10- حضرت ابوالفضل العبّاس(علیه السّلام)

عبّاس، فرزند علی بن ابیطالب و امّ البنین، در روز چهارم شعبان سال 26 هجری قمری در مدینه چشم به جهان گشود. مادرش فاطمه، دختر حزام بن خالد بود که نیاکانش همه از دلیر مردان عرب بوده و در شجاعت و دلیری در دنیای عرب مشهور بودهاند.
امام علی(ع) ده سال پس از وفات حضرت فاطمه، با امّالبنین ازدواج کرد. خواستگاری این ازدواج را برادرش عقیل انجام داد.
می گویند هنگام ورود امّالبنین به خانه علی(ع) امام حسن(ع) و امام حسین(ع) بیمار بودند و او از آنان پرستاری کرد تا خوب شدند. امّ البنین اجازه نمیداد که اورا فاطمه صدا کنند، زیرا میترسید یاد غمهای فاطمه برای علی و فرزندانش زنده شود و باعث ناراحتی آنان شود.
ثمره ازدواج علی(ع) با فاطمه بنت حزام، چهار پسر به نام های عبّاس، عون، جعفر و عثمان بود که بزرگترین آنها عبّاس بود. فاطمه را به علّت داشتن این چهار پسر، امّ البنین(مادر پسران) نامیدهاند. امّ البنین آن چنان به امیرالمؤمنین وفادار بود که پس از شهادت آن حضرت، شوهر دیگری اختیارنکرد با آن که بیش از بیست سال پس از آن حضرت زنده بود.
وقتی عبّاس به دنیا آمد، امام علی(ع) در گوش او اذان و اقامه خواند، نام خدا و رسول را به گوش او خواند و نام او را عبّاس نهاد. امام گاه گاهی قنداق عبّاس را در آغوش میگرفت، بازوانش را میبوسید و گریه میکرد. روزی امّ البنین علّت این گریه را پرسید؛ امام در جواب فرمود: این دستها در راه کمک به حسین(ع) قطع خواهند شد.
عبّاس(ع) در خانه علی(ع) و در دامان مادری با ایمان و وفادار و در کنار حسن(ع) و حسین(ع) رشد کرد واز این خاندان پاک درسهای بزرگ انسانیّت، شهادت و صداقت آموخت.
روزی حضرت علی(ع)، عبّاس خردسال را در کنار خود نشاند و به او گفت: بگو یک. عبّاس گفت: یک. امام فرمود: بگو دو. عبّاس از گفتن خودداری کرد. وقتی امام علت را جویا شد، جواب داد: شرم میکنم با زبانی که خدا را به یگانگی خواندهام، دو بگویم.
عبّاس نه تنها در قامت رشید بود، بلکه در خِرَد برتر و در جلوههای انسانی هم رشید بود. او به یقین میدانست که برای چه روز عظیمی ذخیره شده و میدانست که برای عاشورا به دنیا آمده است.
عبّاس در سنین دوازده تا چهارده سالگی، زمانی که علی(ع) با دشمنان درگیر بود، در برخی از جنگها شرکت داشته و با آن که زیاد اجازه جهاد به او داده نمیشد، ولی درهمان نوجوانی حریف قهرمانان نامی عرب بوده است:
در یکی از روزهای جنگ صفّین، نوجوانی نقابدار از سپاه علی(ع) به میدان آمد. ترس و دلهره سپاه معاویه را در برگرفت. هر کس از دیگری میپرسید این نوجوان کیست که این طورشجاعانه پا به میدان جنگ نهاده است؟ از سپاه معاویه کسی جرأت نکرد پا به میدان بگذارد. معاویه به سردار نامی خود، ابن شعثاء، دستور داد تا به جنگ این نوجوان برود؛ ابن شعثاء در جواب گفت: مرا حریف ده هزار نفر در جنگ میدانند، چگونه مرا به جنگ با کودکی میفرستی؟ بهتر است یکی از پسرانم را برای کشتن او بفرستیم. معاویه قبول کرد و ابن شعثاء فرزند بزرگ خود را برای جنگ با این نوجوان به میدان فرستاد. امّا او در یک چشم به هم زدن به دست این نوجوان کشته شد. ابن شعثاء فرزند دوّم خود را فرستاد، او نیز کشته شد و به این ترتیب هرهفت پسراو کشته شدند و خود او با عصبانیّت پا به میدان گذاشت و به آن نوجوان دلاور گفت: تو پسران مرا کشتی، به خدا قسم پدر و مادرت را به عزایت خواهم نشاند. ولی خود او نیز در مدّت کوتاهی به پسرانش پیوست. همه با تعجّب به این نوجوان شجاع نگاه میکردند. امام(ع) اورا پیش خود خواند و نقاب او را برداشت و پیشانی اورا بوسید. همه با تعجّب دیدند که او عبّاس پسر امیرالمؤمنین است.
همچنین در جنگ صفین، زمانی که سپاه معاویه راه آب را به روی امیرالمؤمنین و سپاهش بسته بودند؛ امام(ع) جمعی را به فرماندهی امام حسین(ع) جهت باز کردن راه فرستاد که عبّاس هم در آن جمع حاضر بوده و در رکاب برادرش جنگیده است.
عبّاس چهارده ساله بود که پدرش در واقعه محراب خونین کوفه در رمضان سال چهلم هجری به شهادت رسید. او با چشمانی اشکبار و خاطری اندوهگین، شاهد دفن شبانه و پنهانی پدرش بوده است. او هرگز توصیهای راکه پدرش در شب 21 ماه رمضان در آستانه شهادتش به عبّاس کرد، از یاد نبرد. آری امام از او خواست که در عاشورا و در کربلا برادرش حسین را تنها نگذارد.
پس از شهادت امام علی(ع) عبّاس سالهای تلخ امامت برادرش حسن(ع) را هم تجربه کرد.
سالهایی که حیله گریهای معاویه و ستمهای امویان اوج گرفته بود و بسیاری از یاران وفادار امام علی(ع) و امام حسن(ع)،از جمله حجر بن عدی و عمرو بن حمق به شهادت رسیدند. دورانی که وعّاظ در منبرها، معاویه را مدح و به علی(ع) ناسزا میگفتند.
وقتی امام حسن(ع) مسموم و شهید شد، عبّاس 24 سال داشت. شهادت امام حسن(ع) بار دیگر بنیهاشم را سوگوار کرد. عبّاس نیز به همراه خاندان پیامبر در غم واندوه از دست دادن برادرش متأثّر و اندوهگین شد. عبّاس چند سال بعد از شهادت پدرش، در سن هجده سالگی با لُبابه دختر عبداللّه بن عبّاس ازدواج کرد. عبداللّه راوی حدیث و از شاگردان لایق و برجسته علی(ع) بود و لبابه در محیطی عرفانی و مذهبی تولد و رشد یافته بود. حاصل ازدواج عبّاس با لبابه دو فرزند به نامهای عبیداللّه و فضل بود. میگویند بعد از تولد فضل به عبّاس لقب ابوالفضل(پدر فضل) دادند. امّا برخی دیگر عقیده دارند عبّاس به خاطر فضل بیپایانش به این لقب خوانده میشود.
عبّاس درهمه دوران زندگیاش، همراه برادرش امام حسین(ع) بود. او جوانی خود را صرف خدمت به امام حسین(ع) کرد. او درمیان جوانان بنیهاشم شکوه و احترام خاصّی داشت و آنان مانند پروانههایی برگرد شمع عبّاس حلقهای از عشق و وفا به وجود آورده بودند. آنان حدود سی نفر بودند و در رکاب امام حسن(ع) و حسین(ع) همواره آماده شهادت و حماسه بودند.
پس از مرگ معاویه، هنگامی که حاکم مدینه امام حسین را به دارالإماره دعوت کرد تا پیام یزید را به او تسلیم نماید، عبّاس به همراه این سی نفردر بیرون از دارالإماره حاضر بودند و ترس از حضور آنان باعث شد که در آن روز هیچ خطری امام را تهدید نکند.
عبّاس سرپرستی قافله امام حسین را در کوچ به کربلا بر عهده داشت. او در کربلا حماسهای آفرید که تاریخ نظیر آن را در برگهای خود ندارد. او با پسزدن اماننامه امویان بزرگترین درس وفاداری به معشوق را در جامعه انسانی به یادگار گذاشت.
در روز عاشورا و در صحرای سوزان کربلا، عبّاس با دیدن لبهای خشکیده و چشمان اشکبار فرزندان امام(ع)، بیاختیار مشک آب را بر دوش گرفت و رفت تا بزرگترین امتحان زندگیاش را پس دهد. او رفت و با شجاعت صف دشمن را شکست، خود را به آب فرات رساند، مشک را پر کرد و با لبهایی تشنه به آب زلال فرات نظاره کرد، جرأت نکرد جرعهای بنوشد. چون حسین و فرزندانش تشنه بودند و شایسته نبود او قبل از آنها خود را سیراب کند.
دشمن خوب میدانست که تا بازوان عبّاس بر تن اوست، توان برابری با او را ندارند. به همین علّت بازوان عبّاس هدف قرار گرفت. عبّاس برای حفظ آب دو دست خود را از دست داد و با ضربههای دشمنان از اسب به پایین افتاد. امام حسین(ع) خود را به بالین عبّاس رساند و او در آغوش برادر به دیدار محبوب شتافت و امام را با کولهباری ازغم و اندوه درکربلا تنها گذاشت. عبّاس در موقع شهادت 35 سال داشت.
امام سجّاد(ع) درباره عمویش عبّاس چنین میفرمایند: خداوند، عمویم عبّاس را رحمت کند که در راه برادرش ایثار و فداکاری کرد و ازجان خود گذشت. چنان فداکاری کرد که دو دستش قطع شد.
خداوند نیز به او همانند جعفر بن ابیطالب، درمقابل آن دو دستِ قطعشده، دو بال عطا کرد که با آنها در بهشت با فرشتگان پرواز کند. عبّاس نزد خدا، مقام و منزلتی دارد بس بزرگ، که همه شهیدان در قیامت به مقام والای او غبطه میخورند و رشک میبرند.