ملی شدن صنعت نفت
همین سبب شد كه مردم، اقدام فدائیان اسلام را در اعدام رزم آرا به بالاترین قیمت بخرند، زیرا به مردم اهانت كرده بود...
آنچه كه در پی می آید گزیده از خاطرات آقای عسگر اولادی در مورد ملی شدن صنعت نفت و ارتباط آن با فدائیان اسلام است.
ترور شاه:
در 15 بهمن 1327 در دانشگاه تهران به محمد رضای خائن تیر اندازی شد. با اینكه آثار شلیك سطحی بود، اما رژیم این عمل را بهانه كرد و به دستگیری مبارزان پرداخت. از جمله حضرت آیت الله كاشانی دستگیر و به اراك، سپس به لرستان و بعد به كرمانشاه و از آنجا هم به لبنان تبعید شد. از سال 1327تا 1329 برای دو سال حضرت آیت الله كاشانی در لبنان تبعید بود. با شروع این دستگیری ها دعوت های گوناگون برای تظاهرات به وجود آمد. بنده آن روزها در مسائل سیاسی با هیچ كسی ارتباط نداشتم و منفرد بودم، اما سعی می كردم در دعوت هایی كه جنبه ی دینی داشت شركت كنم؛ مثلاً دعوت در اعتراض به تبعید حضرت آیت الله كاشانی، یادم است برای اعتراض به تبعید ایشان، به میدان ارك دعوت و در آنجا جمع شدیم اما با حمله ی كه به تظاهر كنندگان شد و ضرباتی كه از نظر جسمی به آنها زدند، نگذاشتند این تظاهرات به نتیجه برسد؛ در این بین من با بعضی از عزیزان مبارز آشنا شدم.
در سال 1328،رفته رفته حركت فدائیان اسلام اوج گرفت. صحبت های مرحوم نواب صفوی(رضوان الله تعالی علیه) كه در جلسات خصوصی شب های شنبه در خدمت شان بودیم- واقعاً كسانی را كه در پای منبرش بودند سِحر می كرد- مجالس بسیار داغ و محركی بود.
شهید نواب صفوی در حال سخنرانی
من این افتخار را پیدا نكردم تا عضو فدائیان اسلام باشم، ولی در مجلس شان شركت می كردم و بهره ها داشتم، اما پرهیزی در عمق وجود من بود كه به هیچ گروهی نزدیك نشوم.
پس از اینكه آیت الله كاشانی را دستگیر و به لبنان تبعید كردند. ایشان از لبنان با اعلامیه و نوارهای ممكن آن روز كه بعضی به صورت صفحه ی می آمد، نیروهای مذهبی را در حد یك فقیه برجسته اداره می كرد.
كارشكنی ها برای این طرح خصوصاً از سوی رزم آرا بسیار زیاد بود تا اینكه عزیزان فدایی اسلام در رابطه با رزم آرا وظیفه ی خودشان را انجام دادند. رزم آرا كه در خاك و خون غلتید، همان روزها دكتر مصدق و اعضای جبهه ی ملی، كه در این زمان هنوز بخش ملی و مذهبی آن با هم فعالیت دارند، در مجلس طی جلساتی در عصر، غروب و فردای همان روز یعنی 29 اسفند، زیر فشار و با حضور فدائیان اسلام، ملی شدن صنعت نفت را تصویب كردند
مرجعیت در كشور رفته رفته با آیت الله العظمی بروجردی جهت پیدا می كرد. آن موقع در قم حداقل پنج مرجع بزرگ بود و در نجف شش مرجع، اما مرجعیت در ایران به جانب آیت الله بروجردی حركت می كرد. ایشان هم مصلحت نمی دانستند كه قبل از استحكام حوزه ی علمیه ی قم با رژیم درگیری داشته باشند. فدائیان اسلام در قم در بیت آیت الله بروجردی تحصن كرده بودند و از ایشان می خواستند در كارهایی كه دولت آن روز نسبت به مسلمین به ویژه طرفداران آیت الله كاشانی و فدائیان اسلام داشتند دخالت بكنند، ولی ایشان نپذیرفتند كه در باره حركتی انجام دهند. آیت الله بروجردی به خاطر مصالحی آن روز داشتند و معتقد بودند حوزه هنوز استحكام لازم را پیدا نكرده است. همین امر باعث شده بود طلاب طرفدار فدائیان اسلام یك حالت اعتراض در شهر قم در مقابل دفتر آیت الله العظمی بروجردی بگیرند.
ملی شدن صنعت نفت
آیت الله العظمی بروجردی
نهضت اسلامی- ملی
نهضت ملی شدن صنعت نفت یك نهضت اسلامی- ملی بود. اسلامی بودنش را آیت الله كاشانی و سید مجتبی نواب صفوی و تعدادی از چهره های دیگر (كه بعضی نتوانستند تا آخر ثبات خودشان را حفظ كنند، اما در قدم های اولیه همراه مرحوم نواب صفوی بودند) رقم زدند. اینها اساس حركت مذهبی را مجدد پایه گذاری كردند و در این راه فداكاری زیادی نمودند.
آیت الله كاشانی و شهید نواب صفوی
مبارزات ملی شدن صنعت نفت عمدتاً با اعلامیه های آیت الله كاشانی و تهدیدهای جدی كه رجال ملی همچون دكتر مصدق، حسین مكی، دكتر مظفر بقایی و ابوالحسن حائری زاده نسبت به دولت داشتند آغاز شد در دوره ی چهاردهم و پانزدهم مجلس، این چهره ها به عنوان چهره های ملی همراه با چهره های مذهبی، حركت اسلامی- ملی را برای ملی شدن صنعت نفت آغاز كردند. آن موقع من حدود هفده سال داشتم و مقالات دكتر بقایی را در روزنامه ها، به خصوص در روزنامه ی شاهد می خواندم؛ این مقالات در من اثر داشت. مقالات دكتر فاطمی را هم در باختر امروز می خواندم؛ كه آنها هم در من موثر بود. فدائیان اسلام و مجمع مسلمانان مجاهد هم در من تاثیر گذار بود، اما حزب های دیگر در من اثر نداشتند و تنها این چهار تشكیلات در من اثر داشتند، اما در وجود من پرهیزی بود كه وارد هیچ كدام از اینها نشوم و وارد هیچ كدام نشدم. دكتر بقایی مبارزات جدی و كم نظیری با دولت شاه داشت.
من این افتخار را پیدا نكردم تا عضو فدائیان اسلام باشم، ولی در مجلس شان شركت می كردم و بهره ها داشتم، اما پرهیزی در عمق وجود من بود كه به هیچ گروهی نزدیك نشوم
یك بار دولت شاه را استیضاح كرد كه پانزده روز طول كشید. یعنی هفت جلسه ی علنی مجلس از اول تا آخر این استیضاح را ادامه داد. دكتر بقایی معروفیتی پیدا كرد و او را گرفتند و به زندان بردند كه انتخابات شروع شد. او در زندان از دو جا نامزد نمایندگی مجلس شده بود: یكی تهران و دیگری كرمان، كه در هر دو جا هم رأی آورد. نوشته های دكتر بقایی و دكتر فاطمی( دكتر فاطمی با گرایش ملی بیشتر در كنار دكتر مصدق بود و دكتر بقایی با گرایش های مذهبی بیشتر در كنار آیت الله كاشانی) در رابطه با ملی شدن صنعت نفت نوشتند مطالب بسیار سحاری بود. مثلاً رزم آرا درباره ی ملی شدن نفت گفته بود: « ایرانی نمی تواند لولهنگ بسازد تا چه رسد به اینكه صنعت نفت را ملی كند». همین سبب شد كه مردم، اقدام فدائیان اسلام را در اعدام رزم آرا به بالاترین قیمت بخرند، زیرا به مردم اهانت كرده بود. سرمقاله باختر امروز به قلم دكتر فاطمی این بود: « برای دفاع از شركت غاصب و غارتگر نفت، به استعداد و هوش ایرانی چرا لطمه می زنید». سرمقاله ی دكتر بقایی در روزنامه ی شاهد نیز این بود: « شما اگر ایرانی غیرتمندی نیستید! از حیثیت و غیرت ایرانی ها سوء استفاده نكنید».
یا آوری:
«رزمآرا»؛ نخستوزیری که ملت ایران را بیلیاقت میدانست!
دوره شانزدهم مجلس ملی شاید یکی از مهمترین دورههای مجلس ملی در دوران مشروطه باشد؛ مجلسی که در جریان ملی شدن صنعت نفت قرار گرفت و با رد تمدید قرار داد گس _ گلشائیان سرانجام ملی شدن صنعت نفت را رقم زد.
اما این دوره با نخست وزیری سپهبد رزمآرا همزمان شد که یکی از جدیترین طرفداران تمدید قرار داد نفتی گس _ گلشائیان بود که امتیاز بهرهبرداری از نفت ایران را به طرف غربی میداد.
نخستوزیر وقت در اوایل دی ماه سال 1329 نخست وزیر تعدادی از نمایندگان را به جلسه خصوصی دعوت میکند تا آنها را برای دادن رای مثبت به لایحه تمدید گس _ گلشائیان راضی کند.
روایتهای متعددی از آن جلسه تاریخی که شاید بتوان گفت حکم مرگ رزمآرا را نیز صادر کرد، شنیده شده است.
روایت اول این است که رزمآرا در این جلسه اینگونه سخن گفته است :« ما لیاقت لولهنگسازی (آفتابه گلی) هم نداریم. 50 سال است که آن را میسازیم ولی ترقی نکردهایم ما چطور میتوانیم خودمان صنعت نفتمان را اداره کنیم؟ اگر این کارهای عوامفریبانه ادامه پیدا کند من ناچار میشوم که مسجد شاه را توی سر کاشانی و مجلس را توی سر اقلیت خراب کنم»
رزم آرا، نخست وزیری که معتقد بود ایرانی ها حتی نمی توانند آفتابه بسازند!
این اظهارات کمکم به گوش دیگر نمایندگان اقلیت نظیر مصدق و مکی از اعضای جبهه ملی میرسد و جلسه روز 5 دیماه 1329 مجلس شورای ملی، محلی برای حمله به اظهارات تحقیرکننده نخستوزیر میشود.
اولین ناطق «مکی» از نمایندگان عضو جبهه ملی پشت تریبون مجلس میرود و با اشاره به جلسه پریشب (3 دی ماه 1329) با تعدادی از نمایندگان میگوید: «ایشان (رزمآرا) بلند شدند رسماً گفتند که ما لیاقت و شخصیت اداره کارخانه سیمان را نداریم این را با اکثریت گفتند. گرچه اجازه ندادهاند بعد از نطق ایشان کسی از آقایان اکثریت بلند شوند صحبت کنند والا من مطمئن بودم که غالب از نمایندگان اکثریت میگفتند این بیلیاقتی دولت است باید بگویند چرا لیاقت ندارد کارخانه سیمان را اداره کنی»
وی ادامه میدهد: «من اطمینان دارم که وجدان پاک عدۀ زیادی از نمایندگان محترم هیچ وقت اجازه نمیدهد که این طور شرکت نفت اموال ملی و منابع حیاتی این مملکت را غارت بکند و آن وقت یک رئیس دولتی هم بیاید در جلسۀ خصوصی این طور به ملت ایران و به مهندسین ایران توهین بکند که بگوید ما لیاقت ادارۀ کارخانه لولهنگسازی را هم نداریم. خود او لیاقت ندارد که بتواند حق ملت ایران را بگیرد»
شایگان یکی دیگر از نمایندگان مجلس ملی نیز در واکنش به اظهارات رزم آرا و تحقیر ملت ایران میگوید: «آنهایى که این حرف را زدند شایسته است که متهم به وجود حس حقارت در خودشان بشوند یا جناب نخست وزیرى که بایستى از احساسات عمومى ملت ایران استفاده بکنند و یک ملتى را نجات بدهند که میروند به جلسه خصوصى مىگویند «آقا شما چه مىگویید شما؟ بنده و همه چه مىگویید؟ من مىگویم شما کارخانه سیمان را نمیتوانید اداره بکنید شما لولهنگ را هم نمىتوانید بسازید حس حقارت در کیست؟ کیست که خودش را حقیر مىبیند و ملت خودش را حقیر مىبیند»
اینها تنها بخشی از واکنش های نمایندگان به اظهارات رزم آرا بود که در نهایت باعث شد وی لایحه خود را از مجلس پس بگیرد و با کشتهشدن رزم آرا توسط طهماسبی عضو جمعیت فدائیان اسلام در نهایت در پایان همان سال صنعت نفت ایران برای همیشه ملی شود.
خلیل طهماسبی از اعضای جمعیت فدائیان اسلام که مسئول ترور رزم آرا شد
شاید خلیل طهماسبی فکر میکرد با شلیک سه گلوله به مغز رزمآرا دیگر هیچ کس نخواهد توانست ملت ایران را اینگونه در برابر مقاومت و دستاوردهایش تحقیر کند ولی ظاهرا تنها 50 سال زمان نیاز بود تا کسانی با همان تفکر رزمآرا ولی در برابر فناوری بسیار عظیمتر از صنعت نفت ملت ایران را تحقیر کنند.
ملی شدن صنعت نفت
در آن زمان دكتر مصدق رئیس كمیسیون نفت بود، پانزده نفر از جبهه ی ملی طرح ملی شدن صنعت نفت را امضا كردند؛ مانند دكتر مصدق، مرحوم كاشانی، دكتر مظفر بقایی، حسین مكی، سید ابوالحسن حائری زاده و عبدالقدیرآزاد. طرح عنوانش این بود: « استخراج، تصفیه و بهره برداری از منابع نفت، در سراسر كشور ملی اعلام شود». كارشكنی ها برای این طرح خصوصاً از سوی رزم آرا بسیار زیاد بود تا اینكه عزیزان فدایی اسلام در رابطه با رزم آرا وظیفه ی خودشان را انجام دادند. رزم آرا كه در خاك و خون غلتید، همان روزها دكتر مصدق و اعضای جبهه ی ملی، كه در این زمان هنوز بخش ملی و مذهبی آن با هم فعالیت دارند، در مجلس طی جلساتی در عصر، غروب و فردای همان روز یعنی 29 اسفند، زیر فشار و با حضور فدائیان اسلام، ملی شدن صنعت نفت را تصویب كردند