0

غزل شماره ۲۳۸: جهان بر ابروی عید از هلال وسمه کشید

 
salma57
salma57
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1391 
تعداد پست ها : 35499
محل سکونت : گیلان

غزل شماره ۲۳۸: جهان بر ابروی عید از هلال وسمه کشید

جهان بر ابروی عید از هلال وسمه کشید

هلال عید در ابروی یار باید دید

شکسته گشت چو پشت هلال قامت من

کمان ابروی یارم چو وسمه بازکشید

مگر نسیم خطت صبح در چمن بگذشت

که گل به بوی تو بر تن چو صبح جامه درید

نبود چنگ و رباب و نبید و عود که بود

گل وجود من آغشته گلاب و نبید

بیا که با تو بگویم غم ملالت دل

چرا که بی تو ندارم مجال گفت و شنید

بهای وصل تو گر جان بود خریدارم

که جنس خوب مبصر به هر چه دید خرید

چو ماه روی تو در شام زلف می‌دیدم

شبم به روی تو روشن چو روز می‌گردید

به لب رسید مرا جان و برنیامد کام

به سر رسید امید و طلب به سر نرسید

ز شوق روی تو حافظ نوشت حرفی چند

بخوان ز نظمش و در گوش کن چو مروارید

 

 

شنبه 25 مرداد 1393  11:41 AM
تشکرات از این پست
hadis162
hadis162
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : فروردین 1393 
تعداد پست ها : 658

پاسخ به:غزل شماره ۲۳۸: جهان بر ابروی عید از هلال وسمه کشید

۲۳۸. جهان بر ابروی عید از هلال وسمه کشید 
• زمان : 1:30 
با صدای استاد موسوی گرمارودی

 

 

 

 

دریافت فایل 
http://rasekhoon.net/media/download/330981/۲۳۸-جهان-بر-ابروی-عید-از-هلال-وسمه-کشید/

 

پنج شنبه 21 اسفند 1393  7:41 AM
تشکرات از این پست
salma57
salma57
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1391 
تعداد پست ها : 35499
محل سکونت : گیلان

پاسخ به:غزل شماره ۲۳۸: جهان بر ابروی عید از هلال وسمه کشید

جهان بر ابروى عيد از هلال و سمه كشيد هلال عيد بر ابروى يار بايد ديد
جهان-مبتدا و كشيد خبرش و باقى جمله متعلق بفعل كشيد. ابروى عيد، براى عيد ابرو استعاره كرده. و وسمه بر ابرو. وسمه، راستغ است.


مصرع ثانى، براى شرط محذوف بشكل جواب واقع شده.


محصول بيت-جهان بر ابروى عيد از هلال وسمه كشيد. يعنى هلال عيد هويدا گشت و ديده شد. پس هلال عيد را در ابروى يار بايد ديد. يعنى بدل هلال عيد ابروى يار را بايد ديد. مردم عادت دارند وقتى هلال ماه ديده شد بايد به چيزى نگاه كنند. همين است كه خواجه مى‌فرمايد، بمحض اينكه هلال عيد ديده شد بايد به ابروى يار نگاه كرد.


شكسته گشت چو پشت هلال قامت من  كمان ابروى يارم چو وسمه بازكشيد در بعضى نسخ. بجاى گشت، «كرد» واقع شده پس فاعلش كمان ابروى يار است.
محصول بيت-قامتم چون پشت هلال خميده گشت. كمان ابروى يارم كه به خودش وسمه كشيد. مراد اينست ابروى يارم چون وسمه سياه رنگ و كمانى است همين امر قامت مرا چون هلال دو تا كرده.
در زبان فارسى اسم مفعول با صيغه‌هاى «گشت و يا شد» تركيب مى‌شود.
چنانكه در اين بيت «شكسته گشت» آمده. حاصل كلام مصرع ثانى كنايه است از كمان‌وش بودن و چون وسمه سياه بودن ابروان يار.
مپوش روى و مشو در خط از تفرج خلق كه خواند خط تو بر رو و ان يكاد و دميد در خط شدن-گاه در حجاب و گاه در اضطراب بكار مى‌رود. در اين بيت به معناى حجاب است.
كه-حرف تعليل، بر رو، در اصل: بر رويت بوده. به ضرورت وزن ضمير خطاب حذف شده است.
مراد از «و ان يكاد» آيۀ و ان يكاد الذين كفروا مى‌باشد كه براى جلوگيرى از چشم زخم مى‌خوانند.
محصول بيت-رويت را مپوشان. يعنى براى جلوگيرى مردم از تماشاى رويت در حجاب مرو خلاصه محجوب مشو. زيرا خط تو آيۀ و ان يكاد خواند و به‌رويت فوت كرد. يعنى خطت سبز شده از اين ببعد ديگر رويت را مى‌پوشان كه نظر نمى‌خورى. ما حصل بعد از اين ديگر عشاق در تعريفت غلو نخواهند كرد چه رويت را بپوشانى و چه نپوشانى. در عبارت:
بر خط روى جانان. و ان يكاد خواندن و از عدم التفات مردم به رويش ايهام وجود دارد تأمل و تدبر.
مگر نسيم تنت صبح در چمن بگذشت كه گل ببوى تو بر تن چو صبح جامه دريد  -  مگر-به معناى كانه و نسيم در اين بيت به معناى بوى خوش تجريد شده است.
نسيم تن-اضافه لاميه. صبح، از ظروف زمانيه است براى لفظ بگذشت كه-حرف تعليل. گل، مبتدا و دريد خبر مبتدا و باقى جمله متعلق بخبر.
بر تن-بتقدير بر تنش. جامه، مفعول مقدم فعل دريد.
محصول بيت-كانه نسيم تنت هنگام صبح از چمن گذشت كه گل بسبب بوى تو چون صبح بر تنش جامه چاك زد. مراد از چاك زدن گل و صبح، باز شدن آنهاست.
نبود چنگ و رباب و گل و نبيذ كه بود گل وجود من آغشتۀ گلاب و نبيد
گل وجود-اضافه بيانيه. آغشتن آغشتۀ گلاب، اضافه لاميه. مراد از نبيد در اينجا باده است.
محصول بيت-چنگ و رباب و گل و نبيد در دنيا نبود ولى من بودم، يعنى هنوز اينها بوجود نيامده بودند كه گل وجود من به گلاب و نبيد آغشته شده بود. يعنى طينت من در ازل با گلاب و باده مخمر شده است.
بيا كه با تو بگويم غم و ملالت دل چرا كه بى‌تو ندارم مجال گفت و شنيد
بيا-خطاب به جانان است. چرا، اينجا ادات تعليل است به معناى زيرا. كه، حرف بيان.
محصول بيت-بيا كه غم و غصۀ دل را به تو بگويم. زيرا تو كه نباشى مجال گفت و شنيد ندارم. يعنى اگر تو باشى مى‌توانم غم و ملالت دل را تعريف كنم.
اما بى‌تو قادر نيستم حتى دهانم را باز كنم و سخن بگويم. زيرا هستى من به‌هستى تو بسته است.


بهاى وصل تو گر جان بود خريدارم كه جنس خوب مبصر بهر چه ديد خريد


بهاى وصل-اضافه لاميه. وصل تو، مصدر بمفعول خود اضافه شده. خريدارم، فعل مضارع متكلم وحده. كه، حرف تعليل. جنس خوب، اضافه بيانيه مراد از جنس قماش است.
مبصر-در بين تجار به كسى كه در خريدوفروش اجناس خبره باشد و ارزش واقعى هر جنس را بداند مبصر گويند.


خريد، فعل ماضى، مفرد غايب به معناى ابتياع كرد.


محصول بيت-اگر بهاى وصل تو جان هم باشد من مشتريم. زيرا جنس و متاع خوب را مبصر بهر قيمتى باشد مى‌خرد. وصل تو هم يك متاع گران‌بهاست كه اگر جان باشد بهايش مى‌خرم.


مريز آب سرشكم كه بى‌تو دور از تو چو باد مى‌شد و در خاك راه مى‌غلطيد مى‌شد-يعنى مى‌رفت. مى‌غلطيد. يعنى غلط مى‌خورد و مى‌رفت.
محصول بيت-اشك چشم مرا مريز. زيرا بى‌تو و دور از تو چون باد مى‌رفت و در خاك راه غلط مى‌خورد. يعنى همين‌كه از تو دور مى‌شود چون باد در خاك راه مى‌غلطد.
جايز است در اينجا فعلهاى: مى‌شد و مى‌غلطيد به معناى ماضى خالص باشد.
يعنى رفت و غلطيد. دور از تو. در اين قبيل موارد معناى دعائى دارد. يعنى از تو بر كنار باشد چنانكه در زبان تركى هم گويند: دور از حاضران.
كسى كه در معناى مصرع ثانى گفته است: چون باد شد. معنا را بجا نياورده است. رد شمعى چو ماه روى تو در شام زلف مى‌ديدم شبم بروى تو روشن چو روز مى‌گرديد
ماه روى تو-اضافها لاميه و بيانيه. شام زلف، اضافه بيانيه. بروى، با حرف سبب فعلهاى مى‌گرديد و مى‌ديدم، جايز است حكايت حال ماضى باشند.
محصول بيت-وقتى كه ماه روى ترا در شام زلفت مى‌ديدم يا ديدم. بواسطۀ روى تو شب برايم چون روز روشن مى‌گشت يا گشت. يعنى با ديدن خورشيد رويت شبم چون روز روشن شد.
بلب رسيد مرا جان و برنيامد كام بسررسيد اميدم طلب بسر نرسيد
مرا-يعنى مال من. برنيامد. يعنى حاصل نشد. كام فاعل برنيامد. بسررسيد يعنى بحد و غايت رسيد.
محصول بيت-جانم بلبم رسيد اما مراد حاصل نشد. و اميدم بسررسيد.
يعنى به نهايت رسيد اما طلبم به غايت نرسيد. يعنى اميدم تمام شد اما طلبم به پايان نرسيد.
مراد اينست كه براى طلب وصال جانان حد و پايان نيست.
ز شوق روى تو حافظ نوشت حرفى چند بخوان بنظمش و در گوش كن چو مرواريد
شوق روى تو-اضافها لاميه است. حرفى، يا حرف وحدت. بنظمش، شين ضمير راجع «بحرفى چند» . مرواريد را به تركى اينجو گويند.
محصول بيت-از شوق روى تو حافظ چند حرف نوشت. حالا آن حرفهاى منظوم را بخوان و چون مرواريد در گوشت كن. يعنى از نظم حافظ چون مرواريد در گوش كن.
شرح سودی بر حافظ

 
 

در زندگی بکوشلباس صبر بر تن بپوشبا دانایان بجوشعزت نفس را به هیچ قیمتی مفروش

دوشنبه 8 تیر 1394  2:34 PM
تشکرات از این پست
salma57
salma57
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1391 
تعداد پست ها : 35499
محل سکونت : گیلان

تعبیر غزل شماره ۲۳۸: جهان بر ابروی عید از هلال وسمه کشید

تعبیر :

یارتان حاضر به هر گونه فداکاری برای شما می باشد. هر ملامتی را به خاطر شما تحمل می کند و برای رسیدن به تو بهای سنگینی پرداخت کرده است. بدون شما زندگی برایش چون شب است. تو هم طلب او را برآورده ساز تا خوبی های او را جبران کرده باشی.

در زندگی بکوشلباس صبر بر تن بپوشبا دانایان بجوشعزت نفس را به هیچ قیمتی مفروش

دوشنبه 8 تیر 1394  2:38 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها