پاسخ به:بزرگترین مشاعره آنلاین اینترنتی جهان
تواضع ز گردان فرازان نکوست
گدا گر تواضع کن خوی اوست
تا نگريد طفلك حلوا فروش
ديگ بخشايش كجا آيد به جوش
مولوي
شب فراق که داند که تا سحرچند است
مگر کسی که به زندان عشق دربند است
سعدی
تا دست رسد شبی به گیسوی توام
می آیم و آشفته تر از موی توام
"سایه"
مرا گفتی:که از پیر خرد پرسم علاج خود
خرد منع من از عشق تو فرماید چه فرمایی
رهی معیری
یاد باد آن كه در آن بزمگه خلق و ادب
آن كه او خنده مستانه زدی صهبا بود
در نظر بازی ما بیخبران حیرانند
من چنینم که نمودم دگر ایشان دانند
دولت پیرمغان باد که باقی سهل است
دیگری گو برو و نام من از یاد ببر
رسوای عالمی شدم از شور عاشقی
ترسم خدا نخواسته رسوا کنم تو را
از گلوي خود بريدن وقت حاجت همت است
ورنه هر كس وقت سيري پيش سگ نان افكند
صائب
دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند
از گوشه بامی که پریدیم پریدیم
امام علی علیه السّلام فرمودند:
غرر الحکم ، باب حرص آز
تا روم از پی یار دگری می باید
جز دل من دلی و جز تو دلارای دگر
رند عالم سوز را با مصلحت بینی چه کار
کار ملک است آنکه تدبیر و تامل بایدش
حافظ
شمع این مساله را بر همه کس روشن کرد
که توان تا به سحر گریه بی شیون کرد
کلیم کاشانی