0

مبحث شصت و یکم طرح صالحين: امام صادق علیه السلام

 
farshon
farshon
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آذر 1387 
تعداد پست ها : 43957
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:مبحث شصت و یکم طرح صالحين: امام صادق علیه السلام

خداوند متعال قرآن را فرو فرستاده و آن را بيان همه چيز قرار داده است. در اين كتاب، دانش پزشكى طى دو سه جمله آمده است : «كلوا و اشربوا و لا تسرفوا» . پس جاى شگفتى نيست كه دانايان به علوم قرآن يعنى ائمه اهل بيت، دانايان به طب و پزشكى هم باشند. بعلاوه آنان در بيان طبيعت اشياء و فوايد و مضار آنها و خواص مزاجها آنقدر مطلب گفته‏اند كه نشانگر اطلاعات گسترده آنها نسبت به اين دانش است .

يكى از دانشمندان گذشته كلمات امامان را در مورد طب گردآورى كرده و آن را «طب الائمه» ناميده و من گمان دارم اين كتاب از بين رفته است ؛
اما مجلسى در «بحارالانوار » و شيخ حر عاملى در «وسائل الشيعه» گاهگاهى از اين كتاب، حديث روايت كرده‏اند.

در علم و آگاهى امام صادق (ع) به علم طب و پزشكى ، كافى است مطالبى را كه او در رساله «توحيد مفضل» در بيان طبيعت اشياء و فوايد دواها و فيزيولوژى و شناخت وظايف الاعضاء كه موضوع علم تشريح است، فرموده ، در نظر بگيريم و نيز بحثى كه امام با پزشك هندى داشته و مناظره و گفتگوئى كه با او انجام داده، نشانه وسعت اطلاع و آگاهى امام ششم نسبت به علم پزشكى است .

سخنان امام در امور بهداشتى و پزشكى در لابه‏لاى كتب حديثى پخش است و گاهى امام مطالبى را فرموده كه تازه دانش پزشكى به آنها دست يافته است و اگر نويسنده‏اى بخواهد در اين زمينه كتابى تأليف كند و در آن مطالبى را كه امام طى آنها خواص و فوايد اشياء را مطرح كرده و درمان انواع دردها و بيماريها را ذكر فرموده است، گردآورد كاملاً كارى آسان و در عين حال ابتكارى خواهد بود.

از جمله مطالبى كه امام در مورد بهداشت و طبابت بيان كرده و دانش جديد پزشكى از برخى از آنها پرده برداشته ، مطالبى است كه امام درباره درمان تب بوسيله شستشوى با آب بيان فرموده است . هنگامى كه شخصى راجع به تب با آن حضرت صحبت مى كند، امام در پاسخ مى فرمايد كه ما خانواده با ريختن آب سرد بر بدنمان تب را معالجه مى‏كنيم.

و در مورد شستن ميوه پيش از خوردن فرمود:
ان لكل ثمرة سمّاً فاذا اوتيتم بها فامسوها الماء و اغمسوها فى الماء.12
روى هر ميوه‏اى ممكن است سمى (ميكرب ) باشد . پس هر موقع خواستيد ميوه‏اى را تناول كنيد، آب روى آن باز كنيد و آن را در ميان آب بگذاريد.
كه اصولاً بكار بردن دو كلمه «مس» و «غمس» خالى از نكته نيست .

مدیرتالارلطیفه وطنزوحومه

پنج شنبه 30 مرداد 1393  9:05 AM
تشکرات از این پست
sayyed13737373 kuoroshss omiddeymi1368
farshon
farshon
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آذر 1387 
تعداد پست ها : 43957
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:مبحث شصت و یکم طرح صالحين: امام صادق علیه السلام

بسيارى از دانشمندان اعتراف كرده‏اند كه امام صادق (ع) علم شيمى را مى‏دانسته و جابربن حيان صوفى طرطوسى نزد او تلمذ مى كرده و اين دانش را از وى فرا گرفته است و پانصد رساله در يكهزار برگ در همين مايه تأليف كرده كه آنها در واقع متضمن و در بردارنده رساله‏هاى امام جعفر صادق (ع) مى‏باشند.13

خاورشناسان قديم و جديد درباره جابر سخن بسيار گفته‏اند و ابن نديم در «الفهرست» 14 بطور مفصل پيرامون شخصيت او داد سخن داده و كتب زيادى را از وى ياد كرده است كه جابر در زمينه دانشهاى مختلف بويژه شيمى ، پزشكى ، فلسفه و كلام داراى تأليفات بوده است و عادتاً يك انسان معمولى با عمرى طبيعى گنجايش اين همه كار، تأليف و تحقيق را ندارد جز نوابغى از بشر و يگانه‏هائى از انسانهائى كه هوشى سرشار و استعدادى فوق‏العاده دارند و زندگيشان در تأليف ، كتاب و تحقيق خلاصه مى‏شود.

ابن نديم تأليف كتابهائى بر مذهب شيعه را به جابر نسبت داده و از همين جا تشيع او را استنباط نموده است و شايد همين زانو زدن او در حضور امام به قصد تعلم و يادگيرى و همچنين اعتماد امام به او در آموزش اين علم، شاهد روشنترى است بر تشيع جابر.
مرحوم شيخ آقا بزرگ تهرانى در «الذريعه» او را از مؤلفان شيعه شمرده و از كتب او «ايضاح» در شيمى را نام برده است . 15

تحقيق در جزوه‏ها و رساله‏هائى كه كراوس خاورشناس انتشار داده روشن مى‏سازد كه جابر از شيعيان امام صادق (ع) بوده و او را امام مفترض الطاعه براى خود مى شناخته و علاوه بر شيمى، دانشهاى ديگر را نيز از امام فرا گرفته است .

خلاصه اينكه مؤلفان و تراجم نگاران اسلامى، جابر را عالمى بلند مرتبه دانسته و او را در عداد مفاخر جهان اسلام بر شمرده‏اند.
جابر غير از فلسفه و كلام، پيرامون علوم و فنون مختلف اعم از نظرى و طبيعى كه بحث و تحقيق درباره آنها نيازمند وقت و فرصت فراوانى است ، بيش از سه هزار نسخه كتاب و رساله تأليف كرده و شخصيتى با اين ويژگى ، براستى شايسته تجليل و بزرگداشت است و از مفاخر و ذخاير گرانبهاى ملت مسلمان تواند بود.

البته پذيرش اين امر براى خاورشناسان سنگين است كه يك مسلمان عرب زبان در قرن دوم هجرى امتياز دانستن اين آراى استوار علمى را داشته باشد و نظريات او پايه‏هاى كل علم شيمى جديد و قديم محسوب شود؛ از اين رو در بررسى كتب و رسائل علمى جابر دچار خبط شده و همچون آدمى كه در تاريكى شب به گردآورى هيزم بپردازد، گرفتار خطا و اشتباهات فراوانى گشته‏اند.

گاهى اصلاً در وجود خارجى جابر در آن عصر ترديد كرده‏اند و گاهى در عصر و زمانى كه او در آن مى زيسته است، شك نموده‏اند و در مرحله سوم، در صحت نسبت اين كتب و رساله‏ها به او شبهه نموده‏اند و در چهارمين مرحله، درصحت مطالبى كه از او امام صادق (ع) روايت كرده است ، حرف داشته‏اند و بالاخره پنجمين شك و شبهه آنان در شيوه آنان در شيوه نگارش و فصل بندى و ترتيب موضوعى كتابها و رساله‏هاى جابر است كه بزعم مستشرقان، در آن اعصار ناشناخته بوده است .

البته برخى از اين شبهه‏ها را اسماعيل مظهر نويسنده و صاحب امتيازمجله «العصور» در مقاله‏اى كه در مجله «المقتطف» نشر داده، مورد انتقاد قرار داده است 16 و نيز احمد زكى صالح در سلسله مقالاتى كه در مجله «رساله مصر» سال هشت نوشته، درصدد نقد و بررسى علمى و حكيمانه آن شبهات برآمده است . 17

اين نويسنده بارها به تشيع جابر تصريح كرده و در نقد و بررسى نظر استاد كراوس چنين گفته است : نزد همه كسانى كه علم الكلام و مباحث آنرا مورد بررسى قرار داده‏اند، واضح و آشكار است كه شيعيان فعالترين و پر جنب و جوش ترين فرقه‏هاى اسلامى بوده‏اند و از اولين پايه گذاران مباحثات مذهبى براساس فلسفه شمرده مى شوند و حتى برخى مكتب فلسفى ويژه‏اى به امام على بن ابى طالب (ع) نسبت مى‏دهند . و اين حرف احمد زكى براى اثبات صحت آراء و نظرات فلسفى وكلامى منتسب به جابر است .18

و خلاصه سخن آنكه تشيع جابر و پيشرو بودن او در بسيارى از علوم بويژه كلام، فلسفه، پزشكى ، شيمى و طبيعى از واضحات و بديهيات است و بدون ترديد نظرات او پايه‏هاى اساسى دانش شيمى است و اين نيست جز آنكه جابر علم شيمى را از منبع و سرچشمه اصلى آن يعنى امام صادق (ع) فرا گرفته است.

پى‏نوشتها:

1- شرح نهج‏البلاغه ابن ابى الحديد ، ج 1، ص 18.

2- بحار الانوار ، ج 1، ص 213 - 215.

3- بحار الانوار ، ج 1، ص 213 - 215.

4- بحار الانوار ، ج 1، ص 213 - 215.

5- بحار الانوار ، ج 1، ص 213 - 215.

6- البقره /269.

7- بحارالانوار ، ج 2، ص 82.

8- اشاره به آيه 89 از سوره النحل، است : «و نزلنا عليك الكتاب تبيانا لكل شى‏ء»

9- اصول كافى، ج 1، ص 229 ، حديث پنجم.

10- بحارالانوار ، ج 1، ص‏215 ، حديث 21.

11- اصول كافى ، ج 1، ص 26، حديث 29.

12- در اين زمينه نگاه كنيد به كتاب «اطعمه و اشربه» از وسائل الشيعه ، ج 17، طبع جديد «مترجم».

13- مراجعه كنيد به تاريخ ابن خلكان (وفيات الاعيان، ج 1، ص 327) چاپ دارالثقافه بيروت.

14- نگاه كنيد به صفحات 498 و 503 ، آن كتاب.

15- ج 2، ص 491 طبع دارالاضواء بيروت.

16- شماره 68 : صفحات 551 - 544 و 617 - 625 آن مجله.

17- نگاه كنيد به صفحات 1204 تا 1206 و 1235 تا 1237 و 1268 تا 1270 و 1299 تا 1302.

مدیرتالارلطیفه وطنزوحومه

پنج شنبه 30 مرداد 1393  9:10 AM
تشکرات از این پست
sayyed13737373 kuoroshss omiddeymi1368
farshon
farshon
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آذر 1387 
تعداد پست ها : 43957
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:مبحث شصت و یکم طرح صالحين: امام صادق علیه السلام

مقصود ما از علوم و دانشهائى كه به برخى آنها اشاره كرده و توضيح داديم كه مردم آنها را از امام صادق (ع) آموخته‏اند آن نيست كه علوم و دانشهاى حضرتش منحصر به همانها بوده است، بلكه امام به عقيده شيعه اماميه همه چيز را بايد بداند و داناترين مردم در همه علوم و فنون و زبان و لغت باشد و اين حكم عقل است . 19

و اگر به دليل نقلى نظر افنكنيم بى آنكه مسأله امامت و رهبرى الهى رابراى امام اثبات نمائيم ، به اين نتيجه مى‏رسيم كه در هر عصرى در ميان عترت، داناى به كتاب و سنت وجود داشته و دارد ، و اين مفاد حديث ثقلين است. و نيز مى فهميم داناى به كتابى كه خود بيان و توضيح همه چيز است (تبياناً لكل شى‏ء) بايد به همه چيز عالم و دانا باشد، مادامى كه اين كتاب وجود دارد و در ميان بشر است . پس وجود عالم و دانشمندى از اهل بيت و عترت پيامبر تا روز قيامت قطعى و مسلم است و در عصر مورد بحث، اين عالم و دانشمند چه كسى جز امام صادق (ع) بوده است ؟

بنابراين در زمان آن حضرت در ميان اهل بيت كسى داناتر از او نبوده وآثار علمى بر جاى مانده از امام، بهترين شاهد است .

پس صادق آل محمد (ع) عالم اهل بيت در عصر خويش و داناى به كتاب و جامع علوم و فنون گوناگون بوده است و لذا از ذكر بقيه دانشهائى كه امام مى دانسته و شواهد فراوانى كه در اين زمينه داريم، صرف نظر مى كنيم و از نظر مإ؛ّّ هيچ جاى تعجب نيست كه امام صادق (ع) با اهل هر لغت و زبانى به زبان آنان صحبت مى كرد؛ مثلاً با فارسى زبان، فارسى صحبت مى فرموده و با اهل هر علم و فنى بااصطلاح خودشان بحث مى كرده است، مانند بحثهائى كه امام با ستاره شناسان و علماى نجوم و طبيعى و پزشكى و غير اينها انجام داده كه همه اينها طى احاديث و رواياتى به دست ما رسيده است .

پى‏نوشتها:

19- ما در رساله‏اى به نام «شيعه و امامت» اين معنى را توضيح داده‏ايم، مراجعه فرمائيد.


صفحاتى از زندگانى امام جعفر صادق (ع) محمد حسين مظفر ، ص 227.

مدیرتالارلطیفه وطنزوحومه

پنج شنبه 30 مرداد 1393  9:12 AM
تشکرات از این پست
sayyed13737373 kuoroshss omiddeymi1368
kuoroshss
kuoroshss
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آبان 1391 
تعداد پست ها : 3221
محل سکونت : مازندران

پاسخ به:مبحث شصت و یکم طرح صالحين: امام صادق علیه السلام

بر گوهرِ پاکِ آلِ احمد صلوات

 

بر آینه ی جمالِ سَرمَد  صلوات

 

بر شیخِ ائمه  ،  وارثِ علمِ نبی

 

بر صادقِ  آئینِ  مُحمّد  صلوات

 

 

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم

پنج شنبه 30 مرداد 1393  2:37 PM
تشکرات از این پست
sayyed13737373 omiddeymi1368
nazaninfatemeh
nazaninfatemeh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 81124
محل سکونت : تهران

پاسخ به:مبحث شصت و یکم طرح صالحين: امام صادق علیه السلام

آسمان است و زمین دور سرش می گردد
آفتاب است و قمر خاک درش می گردد

این قد و قامت افتاده درخت طوباست
این محاسن به خدا آبروی دین خداست

این حرم، خانه ی زهراست، نسوزانیدش
این حسینیّه ی دنیاست، نسوزانیدش

شعله پشت حرم « فاطمه زاده »نبرید
پسر  فاطمه  را  پای  پیاده  نبرید

آی  مردم  بگذارید  عبا  بردارد
پیر مرد است خمیده است عصا بردارد

هم عصا نیست که او تکیه به جایی ببرد
هم عبا نیست که سر زیر عبایی ببرد

ببریدش، ببرید، از وسط مردم نه!
هرچه خواهید بیارید، ولی هیزم نه

بگذارید  لبش  یاد  پیمبر  بکند
وسط شعله کمی « مادر، مادر » بکند

از مسیری ببریدش که تماشا نشود
چشمی از این در و همسایه به او وا نشود

اصلاً این مرد مگر پای دویدن دارد؟
پیر مردی که خمیده است کشیدن دارد؟!

اگر آهسته نیارید، تنش می افتد
بارها پشت سواره بدنش می افتد

شعله ی تازه به چشمان غمینش نزنید
آسمان است و در این کوچه زمینش نزنید

شاید این کوچه همان کوچه ی زهرا باشد
شاید آن کوچه ی باریک همین جا باشد

شاید این کوچه همان جاست که زهرا افتاد
گرچه هم دست به دیوار شد امّا افتاد!

این قبیله همگی بوی پیمبر دارند
در حسینیه ی خود روضه ی مادر دارند


***علی اکبر لطیفیان***

از همه دل بریده ام،دلم اسیر یک نگاست،تمام آرزوی من زیارت امام رضـــــــــاست

پنج شنبه 30 مرداد 1393  3:52 PM
تشکرات از این پست
kuoroshss sayyed13737373 omiddeymi1368
nazaninfatemeh
nazaninfatemeh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 81124
محل سکونت : تهران

پاسخ به:مبحث شصت و یکم طرح صالحين: امام صادق علیه السلام

حسرت گرفته باز حصار مدینه را
غم تیره کرده است دیار مدینه را

آثار حزن فاطمه و غربت علی
پُر کرده است گوشه کنار مدینه را

در کوچه های شهر چو ماه علی گرفت
رنگی دگر نماند عذار مدینه را

داغ عزای حضرت صادق فکنده باز
با اشک و آه ما سر و کار مدینه را

تا خاک ریختند بر اندام آن امام
کردند دفن دار و ندار مدینه را

گویا فشانده اند بر آن قبر بی چراغ
غمهای بی نشانه مزار مدینه را

می گریم از مصیبت جانسوز او مگر
بر دیده ام زنند غبار مدینه را

در خلوت بقیع بجز اشک مهدیش
شمعی کجا بود شب تار مدینه را

من جان نثار مکتب اویم مؤیدم
دارم از او امید جواز مدینه را


***سید رضا موید***

از همه دل بریده ام،دلم اسیر یک نگاست،تمام آرزوی من زیارت امام رضـــــــــاست

پنج شنبه 30 مرداد 1393  3:54 PM
تشکرات از این پست
kuoroshss sayyed13737373 omiddeymi1368
nazaninfatemeh
nazaninfatemeh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 81124
محل سکونت : تهران

پاسخ به:مبحث شصت و یکم طرح صالحين: امام صادق علیه السلام

مردی غروب کرد وقتی افق شکست
خورشید دیگری جای پدر نشست

او یک امام بود هرچند بی قیام
اویک رسول بود جبریل شاهد است

در آخرین کلام حرفش نماز بود
اوجعفر خداست،پیری که بود و هست

از ترس بشکند دشمن نماز او
این یک نماز نیست تیغی است روی دست

از پای منبرش بستند دست او
قومی عبا به دوش جمعی قلم به دست

آتش چه م یکند با خانه خلیل
کاذب چه می برد از صادق الست

حرف از ثواب شد تشییع آمدند
ای دهر نابکار ای روزگار پست

زیر جنازه اش جمعند عده ای
فامیل بی نماز یا با نماز مست

کاش از ره ثواب جمعی به کربلا
تشییع شاه را بودند پای بست

وقتی افق شکست رأسی طلوع کرد
منبر سنان شد و واعظ بر آن نشست


***محمد سهرابی***

از همه دل بریده ام،دلم اسیر یک نگاست،تمام آرزوی من زیارت امام رضـــــــــاست

پنج شنبه 30 مرداد 1393  3:57 PM
تشکرات از این پست
kuoroshss sayyed13737373 omiddeymi1368
kuoroshss
kuoroshss
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آبان 1391 
تعداد پست ها : 3221
محل سکونت : مازندران

پاسخ به:مبحث شصت و یکم طرح صالحين: امام صادق علیه السلام

نامه ای به امضای عده ای از بزرگان شیعه به دست امام صادق (علیه السلام ) رسید که چند نفر از آنان خود حامل نامه بودند. آنان از رفاقت مفضل بن عمر، وکیل امام صادق (علیه السلام ) در کوفه، با عده ای کبوترباز و به ظاهر بی بند و بار شکایت کرده بودند. امام پس از خواندن نامه، نامه ای در بسته به همراه همان چند نفر برای مفضل فرستاد.


از قضا، نامه هنگامی رسید که امضا کنندگان در خانه ی مفضل بودند. او نامه را در حضور آنان باز کرد و خواند و سپس به دست بقیه داد. امام در این نامه تنها دستور چند معامله را به مفضل داده بود که مستلزم رقمی درشت پول نقد بود و مفضل باید آن را تهیه می کرد.

چون مسئله ی پول به میان آمد، آن ها سر به زیر اندختند و گفتند: باید برای تهیه ی این پول زیاد، فکری کنیم و بعد هم عذرخواهی کردند.

مفضل که زیرک بود، آن ها را به صرف غذا دعوت کرد و نگذاشت از خانه اش بیرون روند.آنگاه پی کبوتر بازان فرستاد. وقتی آنان آمدند و نامه ی امام را در حضور بزرگان برای آن ها خواند، کبوتربازان بدون عذرتراشی رفتند و هنوز بزرگان مشغول غذا خوردن بودند که آن ها باز گشتند. پول های زیادی از هزار تا دو هزار درهم را جمع کردند و برای مفضل آوردند.


در این موقع، مفضل رو به امضا کنندگان شکایت نامه کرد و گفت: شما می خواهید من با چنین جوانانی رابطه نداشته باشم، با اینکه امکان اصلاح اینان زیاد است و در چنین مواردی باری از دین را به دوش می کشند.

شما می پندارید خدا محتاج نماز و روزه شماست که به آن مغرور شده اید، ولی هنگام پرداخت های مالی عذرتراشی می کنید و پاسخ امام را نمی دهید!

بزرگان با اینکه همچنان رفاقت مفضل با کبوتربازان را کار نادرستی می دانستند، چون جوابی نداشتند، از جای خود برخاسته و رفتند.

پنج شنبه 30 مرداد 1393  4:21 PM
تشکرات از این پست
sayyed13737373 omiddeymi1368
kuoroshss
kuoroshss
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آبان 1391 
تعداد پست ها : 3221
محل سکونت : مازندران

همسایه امام صادق علیه السلام‏

همسایه امام صادق علیه السلام‏


مردى همسایه دیوار به دیوار امام صادق علیه السلام بود و نسبت به آن حضرت از عمق جان و دل عشق می ورزید.
روزى حضرت شنید همسایه‏ اش قصد دارد خانه خود را به صد هزار درهم بفروشد، در حالى كه خانه بیش از چهل هزار درهم ارزش نداشت.

امام علیه السلام او را خواست و از او پرسید چرا خانه ‏ات را در معرض فروش گذاشته اى؟ پاسخ داد: دچار مشكل اقتصادى شده ‏ام و براى حلّ این مشكل چاره‏ اى جز فروش خانه ندارم.
حضرت فرمود: می ‏گویند ارزش خانه ‏ات چهل هزار درهم است چرا می خواهى آن را به صد هزار درهم بفروشى؟ با چشم گریان گفت: پسر رسول خدا صلى الله علیه و آله! من شیعه و عاشق شما هستم، یك لحظه راضى نیستم از كنار شما بروم، مشكل مادى سبب شده است كه من تن به فروش خانه بدهم و از كنار شما كوچ كنم! چهل هزار درهم قیمت عرفى خانه من است و شصت هزار درهم اضافه را بابت حق همسایگى با شما از خریدار طلب می كنم.
امام صادق علیه السلام كه اخلاقش اخلاق خدا و پیامبران و پدران بزرگوارش علیهم السلام بود، برخود واجب می ‏دانست كه پاسخ محبت را با محبت بدهد و از طرف مقابلش با محبتش قدردانى كند و قاعده ی (هَلْ جَزاءُ الْإِحْسانِ إِلَّا الْإِحْسانُ‏) . آیا پاداش نیكى جز نیكى است؟ را در حق او رعایت نماید؛

 

به او فرمود: خانه‏ ات را به من بفروش، به حضرت گفت: با كمال میل آن را به شما هبه می كنم، حضرت اصرار به فروش داشتند، مالك خانه گفت: اكنون كه به فروش اصرار می ورزید همان قیمت معمولش را كه چهل هزار درهم است عنایت كنید، امام فرمود: به قیمتى كه به دیگران گفته ‏اى به همان قیمت كه صد هزار درهم است می خرم، آنگاه به غلام خود فرمود: صد هزار درهم براى مالك خانه بیاور، غلام صد هزار درهم در اختیار مالك خانه گذاشت، او هنگامى كه خواست از نزد امام صادق علیه السلام بیرون رود، حضرت به او فرمودند: علاوه بر این صد هزار درهم كه ارزش خانه است، عین خانه را هم به تو تملیك كردم.
 

آرى؛ انسان از همنشینِ با كمال و مثبتِ خود در دنیا (ونیز دنیای مجازی) بهره معنوى و مادى می ‏برد و در آخرت در كنار مقام و مرتبه او به فیوضات خاصه حضرت حق می رسد و در كنار همنشین بى ‏كمال و منفى، عمرش را تباه مى ‏كند و هدر مى ‏دهد و ارزش‏هاى انسانى‏ اش را از دست مى ‏نهد و خود را به خوارى دنیا و عذاب آخرت دچار مى ‏سازد.

پنج شنبه 30 مرداد 1393  6:55 PM
تشکرات از این پست
omiddeymi1368
kuoroshss
kuoroshss
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آبان 1391 
تعداد پست ها : 3221
محل سکونت : مازندران

پاسخ به:مبحث شصت و یکم طرح صالحين: امام صادق علیه السلام

پیرمردی بین آتش از نوا افتاده است                 رهبری تنها میان کوچه ها افتاده است

 

با رخی نیلی به یاد مادرش فریاد زد               ماجرای کوچه بهرم خوب جا افتاده است

 

ضرب سیلی جای خود اما امان از حرف بد!       پور زهرا گیر مردی بی حیا افتاده است

 

دست بسته، مو پریشان، صورتش خاکی شده            با دلی پرغصه یاد کربلا افتاده است

 

دست بر زانو فقط میگفت: یازینب مدد              یاد آتش سوزیِ آن خیمه ها افتاده است

 

باز هم او مرد بود و هر دو دستش باز شد              یاد دسته بسته و شام بلا افتاده است

 

درد زینب این بُوَد در کل تاریخ بلا             کِی چهل منزل سر از پیکر جدا افتاده است

 

بنت حیدر دید و کاری بر نمی آمد ز او          رأس سلطان از سر نی زیر پا افتاده است

 

بی جهت سقا به نی سر برنمی گرداند چون          چشم نامحرم به ناموس خدا افتاده است

 

شاعر: قاسم نعمتی

جمعه 31 مرداد 1393  3:07 AM
تشکرات از این پست
hosseinbmi
hosseinbmi
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : آذر 1392 
تعداد پست ها : 266
محل سکونت : قم

پاسخ به:مبحث شصت و یکم طرح صالحين: امام صادق علیه السلام

روش مبارزه با طاغوت

چرا امام صادق (ع) به نهضت علمی روی آوردند؟

دوران امامت سه امام بزرگوار پس از واقعه‌ی عاشورا، یعنی امامان سجاد، باقر و صادق علیهم‌السلام را می‌توان دوره‌ی تبیین فکری، علمی و فرهنگی اسلام ناب دانست. در این دوران بود که امام سجاد علیه‌السلام با تلاش علمی خود و نیز با بهره‌گیری از قالب مناجات و دعا، به بازسازی پایه‌های اسلام ناب پرداختند. در ادامه‌ی حرکت ایشان،   امام باقر علیه‌السلام  هندسه و چهارچوب اسلام اصیل نبوی و علوی را با اصول و فروع دین تبیین نمودند و سپس امام صادق علیه‌السلام پایه‌های دین را بر آن بنا نهادند و مرجعیت علمی، دینی و سیاسی ائمه را تثبیت کردند.
 
* العلم سلطان
آن‌چه در این نوشته به آن می‌پردازیم، اهتمام حضرت صادق علیه‌السلام به یک ضلع مهم در حکومت‌داری و تمدن‌سازی، یعنی «علم» است. درواقع به دنبال پاسخ این پرسش هستیم که چرا حضرت به نهضت علمی روی آوردند؟ در ادامه هم به این سؤال دوم پاسخ می‌دهیم که نهضت علمی حضرت چه ویژگی‌هایی داشت؟
 
دلیل ضرورت توجه به این بُعد آن هم با این نگاه، این است که توجه خاص حضرت به علم در چنین موقعیت زمانی نشانگر این است که برای دستیابی به «قدرت» باید بر «علم» تکیه کرد. و جامعه‌ی اسلامی را با تکیه بر «علم» استوار ساخت.


دلیل دیگر بر ضرورت بحث در این بُعد، نگاه منفی عده‌ای به حقیقت علم است. بعضی متأسفانه اصل جهاد علمی و عدم مبارزه‌ی ظاهری امام صادق علیه‌السلام را نکته‌ای منفی می‌دانند و دوران امامت چند ده ساله‌ی ایشان را بی‌فایده می‌خوانند! این ساده‌اندشی از آن روست که اینان قدرت علم و نقش آن در تشکیل حکومت و تمدن را نادیده ‌انگاشته و مقصود و هدف امام علیه‌السلام از این نهضت را درک نکرده‌اند. در صورتی که در نگاه آن حضرت، علم یک قدرت اصلی و اساسی در تشکیل حکومت اسلامی و سپس تمدن اسلامی است؛ همان‌طور که در روایت فرموده‌اند: «العلم سلطان».

* سه بُعد مبارزه علمی امام صادق علیه‌السلام
به همین دلیل در دوران امام صادق علیه‌السلام آمادگی نسبی خاصی برای تشکیل حکومت و سپس تمدن اسلامی فراهم شد و این هدفی بود که خط کلی زندگی امام صادق علیه‌السلام را تشکیل می‌داد؛ همان‌گونه که خط و استراتژی کلی امامت این است، رهبر معظم انقلاب درباره‌ی این خط کلی فرموده‌اند: «استراتژی کلی امامت، ایجاد انقلاب توحیدی و علوی است. [...] لازمه‌ی منطقی این خط مشی کلی، دعوتی همه‌گیر است در سراسر محیط عالَم اسلام  به تلطیف جوّ اشاعه‌ی فکر شیعی در همه‌ی اقطار.»۱

حضرت صادق علیه‌السلام در سه بُعد برای تشکیل حکومت اسلامی و تأسیس تمدن اسلامی تلاش ‌کرده و این سه محور را در دستور کار امامت چندین ساله‌ی خود قرار داده بودند، زیرا شرایط و اقتضائات خاص آن عصر، حضرت را مصمم به این تلاش می‌نمود. از طرفی، فرصت مناسب برای احیای امر امامت و ابراز حقیقت امامت پدید آمده بود. تشکیلاتی پنهانی و قوی نیز تفکر شیعی را در اقصی‌نقاط سرزمین اسلامی گسترانده بود. همچنین زمینه‌ی بسیار خوبی برای ترویج علم  ایجاد شده بود. این سه، همان نمودارهای بارز زندگی امام صادق علیه‌السلام است. حضرت در این سه بُعد به مبارزه‌ای خستگی‌ناپذیر برخاستند و تا آخرین لحظات عمر شریفشان دست از آن نکشیدند. ایشان به عنوان یک «مبارز» واقعی در سه محور فوق به مبارزه با حکومت‌ ستمگر وقت پرداختند و پایه‌های آن را تضعیف کردند تا پایه‌های حکومت اسلامی را پی‌ریزی کنند. رهبر معظم انقلاب به‌خوبی این سه بُعد را این‌گونه ترسیم می‌نمایند:
«نمودارهای مهم و برجسته در زندگی امام صادق علیه‌السلام را [...] به این شرح یافته‌ام:
۱- تبیین و تبلیغ مسأله‌ی امامت
۲- تبلیغ و بیان احکام دین به شیوه‌ی فقه شیعی و نیز تفسیر قرآن به روال بینش شیعی
۳- وجود تشکیلات پنهانی ایدئولوژیک-سیاسی.»۲

زمامداران که از آگاهی‌های دینی کم‌نصیب بودند، در صدد برآیند که این کمبود را به وسیله‌ی رجال دینی وابسته به خود تأمین کنند و با الحاق فقها و مفسران و محدثان مزدور به دستگاه حکومت، این دستگاه را باز هم ترکیبی از دین و سیاست سازند. اینان طبق میل و فرمان زمامدار ستم‌پیشه، به‌سهولت می‌توانستند احکام دین را به اقتضای مصالح تغییر داده و در پوششی از استنباط و اجتهاد حکم خدا را دگرگون سازند.

این سه نمودار «امام»، «امت» و «علم»، در واقع سه ضلع تشکیل حکومت و سپس تمدن اسلامی است. هر چند که اقتضائات خاص آن دوره ایجاب می‌کرد که امام صادق علیه‌السلام ضلع سوم تشکیل حکومت را «علم» قرار دهند، ولی واقعیت این است که علم همیشه به عنوان یکی از مهم‌ترین پایه‌های قدرت در تشکیل نظام اسلامی بوده است. نکته‌ی مهم این است ‌که حضرت در تمام این ابعاد، فرصت بسیار مناسبی برای تشکیل حکومت داشتند؛ بهترین فرصت برای تبیین مسأله‌ی امامت و رهبری فکری-سیاسی ائمه. امام بهترین فرصت برای گسترش و استفاده از تشکیلات پنهانی شیعه و تربیت انسان‌های نخبه و صالح امت و نیز بهترین فرصت برای توسعه‌ی علمی و معارف دینی را ایجاد کرده و در اختیار داشتند.
 
* مرد مبارزه برای زمینه‌سازی حکومت اسلامی
رهبر انقلاب ماهیت نهضت علمی امام صادق علیه‌السلام را این‌گونه تبیین می‌کنند: «همه‌ی کسانی که فعالیت سیاسی امام را نادیده گرفته‌اند، بر این سخن هم‌داستانند که امام صادق علیه‌السلام وسیع‌ترین -یا یکی از وسیع‌ترین- حوزه‌های علمی و فقهی زمان خود را دارا بوده است. در این میان چیزی که از نظر بیشترین کاوشگران زندگی امام پوشیده مانده است، مفهوم سیاسی و متعرضانه‌ی این عمل [است].»۳
 
زندگی سراسر مبارزه‌ی امام صادق علیه‌السلام را باید از این زاویه‌ نگریست و در این صورت است که نقش ایشان به عنوان یک شخصیت مبارز جلوه می‌کند و آشکار می‌شود، منتهی مبارزه‌ای در قالب «قدرت علمی». رهبر انقلاب نیز بر نگاه از همین زاویه تأکید دارند و می‌فرمایند: «امام صادق علیه‌السلام مرد مبارزه بود [...] مبارزه برای قبضه کردن حکومت و قدرت و به وجود آوردن حکومت اسلامی و علوی. یعنی امام صادق علیه‌السلام زمینه را آماده می‌کرد تا بنی‌امیه را از بین ببرد و به جای آنها حکومت علوی را -که همان حکومت راستین اسلامی است- بر سر کار بیاورد.»۴
پوستر: انسان ۲۵۰ ساله | استمرار مبارزه امام صادق علیه‌السلام

* چرا امام صادق علیه‌السلام به نهضت علمی روی آوردند؟
یکی از روشن‌ترین دلایل روی‌آوری امام صادق علیه‌السلام به نهضت علمی، این است که «زمان امام صادق علیه‌السلام یک نهضت علمى و فکرى و فرهنگى عظیم و جنگ عقاید شروع شده بود که نه قبلش و نه بعدش همچون نهضت عظیمی وجود نداشت. به قول یکى از مورخین، مسلمانان در این وقت از میدان جنگ و لشکرکشى  متوجه فتح دروازه‌هاى علم و فرهنگ شدند. مردم تحت تأثیر تشویق‌های قرآن و پیامبر به علم‌آموزی و تعقل قرار گرفته بودند. نهضت‌های علمی و فکری بیش از نهضت‌های سیاسی وجود داشت. علوم اسلامى در حالت تدوین بود. دعوای امویان و عباسیان فرصتی طلایی را به وجود آورده بود. در میان مسلمانان یک شور و هیجان براى فهمیدن و تحقیق پیدا شده بود [...] همه‌ی این‌ها ایجاب می‌کرد که شخصى مثل امام صادق علیه‌السلام این جبهه را رهبرى کند و بساط تعلیم و ارشاد خود را بگستراند.»۵
 
اما مهم‌ترین و اصلی‌ترین دلیلِ روی‌آوری امام صادق علیه‌السلام به این نهضت، نکته‌ای است که تأکید داریم از این زاویه به آن نگاه شود؛ یعنی مبارزه‌ی علمی و جهاد علمی حضرت برای تشکیل حکومت اسلامی و سپس تمدن اسلامی. این نکته را با مقدمه‌ای از رهبر انقلاب روشن‌تر می‌کنیم: «رجال روحانی و قضات و محدثان و مفسران [...] به ابزاری در دست قدرتمندان یا اشتغالی برای عمر بی‌ثمر این تبه‌کاران و تبه‌روزان تبدیل شده بود.»۶


سیاست حکومت‌داران در استفاده از قدرت علم، امام صادق علیه‌السلام را بر آن داشت تا تصمیم مهمی بگیرند. حضرت یا باید وارد کار سیاسی و مبارزه‌ی علنی می‌شدند یا این‌که به یک انقلاب صامت و بنیادی روی آورند. درست است که کار سیاسی، دشواری‌های فراوان دارد، ولی کار فکری -یعنی مبارزه‌ی با تحریف- درحقیقت  بریدن شاهرگ دستگاه خلافت است؛ دستگاهی که جز با تکیه بر دین انحرافی، توان ماندنش نیست.

* قیام سیاسی یا جهاد علمی؟
این سیاست حکومت‌داران در استفاده از قدرت علم، امام صادق علیه‌السلام را بر آن داشت تا با تعمق و تدبر در جوانب امور  تصمیم مهمی بگیرند. حضرت یا باید وارد کار سیاسی و مبارزه‌ی علنی می‌شدند -که با توجه به آماده نبودن کامل شرایط آن زمان، چه‌بسا به یک انتحار سیاسی دست بزنند- یا این‌که به یک انقلاب صامت و بنیادی روی آورند. رهبر انقلاب با توجه به اوضاع آن زمان، دو تصمیم و تکلیف مهم پیش روی امام را این‌گونه بیان می‌کنند:
                    
«۱. نخست، تبیین و تطبیق و تفسیر مکتب -که خود متضمن مبارزه‌ی با تحریف‌ها و دستکاری‌های جاهلانه و مغرضانه است. -
۲. و آن‌گاه پی‌ریزی و زمینه‌سازی نظام قسط و حق توحید -و در صورت وجود چنین نظامی، دوام بخشیدن به آن-
اکنون در چنین اوضاع و احوال نابسامانی، امام صادق علیه‌السلام بار این امانت را بر دوش می‌گیرد و عهده‌دار آن دو تکلیف می‌شود. در آنِ واحد، هر دو وظیفه در برابر او قرار گرفته است؛ به کدام زودتر اقدام خواهد کرد؟ درست است که کار سیاسی، دشواری‌های فراوان دارد [...] ولی کار فکری -یعنی مبارزه‌ی با تحریف- درحقیقت  بریدن شاهرگ دستگاه خلافت است؛ دستگاهی که جز با تکیه بر دین انحرافی، توان بودن و ماندنش نیست.»۷

* وابستگی علما به حاکمان ستمگر
نکته‌ی مهم دیگری که بحث را روشن‌تر می‌کند، این است ‌که حاکمان ستمگر چه نیازی به حضور دانشمندان در حکومت خود داشتند؟ و اصولاً وجود «علم» در دربار و نظام حکومت‌داری آن‌ها چه نقشی داشت؟ رهبر انقلاب  دلیل درباری‌شدن برخی علما و دانشمندان در دوره‌ی بنی‌امیه و بنی‌عباس را این‌طور بیان می‌کنند:

«۱. زمامداران که از آگاهی‌های دینی بسیار  کم‌نصیب و گاه به‌کلی بی‌نصیب بودند، در صدد برآیند که این کمبود را به وسیله‌ی رجال دینی وابسته به خود تأمین کنند و با الحاق فقها و مفسران و محدثان مزدور به دستگاه حکومت خود، این دستگاه را باز هم ترکیبی از دین و سیاست سازند.



۲. اینان طبق میل و فرمان زمامدار ستم‌پیشه و مستبد، به‌سهولت می‌توانستند احکام دین را به اقتضای مصالح تغییر و تبدیل داده و در پوششی از استنباط و اجتهاد -که برای مردم عادی و عامی قابل تشخیص نیست- حکم خدا را به خاطر خدایگان دگرگون سازند.»۸

* مبارزه با عقاید و فرقه‌های انحرافی
تا این‌جا به نقش علمی علمای درباری در حکومت‌داری حاکمان ظلم اشاره کردیم. از طرفی می‌دانیم که دوران امام صادق علیه‌السلام دوران فرقه‌ها، نحله‌ها، دانش‌ها و عالمان دروغین نیز بود. پیدایش علوم انحرافی و فرقه‌های گمراه‌کننده در جامعه‌ی اسلامی، خطر بزرگی بود که اصل اسلام را تهدید می‌کرد. مبارزه‌ی حضرت با این تفکرات و دانش‌های انحرافی به همین دلیل بود که حکومت از آنها حمایت می‌کرد وگرنه خود آنها نمی‌توانستند این‌قدر در جامعه به تبلیغ بپردازند. دلیل حمایت حاکمان غاصب نیز مشخص است. بنی‌عباس برای از بین بردن فضائل اهل بیت و مخدوش‌کردن چهره‌ی آنان، از این‌گونه علوم و افکار انحرافی حمایت می‌کردند. تا جایی که حتی زنادقه نیز با حمایت دربار به تبلیغ کفر و الحاد می‌پرداختند. برخی از این فرقه‌ها و علوم عبارت بودند از: مرجئه (قائلان به کفایت ایمان بدون عمل)، زنادقه (ملحدان و بی‌دینان)، غالیان (قائلان به اولوهیت ائمه).
 
* خارج کردن «علم» از دست غاصبان قدرت
این‌چنین است که امام صادق علیه‌السلام با درک دقیق اوضاع و بصیرت کامل، به نهضت علمی روی ‌آوردند و برای این‌که حکومت خود را بنا کنند، باید ابتدا حکومت کفر را ساقط کنند و از آن جایی که «قدرت علم» یکی از اضلاع‌ و پایه‌های مهم حکومت ستمگران بود، امام صادق علیه‌السلام با روی‌آوری به نهضت علمی، علاوه بر این‌که به این ضلع از حکومت جور می‌تاختند، زمینه‌ی تشکیل حکومت‌شان بر پایه‌ی قدرت علمی اسلامی را نیز مهیا می‌ساختند.

امام صادق علیه‌السلام با گستردن بساط علمی و بیان فقه و معارف اسلامی و تفسیر قرآن به شیوه‌ای غیر از شیوه‌ی عالمان وابسته به حکومت، عملاً به معارضه‌ی با آن دستگاه برخاسته بود. آن حضرت بدین وسیله تمام تشکیلات مذهبی و فقاهت رسمی را -که یک ضلع مهم حکومت خلفا به شمار می‌آمد- تخطئه می‌کرد و دستگاه حکومت را از بُعد مذهبی‌اش تهیدست می‌ساخت.


«امام صادق علیه‌السلام با گستردن بساط علمی و بیان فقه و معارف اسلامی و تفسیر قرآن به شیوه‌ای غیر از شیوه‌ی عالمان وابسته به حکومت، عملاً به معارضه‌ی با آن دستگاه برخاسته بود. آن حضرت بدین وسیله تمام تشکیلات مذهبی و فقاهت رسمی را -که یک ضلع مهم حکومت خلفا به شمار می‌آمد- تخطئه می‌کرد و دستگاه حکومت را از بُعد مذهبی‌اش تهیدست می‌ساخت.»۹
 
آن‌چه این زاویه‌دید را تأیید می‌کند، اقداماتی است که حکومت ظلم دقیقاً بر خلاف برنامه‌های امام صادق علیه‌السلام و برای مقابله با ایشان انجام می‌داد؛ آن‌جا که از پیشرفت قدرت علمی امام صادق علیه‌السلام هراسان می‌شد و پایه‌های قدرت علمی خود را متزلزل می‌یافت. رهبر انقلاب در این باره می‌فرمایند: «سران دستگاه خلافت به نقش مؤثر این مبارزه‌ی غیر مستقیم توجه می‌داشته‌اند. تهدیدها و فشارها و سختگیری‌های نامحدود منصور نسبت به فعالیت‌های آموزشی و فقهی امام که در بسی روایات تاریخی از آن یاد شده، از جمله ناشی از همین توجه و احساس بوده است؛ و نیز تأکید و اصرار فراوان وی بر گردآوردن فقهای معروف حجاز و عراق در مقر حکومت خود -که باز مضمون چندین روایت تاریخی است- از احساس همین نیاز نشأت می‌گرفته است.»۱۰
 
پس امام در صدد براندازی ضلع سوم حکومت غاصبان -یعنی «علم» - بودند. آنها با تکیه بر قدرت علم  پیشرفت می‌کردند و قدرت سیاسی خود را تثبیت می‌نمودند. به همین دلیل آشکار است که امام صادق علیه‌السلام یک مبارز و مجاهد علمی و خستگی‌ناپذیر بودند تا این ضلع قدرت را از دست حکومت ستمگران خارج کنند.
 

منبع: farsi.khamenei.ir

جمعه 31 مرداد 1393  10:04 AM
تشکرات از این پست
omiddeymi1368
hosseinbmi
hosseinbmi
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : آذر 1392 
تعداد پست ها : 266
محل سکونت : قم

پاسخ به:مبحث شصت و یکم طرح صالحين: امام صادق علیه السلام

به مناست سالروز شهادت امام صادق (ع)

وصیت های خوانده نشده از امام صادق(ع)

و بدان که عمل و عبادت اندک ولى دائم و پيوسته که بر مبناى يقين باشد نزد خداوند با ارزشتر از عمل و عبادت زيادى است که براساس يقين نباشد.
به گزارش گروه آیین واندیشه ی فرهنگ نیوز : به مناسبت  سالروز شهادت رییس مذهب شیعه امام صادق (ع) برخی از وصیتهای آن حضرت برای یارانش در ادامه ذکر میگردد
 
وصيت امام به زيد شحام:

زيد شحام مى‏گويد: ابوعبدالله (ع) به من فرمود: به همه کسانى که به نظر تو، مطيع ما هستند و از ما حرف میشنوند، سلام برسان.

من همه شما را به تقواى الهى و ورع دينى فرا مى‏خوانم، و اينکه براى خدا کوشش کنيد، راستگو باشيد، اداى امانت کنيد و سجده‏هاى طولانى داشته باشيد و براى همسايگان خوبى باشيد که محمد(ص) ، با اين تعاليم و آموزشها آمده است.

امانت و وديعه اشخاصى را که شما را امين شناخته‏اند و چيزى را به شما سپرده‏اند، چه نيکوکار باشند يا بدکار، به ايشان سالم پس دهيد؛ زيرا رسول الله صوات الله عليه دستور دادند که حتى نخ و سوزن هم تحويل شود.

و به خويشاوندان و اقوام خود صله و احسان کنيد و بر جنازه آنان و در تشييع شان شرکت نمائيد و بيمارانشان را عيادت کنيد و حقوق ايشان را ادا نمائيد؛ چون اگر يکى از شما (چنين رفتار کند و) در دين خويش ورع داشته باشد، راست بگويد، اداى امانت کند و با مردم خوش اخلاق و خوشرفتار باشد، گفته میشود: اين جعفرى است و من خوشحال ميشوم و از اين وضع دلشاد میگردم و گفته میشود: اينگونه است ادب و تربيت جعفر، اما اگر جز اين باشيد، گرفتارى و ننگ و عار شما بر من است و گفته مى‏شود: اينگونه است تعليم و تربيت جعفر؟


به خدا سوگند، حديث کرد مرا پدرم که مردى در ميان قبيله‏ اى از شيعيان على (ع) شمرده میشود که وارسته ‏ترين، امانت‏دارترين، راستگوترين، و درزمينه قضاوت، عادلترين آنان باشد و وقتى از افراد قبيله راجع به او سؤال شود که او چگونه مردى است، پاسخ دهند: چه کسى همانند اوست؟ راستى که او امين‏ترين و صادق‏ترين ماست.


۲. وصيت امام به مؤمن الطاق:
اى پسر نعمان! از مراء و لجبازى دور باشد که عمل تو را تباه میسازد و از جدال و کشمکش بپرهيز که تو را هلاک گرداند و از ستيزه جوئيهاى فراوان بپرهيز که تو را از خدا دور مى‏کند. مردمى در زمان گذشته وجود داشته‏اند که سکوت را تمرين مى‏کردند و شما سخن گفتن و حرف زدن را ياد می‏گيريد.

جمعى از پيشينيان به قصد عبادت و بندگى، ده سال سکوت مى‏کردند و خود را بدين وسيله مى‏آزمودند که اگر دراين آزمايش سرافراز بيرون مى‏آمدند، خود را اهل تعبد وبندگى میدانستند، والا مى‏ گفتند: من کجا و بندگى خدا کجا؟ مى‏گفتند: کسى نجات پيدا مى‏کند که از گناه و لغزش و حرف زشت کاملاً بپرهيزد و سکوت نمايد و در دولت باطل، برآزار و اذيت، شکيبا باشد. اينان برگزيدگان، خالصان و دوستان واقعى خدايند و مؤمنان راستين همينانند. به خدا سوگند، اگر يکى از شما در راه خدا زمينى پر از طلا احسان کند اما به برادر ايمانى خود حسد ورزد، با همين طلاها بدنش داغ خواهد خورد و کيفر خواهد ديد.

اى پسر نعمان! هر کس از او چيزى سؤال شود و با اينکه (اجمالاً) میداند ولى بگويد نمى‏دانم، بدون شک با مسائل علمى منصفانه برخورد کرده است. و مؤمن در جائى که نشسته است، دچار وسوسه حسد مى‏شود؛ ليکن وقتى بلند شد و رفت، حسد و کينه هم از بين مى‏رود.

اى پسر نعمان! اگر مى‏خواهى دوستى برادر دينى تو برايت خالص باشد با او مزاح نکن؛ لجبازى، فخر فروشى و ستيزه نيز منما. دوستت را از همه اسرار و رازهايت آگاه مساز، بلکه به همان اندازه که اگر دشمن تو آگاه گردد، نتواند ضرر و زيانى به تو بزند؛ چون دوست هم ممکن است روزى دشمن شود.

اى پسر نعمان! بلاغت نه با تيز زبانى و تندگوئى است و نه با پر حرفى بلکه فقط به معنى توجه داشتن و دليل محکم آوردن است.

 ۳. وصيت امام به حمران بن اعين:
اى حمران! در زندگى خود، به اشخاص پائين‏تر از خود (در مکنت و دارائى) نظر کن و به مردمى که در توانائى مالى از تو بالاترند نگاه نکن؛ چون در اين صورت است که به قسمت و بهره خود قانع و راضى خواهى بود و بدين وسيله، به بهره بيشترى از سوى پروردگارت دست خواهى يافت.

و بدان که عمل و عبادت اندک ولى دائم و پيوسته که بر مبناى يقين باشد نزد خداوند با ارزشتر از عمل و عبادت زيادى است که براساس يقين نباشد. و بدان که هيچ ورع و تقوائى، برتر از اجتناب از حرامهاى الهى و خوددارى از آزار مؤمنان و غيبت ايشان نيست. و هيچ زندگى اى گواراتر از خوش اخلاقى و هيچ مالى سودمندتر از قناعت به کفاف، و هيچ جهلى مضرتر از عجب و خودپسندى نمى‏باشد.

۴. وصيت امام به مفضل بن عمر:
تو را و خودم را به تقواى الهى و اطاعت از فرمان او سفارش مى‏کنم؛ زيرا طاعت، ورع، تواضع براى خدا، آرامش، کوشش، عمل به فرمان الهى، خير خواهى براى رسولان او، تلاش در تحصيل رضاى خداوند، و اجتناب از محرمات الهى همگى از آثار و نتايج تقوى است. بدون ترديد آن کس که تقوى پيشه میسازد، خود را به خواست خدا از آتش برکنار نگاه داشته و به تمام خير دنيا و آخرت دست يافته است. و هر کس ديگران را به رعايت تقوى و داشتن پروا دعوت و توصيه کند، بهترين موعظه و نصيحت را انجام داده است. خداوند در پرتو لطف و مرحمتش ما را از متقيان و پرواپيشگان قرار دهد.



۵. وصيت امام به جميل بن دراج:
بهترين شما ،سخاوتمندان شماست و بدترين شما بخيلان و تنگ نظران شماست. و از عمده‏ترين کارهاى شايسته، نيکى و احسان به برادران دينى و کوشش در رفع نيازمنديهاى ايشان است که بدين وسيله دماغ شيطان به خاک ماليده مى‏شود و انسان از شعله آتش محفوظ می‏ماند و وارد بهشت مى‏شود. اى جميل! اين سخن مرا به ياران و اصحاب نيکوکارت برسان.

جميل پرسيد: فدايت شوم، اصحاب نيکوکار من کيستند؟

امام فرمود: آنان که هم در سختى و هم در رفاه به برادران دينى خود نيکى و احسان می‏کنند. اى جميل! انجام چنين کارى براى شخص دارا، آسان است.

خداوند عزوجل شخص نادار را در اين زمينه ستوده است آنجا که فرمود: «و يؤثرون على انفسهم و لو کان بهم خصاصة و من يوق شُحّ نفسه فأولئک هم المفلحون».

۶. وصيت امام به معلى بن خنيس:
امام خطاب به معلى موقعى که عازم سفر بود فرمود: اى معلى! تنها از خداوند عزت بخواه که تو را عزيز خواهد کرد.

معلى پرسيد: چگونه‏اى فرزند رسول خدا ؟

امام فرمود: اى معلى! از خدا بترس، همه چيز از تو خواهد ترسيد. اى معلى! با عطا و بخشش، محبت دوستانت رإ؛صظ به سوى خود جلب کن که خدايتعالى عطا و بخشش را عامل محبت و خوددارى و منع را انگيزه عداوت و دشمنى قرار داده است.

پس اينکه از من چيزى بخواهيد و من آن را به شما بدهم نزد من دوست داشتنى‏تر از آن است که چيزى از من نخواهيد و من هم چيزى به شما ندهم و در نتيجه نسبت به من احساس کينه و عدوات کنيد. و هر چه خداوند عزوجل به دست من به شما می‏رساند، در حقيقت، سپاس براى اوست. پس در برابر عطا و بخشش من، سپاسگزار خدا باشيد.

۷. وصيت امام به سفيان ثورى :
سفيان مى‏گويد: صادق، فرزند صادق يعنى جعفر بن محمد عليهما السلام را ديدار و عرض کردم: اى فرزند رسول الله! مرا توصيه و سفارش بفرمائيد.

امام: اى سفيان! شخص دروغگو مروت و مردانگى، و آدم بيحال دوستى و رفاقت، و انسان حسود راحتى ندارد، و شخص بد اخلاق، به سيادت و آقائى نمى‏رسد.

سفيان: باز بفرمائيد.

امام: اى سفيان! به خدا اطمينان داشته باش تا مؤمن راستين شوى و به قسمت خدا راضى باش تا بى نياز گردى و با همسايه‏ات به خوبى رفتار کن تا مسلمان شمرده شوى و هرگز با شخص فاجر و نابکار هم صحبت و رفيق مباش که او فجور و زشتکارى به تو ياد مى‏دهد و هميشه در مسائل زندگى با کسانى که از خدا خشيت دارند، مشورت کن.

سفيان: باز بفرمائيد.

امام :اى سفيان! هر کس خواهان عزت باشد بدون قوم و خويش، و بى نيازى بخواهد بدون مال و دارائى، و طالب شکوه و عظمت باشد بدون سلطنت و حکومت، بايد از چهار چوب ذلت و خوارى معصيت بيرون آيد و به دايره عزت طاعت الهى قدم بگذارد .
يک روز سفيان به امام صادق (ع) عرض کرد: از حضورتان نمى‏روم مگر آنکه مرا حديث بفرمائيد.

امام فرمود: من براى تو حديث بازگو می‏کنم، ولى زيادى حديث تو را سود نمى‏بخشد.

اى سفيان! هرگاه خداوند نعمتى به تو عطا کرد و تو دوست داشتى که آن نعمت براى تو پايدار بماند، پس فراوان حمد و سپاس خدا را به جاى آور که خداوند عزوجل در قرآن مى‏فرمايد: «لان شکرتم لازيدنّکم» (اگر سپاس گوئيد بر (نعمت) شما می‏افزائيم). و{ ابراهيم ۷}

اگر روزى تو اندک شد و دير به تو رسيد، زياد استغفار کن که در قرآن مى‏فرمايد: استغفروا ربکم انه کان غفاراً يرسل السماء عليکم مدراراً و يمددکم بأموال و بنين و يجعل لکم جنات و يجعل لکم أنهاراً . (از خداوند طلب مغفرت کنيد که او{  البقره ۱۷۱} بسيار عفو کننده است. آسمان را براى شما مى‏باراند و شما را با دارائيها و فرزندان کمک و يارى مى‏کند و براى شما باغها و بهشتها قرار مى‏دهد و رودها و چشمه‏ها جارى مى‏سازد).

اى سفيان! هرگاه از دست سلطان و جبارى محزون و دلگير شدى زياد «لاحول ولا قوة الا بالله» بگو که آن کليد فرج و گشايش و گنجى از گنجهاى بهشتى است .

سفيان پس از شنيدن اين نصايح و وصيتها با حرکات دستش مىیگفت سه سفارش و چه سفارشهائى !

۱- اصول کافى، ج ۲، ص .۶۳۶
۲- روضه کافى، ص .۲۸۸
۳- روضه کافى، ص .۲۴۴
۴- بصائر الدرجات،ص .۵۲۶
۵- الحشر /.۹ خصال، ص .۹۶
۶- مجالس شيخ طوسى، مجلس .۱۱
۷- بحار الانوار، ج ۷۸، ص .۱۹۲
۸- همان کتاب، ص ۲۲۶، حديث .

جمعه 31 مرداد 1393  12:35 PM
تشکرات از این پست
omiddeymi1368
nargesza
nargesza
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آبان 1392 
تعداد پست ها : 10707
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:مبحث شصت و یکم طرح صالحين: امام صادق علیه السلام

سلام

ما دانشگاه که بودیم بسیج دانشجویی یه طرح جالبی داشت روزهای شهادت هر امامی و حتی پیامبر و کلاً معصومین ختم قرآن برگزار می کرد هر کسی یه جزء. اون روز هر جایی بود تو هر وضعتی هر جوری که می خواست می خوند. حدوداً از یه هفته قبل برنامه ریزی می کردن و جزء های قرآن رو پخش می کردن. گاهی هم ختم صلوات بهش اضافه می کردن. منم خوشم اومد یکی از بانی هاش شدم. بیشتر گسترشش دادم بین اساتید و کارمندهای دانشگاه هم پخش می کردم اون ها هم استقبال می کردن. انشاالله خدا قبول کنه. دیشب خیلی دلم گرفته بود تلویزیون هرچی مداحی می گذاشت گریم می گرفت یاد این مسئله افتادم یه خاطره خوب از دوران دانشگاه خوب و معنوی. حیف که تنهایی نمی تونم قرآن رو تو یه روز ختم کنم. برای همین از شما دوستان راسخونی دعوت می کنم تا با همکاری هم یه طرح ختم قرآن برای ایام شهادت امامان معصوم و مظلوممون بگذاریم تا هم روحشون شاد بشه هم اینکه ما یه کمی آروم بشیم و به این بهونه به حاجاتمون برسیم. هر کی موافقه بسم الله.

دیشب تو اخبار گفت فرانسه یه پلی هست که هر کی آرزو داره یه قفل به اون می بنده و کلیدشو میندازه تو آبی که از این پل رد می شه این کار رو مردم بقیه کشورها هم اثر گذاشته و میرن فرانسه این کار رو می کنن و گفت که این پل دیگه گنجایش قفل بیشتری رو نداره. ما که این همه پل داریم پل هایی که هیچ وقت پنجایششون تموم نمی شه چرا ازشون استفاده نمی کنیم و به مردم بقیه کشور ها معرفی شون نمی کنیم؟ قفل های ما امامان معصوممون هستن که متأسفانه فقط تو ایام تولد و ولادتشون یادشون می کنیم البته بازم جای شکرش باقیه. بیایید با هم یه طرحی بریزیم تا از این پل های بابرکتی که خدا نصیبمون کرده بیشتر استفاده بکنیم و به بقیه هم معرفی کنیم، و بگیم که این بندگان خدا (فرستادگان خدا) خیلی بهتر از این پل های آجری و سنگی حاجات و آرزوهای ما رو برآورده می کنن فقط کافیه از ته دل ازشون بخوایم.

شهادت امام جعفر صادق (ع) تسلیت باد.

جمعه 31 مرداد 1393  1:23 PM
تشکرات از این پست
omiddeymi1368
nargesza
nargesza
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آبان 1392 
تعداد پست ها : 10707
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:مبحث شصت و یکم طرح صالحين: امام صادق علیه السلام

بنيان‏گذار مذهب جعفري در سال 148 هجري قمري، به وسيله‏ي منصور دوانقي خليفه سفاک عباسي مسموم و به شهادت رسيد. پيکر مقدس و مطهر امام صادق عليه‏السلام در قبرستان بقيع در جوار قبر پدر، جد و عموي بزرگوارش، امام حسن مجتبي عليه‏السلام به خاک سپرده شد.

 

 

التماس دعای فراوان و سفارشی

جمعه 31 مرداد 1393  1:29 PM
تشکرات از این پست
omiddeymi1368
nargesza
nargesza
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آبان 1392 
تعداد پست ها : 10707
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:مبحث شصت و یکم طرح صالحين: امام صادق علیه السلام

شیعه ز تو بیدار شده حضرت صادق

نه رواقی، نه گنبدی، حتی

سنگ قبری سر مزار تو نیست

غیرمشتی کبوتـــر خسته

خادمـی، زائـری، کنار تو نیست

 

امام صادق (ع) فرموده‌اند: خدای متعال می‌فرماید: از خشم من آسوده خاطر باشد، آن کس که بنده مۆمن مرا گرامی دارد. (اصول کافی، ج 4، ص 51)

امام صادق (ع)، در سخاوت و ایثار، یادگار راستین و صادق حضرت امام علی بن ابیطالب (علیه‌السلام) بود. به عنوان نمونه، او بخشی از درآمد خود را برای رفع اختلاف و حل مشاجره‌ی دو برادر مسلمان تعیین کرده بود که غالباً بر اساس امور مالی منازعه می‌کنند؛ و سفارش کرده بود که این امر از دیگران پوشیده و مخفی نگه داشته شود. او معتقد بود که کمال احسان در سه چیز نهفته است:

1. در سرعت و تعجیل در خیرات.

2 . در کوچک شمردن و تصغیر خیرات خویش.

3 . در پنهان داشتن و سری نمودن آن.

به همین دلیل، بیشتر اوقات، احسان‌ها و نیکوکاری‌های خود را مخفی از نظر مردم انجام می‌داد، مگر آن‌که در افشای آن، خیر و مصلحت والاتری وجود داشته باشد. سخاوت و بذل او، بهترین دلیل شعور اجتماعی او بوده و پنهان داشتن آن، دلیل قوت وجدان دینی و احساسات عمیق مذهبی اوست.

امام صادق (ع) فرموده‌اند: عاقل‌ترین مردم، خوش‌خلق‌ترین آن‌هاست. (اصول کافی، ج 1، ص 27)

 

جمعه 31 مرداد 1393  1:34 PM
تشکرات از این پست
omiddeymi1368
دسترسی سریع به انجمن ها