پاسخ به:بزرگترین مشاعره آنلاین اینترنتی جهان
دست بالاي دست بسيار است .
تشریف هوای تو به هر جان نرسد
ملک غم تو به هر سلیمان نرسد
درمان طلبان ز درد تو محرومند
کان درد به طالبان درمان نرسد
دل سفر کن در منا و عید قربان را ببین
چشمههای نور و شور آن بیابان را ببین
گوسفند نفس را با تیغ تقوی سر ببر
پای تا سر جان شو و رخسار جانان را ببین
نردبون، پله به پله
هرچ از چو تویی نزیبد ای دوست مکن
وین خیرهکشی گرچه ترا خوست مکن
گفتی ببرم جان تو و باکی نیست
جانا نه ز بهر جان نه نیکوست مکن
نــشــود رام ســر زلــف دل آرامــم دل ای دل از کــف نــدهــی دامــن آرامـیـهـا
ای دل چو نمینهد سپهرت گردن
نتوان به خروش و زور بخت آوردن
بر من چه بود جز که به کف خون خوردن
دیگر چه کنم دلا چه دانم کردن
نه هر که سر نتراشد قلندري داند
دست تو که جود در سجود آید ازو
سرمایهٔ نزهت وجود آید ازو
دستارچهای که یک دمش خدمت کرد
تا نیست نگشت بوی عود آید ازو
وعده سر خرمن دادن.
نه در غم عشق یار یاری دارم
نه همنفسی نه غمگساری دارم
بس خسته نهان و آشکاری دارم
یارب چه شکسته بسته کاری دارم
مـــهــمــان عــزیــزی کــه پــی دیــدن رویــش هـمـسـایـه هـمه سرکشد از بام و در اینجاست
تا چند ز جان مستمند اندیشی
تا کی ز جهان پر گزند اندیشی
آنچ از تو توان شدن همین کالبدست
یک مزبلهگو مباش چند اندیشی
شب همه راسخونیها مخصوصن واحد نظارت بخیر :-)
یــک تــار مــوی او بــه دو عــالـم نـمـیـدهـنـد بـا عـشـقـش ایـن مـعـامـلـه گفتیم و سرگرفت
تاج برسرنه زرین تا جان عقده بند کمر محتاجان