پاسخ به:بزرگترین مشاعره آنلاین اینترنتی جهان
دوش در خواب لب نوش تو را بوسیدم
خواب ما به بود از عالم بیداری ما
فروغی بسطامی
ای دوست به پرسیدن حافظ قدمی نه
زان پیش که گویند که از دار فنا رفت
تا مهر توأم در دل شوریده نشست
وافتاد مرا چشم بدان نرگس مست
این غم ز دلم نمینهد پای برون
وین اشگ ز دامنم نمی دارد دست
عبید زاکانی
تنگ شد از غم دل جای به من
یک دل و این همه غم وای به من
ناصحم گفت که جز غم چه هنر دارد عشق
برو ای خواجه ی عاقل هنری بهتر از این؟
حافظ
نور خورشید می دهد ما را
درد جاوید می دهد ما را
هر بلائی که او به ما بخشید
ملک جمشید می دهد ما را
شاه نعمت الله ولی
اهل نظردوعالم در یک نظر ببازند
عشق است و داو اول برنقد جان توان زد
دل یاد تو کرد چون به عشرت بنشست
جام از ساقی بود و انداخت شکست
توانا بود هر که دانا بود
ز دانش دل پیر برنا بود
دیدی که مرا هیچ کسی یاد نکرد جز غم که هزار آفرین بر غم باد
مولانا
دلا دلالت خیرت کنم به راه نجات
مکن به فسق مباهات و زهد هم مفروش
شکر لله که نیم معتقد طاعت خویش آنقدر هست که گه گه قدحی مینوشم
منم که شهره شهرم به عشق ورزيدن منم که ديده نيالوده ام به بد ديدن حافظ
نوعروس شب مهتاب تو باشم چه شود
ماه من باشی و مرداب تو باشم چه شود
ای که شاعر شوی و شهد بریزد ز لبت
مطلع هر غزل ناب تو باشم چه شود
در دايره قسمت ما نقطه ي تسليميم لطف آنچه تو انديشي حكم آنچه تو فرمايي