پاسخ به:بزرگترین مشاعره آنلاین اینترنتی جهان
تا به دیوار و درش تازه کنم عهد قدیم
گاهی از کوچهی معشوقهی خود میگذرم
ما مست صبوحیم ز میخانه توحید
حاجت به می و خانه خمار نداریم
امام على عليه السلام:
منافق هرگاه بى نياز شود طغيان مى كند الْمُنافِقُ إِذَا اسْتَغْنى طَغى
تحف العقول، ص212
دم به دم ، دم از ولای مرتضی باید زدن
دست و دل بر دامن آل عبا باید زدن
نه من از پرده تقوی به در افتادم و بس
پدرم نیز بهشت ابد از دست بهشت
حافظ
تا از خود ببريدم،من عشق تو بگزيدم
خود را چو فنا ديدم، آهسته كه سرمستم
مولوى
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:
مجالس، امانت اند و براى مؤمن، روا نيست كه حرف مؤمنى را به جاى ديگر ببرد
الكافی جلد2 صفحه660
دايم دل خود ز معصيت شاد كني
چون غم رسدت خداي را ياد كني
حسن دهلوي
یار موافق،تا صبح صادق
شاهی و مولا،کامشب نخسبی
مولوی
یا رب به کریمی کریمانت بخش
بر آب دیده یتیمانت بخش
صد بار به لطف و کرمت بخشیدی
این بار به سلطان خراسانت بخش
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین حایل کجا ئانند حال ما سبکباران ساحلها
آخرالامر ،گل کوزه گران خواهی شد
حالیا فکر سبو کن که پر از باده کنی
یا رب به کمند عشق پا بستم کن
از دامن غیر خود تهی دستم کن
یکباره ز اندیشه عقلم برهان
وز باده صاف عشق سر مستم کن
نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا
شهریار
اگر خواستى از برادرت بِبُرّى، ته مانده اى از دوستى خود براى او باقى گذار كه اگر روزى به فكرش رسيد كه آشتى كند به آن بازگردد.
میزان الحکمه جلد 1 ص 78