‌ترین ناهنجاری‌های جامعه را هم به بدترین شکل ممکن به تصویر می‌کشید. اما این روند طولی نکشید و جای خود را به طنزهای موقعیتی داد؛ طنزهایی که هر کسی را می‌خنداند و دست به دست می‌چرخید و تاثیرش را هم در دنیایی خارج از دنیای مجازی نشان می‌داد.

شما هم ترول می‌شوید

ترول‌ها تعادل روانی ندارند و به‌راحتی این تعادل را در دیگران هم دستکاری می‌کنند. اما موجی که این ترول‌ها با ظهورشان ایجاد کردند از تاثیر و استقبال مخاطبان دو چندان شد؛ تاثیری که اگر به رفتارهای افراد جامعه دقیق‌تر شویم نمونه‌هایی از آنها هم در اطراف‌مان می‌بینیم. اینکه این شکلک‌ها از کجا سر در آوردند و در چه مدت زمان کوتاهی به تمام وبلاگ‌ها، سایت‌ها و صفحات مجازی رخنه کردند بحثی است که صحبت از آنها بسیار شده است. اما پیچیدگی رفتار این شکلک‌ها و نفوذشان به تمام اتفاقات روز و پرسر و صدای دنیا نکته‌ای است که مورد توجه روانشناسان است.

ترول‌ها کاملا هدف‌دار و هوشمندانه طراحی و اشاعه می‌شوند؛ از شروع یک قصه ساده اما حاشیه‌دار تا درگیر کردن همه کاربران و کشیدن پای بحث‌های مختلف زیر پست‌های‌شان. تصویر‌ها شما را تحریک به واکنش می‌کند و بعد از راه انداختن ماجرایی طنزآمیز و گاه توهین‌آمیز فرد یا موقعیت‌های مورد تمسخر را تا سر حد مرگ عصبانی می‌کند. اما این موج‌ها با اتفاقی جدید به سرعت جابه‌جا می‌شود و سوژه موردنظر را تغییر می‌دهد.

شما هم به‌دنبال این تغییرها، تغییر می‌کنید و با این موج این طرف و آن طرف می‌روید؛ درگیری‌هایی که برای شما خطرناک بوده و ممکن است شما را هم در دنیای واقعی به یک ترول تبدیل کند. شخصیتی بی‌پروا با خنده‌ای خبیثانه که در موقعیت‌های مختلف به خودش اجازه توهین می‌دهد و حتی شما و جایگاه‌تان را هم جدی نمی‌گیرد. برای اثبات این اتفاق‌ها به پست‌هایی که در ماه‌های اخیر بیشترین اشتراک و کامنت را داشته‌اند، سر زده‌ایم تا چرایی بازتاب آنها و محبوب شدن‌شان را بررسی کنیم. پست‌هایی پر سروصدا از اتفاقات خارق‌العاده جام‌جهانی اخیر.

منبع : برترین ها، به نقل از مجله زندگی ایده آل

مدیرتالارلطیفه وطنزوحومه

یک شنبه 10 اسفند 1393  12:32 PM
تشکرات از این پست
farshon
farshon
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آذر 1387 
تعداد پست ها : 41729
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:مقاله طنز

منشا شوخی کدام ناحیه در مغز است؟ برای پیدا کردن جواب این سئوال گروهی از محقفان مغزهای گروهی کمدین‌ها حرفه‌ای را برای تعیین فعالیت مغزشان در زمان لطیفه گویی اسکن کردند.

افراد بذله گو و شوخ طبع حرفه‌ای، در مقایسه با افراد مردم عادی یا لطیفه‌گویان آماتور، فعالیت مغزی بیشتری در نواحی مغززی مرتبط با ایجاد شوخی و بذله گویی داشته‌اند. اما بر اساس مطالعه‌ای که در چهل و چهارمین گردهمایی سالیانه انجمن علوم اعصاب آمریکا ارائه شد، کمدین‌های حرفه‌ای فعالیت مغزی کمتری در نواحی مرتبط با لذت بردن از طنز داشتند.

اوری امیر متخصص علوم اعصاب از دانشگاه کالیفرنیای جنوبی لس آنجلس و یکی از محققین این مطالعه می‌گوید مطالعات زیادی بر روی نواحی از مغز که در درک شوخی دخیل هستند، انجام شده است، اما نواحی دخیل در ساختن طنز کمتر مورد مطالعه قرار گرفته‌اند. او می‌گوید ما در لس آنجلس کمدین‌های حرفه‌ای زیادی داریم که می‌توانند با یک اشاره به یک موضوع به بدیهه گویی در آن مورد بپردازند. این متخصص علوم اعصاب و همکارانش تعدادی از این کمدین‌های حرفه‌ای را به همراه چند کمدین آماتور و افراد عادی (به عنوان گروه کنترل) جهت انجام این مطالعه به خدمت گرفتند.

لبخند

محققان افراد داوطلب را در دستگاه MRI قرار دادند و رشته‌ای از کارتون‌های بدون زیرنویس را به آن‌ها نشان دادند. سپس از هر نفر درخواست کردند، برای آنها دو زیرنویس بنویسند، یکی خنده دار و دیگری خنثی که خنده‌دار نباشد- یا اصولا زیرنویسی برای آن کارتون ننویسند. اسکن‌ مغز تفاوت‌هایی را در فعالیت «مراکز لذت» مغز شامل استریاتوم قدامی و بخش پیش‌پیشانی میانی و بخش V1 که تصور می‌شود در درک شوخی‌ها دخیل باشند، را در میان این گروه‌ها نشان دادند. افراد گروه کنترل به خصوص بیشترین فعالیت را در این نواحی نشان دادند و به دنبال آن‌ها گروه کمدین‌های آماتور قرار گرفتند و کمدین‌های حرفه‌ای حداقل فعالیت در این نواحی از مغز را داشتند.

اما فعالیت این مراکز لذت در مغز کمدین‌های حرفه‌ای با سرعت بیشتری نسبت به سایر شرکت کنندگان این مطالعه افت می‌کرد. عجیب اینکه شیب نزولی این فعالیت همچنین با افسردگی مرتبط بوده است. این متخصص علوم اعصاب می‌گوید بنابراین شاید تصور کلیشه دلقک غمگین (sad clown) حقیقت داشته باشد و یا می‌تواند موضوع این باشد که بذله گویان حرفه‌ای تنها سازگاری بیشتری با موضوعات مضحک و خنده دار پیدا کرده‌اند.

اما کمدین‌های حرفه‌ای بیشترین فعالیت را در نواحی گیجگاهی مغز، نشان دادند که به اعتقاد دانشمندان در خلق لطیفه‌ها نقش دارد. این دانشمندان همچنین از گروه مستقلی خواستند که میزان خنده‌دار بودن لطیفه‌ها را ارزیابی کنند و دریافتند که جوک‌های خنده‌دار‌تر با فعالیت بیشتری در نواحی ادراک طنز در مغزهای شنوندگان همراه است. دکتر امیر در این باره می‌گوید: «به عبارت دیگر این شمایید که باعث تقویت این فعالیت مغزی می‌شوید، شمایید که خنده‌دار بودن را جوک‌های را که می‌شنوید، ‌تشدید می‌کنید.»

ترجمه: محمد ملائکه

منبع : همشهری آنلاین، به نقل از LiveScience

مدیرتالارلطیفه وطنزوحومه

یک شنبه 10 اسفند 1393  12:36 PM
تشکرات از این پست
farshon
farshon
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آذر 1387 
تعداد پست ها : 41729
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:مقاله طنز

ده نکته ای که ممکن است در مورد خنده ندانید.
سوفی اسکات استاد عصب شناسی و کمدین در یادداشتی نوشته است:

خندیدن واقعا بامزه است. اولین بار که به عنوان یک کمدین روی صحنه رفتم تنها نکته کاملا مشخصی که بعد از اجرای برنامه در ذهن من وجود داشت این بود: “دوست دارم خیلی زود دوباره این کار را انجام بدم و بهتر انجام بدم.”

چرا خندیدن اینقدر لذت بخش است؟

به عنوان یک روانشناس باید بگویم که پاسخ به این سوال تا حدی گیج کننده است چون تقریبا همه نکاتی که ما در مورد خنده می دانیم نادرست هستند.

بنابراین به این ده نکته در مورد خنده که احتمالا شما نمی دانستید دقت کنید.

۱- موشها غلغلکی هستند

خنده موشها اولین بار توسط یک روانشناس به نام جک پانکسپ در دهه نود میلادی کشف شد. اگر می خواهید یک موش را در حال خندیدن ببینید کافی است آن را غلغلک بدهید. موشها، شامپانزه ها و سگ ها می خندند. اما موشها به جوک و لطیفه نمی خندند. آن ها موقع بازی می خندند، درست مثل انسانها، و به این شکل نشان می دهند که خوشحالند و می خواهند رابطه با دیگران را تقویت کنند.

موشهایی که بیشتر بازی می کنند بیشتر می خندند و آنهایی که بیشتر می خندند ترجیح می دهند که با موشهای دیگری باشند که بیشتر می خندند. این شواهد نشان می دهد که خندیدن انسان نیز از واکنش های صوتی در حین بازی تکامل یافته است. این نوع رفتار را در بسیاری از گونه های پستانداران می بینیم. در مورد انسانها، خنده به یک وسیله مهم در ابراز احساسات بدل شده و در روشها و شیوه های مختلفی از ارتباط گیری با دیگران مورد استفاده قرار می گیرد. به عنوان مثال حتی در شیوه های نوشتاری و یا علائم مرسوم در ابزارهای رسانه ای مدرن (مثل پیامک) لبخند و خنده اشکال ویژه خود را دارند.

۲- خندیدن لزوما به جوک و لطیفه ربط ندارد

اگر از افراد بالغ بپرسید چه چیزهایی بیشتر از همه آنها را به خنده می اندازد در پاسخ خواهند گفت جوک و طنز. ولی این دریافت اشتباه است. رابرت پروواین یک روانشناس از داشنگاه مریلند آمریکا این موضوع را کشف کرده که ما هنگام صحبت با دوستان خود بیش از هر وقت دیگری می خندیم. درحقیقت امکان خندیدن ما به هر موضوع و نکته ای زمانی که در جمع دوستان هستیم ۳۰ برابر می شود.

نکته جالب این است که موضوع اکثر مکالمه های ما با دوستانمان جوک و لطیفه نیست بلکه به حرفها و یا نکته هایی می خندیم که به خودی خود ممکن است اصطلاحا بامزه و خنده دار نباشند. در نتیجه باید گفت که در این موارد خنده و خندیدن یک شکل از ارتباط گیری است و نه یک نوع واکنش. علم “خنده شناسی” به ما می گوید که خنده بیشتر با رفتار جمعی و گروهی ما انسانها ارتباط دارد تا با جوک و لطیفه و از طریق خندیدن ما به دیگران نشان می دهیم که به آنها علاقمندیم و آنها را درک می کنیم.

۳- مغز انسان می تواند خنده واقعی و ناخودآگاه را از خنده عمدی و ساختگی تشخیص دهد.

ما در آزمایشگاه تاثیر خنده را روی مغز انسان بررسی کرده و تاثیر خنده ساختگی را با خنده واقعی مقایسه کردیم. نه تنها مغز انسان خیلی سریع تفاوت را درک می کند بلکه شنیدن صدای خنده ساختگی باعث می شود که فعالیت ها در بخشی که به آن پوسته داخلی مغز میانی می گوئیم افزایش یابد. کار این بخش از مغز انسان درک احساسات دیگران است.

این نشان می دهد که مغز ما انسان ها حتی در حالتیکه چنین فرمانی را دریافت نکرده، به محض شنیدن صدای خنده ساختگی به شکل خودکار تلاش می کند احساس آن فرد را بشناسد.

۴- خنده مسری است

تصویربرداری از مغز داوطلبان در آزمایشگاه در عین حال نشان می دهد که خنده مسری و واگیر دار است. حتی در لحظاتی که یک فرد زیر دستگاه عکسبرداری و اسکن مغزی است که اصلا خنده دار نیست، به محض شنیدن صدای خنده با تغییر دادن حالت عضلات صورت خود می کوشد به این موج خنده بپیوندد.

هر چقدر که واکنش یک فرد به خنده دیگران فعالتر باشد و یا به زبانی دیگر سرایت خنده به او قوی تر باشد، بهتر می تواند یک خنده ناخودآگاه را از یک خنده عمدی و ساختگی تمایز دهد. این نشان می دهد که پیوستن به موج خنده فراتر از حالت مسری این عمل است و ممکن است در عین حال به این دلیل باشد که ما با پیوستن به خنده دیگران می خواهیم دلیل آن را بهتر بشناسیم.

۵- آشنایان شما بامزه تر هستند

خنده باعث خنده بیشتر می شود و به همین خاطر است که در بسیاری از برنامه های کمدی که به صورت زنده روی صحنه اجرا می شوند، همیشه یک مجری اصلی در بین برنامه هر کمدین سعی می کند جمعیت را حسابی بخنداند و آنها را برای لطیفه های کمدین بعدی آماده کند.

ولی آشنا بودن با افراد و انتظارات ما از ملاقات و رابطه با آنها هنوز هم مهمترین عامل در خندیدن ماست. به عنوان مثال اکثر مردم اگر یک لطیفه واحد را از زبان یک کمدین مشهورتر بشنوند احساس می کنند که خنده دار تر است.

۶- خنده و خندیدن شما را سالم تر نمی کند

مطالبی که روی اینترنت منتشر می شوند پر از ادعاهایی است که می گوید خندیدن برای سلامتی شما عالی است. متاسفانه چنین چیزی حقیقت ندارد. هر چند خندیدن مثلا از دویدن کالری بیشتری مصرف می کند و هر چند خندیدن باعث می شود که میزان مصرف انرژی بدن و ضربان قلب ما حدود ۱۰ تا ۲۰ درصد افزایش یابد، اما باید در نظر داشت که این تاثیر بسیار محدود است. به عنوان نمونه حدود ۱۰ تا ۱۵ دقیقه خندیدن ممکن است ۱۰ تا ۴۰ کالری را بسوزاند. برای سوزاندن کالری موجود در یک بسته چیپس شما باید سه ساعت مداوم بخندید.

۷- خندیدن باعث می شود که روابط ما با دیگران تقویت و طولانی تر شود

پروفسور باب لونسون از اساتید روانشناسی دانشگاه برکلی در آمریکا در جریان یک پژوهش از یک گروه زوجهای داوطلب خواست که در مورد نکات یا عادات زوج خود که آنها را آزار می دهد بحث و گفتگو کنند. نتایج این پژوهش نشان داد زوج هایی که بیشتر می خندند و لبخند می زنند در مجموع از رابطه خود احساس رضایت بیشتری داشتند و رابطه آنها مدت بیشتری دوام می آورد.

این نشان می دهد که خنده در حقیقت یک احساس و یک نوع بیان احساسی است و با استفاده بیشتر از آن در روابط عاطفی و نزدیک می توانیم احساس رضایت و خوشنودی بیشتری داشته باشیم. خنده و خندیدن برای لذت بردن از لحظات و اوقات خوش ضروری است. ولی در مواقعی که شرایط باعث می شود ما احساس خوبی نداشته باشیم نقش خنده بسیار مهم تر می شود.

به خاطر دارم که درست قبل از مراسم خاکسپاری پدرم من یک نکته خنده دار به مادرم گفتم تا او را بخندانم و قبل از شروع مراسم کمی به او روحیه بدهم . و این شیوه بسیار موثر واقع شد. خنده و خندیدن به ما کمک می کند که نه تنها درجه سلامتی دیگران بلکه رابطه بین افراد دیگر را بسنجیم. در حقیقت وسیله ای برای سنجیدن روابط اجتماعی و تاثیراتی است که این روابط روی ما می گذارند.

۸- خنده و خندیدن وقت مناسب می طلبد

معمولا در مکالمات معمولی مردم به نوعی خنده خود را تنظیم می کنند تا در پایان جمله اتفاق بیافتد. حتی کسانی که با زبان علائم ارتباط برقرار می کنند همین روش را به کار می گیرند با وجودیکه اگر بخواهند می توانند در سراسر گفتگوی “بی صدای” خود بخندند. اینکه کمدین ها چگونه می توانند زمان دقیق گفتن لطیفه های خود را در طول اجرای یک برنامه زنده تنظیم کنند همیشه من را به حیرت وا داشته است.

پیچارد مک لین یک کمدین که در عین حال کمدی آموزش می دهد در این مورد می گوید:”رفتن روی صحنه و جلوی خنده خود را گرفتن آن هم درست در لحظاتی که همه تماشاچیان دارند می خندند، مستلزم اعتماد به نفس و کنترل بسیار زیادی است. و اینکه پس از یک موج خنده تماشاچیان دقیقا در چه زمانی می توان دوباره سر صحبت را بازکرد یک نکته بسیار ظریفی است. از یک طرف نباید با حرف زدن خنده جمعیت را مختل کرد ولی در عین حال نباید زیادی صبر کرد که فضای تالار سرد شود.”

۹- خنده و خندیدن جذاب است

آیا واقعا می توان با خنده کسی را عاشق خود کرد؟ یک پژوهشی که در مورد آگهی های زوج یابی انجام شده نشان می دهد که هم زنان و هم مردان در توصیف شخصیت خود بیشتر از شغل، میزان شعور اجتماعی، طرز رفتار و حتی تمایل جنسی بر داشتن روحیه ای شوخ تاکید می کنند. یک پژوهش دیگر نشان داده است که اگر غریبه ها به لطیفه ما بخندند برای ما بسیار جذاب خواهد بود.

۱۰- برخی چیزها بدون تردید شما را به خنده می اندازد

هیچ کمدینی تا کنون لطیفه ای نساخته است که بتواند هر فردی از هر فرهنگ و یا از هر گروه سنی را بخنداند. ولی هنگام انجام پژوهش در آزمایشگاه من متوجه شدم که برخی چیزها بیشتر از سایرین باعث خنده مردم می شود. یکی از بهترین ابزارها برای خنداندن مردم نشان دادن فیلم مربوط به واکنش های افراد در لحظاتی است که خندیدن می تواند کار نامناسبی تلقی شود و سعی می کنند به زور جلوی خنده خود را بگیرند.

مدیرتالارلطیفه وطنزوحومه

یک شنبه 10 اسفند 1393  12:39 PM
تشکرات از این پست
farshon
farshon
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آذر 1387 
تعداد پست ها : 41729
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:مقاله طنز

مطلبی که در ادامه می خوانید، خلاصه ای از مقاله ی “تاثیر دن کیشوت بر طنز معاصر ایران” نوشته ی سرکار خانم “رویا صدر” می باشد که در همایش “سروانتس و سعدی” ارائه شده است. این همایش در روزهای سه شنبه و چهارشنبه ۶ و ۷ آبان ماه در دانشگاه کمپلوتنسه مادرید برگزار شد.

دُن کیشوت یکی از نام‌ آشنا‌ترین و فراگیرترین پرسوناژهای ادبی جهان است که آوازه‌اش ادبیات را در نور دیده و دن کیشوتیسم به یکی از پدیده های نام‌ آشنای عرصه‌ اجتماع و روانشناسی تبدیل شده‌ است. این معروفیت را شاید بتوان به مضمون زیربنایی دن کیشوت مرتبط دانست که همانا رویارویی پندار و واقعیت است. دن کیشوت ـ علیرغم غریب بودنش ـ یکی از رایج‌ ترین خصوصیات بشری را تجسم می‌ بخشد. برای همه ما آشنا، باورپذیر و تا حدی درک‌ کردنی است.

به قول بلینسکی،”هر کسی اندکی دن کیشوت است.” هر کدام از ما، گاهی اندیشه های خود را با الزامات و ضروریات زمان منطبق نمی‌یابیم و با آن سر ناسازگاری می گذاریم و در دنیای وهم بر واقعیات پیشی می‌گیریم و بر آن غلبه می‌کنیم. این روحیه در برخی جوامع به صورت رفتار جمعی در می‌آید و گاهی در نظامهای بسته و استبدادی، رنگ رفتار حکومتی نیز پیدا می‌کند تا از رهگذر آن همۀ کاستیها به عوامل خارجی نسبت داده شود. طنزنویسان ایران نیز از این نابهنجاری رفتاری که به خاطر تاریخ پر فراز و نشیب این سرزمین در روابط فردی، اجتماعی و سیاسی حضور دارد غافل نبوده‌اند، در تاریخ ادبیات فارسی آن را به نقد گرفته و در این میان آثاری ماندگار خلق کرده‌اند.

از مهمترین مظاهراستفاده از شگرد حماسۀ مضحک در طنز فارسی، منظومۀ موش و گربۀ عبید زاکانی نویسندۀ همدورۀ سعدی است که در آن با لحنی حماسی، روایتی از جنگ میان موش و گربه‌ها نقل می‌شود، و صحنه‌هایی مضحک را از گردن فرازی لشکر موش‌ها (که گربه را عابد و زاهد و شکست خورده می‌پندارند و خود را در برابر او قوی فرض می‌کنند) به تصویر می‌کند. در حقیقت می شود گفت حماسه سازان مضحک و متوهم، چهره‌های آشنای تاریخ طنز فارسی هستند که در تاریخ ادبیات در قالبهای نظم و نثر به آنها پرداخته شده‌ است.

این چهره‌ها از اواخر قرن ۱۹ (دوران تحولات بنیادی اجتماعی و پایان سیستم حکومتی خودکامه در ایران) همچنان در ادبیات فارسی حضورشان را حفظ می کنند. ولی این‌ بار پا به پای حرکت‌های تحول‌ خواهانه در ادبیات و همگام با تاثیرپذیری نویسندگان ایرانی از آثار ادبی جهان، برای تداوم این حضور در برخی از مهم‌ترین آثار طنز معاصر ایران از دن کیشوت الهام می‌گیرند.
سیاحت نامۀ ابراهیم بیگ نوشتۀ زین العابدین مراغه‌‌ای، دایی جان ناپلئون نوشته ایرج پزشکزاد و دو کلمه حرف حساب نوشتۀ کیومرث صابری فومنی (گل آقا) سه اثر طنز مهم دوره معاصرند که هر یک به دوره متفاوتی از تاریخ معاصر ایران تعلق دارند : یکی مربوط به دوره انقلاب مشروطه است، دیگری در دهه ۲۰ و بحبوحه رشد طبقه متوسط و بورژوا و رنگ باختن طبقه اشراف نوشته شده است و دیگری مربوط به دوره پس از انقلاب است. هر سه این آثار در سبک و زبان و شخصیت پردازی و پیشبرد ماجرا از دن کیشوت تاثیر پذیرفته‌اند. مقاله”تاثیر دن کیشوت بر طنز معاصر ایران”هر کدام از این آثار را از زاویه تاثیر پذیری از دن کیشوت به صورت تفصیلی بررسی می‌کند.

۱- “El rastro dejado por Don Quijote en el humor de la literatura persa contemporánea”. Roya Sadr.

مدیرتالارلطیفه وطنزوحومه

دوشنبه 18 اسفند 1393  9:30 AM
تشکرات از این پست
farshon
farshon
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آذر 1387 
تعداد پست ها : 41729
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:مقاله طنز

دلایل کمرنگ شدن طنز اجتماعی

 

رضا ساکی در ستایش طنز اجتماعی نوشت :

طنزهای وایبری و کوتاه و فکاهی مثل فشفشه جشن تولد هستند. زود می‌سوزند و تمام می‌شوند. نورشان اول زیاد است و زیبا هستند اما خیلی زود کم‌‌نور می‌شوند. زیاد هم اگر از آنها روشن کنید دود خانه را پر می‌کند و باعث سرفه مهمانان می‌شود.

ستون‌های طنز روزانه مثل کیک جشن تولد هستند. کیک را می‌برند و جلوی شما می‌گذارند. شما آرام‌آرام کیک را می‌خورید و لذت می‌برید. اما همان یک برش احتمالا کافی است. بیشترش دل را می‌زند. پس کیک تولد مثلا اگر مخلوطی از میوه و شکلات باشد بهتر است.

طنزهای بلندتر و داستانی اما هدیه‌های جشن تولد هستند. زمان بیشتری با ما می‌مانند و ما برخی از آنها را تا آخر عمر نگهداری می‌کنیم. طنز اجتماعی همین هدیه تولد است. طنز سیاسی آن کیک است و طنزهای توتم‌وتابو‌شکن فشفشه‌اند.

این روزها طنز اغلب سیاسی است و اغلب فردی. یعنی اغلب با فرد کار داریم تا با نحله فکری‌‌اش. طنز اجتماعی اما کمرنگ است. در تاریخ طنز ایران همیشه همین طور بوده است که بعد از آزادی‌های نسبی، طنزنویس به جای نوشتن درباره زندگی درباره سیاست نوشته است و سیاست‌مدارها. این روزها طنز اجتماعی و از زاویه جامعه به سیاست و فرهنگ و هنر نگریستن کمتر در روزنامه‌ها و سایت‌ها و وبلاگ‌ها و شبکه‌های اجتماعی دیده می‌شود. یک زمان گمان می‌کردم دلیل سیاست‌زدگی طنز امروز شاید این باشد که طنزنویس طنزنویس طبقه متوسط است اما آیا طبقه متوسط خودش این قدر سیاست‌زده است؟

طنز اجتماعی که این روزها گاهی تعبیر به طنز زن‌وشوهری می‌شود بخش اعظم تاریخ طنز ماست. یعنی می‌چربد به همه سیاسی‌‌نویسی‌ها. عمده طنز برزگان همین طنز با موضوع‌‌های اجتماعی است. این روزها اگر کسی درباره مادرشوهر و عروس طنز بنویسد اُمل و بی‌کلاس است در حالی که مشکلات عروس و مادرشوهر از جمله مشکلات زندگی آدم‌هاست که همیشه با آن به نوعی درگیر هستند و دوست دارند درباره‌اش بخوانند. طنز اجتماعی همیشه طرفدار دارد. همینحالا تلویزیون خودمان کمدی رمانتیک «خانه سبز» برای چندمین بار از تلویزیون پخش می شود و جزو برنامه‌های پرمخاطب است.

یکی از مهم‌ترین دلایل کم‌رنگ شدن طنز اجتماعی را باید در میزان مطالعه طنزنویسان و نحوه ورود آنها به روزنامه‌ها جست‌وجو کرد. طنزاجتماعی را یک روزنامه‌نگار می‌‌تواند بنویسد. اصلا طنزنویس به گمان من روزنامه‌نگاری است شوخ‌طبع که اخبار و حوادث و وقایع پیرامون خود را به طنز و شوخی بیان می‌کند تا یا از درد آنها کم کند و یا بر درد‌ آنها بیفزاید. از درد کاستن و بر درد افزودن دو کارکرد مهمی است که یک روزنامه‌نگار طنزنویس می‌تواند خلق کند. این روزها اگر کمتر بر درد می‌افزاییم و یا از درد می‌کاهیم شاید به این دلیل است که سراغ موضوع‌هایی نمی‌رویم که درد مردم هستند. یک نمونه خوب از طنز اجتماعی و از زوایه جامعه بر سیاست نگریستن، داستان «کسب‌وکار عروسک‌ها» است در آخرین اثر هوشنگ‌ مرادی‌کرمانی یعنی «ته خیار».

پی‌نوشت:

همین حالا در این فضای سیاست‌زده داخلی. یکی از شبکه‌های معلوم‌الحال ماهواره‌‌ای، یک بخش استندآپ کمدی را به برنامه‌هایش اضافه کرده است که درباره موضوع‌هایی مثل ازدواج و فرق دختر پسرهای دهه شصتی و دهه هفتادی و دهه هشتادی حرف می‌زند. این برنامه متاسفانه پرمخاطب هم هست. روابط میان دخترها و پسرها و مقایسه نسل‌ها همیشه پرطرفدار است.

روزنامه آرمان

مدیرتالارلطیفه وطنزوحومه

شنبه 23 اسفند 1393  9:56 AM
تشکرات از این پست
farshon
farshon
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آذر 1387 
تعداد پست ها : 41729
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:مقاله طنز

روزنامه زاهدان درجدیدترین شماره خود مطلبی با عنوان “چالش اقوام، گویش ها و شغل ها با طنز” به قلم “محمد تقی رخشانی” مدیرمسئول و صاحب امتیاز این روزنامه منتشر کرد.

به گزارش شیرین طنز، به نقل از ایرنا، در این مطلب آمده است: امروزه این سخن را بسیار می شنویم که مردم ایران نمی خندند یا کم می خندند و یا اینکه خنداندن مردم ایران سخت است. حال آنکه در سابقه تاریخی مردم ایران بزرگانی هستند که اشتهار آنها به خنداندن جهانی است و فرهنگ عامه مردم ایران هم مملو از جملات و تعابیر شاد و مفرح است. اکنون چه شده است که مردمی با آن پیشینه دچار حزن و اندوه هستند در حدی که پزشکان نسبت به سلامت آنها احساس نگرانی می کنند و دائما هشدار می دهند. واقعیت در شرایط موجود هم همانست که در گذشته بوده مردم ایران بطور شگفت انگیزی طناز و طنزشناس هستند.

آنچه در این میان اتفاق افتاده این است که به دلایل مختلف آستانه تحمل طنز مردم پایین آمده و گاه گرفتار این آفت فرهنگی هم شده ایم که به جای آنکه با هم بخندیم به هم می خندیم. طنز بیان لطیف، هوشمندانه، شیرین و خنده آور است که گاه جدی ترین و حزن انگیزترین پیام ها را شنیدنی و قابل تحمل می کند. اما نکته ی اساسی این است که طنز برای بروز یافتن نیاز به قالب دارد و این قالب اقوام، لهجه ها، شغل ها هستند، ایران سرزمین وسیع و پهناوری است که دارای اقوام مختلف با لهجه ها و گویش های مختلف و به طور طبیعی مشاغل مختلف هستند و گویش های ایرانی هر کدام شیرینی و لطافت خود را دارند.

گاه جمله ای و نکته ای با لهجه آذری و یا سیستانی و یا کرمانی و شیرازی آنچنان شیرین و گیرا است که همه از آن لذت می برند و باید در طنز به این اصل قائل باشیم که گویش های مختلف ایرانی در خدمت لذت بردن و شادمانی همه ی ایرانیان باشد نه آنکه خدای نکرده ابزار تحقیر و تمسخر یک قومیت خاص واقع شود همین طور قومیت های مختلف ایرانی باید در خدمت رشد و شادابی جامعه باشند نه آنکه دستاویز عقده گشایی های حقیر و بی مبنای افراد لوده و خوش فرهنگ همین طور است مشاغل گوناگون وقتی یک فرد طناز به حیطه ی طنز وارد می شود شخصیت داستان خود را باید شاغل یکی از شغل های اجتماعی انتخاب کند بدیهی است که او نمی تواند در خلا خالق طنز باشد و یا شخصیت مورد نظر خود را بیکاره برگزیند.

متاسفانه در جامعه ما به دلیل سو استفاده های بی جا و ابزاری از قومیت ها، لهجه ها و شغل ها برای تحقیر و توهین صاحبان مشاغل و لهجه ها از اقوام مختلف، آستانه ی تحمل عمومی ما از طنز پایین آمده اگر یک شخصیت طنز راننده تاکسی باشد، راننده ها اعتراض می کنند، اگر معلم باشد معلمان، اگر پزشک باشد پزشکان، اگر پرستار باشد پرستاران و همین طور هر شغلی که باشد صاحبان آن شغل اعتراض می کنند، اگر هر قومیتی باشد افراد آن قوم و اگر هر لهجه ای باشد صاحبان آن لهجه اعتراض می کنند و این اعتراضات فضای کار طنز را آنچنان ضیق می کند که هنرمندی چون مهران مدیری برای کار طنز خود مجبور به ساخت فضای خیالی چون برره می شود.

این سخت گیری ها، ریزبینی ها و حساسیت ها به هیچ عنوان به حفظ شان و موقعیت و جایگاه اقوام و مشاغل کمک نمی کند و هر چه بیشتر دست هنرمندان را برای خلق آثار طنز قوی تر و شاد تر می بندد. آنچه در جریان بیان یک خاطره ی طنز از بیان رامبد جوان در برنامه بعضی ها اتفاق افتاد یک بار دیگر جامعه و این بار جامعه سیستانی را در مقبل چنین حساسیتی قرار داد. جامعه ما رامبد جوان را به خوبی می شناسد او هنرمندی نیست که نسبت به هموطنان خود از هر قومی که باشند بی تفاوت باشد و خدای نکرده بخواهد شخصیت آنان را ابزار طنز خود کند و با توهین به بخشی از جامعه بخش های دیگر را بخنداند.

ضمن آنکه پس از طرح این مسئله در فضای مجازی بلافاصله هم هنرمند دوست داشتنی سیستانی ها محمدرضا هدایتی و هم خود رامبد جوان فورا به توضیح برخاستند و محمدرضا از ویژگی های ارزشمند شخصیتی رامبد گفت و هم رامبد ضمن عذرخواهی توضیح داد که توهین و تحقیر در مخیله او هم نمی گنجد. در ضمن قومیت سیستانی در سرزمین ایران از ویژگی هایی برخوردار است که همگان به آن اعتراف دارند. نکته قابل توجه آن است که اتفاقا برای حفظ شان سیستانی ها باید مراقب آن دسته از افرادی باشیم که به جای طرح مطالبات سیستانی ها خشکسالی را بهانه کرده و آنان را مردمانی فقیر، نادار، گدا و نیازمند عنایت و حمایت و محبت دیگران معرفی می کنند.

نکته ی جالب تر آنکه افرادی که در مقابل کرور کرور گرفتاری و مشکلات مردم سیستان ساکنند در این صحنه پا پیش گذاشته میان داری می کنند آنچنان که آدم با خود می اندیشد دیواری از دیوار هنر و هنرمندان کوتاهتر نیست. همه از هویت و شرافت و شخصیت سیستانی ها حمایت می کنیم و برای ارتقای آن شب و روز نمی شناسیم اما حواسمان هست که راه را گم نکنیم و به بی راهه نرویم.

مدیرتالارلطیفه وطنزوحومه

شنبه 22 فروردین 1394  9:54 AM
تشکرات از این پست
farshon
farshon
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آذر 1387 
تعداد پست ها : 41729
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:مقاله طنز

عضو هیئت علمی دانشگاه پیام نور شیراز با بیان اینکه یک فلسفه فکری و آئینی پشت طنز حافظ وجود دارد، گفت: حافظ این مسائل را با واژگانی بیان می‌کند که برای مردم ملموس است و بیشتر با آرایه ادبی ایهام این مطلب را بیان می‌کند.

به گزارش شیرین طنز، سید مهدی خیراندیش در گفت‌وگو با خبرنگار تسنیم در شیراز درباره طنز در شعر حافظ اظهار کرد: طنز در شعر قبل از حافظ نیز وجود داشته و بیشترین طنز را در آثار کلاسیک در عبیدزاکانی دیده می‌شود. وی با بیان اینکه طنز از هجو جدا است، گفت: طنز یک شگرد زبانی برای آگاهی جامعه از مسائل و مشکلات است و شاعر در قالب طنز مسائل و مشکلات را بیان می‌کند و مردم را به تفکر وا‌می‌دارد.

عضو هیئت علمی دانشگاه پیام نور شیراز افزود: در شعر حافظ طنز نمود خاصی دارد، جنبه ریشخند و هجو ندارد و معضلات اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و رفتاری که بین افراد جامعه وجود دارد، به شیوه طنز بیان می‌کند. خیراندیش با بیان اینکه طنز حافظ تلخ است، خاطرنشان کرد: حافظ مردم و جامعه را به آگاهی فرامی‌خواند و مردم را به حرکت وامی‌دارد و به طور کلی طنز حافظ بیشترین جنبه اجتماعی دارد.

وی با بیان اینکه یک فلسفه فکری و آئینی پشت طنز حافظ وجود دارد، تصریح کرد: حافظ این مسائل را با واژگانی بیان می‌کند که برای مردم ملموس است و بیشتر با آرایه ادبی ایهام این مطلب را بیان می‌کند. عضو هیئت علمی دانشگاه پیام نور شیراز گفت: حافظ از واژه رند برای بیان مقاصد طنزآمیز خود استفاده می‌کند و دربیان طنزآمیز حافظ کنایه جایگاه ویژه‌ای دارد، در لایه‌های زیرین حافظ نکاتی مطرح می‌شود که هر کس که مخاطب حافظ است می‌تواند این موضوع را دریابد.

خیراندیش افزود: شاید اصطلاحات و ترکیباتی که حافظ به کار برده خیلی جنبه عام نداشته باشد اما پیوستگی با حافظ انسان را به جایی می‌رساند که به راحتی متوجه بیان طنزگونه حافظ می‌شود به عبارت دیگر شعر حافظ مانند دریا است هرکس متناسب با توان و درک خود می‌تواند از شعر حافظ بهره ببرد و به ویژه طنز حافظ را بهتر از اندیشه‌های عرفانی درک می‌کنند.

مدیرتالارلطیفه وطنزوحومه

چهارشنبه 26 فروردین 1394  8:57 AM
تشکرات از این پست
farshon
farshon
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آذر 1387 
تعداد پست ها : 41729
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:مقاله طنز

آشنایی بااصطلاح هجو

هجو ( Parody )

هجو ، نوعی کمدی است که در واقع تقلید خنده داری از یک اثر جدی است. هجو یا با برداشتی خنده دار از مضمونی جدی یا انتخاب عناصری از یک اثر جدی و اغراق در آن عمل می کند.
در سال های اخیر وودی آلن ( Woody Allen ) ، چند بار از این نوع کمدی استفاده کرده ، برای نمونه فیلم پول را بردار و فرار کن ( ۱۹۶۸- Take the Money and Run ) هجوی است بر فیلم های گانگستری و فیلم موزها ( دیوانه ها ) ( ۱۹۷۱- Banana ) هجو فیلم های سیاسی آمریکای لاتین است.

از نمونه های دیگر می توان به دو فیلم از مل بروکس ( Mel Brooks ) اشاره کرد ، زین های شعله ور ( ۱۹۷۴- Blazing Saddles ) هجوی بر سینمای وسترن و فرانکشتاین جوان ( ۱۹۷۴- Young Frankenstein ) هجوی بر فیلم های ترسناک. دو فیلم چارلی چاپلین یعنی ، عصر جدید ( ۱۹۳۶- Modern Times ) و دیکتاتور بزرگ ( ۱۹۴۰- The Great Dictator ) نیز فیلم های درخشانی در این زمینه هستند : اولی هجویه ای است بر صنعتی شدن جوامع و دومی هجویه ای است بر عملکرد سردمداران حکومت ها برای جنگ افروزی و اعمال جنایت.

منبع : رشد

مدیرتالارلطیفه وطنزوحومه

چهارشنبه 26 فروردین 1394  8:58 AM
تشکرات از این پست
farshon
farshon
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آذر 1387 
تعداد پست ها : 41729
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:مقاله طنز

طنز چيست؟

دكتر سيدعلي موسوي گرمارودي

عشق آموخت مرا شكل دگر خنديدن
« مولانا»

چند سال پيش در يك مصاحبه،1 ضمن بحث از داستان تراژيك و كميك، اشاره به اين مطلب داشتم كه : در تراژدي، قهرمانها فراتر از واقعيت مطرح مي‌شوند و در كمدي، فروتر از واقعيت.
با الهام از همين سخن مي‌توان گفت در مورد هر مفهوم تراژيك يا كمدي هم مي‌توان همان را گفت، با اين تفاوت كه در آنجا يعني در داستان، چون با قهرمانها يعني اعيان خارجي، سروكار داشتيم، معيار ما، واقعيت بود و در اينجا چون با مفهوم سروكار داريم، معيار ما حقيقت است.
بنابر اين، اگر جوهر كمدي را بازيافت يك واقعيت در سطحي فروتر از حقيقت بدانيم، در تعريف كمدي مي‌توان گفت : كمدي عبارت است از بيان يا گزارش يا عرضه يك پديده حياتي، انساني و يا اجتماعي در سطحي فروتر از حقيقت و انواع و درجات آن ــ چنان كه بعداً خواهيم گفت ــ از سه گونه خارج نيست. طنز، هزل و هجو

وقتي نيما مي‌گويد:
شعر فصلي است از كتاب حيات چو ز ما، نيك نقـش بنــدد، بــه
باري، ار ندهد از من و تو نشان گر، به ريش من و تو خندد، به 2

در بيت اول، اين حقيقت عنوان شده كه شعر، فصلي از كتاب زندگي ماست و اگر از ما، نقش ما را درست بنگارد، چه بهتر، اما اگر ننگارد، سزاوار آن است كه از حقيقت فروتر بلغزد و ما را به سخره بگيرد، براي آنكه ما را به پويه و واكنش وادارد.
در واقع، اين دو بيت از يك سو تعريفي است كه نيما، غيرمستقيم از طنز به دست مي‌دهد و از سوي ديگر، « پيشنهاد» (= دكترين) او در مورد سمت و سوي شعر است.

يعني شعر بي آنكه شعار بدهد، بايد آينه حيات جامعه و آرمانهاي آن باشد و اگر نبود يا به علت خفقان نتوانست باشد، بهتر آن است كه به طنز پناه جويد يا به تعبير طنزآلود نيما به ريش ما بخندد و با تكاندن و تكان دادن، ما را به حركت وادارد تا ما را خواب فرا نگيرد و ريشه ما نسوزد ارسطو مي‌گويد : « از ميان جانداران، تنها انسان قادر به خنده است.»

برگسون فيلسوف فرانسوي (1941-1859) در واقع در تتميم و تكميل سخن ارسطو مي‌گويد :

هر چيز خنده‌انگيز هم، تنها در قلمرو وجود و تصرف آدمي، خنده‌‌انگيز شده است، و گرنه يك منظره هر چه زيبا و با معنا، يا هر چه نازيبا و بي معنا باشد، خنديدني نيست. حتي اگر شما به يك جانور يا كلاه بخنديد، به خاطر حالتي است كه در او در ارتباط با انسان كشف كرده‌ايد. 3

در واقع گفته برگسون به نوعي دنباله همان سخن ارسطوست، جز اينكه ارسطو نفس خنده را ويژه انسان مي‌داند و برگسون، موضوع و سوژه خنده يا چيز خنده‌دار را نيز تنها در ارتباط با انسان، مضحك يا كميك (comic) مي‌بيند.

شايد به دليل همين ارتباط، يعني نگرش انسان به موضوع خنده و بازيافت انسان از سوژه خنده‌انگيز است كه گفته‌اند:
... گاهي كه حق و باطل، چهره به چهره درمي‌آيند، طنز دلنشيني پديد مي‌آيد و اگر باطل از آنها باشد كه سالها در پرده پنهانند، اين طنز واقعاً مضحك است. فيلسوف دانماركي « سورن كي يركه گور» در كتاب Either/or در اين باب اشاره‌اي دارد : « تا جوان بودم، از خنده غافل بودم، بعدها كه چشمانم بازتر شد و حقيقت را ديدم... به خنده افتادم... و هنوز همچنان مي‌خندم. 4

به هر حال روانشناسان برآنند كه افراد هوشيارتر ديرتر به خنده مي‌افتند، يا به تعبير ديگر، سوژه‌هاي خنده‌انگيز براي هوشياران محدودتر از ديگران است.

 


خداوندگار ما مولوي در ديوان شمس مي‌فرمايد :
گرچه من خود ز عدم دلخوش و خندان زادم
عشق آموخت مرا، شكل دگر خنديدن
به صدف مانم، خندم چو مـــرا درشكننــــــد
كارِ خامان بود از فتح و ظفر خنديدن...

* * *
من از همين واقعيت، استفاده كرده و انواع و درجات كمدي و هم خانواده‌هاي معنايي آنها يا به تعبير بهتر، زيرمجموعه‌هاي آنها را مشخص كرده‌ام.
البته يادآور شوم كه پيشنهاد اين تعريف و تقسيم و تشخيص، استحساني است ولي اميدوارم كه براي طنز و تمام هم‌خانواده‌هاي تني و ناتني آن، شناسنامه‌هايي روشن و تعاريفي شفاف به دست آيد و مرزهاي مه‌آلود و محو هر يك از آنها، با خطوطي بارز، مشخص و معين گردد:
به نظر من كمدي، چه در شعر و چه در نثر و چه در هنر نمايش، به سه دسته اصلي تقسيم مي‌شود : طنز، هزل و هجو. هر يك از اين سه، زيرمجموعه‌هايي دارد :

● زيرمجموعه‌هاي طنز عبارتند از:
لطيفه، ظريفه، مطايبه، بذله، شوخي، تعريض و تجال العارف سقراطي، نقيضه‌گويي طنز با به عبارت كوتاهتر : نقيضه طنز. 5

● زيرمجموعه‌هاي هزل عبارتند از:
ذمّ شبيه به مدِح، مدح شبيه به ذمّ، مزاح، ضِحك، سخريه، تهكّم، استلم، تسخر زدن، ريشخند، طعنه، كنايه، بيغاره يا سرزنش، استهزاء و نقيضه هزل.

● زيرمجموعه‌هاي هجو عبارتند از:
ژاژ، فحش، دشنام، سقط، تفبيح، بيهوده‌گويي، ذم، بدگويي، بدزباني، بددهاني، ترّهات و خزعبلات، سبكساري، فضولي، قذف، چرند و پرند، لاغ، گستاخي، لودگي، لعن و طعن، هرزه لافي، هرزه درايي، استهجان و نقيضه هجو.

در واقع مي‌توان گفت:
طنز و زيرمجموعه‌هاي آن، قلقلك دادن ارواح اعيان و والا (= فرزانه و فرهيخته) به قصد آگاه كردن شادمانه آنها از موضوعي است.
و هزل و زيرمجموعه‌هاي آن، قلقلك ارواح اشخاص معمول و ميانه براي آگاه كردن شادمان يا صرفاً براي خنداندن آنهاست كه گاهي از حدّ قلقلك درمي‌گذرد و نيشگون مي‌شود و پوست را مي‌آزارد و حتي كبود مي‌كند.
ولي هجو و همه زيرمجموعه‌هاي آن، تازيانه است و فقط « پوست كلفت‌ها» از آن احساس قلقلك مي‌كنند.
بي گمان هوشمندان و هوشوران‌اند كه تنها از طنز به لذت و شادماني مي‌رسند و هر چه از آن فروتر رويم با افرادي دارايِ ضريب هوشي كمتر روبه رو خواهيم بود.

به تعبير ديگر:
طنز، از آنِ فرزانگان و فرهيختگان است. كساني كه به قول عثمان مختاري: روح از بذله نغزِ آنان هر لحظه شرف مي‌يابد. 6
هزل، براي مردم ميانه و معمول است هر چند سعدي گفته باشد :
الهزل في الكلام كالملح في الطعام. 7
و هجو، موجب شادي فرهيختگان.
البته گاهي هزل را فرهيختگان 8 جامعه هم مي‌آفرينند، اما براي تعليم و آموزش مردم معمول و ميانه.

سنائي در حديقه مي‌گويد :
هزل من هزل نيست، تعليم است بيت من، بيت نيست، اقليـــم اسـت
گرچه با هزل، جدّ بيگانــه اسـت هزل و جدّم، هم از يكي خانه است
شكر گويم كه نزد اهــــل هنـــــر هزلم از جدّ ديگـــران خوش‌تـــــر

از همين‌گونه است هزلي كه خداوندگار ما، مولوي مي‌آفريند و خود به تعليمي بودن آن تصريح دارد:
هزل، تعليم است آن را جــد شنــو تو مشو بر ظاهر هزلش گرو
هر جدي، هزل است پيش عارفان هزل‌ها جدّ است پيش عاقلان 9

سعدي نيز در گلستان مي‌فرمايد :
به مزاحت بگفتــــم ايــن گفتـــــار هزل بگذار و جدّ ازو بردار
اما هجو و زيرمجموعه‌هاي آن هرگز زمينه رويكرد فرزانگان جامعه نبوده است. از همين روي، مي‌بينيم كه شاعران فرزانه، فخر مي‌كنند كه هرگز در نظم و نثر خود، به آن آلوده نشده‌اند.

عبدالواسع جبلي مي‌گويد :
در پاي جاهلان نپراكنــده‌ام گهــر وز دست سفلگان نپذيرفتــــه‌ام عطــا
وين فخر بس مرا كه نديده‌ست هيچ كس در نثر من مذمت و در نظم من هجا 10

اگر گاهي در آثار بزرگان و بزرگواران رويكردي نادر به هجو مي‌بينيم، تنها هنگامي است كه شاعر در رنجش از ستم و مبارزه با آن، خود را مجاز به هجا مي‌دانسته است، چون فردوسي بزرگ كه به نقل احمد نظامي عروضي سمرقندي در چهار مقاله:
... پس محمود را هجا كرد در ديباچه، بيتي صد... و از آن جمله اين شش بيت بماند:
مرا غمز كردند كان پر سخن به مهر نبـي و علــي شد كهن
اگر مهرشان من حكايت كنـم چو محمود را صد حمايت كنم
پرستارزده نيايد بــــه كـــــار وگر چند باشد پــدر شهريــــار
ازين در سخن چند رانم همي چو دريا كنــاره ندانـــم همـــي
به نيكي نبد شــاه را دستگـــاه و گرنه مرا برنشاندي به گـــاه
چو اندر تبارش بزرگي نبــود ندانست نام بزرگان شنود 11

* * *
اگر بخواهيم يك نمونه برجسته از طنز در ميان شاعران نشان بدهيم، بايد از « حافظ» نام ببريم.
حافظ شاعري است كه تنها از طنز، آن هم در والاترين و لطيف‌ترين گونه آن بهره مي‌گيرد. استاد بهاءالدين خرمشاهي حافظ شناس بزرگ معاصر (چهار بزرگ ديگر هم داريم، هر يك از جهتي :‌ استاد دكتر منوچهر مرتضوي در غوررسي مفاهيم اصي انديشه و هنر حافظ ، دكتر سليم نيساري در نسخه‌شناسي علمي حافظ ، هوشنگ ابتهاج (سايه) در رساندن ما به كنار، بلكه به آغوش حافظ نهايي و استاد جاويد در رساندن ما به ريشه‌ها و آبشخورهاي اصلي انديشگي او) مي‌نويسد :
... در حافظ هجو نيست، فقط دو بار دشنام هجوآميز در ديوان او هست، يكي :
كجاست صوفي دجّال فعل ملحد شكل بگو سوز كه مهديّ دين پناه رسيد...

و ديگري :
صوفي شهر بين كه چون لقمه شبهه مي‌خورد
پاردمش دراز باد آن حيوان خوش علف...
دو بار ديگر هم بينابين هزل و هجو است :
رندي آموز و كرم كن كه نه چندان هنر است
حيواني كه ننوشد مي و انسان نشود
پي يك جرعه كه آزار كسش در پــي نيســـت
زحمتي مي‌كشم از مردم نادان كه مپرس... 12

غير از اين چهار مورد كه استاد خرمشاهي يادآور شده‌اند، در تمام ديوان حافظ با حدود پانصد غزل و چند و چندين قصيده و قطعه و رباعي و يك دو ساقي‌نامه و مثنوي، جز طنزي والا به چشم نمي‌خورد. تنها به يك بيت اشاره مي‌كنم كه هنوز از نمونه‌هاي برجسته طنز حافظانه هم نيست :
... حافظ مريد جام مي است اي صبا برو وز بنده بندگي برسان « شيخ جام» را

در اين بيت تعريض لطيفي به شيخ احمد جام 13 از شيوخ و اقطاب دو و نيم قرن پيش از حافظ وجود دارد. اگر به كلمه مريد در مصراع اول و سپس ارتباط آن با شيخ كه به معني قطب و مراد نيز هست توجه فرماييد، آنگاه به لطف و ملاحت تعريضي كه در مصراع دوم به شيخ جام دارد پي خواهيد برد.
من « مريد» جام باده هستم، بنابراين « جام» شيخ من است، پس مراتب ارادت مرا به « شيخ جام» برسان، نه به « شيخ احمد جام» كه او نيز مشهور به شيخ جام است.

گاهي كژتابي‌هايي در زبان و بيان و معناي شعرهاي طنزآميز برخي شاعران هست، اگرچه در همه، نه آن چنان و از آن دست كه مثلاً در حافظ وجود دارد و استاد خرمشاهي 14 در طي مقاله‌اي عالمانه، با نام كژتابي در شعر حافظ، به دست داده‌اند و منشأ آن را در ساختمان تشبيه، كشف كرده‌اند.
بايد عرض كنم در حافظ، كژتابي‌ها صرفاً زباني است و به ماهيت زبان شيرين فارسي بازمي‌گردد.
همين ويژگي است كه به « امير معزّي» اجازه مي‌دهد طيّ قطعه يا قصيده‌اي، از صنعت زشت و زيبا (چنانكه بدو منسوب است) استفاده كند.

ايهام‌هايي كه گاه از قطعات طنزآلود برمي‌خيزد و خوش مي‌نشيند، در واقع، بهره‌ گيري عمدي از همين ويژگي زبان فارسي است:
« قاضي شهر كه مردم ملكش مي‌دانند قول ما نيز همين است كه او آدم نيست...»

يا اين قطعه از ميرعبدالحق شاعر دوره صفويه :
ز گلپايگان رفت شخصــي به اردو كه قاضي شود، صدر راضي نمي‌شد
به رشوت خري داد و بستد قضا را اگر خر نمي‌بــود، قاضي نمـــــــي‌شد

بنده به صنعت ايهام در اين قطعه، يا در بيت پيش از آن توجه دارم، اما ايهام مقصود نيست، مقصود اين است كه گرچه استاد خرمشاهي، برخي كژتابي‌هاي فارسي را حتي در شعر حافظ، صورت و جنبه منفي زبان ما ديده‌اند، من برخي از همين كژتابي‌ها را خاصه در قلمرو طنز، از بركات كژتابي زبان و جنبه و جانب مثبت آن ارزيابي مي‌كنم.

اين مقدمه طولاني را از آن رو آوردم كه بگويم آنچه در كژتابي گفتيم، در عرصه زبان است نه بيان؛ ولي برخي شاعران [مثلاً در عصر ما نيما 15] كژتابي‌هايي در حوزه و عرصه بيان و حتي معني و مفهوم دارند كه ويژه خود آنان است.
 
 
صفحه 2

____________________________________________

1. آقاي ناصر حريري چند سال پيش، با حدود چهارده، پانزده تن از شعرا و نويسندگان مصاحبه‌هايي انجام داد: آنگاه پاسخها را ــ هر دو تن در يك كتاب ــ با نام درباره هنر و ادبيات منتشر كرد. پاسخهاي من و زنده‌ياد « اخوان ثالث» در يكي از همين كتابها منتشر شد. براي ديدن مطلبي كه در مورد طنز بيان داشته‌ام، رجوع فرماييد به كتاب درباره هنر و ادبيات گفت و شنودي با مهدي اخوان ثالث و علي موسوي گرمارودي. از انتشارات كتابسراي بابل، سال 1361، ص 92.
2. مجموعه كامل اشعار نيما يوشيج. به كوشش سيروس طاهباز. چاپ سوم. انتشارات نگاه، تهران، 1373، ص 594.
3. نقل به مضمون از مقدمه‌‌اي بر طنز و شوخ طبعي در ايران. دكتر علي‌اصغر حلبي. ص 61. به نقل وي از كتاب : Laughter : An Essay on the Meaning of the Comic. London, 1911. pp. 3-4, tr. By Cloudstiey Brenton and Fred Rothwell.
4. فرزان، مسعود. مقاله « شكل دگر خنديدن». مجله الفبا، شماره 6، تهران، ارديبهشت 1356، ص 165. گفته « كي يركه گور» در كتاب نشانه‌شناسي مطايبه. احمد اخوت، چاپ اول، نشر فردا، تهران، 1371، ص 7 نيز آمده است.
5. نقيضه يا parody، همان تقليد آثار جدي به صورت طنز يا هزل يا هجو است و بسته به محتوا، مي‌تواند در هر سه دسته اصلي كمدي جاي گيرد در فصل « نقيضه‌ها» به تفصيل از آن و انواع آن سخن خواهيم گفت.
6. من در عراق و كرمان، بسيار ديده‌ام احرار نغزِ بذله و انفــاسِ پُر طُــرَف
هرگز چو نديـدم كافـزون بـود همــي هر ساعتي به بذله او، روح را شرف
ديوان عثمان مختاري، ص 269 به نقل از زمينه‌هاي طنز نوشته عزيزالله كاسب. ص 153.
7. كليات سعدي. بخش قصائد فارسي، ص 393/ با مقدمه عباس اقبال آشتياني. كتابفروشي ادب، تهران، 1317 شمسي.
8. نظير اين شعر از جام جم اوحدي مراغه‌اي:
واعظي وصف حوريان مي‌كرد شرح حسن عمل بيان مي‌كـرد
كه به هر مرد بيست حور دهنـد جاي در باغ و در قصور دهن
زنكي پير از آن ميان برخاسـت كه همي پرسمت حديثي راست
هيچ در خلــد حور نـر باشــد ؟ گفت بنشين كــه آنقــــدر باشـد؛
در بهشت ار شوي تو اي سـاده نــــهلنـــدت سليـــــــم و ناگـ...
رجوع فرمائيد به جام جم اوحدي مراغه‌اي. چاپ تير ماه 1307، تهران، ضميمه سال هشتم مجله ارمغان، ص 96.
9. مثنوي، دفتر ششم. ص 421.
10. ديوان عبدالواسع جبلي. ص 15. به نقل از ص 41. چشم‌انداز تاريخي هجو. عزيزالله كاسب.
11 . چهارمقاله. تصحيح علامه قزويني. چاپ دوم افست از طبع ليدن، ص 49 و 50.
با آنكه كتاب چهار مقاله از جهت تاريخ، چندان قابل اعتماد نيست و اشتباههاي آن را علامه قزويني در حواشي بسيار عالمانه خود بر اين كتاب، گوشزد فرموده. اما آنچه نقل شد، نه تنها مورد تأييد ضمني اوست ( زيرا هيچ ايرادي بر آن در حواشي وارد نكرده). بلكه اظهار شگفتي مي‌كند كه چرا نظامي عروضي، مي‌نويسد كه تنها شش بيت از هجاي بلند فردوسي برجاي مانده است:
« ... اين فقره كه او مي‌گويد تنها اين شش بيت بماند بسيار ادعاي غريبي است چه بنابر اين، اين هجاي معروف كه در اول شاهنامه‌ها ثبت شده است، جز شش بيت آن از آن فردوسي نيست! در صورتي كه نسبت اين هجا به فردوسي، مي‌توان گفت كه از متواترات است وانگهي، طرز و اسلوب اين اشعار، به همان سبك و شيوه ساير اشعار فردوسي است در جزالت و متانت الفاظ و قوت و استحكام معاني.» چهار مقاله، حواشي علامه قزويني. ص 191.
12. خرمشاهي، بهاءالدين. چهارده روايت. تهران، كتاب پرواز، چاپ دوم، 1361.
13. شيخ‌الاسلام شهاب‌الدين ابونصر احمدبن ابوالحسن بن محمد نامقي جامي مشهور به ژنده پيل و شيخ جام (تولد 441، وفات 536 هجري قمري). زاهد و عارف قرن پنج و شش است. اين ابيات مشهور از اوست:
نه در مسجد دهندم ره كه مستي نه در ميخانه كاين خمار، خام است
ميان مسجد و ميخانه راهي است غريبم، عاشقم، آن ره كدام اســـت؟
براي تفصيل بيشتر در احوال او، رجوع فرماييد به : ريحانه‌الادب. نوشته محمدعلي مدرس، ذيل « جامي» و دايره‌ المعارف فارسي مصاحب. ذيل شيخ جام.
14. خرمشاهي، بهاءالدين. ذهن و زبان حافظ. چاپ پنجم. ص 227 به بعد.
15. به بخش طنز در شعر نيما در همين كتاب رجوع فرماييد.

 

مدیرتالارلطیفه وطنزوحومه

دوشنبه 14 اردیبهشت 1394  9:52 AM
تشکرات از این پست
farshon
farshon
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آذر 1387 
تعداد پست ها : 41729
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:مقاله طنز

طنزچیست؟

مقاله ای که از عمران صلاحی می خوانید ، یادگار کتابی است که قرار بود به مناسبت تعیین قزوین به عنوان شهر طنز ایران منتشر شود که نشد . و بعد می خواستم مقاله عمران را در جلسه رونمایی تازه ترین کتابش « تاریخ شفاهی ادبیات »، بخوانم که آن هم نتوانستم. این است که روی سایت گذاشتم .

هر اصطلاحی را با ضد آن بهتر می توان شناخت و تعریف کرد. در ادب کهن، برای مضاحک دو اصطلاح بوده است: هجو و هزل. هجو، ضد مدح است و هزل ضد جد. به عبارت دیگر، هدف هجو انتقاد است و هدف هزل، شوخی. با این توضیح که آن انتقاد و این شوخی بیش تر جنبه شخصی و خصوصی داشته است.

وقتی هجو از حالت شخصی در می آید و جنبه عام به خود می گیرد، تبدیل به طنز می شود. وقتی هم هزل از دایره محدود و خصوصی اش در می آید، تبدیل به فکاهه می شود. در ادب کهن به هزل معتدل، «مطایبه» می گفتند که خیلی نزدیک به فکاهه امروز است.

برای این که خواننده گیج نشود ، خیلی خلاصه عرض می کنم که طنز، شکل تکامل یافته هجو است و فکاهه شکل تکامل یافته هزل. آنچه این دو را به هم پیوند می دهد، عنصر خنده است. با این تفاوت که خنده طنز به خاطر انتقاد است و خنده فکاهه به خاطر شوخی.

در همین جا یادآوری کنم هر چیزی که بتواند انسان را بخنداند، ارزشمند است. خنده، جسم و روان انسان را تقویت می کند و او او را در برابر مشکلات مقاوم می سازد. همین جاست که آثار فکاهی هم ارزش پیدا می کند. بعضی ها فکاهه را در برابر طنز دست کم می گیرند. اما من یک فکاهه خوب را به یک طنز بد ترجیح می دهم .

اگر طنز بیشتر جنبه سیاسی و اجتماعی به خود می گیرد، فکاهه هم می تواند بعد فلسفی پیدا کند. طنز و فکاهه دوش به دوش هم حرکت می کنند و مضاحک را می سازند. خنده طنز، نیشخند است و خنده فکاهه نوشخند. جامعه بشری، هم به نیش احتیاج دارد و هم به نوش.

آنچه به یک اثر، ارزش هنری می بخشد، نحوه اجرای آن است. بیش تر مضامین اشعار حافظ را قبل از او شاعران دیگر گفته اند، پس چرا مال حافظ مانده است و مال آنها نمانده. من فکر می کنم به دلیل اجرای بهتر حافظ است. حالا بیشتر به چگونه گفتن اهمیت می دهند تا چه گفتن. اگر چه جامعه سیاست زده، طنز را بالاتر از فکاهه می داند، من فکاهه ای را که خوب اجرا شده به طنزی که بد اجرا شده ترجیح می دهم.

نمونه فکاهه:

شخصی دعوی خدایی می کرد. او را پیش خلیفه بردند. او را گفت:« پارسال این جا یکی دعوی پیغمبری می کرد، او را بکشتند.»

گفت: «نیک کرده اند که او را من نفرستاده بودم !» / عبید رساله دلگشا

نمونه طنز:

شخصی از مولانا عضدالدین پرسید که : « چون است که در زمان خلفا مردم دعوی خدایی و پیغمبری بسیار می کردند و اکنون نمی کنند؟»

گفت: « مردم این روزگار را چندان ظلم و گرسنگی افتاده است که نه از خدایشان به یاد می آید و نه از پیغامبر!» عبید (همان رساله)

طنز و فکاهه قالب هایی دارد و شیوه ها و شگردهایی. طنز و فکاهه در هر قالبی می گنجد: مقاله (مثل چرند و پرند دهخدا و آسمون و ریسمون پزشک زاد)، داستان (مثل شنل گوگول یا میهن پرست هدایت)، رمان ( مثل دایی جان ناپلئون پزشک زاد و هاکلبری فین مارک تواین)، نمایشنامه (مثل بازرس گوگول یا خسیس مولیر)، لطیفه ( مثل رساله دلگشای عبید) و حتی قصیده (مثل موش و گربه). خلاصه طنز و فکاهه در هر قالبی که فکر کنید می گنجد. از خاطره بگیرید تا سفرنامه.

اما شیوه ها و شگردها:

طنز نویس گاهی خودش را به کوچه علی چپ می زند

گاهی به در می گوید تا دیوار بشنود

گاهی می رود به گذشته. گاهی می رود به آینده

گاهی تعریف می کند؛ تعریفی که از صدتا انتقاد بدتر است. به قول قدیمی ها « ذم شبیه مدح». گاهی اوقات هم از یک نفر آن قدر تعریف می کنند که خود به خود تبدیل به طنز می شود. به این می گویند طنز غیر عمد. مثل قتل غیر عمد!

یکی از شیوه های بسیار رایج، نقیضه سازی است ( به قول اخوان ثالث). یعنی تقلید تمسخر آمیز از سبک جدی یک اثر دیگر. فرنگی ها به آن پارودی (Parody ) می گویند. مثل تقلیدی که مثلا مذهب اصفهانی در« تذکره یخچالیه» از «تذکره آتشکده» آذر کرده است. مذهب با یخچالیه خود، آتشکده آذر را نقض کرده است. او همان شیوه و شگر آذر را به کار گرفته است. با این تفاوت که آذر در تذکره خود به شاعران واقعی پرداخته است و مذهب در تذکره خود به شاعران بند تنبانی.

یکی دیگر از شیوه ها وارونه گویی است. مثل مقاله «پیشنهاد موقرانه» از جاناتان سویفت. سویفت در این مقاله برای جلوگیری از ازدیاد نفوس پیشنهاد می کند. بچه های فقرا را بپزند و روی میز اغنیا بگذارند. فرنگی ها به این شیوه آیرونی ( Irony ) می گویند. دهخدا هم در بعضی از مقالات چرند و پرند این شیوه ها را به کار برده است.

شیوه ها و شگردها زیاد است. فعلا به همین ها اکتفا می کنیم.

طنزنویس سعی می کند مستقیم توی دل ماجرا نرود و از این شیوه ها استفاده می کند که حرفش را غیرمستقیم و چند پهلو بزند. او با طعنه و کنایه و ایما و اشاره پیش می رود تا با کسی تصادف نکند.

با این حال گاهی دچار عواض جانبی می شود.

بیشتر مواقع طنز و طنزآوران را دست کم گرفته اند. در دیوان های شعر اغلب قصاید و غزلیات صدرنشین بوده اند و هجویات و هزلیات ته نشین. گاهی هم تهش افتاده است. مثل خبثیات سعدی که از ته خیلی از کلیات ها ( مثل عملیات ها) افتاده است.

دیگر به این نمی شود گفت «کلیات»، چون کلیه هایش را در آورده آند. به نظر من خبثیات سعدی از نظر سبک شناسی، الگوی عبید زاکانی بوده است. سعدی با خبثیاتش راهگشای عبید بوده است.

درمطبوعات هم طنز و شوخی را می بردند به آخر نشریه. خوشبختانه در سال های اخیر به ارزش طنز و کاریکاتور بیشتر پی برده اند و هر نشریه ای سعی دارد جایی را به این دو مقوله اختصاص دهد و بهترین صفحات را در اختیار طنزنویس و کاریکاتوریست قرار دهد.

دست کم گرفتن طنزنویس در جاهای دیگر هم صدق می کند. معمولا کسانی که درباره رمان نویسی کتاب می نویسند، رمان دایی جان ناپلئون را از قلم می اندازند و یادشان می رود که طنزنویسان چه نقشی در رمان نویسی داشته اند. اگر گوگول نبود، داستایوسکی پیدا نمی شد. اگر مارک تواین نبود همینگوی پیدا نمی شد.

اگر لارنس استرن نبود، جیمز جویس پیدا نمی شد. مگر پدر رمان نویسان جهان سروانتس طنزپرداز نیست؟ چرا جای دوری برویم اگر دهخدا نبود، جمال زاده و هدایت هم پیدا نمی شدند. پس به قول عبید: هزالان را خوار مدارید و در آنها به چشم حقارت منگرید، یا به قول سنایی: هزل من هزل نیست تعلیم است. یا به قول مولانا: هزل تعلیم است آن را جد شنو/ تو مشو برظاهر هزلش گرو. و به راستی که چنین است. حتی در لطیفه ساده ای که چیزی در آن نیست، حکمی نهفته است.

یاد لطیفه ای در مثنوی مولانا افتادم. نی زنی در حال نواختن نی، خیلی به خودش فشار آورده، بر اثر این فشار، صدای وارونه ای شنیده می شود که به قول پزشک زاد منشا انسانی دارد. نی زن، نی خود را به محل تولید صدا تقدیم می کند و می گوید: « گر تو بهتر می زنی، بستان بزن» که این مصراع تبدیل به ضرب المثل شده است. ببینید چه حکمتی در آن نهفته است . خیلی ها این ضرب المثل را به کار می برند، بدون این که لطیفه اش را بدانند.

شاعران بزرگ ما هیچ گاه از طنز و شوخ طبعی دور نبوده اند. از سنایی و عطار بگیر تا حافظ و مولانا و نظامی و سعدی جامی و خیام. حتی فردوسی بزرگ: به دشت آهوی ناگرفته مبخش!

بعضی از کشورها شهری را مرکز طنز و فکاهه خود قرار داده اند. مثلا خانه طنز و فکاهه بلغارستان در شهر گابرود Gabrovo است. هر سال یک هفته در آنجا جشنواره طنز و فکاهه برگزار می شود، هر همه زمینه ها. از شعر و داستان و نمایش نامه بگیر تا عکاسی و مجسمه سازی و کاریکاتور.

مرکز طنز و فکاهه ترکیه هم «آق شهر» است که ترک ها آنجا را زادگاه «ملانصرالدین» یا به قول خودشان نصرالدین خوجا می دانند و هر سال در آنجا مسابقات کاریکاتور برگزار می کنند.

من پیشنهاد می کنم در ایران هم شهر قزوین چنین مرکزیتی پیدا کند؛ به چند دلیل:

عبید زاکانی، درخشان ترین چهره طنز کهن فارسی از قزوین برخاسته است

دهخدا آغازگر طنز امروز ایران از قزوین درآمده است.

دخو که لطیفه هایش همپای لطیفه های ملانصرالدین است از اهالی قزوین است. و با احتیاط عرض کنم که قزوین یکی از لطیفه خیزترین مناطق ایران است.

سید اشرف حسینی بزرگترین طنزسرای زمان مشروطه، اصلش از قزوین است، اگرچه به گیلانی معروف شده است.

چند تن از طنز نویسان و طنزسرایان و محققان و مترجمان طنز و فکاهه اهل قزوین اند، مثل جواد مجابی، مهشید امیرشاهی، بها الدین خرمشاهی، مهدی سحابی و محمود بیرسیاقی. این آخری همکار دهخدا بوده و خدماتش به فرهنگ و ادب و لغت فارسی کم نظیر است. بهترین تصحیح آثار دهخدا، مخصوصا چرند و پرند از اوست. استاد، پنجاه تا از لطیفه های عبید را هم منظوم کرده که چاپ شده است.

من خیلی جسارت کردم. ممکن است بگویید: رو که نیست سنگ پای قزوین است. همین جا تجلیلی و تحلیلی بکنم از سنگ پا

سنگ پا می تواند تعریف و تعبیری هم از طنز پرداز باشد. موجودی به ظاهر ناهموار و خشن که باعث پاکی و پاکیزگی می شود. سنگ پا در حین پاکسازی پا هم قلقلک می دهد. کسی که پایش تمیز باشد، با خیال راحت می تواند در مجامع، جورابش را در بیاورد. پس نتیجه می گیریم که سنگ پا با تمام روسیاهی، باعث رو سفیدی مردم می شود.

پیشنهاد می کنم اگر قرار است نشریه ای در آید، اسمش را بگذارند سنگ پا. واقعا رو که نیست...

عمران صلاحی

برگرفته از: سایت نشر ثالث

 

مدیرتالارلطیفه وطنزوحومه

دوشنبه 1 تیر 1394  9:31 AM
تشکرات از این پست
farshon
farshon
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آذر 1387 
تعداد پست ها : 41729
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:مقاله طنز

جایگاه مقوله طنز در تسهیل مسئله نقد اجتماعی ریشه در ویژگی نقدناپذیری افراد دارد و اینکه ما خود را مبرا از ایراد و اشکال بدانیم و از هرگونه سخنی که بوی پند، اندرز و نصیحت بدهد، گریزانیم.
در چند سال اخیر شاهد توجه بیش از پیش به انواع مختلف شوخ طبعی ها بوده ایم و این امر هم به دلیل نیازی بود که احساس می شد، وقتی شرایط ومقتضیات زمان به سمتی می رود که مشکلات اقتصادی و اجتماعی بر مردم فشار می آورد، نیاز به لبخند همراه با تفکر ضروری است و باید در قالب های مختلف شادی را ایجاد کرد.
برخی از طنزپردازان معتقدند، طنز برخلاف شوخی، ریشه در واقعیت بیرونی دارد، در شوخی هدف اصلی خندیدن یا خنداندن است ولی در طنز هدف اصلی بیان واقعیت است هر چند که خنده هم همیشه در کنار آن وجود دارد.
به گفته آنان، طنز در جایگاه بالایی قرار دارد، وقتی هنر و بخش انتقاد هنری با فاکتور لبخند وارد می شود، نقد خوب خواهیم داشت و نیش انتقاد گرفته می شود.
رضا احسان پور طنزپرداز در این زمینه می گوید: یکی از کارکردهای طنز، ایجاد نشاط است. حتی اگر بخواهیم بحث انتقادی طنز را هم مد نظر قرار دهیم، از آنجا که امر به معروف و نهی از منکر باید با زبانی نرم انجام شود، باز هم می توان از طنز که زبانی نرم برای تذکر بسیاری مسائل است کمک گرفت.
وی ادامه می دهد: طنز ابزاری برای کار دینی و فرهنگی است به شرط اینکه تعریف درستی از آن مد نظر قرار گیرد و بدانیم خنداندن به هر وسیله ای و دست مایه قرار دادن هر موضوعی مشمول تعریف طنز نمی شود.
احسان پور با بیان اینکه برخی خطوط قرمز را در طنز اشتباه می گیرند، می افزاید: اگر حد و حدود را بشناسیم، طنز می تواند در خدمت دین باشد و حتی بسیاری از مسائل خطوط قرمز نیستند و می توان از دریچه طنز به آن ها نگاه کرد.
وی اظهار کرد: به عنوان مثال، موانع ظهور، جهالت، فساد، عدم امر به معروف و به طور کلی نقد بسیاری از بداخلاقی ها می توانند سوژه های طنز باشند مشروط بر اینکه به آن ها به درستی پرداخته شود.
احسان پور تاکید می کند: در حوزه هایی مانند طنز دینی و دفاع مقدس باید حتما با فکر و مطالعه وارد شد، چراکه حوزه های لغزنده ای هستند و اگر نویسنده و شاعر درباره آن ها اطلاعات کافی نداشته باشد، ممکن است حتی نتیجه معکوس از نوشته او حاصل شود.
ناصر فیض مسوول دفتر طنز حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی نیز در این زمینه با اشاره به اینکه طنز قرار نیست صرفا مخاطب را بخنداند، می گوید: این شیوه یک ابزار ارتباط با مخاطب است که می توان برای ایجاد شادی از آن استفاده و هم از این طریق اعاده حق کرد.
وی ادامه می دهد: با طنز می توان نسبت به موضوع های مختلف اعتراض نشان داد یا ناهنجاری ها را به تصویر کشید همانطور که چارلی چاپلین با این زبان درباره بزرگترین دغدغه های بشری سخن گفت.
این طنزپرداز با اشاره به اینکه استفاده از زبان طنز و شوخی باید در چارچوب اصول و قواعدی باشد و از هر طریقی نمی توان مردم را خنداند و بعد روی آن نام طنز گذاشت، افزود: در طنز باید اخلاق رعایت، حرمت ها حفظ و به دنبال رشد جامعه بود و از تمسخر دوری جست.
فیض اضافه می کند: رعایت کردن حد و اندازه در تمام موارد مصداق دارد و درباره طنز و شوخی هم مصداق پیدا می کند، گذشتگان ما بسیار توصیه کرده اند که باید حد و اندازه در تمام امور حفظ شود و در طنز هم باید مراقب بود که از حد گذرانده نشود.
آنچه مسلم است شادی آفرینی و اصلاح اجتماعی باید در طنز مورد توجه قرار گیرد و اگر از یک شیوه بیانی با این حجم تاثیرگذاری استفاده شود در حق طنز اجحاف و بی انصافی صورت گرفته است.
وقتی شرایط جامعه مشکلات و فشارهای اقتصادی و اجتماعی، مردم را کم حوصله و ناتوان می کند، نیاز به لبخند همراه با تفکر احساس شده و طنز یکی از ابزار مهم برای ایجاد نشاط و شادی آنان است.

مدیرتالارلطیفه وطنزوحومه

پنج شنبه 15 مرداد 1394  11:38 AM
تشکرات از این پست
farshon
farshon
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آذر 1387 
تعداد پست ها : 41729
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:مقاله طنز

طنز خوب چیست و چرا جامعه و برخی از افراد حتی در مقابل این گونه طنزها از خود واکنش نشان می دهند ایراد کار کجاست؟


به گزارش شیرین طنز، به نقل از خبرنگار حوزه کتاب و ادبیات ایرنا، استفاده از طنز مودبانه در قالب شعر یکی از عوامل ایجاد خنده است که منجر به شادی می شود، در واقع طنز اثر ادبی است که باید به کیفیت و خوب بودن اشعار طنز توجه شود.

طنز اثری ادبی است که جنبه های بد رفتار بشر، ضعف های اخلاقی، فسادهای اجتماعی و سیاسی یا اشتباهات انسان را به شیوه ای خنده آمیز و غیر مستقیم بازگو می کند.

شعری که در قالب طنز بیان می شود باید جامعه گرا و مردمدار باشد زیرا وظیفه جامعه اندیشی و بصیرت افزایی افراد را دارد.

طنز به طور کلی به صورت انتقاد سازنده و انتقاد مخرب مطرح می شود. انتقاد مخرب طنز غیر حرفه ای و غیر اخلاقی محسوب می شود و جای حمایت از خود باقی نمی گذارد.

اما طنزهایی که به قصد اصلاح جامعه مطرح می شود و به آن طنز سازنده می گویند برای جامعه و افراد آن مفید است. اینگونه طنزها نیز برای خود مخالفانی دارد و اینجاست که باید قدرت تحمل افراد و جامعه در قبال آن محک بخورد.

اگر افراد و جامعه ای در مقابل طنز خوب و سازنده واکنش غیر معمول از خود نشان دهند باید در رفتار و عملکرد آنان بیشتر دقت کرد.

طنز خوب مثل لیمو شیرین است که در عین شیرینی ته مزه تلخی نیز دارد و جنبه درمانی نیز دارد. طنز خوب به سلامت جامعه کمک می کند . اثر گذار است؛ توهین نمی کند؛ مسخره نمی کند؛ آسیب نمی رساند. طنز نیشخند نیست و با توجه به شرایط باید منصفانه باشد.

 

صابر قدیمی 2

**طنز در درجه اول باید شعر باشد

صابر قدیمی، طنزپرداز در این زمینه می گوید: نمی توانیم بگوییم شعر طنزی که بیشتر مورد توجه قرار می گیرد صرفا رو به رشد و تعالی است، گاهی توجه بیش از حد به یک موضوع موجب ابتذال آن امر می شود.

وی ادامه می دهد: به این معنا که وقتی قرار باشد مدتی طنز محوریت تمام جلسات قرار گیرد و افرادی که متخصص و صاحب سبک نیستند به عنوان فردی متخصص دعوت شوند که تجربه کافی را ندارند شاهد نتایج منفی خواهیم بود و طنز خوبی هم ارائه نمی شود.

قدیمی با اشاره به اینکه اکثر شعرهای طنز قاعده شعری را رعایت نمی کنند، اظهار می دارد:با توجه به اینکه پرداخت به مقوله طنز زیاد شده ، بسیاری از افراد بدون آشنایی با عروض و قافیه شعر طنز سروده اند، زیرا تقاضا برای سرایش شعر طنز بالا رفته است.

این طنزپرداز اضافه می کند: در این میان شاعر حتی وقت نکرده در این زمینه کلاس های تخصصی برود یا مطالعه دقیق در مورد قافیه بندی شعر داشته باشد، صرفا شعری سروده و اسم آن را هم طنز گذاشته است.

وی می گوید: مشاهده می شود شعرهای طنزی که در شبکه های مجازی دست به دست می چرخد و اسامی افرادی به عنوان شاعر به چشم می خورد که ما آنان را نمی شناسیم، پر از ایرادات وزنی، قافیه ای و تالیفی است و این امر در ذهن مخاطب شکل می گیرد که اگر شعر طنز ایرادات وزنی هم داشت اشکال ندارد، در صورتی که شعر طنز در درجه اول شعر است و در درجه بعدی نگاه طنزی به خود می گیرد.

این طنز پرداز تصریح می کند:برای اینکه طنز خوب داشته باشیم باید شعر خوب پرورش دهیم و بعد نگاه طنز و جهان بینی مولف به آن اضافه شود و شعر طنز را بسازد.

 

نسیم عرب امیری

** غفلت از ایرادات طنز

نسیم عرب امیری، شاعر طنزپرداز دیگری نیز در این زمینه می گوید:شعر طنز هر چقدر هم خنده دار و باب طبع عامه مردم باشد، زمانی ارزش ادبی پیدا می کند که قواعد نحوی و وزنی در آن به درستی رعایت شده باشد.

وی با اشاره به سرودن شعر طنز، ادامه می دهد: سعدی درباره شعر خود می گوید «من دگر شعر نخواهم که نویسم که مگس/ زحمتم می دهد از بس که سخن شیرین است» کاش طنزپردازان ما هم نیم نگاهی به سخن سعدی می انداختند و در کنار شیرینی کلام شان به قواعد شعری هم توجه می کردند.

این شاعر با اشاره به برگزاری شب های شعر طنز، اظهار می دارد: شاعر در شب شعرهای طنز با مخاطب رو در رو است و خنده مخاطب می تواند او را تا ناکجاآباد ببرد، زیرا در این محافل دیگر کسی ایرادات وزنی و نحوی شعر را نمی بیند و همه منتظرند که طنزی خوانده شود و قهقهه بزنند.

وی تصریح می کند:شاعران جوان نیز با شرکت در این جلسات مقهور شیرینی اشعار طنز خود می شوند که خود را بی نیاز از آموختن عروض و قافیه می بینند و این یکی از معضلات در عرصه شعر طنز محسوب می شود.

عرب امیری اضافه می کند: شعر طنز هر چقدر هم خنده دار و باب طبع عامه مردم باشد، زمانی ارزش ادبی پیدا می کند که قواعد نحوی و وزنی در آن به درستی رعایت شده باشد.

وی با بیان اینکه طنز مناسب باید در رسانه ملی ، مطبوعات و مجلات عرضه شود، اظهار می دارد: سایت ها و وبلاگ ها رایج ترین رسانه برای ارائه اشعار شاعر طنزپرداز هستند، به شرط اینکه تعارف های رایج در محیط مجازی شاعر طنزنویس را دچار غرور کاذب نکند.

** ادب و طنز

آنچه مهم به نظر می رسد آن است که در شعر طنز باید ادب را رعایت کرد، زیرا طنز مودبانه ترویج نوعی از شوخی کردن است که خانواده ها آن را می پذیرند و شاعران جوان باید به سمت سرودن مضامینی بروند که در جهت مسایل اجتماعی باشد.

هر چند ایرانی ها به آسانی با هر طنزی ارتباط برقرار نمی کنند با این حال طنز باید ضمن رعایت اصول اخلاقی و شخصیت افراد در بردارنده بهترین پیام برای مخاطب باشد.

طنز خوب و آموزنده آن است که برای رفع معضلات جامعه اثرگذار باشد و به جامعه و دست اندرکاران آن برای برطرف کردن مسایل نهیب بزند و مسئولان ذیربط نیز قدرت تحمل خود را در برابر طنز سازنده بالا ببرند.

مدیرتالارلطیفه وطنزوحومه

پنج شنبه 15 مرداد 1394  11:57 AM
تشکرات از این پست
farshon
farshon
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آذر 1387 
تعداد پست ها : 41729
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:مقاله طنز

طنز سعدی طنزی اجتماعی است

مدیر گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات تهران به خبرنگار مهر گفت: طنز یکی از پیچیده ترین مقولات ادبی است. تعریف کردن طنز آن قدر پیچیده است که می توان در این زمینه مدت زیادی گفت و نوشت. آن چه که ما در کشور به عنوان طنز یاد می کنیم نوعی مطایبه، لطیفه پردازی و در مقیاس نامطلوب، می تواند لودگی لقب بگیرد. وقتی درباره طنز صحبت می کنیم به آن معنا نیست که کسی را بخندانیم یا به سویی نظر کنیم که حتما با طنز باید خنده ای به روی لب بیاید بلکه طنز گاهی اشک را از چشمان جاری می کند.

اسماعیل آذر افزود: اگر بخواهیم یکی از تعاریف طنز را به دست بدهیم طنز این است که دو غیر هم جنس و متناقض را با هم جمع کنیم، یعنی الان که من صحبت می کنم روز است و نمی توان گفت که شب است و اگر قلم هنرمندی در حین اینکه روز است شب را تجلی کند، طنز می شود. به طور مثال در « به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید/ که سالک بی‌خبر نبود ز راه و رسم منزل‌ها» سجاده چیزی پاک و مقدس است که روی آن نماز می گذارند و شراب در شریعت ما چیزی نجس است که حدیث داریم اگر یک قطره از آن خورده شود، خداوند نماز و روزه را نمی پذیرد. حال جمع کردن این دو متناقض ایجاد طنز می کند.

وی گفت: یا مثلا یخ فروش سناعی تمام روز مشتری سویش نیامد و یخ هایش آب شد، آخر شب گفت: «هیچ نفروختم و جنسم تمام شد.» یا «رم آهوی تصویرم شتاب ساکنی دارد» نمونه های دیگری هستند که می توانند پاسخ هایی برای تعریف طنز باشند.

مدیرعامل مؤسسه فرهنگی هنری فرهنگبان بیان کرد: بنابراین اگر تضادها در یک جا جمع شوند و به عبارت دیگر اجتماع نقیضین می تواند خلق طنز کند و برای رسیدن به تعریف حقیقی طنز باید تعاریف هزل، مطایبه، مزاح و لطیفه را عنوان کرد.

آذر گفت: طنز سعدی، طنزی اجتماعی است، یعنی سعدی مسائل مشکل و پیچیده روزگار خود را با نوعی شوخی ادبی همراه کرده است مانند سخنی در گلستان که سعدی از قاضیان رشوه پذیر روزگار خود سخن می گوید: «همه را دندان به ترشی کند شود مگر قاضیان را که به شیرینی.» در اینجا شیرینی به معنای رشوه است و این نوعی طنز اجتماعی محسوب می شود.

وی تصریح کرد: سعدی گاهی از مقام طنز یک ید پایین تر می آید و در حوزه مطایبه نکته ای ارائه می دهد. مانند داستان: « از صحبت یاران دمشقم ملالتی پدید آمده بود سر در بیابان قدس نهادم و با حیوانات انس گرفتم تا وقتی که اسیر فرنگ شدم در خندق طرابلس با جهودانم بکارگل بداشتند. یکی از روسای حلب که سابقه ای میان ما بود گذر کرد و بشناخت و گفت ای فلان این چه حالتست؟ گفتم چه گویم؟ بر حالت من رحمت آورد و به ده دینار از قیدم خلاص کرد و با خود به حلب برد و دختری که داشت به نکاح من در آورد بکابین صد دینار مدتی برآمد بدخوی ستیزه روی نافرمان بود زبان درازی کردن گرفت و عیش مرا منغص داشتن. باری زبان تعنت دراز کرده همی گفت تو آن نیستی که پدر من ترا از فرنگ بازخرید؟ گفتم بلی من آنم که به ده دینار از قید فرنگم باز خرید و به صد دینار به دست تو گرفتار کرد.» این یک شوخی و مطایبه است و نکته ای نیست که طنز باشد.

این استاد دانشگاه اظهار داشت: سعدی را شاعری شیرین گفتار می گویند که شیرین گفتاری او به سبب زبان ساده و نافذ و گاهی طنز آلود او است به طور مثال وقتی که پادشاهی از درویشی می پرسد: «هیچت از ما یاد می آید؟» و درویش پاسخ می دهد: «آری، هرگاه خدا را فراموش کنم.» در بن ساخت این عبارت طنز وجود دارد و به تحقیق هیچ شاعر یا نویسنده ای نداریم که بتواند با پادشاهان به طنز جد صحبت کند مثل وقتی که به پادشاه قدار می گوید: «نمی ترسی ای گرگک کم خرد که روزی پلنگت در هم درد.» که در کنار این سخن صریح ده ها نکته لطیفه وجود دارد.

سعدی رذیلت های اخلاقی و جامعه را در طنز بیان می کند

یک پژوهشگر و سعدی شناس نیز به خبرنگار مهر گفت: سعدی همین طور که همه می دانند و بارها درباره آن گفتگو شده است یکی از قله های شعر و نثر فارسی است که مهم ترین ویژگی زبانی وی سادگی است. سادگی زبان سعدی این طور نیست که سخن او را از مایه های ادبی و از زیبایی های ادبی خالی کرده باشد بلکه برعکس سخن سعدی در عین ساده بودنش در زیباترین و فریباترین بیان ریخته شده است.

کاووس حسنلی افزود: هم در بوستان و هم در گلستان و هم در غزلیات و قصاید و دیگر آثار سعدی، طنز به شکل های مختلفی حضور دارد. در کل سعدی خود یک شخصیت طناز، حاضر جواب و شیرین زبان است که بسیاری از مطالبی که بیان می کند در یک قالب خاص طنز و با شکل زیبای هنری است. یعنی این است که سعدی فقط طنز بنویسد بلکه طنز خود را به زیباترین شکل هنری بیان می کند.

وی اظهار داشت: حتی جمله های کوتاه سعدی که حالت ضرب المثل یافته اند همگی حالت طنز دارند. مثلا وقتی کسی از درویشی دعا می خواهد، چون انسان ظالمی است او دعا می کند که خدایا جانش را بستان. می گوید این چه دعایی است که می کنی و او جواب می دهد این دعا هم برای تو و هم برای جمله مسلمانان است. دلاوری و شجاعت در سخن در برابر حاکمان و زورمداران تاریخ که با بیانی ادیبانه و هنری و زبانی کاملا طنزآلود عنوان می کند، قدرت نفوذ کلامش را چندین برابر می کند.

این محقق گفت: سعدی در آثار خود بدون اینکه اغراق شده باشد در یک بیان کاملا فشرده و کوتاه طنز خود را مطرح می کند. این فشردگی بیان که در برگیرنده بهترین شکل صنعت ایجاز است باعث شده سخن سعدی بسیار موثرتر باشد. سعدی گاهی عیبی از جامعه را زیر ذره بین می گذارد و در حالی که عیب خیلی درشت است او سخن را در کوتاه ترین حالت عنوان می کند.

برخی مانند عمران صلاحی سعدی را اولین مضحکه نویس حرفه ای در ادب فارسی دانسته اند و معتقدند که نوشته های خبثیات سعدی بسیار بر طنزپرداز مشهور و بزرگ، عبید زاکانی، تاثیر گذاشته است.
حسنلی به حکایت «شاعری پیش امیر دزدان رفت و ثنایی بر او بگفت. فرمود تا جامه از و برکنند و از ده به در کنند. مسکین برهنه به سرما همی رفت. سگان در قفای وی افتادند. خواست تا سنگی بر دارد و سگان را دفع کند. در زمین یخ گرفته بود، عاجز شد، گفت: این چه مردمانند، سگ را گشاده اند و سنگ را بسته اند.» اشاره کرد و گفت: جمله سگ را گشاده اند و سنگ را بسته اند در کوتاه ترین شکل ممکن بیان می شود ولی مفهوم خیلی بلند است. سعدی مفاهیم عظیم و رذالت های بزرگ جامعه را در فشرده ترین سخن به طنز می کشد و موثرترین سخن را می آفریند که از ویژگی های سخنی وی است.

وی بیان کرد: زبان بی بدیل سعدی که تقلید ناپذیرترین سخن زبان فارسی است دست کم بخشی از امکانات زبانی زبان فارسی را به سخن وران پس از خود معرفی می کند. یعنی سعدی با رفتاری که در زبان دارد و به دلیل قدرتی که در شناخت خصلت های واژگانی و ترکیب های زبانی دارا است سخنی می آفریند که سخنوران بعد از او احساس می کنند که می شود مفهوم و مضامین بلند را در زیباترین شکل سخن ریخت.

این نویسنده تصریح کرد: این میراث و درس بزرگ سعدی است که مفاهیم بلند را در زیباترین و فشرده ترین شکل سخن و در تراش خورده ترین گونه جملات و کلمات می ریزد و به دلیل همین ویژگی است که بعدها سعدی را به عنوان استاد سخن می شناسند.

حسنلی گفت: از همان نخستین جمله های سعدی کاملا حس طنازی، شیرین زبانی و شوخ طبعی سعدی حتی در آثار جدی او پیداست. یکی از دلایلی که مردم این همه شوخی درباره سعدی و دختر و همسر او ساخته اند برخاسته از همین خصلت سعدی در آثارش است که از نظر روان شناسی به جامعه این اجازه را می دهد و این احساس بهشان دست می دهد که در عین بزرگی و گستردگی سعدی با یک انسان صمیمی طرف هستند که می توانند با او شوخی کنند.

وی گفت: در آثار سعدی مفاهیمی مثل حرص، ریا و غرور و همه این خصلت ها و رذیلت های اخلاقی را می بینید که در قالب طنز بیان می شود و خود سعدی گفته است که چیزهای تلخ را با شهد شیرین سخن هنری و شوخی آمیخته ام. سعدی از مفاهیم تلخ شربت شیرینی ساخته که به راحتی از سوی خوانندگان چشیده و پسندیده و خواسته می شود.

سعدی تیزبینی و طنازی خاصی درباره شاکله های رفتار انسانی دارد

مدیر مرکز سعدی شناسی در گفتگو با خبرنگار مهر بیان کرد: ادبیات فارسی سرشار از طنز است و تقریبا در هر زمینه ای که به متون ادبی، تاریخی، عرفانی، فلسفی و جغرافیایی فارسی نگاه کنیم می بینیم که رگه هایی از طنز در آن وجود دارد. البته بعضی از طنزپردازها مثل عبید زاکانی به شکل حرفه ای به این مقوله پرداخته اند و برخی به شکل غیر حرفه ای این کار را انجام داده اند. به این معنا که بعضی آثارشان را برای اینکه طنز بنویسند، خلق می کنند ولی برخی در آثار و شعر و غزل و قصیده و حکایت های خود طنز نیز به کار می برند. سعدی هم به شکل حرفه ای و هم به شکل غیر حرفه ای به طنز پرداخته است.

کوروش کمالی سروستانی گفت: سعدی اگرچه آثار اصلی خود یعنی بوستان، گلستان و غزلیات را به خاطر طنز ننوشته ولی سرشار از طنز و شوخ طبعی هستند. سعدی با تیزبینی، طنازی و دقت در شناخت ویژگی های مردم روزگار خود و شاکله های رفتار انسانی اعم از غریزی، اخلاقی، دینی و اجتماعی به گونه ای در آثار خود طنز را نمودار کرده که باعث شیرینی و حلاوت خواندن مکرر غزلیات، حکایات و قطعات وی شده است.

وی افزود: برخی مانند عمران صلاحی سعدی را اولین مضحکه نویس حرفه ای در ادب فارسی دانسته اند و معتقدند که نوشته های خبثیات سعدی بسیار بر طنزپرداز مشهور و بزرگ، عبید زاکانی، تاثیر گذاشته است. چون اگرچه عبید زاکانی قزوینی است اما زندگی اجتماعی اش در شیراز اتفاق افتاده و به همین خاطر وی تحت تاثیر سعدی بوده است. پس از آن دیگر طنزپردازهای شیرازی مانند ابواسحاق شیرازی، صاحب دیوان اطعمه، تحت تاثیر عبید زاکانی واقع شده اند و بنابراین می توان گفت سبک سعدی شاید از این نظر اثر گذاری هایی داشته است.

مدیر مرکز سعدی شناسی اظهار داشت: سعدی چون می دانسته که هیچ کس از انتقاد خوشش نمی آید و بعضی با کوچکترین انتقاد از کوره در می روند، سعی می کند در عین دلیری داروی تلخ نوشی بسازد. چنانچه خودش می گوید: «اگر شربتی بایدت سومند/ ز سعدی ستان تلخ داروی پند» همین تلخ داروی پند اگر چه بعد اجتماعی دارد اما نوعی طنازی در آن است و این نوع صفت و توصیفی که استفاده کرده نشان دهنده این است که سعدی مخاطبانش را می شناسد.

گزارش: مژده آتش آب پرور

مدیرتالارلطیفه وطنزوحومه

شنبه 14 شهریور 1394  12:57 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها