پاسخ به:بزرگترین مشاعره آنلاین اینترنتی جهان
یک روز به شیدایی در زلف تو آویزم
زان دو لب شیرینت صد شور برانگیزم
سعدی
مرنح و دل مرنجان تا نرجی
دل دلـــدار باشد طرفه گنجی
دل دلدار را ده گوشه ی جان
بدان این دهر باشد روز پنجی
فی البداهه: منصور مقدم 20/12/1397
یکدانه گُلِ خانهی تو اصلِ وجود است
از نسلِ رئوف آمده وُ معدنِ جود است
بخشیدنش از جنسِ خداوند و پیمبر
روح و بدنش قالبی از حیدر و کوثر
حسین ایمانی
روا بود که چنین بی حساب دل ببری
مکن که مظلمه خلق را جزایی هست
تحکیمِ حکیم و وصیِ والیِ طوس است
تفسیرِ خدا گُل پسرِ شمسِ شموس است
از نسلِ جوادت رسد امید به موعود
با عدل خدا فتنه شود یکسره نابود
در عشق چه جای بیم تیغ است
تیغ از سر عاشقان دریغ است
عاشق ز نهیب جان نترسد
جانان طلب از جهان نترسد
نظامی
در نُطق و بلاغت همهی قدرتِ عاشق
در صدق و صفا صفحهای از صورتِ صادق
خشمش شده در بندِ یَلِ طاقت و کظمش
خشنودی حقّ حاصلی از طاعت و عزمش
شب همه بی تو کار من شکوه به ماه کردنست
روز ستاره تا سحر تیره به آه کردنست
«شهریار»
تا کـــی به تمـــنای وصــال تو یـــگانه اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه
«شیخ بهایی»
هر زمزمهی فاطمیّون و رجبیّون
گوید که بیا یوسفِ پنهانِ دلِ خون
ما دلشدگان دلخوش دیدار تو هستیم
ما مشتریانِ سرِ بازارِ تو هستیم
من بددل و راه بیمناکست
چون راهنما تویی چه باکست
تو بضعهی امام رضا نجل حیدری
سر تا قدم پیمبر و زهرا و حیدری
چشم و چراغ زادهی موسی بن جعفری
ابن الرضای اول آل پیمبری
از هرچه گفتهاند و نگفتند برتری
غلامرضا سازگار (میثم)
يد ظلم جايی که گردد دراز
نبينی لب مردم از خنده باز
به ديدار شيخ آمدی گاه گاه
خدادوست در وی نکردی نگاه
سعدی بوستان
هر که در آتش سودای تو امروز بسوخت
ظاهر آنست که فردا بود ایمن ز عذاب
بی مهر شما نخل عمل را ثمری نیست
بی سوز شما سینهی ما را شرری نیست
یا جواد الأئمه ادرکنا
جز کوی شما در همه عالم خبری نیست
جز باب عنایات شما هیچ دری نیست