پاسخ به:بزرگترین مشاعره آنلاین اینترنتی جهان
یک قصه بیش نیست غم عشق و این عجب
کز هر زبان که می شنوم نا مکرر است
حافظ
تو در آب اگر ببینی حرکات خویشتن را
به زبان خود بگویی که به حسن بی نظیرم
امام علی علیه السّلام فرمودند:
غررالحکم و دررالکلم ، باب مؤمن
در این پیاله ندانم چه ریختی پیداست
که خوش به جان هم افتاده اند آتش و آب
فریدون مشیری
باید که جمله جان شوی تالایق جانان شوی
گرسوی مستان میروی مستانه شو مستانه شو
وقت گل و روز شادمانی آمد
آن شد که به سرما نتوانی آمد
رفت آنکه دلت به مهر ما گرم نبود
سرما شد و وقت مهربانی آمد
سعدی
دردایره قسمت ما نقطه تسلیمیم
حکم آنچه تو فرمایی لطف آنچه تو بنمایی
یا رب چه ها به سینه این خاکدان در است
کس نیست واقف این همه راز نهفته را
اگرت سلطنت فقر ببخشند ای دل
کمترین ملک تو از ماه بود تا ماهی
یار من خسرو خوبان و لبش شیرین است خبرش نیست که فرهاد وی این مسکین است
سیف فرغانی
تلاطم پیش پایش سخت آرام
تداوم در حضورش بی سر انجام
تمام عالم اگر از علی جدا بشوند
ببین که ریخته جانش،به زیر پای علی
قاسم احمدی
یا رب مگیرش ار چه دل چون كبوترم
افكند و كشت و عزت صید حرم نداشت
تاريك شدست چشم، بى ماهت
ما را به عصا چه مى فريبى تو
مولوى