پاسخ به:بزرگترین مشاعره آنلاین اینترنتی جهان
تو آن افسانه و افسون ندانی
کزین سوراخ گیری مار دیگر
اوحدی مراغه ای
رسيد مژده که آمد بهار و سبزه دميد وظيفه گر برسد مصرفش گل است و نبيد صفيــر مرغ برآمــــد، بط شـــــراب کجاست فغان فتـــاد بـــه بلبل، نقاب گــل که کشيد
حافظ
امام علی علیه السّلام فرمودند:
لَمّا سُئلَ عن أشَدِّالمَصائبِ: المُصيبَةُ بِالدِّينِ ؛
امالی الصادق 323 / 4 منتخب المیزان الحکمه: 334
نه وصلت دیده بودم کاشکی ای گل نه هجرانت
که جانم در جوانی سوخت ای جانم به قربانت
تو از دست که میخوردی؟ که خشم آلودهای دیگر
مگر با دشمنان ما قدح پیمودهای دیگر؟
روزی که میگرفتند پیمان ز نسل آدم
عشق از میان ذرات در جستجوی ما بود
غبار همدانی
در اين بازار گر سوديست با درويش خرسندست *** خدايا منعمم گردان به درويشی و خرسندی
یک قصه بیش نیست غم عشق وین عجب
کز هر زبان که میشنوم نامکرر است
ترسم اي مرگ نيايي تو و من پير شوم آنقدر زنده بمانم كه ز جان سير شوم
فرخي يزدي
منم که شهره شهرم به عشق ورزيدن منم که ديده نيالوده ام به بد ديدن
نه غزل نوشته بودم نه ترانه ای سرودم
که به حرمت سکوتم، تو به دیدنم بیائی
نه سراغ من گرفتی نه سخن به نامه گفتی
به همان بهـانه ای که،نشنیده ای ندائــی
فریدون مشيري
یا رب این شمع دل افروز ز کاشانه کیست
جان ما سوخت بپرسید که جانانه کیست
تویی دریا منم ماهی چنان دارم که میخواهی
بکن رحمت بکن شاهی که از تو ماندهام تنها
مولوی
آن کودک لشکری که لشکر شکند
دایم دل ما چو قلب کافر شکند
سعدی