پاسخ به:بزرگترین مشاعره آنلاین اینترنتی جهان
دانش در دو صورت خطرناك مي شود : اول اينكه در دست آدم ناداني قرار گيرد و دوم اينكه فكر كند به هدف خود رسيده است.((جرج برنارد شاو))
تا به فراق خو کنم صبر من و قرار کو؟
وعده ی وصل اگر دهد طاقت انتظار کو؟
وای آن دل که بدو از تو نشانی نرسد مرده آن تن که بدو مژده جانی نرسد سیه آن روز که بینور جمالت گذرد هیچ از مطبخ تو کاسه و خوانی نرسد وای آن دل که ز عشق تو در آتش نرود همچو زر خرج شود هیچ به کانی نرسد
شمس
از شما دوستانِ عزیزم در راسخون استدعا دارم ، این اشعار رو بخونید و پخش کنید ، ان شاءالله در ثوابش شریک باشید
روزهٔ کودکانه . نماز کودکانه . قرآنِ کودکانه
وبلاگ مجموعه اشعار بنده حقیر :
http://delsoroodeha.rasekhoonblog.com
در مورد همه ي نو آوريها و خلاقيت ها يك حقيقت ابتدايي وجود دارد: از لحظه اي كه شخص به طور قطع مصمم به كاري مي شود، همه ي امدادهاي غيبي به كمك او مي آيند.((گوته))
دل اگر دل بُود از غیرت عبّاس جنون میگیرد
به خدا اشک که نه خون دل از چشم چکیدن دارد
در اين دنيا تنها راه استفاده از گذشته اين است كه با حوصله و تامل به بررسي و تجزيه و تحليل اشتباهات گذشته بپردازيم و ديگر آن را تكرار نكنيم و از اشتباهات گذشته درس عبرت بگيريم و پس از آن فراموششان كنيم.((ديل كارنگي))
من از بیگانگان هرگز ننالم كه با من هرچه كرد آن آشنا كرد...
در این درگه که گه گه کُه، کَه و کَه کُه شود ناگه
مشو غِرَّه به امروزت که از فردا نِه ای آگه!
مدیرتالارلطیفه وطنزوحومه
همصحبت تنهایی من باز کجایی؟! امروز خرابم، نکند دیر بیایی!؟ من عاشق چشمان یکی دلبر ظالم جز عشق نکردم بخدا هیچ خطایی
مکن کاری که بر پا سنگت آیو جهان با این فراخی تنگت آیو
چو فردا نامه خوانان نامه خوانند تو را از نامـــه خواندن ننگت آیو
یک نفر هست صمیمانه تو را می خواهد مثل یک عاشق دیوانه تو را می خواهد گاه با یاد تو زانو به بغل می گیرد خاطراتش شده افسانه ، تو را می خواهد
دو شيئي، همزمان نمي توانند يك فضا را اشغال كنند. در اين صورت، اگر فضايي را كه ترس، پيش تر اشغال كرده، با انديشه هاي مثبت و هدفهاي روشن پر كنيم، طبيعي است كه ديگر جايي براي ترس نمي ماند.((جك كانفيلد))
دل که رنجید از کسی خرسند کردن مشکل است،
شیشه ی بشکسته راپیوندکردن مشکل است،
کوه را با آن بزرگی می توان هموار کرد،
حرف ناهموار را هموار کردن مشکل است
صائب تبریزی
تن زار مرا هر دم رقیب آزرده میسازد
چنین باشد بلی چون چشم سگ بر استخوان افتد
هلالی جغتایی
دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر
کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
گفتند یافت می نشود گشته ایم ما
گفت آنچه یافت می نشود آنم آرزوست
مولانا
این شعر رو با صدای علیرضا عصار گوش بدید ، فوق العاده زیباست