فراخوان ارسال مقالات شيعه شناسي

 
alirezaHmzezadh
alirezaHmzezadh
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : بهمن 1392 
تعداد پست ها : 2470
محل سکونت : اصفهان

فراخوان ارسال مقالات شيعه شناسي

بسمه تعالي

باسلام خدمت همه ي دوستان

شيعيان و عاشقان امير المؤمنين

 

دعوت می شود مقالات، محتوا و مطالب مورد نظر در ارتباط با شیعه و شيعه شناسي،  امام علي(ع)  وسایر موارد مرتبط را در اين تاپيك ارسال نمایید

مشارکت کنندگان در این فراخوان، برحسب تعداد و کیفیت مطالب ارسالی، امتیازات ویژه دریافت خواهند داشت

(ذكر منبع الزامي است.)

مهلت ارسال مطالب: پایان خرداد ماه 93


امروز 1393/3/31

مهلت فراخوان ارسال مقالات شيعه شناسي  پايان يافت

 

لیست امتیازات مشارکت کنندگان محترم

ضمن عرض تشکر و سپاس، امتیازات تقدیم گردید

روابط عمومی راسخون

ردیف نام کاربری تعداد پست امتیاز
1 farshon 17 340
2 amirali123 13 260
3 maryamjoon 2 40
4 ahmadfarm 1 20
    33  

 

خداوندا من در کلبه حقیرانه خود چیزی را دارم که تو در عرشه کبریایی خود نداری! من خدایی چون تو دارم و تو چون خودی نداری!

تالار های اسلام شناسی وشیعه شناسی

 

 

یک شنبه 28 اردیبهشت 1393  10:41 AM
تشکرات از این پست
sayyed13737373 borkhar nazaninfatemeh farshon amirali123 catcat ravabet_rasekhoon khodaeem1
amirali123
amirali123
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1390 
تعداد پست ها : 14826
محل سکونت : آذربایجان شرقی

پاسخ به: مسابقه ي مقالات شيعه شناسي

نقش نوبختیان در کلام شیعه

رویکردها و گرایش ها کلامی در شیعه را می توان به 3 دوره تقسیم کرد:

 

1- نص گرایی   2- عقل گرایی تاویلی   3- خرد گرایی فلسفی

 

اصول تفکر نص گرایان:

 

الف: التزام و پایبندی به نص     ب: حجیت خبر واحد در عقاید     ح: محدودیت گستره عقل در شناخت    د: محدودیت در به کارگیری استدلال عقلی و منطقی

 

شخصیت ها:

 

1- محمد بن حسن الصفار قمی   2- ابو جعفر احمد بن محمد بن خالد برقی   3- سعد بن عبدا... بن ابی خلف اشعری

 

4- محمد بن یعقوب الکلینی       5- محمد بن علی بن بابویه                   6- سید رضی الدین ابن طاوس حلی

 

عقل گرایی: عنوان عامی است که به هرگونه نظام فکری و فلسفی که نقش عمده و اساسی را به عقل می دهد اطلاق می شود و در مقابل نظام های فکری مانند ایمان گرایی، نص گرایی و شهود گرایی و تجربه گرایی می آید و در اینجا عقل گرایی در مقابل نص گرایی است و منظور آن مکتب فکری است که در برابر معارف وحیانی بر نقش عقل نیز در کسب معرفت تاکید دارد و عقل و وحی را منابع معرفت می دانند و در هنگام تعارض اشاعره بیشتر به گزینش نقل تمایل دارند اهل حدیث عقل را به حساب نمی آورند و عقل گرایان شیعه نقل را براساس عقل به تاویل می برند و لذا اگر در موردی ظاهر دلیل نقلی با دلیل عقلی مبرهن هماهنگ نبود خود دلیل عقلی به منزله دلیل لبی متصل یا منفصل است که می توان با آن در ظاهر هر نقل تصرف کرد(دین شناسی جوادی آملی ص 148)

 

تعریف: تبیین اجتهادی و کاویدن ظرایف اصول دین با بهره مندی از قواعد و سنن قابل قبول عقلی و ماثورات دینی به دور از تأثر از اندیشه های فلسفی و عرفانی«علامه مجلسی اخباری یا اصولی  ج 2  ص 298»

 

سیر تاریخی:

 

در دوره غیبت تا پیش از شیخ مفید تفکر نص گرایی اهل حدیث حاکم بود آنها به عقل توجهی نداشتند اگر چه آن را نفی هم نمی کردند کار آنان دریافت حدیث و نقل آن و حداکثر تبویت و تنظیم آن خلاصه می شود. ابتدا ابن قبه و بعد شیخ مفید در راه گشودن راه استدلال و برهان تلاش گسترده ای کردند و بعد توسط سید مرتضی با کتاب الذخیره و ابو صلاح حلبی با تقریب المعارف و کراجکی در کنز الفوائد و شیخ طوسی با تمهید الاصول و عبدالجلیل قزوینی با کتاب النقص ادامه یافت و سدالدین حمصی با المنفد من التقلید این روش را در پی گرفت و نجم الدین ابوالقاسم جعفر بن حسن بن سعید با کتاب المسلک فی اصول الدین پایبندی خود را به روش عقلی نشان داد.

 

خواجه نصیرالدین طوسی روش خردگرایی فلسفی را بنیان گذاشت.

 

آثار و دستاوردها:

 

1-      تثبیت هویت و استقلال کلام شیعه   

 

   2- ابداع و تأسیس روش منطقی در جمع عقل و نقل

 

روش خردگرایی فلسفی:

 

سومین روش و جریان کلامی را می توان «خردگرایی فلسفی» نامید.

 

خرد یعنی وسعت فکر و بینش عمیق بصیرت فهم و دید روشن است

 

فلسفه: بحث های برهانی که غرض و آرمان آن ها تمییز و شناخت حقایق بوده و در نتیجه اثبات وجود حقیقی اشیاء و تشخیص علل و اسباب وجود آنها و چگونگی و مرتبه  وجودی شان را در پی داشته باشد.

 

ویژگیها:

 

1- استفاده از اصطلاحات و قواعد فلسفی

 

اصطلاحاتی چون وجود، ماهیت، علت و معلول، وحدت و کثرت و پرداختن به موضوعاتی مانند جوهر و عرض متکلمان را به خود مشغول کرد.

 

2- ابتناء بر بدیهیات نظری و استناد به برهان

 

3- وسعت نظر:

 

فیلسوف با دید وسیع امور را در سطح وسیع تر مورد مطالعه قرار می دهد و رابطه یک امر را با امور دیگر بررسی می کند و قبل از اینکه امری خاص اظهار نظر نماید امور مربوط به آن را هم مورد مطالعه قرار می دهد و معنای دیگر وسعت نظر گنجایش فکری و برخورداری از ظرفیت ذهنی است که تحقق آن در گرو اندیشه فلسفی است.

 

4- آزاد اندیشی:

 

افرادی که فاقد تفکر و روح فلسفی اند در اظهار نظر نسبت به عقاید تحت تأثیر عوامل شخصی روانی اجتماعی یا نظام فکری خاصی هستند و گاهی امور محسوس گاهی تجربیات دیگران باعث محدودیت فکر او می شود و یا آراء ثابت شده فکر او را محدود می کند و فلسفه تمام قیود محدود کننده فکر آدمی را می شکند و او را از هر محدودیتی آزاد می سازد.

 

و مقصود از خردگرایی فلسفی دین ستیزی بی تقیدی نمی باشد بلکه فیلسوف الهی با انگیزه حقیقت جوی فکر و تعقل خود را به کار می گیرد و در عین حال اعتقاد دارد هدایت عقلی با هدایت شرعی هماهنگ باشد و در صورت تعارض باید شرع را به گونه ای تفسیر کرد با نتایج روشن و قطعی دلایل صحیح عقلی هماهنگ باشد.

 

نتایج و آثار روش فلسفی:

 

1- تحلیل تحقیق و تدقیق در مسائل      2- رشد و تقویت علم کلام

 

 

 

ملاک و معیار کلام فلسفی:

 

آنچه می توان ملاک و معیار کلام فلسفی باشد عبارت است از:

 

1:استفاده از قواعد و اصطلاحات فلسفی

 

2- استناد به براهین عقلی صرف

 

3- چینش و تنظیم ویژه از مباحث کلامی

 

سئوال : کدام یک از متکلمان و مذاهب کلامی از این معیارها برخوردار بودند تا بتوان آنها را خردگرای فلسفی نامید.

 

1- معتزله فلسفی بودند و از اصطلاحات فلسفی استفاده می کردند نمونه آن ابو هذیل و نظام بودند و بعدها به خاطر تعامل با اشاعره و متکلمان امامی در این روش متعادل تر شده اند.

 

2- اشاعره: این گروه رقیب معتزله و مخالف فلسفه بودند هر چند برای مبارزه با معتزله با فلسفه آشنا شده بودند ولی کلام آنها جدلی است.

 

3- امامیه: کلام امامیه از ابتدا بر تامل و تفکر بنا شده بود و به علت عدول از آن بنای ادله بر مسلمات و مشهورات گذاشته شد و این معلول دست برداشتن از طریق مستقیم صحابه و تابعان دوری از اهل بیت می باشد.

 

کلام شیعی که مقدمات آن از معصوم گرفته شده به منزله اولیات در قیاس برهانی است و آن هم مفید یقین است و چون مقدمات یقینی بود برهانی بود به همین جهت بر فلسفه و حکمت هم برتری خواهد داشت زیرا در اثبات همه امور از جمله اموری که عقل فقط اثبات اصل آنها را می کند و از تبیین کیفیت آنها ناتوان است و اموری که به علت جزیی بودن عقل قادر به نفی و اثبات آن ناتوان است می توان از کلام معصوم کمک گرفت بنابراین کلام شیعه با فلسفه تعارض ندارد بلکه تعامل دارد اما این بدان معنا نیست که روش کلام شیعه از همان ابتدا فلسفی بوده است زیرا نص گرایان هرچند روش آنها استدلالی بود ولی فلسفی نبود و عقل گرایان هم اگر چه مخالفتی با فلسفه نداشتند ولی از اصطلاحات آن استفاده نمی کردند.

 

ولی با توجه ملاکهای کلام فلسفی نوبختی ها را آغازگر کلام فلسفی دانست و اولین اثر آن الیاقوت فی علم الکلام است که از اصطلاحات فلسفی استفاده کرده و از برهان و استدلال استفاده کرده و چینش خاص آن حکایت از آن دارد که آغاز گر این روش نوبختی ها بودند اگر چه این روش توسط خواجه نصیر الدین طوسی در تجرید الاعتقاد به کمال خود رسد خصوصیت این روش آن است که اگر چه در هدف و موضوع با علم کلام شریک است ولی در روش و استدلال و چگونگی تبیین مباحث و دفاع از شبهه ها از آن متمایز است و به قلمرو فلسفه تعلق دارد متکلم از برهان بهره می برد و گاهی از جدل و خطابه هم استفاده می کند و از تمثیل و استقراء بهره می برد و تلاش او این است که تمام دستاوردهای فلسفه را در راه خدمت به معارف دینی و دفاع از دین و رد شبهه های دگر اندیشان به کار ببرد.

 

شخصیت ها:

 

1- ابوسهل اسماعیل بن نوبخت

 

2- ابومحمد حسن بن موسی نوبختی

 

3- ابواسحاق ابراهیم بن نوبخت

 

4- خواجه نصیرالدین طوسی

 

منبع : http://alzoha336.blogfa.com/

 

 

غزال خوش صدا توئی ، راسخون

شیرین تر از عسل توئی ، راسخون

بین تموم سایتهای اینترنت

 نگین بی بدل توئی ، راسخون

دوشنبه 29 اردیبهشت 1393  2:00 PM
تشکرات از این پست
alirezaHmzezadh sayyed13737373 khodaeem1
amirali123
amirali123
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1390 
تعداد پست ها : 14826
محل سکونت : آذربایجان شرقی

پاسخ به: مسابقه ي مقالات شيعه شناسي

نظر شيعه درباره‌ي قرآن

يكي از موارد جدال و دشمني اسلامِ اهل سنّت و شيعه به يكپارچه بودن و انسجام قرآن مربوط مي‌شود. شيعه در اعتبار و صحت نسخه‌ي رسمي قرآنِ مربوط به عثمان ترديد. (ن. ك. به: جمع آوري قرآن، نُسَخ خطي و قرآن) و در مورد چگونگي تدوين آن تشكيك مي‌كند و مدعي جانبداري و غرض‌ورزي سياسي بخشي ازتدوين‌كنندگان ـ سه خليفه اول. (ن. ك. به: خليفه) بويژه خليفه سوم، عثمان بن عفان (56 ـ 644 / 35 ـ 2023) است. انتقاد شيعه (عمدتاً اماميه) در قرون اوليه‌ي اسلام بسيار جدي‌تر بود. (ن. ك. به: سياست و قرآن، نقد متني قرآن) تدوين كنندگان متّهم بودند كه متن قرآن را با حذف برخي عبارات و افزودن عباراتي ديگر دستكاري (تحريف) كرده‌اند. (ن. ك. به: نسخه‌ي اصلاح شده و تحريف) ضمن اينكه اين ادعا كه قرآن تحريف شده بود، از مناقشات اصلي است....
احاديث بسياري در تفاسير قرآني شيعه يافت مي‌شود كه پيروان پيامبر را به از بين بردن يكپارچگي متن قرآن متهم مي‌كنند. در يكي از احاديثي كه در تفسير منتسب به امام حسن عسكري (4 – 873 / 260 d) نقل شده، آمده است:
«كساني كه هواي نَفَسشان بر خودشان غلبه كرد (اَلَّذينَ غَلَبَت أَهوَائَهُم عُقُولَهُم، يعني صحابه) معناي حقيقي كتاب خدا را تحريف كردند (حَرَّفوا) و آن را دگرگون ساختند (و غيّروه)» (عسكري، تفسير، 95؛ ن. ك. به: كهل برگ، بعضي از يادداشتها، 212 و 37.n).
منبع چنين احاديثي «كتاب القرائة» (با عنوان كتاب التنزيل و التحريف نيز شناخته مي‌شود) از احمد بن محمد الصيرفي (اواخر قرن سوم / نهم) است كه تدوين تعليقات آن را «م.ا. امير معزّي» و «ابي كهل برگ» در دست تهيه دارند.[2]
حديث مشابهي ـ گرچه پيروان پيامبر را به خاطر اين تحريف مقصر نمي‌داند ـ در تفسير قرآن عياشي (932 / 320. d.ca) يافت مي‌شود كه مي‌گويد: «اگر در كتاب خدا اضافات و كاستي‌ نمي‌شد حق ما بر هيج [شخص] صاحب خردي پنهان نمي‌ماند». (لولا انه زيد في كتاب الله ونُقص منه ما حقي حقنا علي ذي حجن،‌ عياشي، تفسير، ج 1، 25). در حديث مشابهي آمده است: «قرآن اسامي افراد ‍]مختلفي] را برداشت اما اين نامها از بين رفته است» (كانت فيه اسماء الرجال فالقيت؛ ibid. جلد اول، 24).
اين مفسر نمي‌كوشد اين ادعاي كلي را با مثالهايي از متوني كه به نظر او تحريف شده‌اند، ثابت كند.
اينكه اين احاديث چقدر نامعين هستند، در روايتي كه به امام جعفر صادق (765 / 148 d) نسبت داده شده مي‌تواند، مورد اشاره قرار گرفته باشد. ايشان در ارتباط با سوره‌ي 2، آيه‌ي 79 فرمود: «هنگامي كه عبدالله بن عمر بن عاص خانه‌ي عثمان (خليفه) را ترك مي‌كرد، به اميرمؤمنان (علي) (ن. ك. به: علي بن ابيطالب) برخورد نمود و به ايشان عرض كرد: ما شب را درباره‌ي موضوعي سپري كرديم كه اميدواريم خداوند به واسطه‌ي آن، جامعه را نيرومند گرداند. علي به او پاسخ داد: من مي‌دانم شب را چگونه گذرانيديد؛ تحريف كرده‌ايد، تغيير داده‌ايد و تبديل كرده‌ايد. (حرّفتم و غيّرتم و بدلتهم) 900 حرف / كلمه را (حرف)، تحريف كرديد 300 حرف / كلمه را، دگرگون ساختيد 300 حرف / كلمه را و تبديل كرديد 300 حرف / كلمه را. [سپس علي اين آيه را اضافه نمود (سوره‌ي 2، آيه‌ي 79)]: «واي بر كساني كه اين كتاب را با دستان خود مي‌نويسند و سپس مي‌گويند اين از جانب خداست» (فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ يَكْتُبُونَ الْكِتَابَ بِأَيْدِيهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هَذَا مِنْ عِنْدِ اللّهِ ibid، 1 / 66).
روشن است ارقامي كه در اينجا ذكر شده است همان گونه كه هست پذيرفته نگرديده است، همان گونه كه سه فصلِ متفاوتي كه براي توصيف عمل تغيير دادن مورد استفاده قرار گرفت (حرّف، غيّر و بدّل) به هيچ وجه نشانگر شيوه‌هاي جداگانه تحريف نيست. (ن. ك. به: جعل، تحريف)[3]
اقوال زيادي از شيعه به ويژگي متن اوليه‌ي قرآن اشاره دارند كه بر متني كه ادعا شده توسط اهل سنت مورد تحريف قرار رفته، مقدم است. در حديثي مشهور كه در آثار بيشتر مفسران اوليه اماميه آمده است، امام محمد باقر (732 / 114 d.ca) مي‌فرمايد: «قرآن [مشتمل بر] چهار بخش نازل شد: يك بخش درباره‌ي ما [شيعه] است. يك بخش راجع به دشمنان ما است. يك بخش فرامين (q.v) و احكام است (فوائد و احكام، ن. ك. به: معروفات و منكرات، امر و نهي، محدوديتها و دستورالعملها، قانون و قرآن) و يك بخش سنّتها و مثلها است (سنن و امثال، ن. ك. به: تمثيل) و بخشهايي بلند و والا از قرآن به ما اشاره دارد». (ولناكرائم القرآن؛ ibid، 1 / 20 ـ 21). در جاي تقسيم سه بخشي آورده شده است. ر.ك. نيز. به: منابع ذيل كه در آنها به تقسيم به سه بخش يا چهار بخش اشاراتي شده است: سياري، ‌قرائات، ح ش 2؛ فرات، تفسير، 1 / 2؛ كليني، كافي، 2 / 627ـ 628؛ گلدزيهر (goldziher) Richtungen، 288).[4]
روايات ديگر به اندازه و مقدار قرآن اشاره دارد. اعتقاد بر اين است كه قرآن 17000 آيه داشت (q.v بسياري، قرائات، ح ش 16). سوره‌ي 33 به عنوان نمونه‌ي متني آورده شده است كه در قرآن اوليه دو برابر سوره بقره يا دو سوم طولاني‌تر بود (بقره، سوره‌ي 2، ibid، ح ش 418؛ ن. ك. به: به سوره‌ها) و بقره نيز در عوض از نسخه‌ي عثماني طولاني تر بود (ibid، ح ش 421). تغاير و تفاوت بين متن قرآن و نقطه نظر شيعه، لزوماً از مواردي كه تفسيري صحيح بتواند آن را اصلاح كند، نيست. منشاء اين تغاير از فاصله متني است بين متن قرآن ناقص در دست اهل سنت و متن ايده‌آل ـ باور شيعه ـ كه در اختيار كسي نيست؛ جز اينكه در آخرالزمان توسط مهدي آشكار خواهد شد. (ن. ك. به: معادشناسي)[5]
به دنبال تغييرات سياسي و اجتماعي‌ در آغاز قرن چهارم / دهم كه تشيع متحمل شد ـ گرايش به اعتدال ظاهر گرديد و بعضي از انتقادات كاهش يافت. محققان شيعه اماميه ـ از جمله محمد بن نعمان مشهور به شيخ مفيد (1022 / 413 d)، شريف المرتضي (1044 / 436 d)، ابوجعفر طوسي (1067 / 460d) يكي از مفسران سرشناس و برجسته اماميه، و ابو علي فضل بن حسن طبرسي 01153 / 548 d) ـ اعتقاد داشتند كه گرچه متن فعلي قرآن ناقص است، لكن هيچ تحريفي را در بر ندارد. به عبارت ديگر، آنچه در نسخه‌ي عثماني يافت مي‌شد حقيقت است، اما تمام حقيقت نيست، زيرا تمام آنچه بر محمد نازل شد، در آن گنجانده نگرديده است. (ن. ك. به: وحي و الهام) (در مواضع متعددي كه توسط شيعيان اماميه درباره‌ي اين پرسش اخذ شده است. ن. ك. به: كهل برگ (Kohlberg)، بعضي از يادداشتها)[6]
به رغم ديدگاههاي معتدل اين افراد و ديگر محققان شيعه، نظريه تحريف قرآن در سرتاسر تاريخ شيعه زنده نگه داشته شده و تا امروز ادامه پيدا كرده است.
محققان سرشناسي در ايران در طول دوره‌ي صفويه از جمله محمد بن مرتضي الكاشاني مشهور به محسن فيض (1680 / 1091 d)، هاشم بن سلمان بحراني (1697 / 1109 يا 1693 / 1107 d) و محمد باقر مجلسي (1700 / 1111 يا 1699 / 1110. d) بحث درباره‌ي يكپارچگي و انسجام قرآن را زنده كردند؛ در حالي كه مناقشاتشان را عليه اهل سنت بر مبناي احاديث موجود در مكتوبات اوليه تفسير و حديث شيعه قرار داده بودند. (ن. ك. به: حديث و قرآن)[7]
يكي از افراطي‌ترين آثاري كه تا به حال در اين زمنيه نوشته شده است [كتاب] فصل الخطاب في تحريف كتاب رب الارباب نوشته محقق برجسته شيعه حسين نوري طبرسي (1902 / 1320 d) است. نوري در اين اثر تعداد زيادي از احاديثي را كه به مسئله‌ي تحريف قرآن اشاره دارند، جمع‌آوري كرده است.
حديثي كه نوري با تكيه بر آن، پي در پي مجادله خود را در تاييد تحريف بنا كرده است، مقايسه بين شيعيان و يهوديان است (عقيده و نظري كه به خودي خود در ادبيات شيعه بسيار متداول است): «همان گونه كه يهوديان و نصاري (ن. ك. به: يهود و يهوديت، مسيحيان و مسيحيت، اهل كتاب) بعد از پيامبرشان، كتاب او را تبديل و تحريف كردند [sic، ن. ك. به: پيامبر و پيامبري] بعد از پيامبرمان قرآن را تبديل و تحريف خواهند كرد، زيرا هر چه براي فرزندان اسرائيل روي داد، حتماً براي اين جامعه هم رخ مي‌دهد». (ان اليهود و النصاري غيروا و حرفوا كتاب بينهم بعده فهذه الامة ايضا لابد وان يغيروا القرآن بعد نبينا لان كل ما وقع في بني اسرائيل لا بد وان يقع في هذه الامة، نوري، فصل 35؛ ونس برنر، (Whence Berunner) مجادله، 439، ن. ك. به: جامعه واجتماع در قرآن).[8]
گرچه بايد تاكيد كرد كه لحن به شدت ضد اهل تسنن نوري حتي مورد انتقاد محققان شيعه‌ي عصر او واقع گرديد، با اين وجود، مسئله تحريف به عنوان يك موضوع حاد در گفتمان شيعه و اهل سنت باقي ماند تا جايي كه «تقريبا هيچ كتاب جديد راجع به موضوع كلي علوم قرآني وجود ندارد كه نويسنده آن بتواند بخش مفصلي را به تحريف اختصاص ندهد». (برنر، مجادله، 445، ن. ك. به: قواعدسنتي پژوهش مربوط به قرآن) همچنين مهم است كه ادعاي جعل ـ مسائلي كه مربوط به شيعه بود به عمد از قرآن حذف گرديده است ـ تنها بحثي نيست كه مورد استفاده نويسندگان شيعه براي توضيح نبود هيچ اشاره‌ي صريحي در قرآن به اهل‌بيت ‌/ ‌شيعه قرار مي‌گيرد. (ن. ك. به: اهل بيت)
نقد و بررسي

[1] شيعيان در برخي كشورها اكثريت هستند، از جمله: ايران، عراق، آذربايجان، بحرين و در برخي كشورها اقليت بزرگي‌اند. حكومتها معمولاً آمار دقيقي ارائه نمي‌كنند، اما آمار ده درصد مسلماً مخدوش است، چون در آماري كه وسايل ارتباط جمعي در سال 1386 ه‍. ش از قول سازمان سيا نقل كردند جمعيت شيعه را حدود 350 ميليون نفر ذكر نمودند كه بيش از جمعيت يك ميليارد و نيم مسلمانان مي‌شود؛ هر چند اطلاعات سازمان سيا نيز جاي تأمل دارد و ممكن است قصد كوچك نمايي شيعه را داشته باشند.
[2] مطلب ياد شده اتهام به رهبران و علماي شيعه است و احاديث امامان شيعه و ديدگا‌ههاي علما با آن موافق نيست. در اين جا به چند نمونه اشاره مي‌كنيم.
از سويد بن عقله روايت شده است كه علي فرمود: سوگند به خدا! عثمان درباره‌ي مصاحف (قرآن) هيچ عملي را انجام نداد؛ مگر اينكه با مشورت ما بود. او درباره‌ي قرائتها با ما مشورت كرد و گفت: به من گفته‌اند برخي مي‌گويند قرائت من بهتر از قرائت توست و اين چيزي نزديك به كفر است. ‌به او گفتم كه نظرت چيست؟ گفت: نظرم اين است كه فقط يك مصحف در اختيار مردم باشد و در اين زمينه تفرقه و اختلاف نداشته باشند. گفتيم: نظر خوبي است» (الاتقان في علوم القرآن، 1 / 188).
در روايت ديگري علي گفت: «اگر امر مصحفها به من نيز سپرده مي‌شد، همان مي‌كردم كه عثمان كرد» (النشر في القرائات العشر، 1 / 8).
پس از آنكه علي به خلافت رسيد، مردم را تشويق كرد به همان مصحف عثمان ملزم باشند و تغييري در آن ندهند، هر چند در آن غلطهاي املائي وجود داشته باشد!!! و اين از آن نظر بود كه از آن پس هيچ كس به اسم اصلاح قرآن، تغيير و تحريفي در آن به وجود نياورد، لذا حضرت تأكيد كرد از امروز هيچ كس نبايد به قرآن دست درازي كند (تفسير طبري، 17 / 93؛ مجمع البيان، 9 / 218).
گفته‌اند: وقتي كسي در محضر امام خواند: «وَطَلْحٍ مَنضُودٍ» (واقعه / 29)، امام علي با خود گفت: به چه مناسبت «وَطَلْحٍ» بايد «طَلعْ» باشد. چنان كه در جاي ديگر از قرآن آمده: «وَنَخْلٍ طَلْعُهَا هَضِيمٌ». كساني كه اين سخن را شنيدند،‌از وي پرسيدند: آيا آن را تغيير نمي‌دهي؟ امام علي اين خواسته‌ي آنان را با تعجّب تلقّي كرد و به طور قاطع فرمود: از امروز هيچ تغييري نبايد در قرآن داده شود (التمهيد، 1 / 342).
امامان پس از علي نيز بر همين روش بودند. مردي در حضور امام صادق حرفي از قرآن را بر خلاف آنچه مردم قرائت مي‌كردند، قرائت كرد. امام گفت: ديگر اين كلمه را به اين نحو قرائت مكن و همان طور كه همگان قرائت مي‌كنند، قرائت كن. نيز در پاسخ كسي كه از چگونگي تلاوت قرآن پرسيده بود، فرمود: قرآن را به همان گونه كه آموخته‌ايد، بخوانيد (وسائل الشيعه، 4 / 821).
گفتني است كه قرائت رسمي و مشهور يكي بوده و آن قرائتي است كه با اين نصّ مورد اتّفاق عامّه مسلمانان توافق داشته و خواندن آن در نماز صحيح بوده است؛ به عبارت ديگر، همان قرائت صحيح حفص از عاصم، عاصم از ابو عبدالرحمن‌ سلمي، ‌و ابوعبدالرحمن سلمي از حضرت علي است كه از صدر اول تا كنون مطابق قرائت متواتر رايج بوده و استناد به نصّ آن در تمام موارد درست بوده و همان است كه بر پيامبر وحي شده است و چيزي جز اين نسيت. (التمهيد، 2 / 145 ـ 154؛ صيانة القرآن من التحريف، 59 ـ 78؛ القرآن الكريم و روايات المدرستين، 3 / 83 ـ 106). در خصوص تحريف‌ناپذيري قرآن از نظر شيعه: ر.ك. به: ادامه‌ي مقاله.
[3] چنان كه از متن روايت بر مي‌آيد، واژه تحريف (حَرَّفُوا) به معناي حذف برخي از آيات قرآن و تغيير كلمات و تبديل آنها نيست، ‌بلكه مقصود تغيير مفهوم اصلي قرآن و تصرف در تفسير آن مي‌باشد، زيرا تصرّف و اجتهاد در معناي قرآن نيز نوعي تحريف به شمار مي‌آيد، يعني قرآن را بر معنايي خلاف معناي واقعي آن تفسير و تأويل كنند و لازمه‌اش اين است كه برتري اهل بيت انكار و با آنان دشمني شود. (براي ملاحظه شاهد بر اين مطلب و رواياتي از اين دست كه به تحريف معنوي قرآن اشاره دارند، ر.ك. به: بحار الانوار، 37 / 346؛ 98 / 352؛ 23 / 140؛ 45 / 8؛ كتاب الخصال 1 / 174؛ الكافي، 8 / 125 و 8 / 52)
گفتني است تحريف معنوي (تحريف در معنا) مسلّماً به وقوع پيوسته است و ما شاهديم كه بسياري از بدعت‌گذاران و صاحبان عقايد فاسد و مذاهب باطل با تأويل آيات قرآن بر آراي فاسد و هواهاي باطل خود، آن را تحريف كرده‌اند و اگر چنين‌ تحريفي صورت نمي‌گرفت، حقوق اهل بيت عصمت و طهارت محفوظ مي‌ماند و احترام پيامبر درباره‌ي آنان مراعات مي‌شد و كار به جايي نمي‌كشيد كه حقوق آنان پايمال شود (البيان، ص 229)، اما بحث در تحريف لفظي است كه چيزي از آيات قرآن كم يا زياد شود و اين مطلب از روايت بالا استفاده نمي‌شود و توسط علماي شيعه رد شده است. (ر.ك. به: ادامه همين مقاله)
[4] در مورد اين روايت بايد گفت: بعضي از تنزيلها از قبيل تفسير قرآن است و از آيات قرآن نيست، بنابراين بايد اين گروه از روايات را كه دلالت بر ذكر اسماء ائمه در تنزيل دارد، بر تفسير حمل كنيم و اگر اين حمل نادرست باشد، به ناچار بايد اين گروه از روايات را كنار بگذاريم و به ظاهر آنها عمل نكنيم، چون آنها با كتاب، سنّت و دلايل محكمي كه بر عدم تحريف قرآن دلالت دارند، مخالفت دارند (البيان، ص 207 ـ 220) و اخبار متواتر و بسياري بر ضرورت عرضه‌ي روايات بر كتاب خدا و سنّت پيامبر و دور ريختن احاديث مخالف با كتاب و سنت و به ديوار كوبيدن آنها دلالت دارد.
از جمله دلايل مسلّم دالّ بر ذكر نشدن صريح نام حضرت علي در قرآن، حديث شريف غدير است، زيرا تعيين آن حضرت براي جانشيني و خلافت پس از رسول خدا قطعاً به فرمان خدا بود. پس از آن، پروردگار بر اعلان اين موضوع تأكيد فراوان كرد و وعده‌ي حتمي داد كه وي را در اين امر ياري خواهد كرد و از خطر دشمنان محفوظ خواهد داشت. پس اگر نام حضرت علي به صراحت در قرآن ذكر شده بود نيازي نبود كه پيامبر اكرم در اجتماع عظيم مسلمانان با آن همه تأكيدات (در آن هواي گرم و طاقت‌فرسا) علي را به جانشيني خود منصوب كند و نيز ديگر از اظهار اين مطلب ترسي نداشت تا نيازي باشد كه بر تبليغ آن تأكيد شود! (در آيه شريفه‌ي 67 سوره مائده به اين مطلب اشاره شده است).
خلاصه اينكه از حديث غدير استفاده مي‌شود كه نام علي قطعاً در قرآن نبوده است. در نتيجه رواياتي كه مي‌گويد نام ائمه در قرآن بود و به سبب تحريف قرآن حذف گرديد، مسلّماً نادرست و كذب محض است، به ويژه آن كه حديث غدير مربوط به حجة الوداع و اواخر زندگي حضرت است كه در آن موقع تقريباً تمام آيات قرآن نازل شده و در ميان مسلمانان انتشار يافته بود.
يكي ديگر از روايتهايي كه به صراحت بر نيامدن نام علي و امامان معصوم به عنوان آيه قرآن، دلالت دارد روايت صحيح ابوبصير است كه شيخ كليني در كافي نقل كرده است. ابوبصير مي‌گويد: از امام صادق درباره آيه أَطِيعُوا اللّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ... (نساء / 59) پرسيدم. امام فرمود: درباره‌ي حضرت ‌علي‌ حسن ‌و حسين نازل شده است. گفتم: مردم مي‌پرسند:‌ چرا نام علي و اهل بيتش در كتاب خدا برده نشده است؟ فرمود: در پاسخ آنها بگوييد: بر پيامبر خدا آيه‌ي نماز نازل شد، و خدا در آن سه ركعت و چهار ركعت را نام نبرد، تا اينكه رسول خدا آن را شرح داد....» (كافي، ج 1، ص 286).
اين روايت مفسّر و حاكم بر آن روايات است و مقصود از آنها را بيان مي‌كند و مي‌گويد نام علي در قرآن نيامده و ذكر نام اميرمؤمنانه در آن روايات به عنوان تفسير و يا تنزيل غير قرآني است.
به علاوه هيچ كدام از افرادي كه از بيعت با ابوبكر خودداري كردند، بر برده شدن نام علي در قرآن استدلال و احتجاج نكردند و اگر نام علي در قرآن وجود داشت، بهترين دليل و محكم‌ترين حجّت براي محكوميت ابوبكر بود؛ بويژه اينكه جمع آوري قرآن پس از گذشت مدتي از تعيين خلافت ابوبكر صورت گرفت. (البيان، 230 ـ 232).
[5] اين مورد به مصحف حضرت امام علي كه همراه شأن نزول و تفسير مي‌باشد، اشاره دارد.
[6] اين ديدگاه نويسنده غير عالمانه و به دور از انصاف است و حقيقت جز اين است، لذا ديدگا‌ههاي بزرگان شيعه را پيرامون تحريف ناپذيري قرآن مي‌آوريم تا ثابت كنيم بحث تحريف نشدن قرآن از اصول و اركان معتقدات شيعه مي‌باشد.
1. محمد بن محمد بن نعمان مفيد (م: 413) از اركان شيعه: وي در كتاب اوائل المقالات كه در شرح اصول مسايل اسلامي مورد اختلاف شيعه اماميه با ديگر فرقه‌هاي موسوم به عدليه نگاشته، آورده است:
«برخي از اماميه معتقدند از قرآن نه كلمه‌اي كم شده است و نه آيه يا سوره‌اي؛ ولي از مصاحف امروزين آنچه از تأويل و تفسير معاني قرآن كه مبيّن حقيقت تنزيل آن بود و در مصحف علي ثبت شده بود، حذف گشته است. اين تأويل و تفسيرها جزو كلام خداوند كه در قالب قرآن انعكاس يافته است به حساب نمي‌آيد، ولي از طريق وحي نازل شده است و گاه به تأويل، قرآن گفته مي‌شد».
مرحوم مفيد پس از نقل رأي اين جماعت مي‌گويد:
«به نظر من اين فكر ـ كه محذوفات مصحف علي تأويل و تفسير قرآن بود؛ نه خود قرآن از عقيده‌ي كساني كه مدعي كاستي حقيقي خود قرآن مي‌باشند، به واقعيت نزديك‌تر و گرايش من به سوي آن بيشتر است.
شيخ در ادامه مي‌گويد: تحريف به زيادي قرآن، قطعاً مردود است؛ زيرا اگر مقصود از زيادي، افزايش يك سوره است، به شكلي كه بر اهل فصاحت مشتبه شده است، اين ادعا با تحدّي قرآن به آوردن سوره‌اي مانند سوره‌هاي آن منافات دارد، (زيرا به استناد تحدي ـ كه در آخرين مرحله به صورت، تحدي شده است ـ احدي از فُصَحا قادر به ارائه نظري يك سوره‌ هر چند كوتاه‌ترين نوع آن نيست و ادعاي افزايش يك سوره در قرآن و هم‌سنگ بودن آن با ديگر سوره‌ها كه لازمه قول به تحريف ـ از نوع به زيادي ـ است، ‌به معناي فروپاشي تحدّي است كه قطعاً غير ممكن است) و اگر مقصود زيادي يك يا دو كلمه يا يك يا دو حرف در قرآن است،‌گرچه دليل قاطعي بر رد آن در اختيار نداريم، گرايش من به اين است كه قرآن از چنين افزايشي سالم و محفوظ مانده است. در اين زمينه حديثي از امام صادق نيز وجود دارد» (اوائل المقالات، 55 ـ 56).
شيخ مفيد همچنين در اجوبة المسائل السرويه مي‌گويد:
«اگر كسي بگويد: چگونه مي‌توان گفت چيزي كه بين دفّتين جمع شده، حقيقتاً همان كلام خداوند است‌ ـ بدون هيچ افزايش يا كاهشي ـ در حالي كه از ائمه‌ي خود قرائاتي را روايت مي‌كنند كه مخالف اين سخن است نظير «كنتم خير ائمة أُخرجت للناس» و «كذلك جعلناكم أئمة وسطاً» و «يسئلونك الأنفال»، پيداست اين قرائتها با مصاحفي كه در دست مردم است تفادت دارد؟ در پاسخ، بايد گفت: پيشتر اين شبهه را پاسخ گفتيم و آن اينكه رواياتي كه در اين زمينه رسيده خبرهاي واحد است و نمي‌توان با استناد به آنها چيزي را به طور قطع به خدا نسبت داد؛ از اين رو در مقابل اينگونه روايات توقف مي‌كنيم و براساس فرمان ائمه مبني بر مراجعه به قرآن موجود، از آنچه در مصحف است، عدول نمي‌كنيم.
به علاوه، چه ايرادي دارد كه دو قرائت به دو وجه نازل شده باشد: يكي منطبق بر مصحف موجود و ديگري مطابق با رواياتي كه چنين قرائتهايي را نقل كرده است؛ چنان كه خود عامه پذيرفته‌اند كه قرآن بر وجوه گوناگون (اشاره به رويات مشهور «نزل القرآن علي سبعة احرف» است كه نزد عامه مقبول افتاده و نوعاً بر قرائتهاي مختلف قرآن توجيه شده است) نازل شده است».
(اين رساله در ضمن رسائلي كه كتابخانه شيخ مفيد چاپ كرده، منتشر شده است. ر.ك. به: ص 226، و بحارالانوار، 89 / 75)
2. شريف مرتضي علي بن الحسين علم الهدي (م 436): در رساله نخست در پاسخ به مسائل طرابلسيات چنين آورده است:
«علم به صحت نقل قرآن نظير آگاهي به شهرها و حوادث بزرگ و پيشامدهاي مهم و كتاب‌هاي معروف و اشعار نگاشته شده عرب است؛ زيرا براي نقل و پاسباني از قرآن عنايت ويژه و انگيزه فراواني وجود داشته است؛ اين توجه و انگيزه به درجه‌اي رسيد كه در ديگر موارد پيش گفته وجود نداشته است؛ زيرا قرآن معجزه نبوت و سرچشمه علوم شرعيه و احكام دينيه است و متفكران مسلمان در حفظ و مراقبت آن نهايت كوشش و همت خود را به كار بسته‌اند؛ بدان حدّ كه هيچ مسئله‌ي مورد اختلافي در خصوص اعراب قرآن و قرائت و تعداد حروف و آيات آن از چشم ايشان پوشيده نمانده است؛ چگونه با وجود چنين عنايت صادقانه و توجه تام و مراقبت طاقت فرسا، قابل تصور است كه در قرآن دگرگوني يا كاستي صورت گرفته باشد؟»
همو مي‌گويد:
«علم ما نسبت به صحت نقل تفصيل و جزئيات قرآن مثل علم ما نسبت به مجموعه قرآن است؛ همان گونه كه درباره كتاب سيبويه و مزني چنين قضاوتي داريم؛ زيرا هر صاحب انديشه‌اي نسبت به جزئيات چنين كتابهايي نظري دارد كه نسبت به مجموعه آنها دارد؛ به گونه‌اي كه اگر كسي بابي از نحو را در كتاب سيبويه يا مزني داخل كند، بلافاصله شناخته مي‌شود و از ديگر بابها تمييز داده مي‌شود و آشكار مي‌گردد كه بدان ملحق شده است و از اصل كتاب نيست و روشن است كه عنايت و توجه به نقل قرآن، ضبط و نگهداري آن، از ضبط و حفظ كتاب سيبويه و ديوانهاي شاعران به مراتب بيشتر و با خلوص مضاعفي همراه بوده است».
وي در پايان مي‌گويد:
«هركس ـ اعم از اماميه و حشويه ـ با اين مطلب مخالفت‌ها و نسبت دادن تحريف به قرآن ـ از سوي كساني از اهل حديث صادر شده است كه به اخبار ضعيف به گمان آنكه صحيح است اعتماد نموده‌اند. در حالي كه در مسائلي نظير قرآن كه صحت نقل آن معلوم و قطعي است، به اين روايات مراجعه نمي‌شود» (مجمع البيان، 1 / 15، در ضمن الفن الخامس. و نيز ر.ك. به: سيد مرتضي، ‌الذخيره، 361 ـ 364).
3. شيخ الطائفه ابوجعفر محمد بن حسن طوسي (م 460): شيخ طوسي در مقدمه تبيان مي‌گويد:
«سخن درباره زيادي يا كاستي در قرآن، سزاوار اين كتاب كه مقصود از آن علم به معاني قرآن است، نمي‌باشد؛ زيرا احتمال فزوني در قرآن به اجماع مسلمان باطل است و ظاهر مذهب مسلمانان نيز بطلان تحريف به نقصان است و آنچه به مذهب تشيع راست‌تر مي‌آيد همين است. چنان كه سيد مرتضي آن را مستدلّ ساخته و ظاهر روايات نيز با آن سازگار است. با اين حال روايات زيادي از عامه و خاصه به دست ما رسيده است كه مفاد آنها وقوع كاستي در بسياري از آيات قرآن و جا به جا شدن برخي از آيات است؛ اما بايد دانست طرق اين گونه روايات، ‌آحاد است كه نه موجب علم است، نه موجب عمل. از اين رو بهتر است از آنها رو برگردانيم و خود را از پرداختن به آنها فارغ سازيم». (التبيان، 1 / 3).
4. ابوعلي فضل بن حسن طبرسي (م 548): مرحوم طبرسي در مقدمه تفسير مجمع اليبان مي‌گويد:
«سخن از زيادي و كاستي قرآن سزاوار توضيح و تفسير نيست؛ زيرا احتمال وقوع فزوني در قرآن
ـ بالاجماع ـ باطل است؛ اما كاستي آن ـ هر چند جمعي از اصحاب ما و جماعتي از حشويه از ميان عامه مدعي تغيير و كاستي قرآن شدند ـ مخالفت ديدگاه صحيح اصحاب ماست؛ همان گونه كه سيد مرتضي به تأييد آن برخاسته و در رد آن حق مطلب را در نهايت استواري ادا نموده است». (مجمع البيان، 1 / 15، الفن الخامس؛ به نقل از: تحريف ناپذيري قرآن، 66 ـ 69؛ مصونيّت قرآن از تحريف، 57 ـ 59؛ صيانة القرآن من التحريف، 60 ـ 63).
[7] اين گونه قضاوت درباره شيعه،‌ غير حقّقانه و به دور از انصاف و روش علمي است. مشهور ميان مسلمانان، به ويژه شيعه اماميه، اين است كه هيچ تحريفي در قرآن صورت نگرفته است و قرآني كه امروز در دست ماست، تمام كتاب آسماني است كه بر پيامبر اكرم نازل شده است. بسياري از بزرگان و علماي شيعه به اين واقعيت تصريح كرده‌اند؛ مانند رئيس المحدثين، مرحوم شيخ صدوق محمد بن بابويه. وي قول به عدم تحريف را از معتقدات اماميه شمرده است. همچنين شيخ الطائفه، ابوجعفر محمد بن الحسن طوسي در اول كتاب التبيان به اين مطلب تصريح نموده است و از استادش علم الهدي سيد مرتضي اين نظريه را همراه با استدلال وي، كه مهم‌ترين و محكم‌ترين دلايل است، نقل كرده است. از جمله منكران تحريف قرآن، ‌مفسر مشهور مرحوم شيخ طبرسي (در مقدمه‌ي كتاب تفسير مجمع البيان) است.
همچنين استاد الفقهاء شيخ كاشف الغطاء در مبحث قرآن از كتاب «كشف الغطاء» بر واقع نشدن تحريف در قرآن ادعاي اجماع نموده است. از جمله بزرگاني كه منكر تحريف شده، علامه بزرگوار شهشهاني است ‌كه در مبحث قرآن از كتاب «العروة الوثقي»، قول به عدم تحريف را به اكثريت قاطع مجتهدان نسبت داده است. محدّث مشهور مرحوم ملا محسن فيض كاشاني در هر دو كتاب «الوافي» (5 / 274) و «علم اليقين» (ص 130) به تحريف ناپذيري قرآن قائل شده است. مجاهد بزرگ و قهرمان علم و دانش، مرحوم شيخ محمد جواد بلاغي در مقدمه‌ي تفسير «آلاء الرحمن» نيز از قائلان به تحريف ناپذيري است.
عدّه‌اي از علما و بزرگان نيز قول به عدم تحريف قرآن را به اكثر علما و دانشمندان بزرگ نسبت داده‌اند، از جمله: استاد بزرگوار‌ مرحوم شيخ مفيد، عالم ماهر و جامع مرحوم شيخ بهايي، محقق عالي‌قدر مرحوم قاضي نور الله و امثال آنان.
از جمله كساني كه مي‌توان قول به تحريف نشدن قرآن را به آنان نسبت داد تمام علماي شيعه‌اي هستند كه كتابي درباره‌ي امامت و مطاعن خلفا تأليف كرده‌اند و از مسئله تحريف قرآن سخني به ميان نياورده‌اند، با اين كه مسئله تحريف در قرآن بيشتر از سوزاندن آن موجب طعن و انتقاد است (البيان، ص 200 ـ 201).
علاوه بر اين، بسياري از بزرگان علماي اهل سنت كه مسئله تحريف را منصفانه بررسي كرده‌اند، شيعه‌ي اماميّه را از تهمت قول به تحريف مبرّا دانسته‌اند. اولين كسي كه شهادت به نزاهت موضع شيعه داده است، ابوالحسن علي بن اسماعيل اشعري (م: 324) شيخ اشاعره و بنيان‌گذار مكتب اشعري است كه تمامي جهان تسنّن، امروزه پيرو مكتبش هستند. وي مي‌گويد:
«شيعه‌ي اماميه دو دسته‌اند: يك دسته كوته نظران ظاهربين كه فاقد انديشه‌اند و در مسايل ديني داراي نظر و آراي عميق نيستند. اينان قايل به تحريف در جهت نقص برخي كلمات بوده‌اند و دليل آن رواياتي است كه نزد محققان طائفه بي‌اعتبار است؛ ولي همين دسته نسبت به زيادتي در قرآن، به كلي منكرند و مي‌گويند: هرگز در قرآن زيادتي رخ نداده است. دسته‌ي دوم، محققان و صاحب نظراني‌اند و اتهادند كه هر دو جهت زيادت و نقص را منكرند. آنان مي‌گويند قرآن هم چنان كه بر پيامبر اكرم نازل شده بود، تا كنون دست نخورده است و از گزند تحريف، به طور مطلق، در امان بوده است، زيادت، نقص و تبديل و تغييري در آن حاصل نشده است». (ر.ك. به: ابوالحسن علي بن اسماعيل‌اشعري، مقالات الاسلاميين، ج 1، ص 119 ـ 120. صيانة القرآن من التحريف، ص 79 ـ 81.)
علامه شيخ رحمت الله هندي دهلوي در كتاب نفيس «اظهار الحق» 2 / 206 ـ 209) به تفصيل در نزاهت و برائت شيعه از قول به تحريف سخن گفته است. هم چنين استاد معاصر، محمد عبدالله درّاز در كتاب پر ارج خود، «المدخل الي القرآن الكريم» (ص 39 ـ 40) از شيعه دفاع نموده و ساحت آنان را از اين تهمت مبرّا دانسته است. استاد شيخ محمد محمد مدني، رئيس دانشكده الهيات دانشگاه الازهر در «رسالة الاسلام» (44 / 382 ـ 385) به تفصيل و با استشهاد فراروان از موضع شيعه دفاع كرده و به طور كلي اين نسبت را به شيعه نسبت ظالمانه دانسته است. (صيانة القرآن من التحريف، 79 ـ 86).
كوتاه سخن اينكه، مشهور ميان علما و محققان شيعه، بلكه مورد پذيرش همگان، قول به تحريف نشدن قرآن است.
[8] در خصوص روايات منقول از محدث نوري بايد گفت:
1. اين روايات به تمامي از قسم اخبار آحادند كه يقين‌آور نيستند؛ نه از نظر علمي و نه از نظر عملي و ادّعاي كثرت اين گونه روايات و تواتر آنها ادّعايي بدون دليل است و جز گزافه گويي و ياوه سرايي چيز ديگري نسيت.
2. هيچ يك از اين روايات در كتب اربعه شيعه نيامده است؛ بنابراين نمي‌توان به اين روايات تكيه زد و هيچ گونه ملازمه‌اي ميان وقع تحريف در تورات و انجيل و وقوع آن در قرآن نيست.
3. در امّتهاي گذشته وقايع و حوادث بي‌شماري اتفاق افتاده است كه در اين امّت نظير آن صورت نگرفته است، مانند سرگرداني چهل ساله بني‌اسرائيل در صحرا، غرق شدن فرعون و همراهانش، مرگ هارون قبل از خود موسي، معجزات نه گانه حضرت موسي و...، و اين بهترين دليل است كه ظاهر اين روايات، مقصود نبود و احتمالاً منظور اين است كه مشابه آنچه در امم گذشته به وقوع پيوست، در اين امت نيز واقع خواهد شد.
4. بر فرض قبول اين كه اين روايات از نظر سند، متواتر و از نظر دلالت، صحيح است باز نمي‌توان به وسيله‌ي اين روايات ثابت كرد كه تحريف قرآن تاكنون واقع شده است، زيرا اگر به فرض در آينده تحريف تحقق يابد، عين آنچه در امم سابق واقع شد در اين امّت نيز تكرار مي‌شود! زيرا در روايات زمان

خاصي براي آن تعيين نشده است وشايد در آينده زيادتي در نقصان قرآن صورت گيرد.
5. از ظاهر روايت بر مي‌آ‌يد كه اين اتفاق در آخر الزمان تحقق مي‌يابد، پس چگونه مي‌توان با آن بر وقوع تحريف در صدر اسلام و در زمان خلفا استدلال كرد (البيان، 221 ـ 222؛ صيانة القرآن من التحريف، 15

 

منبع : http://alzoha336.blogfa.com/

 

غزال خوش صدا توئی ، راسخون

شیرین تر از عسل توئی ، راسخون

بین تموم سایتهای اینترنت

 نگین بی بدل توئی ، راسخون

دوشنبه 29 اردیبهشت 1393  2:03 PM
تشکرات از این پست
alirezaHmzezadh khodaeem1
amirali123
amirali123
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1390 
تعداد پست ها : 14826
محل سکونت : آذربایجان شرقی

پاسخ به: مسابقه ي مقالات شيعه شناسي

موضع علمای شیعه نسبت به تحریف قرآن

مسلمانان در مسئله عدم تحریف قرآن، همگی معتقدند که کوچکترین تحریفی در قرآن رخ نداده است اما متاسفانه برخی از بزرگان اهل سنت، شیعیان را متهم به اعتقاد بر تحریف قرآن می‌کنند و می‌گویند شیعه تحریف قرآن را پذیرفته است با این وجود عده‌ای از بزرگان اهل سنت به دفاع از موضع شیعه پرداخته و دامن شیعه را از تهمت قول به تحرف مبرا دانسته‌اند.

دفاع از شیعه
از جمله این افراد بنیانگذار مکتب اشعری، ابوالحسن علی بن اسماعیل اشعری می‌باشد که اکثریت سنّیان امروزه پیرو این شخصیت می‌باشند وی در مقام دفاع از شیعه می‌گوید « محققین و صاحبنظران هم زیادت و نقص (تصرف) را در قرآن منکرند. آنها می‌گویند (شیعه می‌گوید) قرآن همچنانکه بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نازل شده، تا کنون دست نخوده و از گزند تحریف به طور مطلق در امان مانده است، زیادت، نقص و تبدیل و تغییری در آن حاصل نشده است.»
نظر علمای بزرگ شیعه
علاوه بر اشعری افراد دیگری مانند شیخ رحمت الله هندی دهلوی و محمد عبدالله از مقام شیعه دفاع کرده‌اند. که در اینجا لازم به نظر می‌رسد نظر بزرگان اهل شیعه را راجع به عدم تحریف قرآن از نظر بگذرانیم تا روشن شود که شیعه در هیچ زمانی قائل به تحریف قر‌آن نبوده و آنچه به اینها نسبت داده می‌شود دروغ می‌باشد البته لازم به یادآوری است که بحث اخباریون افراطی که فقط احادیث توجه می‌کنند قابل بررسی نمی‌باشد. بلکه علمای شیعه در دو گروه قابل دسته بندی می‌باشند یکی محققین و دیگری محدثین می‌باشند. که محققین از نخستین روز شبهه تحریف قرآن را انکار کرده‌اند، از محدثین نیز تا قرن یازدهم همگی منکر تحریف قرآن می‌باشند و فقط از قرن یازدهم است که گروهی به نام اخباریون که جایگزین محدثین شده‌اند مساله تحریف را مطرح کرده‌اند که نباید سخن اینها را جدی گرفت چون در زمره شاخصین علمای شیعه قرار نگرفته‌اند.
اما اینک نظریات بزرگان:
شیخ صدوق
وی از محدثین است و در رساله اعتقاد می‌گوید: اعتقاد ما بر این است قرآنی که بر پیغمبر اکرم نازل گردیده، همین قرآن است که دست مردم قرار دارد با 114 سوره بی‌کم و کاست و هر کس به ما نسبت دهد که قرآن را بیش از این می‌دانیم، دروغگوست.
شیخ مفید
در کتاب اوائل المقالات می‌گوید: برخی از اهل امامت بر این باورند که از قرآن هرگز چیزی کم نشده است، نه کلمه، نه آیه و نه سوره‌ای به جز آنچه در مصحف علی بوده و جنبه تفسیر و شرح را داشته است. آنگاه گوید این قول نزد من به حقیقت نزدیکتر است.
سید مرتضی علم الهدی
معتقد است: علم به صحت نقل قرآن مانند علم به وجود شهرهای بزرگ و حوادث تاریخی معروف و کتابهای مشهور جهان و اشعار شعرای عرب است زیرا عنایت به قرآن، پیوسته بیش از امور یاد شده بوده است.
شیخ الطائفه، طوسی
در مقدمه خود تبیان چنین آورده: احتمال زیادت در قرآن به طور کلی منتفی است زیرا اجماع امت بر عدم زیادت است اما نقیصه این عقیده نیز با ظاهر آرای مسلمین مخالف است و همین شایسته مذهب ماست که هرگز در قرآن زیادتی و نقصی رخ نداده است. کلام سید مرتضی و ظاهر روایات اهل بیت بر همین دلالت دارد...
علامه حلی
در جواب سید مهنّا در کتاب اجوبة المسائل المهناویه می‌گوید: حق آن است که هرگز تبدیل، تاخیر و تقدیم در قرآن رخ نداده است همچنین زیادت و نقصی در آن وارد نشده است. پناه می‌برم به خدا از اینکه کسی چنین چیزی را باور داشتنه باشد زیرا موجب طعن در معجزه جاوید اسلام می‌شود و اساس نبوت را متزلزل می‌کند.

علاوه بر علمای یاد شده، افرادی مانند طبرسی، کاشف الغظاء، فیض کاشانی، شیح حر عاملی، و به طور کلی می‌توان گفت که تمامی دانشمندان و علمای شیعه که در مورد امامت کتابی نوشته اند و در آن به طعن و انتقاد خلفاء پرداخته‌اند همان نظریه عدم تحریف قرآن را داشته‌اند زیرا که در طعن و ایراد بر خلفا، به سوزاندن قرآنهای موجود در عصر عثمان و اعمالی مشابه به آن اشاره نموده‌اند اما هرگز حرفی از تحریف قرآن به میان نیاورده‌اند در صورتی که اگر تحریفی صورت می‌گرفت بیشتر از سوزاندن قرآن باید مطرح می‌گردید.
نتیجه
پس با توجه به مباحث یاد شده نظر علمای شیعه عدم تحریف قرآن بوده و تنها عده‌ای بسیار کم از محدثین شیعه از قرن یازده به بعد که اخباریون نام گرفته‌اند و کسانی بودند که فقط به ظاهر روایات بسنده ‌نموده و به تاویل آنها نمی‌پرداختند و عده‌ای علمای اهل سنت قول به تحریف را پذیرفته‌اند.
 
http://alzoha336.blogfa.com/

 

غزال خوش صدا توئی ، راسخون

شیرین تر از عسل توئی ، راسخون

بین تموم سایتهای اینترنت

 نگین بی بدل توئی ، راسخون

دوشنبه 29 اردیبهشت 1393  2:08 PM
تشکرات از این پست
alirezaHmzezadh khodaeem1
amirali123
amirali123
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1390 
تعداد پست ها : 14826
محل سکونت : آذربایجان شرقی

پاسخ به: مسابقه ي مقالات شيعه شناسي

دلایل اثبات شیعه بودن ما از دیدگاه قرآن؟

افکار و عقائد شیعه منطبق بر کدام آیات قران می باشد؟
پاسخ:
پرسش: دلایل اثبات شیعه بودن ما از دیدگاه قرآن؟ افکار و عقائد شیعه منطبق بر کدام آیات می باشد؟ پاسخ: با عرض سلام و تشکر از ارتباطتان با اين مركز زمان نزول قرآن بحث شیعه و سنی مطرح نبود .تمام آیات الهی مبنای اعتقادی شیعه می باشد. عمل شیعه واقعی و خالص، چیزی غیر از آن چه قرآن می گوید نیست.پس، شیعه چیزی نیست جز پیروی از اسلام ناب محمدی، یعنی اسلامی که رسول گرامی اسلام بر اساس آیات الهی آن را ترویج نمود. از آن پس که آیه تبلیغ نازل شد: "يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكافِرينَ"(1) اى پيامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، كاملًا (به مردم) برسان! اگر نكنى، رسالت او را انجام نداده‏اى! خداوند تو را از (خطرات احتمالى) مردم، نگاه مى‏دارد و خداوند، جمعيّت كافران (لجوج) را هدايت نمى‏كند. بعد از نزول این آیه شریفه بود که مولای متقیان امیرمومنان سلام الله علیه به جانشینی رسول خدا و امامت خلق منصوب شد. نزول این آیه به معنای پا گرفتن نهال شیعه از طرف قرآن بود . پیروی از اهل بیت به معنی ابلاغ همان رسالت عظیم و پیروی واقعی از قرآن بوده و خواهد بود. متاسفانه بعد از وفات پیامبر گرامی، دو قرائت از اسلام به وجود آمد،عده ای به طرفداری از حضرت به نام شیعه و پیرو برخاستند. بقیه بر تصمیمی که آن روز در سقیفه گرفته شد و بر خلاف توصیه و سفارش پیامبر گرامی اسلام بود، باقی ماندند. این جا است که باید بفهمیم آن چه مهم است منطق اسلام است که بر اساس چنین منطقی رسول گرامی اسلام به پیروان خود سفارش مؤکدی نمود مبنی بر این که بعد از من به کتاب خدا و عترتم مراجعه کنید . می دانیم که تا زمان پیامبر خود حضرت مبین و مفسر آیات الهی بود و خط اسلام را ترویج می کرد . بعد از رحلت حضرت مفسر واقعی قرآن و ترویج دهنده احکام اسلام کسی جز مولای متقیان حضرت علی علیه السلام نبود، به همین جهت کسی که پیرو واقعی آن حضرت و نیز سایر امامان معصوم باشد ،از دیدگاه قرآن، شیعه واقعی است،زیرا یک نوع ملازمه بین قرآن و عترت ( دو یادگار باقی مانده از پیامبر )وجود دارد که بر همین اساس وقتی متابعت پیروان بر مبنای دستور اهل بیت و مطابق با نصّ کلام الله مجید باشد،این تبعیت،بهترین دلیل بر اثبات تشیع ما از دیدگاه قرآن خواهد بود. قرآن در پی اثبات اسلام ناب محمدی است . شیعه بودن، تطبیق تمام آیات و احکامی است که در قرآن آمده و رسول خدا موظف به ابلاغ آن بوده است. علامه طباطبایی نوشته است: يكى..... از آيات واضح كتاب الهى آن است كه رسول اللَّه را به عنوان مبيّن حدود و جزئيّات قرآن كريم معرفى مى‏نمايد: "وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ"‏ بنا بر اين خود قرآن كه نور مبين است ،در كمال وضوح پيامبر و اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام را مرجع فهميدن معارف و حدود قوانين و مانند آن قرار داده ؛ چون حجّيت كلام خداوند ذاتى است ،مى‏تواند دليل اعتبار سخن و سنّت معصومين واقع شود. پس قرآن كه حجّت بالذات است، سند حجيّت سنّت خواهد بود . هرگز نمى‏توان با قطع نظر از سنّت معصومين به همه حدود و احكام الهى راه يافت و به معارف قرآن كريم آشنا شد، چه اينكه آيات گسترده قرآن كريم نسبت به يكديگر هماهنگ و منسجم‏اند . هرگز نمى‏توان آيه را با قطع نظر از آيات ديگر معنا كرد ،بلكه با توجه به سراسر قرآن كريم بايد آيه مورد بحث را معنا نمود.(2) در آیه ای دیگر آمده است : "وَ كَيْفَ تَكْفُرُونَ وَ أَنْتُمْ تُتْلى‏ عَلَيْكُمْ آياتُ اللَّهِ وَ فِيكُمْ رَسُولُهُ وَ مَنْ يَعْتَصِمْ بِاللَّهِ فَقَدْ هُدِيَ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ" (3) چگونه ممكن است كافر شويد، با اينكه (در دامان وحى قرار گرفته‏ايد، و) آيات خدا بر شما خوانده مى‏شود، و پيامبر او در ميان شماست؟! (بنا بر اين، به خدا تمسّك جوييد!) و هر كس به خدا تمسّك جويد، به راهى راست، هدايت شده است‏. تفسير عياشى از محمد بن مسلم نقل می کند که از امام باقر عليه السّلام سؤال نمودم :گروهى از ما چنين پندارند كه مراد از آيه (فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ) يهود و نصارى هستند ، فرمود :در اين صورت مردم را به دين خودشان دعوت مى‏نمايند اما ما اهل ذكر هستيم كه مردم از ما بايد سؤال كنند. مراد از ذكر قرآن كريم است.(4) البته موضوع مورد سوال شما میدان گسترده ای دارد که باید تمام آیات ولایت با تعمق و دقت مورد بررسی واقع شود . توصیه می کنیم کتاب آیات ولایت در قرآن نوشته آیه الله مکارم شیرازی و ترجمه کتاب شواهد التنزیل حسکانی از علمای بزرگ اهل سنت را مطالعه نمایید . پی نوشت ها: 1. مائده(5) آیه 67 2.ترجمه الميزان، مقدمه، ص 17 3. آل عمران(3) آیه 101 4.انوار درخشان، ج‏9، ص 480

 

غزال خوش صدا توئی ، راسخون

شیرین تر از عسل توئی ، راسخون

بین تموم سایتهای اینترنت

 نگین بی بدل توئی ، راسخون

دوشنبه 29 اردیبهشت 1393  2:10 PM
تشکرات از این پست
alirezaHmzezadh khodaeem1
amirali123
amirali123
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1390 
تعداد پست ها : 14826
محل سکونت : آذربایجان شرقی

پاسخ به: مسابقه ي مقالات شيعه شناسي

پیدایی تشیع و عوامل مؤثر آن از دیدگاه مستشرقان

مقدمه

        امروزه آیین شیعه در عرصه جهانی به خصوص جهان اسلام به عنوان مذهبی تأثیر گذار بر تحولات سیاسی، اجتماعی، فکری و فرهنگی مسلمانان شناخته می شود.به این دلیل و دلایل دیگر، مذهب تشیع مورد توجه بسیاری از محققان و پژوهشگران در سراسر دنیا به ویژه مستشرقان قرار گرفته و روند نگارش مقاله، کتاب و تأسیس مراکز پژوهشی در این زمینه در سالهای اخیر رو به فزونی است.

      اکنون پرسش اصلی این است که دیدگاه مستشرقان درباره به وجود آمدن(پیدایش تشیع) مذهب تشیع چیست؟زمینه و علت پیدایش این مذهب از نظر آنان بر چه امری استوار است؟ و دلیل اصلی این اظهار نظر از سوی آنان چیست؟ به همین خاطر، در این پژوهش تلاش بر این است تا دیدگاه برخی از مستشرقان معاصر غیر مسلمان در این باره، که نگاهی برون دینی به مکتب و مذهب تشیع دارند طرح و با یک نگاه درون دینی با تکیه بر اسناد تاریخی وکلامی مورد بررسی و نقد قرار گیرد.

     اهمیت و ضرورت پرداختن به چنین مباحثی به این دلیل است که خاورشناسان چه در دوره هجوم استعماری و چه در دوران معاصر که نگاهی به اصطلاح علمی به اسلام و بخصوص تشیع دارند، کلامشان بار معنایی خاصی دارد.مؤید این مطلب را می توان به وضوح در مقاله آقای اتان کلبرگ با نام از امامیه تا اثنی عشریه[2] را دید.نگاهي كه مستشرقان در پيدا شدن مذهب شيعه دارند، تشيع را يك مكتب همه ‌جانبه به صورت امروزه از آغاز رسالت پیامبر(ص)نمي‌دانند.بلكه معتقدند تشيع به تدريج در يك فرايند زماني شكل و تكامل يافت.این اعتقاد خلاف عقیده شیعه و حتی برخی نقلیات  منابع سنی است. لذا در این تحقیق با روشی تحلیلی به موضوع نگاه می شود.

 

تعریف واژه مستشرق(شرق شناس)

      شرق شناسی که در زبان فارسی خاورشناسی و در زبان عربی استشراق و در انگلیسی (Orientalism )[3] خوانده می شود، مطالعه و پژوهش درباره تاریخ، فرهنگ، سیاست و اقتصاد و..... همه جنبه های مربوط به شرق است.

       از نظر ادوارد سعید:

      «تعریف شرق شناسی آن است که بر اساس آن هر کس که به تدریس، نوشتن و پژوهش پیرامون شرق بپردازد، چه انسان شناسی باشد و چه جامعه شناسی و یا تاریخ، شرق شناسی خواهد بود.»[4]

       شرق شناسی توسط مستشرقان در دوره های مختلف تاریخی صورت گرفته و هر دوره دارای رویکرد خاصی است.اندیشمندان غربی فعال در این زمینه مدعی هستند که با پژوهشهای عینیت گرا در مورد شرق توانسته اند نکات و زوایای پنهان را به شرقیان بشناسانند که مردم شرق خود توانایی رسیدن به آن را نداشته اند.[5] لذا زمان حضور آنان در شرق، موضوعات مورد مطالعه و بررسی های آنان، علت و انگیزه های تحقیق و پژوهش توسط آنها از جمله نکاتی است که هنگام تحقیق و مطالعه بر روی آثارشان باید مورد توجه اندیشمندان مسلمان قرار گیرد.

 

پیشینه شیعه پژوهی از سوی مستشرقان

      آشنایی خاورشناسان و غربیان با اسلام و تشیع به صورت رسمی به زمان جنگ های صلیبی باز می گردد. [6]اما گزارش های تاریخی حاکی است که ارتباط بین دولت های شیعی و مستشرقان، در قبل از این برخورد نیز صورت گرفته است. از قرون وسطی به بعد، مستشرقان با اهداف عمدتا سیاسی[7] به شیعیان بیشتر توجه می کردند.لذا کار علمی منظمی در این دوره صورت نگرفته است.

      چنان که در آثار  افرادی چون مارکوپولو و....وبرخی سفرنامه ها، تنها اطلاعات پراکنده ای درباره عقاید و آراء آیین تشیع یافت می شود که در برخی از این گزارشها اشکالات اساسی وجود دارد.به نظر می رسد اینان بیشتر مطالب خود را بر اساس عملکرد عوام از شیعیان[8] و گاهی هم از اسماعیلیان و غلات گرفته و این رفتار آنان را، متعلق به شیعه اعتقادی اثنی عشری می دانند.به عبارت دیگر رفتارهای پیروان تشیع (به معنای عام) را معیار عقاید صحیح شیعه امامیه فرض، و آنرا به مکتب تشیع نسبت داده اند.در نتیجه حقیقت مذهب تشیع آن گونه که شایسته است به دنیای غرب، که چشم به دهان مستشرقین خود دوخته اند معرفی نشده است.

       در تأیید این مطلب هاینزهالم می نویسد:

       «تحقیقات در مورد شیعه به عنوان یک آیین مستقل هنوز خارج از چارچوب مطالعات کلی اسلامی صورت نگرفته است.مطالعه تطبیقی ادیان به تازگی، شروع به شناخت تشیع کرده است.»[9]

       رویکردهای اخیر مستشرقان درباره تشیع حاکی از آن است که شیعه پژوهی در غرب همانند اسلام پژوهی مورد توجه قرار نگرفت. بلکه در سالهای اخیر به این امر  توجه مناسبی شده است.در گذشته اگرچه نمی توان همه موارد را استقراء کرد اما انگیزه های اغلب استعماری آنان در نگاه به تشیع بسیار واضح است.در دوران معاصر نیز که تحقیق و پژوهش در این درباره رنگ و لعاب علمی به خود گرفته در بررسی تعدادی از این آثار، نگاه آنان به پیدایش تشیع خیلی تغییر نکرده است.

    اکنون در کرسی های اسلام شناسی و شیعه شناسی، موسسات، نهادها و دانشگاههای مختلف، دانشجويان و اساتید غربی و شرقی در انتهاي مقاطع مختلف تحصيلي، مقالات، پايان نامه ها و پروژه هايي درباره تشیع می نویسند.به عنوان نمونه برخی از این آثار به شرح ذیل است:

      نقش سیاسی امامت در اصول تشیع: بررسي موردي امام علی (ع)، شیعه،[10] ،از امامیه تا اثنی عشریه اثر اتان کلبرگ، کتاب جانشینی محمد تألیف مادلونگ، کتاب«تشیع»،اثر هاینز هالم،و....

     در این آثار، فعالیت علمی مستشرقان درباره تشیع به وضوح مشهود است.اکثر این پژوهشگران نگاه شان به تشیع تغییر نکرده و بیشتر تلاش آن ها در صدد شناسایی قدرت شیعه در منطقه خاور میانه متمرکز است.

.     اکنون با توجه به اهمیت موضوع در این تحقیق تلاش بر آن است تا دیدگاه مستشرقانی که بیشتر آنان معاصر بوده و از شیعه شناختی متفاوت با عقاید شیعه دارند، در باره آغاز پیدایش تشیع طرح و مورد نقد و بررسی قرار گیرد.

 

دیدگاه مستشرقان درباره خواستگاه تشیع

      خواستگاه تشیع موضوعی است بسیار مهم که از سوی مستشرقان و مورخان سنی مذهب مورد توجه قرار گرفته و هر کدام از این پژوهشگران بر اساس تحلیلها و خط مشی فکری و یا منابع و متون تاریخی و کلامی خود، زمانی را برای آغاز تشیع به عنوان یک حزب سیاسی که در مقابل جریان خلافت اسلامی جبهه گرفته مطرح می کنند.نویسندگان و محققان غربی در تلاش برای معرفی شیعیان از حیث تاریخی و فکری ابتدا تشیع را از نگاه خود شیعیان تعریف و سپس به بحث خواستگاه و پیدایش تشیع از دید و نگاه خود می پردازند و برای این موضوع دلایلی می آورند.

     بطور کلی اظهار نظرها، درباره پیدایش شیعه به دو دسته تقسیم می شود:

1.تشیع ریشه در دوره رسول خدا(ص)دارد.[11]

     در این نگاه، تشیع برخاسته از متن دعوت اسلامی و آغاز آن همزمان با شکل گیری اسلام است.

2.تشیع زائیده تحولات و حوادث سیاسی و فکری بعد از رحلت پیامبر است.

     در این دیدگاه تشیع همانند و در عرض دیگر تحولات سیاسی و فکری و بسان رویدادی ناگهانی که بعد از وفات پیامبر(ص) به منصه ظهور رسیده در نظر گرفته می شود.صاحبان این نظریه بر اساس نوع و زمان تحولات فکری و سیاسی به چند دسته تقسیم می شوند:

     الف.عده ای قائلند تشیع بعد از وفات پیامبر(ص)در روز سقیفه پدید آمده است.[12]

     ب.برخی نیز معتقدند تشیع در روز فتنه الدار یعنی حوادث اواخر خلافت خلیفه سوم و جریان شورش مسلمانان که منجر به قتل وی شد به وجود آمده است.به اعتقاد این گروه بعد از این ماجرا، پیروان علی(ع)که همان شیعیان بودند، در مقابل خون خواهان عثمان و به اصطلاح عثمانیان قرار گرفتند.[13]

ج.گروهی اعتقاد دارند که تشیع بعد از جنگ جمل،تا شهادت علی(ع) به وجود آمده است.[14]

د.برخی نیز برآمدن شیعه را در واقعه کربلا می دانند. [15]

ر.عده ای نیز پیدایش آنرا از سوی ایرانیان میدانند.[16]

      با توجه به اهمیت و محوریت موضوع، در آغاز نظریه گروه دوم- یعنی قائلین به پیدایش تشیع بعد از وفات رسول خدا(ص)- ارائه و به نقد و بررسی آن پرداخته می شود و سپس در بخش دیگر نظریه گروه اول- یعنی قائلین به وجود اصطلاح تشیع در زمان رسول خدا(ص)- که اعتقاد اصلی شیعه است، به عنوان نقدی بر نظریه دوم مطرح می شود.

الف.پیدایش تشیع در روز سقیفه

        روز وفات رسول خدا(ص)، انصار در سقیفه بنی ساعده گرد آمدند.خبر به ابوبکر و عمر رسید.آنان به سرعت خود را به آنجا رساندند.انصار خود را محق جانشینی پیامبر(ص)می دانستند. مهاجران و قریش با استدلال بر اینکه از خویشان و نزدیکان پیامبرند خود را سزاوارتر معرفی می کردند.رقابت در میان انصار از طرفی و اتحاد در میان مهاجران حاضر در سقیفه، کار را برای ابوبکر هموار کرد.هر چند حباب بن منذر در دفاع از جانشینی علی(ع) سخن راند ولی عدم حضور بنی هاشم و یاران با وفای حضرت(ع) این ندا را در نطفه خفه کرد.اعترضات دیگران از جمله عباس عموی پیامبر(ص)و فضل بن عباس، و دیگران نیز در پس این مجلس مؤثر نشد.[17]

      اغلب مستشرقان بر اساس برداشتهای خود از منابع و متون تاریخی و کلامی اهل سنت جریان اختلاف بر سر جانشینی پیامبر(ص)در سقیفه را عامل پیدایش دو مذهب شیعه و سنی می دانند و از وجود یاران و پیروان علی(ع) و احادیث وارده از پیامبر(ص)در باره این گروه، در قبل از سقیفه هیچ گونه اشاره ای نمی کنند.در این نگاه تشیع همانند و در عرض دیگر تحولات سیاسی و فکری و بسان رویدادی ناگهانی که در پی کسب قدرت است به نظر می رسد.از جمله قائلین به این نظریه  می توان به موارد ذیل اشاره نمود:

1)آر،لالانی:

       از لحاظ تاریخی،ریشه اسلام شیعی به زمان بلافصل بعد از رحلت حضرت محمد(ص)    می رسد که عده ای از صحابه پیامبر(ص)، در سقیفه بنی ساعده در مدینه ابوبکر را به جانشینی برگزیدند.[18]

2)دوایت م.رونالدسن:

       به خاطر موضوع خلافت و جانشینی جدایی بزرگی در اسلام به وجود آمد و چه کسی جانشین محمد(ص)خواهد شد؟آیا او دامادش و برادر دینی و هم قسمش را خلیفه میکند؟و یا اینکه معتقد بود عامه مردم باید خلیفه را انتخاب کنند؟این مسأله جانشینی، اسلام را به دو طیف تقسیم کرد.[19]

3)برنارد لویس:

       شکاف بین سنی و شیعیان در آغاز به صورت یک عدم توافق سیاسی بر سر مسأله رهبری امت اسلامی بود.ماجرای جدا شدن شیعیان از اهل سنت با مشاجره بر سر انتخاب خلیفه ،رهبر امت و کشور آغاز شد.[20]

4)فرانسوا توال:

       فهم پدیده تشیع از نظر ژئوپلیتیک مقتضی تفکیک دو وجه یا منظر است.اولین وجه، به شکل گیری تشیع مربوط است که پس از رحلت پیامبر(ص)در مدتی نزدیک به 150 سال در مقام یک اعتراض سیاسی نسبت به جانشینی پیامبر(ص) در رأس امت نوپای اسلامی شکل گرفت.

       خلفای نخستین که نقش ریاست مذهب و سیاست را همزمان عهده دار بودند، از میان صحابه پیامبر(ص) منصوب شدند.اعتراضات سیاسی نیز از همین زمان آغاز می شود. [21]

5)جان نورمن هالیستر:

       تمام مطالعاتی که درباره شیعه صورت گرفته انسان را بی درنگ به مقام علی(ع)و مناسبات او با پیامبر باز میگرداند.این امر موجب پیدا شدن بزرگترین انشعاب در اسلام گردیده است.این انشقاق به مجرد درگذشت محمد(ص) و عنوان شدن مسئله جانشینی پدید آمد.[22]

       در نگاه این گروه از مستشرقان به پیدایش تشیع، نزاع برای کسب قدرت سیاسی بعد از وفات پیامبر(ص) به عنوان عامل اصلی پیدایش این مذهب بیان شده است و مفهوم آن این است که مذهب تشیع هیچ گونه سابقه، و مبانی اعتقادی و کلامی ندارد.

       گروهی دیگر از مستشرقان نیز بر خلاف این نظریه، بیعت مردم با علی(ع)و جریان قتل عثمان را سبب اصلی ایجاد و پیدایی شیعه می دانند:

ب.پیدایش تشیع در جریان قتل عثمان و بیعت با علی(ع)

        عثمان به دنبال فساد اداری و مالی و گماشتن افراد نالایق از بنی امیه و خویشان خود در رأس مناصب دولتی، خشم مردم کوفه و مصر را برانگیخت و چون به اعتراضها ی مکرر مسلمانان در مورد تغییر استانداران و درخواستهای آنان ترتیب اثر نداد، سرانجام با کشف نامه ای از غلام او در قتل شورشیان، انقلاب و شورشی جدی بر علیه حکومت وی به وجود آمد که منجر به قتل وی گردید و سپس مردم با علی(ع)به عنوان خلیفه و خلافت بیعت کردند.[23]

      نقل این سند تاریخی نیز با توجه به نوع برداشتهای مستشرقان در وقایع سیاسی شیعه، سبب شده تا عده ای از آنان زمان  قتل عثمان و بیعت با علی (ع) را روز آغاز پیدایش شیعه  بدانند همانند: 

1)هاینز هالم:

       «در واقع کلمه عربی شیعه به معنی حزب است.شیعه علی(ع) نامی بود که در کشمکشهای ایجاد شده بر سر جانشینی عثمان خلیفه سوم و مقتول در سال35 ه/ ق و 656 م، به افرادی داده شد که از پسر عمو و داماد پیامبر(ص)علی(ع)بن ابی طالب طرفداری می کردند.»[24]

2)یولیوس ولهاوزن:

       «با کشته شدن عثمان، اسلام به دو حزب تقسم شد.حزب علی(ع) و حزب معاویه.در زبان عرب واژه شیعه بر حزب نیز اطلاق میشود.لذا شیعه علی(ع)در برابر شیعه معاویه قرار میگیرد.»[25]

3)مارشال.گ.س.هاجسن:

       اصل مذهب شیعه از آنجا بود که عده ای از مسلمانان به پیروی از یکی از پیشوایان صدر اسلام برخواستند.آنان پشتیبان خلافت علی(ع)پسر عمو و داماد پیامبر(ص)پس از کشته شدن سومین جانشین رسول خدا(ص) بودند.[26]

4)ر.آ.نیکلسون:

      امت اسلام تا مرگ عثمان کم و بیش متحد باقی مانده بود.ولی از آن به بعد به دو حزب مشخص،یکی شیعه علی(ع) و دیگری شیعه معاویه تقسیم گردید.چون معاویه خلیفه شناخته شد،شیعه علی(ع)که اکنون به اختصار شیعه خوانده میشود،مستقل ماندند.از آن پس لفظ شیعه به تنهایی به معنی فرقه بکار رفته است.[27]

5)توشی هیکو ایزوتسو:

      پس از مرگ عثمان آراء بسیاری پدید آمد و سه حزب عمده پا به میدان گذاشت.به نظر، یکی از آنها مشهور به شیعه علی(ع)،و فقط علی(ع)بود که کاملا حق خلافت داشت.[28]

      قائلین به این نظریه نیز، به مبانی اعتقادی شیعه ، جایگاه علی(ع)در نزد پیامبر(ص)ومعرفی وی در یوم غدیر هیچ گونه اشاره و توجهی نکرده و شیعه را در قالب یک جریان و فرقه سیاسی و انحرافی تصور کرده که آبشخور پیدایش این تفکر، بعد از قتل عثمان برای کسب قدرت بوده است.

      نظریه دیگر، جنگ جمل و دیگر جنگهای امام علی(ع)با مخالفان را سبب اصلی این جدایی و پیدایش شیعه می داند.

 

ج.پیدایش تشیع بعد از جنگ جمل تا شهادت حضرت علی(ع)

     در بیان این دیدگاه و حادثه و زمانی که منجر به ظهور تشیع شد می توان گفت این نظریه تشیع را نوعی عکس العمل عقیدتی و مذهبی گروهی از یاران و پیروان علی(ع) در برابر خوارج می داند که می گفتند امامت امری عمومی است و ویژه افراد خاص نیست.بر اساس این دیدگاه شیعیان در مقابل تکفیر علی(ع) از سوی مخالفان به تنزیه وی پرداختند و امامت او را نیز یک واجب الهی اعلام کردند.[29]

1)مونتگمری وات:

      آغاز حرکت شیعه یکی از روزهای سال37 ه/ق و658 م،بوده است.زمانی که گروهی از پیروان علی(ع)گفتند ما دوستدار کسی هستیم که ترا دوست بدارد و دشمن کسی هستیم که ترا دشمن بدارد.[30]

2)ر.ناث:

جنگ جمل نشان دهنده آغاز تشیع در اسلام است.ترور علی در کوفه(19 رمضان) احساسات مردم را برانگیخت و پیروانش او را ولی نامیدند.[31]

د.برآمدن شیعه در واقعه کربلا

       برخی از مستشرقان از جمله بروکلمان[32] ، معتقدند که آغاز بر آمدن مذهب تشیع در واقعه کربلا و بعد از شهادت امام حسین(ع)است.

       به نظر می رسد صاحبان این تفکر- که نشأت گرفته از سنی مذهبان است-بین پیدایی و تکامل تفکر شیعی و اتفاقات سیاسی از جمله قیام توابین در انسجام شیعه خلط کرده و ظهور برخی از فرقه های شیعه نظیر کیسانیه را به حساب کل جریان تشیع گذاشته اند.

ر.عده ای نیز برآمدن شیعه را از سوی ایرانیان می دانند

       درباره انتساب پیدایش شیعه و اعتقاد به امامت از سوی ایرانیان، ادوارد براون مى‏نويسد:

       ايرانيان سلطنت را حق آسمانى يا موهبت الهى مى‏دانستند كه در دودمان ساسانى به وديعه قرار گرفته بود،و اين عقيده تاثير عظيمى در سراسر تاريخ ادوار بعدى ايران داشته است.على الخصوص علاقه شديد ايرانيان به مذهب تشيع تحت تاثير همين عقيده است كه محكم به مذهب تشيع چسبيده‏اند.[33]

    وی همچنین در جلد دوم تاریخ ادبیات ایران می نویسد:

     «از همان آغاز، برخی از شیعیان مقام علی را چنان بالا بردند که جنبه الوهیت یافت و هم اکنون جمعی کثیر در ایران، که علی اللهی خوانده می شوند، ایرانیان از روزگار قدیم به حق اللهی معتقد بودند و از انتخابات عمومی و دمکراتیک که موافق طبع اعراب بود، بیزاری بسیار داشتند.از این رو کاملا طبیعی بود که اساس و ارکان مذهب شیعه از آغاز به دست ایرانیان ساخته شود و نیز بی شک اعتقاد این مردم به امام چهارم و اعقاب او بدان سبب محکمتر گشته بود که مادر او را از شاهزادگان ساسانی می دانستند.»[34]

      مستشرقانى كه در صد و پنجاه سال اخير به اين قبيل مسائل پرداخته‏اند، بدان دليل كه در زمان آنها، اكثريت مردم ايران بر مذهب تشيع بوده‏اند، در پى كشف علت‏ آن برآمده‏اند. آنها كه هميشه در صدد حل اين قبيل مسائل از راه پيگيرى زمينه‏هاى روحى و پيشينه‏هاى فكرى هستند، بدون توجه به تاريخ تشيع در بلاد عربى، تشيع را مذهبى ايرانى معرفى كرده‏اند.

     باید اشاره کرد که این دیدگاه و نظریه، دارای مخالفانی نیز می باشد چنانچه گلدزیهر یادآوری می کند که:

     «اين گفته خطاست كه كسى بگويد منشا و مراحل رشد تشيع از اثر تعديل يافته افكار ايرانيان در اسلام است. اين توهم شايع مبتنى بر درك غلط حوادث تاريخى است. حركت علويين در يك منطقه عربى خالص شكل گرفته است. او مى‏افزايد: تشيع همچون خود اسلام منشا عربى داشته كما اين كه اصول او نيز در همان محيط عربى شكل گرفته است‏».[35]

     از بیان مطالب ارائه شده در این بخش  چنین نتیجه می توان گرفت که:

1.ارائه دیدگاه های متفاوت و اختلاف نظر درباره پیدایش تشیع و زمان شکل گیری این مذهب حکایت از تشویش آراء، مطالعات و نگرش مستشرقان است.

2.تعدادی از این دیدگاه ها  از جمله انتساب پیدایش تشیع به ایرانیان توسط خود غربی ها مورد نقد و بررسی قرار گرفته و مردود شمرده شده است.

3.دیدگاه های متفاوت ارائه شده در این باره به مباحث اعتقادی و کلامی شیعه نمی پردازد و به عبارت دیگر زیر بنای شکل گیری تشیع ریشه در دین اسلام و نص الهی ندارد. بلکه معیار مستشرقان نگاهی صرفا سیاسی است.چنانچه آناواتی گاردت در مقدمه ای بر کلام اسلامی می گوید:ای کاش کلام شیعه را(در تحقیقات خود)مورد توجه قرار می دادیم.

      درباره آغاز پیدایش مذهب شیعه، نظریات دیگری نیز وجود دارد، از جمله پیدایی آن در دوره صفویه، که با توجه به بی اساس بودن این گونه نظریات از حیث تاریخی، لزومی به طرح و بررسی آن در این تحقیق نیست.

      می توان گفت،در این بخش آنچه نتیجه داد این بود که در استقراء سخنان این تعداد از نظریه پردازان، اختلاف نظر وجود دارد و هر گروه با انگیزهایی این موضوع را در آثارشان منعکس کرده اند.این نتیجه گیری در پایان بحث به ما کمک می کند تا بهتر بتوانیم نظریات آنان را نقد و بررسی کنیم.

    اکنون با مشخص شدن دیدگاه مستشرقین درباره پیدایش تشیع، سؤال دیگر این است که از نگاه مستشرقان  چه عاملی زمینه پیدایش این مذهب در آن دوره زمانی بوده است؟

 

زمینه ها و علل پیدایش تشیع از نگاه مستشرقان

      در بیان تعریف های ارائه شده درباره مذهب تشیع توسط مستشرقان علاوه بر ذکر زمان شکل گیری این مذهب، به نوع رویکرد و علل پیدایش تشیع اشاراتی ضمنی وجود دارد که حاوی اختلاف نظر ایشان درباره زمان و زمینه های پیدایش این مذهب بود.لذا برای روشن شدن موضوع بحث، بررسی این نکته مهم می نماید که زمینه و یا انگیزه اصلی ایجاد و پیدایش تشیع در دوره های تاریخی اعلام شده از سوی مستشرقان چیست؟

      با وجود چند نظریه متفاوت درباره زمان پیدایش تشیع از سوی مستشرقان و دقت نظر در مطالب آنان می توان گفت ،هر کدام از این گروه ها، در یک جمع بندی کلی بر اساس ارائه تعریف خود از ظهور تشیع، علتی را به عنوان زمینه و عامل اصلی این ظهور معرفی میکنند. به عبارت دیگر می توان گفت، هر گروه از مستشرقان،به عاملی در ظهور تشیع و یا  ایجاد دو حزب شیعه و سنی اشاره دارند.

الف.کسب قدرت سیاسی

    گروه اول- از قائلین به  پیدایی شیعه در بعد از وفات پیامبر(ص)-که منشأ پیدایش تشیع را در روزگار سقیفه می دانند، اختلاف بر سر جانشینی و خلافت بر امت در کسب قدرت سیاسی  را به عنوان عامل اصلی ایجاد  جدایی بین شیعه و سنی می دانند.در این نظریه آنچه اخمیت دارد رقابت سیاسی بین دو جریان از قریش است که با برتری در پی حذف رقیب است.

     برنارد لویس در این باره می نویسد:

     «شکاف بین سنی و شیعیان در آغاز به صورت یک عدم توافق سیاسی بر سر مسأله رهبری امت اسلامی بود.ماجرای جدا شدن شیعیان از اهل سنت با مشاجره بر سر انتخاب خلیفه، رهبر امت و کشور آغاز شد اصل تشیع، از اختلاف مسلمانان صدر اسلام درباره مسئله جانشینی پیامبر نشأت می گیرد. [36]

     گروه دوم نیز، از آنجا که آغاز به وجود آمدن  شیعه را مرتبط به زمان قتل عثمان و بیعت با علی(ع) می دانند، به قدرت رسیدن طرفداران علی(ع) و تشکیل حکومت را عامل اصلی این رخداد تاریخی بر می شمارند.آنچنان که هاینز هالم می گوید:

       «شیعیان در تلاش برای کسب قدرت سیاسی به صورت یک حزب ظهور کردند، و این خصوصیت سیاسی نخستین، خود را هرگز از دست نداد.و هرگز حتی در دورانی که در نهایت ضعف بسر می بردند از توان بالقوه خویش در بدست گرفتن قدرت غافل نبوده اند.شیعه علی(ع) نامی بود که در کشمکشهای ایجاد شده بر سر جانشینی عثمان به افرادی داده شد که از علی(ع)طرفداری می کردند.[37]

      در نقد و بررسی مطالب  این عقیده می توان گفت:از نظر آنان اختلاف بر سر جانشینی پیامبر(ص)میان انصار و مهاجرین به عنوان یک رویداد سیاسی در مدینه، سبب شد تا یک حزب سیاسی با نام تشیع به وجود آید. نتیجه این سخن آن است که به وجود آمدن تشیع به هیچ وجه مبنای اعتقادی و کلامی ندارد.

      جالب آن که عده ای از این مستشرقان بدون توجه به ولایت علی(ع)در یوم غدیر و ذکر آن  در منابع تاریخی شیعه و سنی، این روز را به عنوان تعیین جانشینی پیامبر(ص) نمی پذیرند:

منظور از پیامبر(ص)در غدیر خم هر چه بوده باشد،احتمالا تعیین جانشین نبوده است.[38]

    آنچه که روشن است، اختلاف اهل سنت و شيعه تنها بر سر جانشيني و رهبري سياسي امام علي ع و خليفه نخست نيست؛ بلكه اختلاف آنها ريشه‌اي‌تر و بنيادي‌تر از مسئله رهبري سياسي است.

ب.حمایت و همراهی با علی(ع)

     حمایت و همراهی شیعیان با علی(ع) در مقابل کسانی که از سپاه وی جدا شدند سبب شد تا مستشرقین، زمینه پیدایش تشیع را به این واقعه تاریخی نسبت دهند.چنانکه ر.ناث می نویسد:

     «آغاز حرکت شیعه یکی از روزهای سال37 ه/ق 658م،بوده است.زمانی که گروهی از پیروان علی(ع)گفتند ما دوستدار کسی هستیم که تو را دوست بدارد و دشمن کسی هستیم که ترا دشمن بدارد.»[39]

  جان نورمن هالیستر نیز می نویسد:

       «تمام مطالعاتی که درباره شیعه صورت گرفته انسان را بی درنگ به مقام علی(ع)و مناسبات او با پیامبر باز می گرداند.این امر موجب پیدا شدن بزرگترین انشعاب در اسلام گردیده است.»[40]

       لازمه این سخن آن است که، حب به خاندان رسالت علت پیدایش تشیع است و به تعبیری، ((شیعیان محبتی))[41] پیرامون علی(ع)جمع شده و فرقه ای عقیدتی به نام شیعه را پدید آوردند.به عبارت دیگر دوستی و محبت مردم با ائمه(ع)، عامل به وجود آمدن گروهی شد که بعدها شیعه نام گرفت.بنابراین آنچه در پیدایی شیعه موج می زند محبت است.

ج.سیاست انتقام از خلفا و مخالفت با نظام موجود

      این نظریه به طور عمده از سوی کسانی مطرح می شود، که در صدد هستند تا پیدایش تشیع و اعتقاد به امامت را به ایرانیان منتسب کنند.از نظر مستشرقان، مذهب تشیع روی اساس سیاست انتقام گذاشته شده و در اثر داغ دلی ایرانی ها از خلیفه دوم است.[42]در این  زمینه می توان گفت، از نظر این گروه، رفتار دستگاه خلافت با ایرانیان، و عدالت محوری ائمه(ع)عامل اصلی نفرت مردم ایران از خلفا و گرایش به شیعه شدن است،چنانکه ادوارد برون به آن معتقد است و در این باره می نویسد:

      « شخص عمر خليفه ثانى سنت و جماعت هم بدان سبب نزد شيعه مورد نفرت است كه امپراطورى ايران را نابود ساخت.كينه ايرانيان نسبت ‏به عمر اگر چه در لباس مذهب ظاهر شد، محل هيچ گونه شبهه و ترديد نيست.کلیه متشیعین منکر و دشمن سه خلیفه نخستین، هستند و معتقدند که علی پسر عم پیامبر(ص) و شوهر دختر او، که پیامبر او را جانشین خود کرد بایستی پس از رسول خدا خلیفه مسلمین می شد.»[43]

     لوتروب ستوارد نیز در این زمینه می نویسد:

     « ایرانیان می کوشیدند دارای استقلال داخلی بشوند و نخستین چیزی که اندیشه کردند این بود که خلافت اهل سنت را انکار کرده، خود را یاور اهل بیت پیامبر(ص) که حق آنها پایمال شده جلوه دهند و به این وسیله مذهب تشیع در ایران به وجود آمد.»[44]

    در بررسی تاریخی با توجه به سندی که یعقوبی ارائه می دهد، واژه شیعه، هیچ گونه ارتباطی با ایرانیان ندارد.در این سند، تعدادی از شیعیان کوفه با تسلیت شهادت امام حسن مجتبی(ع) از امام حسین(ع) برای برپایی عدالت و دفاع از شیعیان و نابودی ظلم دعوت می کنند.[45]

     به نظر می رسد آنچه که بین دیدگاه اکثر مستشرقان، مشترک است تصور شیعه به عنوان یک فرقه و حزب منحرف سیاسی است که تنها در پی کسب قدرت سیاسی و منافع، به فکر پدید آوردن تشیع با محوریت شخصیتی بزرگ از خاندان پیامبر(ص)است و هیچ مبنای دیگری وجود ندارد.

      سوال اساسی از مستشرقان این است که چرا گروهی در کنار علی(ع) جمع شدند و تشیع را به وجود آوردند؟ مگر مردم  چقدر او را می شناختند و به او اطمینان داشتند؟ چرا شخص دیگری محور شیعیان نبود؟ و اصولا چرا می خواستند حکومت و قدرت را به دست بگیرند؟آیا مبنای اعتقادی و کلامی برای دست یابی به قدرت توسط شیعیان وجود نداشت؟ اینها و چندین سوال دیگر وجود دارد که اگر مستشرقان در صدد پاسخ به آنها بودند هیچ گاه چنین اظهار نظری را درباره پیدایش تشیع نمی کردند.

 

زمینه اظهار نظر مستشرقان درباره زمان پیدایش تشیع

    سؤال دیگری که باقی مانده و باید به آن پاسخ داد این است که، زمینه اصلی این اظهار نظرها توسط مستشرقان درباره پیدایش تشیع چیست؟و یا به عبارت دیگر چه چیز باعث گردیده تا مستشرقان با اختلاف آراء، دوره های زمانی مختلف و زمینه های گوناگونی را به تشیع نسبت دهند؟

       پاسخ کوتاه آن که، آنچه سبب شده تا خاورشناسان  برداشتهای گوناگون و متفاوتی در این زمینه داشته باشند بستگی به تحلیلهای ذهنی ، خط مشی فکری، تحلیلهای نادرست، منابع و متون تاریخی مورد توجه آنان دارد. از آنجا که نگاه مستشرقین به تشیع و تاریخ اسلام نگاهی برون دینی است، می تواند بدون تعصب مذهبی هر گونه اظهار نظری را اعلام نماید.در این راستا آنها حتی متون تاریخی درون دینی را نادیده می انگارند.

الف.ارائه تعریفی از شیعه در قالب فرقه سیاسی

     «احزاب مذهبی و سیاسی مخالف در صدر اسلام»عنوانی بود که یولیوس ولهاوزن به تحقیق خود در زمینه پیدایش خوارج و شیعه داد و در سال 1901 میلادی آنرا منتشر کرد.پس از اظهار نظر رسمی وی تعدادی از مستشرقین نیز به تبعیت از وی، واژه شیعه را معادل حزب می دانند.چنانچه هاینز هالم نیز شیعه را اینگونه تفسیر می کند:

      « در واقع کلمه عربی شیعه صرفا به معنی حزب است.»[46]

      به نظر می رسد که علت تصور مستشرقان از شیعه به عنوان یک فرقه سیاسی که در جریان تحولات تاریخی به وجود آمده در ارائه تعریفی سیاسی-و نه اعتقادی- به این سبب است که شیعیان را یک فرقه منحرف از مسیر اسلام در کنار سایر فرقه ها قرار می دهند.[47] و به عبارت دیگر، تشیع یک گروه سیاسی محض است که تنها در پی کسب قدرت سیاسی برای تشکیل حکومت و جانشینی پیامبر(ص) و رقابت با رقیبان است و نه در پی احقاق حق از دست رفته خویش.این باور ، مسلمانان را به دو گروه و یا دو حزب تقسیم کرد.در این زمینه حتی برخی منابع تاریخی مسلمانان نیز، با نگاهی فرقه ای به تشکیل مذهب شیعه بعد از وفات پیامبر(ص)اشاره و شیعیان را به عنوان اولین فرقه که در اسلام ایجاد شده معرفی می کنند.[48]

ب.رویدادهای مهم تاریخ تشیع

        با توجه به تشتت آراء درباره پیدایی تشیع، احتمال دیگر آنست که  اعلان آغاز شیعه در روز سقیفه، اواخر خلافت عثمان، جنگ جمل، حکمیت و واقعه کربلا و ....، مقاطعی هستند که حوادثی مهم و تاریخی در آنها واقع شده که بر تاریخ و تکوین مکتب تشیع تأثیراتی داشته است و همین امر سبب گردیده تا گروهی از مستشرقان و حتی اهل سنت، این دوره های مختلف تاریخی را به عنوان مبدأ پیدایش تشیع فرض کنند.[49]در این راستا فعالیت امام علی(ع) و یاران او برای احقاق حق خود و یا بیعت شیعیان با علی(ع)بعد از قتل عثمان ، و.....سبب اشتباه و اظهار نظر آنان گردیده است. 

ج.پیروی از منابع تاریخی اهل سنت

       برخی متعصبان از اهل سنت در پی تخریب عقاید، مبانی عقلی، شرعی و کلامی تشیع بوده و سعی داشته اند تا باورها و خرافه های را جهت تخریب به شیعیان نسبت دهند. یکی از تلاشهای آنان اظهار نظرهای متفاوت درباره پیدایش تشیع است.به اعتقاد مونتگمری وات: در زمینه تاریخ تشیع، گرایش روایات اهل سنت این است که همه چیز را در تاریکی و ابهام نگه دارد.[50] احتمال می رود از آنجا که عمده منابع خاورشناسان کتابهای اهل سنت است، سبب شده تا برخی از این خاورشناسان تحت تأثیر باورهای آنان قرار گرفته و در این باره به اظهار نظر بپردازند.چنانکه هانری کربن در گفتگو با علامه طباطبایی می گوید:

      «تا کنون مستشرقان اطلاعات علمی که از اسلام بدست آورده اند و مطالعاتی که در کتب و آثار اسلامی انجام داده اند و تماسی که با رجال علمی اسلام گرفته اند همه آنها در محیط تسنن بوده و از انظار و عقاید علماء اهل سنت و تألیفات و آثار آنها تجاوز نکرده است.»[51]

      ابن حزم اندلسی از جمله مورخان اهل سنت که در این زمینه اظهار نظر کرده و پیدایش تشیع را برخلاف عقیده شیعه بیان کرده است.او روز قتل عثمان را آغاز پیدایش گروه شیعه می داند.وی حتی نظریه دخالت عبدالله بن سبا را نیز در پیدایش تشیع مطرح می کند[52] ابن ندیم در الفهرست نیز، جنگ جمل را آغاز جبهه گیری دو گروه شیعه و سنی می داند.[53]

      آنچه درباره این نظریه می توان گفت به نظر می رسد اغلب مستشرقان، شیعه را با نگاه  اسلام سنی می شناسند.از منظر آنان مذهب تسنن اسلام واقعی بوده و شیعه فرقه ا ی جدا شده از اسلام در جریان تحولات تاریخی است لذا به منابع شیعی کمتر توجه و یا اصلا توجه نکرده اند.زیرا اولین برخوردهای غرب با دنیای اسلام در ارتباط با خلافت سنی  ممالک اسلامی صورت گرفت.

     در تحلیل دیگری می توان گفت برخی از مستشرقان از آثار همدیگر نیز بهره برده اند و در ارائه نظریات از هم تبعیت کرده اند.چنانکه هاینز هالم، مطالبی را پیرامون عقاید شیعه نقل می کند که برخی اسناد آن از ولهاوزن و سنی مذهبان است.[54]

 

حقیقت شیعه

    آنچه مطرح گردید دیدگاه مستشرقان درباره پیدایش تشیع با نگاهی برون دینی بود.اکنون شیعه برای دفاع ازحقانیت خود با رویکردی درون دینی و استناد به منابع شیعه و سنی به دفاع از مبانی فکری و اعتقادی خود می پردازد.

    در آغاز سخن باید گفت: دعوت به تشیع از همان روزی آغاز شد که حضرت محمد(ص) در همان روز بانگ کلمه«لا اله الا الله»در دره ها و کوه های مکه بر آورد.[55]زیرا وقتی آیه«و انذر عشیرتک الاقربین »[56]نازل شد و پیامبر(ص)اکرم بنی هاشم را گرد آورد و به آنها هشدار داد و دل آنان را از عذاب خدا بیمناک ساخت فرمود:

      «هرکدام از شما مرا یاری دهد او وصی و خلیفه من در میان شما باشد. هیچ یک از حاضران به درخواست آن حضرت – جز علی(ع)- پاسخ مثبت نداد.[57]»

      بنابر این دعوت به پیروی از علی(ع) از سوی صاحب رسالت(ص) همگام و هم زمان با دعوت به شهادتین صورت پذیرفته است.شاید تصور کنیم عنوان شیعه- جز پس از گذشت مدتی طولانی از زمان ظهور اسلام- به دوست داران و پیروان اهل بیت(ع)اختصاص نیافت.بدین معنا آنگاه که دوستان اهل بیت(ع)رو به فزونی نهادند و در سرزمینهای مختلف پراکنده شدند این عنوان به آنها منسوب گشت تا از سایرین ممتاز و مشخص شوند، اما این تصور درست نیست.زیرا اگر در احادیث نبوی به جستجو بپردازیم می یابیم که اختصاص این عنوان به دوست داران اهل بیت(ع) همراه با همان روزی که اسلام طلوع کرد، دارای سابقه می باشد.

     از جمله این احادیث، حدیثی است که سیوطی در تفسیر آیه ((اولئک هم خیر البریه[58])) از پیامبر اعظم(ص) نقل می کند:

     «آنان(اولئک هم خیر البریه) علی(ع) و شیعیان او هستند.آنان رستگاران روز قیامت هستند.»[59]

     در حدیثی دیگر پیامبر اکرم به علی(ع) فرمود:

    «یا فاطمه، علی و شیعیان او رستگاران فردا هستند.»[60]

     نیز طبق گزارشات منابع تاریخی گروهی از بزرگان صحابه در زمان رسول خدا(ص)به ولایت و دوستی نسبت به علی (ع) معروف بوده اند، مانند: سلمان فارسی، ابوسعید خدری، ابوذر غفاری، عماربن یاسر، حذیفه بن الیمان، خزیمه بن ثابت و.....[61]تعدادی از این افراد در زمان بیعت گیری از مردم برای خلیفه اول، با همراهی علی(ع)به بیعت با ابوبکر سر باز زدند و به خانه آن حضرت پناه بردند.[62]

     بنابراین موضوع دوستی و پیروی از خاندان پیامبر(ص)به روزگاران آن حضرت بر           می گردد.بر اساس روایات تاریخی پس از در گذشت پیامبر(ص) که موضوع جانشینی ایشان مورد اختلاف نظر قرار گرفت همین افراد از صحابه بر اساس نص و دستور صریح آن حضرت از حقانیت خاندان طهارت که نماینده آنان علی بن ابیطالب(ع) بود سخن گفته و از آن امام بزرگوار به عنوان شایسته ترین نامزد خلافت جانبداری کردند.[63]

 

نتیجه گیری

      با بررسی دیدگاه مستشرقان درباره خواستگاه و پیدایی مکتب تشیع و ارزیابی علل و زمینه های ارائه چنین دیدگاهی از سوی آنان به نظر می رسد با توجه به اختلاف نظر موجود در اراء آنها، حکایت از نوعی تشتت فکری در رجوع به منابع –به میژه منابع اهل سنت- و طرز تفکر و نوع نگاه آنها به تشیع و نیز تاریخ تحولات درونی شیعه به عنوان یک جریان فرقه ساز است.از منظر آنان اختلاف برسر جانشینی پیامبر (ص)و نزاع برای کسب قدرت سیاسی حول محور امام علی(ع)و دیگر تحولات تاریخی شیعه در دفاع از حقانیت خود، به عنوان یک جریان فرقه ساز که به دنبال جدایی از اصل اسلام است سبب شد تا یک حزب سیاسی با نام تشیع به وجود آید.نتیجه این حرف آن است که تشيع به صورت یک فرقه منحرف از اسلام جدا شده و به تدريج در يك فرايند زماني به وجود آمده و تكامل يافته است و امروز  به عنوان یک قدرت سیاسی در خاورمیانه قدرت نمایی می کند.

 

http://shia-history.blogfa.com/post-12.aspx

 

غزال خوش صدا توئی ، راسخون

شیرین تر از عسل توئی ، راسخون

بین تموم سایتهای اینترنت

 نگین بی بدل توئی ، راسخون

دوشنبه 29 اردیبهشت 1393  2:13 PM
تشکرات از این پست
alirezaHmzezadh khodaeem1
amirali123
amirali123
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1390 
تعداد پست ها : 14826
محل سکونت : آذربایجان شرقی

پاسخ به:فراخوان ارسال مقالات شيعه شناسي

زندگینامه امام علی (ع) از ولادت تا شهادت
 

- مقدمه
۲- کیفیت ولادت
۳- دوران کودکی
۴- بعثت پیامبر ( ص ) و حضرت علی ( ع )
۵- حضرت علی ( ع ) نخستین یاور پیامبر ( ص )
۶- حضرت علی ( ع ) بعد از هجرت
۷-  حضرت علی ( ع ) داماد رسول اکرم ( ص )
۸- غدیر خم
۹-  حضرت علی ( ع ) بعد از رحلت رسول اکرم ( ص )
۱۰- خلافت حضرت علی ( ع )
۱۱- شهادت امام علی ( ع )

 

مقدمه

تمام انسانها در زندگی خویش از فراز و نشیب برخوردارند و با مشکلات مختلفی مواجهند .افراد معمولا در برخورد با مشکل دچار ضعف و ناتوانی می گردند و سعی می کنند با کمک و راهنمایی درد آشنایان خود را از مهلکه نجات دهند و با یافتن ” الگوها ” در هر زمینه ای ، و سپس تبعیت از آن ، وظایف خویشتن را بخوبی انجام دهند و مشکلات و دردهای خویش را تسکین بخشند . یکی از این اسوه ها پیامبراکرم ( ص ) است که قرآن مجید هم این حضرت را ( ۱ ) به همین نام معرفی می فرماید . بجز رسول خدا ( ص ) اگر به دنبال ” الگوی ” دیگر و جانشین برای آن حضرت باشیم ، به پیشوای بزرگی همچون مولای متقیان حضرت علی ( ع ) خواهیم رسید ، و چه زیباست که برای پذیرش اخلاق و رفتار حسنه ایشان ، زندگی پر فراز و نشیب و سراسر شگفتی آن حضرت را مرور کنیم .


کیفیت ولادت
حضرت علی ( ع ) نخستین فرزند خانواده هاشمی است که پدر و مادر او هر دوفرزند هاشم اند . پدرش ابوطالب فرزند عبدالمطلب فرزند هاشم بن عبدمناف است و مادر او فاطمه دختر اسد فرزند هاشم بن عبدمناف می باشد . خاندان هاشمی از لحاخ فضائل اخلاقی و صفات عالیه انسانی در قبیله قریش و این طایفه در طوایف عرب ، زبانزد خاص و عام بوده است . فتوت ، مروت ، شجاعت وبسیاری از فضایل دیگر اختصاص به بنی هاشم داشته است . یک از این فضیلتها در مرتبه عالی در وجود مبارک حضرت علی ( ع ) موجود بوده است
. فاطمه دختر اسد به هنگام درد زایمان راه مسجدالحرام را در پیش گرفت و خود را به دیوار کعبه نزدیک ساخت و چنین گفت : ” خداوندا ! به تو و پیامبران و کتابهایی که از طرف تو نازل شده اند و نیز به سخن جدم ابراهیم سازنده این خانه ایمان راسخ دارم . پرودگارا ! به پاس احترام کسی که این خانه را ساخت ، و به حق
( ۲ ) ” کودکی که در رحم من است ، تولد این کودک را بر من آسان فرما ! لحظه ای نگذشت که دیوار جنوب شرقی کعبه در برابر دیدگان عباس بن عبدالمطلب و یزید بن تعف شکافته شد . فاطمه وارد کعبه شد ، و دیوار به هم پیوست . فاطمه تا سه روز در شریفترین مکان گیتی مهمان خدا بود . و نوزاد خویش سه روز پس از سیزدهم رجب سی ام عام الفیل فاطمه ( ۳ ) را به دنیا آورد . دختر اسد از همان شکاف دیوار که دوباره گشوده شده بود بیرون آمد و گفت : ( ۴ )” پیامی از غیب شنیدم که نامش را ” علی ” بگذار . “

دوران کودکی
حضرت علی ( ع ) تا سه سالگی نزد پدر و مادرش بسر برد و از آنجا که خداوند می خواست ایشان به کمالات بیشتری نائل آید ، پیامبر اکرم ( ص ) وی را از بدو تولد تحت تربیت غیر مستقیم خود قرار داد . تا آنکه ، خشکسالی عجیبی در مکه واقع شد . ابوطالب عموی پیامبر ، با چند فرزند با هزینه سنگین زندگی روبرو شد . رسول اکرم ( ص ) با مشورت عموی خود عباس توافق کردند که هر یک از آنان فرزندی از ابوطالب را به نزد خود ببرند تا گشایشی در کار ابوطالب باشد . عباس ، جعفر را و پیامبر ( ص ) ، ( ۵ ) علی ( ع ) را به خانه خود بردند .
به این طریق حضرت علی ( ع ) به طور کامل در کنار پیامبر قرار گرفت . علی ( ع ) آنچنان با پیامبر ( ص ) همراه بود ، حتی هرگاه پیامبر از شهر ( ۶ )خارج می شد و به کوه و بیابان می رفت او را نیز همراه خود می برد .

بعثت پیامبر ( ص ) و حضرت علی ( ع )
شکی نیست که سبقت در کارهای خیر نوعی امتیاز و فضیلت است . و خداونددر آیات بسیاری بندگانش را به انجام آنها ، و سبقت گرفتن بر یکدیگر ( ۷ ) دعوت فرموده است . از فضایل حضرت علی ( ع ) است که او نخستین فرد ایمان آورنده به پیامبر ( ص ) باشند . ابن ابی الحدید در این باره می گوید : بدان که در میان اکابر و بزرگان و متکلمین گروه ” معتزله ” اختلافی نیست که علی بن ابیطالب نخستین فردی است که به اسلام ایمان آورده و پیامبر خدا را تایید کرده است
.

حضرت علی ( ع ) نخستین یاور پیامبر ( ص )
پس از وحی خدا و برگزیده شدن حضرت محمد ( ص ) به پیامبری و سه سال دعوت مخفیانه ، سرانجام پیک وحی فرا رسید و فرمان دعوت همگانی داده شد . در این میان تنها حضرتعلی ( ع ) مجری طرحهای پیامبر ( ص ) در دعوت الهیش و تنها همراه و دلسوز آن حضرت در ضیافتی بود که وی برای آشناکردن خویشاوندانش با اسلام و دعوتشان به دین خدا ترتیب داد . در همین ضیافت پیامبر ( ص ) از حاضران سؤوال کرد : چه کسی از شما مرا در این راه کمک می کند تا برادر و وصی و نماینده من در میان شما باشد ؟ فقط علی ( ع ) پاسخ داد : ای پیامبر خدا ! من تو را در این راه یاری می کنم پیامبر ( ص ) بعد از سه بار تکرار سؤوال و شنیدن همان جواب فرمود : ای خویشاوندان و بستگان من ، بدانید که علی ( ع ) برادر و وصی و خلیفه پس از من در میان شماست . از افتخارات دیگر حضرت علی ( ع ) این است که با شجاعت کامل برای خنثی کردن توطئه مشرکان مبنی بر قتل رسول خدا ( ص ) در بستر ایشان خوابید و زمینه هجرت پیامبر ( ص ) را آماده ساخت
.
حضرت علی ( ع ) بعد از هجرت
بعد از هجرت حضرت علی ( ع ) و پیامبر ( ص ) به مدینه دو نمونه ازفضایل علی ( ع ) را بیان می نمائیم :
۱ – جانبازی و فداکاری در میدان جهاد : حضور وی در ۲۶ غزوه از ۲۷غزوه پیامبر ( ص ) و شرکت در سریه های مختلف از افتخارات و فضایل آن حضرت است .
۲ – ضبط و کتابت وحی ( قرآن ) کتابت وحی و تنظیم بسیاری از اسناد تاریخی و سیاسی و نوشتن نامه های تبلیغی و دعوتی از کارهای حساس و پرارج امام ( ع ) بود . ایشان آیات قرآن چه مکی و چه مدنی ، را ضبط می کرد . به همین علت است که وی را از کاتبان وحی و حافظان قرآن به شمار می آورند . در این دوران بود که پیامبر ( ص ) فرمان اخوت و برادری مسلمانان را صادر فرمود و با حضرت علی ( ع ) پیمان برادری و اخوت بست و به حضرت علی ( ع ) فرمود :
” تو برادر من در این جهان و سرای دیگر هستی . به خدایی که مرا به حق برانگیخته است … تو را به برادری خود انتخاب می کنم ، اخوتی که دامنه آن هر دو جهان ( ۸ )را فرا گیرد . “

حضرت علی ( ع ) داماد رسول اکرم ( ص )
عمر و ابوبکر با مشورت با سعد معاذ رئیس قبیله اوس دریافتند جزعلی ( ع ) کسی شایستگی زهرا ( س ) را ندارد.  لذا هنگامی که علی ( ع ) در میان نخلهای باغ یکی از انصار مشغول آبیاری بود موضوع را با ایشان در میان نهادند و ایشان فرمود :
دختر پیامبر ( ص ) مورد میل و علاقه من است . و به سوی خانه رسول به راه افتاد .
وقتی به حضور رسول اکرم ( ص ) رسید ، عظمت محضر پیامبر ( ص ) مانع از آن شد که سخنی بگوید ، تا اینکه رسول اکرم ( ص ) علت رجوع ایشان را جویا شد و حضرت علی ( ع ) با تکیه به فضایل و تقوا و سوابق درخشان خود در اسلام فرمود :
” آیا صلاح می دانید که فاطمه را در عقد من درآورید ؟ ” پس از موافقت حضرت زهرا ( س ) آن حضرت به دامادی رسول اکرم ( ص ) نائل آمدند
.

غدیر خم
پیامبر ( ص ) بعد از اتمام مراسم حج در آخرین سال عمر پربرکتش درراه برگشت در محلی به نام غدیرخم در نزدیکی جحفه دستور توقف داد ، زیرا پیک وحی فرمان داده بود که پیامبر ( ص ) باید رسالتش را به اتمام ( ۹ ) برساند .
پس از نماز ظهر پیامبر ( ص ) بر بالای منبری از جهاز شتران رفت و فرمود :
” ای مردم ! نزدیک است که من دعوت حق را لبیک گویم و از میان شما بروم درباره من چه فکر می کنید ؟ ”
مردم گفتند : ” گواهی می دهیم که تو آیین خدا را تبلیغ می کردی ”
پیامبر فرمود : ” آیا شما گواهی نمی دهید که جز خدای یگانه ، خدایی نیست و محمد بنده خدا و پیامبر اوست ؟ ”
مردم گفتند : ” آری ، گواهی می دهیم . ”
سپس پیامبر ( ص ) دست حضرت علی ( ع ) را بالا گرفت و فرمود :
” ای مردم ! در نزد مؤمنان سزاوارتر از خودشان کیست ؟ ” مردم گفتند : ” خداوند و پیامبر او بهتر می دانند . ”
سپس پیامبر فرموند :
” ای مردم ! هر کس من مولا و رهبر او هستم ، علی هم مولا و رهبر اوست . ” و این جمله را سه بار تکرار فرمودند .
بعد مردم این انتخاب را به حضرت علی ( ع ) تبریک گفتند و با وی بیعت نمودند .

حضرت علی ( ع ) بعد از رحلت رسول اکرم ( ص )
پس از رحلت رسول اکرم ( ص ) به علت شرایط خاصی که بوجود آمده بود ،حضرت علی ( ع ) از صحنه اجتماع کناره گرفت و سکوت اختیار کرد.
نه در جهادی شرکت می کرد و نه در اجتماع به طور رسمی سخن می گفت . شمشیر در نیام کرد و به وظایف فردی و سازندگی افراد می پرداخت .
فعالیتهای امام در این دوران به طور خلاصه اینگونه است :
۱ – عبادت خدا آنهم در شان حضرت علی ( ع )
۲ – تفسیر قرآن و حل مسائل دینی و فتوای حکم حوادثی که در طول ۲۳سال زندگی پیامبر ( ص ) مشابه نداشت .
۳ – پاسخ به پرسشهای دانشمندان ملل و شهرهای دیگر .
۴ – بیان حکم بسیاری از رویدادهای نوظهور که در اسلام سابقه نداشت .
۵ – حل مسائل هنگامی که دستگاه خلافت در مسائل سیاسی و پاره ای از مشکلات با بن بست روبرو می شد
.
۶ – تربیت و پرورش گروهی که از ضمیر پاک و روح آماده ، برای سیر و سلوک برخوردار هستند .
۷ – کار و کوشش برای تامین زندگی بسیاری از بینوایان و درماندگان تا آنجا که با دست خویش باغ احداث می کرد و قنات استخراج می نمود و سپس آنها را در راه خدا وقف می نمود
.

خلافت حضرت علی ( ع )
در زمان خلافت حضرت علی ( ع ) جنگهای فراوانی رخ داد از جمله صفین ، جمل و نهروان که هر یک پیامدهای خاصی به دنبال داشت .

شهادت امام علی ( ع )
بعد از جنگ نهروان و سرکوب خوارج برخی از خوارج از جمله عبدالرحمان بن ملجم مرادی ، و برک بن عبدالله تمیمی و عمروبن بکر تمیمی در یکی از شبها گرد هم آمدند و اوضاع آن روز و خونریزی ها و جنگهای داخلی را بررسی کردند و از نهروان و کشتگان خود یاد کردند و سرانجام به این نتیجه رسیدند که باعث این خونریزی و برادرکشی حضرت علی ( ع ) و معاویه و عمروعاص است . و اگر این سه نفر از میان برداشته شوند ، مسلمانان تکلیف خود را خواهند دانست . سپس با هم پیمان بستند که هر یک از آنان متعهد کشتن یکی از سه نفر گردد .
ابن ملجم متعهد قتل امام علی ( ع ) شد و در شب نوزدهم ماه رمضان همراه چند نفر در مسجد کوفه نشستند . آن شب حضرت علی ( ع ) در خانه دخترش مهمان بودند و از واقعه صبح با خبر بودند ، وقتی موضوع را با دخترش در میان نهاد ، ام کلثوم گفت : فردا جعده را به مسجد بفرستید .
حضرت علی ( ع ) فرمود : از قضای الهی نمی توان گریخت . آنگاه کمربند خود را محکم بست و در حالی که این دو بیت را زمزمه می کرد عازم مسجد شد .
کمر خود را برای مرگ محکم ببند ، زیرا مرگ تو را ملاقات خواهدکرد .

و از مرگ ، آنگاه که به سرای تو درآید ( ۱۰ ) . جزع و فریاد مکن

ابن ملجم ، در حالی که حضرت علی ( ع ) در سجده بودند ، ضربتی بر فرق مبارک خون از سر حضرتش در محراب جاری شد و محاسن ( ۱۱ ) آن حضرت وارد ساخت .
شریفش را رنگین کرد . در این حال آن حضرت فرمود : ” فزت و رب الکعبه ” به خدای کعبه سوگند که رستگار شدم سپس آیه ۵۵سوره
طه را تلاوت فرمود :
” شما را از خاک آفریدیم و در آن بازتان می گردانیم و بار دیگر از آن ( ۱۲ ) بیرونتان می آوریم .
حضرت علی ( ع ) در واپسین لحظات زندگی نیز به فکر صلاح و سعادت مردم بود و به فرزندان و بستگان و تمام مسلمانان چنین وصیت فرمود :
” شما را به پرهیزکاری سفارش می کنم و به اینکه کارهای خود را منظم کنید و اینکه همواره در فکر اصلاح بین مسلمانان باشید . یتیمان را فراموش نکنید ، حقوق همسایگان را مراعات کنید . قرآن را برنامه ی عملی خود قرار دهید . نماز را بسیار گرامی بدارید که ستون دین شماست . حضرت علی ( ع ) در ۲۱ماه رمضان به شهادت رسید و در نجف اشرف به خاک سپرده شد ، و مزارش میعادگاه عاشقان حق و حقیقت شد
.

http://maghale-aval.persianblog.ir/post/28/

 

 

غزال خوش صدا توئی ، راسخون

شیرین تر از عسل توئی ، راسخون

بین تموم سایتهای اینترنت

 نگین بی بدل توئی ، راسخون

دوشنبه 29 اردیبهشت 1393  7:33 PM
تشکرات از این پست
alirezaHmzezadh
amirali123
amirali123
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1390 
تعداد پست ها : 14826
محل سکونت : آذربایجان شرقی

پاسخ به:فراخوان ارسال مقالات شيعه شناسي

 

مقاله ای بسیار کوتاه و زیبا در مورد حضرت علی (ع)

 

امام علی(ع) زودتر از تمام مردم عصر خود به خدا و رسولش(ص) ایمان آورد و نماز گزارد.

 بار خدایا من نخستین کسی هستم که به حق رسیده و آن را شنیده و پذیرفته است و هیچ کس بر من در امر نماز سبقت نگرفت، مگر رسول خدا(ص)، و نیز فرموده‌اند: «من هفت سال پیش از آن که کسی با پیامبر نماز بخواند، با او نمازگزاردم.» (۱)

نمایی از مسجد کوفه و خانه حضرت امیرالمومنین(ع)

 

در نماز علی(ع) سخن‌ها رفته و کلام‌ها گفته و کتاب‌ها نوشته شده است؛ «نمازی که در آن، چنان غرق در مناجات و خضوع و بندگی می‌شد که گوشش نمی‌شنید، چشمش نمی‌دید و زمین و آسمان و مافیها از خاطرش محو می‌شد! نمازی که در آن از خوف خدا بر خود می‌لرزید و رنگ از رخسار مبارکش می‌پرید. اصولاً معنای نماز را باید در نماز علی (ع) جست و معنای خوف را باید از چهره رنگ پریده او دریافت و خدا را باید از چشم او دید.

 نقل است که پس از شهادت امیرمومنان، حضرت علی(ع) ، یکی از اصحاب آن حضرت به نام «ضرار» با معاویه روبرو شد. معاویه گفت: «می‌خواهم علی(ع) را برایم توصیف کنی!» ضرار که حالتی غمبار بر وجودش مستولی شده بود لب به سخن گشود: «شبی علی(ع) را در محراب عبادتش دیدم که از خوف خدا چون مارگزیدگان به خود می‌پیچید و به سان غمزدگان می‌گریست و می‌گفت:«آه! آه! از آتش دوزخ…»، و کلام ضرار که بدین جا رسید، معاویه گریان شد!(۲)

محراب و منبر مسجد کوفه در گذشته

 

علی(ع) که اولین نمازگزار پس از پیامبر(ص) است و رکعت به رکعت نمازش و تکبیر به تکبیرش دیدنی و شنیدنی است، آخرین نمازش نیز شنیدنی است، هر چند که قلم از توصیف عاجز باشد و بیان از تعریف، وامانده:

 آن شب – شب نوزدهم ماه رمضان – مکرر از اتاق بیرون می‌آمد و به آسمان می‌نگریست؛ باز می‌گشت و با خود می‌گفت: «به خدا قسم این همان شبی است که مرا وعده شهادت در آن داده‌اند.» پس موعد عزیمت که رسید، آهنگ رفتن کرد. ام کلثوم (س) که میزبان حضرتش بود و از این رفتار پدر، مضطرب و نگران، مانع از رفتن علی (ع) شد و از ایشان درخواست کرد تا شخص دیگری را به جای خود برای اقامه نماز به مسجد بفرستد، اما آن حضرت امتناع کرد و فرمود: «از قضای الهی نمی‌توان گریخت.» پس گام در رکاب قضای الهی نهاد و به راه افتاد.(۳)

محراب شهادت حضرت امیرالمومنین(ع) در گذشته

 

در بین راه چند مرغابی به حضرت نزدیک و گویی مانع از رفتن ایشان شدند، اما شهادت علی(ع) ، گویی بی بازگشت‌ترین قضای الهی در آن لیلة‌القدر خدایی بود. این رفتن دیگر بازگشتی نداشت و علی(ع) دیگر طاقت ماندن! چون خواست از در خانه خارج شود، قلاب در، چنگ در کمربند او انداخت و این آخرین حربه زمینیان برای بازداشتن علی (ع) از رفتن بود. علی (ع) از در که گذشت، زمینیان دیگر از او دست شستند. و علی (ع) کسی نبود که از شهادت بگذرد که سالیان سال است به انتظار چنین شبی نشسته…

 کوچه‌ها را یکی پس از دیگری جا می‌گذاشت تا این که به مسجد رسید. ابتدا چند رکعت نماز گزارد و چون فجر دمید، بر بام مسجد رفت و آخرین اذان خود را در آن شهر پر از حیله و نیرنگ، ارزانی زمینیان نمود و این آخرین اذانی بود که علی (ع) بر ماذنه مسجد کوفه فریاد زد!

 … و علی (ع) برای اقامه نماز به داخل مسجد آمد … خفتگان را بیدار کرد؛ آن ملعون، ابن ملجم، بیدار بود ولی به روی شکم دراز کشیده و خود را به خواب زده بود و شمشیری در زیر جامه‌اش پنهان داشت، حضرت به او فرمود: «برخیز که وقت نماز است و این چنین (به روی شکم) نخواب که خواب شیطان است؛ بر دست راست بخواب که خواب مومنان است و یا به طرف چپ بخواب که خواب حکیمان است و یا به پشت بخواب که خواب پیامبران (ع) است… قصدی در خاطر داری که نزدیک است آسمان‌ها از سنگینی آن فرو ریزند و اگر بخواهم می‌توانم خبر دهم که در زیر جامه‌ات چه پنهان کرده‌ای… .»(۴)

محراب و منبری که امروز در مسجد کوفه نصب شده است

 

پس به جانب محراب رفت؛ در محراب ایستاد و به نماز مشغول شد. ابن ملجم مضطرب و نگران بود … علی (ع) به آرامی تکبیر گفت و به رکوع رفت… ابن ملجم که در کنار ستونی به کمین ایستاده بود، چون بید به خود می‌لرزید … علی (ع) سر از رکوع برداشت و به سجده رفت … قلب کثیف ابن ملجم به شدت می‌تپید … علی (ع) سر از سجده برداشت … ابن ملجم دوید … شمشیرش را بالا برد تا فرود آورد، ولی شمشیرش به سقف محراب گیر کرد. باز قصد فرود آوردن شمشیر را نمود، شمشیر را فرود آورد و فرق علی (ع) تا سجده‌گاه شکافته شد و فریاد علی علیه السلام، فریاد در گلو مانده علی (علیه السلام) برخاست: «بسم الله و بالله و علی ملة رسول الله، فزت و رب الکعبه.» و جبرییل، عزادار و مویه کنان در میان زمین و آسمان بانگ برداشت:

 سوگند به خدا پایه‌های هدایت ویران شد و نشانه‌های تقوا از بین رفت و ریسمان محکم از هم گسست. پسر عموی پیامبر کشته شد، جانشین برگزیده کشته شد، علی مرتضی توسط نگون بخت‌ترین انسان‌ها کشته شد.

 

http://parsdown.ir/old/31086-%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%D9%88-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA

 

غزال خوش صدا توئی ، راسخون

شیرین تر از عسل توئی ، راسخون

بین تموم سایتهای اینترنت

 نگین بی بدل توئی ، راسخون

دوشنبه 29 اردیبهشت 1393  7:39 PM
تشکرات از این پست
alirezaHmzezadh
farshon
farshon
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آذر 1387 
تعداد پست ها : 41224
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:فراخوان ارسال مقالات شيعه شناسي


تبلور اسلام شیعی

برخي ژنرال‌هاي آمريكا هلال دموكراسي در كشور شيعه نشين ايران، عراق، سوريه، لبنان و مناطق فلسطين و منطقه شيعه نشين عربستان سعودي را نوعي ريسك بزرگ با پيامدهاي ناشناخته ارزيابي مي‌كنند و معتقدند ايجاد دموكراسي به بازتر شدن نقش شيعيان منجر شود، كما اينكه اين اتفاق در انتخابات شوراي شهر عربستان و بحرين به وقوع پيوست. 
از نظر حزب محافظه‌كاران جديد آمريكا، نقش شيعيان در ميان جنبش‌هاي بنيادگرا حائز اهميت است. جمهوري اسلامي ايران پس از انقلاب به دليل پتانسيل‌هاي شيعي انقلاب و مواضع آن در قبال مسائل بين‌المللي مورد توجه بوده است. 
دوره صفويه (1501 تا 1736) اولين دوره حاكميت شيعيان در ايران شناخته مي‌شود. حاكميت شيعه صفوي در ايران از لبنان تا جنوب عراق را پوشش مي‌داد. هم زمان با اوج‌گيري قدرت مسلمانان در حالي كه امپراطوري عثماني قلمرو اروپا را به سرعت فتح مي‌كرد، بهره‌برداري از اختلافات ميان تشيع در ايران با تسنن در امپراتوري عثماني به منزله يكي از مهمترين رويكردهاي بريتانياي كبير براي ايجاد تفرقه ميان مسلمانان مورد استفاده قرار گرفت و اين ايجاد تفرقه ادامه يافت تا اين كه امروز دامن زدن به تهديدات ناشي از شكل گيري هلال شيعه در منطقه خاورميانه، در مقابل بيداري ملل اسلامي نسبت به همكاري اسرائيل و آمريكا صورت مي‌گيرد. 
شيعيان ايران، عراق و لبنان در دو سده اخير در معادلات شيعي دنياي اسلام جايگاه ويژه اي را داشته اند. تشيع ويژگي‌هاي ايدئولوژي انقلابي را داشته و توسط ايدئولوگ انقلاب اسلامي مي‌توانست هم نظم موجود را زير سؤال ببرد و هم نظام مطلوب را جايگزين آن كند. 
پتانسيل دروني اسلام شيعي و عناصري چون عدالت اجتماعي و امامت انسان‌هاي صالح و مفاهيمي مانند : تقيه، شهادت، غيبت، انتظار، اعتقاد به غاصبانه بودن حاكميت غير معصوم و نقش انقلابي دين در سياست، زمينه‌هاي هژمونيك شدن اسلام سياسي شيعي را فراهم كرد. 
البته بايد متذكر شد سني‌ها و شيعيان، اشتراكات فكري و اعتقادي بسياري دارند و همين امر به لحاظ تاريخي، موجب پذيرش دولت‌هاي چند مذهبي در كشورهايي مانند عراق و لبنان و هم زيستي شيعه و سني گرديد، ولي سناريوهاي تفرقه افكنانه غرب در راستاي ثبات هژموني اين جريان اسلامي را دچار چالش نموده است. 
سياست‌هاي هژموني محافظه كاران جديد آمريكا كه نفت و امنيت اسرائيل را مبنا و شالودة اساسي تصميم گيري‌هاي ائتلاف استراتژيك آمريكا، اسرائيل و انگلستان در طرح خاورميانه بزرگ قرار داده، موجب بيداري اسلامي تشيع و تسنن نسبت به نقشه‌هاي استعمارگران عليه جهان اسلام گرديده است. 
از نظر سران كاخ سفيد و اسرائيل، وجود كشور مسلمان و نيرومندي مثل ايران كه ميان دو منبع مهم انرژي (خزر و خليج فارس) ـ كه 68 درصد منابع انرژي جهان را به خود اختصاص داده ـ قرار گرفته است، در سدة 21 براي استراتژي اهداف و منافع ملي غرب خطرناك مي‌باشد.1 
يكي از مهم‌ترين عوامل نگراني ايالات متحده، پيوندهاي ميان جمهوري اسلامي ايران و ملت شيعه خاورميانه است. فروپاشي نظام بعث عراق و به وجود آمدن فرصت تاريخي براي شيعيان اين كشور به منظور مشاركت در قدرت سياسي، پيروزي حزب الله لبنان در جنگ 33 روزه ـ عليرغم تلاش‌هاي غرب در ايجاد شكاف و اختلاف در زدودن فرهنگ مقاومت در لبنان ـ بر ميزان نگراني‌هاي آمريكا و اسرائيل افزوده است. 
تحليل‌گران سياسي غرب از سياسي شدن شيعيان واهمه دارند. اين امر تا حد زيادي بر پايه نتايج انقلاب ايران و اين عقيده استوار است كه سياسي شدن شيعه همواره با رهبري روحانيون صورت مي‌گيرد و از اين رو به صورت خودكار ضد آمريكايي است. شيعه ساختاري ايدئولوژيك با ماهيتي فرا كشوري دارد و از همين رو است كه جمهوري اسلامي بر احزاب سياسي شيعه شديداً تأثير گذار است. 
در اين راستا «ريچارد‌هاس» رئيس شوراي روابط خارجي آمريكا در گفتگويي با بخش انگليسي زبان مجله اشپيگل درباره آينده خاورميانه مي‌گويد: «ايران يك كشور قدرتمند در منطقه و يك قدرت امپراطوري كلاسيك خواهد شد و اسلام خلاء سياسي و فكري را پر خواهد كرد».2 در همين راستا يكي از هواداران جمهوري خواهان در شوراي روابط خارجي آمريكا نيز اذعان مي‌دارد : «زمان آن فرا رسيده كه آمريكا خط مشي خود را در قبال ايران تغيير دهد».3 
مقامات آمريكا اظهار مي‌كنند هيچ تضميني براي جلوگيري از صدور انقلاب اسلامي ايران وجود ندارد و رهبران ايران از حزب الله در لبنان تا شيعيان منطقه عليه اسرائيل حمايت مي‌كنند و مسئلة هسته‌اي ايران نگراني‌ها را در مقابل اين كشور بيشتر كرده است و از نظر تصميم‌گيران كاخ سفيد جمعيت شيعي ايران كه ارتباط نزديكي با جمعيت شيعيان عراق دارند، در حاكميت عراق نفوذ و اعتبار زيادي به دست خواهد آورد و اعتقادات ايدئولوژيك و فرهنگ مشترك آنها به تقويت ساير گروه‌ها و جمعيت شيعه در خليج فارس به ويژه در كويت، بحرين و كشور نفت خيز عربستان منجر خواهد شد.4 
قدرت گرفتن شيعيان در خاورميانه از ديدگاه وهابي‌ها نيز به يك كابوس تبديل شده است در حقيقت مذهب شيعه به مثابه مذهبي انقلابي، موجب نگراني اسلام غالب سنتي را فراهم آورده است.5 
برخي ژنرال‌هاي آمريكا هلال دموكراسي در كشور شيعه نشين ايران، عراق، سوريه، لبنان و مناطق فلسطين و منطقه شيعه نشين عربستان سعودي را نوعي ريسك بزرگ با پيامدهاي ناشناخته ارزيابي مي‌كنند و معتقدند ايجاد دموكراسي به بازتر شدن نقش شيعيان منجر شود، كما اينكه اين اتفاق در انتخابات شوراي شهر عربستان و بحرين به وقوع پيوست. 
علاوه بر پتانسيل‌هاي عقيدتي، ايدئولوژيكي و انقلابي اسلام سياسي شيعي، سكونت بيشتر شيعيان در مناطق حساس ژئوپلتيكي، منافع غرب را در منطقه به خطر مي‌اندازد. شيعه به دليل قدرت تأثير گذاري بر تحولات و سياست‌هاي منطقه اي و بين المللي براي غرب از اهميت ژئوپلتيكي خاصي برخوردار است.6 

پی نوشت‌ها:

1. خان اوغلي خدايي، پيشين، ص 395 
2. http:/ www. Rissuna.Ir. 
3. http:/ www. IRDC.Ir. 
4. http:/ www. Rissuna.Ir. 
5. http:/ www. Shianews.com 
6. فرانسوا توال، ترجمه عليرضا قاسم آقا، ژئوپلتيك شيعه، تهران، آمن، 1379، ص 6

ماهنامه موعود شماره 105 
عنايت الله يزداني

 

مدیرتالارلطیفه وطنزوحومه

دوشنبه 29 اردیبهشت 1393  8:46 PM
تشکرات از این پست
alirezaHmzezadh
farshon
farshon
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آذر 1387 
تعداد پست ها : 41224
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:فراخوان ارسال مقالات شيعه شناسي



خصوصیات شیعه مهدوی

در روایات شیعه ذکر شده است که خداوند دوست دارد نعمت خود را بر تن بنده اش ببیند. معنای این روایات این است که خداوند دوست دارد انسان منبع جمال نعمات الهی باشد و شیعیان که آراسته به نعمت ولایت هستند، از وجودشان برکات ولایت متشعشع شود. در حقیقت شیعه باید مجسمه اسلام ناب محمدی صلی الله علیه وآله و امام زمان علیه السلام باشد. امام صادق علیه السلام فرمودند: «کونوا لنا زینتا و لاتکونوا علینا شنیا». شما شیعیان زینت ما اهل بیت باشید، مایه ننگ و عار ما نباشید. 
نمایندگان قیصر روم محضر رسول الله صلی الله علیه وآله وارد شدند، درحالیکه دارای سبیلهای بلند بوده و ریش راهم تراشیده بودند. پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله آنان را به حضور نپذیرفته و فرمودند: سبیل هاشان را بتراشید و محاسنشان دیده شود بعد وارد شوند. مفهوم این روایت این است که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله انتظار دارد مسلمان مجسمه اسلام باشد و هرکس مسلمانی را دید بیاد رسول الله صلی الله علیه وآله بیفتد. 

و اما زینت:

شیعه مهدوی از نظر ظاهری، باطنی، رفتار، اخلاق، گفتار، تفکر و... باید زینت امام عصر علیه السلام باشد. 

الف- از نظر ظاهری

قرآن کریم و روایات اهل بیت علیهم السلام تذکراتی درباره ظاهر انسان مؤمن داده اند که بدان اشاره می گردد: 

1- راه رفتن متواضعانه

خداوند متعال درباره ویژگیهای مؤمنان و بندگان خاص الهی، اولین ویژگی را راه رفتن متواضعانه ذکر نموده است. «عبادالرحمن الذین یمشون علی الارض هونا». بندگان خاص خدا کسانی هستند که با تواضع راه می روند. در جایی دیگر خدای متعال می فرماید: «لاتمش فی الارض مرحا» در روی زمین با حالت مستی راه نرو. 

2- لبخند

قرآن کریم سفارش به چهره گشاده و خوش برخوردی نموده و از ابرو درهم کشیدن نهی می کند. « ولا تصعر خدک للناس» چهره ات را برای مردم درهم نکش. 

3- صحبت کردن نرم و آهسته

برخوردهای لفظی مناسب و تعاملات با دیگران از توصیه های الهی است. «إن أنکرالاصوات لصوت الحمیر» بدترین صداها صدای خران است. در روایات تفسیر به قهقهه شده است که آنهم از مصادیق برخوردهای لفظی نامناسب است. 

4- ظاهر آراسته

در روایات و سیره معصومین علیهم السلام توصیه زیادی به آراستگی ظاهر شده است. روزی مردی حضور رسول الله شرفیاب شد و دارای موهای ژولیده بود. پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله او را توصیه به اصلاح سروصورت و مو نمودند. پیامبر صلی الله علیه وآله برای مرتب کردن مو و صورت به آب می نگریستند. استفاده از عطر، شانه زدن موها، مسواک کردن، استحمام، لباس تمیز و... در سیره پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و اهل بیت علیهم السلام مبین این خواهد بود. 

ب- روابط اجتماعی

انسان موجودی مدنی است. و ناگزیر از زندگی اجتماعی همراه با تعاملات اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و... می باشد. در روابط اجتماعی قرآن و روایات بهترین مدل را رسم نموده اند. روابط اجتماعی مبتنی بر لطف و صفا و رحمت. که خداوند می فرماید: مؤمنان باهم برادرند «إنما المؤمنون إخوه». فرهنگ اصیل قرآنی در روایات اجتماعی را برادری مطرح می نماید. یعنی تمام تعاملات انسان بر مبنای روابط برادرانه باشد. 

از سویی در روابط مسائلی را نهی می کند که به بعضی اشاره می نمائیم:

1- عدم استهزاء و تمسخر 
2- عدم غیبت 
3- عدم سوءظن 
4- عدم سب و فحش و لقب بد دادن 
مسائل عبادی 
اهمیت ویژه و شدید قرآن کریم به مسائل معنوی و عبادی و سیره اهل بیت علیهم السلام در این مقوله و تأکیدات اهل بیت علیهم السلام در این زمینه بیانگر این بعد است. 
1- تأکید بر تلاوت قرآن حداقل در هر روز 50 آیه و نماز اول وقت. امام صادق علیه السلام فرمودند: شیعیان ما را با نماز اول وقت امتحان کنید. 
2- نماز شب 
3- مناجات با خدا و... 
در آیات و روایات چهره عبادی شیعه مهدوی را طراحی می نماید. 

منبع:http://www.yoosof.com

 

مدیرتالارلطیفه وطنزوحومه

دوشنبه 29 اردیبهشت 1393  8:47 PM
تشکرات از این پست
alirezaHmzezadh
farshon
farshon
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آذر 1387 
تعداد پست ها : 41224
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:فراخوان ارسال مقالات شيعه شناسي



شیعه، رافضی نیست

واژه‏هایی مانند رافضی که گاه به معنای شیعه استعمال می‏شود، چه تفاوتی با مفهوم شیعه دارد؟

واژه شیعه مفهومی عام است که طبق تعریف پذیرفته شده همه فرقه‏ها و گروههای شیعی، مانند زیدیه و کیسانیه و اسماعیلیه و ... را شامل می‏شود; اما در این میان واژه‏های دیگری نیز وجود دارد که با این مفهوم عام تفاوت هایی دارد برخی از این واژه‏ها عبارت است از:

1 . رافضی

رفض به معنای رد کردن و ترک و و اگذاشتن کاری است . مخالفان شیعه این واژه را معمولا برای مذمت و بد گویی به کار می‏برند.1 
درباره این واژه گفته شده است: از آن جا که شیعیان خلافت دو خلیفه اول را رد کردند رافضی خوانده می‏شوند.2
برخی نیز گفته‏اند . رافضی به شیعیانی گفته می‏شود که به جهت موضع نسبتا ملایم زید درباره دو خلیفه اول در هنگام قیام خود، اردوی وی را ترک کردند.3
هر یک از دو معنا را که بپذیریم واژه رافضی با شیعه در مفهوم عامش مترادف نیست ; زیرا این کلمه گروه هایی از زیدیه را در بر نمی‏گیرد.

2 . جعفری

امام جعفر صادق (ع) با تلاش بسیار خود به شیعیان معتقد به رهبری امامان معصوم (ع) هویت فقهی و کلامی ویژه‏ای بخشید . 
از این رو، شیعیان بهره‏مند از آموزه‏های آن بزرگوار جعفری شهرت یافتند . 
امروزه واژه جعفری با شیعه اثنی عشری مترادف می‏نماید; اما ذاتا اسماعیلیان را نیز شامل می‏شود ; زیرا آن‏ها به امامت امام جعفر صادق (ع) اعتقاد دارند . 

3 . امامی

در دوران هر یک از امامان به شیعیانی که به امامت امامان معصوم (ع) از فرزندان حضرت فاطمه (س) اعتقاد داشته‏اند و این خط سیر را تا امام دوازدهم ادامه می‏دادند، امامی خوانده می‏شدند . امامی در سیر تاریخی اش، به تناسب زمان‏های مختلف معانی دیگر، چون ترادف با شیعه در زمان حضرت علی (ع) نیز داشته4 ولی امروزه معنایی معادل اثنا عشریه دارد . 
واژه شیعه مفهومی عام است که طبق تعریف پذیرفته شده همه فرقه‏ها و گروههای شیعی، مانند زیدیه و کیسانیه و اسماعیلیه و ... راشامل می‏شود; اما در این میان واژه‏های دیگری نیز وجود دارد که با این مفهوم عام تفاوت هایی دارد.

4 . خاصة

این واژه بیش‏تر در متون فقهی و در مقابل لفظ عامه (اکثریت مسلمانان) به کار می‏رود و به معنای شیعه است . معنای ویژه‏تر این واژه درمتون فقهی امامیه اثنا عشریه است که فقه خود را از امامان معصوم دوازده گانه می‏گیرند . 

5 . علوی

شاید این واژه در زمان هایی برگرایش کلامی شیعه (اعتقاد به برتری حضرت علی (ع)) دلالت می‏کرده است ; اما بعدها بیش‏تر در معنای نسبی اش بیان وابستگی نسبی افراد به حضرت علی (ع) به کار رفته است . 

6 . فاطمی

این واژه بیش‏تر در معنای نسبی کاربرد دارد و برای تبیین تمایز فرزندان امام حسن و امام حسین علیهما السلام - از فرزندان محمد حنفیه که کسانی که خود را بدو منسوب می‏ساختند، به کار می‏رود; زیرا محمد حنفیه از فرزندان حضرت فاطمه (س) نبود ; هر چند در شمار فرزندان حضرت علی (ع) جای داشت . 

7 . طالبی

این واژه نیز مفهومی نسبی دارد ; ولی دایره شمولش از دو واژه پیشین بیش‏تر است . طالبی به معنای فرزندان ابو طالب است که فرزندان آن بزرگوار از طریق غیر از حضرت علی (ع) را نیز شامل می‏شود . 
فهم دقیق این واژه با مطالعه کتاب «مقاتل الطالبین‏» ابو الفرج اصفهانی به دست می‏آید که در آن از قیام‏های همه طالبی‏ها و از جمله قیام‏های فرزند ان جعفر بن ابی طالب نیز نام برده است . 

تبیان

 

مدیرتالارلطیفه وطنزوحومه

دوشنبه 29 اردیبهشت 1393  8:49 PM
تشکرات از این پست
alirezaHmzezadh
farshon
farshon
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آذر 1387 
تعداد پست ها : 41224
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:فراخوان ارسال مقالات شيعه شناسي


الگوی شیعه در کار و تولید

اصالت کار

اصل کار، امری مقدس و انسانی است و برای هر انسانی در هر سطح و درجه ای که باشد، وظیفه ای مهم است. تقسیم روزی به وسیله خداوند، از کانال حرکت و تلاش آدمی صورت می گیرد و گرنه با توقف در اطاقی دربسته و بدون کار و تلاش، چیزی نصیب انسان نخواهد شد. شیعه براساس جهان بینی خود، ابر و باد و مه و خورشید را در کار و نظام آفرینش در حرکت و تلاش می داند و بدین معتقد است که کار، اساس بر پایی نظام است و انسان اگر بخواهد، به عنوان جزئی از نظام هستی و هماهنگ با حرکت و چرخش پدیده ها باشد، باید تن به کار و فعالیت دهد.
از ما خواستند با حرکت و کوشش خود، زمین را آباد کنیم. انشأ کم من الارض و استعمر کم فیها.1 دعوت این است که همه آنچه در زمین است برای آدمی خلق شده است. خلق لکم ما فی الارض جمیعاً2 و نیز همه آنچه در آسمان ها و کرات است، مسخر و رام انسان است، نسخر لکم ما فی السموات ...3 و بدین سان، زمینه برای دستکاری، تغییر و تبدیل وجود دارد.
درجه ها و رتبه ها، چه در بعد مادی و چه در جنبه غیرمادی، در گرو عمل است، و لکل درجات مما عملوا4.
سفارش این است که از تنبلی و بی حالی بپرهیز که این دو، کلید هر شر و بد بختی است. 

الگوی کار

تشیّع، الگوی کار را نخست در بعد تکوین از طبیعت می گیرید، از گردش افلاک، از سیر و تلاش پدیده ها، از دستگاه درونی خود،و فی انفسکم افلا تبصرون 5 و از آفرینش آسمان ها و زمین و ورزش بادها و حرکت ابرها و... ان فی خلق السموات و الارض و اختلاف الیل و النهار و القلک اللتی تجری فی البحر تصریف الریاح و السحاب المسخر و...6
در بعد تشریع و عالم انسانی، الگوی خود را از حضرت معصومین، از پیامبر و علی از امام باقر و صادق علیهم السلام می گیرد که آنان در عین داشتن وظایف و مسئولیت های سنگین هدایت، از کار و تلاش در مزرعه و در تولید غافل نبوده اند. آنان اصل کار و تلاش بودند و این ضابطه عظیم خلقت را مد نظر داشتند که خداوند، سرنوشت هیچ قوم و گروهی را تغییر ندهد، مگر آن گاه که خود در آن تغییر و تحولی پدید آورند. ان لا یغیر ما یقوم حتی یغیروا ما بأنفسهم.7
در داستان امام علی علیه السلام آمده است که در مزرعه کار می کرد، درختکاری داشت، مدتی شغل سقائی داشت، چاه کنی داشت و گاهی به صورت روز مزد و حتی کارمزد، عمل می کرد. در مورد امام صادق علیه السلام و امام باقر علیه السلام آمده است که در عین عدم توانایی به کار، به مزرعه می رفتند و با بیل زمین می کند ند و مزرعه را آبیاری می کردند و حتی حاضر نبودند که کار خود را به دیگران واگذار کنند. اگر برده ای هم داشتند، همدوش با او در وسط آفتاب تلاش می کردند.8 و وضع به همین گونه بود و در مورد دیگر امامان و حتی حضرت فاطمه زهرا علیهما السلام با اینکه کار و اشتغال نداشت، اما برای دیگران گندم آرد می کرد و نخ ریسی داشت و...
اینان حتی در مواردی کار می کردند تا بتوانند برای دیگران زندگی بسازند و بساط آنان را رونق بخشند. از محل کار و کسب خود، زندگی دیگران را سامان می دادند. برای دیگران کار درست می کردند و یا انگیزه کار و تلاش را در آنان زنده می کردند و از این طریق، سعی داشتند که آنان را از خطرات بی کاری دور و بر کنار دارند. رسول خدا به هنگامی که جوانی را می دید، از کارش سوال می کرد و اگر متوجه می شد که او بی کار است و تن به کار نمی دهد، می فرمود: آه که از چشمم افتادی!9

پی نوشت ها:

1- آیه 61/هود
2- آیه 29/بقره
3- آیه 20/لقمان
4- آیه 19/احقاف
5- آیه 21/ذاریات
6- آیه 164/بقره
7- آیه 11/رعد
8- به کتب مربوط به زندگی آنان مراجعه شود، مثل، در مکتب امام امیرالمومنین، در مکتب فجر دانش ها، در مکتب...
9- جوان گفتار فلسفی

منبع:
- دکتر علی قائمی، چرا تشیع؟، ص 239 – 237

 

مدیرتالارلطیفه وطنزوحومه

دوشنبه 29 اردیبهشت 1393  8:51 PM
تشکرات از این پست
alirezaHmzezadh
farshon
farshon
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آذر 1387 
تعداد پست ها : 41224
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:فراخوان ارسال مقالات شيعه شناسي



آیا پایه گذار شیعه یک یهودی به نام عبدالله ابن سبا است؟

علامه عسکری با فعالیت‌های تقریبی موجب ‌شد تا ابهامات و شبهاتی که در میان اهل سنت نسبت به فکر و عقیده شیعه وجود داشت، برطرف شود. به‌عنوان نمونه، کتاب «عبدالله بن سبا» یک شبهه بسیار مهمی که در اذهان اهل سنت بود را برطرف کرد. آن‌ها معتقد بودند که پایه‌گذار مذهب شیعه، یک شخص یهودی به نام عبدالله بن سباست که در زمان عثمان ظهور کرده و با هدف تشقیق و برهم زدن صفوف اسلامی، فرقه‌ای به نام تشیع راه‌اندازی کرده است و علامه عسکری با نگارش آن کتاب، این شبهه را رفع کرد. 
در پی نگارش این کتاب توسط علامه عسکری افراد زیادی برای ایشان نامه نوشته و از ایشان تشکر کردند. اصلا نگارش کتاب «عبدالله بن سبا» سبب شیعه‌شدن افراد زیادی شد و علامه نیز با همین هدف این کتاب را نوشت. کتاب دیگری که علامه عسکری با همین رویکرد تقریبی نوشت تا شبهات را برطرف کند، کتاب شریف «صد و پنجاه صحابی ساختگی» در چهار جلد بود. 
علامه عسکری همچنین کتاب «معالم المدرستین» که با عنوان «ویژگی‌ها و دیدگاه‌های دو مذهب در اسلام» نیز ترجمه شده است، با همین رویکرد تقریبی نوشت. مشاهده می‌شود که علامه عسکری در این کتاب، معارف اسلامی را به تفصیل توضیح داده‌اند و اصطلاحات شرعی را شرح می‌دهند، سپس معارف مکتب تشیع را توضیح می‌دهند و ضمنا دیدگاه‌های اهل تسنن درباره مسائل اسلامی را نیز بیان می‌کنند. 
تلاش‌های تقریبی علامه عسکری در کتاب «نقش عایشه در اسلام» نیز قابل مشاهده است. در رویکرد تقریب بین مذاهب اسلامی گاهی علمای ما با حسن‌ظن برخورد می‌کردند و مطالب خلافی از کتاب‌های اهل سنت به کتاب‌های شیعه راه پیدا می‌کرد، اما علامه عسکری به‌دلیل تتبع گسترده‌ای که در منابع شیعه و سنی داشته‌، این اشتباهات را متذکر و یادآور می‌شود. 
علامه عسکری کتابی با عنوان «نقش ائمه(ع) در احیاء دین» دارد که در چهارده جلد نگاشته شده و در مجموعه دو جلدی نیز چاپ شده است. در جلد هشتم این کتاب از صفحه 68 به بعد، علامه عسکری نمونه‌هایی از این اشتباهات را بیان کرده است که به یکی از آن‌ها اشاره می‌کنم. 
علامه عسکری از کتاب کامل ابن اثیر نقل می‌کند که در یکی از جنگ‌ها راهبی از اهل حجر که منطقه‌ای در بحرین است، اسلام می‌آورد. از او می‌پرسند که شما چرا مسلمان شدی؟ او گفت: من مطالبی را دیدم و ترسیدم مسلمان نشوم و خدا مرا به‌صورت حیوان مسخ کند. آن مطالب عبارتند از: یکی، این‌که در فتح بحرین برای مسلمانان در کویر، آب پدید آمد. دوم، امواج دریا برای مسلمانان آرام شد و (بنا به نقلی) مسلمانان روی موج دریا راه رفتند. 
ابن اثیر متوفی 630 هجری است. این قضیه را نیز از تاریخ طبری نقل کرده که خود طبری متوفی 310 هجری است، نقل کرده است. ضمن این‌که ریشه این افسانه نیز به همان سیف بن عمر بازمی‌گردد. عجیب این است که می‌بینید سید بن طاووس در کتاب «المجتنی» که یک کتاب دعایی است و به‌عنوان تتمه کتاب «مهج الدعوات» ایشان چاپ شده، در صفحه 699 همین مسئله را نقل می‌کند. 
علامه عسکری در این باره می‌فرماید که اساساً اصل این جریان را ابن اثیر از تاریخ طبری نقل کرده و تاریخ طبری نیز آن را از سیف بن عمر نقل کرده و تمام این جریانات و نقل‌ها از اساس باطل است. این یکی از نمونه‌های پژوهش‌های گسترده علامه عسکری است که مشاهده می‌کنید حتی علمای بزرگی همچون سید بن طاووس نیز دچار اشتباه شده‌اند، ولی علامه عسکری با تحقیق علمی آن مسئله را روشن کرده است. 
کار تقریب بین مذاهب در میان علمای ما سابقه دارد. از زمان علی بن عیسی اربلی که صاحب کشف‌القمه است، می‌بینیم که اساسا این کتاب با رویکرد تقریب بین مذاهب نگاشته شده است؛ لذا می‌بینید که علی بن عیسی اربلی که از بزرگان علمای شیعه است، در کتاب کشف القمه بسیاری از روایات اهل سنت را نقل می‌کند. 
حتی مشاهده می‌کنیم که علی بن عیسی اربلی، روایاتی درباره خلفا نقل می‌کند. یا به‌عنوان نمونه، تا قرن نهم هجری علمایی را می‌بینیم که در همین راستا تلاش کرده‌اند. ابن ابی جمهور احصائی، صاحب کتاب عوالی اللئالی چهار جلد کتاب نوشته و در این کتاب، بسیاری از روایات را از منابع اهل سنت استخراج کرده است. 
در بین علمای شیعه در سده‌های مختلف، نگاه تقریبی وجود داشته است که در کتب اهل سنت جستجو کنند و مضامینی که با فکر و فقه شیعه متناسب بوده، استخراج کنند و این بهترین زمینه بین تقریب مذاهب را فراهم می‌کند. ابن ابی جمهور احصائی در کتاب خود، مطالب و روایات را از منابع اهل سنت نقل کرده است. 
به‌عنوان در فقه، قاعده‌ای به نام «ضمان ید» داریم که می‌گوید: علی الید ما أخذت حتی تؤدی. این قاعده را هنگامی که در منابع فقهی جستجو می‌کنید، مشاهده می‌کنید که این روایت در منابع شیعی وجود ندارد و تنها در مستدرک میرزای نوری(ره) مطرح شده که آن هم به‌صورت مرسل و بدون سند آمده است. 
یا به‌عنوان نمونه در کتبی که با عنوان قواعد فقه شیعه نگاشته می‌شود، اگر بررسی کنید، مشاهده می‌کنید که اساسا مدرک و مستند قاعده ضمان ید، همین حدیث است. شنیده‌ام که در زمان خود ما نیز بعضی از آیات عظام و مراجع تقلید نیز چنین تلاش‌هایی کرده‌اند و با جستجو در کتاب‌های اهل سنت، مضامینی که با فکر و فقه شیعه متناسب است، استخراج کرده‌اند و در کتابی جمع‌آوری کرده‌اند. 

منبع : خبر انلاین

 

مدیرتالارلطیفه وطنزوحومه

دوشنبه 29 اردیبهشت 1393  8:52 PM
تشکرات از این پست
alirezaHmzezadh
farshon
farshon
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آذر 1387 
تعداد پست ها : 41224
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:فراخوان ارسال مقالات شيعه شناسي

  

وهابيان به   شيعه چگونه می نگرند


وهابيان به شيعه چگونه می نگرند

اگر چه انشقاق شيعه و سني به تاريخ صدر اسلام و مسئله جانشيني پيامبر (ص) باز مي گردد، ولي ابن تيميه نيز در اين جريان نقش مهمي ايفا كرد (1328 و 1263. ت). وي پيشگام جدليون سني بود و اعتقادات شيعي را به شيوه اي نظام مند و با شدت تمام مورد انتقاد قرار داد. 
علماي وهابي با الهام از آثار ابن تيميه شيوه وي را در اهانت و توهين به شيعيان در پيش گرفتند. 
بواسطه تبعيت وهابيون از شيوه جدلي ابن تيميه، انشقاق و اختلاف مردم عربستان و بطور كلي مسلمين جهان عميق تر شد. در دهه 1950 و 1960 با تلاش علماي برجسته اهل تسنن و شيعه اختلاف شيعه و سني كمرنگ تر شد و در اين رابطه مجموعه نشست هايي در قاهره برگزار شد، در حالي كه علماي وهابي موضع گيري اهل سنت و شيعيان براي مصالحه و سازش را بشدت موردحمله قرار دادند. برخي از علما وهابيت را به عنوان عامل اصلي انشقاق واختلاف در جامعه اسلامي برمي شمارند. 
برخي ديگر اين فرقه راتهديدي براي اتحاد ملي عربستان و مسلمين سراسر جهان مي دانند.دكتر (محمد الباهي) انديشمند برجسته سني معتقد است وهابيت شكاف بين شيعه و سني را عميق نموده كه اين امر تأثير منفي موضع گيري وهابيون را برمي تاباند. (يان ريچارد) وهابيت را مانع ورادع اصلي همزيستي مسالمت آميز شيعه و سني برشمرده، حميدعنايت نيز وهابيت را بزرگ ترين چالش شيعيان از زمان صدر اسلام دانسته است. 
موضع سياسي و ديدگاه وهابيون نسبت به شيعيان در آثار آنان منعكس شده و بواسطه آثار مذكور اختلافات مردم عربستان تشديد شده است. كتاب (تبديد الظلام و تنبيه النيام الي خطر الشيعه و التشيع علي المسلمين و الاسلام ( نوشته يكي از جدليون برجسته وهابي بنام (ابراهيم الجبهان) كه با هزينه نهادهاي ديني وهابي منتشر شد،نمونه اي از اين آثار تحريك آميز است. اين كتاب در اواسط دهه 1970منتشر شد و پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران در سال 1979 درسطح گسترده در داخل و خارج از عربستان توزيع شد. 
تحصيلات نويسنده اين كتاب در سطح بسيار پائيني است، وي از يك دانشگاه ديني فارغ التحصيل نشده و هيچ اثر ديگري نيز تاليف نكرده است. با وجود اين كتاب وي مورد استقبال جامعه وهابيون قرار گرفت و در خلال سالهاي 1988 1976 نه بار تجديد چاپ شد. هدف اصلي نويسنده نفي و تقبيح شيعيان است. وي در اثر خود ادعا كرده يهوديان درراستاي اهداف خود، تشيع را بنيان نهاده اند. (الجبهان) برخلاف مفهوم متعارف رافضي، آنرا به معناي (كساني كه اسلام را بطور كلي نفي مي كنند) تعبير نموده است. وي تشيع را به عنوان يك نظام عقيدتي مبهم مبتني بر احاديث فاسد و بي اعتبار و مجموعه اي از انديشه هاي باطل و پوچ معرفي كرده است. 
از نظر وي تشيع مذهب جديدي است كه از فرقه هاي مجوس، مسيحيت و يهوديت مشتق شده و اين مذهب استبدادي و طاغوتي آفت و بلايي است كه توسط مراكز يهودي وفراماسونري، ياوه گويان، شيادان و احمقان ساخته و پرداخته شده است.آنان كه در مورد كفر و بي ايماني شيعيان ترديد دارند مانند شيعيان،مجوسي اند. در واقع اين انگ ها و نسبت هاي ناروا و بي پايه چيزي جزتكرار تهمت هاي عالم ضد شيعه مشهور، ابن تيميه، نيست. 
جدليون سني و به ويژه وهابيون با الهام از ابن تيميه همين تهمت ها رانسبت به شيعيان روا داشتند. ( محب الدين الخطيب در مصر و (الهي ظاهر) در پاكستان از جدليون مشهوري بودند كه ادبيات جدلي وهابي را ترويج كردند. وهابيون در اواسط دهه 1950 به منظور ممانعت از مصالحه و سازش شيعيان و اهل تسنن و براي اثبات سازش ناپذيري شيعه وسني، اثر الخطيب بنام (الخطوط العريضه) را منتشر و توزيع نمودند،زيرا الخطيب در اين كتاب تشيع را ديني كاملا متفاوت با اسلام معرفي كرده بود. بدين ترتيب علماي وهابي هر گونه مصالحه و سازش شيعه و سني را نفي كردند. 
الخطيب در اين رابطه چنين مي گويد: (سازش ناپذيري فرقه هاي سني و شيعه از آنجا ناشي مي شود كه شيعيان در مورد اصول و مباني عقيدتي ديني با بقيه مسلمين اختلاف دارند، اين امر در موضع گيري علماي شيعه و عقايد و اعمال ديني شيعيان نمود يافته و اين وضعيت همچنان استمرار يافته است). 
وي به آثار و احاديثي متوسل شده كه ديدگاه شيعيان در رابطه با امكان مصالحه و سازش با اهل تسنن را نفي مي كنند. كتاب (الزهراء)، اثرگروهي از علماي شيعه از جمله آثار مذكور است كه نويسنده در آن احاديثي را در مورد بي اعتباري خلافت عمر ذكر نموده است. آنان در اثرمذكور ادعا كرده اند عمر به جنون مقاربت جنسي با مردان دچار بوده است. اين حديث در بحارالانوار، اثر شيخ محمد باقر مجلسي، ازمتكلمين و علماي عصر صفويه (1966 وفات) نيز آمده است. يكي ازعلماي افراطي و تندرو سعودي بنام شيخ بن جبرين، با الهام از الخطيب در اين رابطه چنين مي گويد: (آنان كه هنوز در مورد رافضي بودن شيعيان ترديد دارند، بايد اثر الخطيب بنام (الخطوط العريضه) و آثار (احسان الهي ظاهر) و (غفاري) را در مورد رد عقايد و آراي شيعيان مطالعه كنند). 
شيخ بن باز، مفتي اعظم عربستان سعودي نيز معتقد است تشيع ديني متفاوت و مجزا از اسلام است و همانگونه كه مصالحه اهل تسنن بايهوديان، مسيحيان و بت پرستان امكانپذير نيست، سازش شيعيان يارافضيان با اهل تسنن نيز غيرممكن است. 
محمد خالد الحراس، از اساتيد دانشگاه اسلامي مدينه، در اين رابطه مي گويد: (وهابيون با شيعيان سازش نمي كنند و چون اختلاف اين دوگروه از مباني و اصول ديني نشأت مي گيرد، اين مصالحه بي پايه واساس است). 
وهابيون بر اختلافات اساسي و بنيادين شيعه و سني تاكيد مي كنند ودر آثار ضد شيعي آنان دو مقوله سب و رفض به عنوان مهم ترين موضوعات تحريك آميز معرفي شده اند. نفي خلفاي سه گانه، اصحاب و همسران پيامبر(ص)، به ويژه عايشه دختر ابوبكر و حفصه دختر عمرسب و نفي مشروعيت خلافت خلفاي سه گانه رفض ناميده مي شود. 
در هر حال اينكه آيا علماي وهابي جبهه متحدي را عليه تشيع تشكيل داده اند يا به دو طيف افراطي و ميانه رو تفكيك مي شوند، براي شيعيان مبهم و حل نشده است. ولي در مورد اينكه وهابيت فرقه اي درونگراست اتفاق نظر وجود دارد، زيرا در تعاليم وهابيون مسلمانان به دوگروه مسلمين واقعي و مسلمين دروغين تقسيم شده اند. وهابيون خود راپيروان حقيقي پيامبر (ص) و فرقه هاي ديگر سني، به ويژه شيعيان را به عنوان بدعت گذار و رافضي تلقي مي كنند. 
علماي وهابي جهان را به دوگروه موحدين و مشركين يا بدعت گذاران تقسيم كرده اند. اين دسته بندي تعصب آميز نشان مي دهد وهابيون هرگز گرايش هاي ديگراسلامي را تحمل نخواهند كرد. در كتب، فتاوي و نوارهاي سخنراني آنان، كساني كه تعاليم وهابيت را نمي پذيرند، در بهترين حالت به عنوان منحرف يا ضاله و در بدترين حالت كافر معرفي شده اند. با اينكه تشخيص علماي وهابي ميانه رو از افراطي بسيار دشوار است، مي توان گرايشهاي مختلف وهابي را از يكديگر تمييز داد. 
گروه نخست افراطيون مي باشند كه (شيخ بن جبرين، شيخ عبدالمحسن العبيكان، شيخ ناصرالعمر و شيخ الهذيفي) و بسياري از علماي وهابي از آن جمله اند. جوانان وهابي از اين طيف حمايت مي كنند و براي حصول اهداف خودشيوه هاي خشونت آميز را بكار مي گيرند و خاندان سلطنتي سعودي رافاسد و بي لياقت مي پندارند. از نظر آنان مقامات سعودي نبايد به شيعيان اجازه دهند اعمال بدعت آميز خود را بجاي آورند و بايد آنان رابه قتل برسانند، تبعيد و سركوب كنند و يا وادار به ترك عقيده نمايند.يكي از كارگران وهابي شركت نفتي آرامكو عربستان از شيخ بن جبرين پرسيد آيا غذا خوردن يك وهابي با كارگران شيعه سر يك ميز جايزاست. شيخ بن جبرين پاسخ داد: 
(سعي كنيد از آنان دوري كنيد و جايتان را تغيير دهيد، در غير اين صورت با طعنه و كنايه و بي احترامي نفرت خود را نسبت به آنان نشان دهيد. شما بايد سعي كنيد بطلان و كذب بودن عقايد مخرب ومنحرفشان را آشكار كنيد و سپس آنان را متقاعد كنيد حقانيت مباني عقيدتي وهابيت را بپذيرند و دست از عقايد موهوم خود بردارند. اگر آنان مقاومت كردند بايد به عقوبت خود برسند و كشته شوند). 
(بن جبرين) در مورد حكم فقهي مربوط به پرداخت زكات به خانواده هاي نيازمند شيعه در عربستان خاطر نشان كرد: (علماي وهابي در كتب فقهي خود پرداخت زكات به كفار و بدعت گذاران را منع كرده اندو از آنجا كه روافض جزو كفار محسوب مي شوند، نبايد زكات به آنان تعلق گيرد). 
شيخ ناصر العمر، از سلفي هاي تندرو مشهور با تاكيد بر سازش ناپذيري تشيع و تسنن، بشدت سازش و مصالحه شيعه و سني را موردحمله قرار داد. وي در اين رابطه اظهار داشت : (اختلافات ما با روافض (شيعيان) فقط به مباحث فرقه اي محدود نمي شود. اختلاف ما در موردمسائل بنيادين و اساسي ديني است، نه بخشهايي از دين. در واقع هيچ نقطه مشتركي بين ما و شيعيان وجود ندارد). 
(العمر) در پاسخ به همايش گفتگوي مذاهب كه در ژوئن 2003 دررياض برگزار شد از شركت كنندگان خواست روافض (شيعيان) را به اسلام واقعي و پيروي از شيوه اهل سنت دعوت كنند. 
وب سايت مشهور وهابيون، خطبه هاي نماز جمعه مسجدالنبي مدينه را كه به امامت شيخ الهذيفي در سوم مارس 1998 و با حضور رئيس جمهور پيشين ايران، حجت الاسلام و المسلمين هاشمي رفسنجاني ايراد شد، تحت عنوان (يهوديان، مسيحيان و روافض را از عربستان اخراج كنيد) منعكس نمود. (شيخ الهذيفي) با تقبيح و سرزنش حاميان سازش و مصالحه سني و شيعه تصريح كرد: (چگونه شيعه و سني مي توانند با يكديگر سازش كنند در حالي كه اهل سنت با تمسك به قرآن و سنت نبوي (ص) دين را زنده نگاه داشته و تكريم نمودند، درحالي كه روافض (شيعيان) بطور علني به اصحاب پيامبر(ص) اهانت نموده و اسلام را نابود كردند. تا زماني كه شيعيان عقايد خود را ترك نگويند و به اسلام حقيقي نگروند، ما قدمي به سوي آنان بر نخواهيم داشت. خطر شيعيان براي اسلام بيش از يهوديان و مسيحيان است وهرگز نبايد به آنان اعتماد كرد. بنابراين مسلمين بايد با نهايت احتياط باآنان برخورد كنند). 
علماي سنتگرا، دومين طيف وهابيون بشمارمي روند و علماي نسل قديم نظير (شيخ بن باز، شيخ محمد بن عثيمين) و برخي از نئوسلفي ها نظير (شيخ صفار الحوالي) به اين گروه تعلق دارند. علماي سنتي وهابي از جدليون پيروي مي كنند و ديدگاه ها ومواضع خصومت آميز آنان نسبت به شيعيان از ديدگاههاي جدلي نشأت مي گيرد، با وجود اين گروه مذكور با قتل و اخراج شيعيان از كشور و مجبوركردن آنان به پذيرش وهابيت موافق نيستند، چرا كه اين اقدامات به بي نظمي و هرج و مرج مي انجامد. از نظر آنان بايد شيعيان را به ترك عقايدو اعمال بدعت آميز ترغيب نمود. 
طيف سوم وهابيون كه روشنفكراني نظير عبدا... حميد، عبدالله صبيح،عبدالعزيز قاسم و عبدالعزيز الخدر را در بر مي گيرد ايده هاي ترقي خواهانه و سازشكارانه را ترويج مي كنند. گرچه حضور اين طيف درعرصه ديني و اجتماعي چندان پر رنگ نيست، ولي گرايش مذكور به سرعت در حال گسترش است. به عنوان مثال (الحميد) مفاهيم حقوق بشر را بر مبناي برداشت و تفسير متفاوتي از اسلام وهابي اشاعه مي دهد. وي معتقد است اسلام بر پايه عدالت و آزادي استوار شده و اين دو ركن اساسي در گسترش اسلام نقش عمده اي ايفا نموده اند. الحميددر اين رابطه مي نويسد: (امويان و عباسيان عدالت و آزادي را در قلمروخود گسترش ندادند، بلكه برعكس آنان اهل كتاب را از حقوق خودمحروم كردند و اسلامي را كه آنان به مردم تحميل كردند از وحي و پيامبر(ص) نشأت نمي گرفت. حكومت هاي عربي و جنبشهاي سلفي معاصروارث امويان و عباسيانند و شيوه آنان را در پيش گرفته اند و آنرا اسلام ناب مي نامند. حكومتهاي كشورهاي عربي از اين حقيقت غافلند كه دولت هاي سركوبگر و مستبد سقوط خواهند كرد، زيرا سركوب آزادي برخلاف سرشت بشري است و جنبشهاي سلفي نيز فراموش كرده اندهر فرقه اي كه رابطه نزديك بين اسلام و آزادي و عدالت را به درستي درك نكند از دين الهي منحرف شده است. بدين ترتيب تا زماني كه آزادي انديشه و بيان و عدالت وجود نداشته باشد، نهادهاي جامعه مدني شكل نخواهد گرفت. با نقض آزادي هاي اوليه فردي نظير سركوب بدعت گذاران (شيعيان)، فضاي صلح آميز جامعه اسلامي درهم شكسته مي شود و زمينه براي فرقه گرايي فراهم گردد). 
(الحميد) برخي از قدماي سلفي را كه پيروان فرقه هاي مختلف اسلامي را بدون ادله متقن و تحقيق تكفير نموده اند بشدت سرزنش نمود. يكي از عملگرايان سلفي و استاد دانشگاه اسلامي امام محمد بن سعود بنام (عبدالله الصبيح) بر اهميت توده گرايي تأكيد مي نمايد. وي بااستناد به يكي از نظريه هاي روانشناسي اظهار مي دارد: (سرزمين مشترك عامل ايجاد احساسات و عواطف مثبت، نوع دوستي، محبت وصميميت بين اعضاي گروه هاي مختلف است، بدين ترتيب احساسات مذكور همزيستي مسالمت آميز و همگرايي گروه هاي مختلف را در پي خواهد داشت. حفظ توده ها وظيفه و مسئوليت همگاني و مستلزم روابط وتعاملات مستحكم اجتماعي است و اين امر به پلوراليسم منجر مي گرددو در نتيجه امكان طرح ديدگاههاي مختلف فراهم مي شود). 
با ظهور نئوسلفي ها پس از حمله عراق به كويت در سال 1990 (شيخ سلمان العوده) به عنوان چهره اي توده گرا در ميان وهابيون مطرح شد.وي در مجموعه سخنراني هاي خود شيعيان را بشدت مورد حمله قرار دادو آنان را كافر ناميد. با اين حال پس از آزادي از زندان در سال 1998 به ميانه روي گرايش پيدا كرد. وي در ابتدا معتقد بود به علت اختلافات عميق بين گروه هاي اسلامي وحدت تحقق نخواهد يافت، ولي پس ازگرايش به ميانه روي اذعان كرد مي توان مواضع گروه هاي مختلف را به يكديگر نزديك نمود و به وحدت دست يافت. شيخ سلمان در اين رابطه مي گويد: (بجاي طرح و برجسته كردن موضوعات مورد اختلاف، بايدنقاط مشترك بين گروه هاي مختلف كه تعداد آنها زياد است مورد تاكيدقرار گيرد). 
غالب فرقه هاي اسلامي در بسياري از زمينه ها داراي نقاط مشتركند ودين اسلام عامل پيوند گروه هاي مختلف با يكديگر است. اگر چه شيخ سلمان فقط گروه هاي سني را مد نظر قرار داده ولي عبارت پردازي وسبك بيان وي در اين مورد كاملا با لحن اهانت آميز سلفي ها متفاوت است. يكي از رهبران جنبش اصلاحات در لندن به نام (سعد الفقيه)علت تغيير موضع شيخ سلمان العوده را اينگونه توضيح مي دهد: (العوده در اين مورد با ديگر سلفي هاي ميانه رو نظير شيخ عبدالعزيز القسيم بحث و گفتگو كرد، در نتيجه افق فكري وي بسط يافت. اينك العوده به ميانه روي، بازانديشي و گفتگو گرايش پيدا كرده است). 
از آن پس شيخ العوده به يكي از چهره هاي حامي گفتگوي مذاهب تبديل شد. اين گفتمان در سال 2003 و با هدف تسهيل روند مصالحه ملي صورت گرفت. شيخ العوده پس از ترك مواضع پيشين خود از وليعهدعربستان خواست ميانه روي اسلامي را كه با افراط گرايي و تندروي درتعارض است، در پيش بگيرد. وي ترويج و تبليغ فرهنگ گفتمان را ازطريق رسانه ها و نظام آموزشي خواستار شد. 

منبع: فارس

 

مدیرتالارلطیفه وطنزوحومه

دوشنبه 29 اردیبهشت 1393  8:53 PM
تشکرات از این پست
alirezaHmzezadh amirali123
farshon
farshon
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آذر 1387 
تعداد پست ها : 41224
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:فراخوان ارسال مقالات شيعه شناسي

  

تشيع و  حکومت عباسيان


تشيع و حکومت عباسيان

در نيمه ي نخست قرن هفتم هجري، تحول بسيار مهمي در عالم اسلام پديد آمد. صحرا نشينان مغول، تحت رهبري چنگيز، با يکديگر متحد شده و حرکت خود را براي تسخير بلاد غربي خويش آغاز کردند. پشتوانه ي آنها، نيروي انساني شگفت آوري بود که از دل صحراها مي جوشيد و با انضباط قبيله اي، تحت يک فرماندهي مشترک، به ساير مناطق يورش مي برد. اين لشکر از اواخر دهه ي دوم قرن هفتم حملات خود را به خراسان آغاز کرد و با حوصله ي تمام، طي چهل سال، توانست مقر خلافت عباسي را به تصرف درآورده حکومت عباسي را در سال 656 منحل سازد. در اين زمان مهمترين دولتي که سر را ه آنان بود، دولت خوارزمشاهي بود که چندي مقاومت کرد اما در نهايت مضمحل گرديد. در راه اسماعيليان نيز که بيش از دو قرن در برابر سلجوقيان مقاومت کرده بودند، گرفتار شکست شدند. نيروهاي دولت عباسي نيزچندي مقاومت کردند، اما در نهايت تسليم شده و خليفه ي عباسي به دستور هولاکو کشته شد. 
آغاز فعاليت مغولان در سرزمينهاي در زمان خلافت الناصر الدين الله (575-622) بود. پس از وي الظاهر بأمر الله به مدت يکسال، المستنصر بالله تاسال 640 و المستعصم بالله تا زمان سقوط بغداد خلافت کردند. در ميان اينها، ناصر در عين آن که عباسي بود و خلافتش را دوست مي شد، علائق شيعي داشت. (1)در اين زمان، بغداد مملو از نيروهاي شيعي بودکه هر يک در ادب و سياست نقش فعالي داشتند. طبعا رقابتي سخت نيز ميان سنيان و شيعيان وجود داشت که ميراث سيصد سال به حساب مي آمد.برخي تشيع ناصر را در اظهار تشيع تنها براي جذب و جلب شيعيان دانسته اند.(2)چنانکه ساعدي به وزارت رساندن ابن علقمي شيعي را براي اقناع عالم برجسته ي شيعي رضي الدين علي بن موسي بن جعفر بن طاووس حسني ذکر کرده است.(3)
نفوذ تشيع در دستگاه اداري بني عباس، در اين اواخر، به اندازه اي بود که بسياري از وزراي آنان از شيعيان بودند و اين نمي توانست - علاوه بر مهارت آنها در امور اداري - بي ارتباط با جلب شيعيان براي پذيرش يک حاکميت سني در کل جامعه اسلامي باشد. 
آخرين خليفه عباسي (المستعصم )، مؤيد الدين بن العلقمي شيعي را به وزارت انتخاب کرد تا وقت سقوط بغداد و کشته شده خليفه همچنان وزير او بود.
با اين حال در تشکيلات خلافت، عناصري از سنيان بودند که گاه خليفه را به چرخش عليه شيعيان وا مي داشتند. با اين رفتار آنها، بغداد با خون و آتش آميخته شده و تلفات فراواني از دو گروه به بار مي آمد. اين برخورد حتي در يکي از آخرين سالهاي خلافت عباسي يعني سال 654 ه در بغداد رخ داد (4) و کينه شيعيان را از خلافت عباسي به جهت ظلمي که در حق آنان شده بود، بيشترکرد. در اين زمينه نامه اي از سوي ابن علقمي به يکي از بزرگان شيعه - سيد تاج الدين محمد بن نصر الحسيني - نوشته شد که براي روشن کردن موضع شيعيان با خلافت، آن را نقل مي کنيم: «کرخ محله اي در قسمت غربي بغداد که شيعيان در آنجا سکنا داشتند، اين شهر گرامي غارت و بساط پيامبر اکرم در نورد ديده شد، خاندان علي را غارت و بساط پيامبر اکرم در نورديده شد، خاندان علي راغارت کردند و پيروان هاشمي را به اسيري گرفتند، شگفت نيست، زيرا اينها تأسي به حسين - عليه السلام - دارند که او نيز حرم و حريمش غارت و خونش برزمين ريخته شد، شيطان اين گروه مردم را فريفته است، جز صبر جميل چه بايد کرد...اعلام شده از طرف دستگاه خلافت آن قدر سپاه و سرباز در اين شهر سرازير کنيم تا همه ساکنانش را با ذلت و خواري بيرون بريزيم.»(5)
دشمني ريشه دار شيعيان و سنيان بغداد، علي رغم وجود نيروهاي اهل مصالحه در هر دو سو، سبب شد تا در جريان سقوط بغداد که در واقع سقوط خلافت عباسيان بود، سنيان، شيعيان را متهم کرده و آنها را عاملي براي تحريک مغولان در ساقط کردن خلافت عباسي به حساب آوردند. اين درحالي بود که بسياري از علماي سني مذهب همچون شرف الدين بن جوزي که از ملازمان مخصوص خليفه بودند و بسياري ديگر در رکاب هولاخان قرار گرفتند. 
در اين ميان وجود خواجه نصير الدين طوسي رحمه الله (672 ـ 597) در کنار هولاکو و نيز شرکت مؤديد الدين بن العلقمي وزير مستعصم در اين جريانات، اساسي براي اين اتهام شد. بعدها سنيان افراطي بغداد که حنابله بوده و دشمني عميق با شيعيان و حتي ساير سنيان داشتند، قلم به دست گرفته و در اين باره اتهامات فراواني را متوجه رهبران شيعه در بغداد کردند.
در اينجا به چند نکته خواهيم پرداخت: نخست آن که مغولان، هزاران کيلومتر راه آمده بودند تا ايران و عراق را فتح کنند. در اين باره نيازي نبود تا از مسلمانان کسي آن ها را تحريک به گرفتن بغداد کند. در حقيقت کليد تثبيت فتوحات آنها، ساقط کردن دولت عباسي بود که مشروع بخش دولتهاي محلي بود. دوم آن که حضور خواجه نصير الدين در درگاه هولاکو و اخباري که در اين باب نقل شده، به تنهايي قادر نيست اثبات کند که وي محرک خان مغول براي ساقط کردن خلافت عباسي بوده است. سوم آن که اين که حضور و عملکرد وي در اين دوره در کاهش تلفات و جلوگيري از انهدام آثار اسلامي امري است که تاريخ گواه صدق آن و شاهدي بر تأييد آن است. چهارم آن که ابن علقمي نيز آن گونه که مخالفين او شايع کرده اند جز ظاهر کردن صداقت و رأي خويش کاري صورت نداده و تنها بر وفق شرائط حاکم، موضع درستي را به نظر خود براي حفظ خون مردم بي گناه ـ که خلافت براي حفظ خود آنها را به باد مي داد ـ اتخاذ نموده است. افزون بر اين ها اين شبهه مطرح است که خلافت عباسي خود براي سرکوبي خوارزمشاهيان، از مغولان خواست تا قدم بر سرزمينهاي اسلامي بگذارند.
همانگونه که اشاره شد، اين اتهامات نوعا از سوي کساني است که انديشه هاي افراطي داشته و جنبلي مسلکند. در اينجا برخي از عبارات آنها را نقل مي کنيم:
احمد بن محمد بن تيميه (م728ه) از نخستين کساني است که چنين اتهامي را به خواجه نصير وارد کرده است. ابن تيميه مبدع مذهب جديدي در ميان مذاهب اسلامي است که سابقه آن به احمد بن حنبل و اهل حديث مي رسد. او در ميان آثار خويش، بيش از همه ي گروه هاي ديگر، در حمله به تشيع شهرت داشته و در بسياري از مؤلفات خود، تعصب ضد شيعي خود را به شديدترين وجه نشان داده است. در اينجا نيز او مطابق همين شيوه ي خود که مي بايد نشأت گرفته از قدرت روز افزون شيعه در عصر او باشد - به قضاوت نشسته و برخلاف متون اصيل تاريخ، خواجه را در فتح بغداد مقصر مي داند. او در يکجا با ذکر شهرت خواجه در ميان خاص و عام مي نويسد: وي بود که خان مغول را تحريک بر قتل خليفه و علماء... کرد. پس از آن او را متهم به عدم مبالات در رعايت شعائر اسلامي، عدم اجتناب از محرمات شرعي، نماز نخواندن، مرتکب فواحش شدن، خوردن مسکرات، نماز نخواندن در ماه مبارک رمضان و ارتکاب عمل زنا مي کند.(6) در مورد ديگري نيز با اشاره به خواجه مي نويسد: همو بود که امر به کشتن خليفه و برچيدن بساط حکومت عباسي را داد.(7)
از مستشرقين نيز در عصر جديد کساني چون نويسندگان تاريخ ايران کمبريج چنين نقشي را ازخواجه يادآوري و انکار نکرده اند.(8) از ديگر افرادي که در اين زمينه اظهار نظر کرده اند ادوارد بروان و آربري را مي توان ذکر کرد.(9)
در ميان شيعيان نيز از قرن دهم بدين سمت کساني يافت شده اند که در خلوت خويش کار خواجه را عليه عباسيان ستايش کرده و آن را نقطه قوتي براي خواجه دانسته اند. قاضي نور الله شوشتري (م 1019) در باره ي نقش خواجه در اين ماجرا سخن گفته (10) چنانکه صاحب روضات الجنات نيز در اين باب عبارت تندي را آورده است.(11)
صرف نظر از اين که چنين اقدامي نقطه قوتي باشد يا نباشد، شرکت خواجه در اين ماجرا محل ترديدبوده و اين قبيل موضع گيري نشأت گرفته از موضع شيعه در قبال خلفاي عباسي است. اين آثار قرنها بعد از آن ماجرا نوشته شده و نمي تواند مورد استناد قرار گيرد. 
در اينجا جا دارد به يک محقق ديگر نيز اشاره کنيم که بي دقتي و تحت تأثير زمينه هاي اختلاف شيعه و سني واقع شده او سبب شده تا از ابن تيميه نيز پا را فراتر گذاشته و شيعه را مقصر اصلي در اين قضيه معرفي کند، گرچه از اتهام الحاد به خواجه دفاع مي کند! 
او باذکر اين که نقش تشيع از جمله موجبات درجه اول سقوط خلافت به حساب مي آيد مي نويسد(12) «و سرانجام نيز در اين زمان دست تشيع از آستين مغول بدر آمد و کار را يکسره کرد».(13) وي با اشاره به نقل ميرخواند در حبيب السير (مورخ قرن نهم) و نيز گفته قاضي نور الله شوشتري و استناد به گفته ابن تيميه (14) و نقل ابن قيم الجوزيه، و سبکي، مي نويسد:«...و تقريبا همه منابع به صراحت بر اين موضوع - نقش خواجه در سقوط بغداد متفع القولند ».(15)
در واقع بايد گفت، دشمني هاي ديرين شيعه و سني اين اتهام را پديد آورده است. به گفته دکتر شيبي «داستان فتح بغداد، گرچه ايلغار عمومي مغول و برانداختن همه حکومتها از ترکستان تا عراق بود و ليکن به دليل عناد ديرين سني و شيعه گناهش به گردن شيعه افتاد ».(16)آري کافي بود اسم خواجه نصير در ميان همراهان خان مغول باشد، همين در علت اتهام کافي بود.

پي نوشتها :

1-تاريخ فخري، ص 432، و نک: الکني و الالقاب، صص 194-193.
2-دين و دولت در ايران عهد مغول، ج 1، صص 271-270.
3-مؤيد الدين بن العلقمي و اسرار سقوط الدوله العباسيه، ص 66.
4-تاريخ الفخري، ص 446.
5-تاريخ وصاف الحضره، ج 1، ص 28، به نقل از دين و دولت در عهد مغول،ج 1، ص 314؛ تاريخ ابن الوردي، ص 279و نيز نک: بابليات، ج 3، ص 34، به نقل از الساعدي، ص 33 و 34؛ حبيب السير، ج 2، ص 366؛ العسجد المسبوک، ص 626.
6-منهاج السنه النبويه، (قاهره 1903)، ج 2، ص 199
7-مجموعه الرسائل، (قاهره 1905) ص97.
8- تاريخ ايران کمبريج، ج 5، ص 512.
9-تحقيق من وجهه نظر تدوين التاريخ، ص 97.
10-مجالس المؤمنين، ج 2، ص 205.
11-روضات الجنات، ج 6، صص 300-301، 316-315
12-دين و دولت در ايران عهد مغول، ج 1، ص 304
13-همان، صص 305، 285 
14-رساله رد نصيريه، ص 84 
15- دين و دولت در ايران عهد مغول، صص 306-305.
16- تشيع و تصوف، ص 51.
15-دين دو دولت در ايران عهد مغول، صص 306-305
16-تشيع و تصوف، ص 51

 

مدیرتالارلطیفه وطنزوحومه

دوشنبه 29 اردیبهشت 1393  8:55 PM
تشکرات از این پست
alirezaHmzezadh amirali123
دسترسی سریع به انجمن ها