0

مبحث شصت و ششم طرح صالحين: دفاع مقدّس

 
victoryone
victoryone
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 6330
محل سکونت : خوزستان
چهارشنبه 2 مهر 1393  6:48 PM
تشکرات از این پست
omiddeymi1368
victoryone
victoryone
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 6330
محل سکونت : خوزستان
چهارشنبه 2 مهر 1393  6:49 PM
تشکرات از این پست
omiddeymi1368
victoryone
victoryone
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 6330
محل سکونت : خوزستان
چهارشنبه 2 مهر 1393  6:50 PM
تشکرات از این پست
omiddeymi1368
victoryone
victoryone
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 6330
محل سکونت : خوزستان
چهارشنبه 2 مهر 1393  6:50 PM
تشکرات از این پست
omiddeymi1368
fatemexry
fatemexry
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : تیر 1393 
تعداد پست ها : 5428
محل سکونت : خراسان جنوبی

پاسخ به:مبحث شصت و ششم طرح صالحين: دفاع مقدّس

همه انسانها می میرند ولی شهیدان این سرنوشت همگانی را به بهترین وجه سپری كردند ، وقتی قرار است این جان برای انسان نماند چه بهتر در راه خدا این رفتن انجام بگیرد.
***
مهمترین امتیاز شهدای ما نسبت به كسانی كه در سایر كشورها در راه آرمانهای خود فداكاری می كنند انتخاب آگاهانه و به دور از احساس است.
***
مظهر قدرت ایران شهدا هستند.
» فرازهایی از سخنان مقام معظم رهبری پیرامون شهادت

بس که دل‌تنگم اگر گریه کنم، می‌گویند:

قطره‌ای قصدِ نشان‌دادنِ دریا دارد

السلام علیک یا سلطان عشقــــ♥ علی بن موسی الرضا (ع)

چهارشنبه 2 مهر 1393  6:50 PM
تشکرات از این پست
omiddeymi1368
victoryone
victoryone
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 6330
محل سکونت : خوزستان
چهارشنبه 2 مهر 1393  6:51 PM
تشکرات از این پست
omiddeymi1368
fatemexry
fatemexry
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : تیر 1393 
تعداد پست ها : 5428
محل سکونت : خراسان جنوبی

پاسخ به:مبحث شصت و ششم طرح صالحين: دفاع مقدّس

ستاره ي آسمان ها

بسم رب الشهدا و الصديقين دلم را به آسمان ها مي سپارم تا نوشته هايش را به تو نشان دهد تا شايد دفتر قلبم را ورق بزني و گوشه اي از آن را بخواني پس برايت مي نويسم ، از دل غريب خود برايت مي نويسم ، آري خيلي دلم مي خواست با تو بودم در ميان ابرها ، پيش خدا بودم نمي داني كه چقدر برايت دلتنگم، اشك هايم سرازير است اي شهيدم، مي خواهم با تو صحبت كنم اما با چه زباني ؟!... با اين زبانم كه پر از گناه است؟نه نمي توانم! چگونه مي شود مهمان آسمان باشم و با زبان زميني خود صحبت كنم نمي دانم ، چه كنم ؟ پس با زبان كودكي ام برايت مي نويسم چرا كه به آسمان نزديك تر است وقتي كوچكتر بودم، مادرم هميشه از تو مي گفت ، از خوبي هايت، از نماز شب هايت، از وفاداري هايت و بالاخره از گذشت و ايثارت ... من از تو فقط همين ها را به يادگار دارم هر صبح تصوير تو را مي نگرم تا شايد تو هم به من نظري كني مادرم مي گفت تو هر پنجشنبه وقتي كه به مدرسه ي طلبه قم مي رفتي به خانه ما هم سري مي زدي . نمي دانم، آيا الان هم مي آيي؟ حتما ، تو مي آيي . باور كن ، هر پنجشنبه عطر وجودت را حس مي كنم اما چرا نمي بينمت ؟ چرا صورت پر نورت را برايم نما يان نمي كني ؟ مي دانم ، اين تقصير چشم هاي من است. آن قدر گناه كرده ام كه اين گناهان چون پرده اي روي چشم ها يم شده اند و من تو را نمي بينم اي كاش دستم را مي گرفتي تا اين قدر احساس تنهايي نمي كردم . اي شهيدم ، تو اتينك در آسمان ها ماه مجلس شده اي عين ستاره ها چه زيبا مي درخشي خوش به حال آن شبي كه تو به آن نور مي دهي تو به آن آرامش مي دهي اي كاش من هم شب ها به جاي خفتن در زمين در آسمان ها بودم

 

بس که دل‌تنگم اگر گریه کنم، می‌گویند:

قطره‌ای قصدِ نشان‌دادنِ دریا دارد

السلام علیک یا سلطان عشقــــ♥ علی بن موسی الرضا (ع)

چهارشنبه 2 مهر 1393  6:51 PM
تشکرات از این پست
omiddeymi1368
victoryone
victoryone
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 6330
محل سکونت : خوزستان
چهارشنبه 2 مهر 1393  6:51 PM
تشکرات از این پست
omiddeymi1368
fatemexry
fatemexry
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : تیر 1393 
تعداد پست ها : 5428
محل سکونت : خراسان جنوبی

پاسخ به:مبحث شصت و ششم طرح صالحين: دفاع مقدّس

پير ما گفت شهادت هنر مردان است عقل نامرد در اين دايره سرگردان است

 پير ما گفت كه مردان الهي مردند كه به دنبال رفيق ازلي مي گردند

 شهدا رفتند و ما مانده ايم .  براي جانبازان که ماندن چه کرديم ؟

براي آزادگان چه کرديم؟ براي خانواده شهدا چه کرديم ؟

 نمي دانم ما كه لياقت حضور در جبهه ها و زندگي در كنار آنها را نداشتيم آي كساني كه دم از شهدا مي زنيد مرد باشيد و بر سر عهد و پيمان خود بمانيد تا نكند پشيمان و سرافكنده و روسياه در محضرشان شويم .

شهدا را ياد کنيم . شده با ذکر يک صلوات .

بار ها از اين که زنده هستم و دارم روي دم اون آدم هاي بزرگ بازدم مي دهم از زنده بودنم

خجالت مي کشم . خدايا تو خودت مي دانيد در دل و قلب من چه مي گذرد .

در باغ شهادت را بستند ..

بس که دل‌تنگم اگر گریه کنم، می‌گویند:

قطره‌ای قصدِ نشان‌دادنِ دریا دارد

السلام علیک یا سلطان عشقــــ♥ علی بن موسی الرضا (ع)

چهارشنبه 2 مهر 1393  6:52 PM
تشکرات از این پست
omiddeymi1368
fatemexry
fatemexry
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : تیر 1393 
تعداد پست ها : 5428
محل سکونت : خراسان جنوبی

پاسخ به:مبحث شصت و ششم طرح صالحين: دفاع مقدّس

شما براي اين مرز و بوم رقم زده‌ايد.

خالصانه آمده‌ايم تا زيارتتان كنيم و با دل‌هاي خسته اما اميدوار، خدا را در اين مكان اهورايي با بغض‌هاي شكسته فرا بخوانيم و بگوييم كه شهدا! ما شما را فراموش نكرده‌ايم... اصلاً مگر حماسه، شهادت، هويزه، طلائيه، بستان، صداي غرش توپ‌ها، حسين فهميده‌ها و باكري‌ها، چمران‌ها، آويني‌ها و ... فراموش شدني هستند؟

نه، ما آمديم تا بگوييم كه شما در روح و باطن ما جاي داريد. آمده‌ايم تا بگوييم هان اي عاشوراييان! عاشورايي ديگر در پيش است. آمده ايم تا هوار بزنيم: هاي اي شهدا، راه شما، انديشه شما و تفكر شما در روح و روان جامعه ايراني جاي دارد.

اي شهداي گمنام و اي غلطيده‌شدگان در سرب‌هاي سرد و سنگين كه به عشق مام ميهن و انقلاب و اسلام، سر بر سوداي عشق گذاشتيد.. اينجا كجاست؟ ما كيستيم... شما كه بوديد؟ و كجاييد؟ بر مزار كدامتان بگرييم كه بغض امان نمي‌دهد، بگرييم، گريه مگر دوا كند ... مي‌گرييم اما زهي تاسف كه گريه نيز دوا نمي‌كند ... كاش كه در ِشهادت باز بود و ...

بس که دل‌تنگم اگر گریه کنم، می‌گویند:

قطره‌ای قصدِ نشان‌دادنِ دریا دارد

السلام علیک یا سلطان عشقــــ♥ علی بن موسی الرضا (ع)

چهارشنبه 2 مهر 1393  6:52 PM
تشکرات از این پست
omiddeymi1368
victoryone
victoryone
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 6330
محل سکونت : خوزستان
چهارشنبه 2 مهر 1393  6:52 PM
تشکرات از این پست
omiddeymi1368
victoryone
victoryone
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 6330
محل سکونت : خوزستان
چهارشنبه 2 مهر 1393  6:53 PM
تشکرات از این پست
omiddeymi1368
victoryone
victoryone
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 6330
محل سکونت : خوزستان
چهارشنبه 2 مهر 1393  6:54 PM
تشکرات از این پست
omiddeymi1368
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:مبحث شصت و ششم طرح صالحين: دفاع مقدّس


03 مهر 1393 ساعت 11:29

عکس/ بر خاک افتاده اند که خاک ندهند....


بر خاک افتاده اند که خاک ندهند
عکس/ بر خاک افتاده اند که خاک ندهند....

 

پنج شنبه 3 مهر 1393  1:03 PM
تشکرات از این پست
omiddeymi1368 09303495228 rasekhoon_m ravabet_rasekhoon
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

پاسخ به:مبحث شصت و ششم طرح صالحين: دفاع مقدّس

 با عرض سلام خدمت دوستان گل راسخونی.

متن زیر، دلنوشته ای در مورد حاج احمد متوسلیان-بانی برومند لشگر همیشه پیروز 27 محمد رسول الله- است  که  برای 29 امین سالگشت ربودن یگانه ذوالفقار دوکوهه نگاشتم.

 

 

سلام حاج احمد.

نمی دانم کجایی؟ دربندی یا در بهشتی؟ هنوز داغ رفتن بی بازگشتت برای دوستان همرزمت تازه است ولی من یک نسل سومی هستم که داغ درک تو یوسف جبهه ها را در سینه دارم. من هنوز به دنیا نیامده بودم که تو در کردستان، فتح المبین و بیت المقدس حماسه ها آفریدی و من تنها وصفش را شنیدم. وصفی که تن را به لرزه در می آورد و آتش به جان چون منی می زند و باز تکرار می کنم که چرا چون تویی را درک نکردم.

حاج احمد خوانده ام و بارها خوانده ام که چه مرارت ها کشیدی قبل از پیروزی انقلاب. حاج احمد هفتاد روز شکنجه تو به مثابه خوردن کدام باده بود؟!!! آری باده عشق الهی!!! آری تو مست این باده گشتی که آنچنان شکنجه شدی و باز چه زیبا شاعر می فرماید:

هر که در این بزم مقرب تر است                                    جام     بلا   بیشترش      می دهند

و تو نمونه ی انسانی هستی که آنطور در این بزم ذوب گشت که بال و پر بسوخت و دمی هم برنیاورد حتی بعد از 29 سال و امسال  درست 29مین سالگشت رفتن بی بازگشتت است و دریغ از پیگیری برای مشخص شدن وضعیت مردی که با درایت و تدبیرش برگ های زرینی در این تاریخ برای ایران اسلامی رقم زد. آری

گر کسی   وصف او زمن پرسد                                            بی دل از بی نشان چه گوید باز

عاشقان    کشتگان  معشوقند                                         بر نیاید        ز    کشتگان      آواز

این مدعیان در طلبش بخبرانند                                          کان را که خبر شد خبری باز نیامد

حاج احمد عزیز!

بانی برومند لشگر همیشه پیروز 27 محمد رسول الله! لشگری که علمداری چون تویی – با آن درایت و صلابت و تدبیر دارد- باید سلحشوران زیادی را در خود جای دهد. امثال شهیدان حاج همت،حاج عباس کریمی،محمدرضا دستواره، محسن وزوایی، حسین قجه ای، حاج محمود شهبازی و بسیاری سلحشوران دیگر.

من سال ها دنبال مدینه ی فاضله می گشتم و از این رو و با توجه به علاقه به شهیدان یک روز تصمیم گرفتم که مگر می شود علاقه ی بی معرفت!!! آری مگر می شود؟؟؟؟

و این شد که قدم در وادی شهدا گذاشتم و اول از همه جاویدالاثر حاج احمد متوسلیان و هم او که باعث ترقی و اعتلای بسیاری شده بود. اولین مطالب بعد از دوران بعد از پیروزی انقلاب قائله های کومله و دموکرات بود. مدیریت شما! عطوفت شما! صلابت شما! تدبیر شما بسیار برای چون منی که به دنبال خودسازی بودم بسیار جلوه نمایی می کرد و چه الگویی بالاتر از شما در قرن حاضر.

مهربانی را که به لفظ بسیار شنیده بودم در رفتار شما دیدم و آن زمان که برای آن جوانان بسیجی سنگ صبور بودید.

گذشت را زمانی یافتم که از حاج عباس برقی شنیدم که وقتی همسر یکی از اعضای کومله که شوهرش به درک واصل شده بود نزد شما آمد و گفت گناه من چه بوده که شوهرم کومله بوده و بچه هایم باید از گرسنگی هلاک شوند و باز می دانم که اگر آنها شما را -نه بگذار جمع ببندم که خود شما هم راضی تر باشی- یک پاسدار می گرفتند، سر او را بریده و انعام می گرفتند و حال گذشت یک فرمانده را ببین که فرمود تا زمانی که من اینجا فرمانده سپاه مریوانم ، این زن بایستی تامین باشد و عجبا که از حقوق خود شما این مبلغ به وی داده می شد.

دوستان تعریف می کنند که حاج احمد هیچ گاه از حقوق خود برای خود چیزی نخواست و نگرفت.

مدیریت و فرماندهی شما به گونه ای بود که بچه های لشگر با شما احساس نزدیکی بسیار می کردند. یک خاطره ی جالب از شما خواندم که خالی از لطف نیست. زمانی با یک ماشین قصد عبور از منطقه را داشتید که نگهبان مانع عبور گشت و آن هنگام که بر سر وی فریاد برآوردی، چه جوابی شنیدی حاج احمد! آن جوان گفت می دانی سر چه کسی فریاد می زنی؟؟؟ من سرباز حاج احمد هستم و اگر او بداند با من اینگونه صحبت کردی؛ می دانی چه بلایی سر تو می آورد و تو از او معذرت خواستی.

حماسه ی شما در فتح المبین ضامن پیروزی گشت ولی یک مورد را همیشه اشاره کردم اگر نبود جانفشانی شما در روزهای آخرین عملیات بیت المقدس بی شک عملیات به سرانجام نمی رسید.

زمانی که در بحبوحه ی عملیات ترکشی به قول خود شما نقلی اما به اندازه کف دست بر پای چون کوه شما برخورد کرد و شما حتی برای جراحی آن اجازه بیهوشی هم ندادید و با همان پای گچ گرفته آن حماسه و جانفشانی روی جاده اهواز- خرمشهر به منصه ظهور گذاشتید. همرزمان تعریف کرده اند که عملیات گره خورد و حجم آتش دشمن سنگین. آنگاه حاج احمد خود با کلاشینکف خود بالای سنگر ایستاد و بر صدامیان آتش می گشود و حال دیگر سلحشوران زمینگیر. زمانی که این صحنه را دیدند به تاسی از فرماندهشان چنان یورشی بردند که به فتح الفتوح خرمشهر رسیدند و با سرداری حاج احمد پای بر زمین مقدس خونین شهر و مسجد جامع نهادند. البته در این راه داغ عزیزان زیادی را متحمل شدی؛ حاج محمود شهبازی، محسن وزوایی و حسین قجه ای و بسیاری دیگر از بسیجی ها که تعلق خاطر شما به آنها زیاد بود.

حاج احمد باز از شناخت تو بگویم که پیش از شروع عملیات الی بیت المقدس فرمودی: خدایا اگر قرار است ناموس ما در دست دشمن باشد، حاج احمد را بمیران و شوری در لشگر به پا کردی!

تو مصداق کامل این بیت شعری:

آن که شد هم بی اثر هم بی خبر                                   از میان جمله او    دارد     خبر

تا نگردی بی خبر از جسم  و  جان                                   کی خبر یابی ز جانان یک زمان

حاج احمد گفتنی از شما زیاد است که از لسان من قاصر است اما به همین چند خط از من قبول کن و امیدوارم چشمم به دیدن شما منور گردد که یادگار دوران حماسه و شوری و همرزم شهدایی که با تدبیر و مدیریت و فرماندهی بی بدیل شما خود برگ زرینی از این مرز و بوم را رقم زدند.

یادت همیشه در دلم هست و پیوسته برای آزادیت دعا می کنم.

عبدو

 

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

جمعه 4 مهر 1393  10:55 AM
تشکرات از این پست
moradi92 omiddeymi1368 rasekhoon_m
دسترسی سریع به انجمن ها