پاسخ به:بزرگترین مشاعره آنلاین اینترنتی جهان
تخت سلطان هنر بر افق چشم و دل است
خسرو خاوری این خیمه و خرگاهش نیست
شهریار
تا زهره و مه در آسمان گشته پدید،
بهتر ز می ناب كسی هیچ ندید؛
من در عجبم ز می فروشان، كایشان،
زین به كه فروشند چه خواهند خرید؟
خیام
در کهن گلشن طوفانزده خاطر من
چمن پر سمن تازه بهار آمده بود
دستم نمی رسد به بلندای چیدنت باید بسنده کرد به رویای دیدنت یوسف ترین عزیز جهان هم که باشی ام در سینه آتشی است به داغ خریدنت
تو میرسی به عزیزان سلام من برسان
که من هنوز بدان رهگذر گذارم نیست
تویی که ارث طلب داری از مردم
به گرگمان بده ثابت شود برادری ات
تحولی است که از رنجها پدید آید
نه قصه ای که به چون و چرا توانی یافت
رسول اڪرم(ص): 《توبه ڪنندہ از گناہ، همچون ڪسی است ڪه گناهی نڪرده است.》
عیون أخبارالرضا ج 1 ص 79
ترسم که نمانم من از این رنج دریغا
کاندر دل من حسرت روی تو بماند
سعدی
در شاهراه علم که اصل سعادت است
هر کس نرفت پیش ز مقصود پس بماند
امام على عليه السلام:
در دگرگونى هاى روزگار، گوهر مردان شناخته مى شود. في تَقَلُّبِ الأَحوالِ عُلِمَ جَواهِرُ الرِّجالِ
حکمت 217 نهج البلاغه
دانی ز چه غنچه خون کند چهره ز شرم؟
زان روی که کار او گل انداختن است
مشفق کاشانی
تا تواني دلي به دست آور
دل شكستن هنر نمي باشد
دلربایی همه آن نیست که عاشق بکشند
خواجه آن است که باشد غم خدمتکارش
شرف مرد به جود است و کرامت نه سجود
هر که این هر دو ندارد عدمش به زوجود