پاسخ به:☻ هر روز 5 دقیقه خنده ☻
اصلا دولت باید یه سری افراد رو بصورت هدفمند توی شهر اجیر کنه که کارشون این باشه همش جاهای مختلف بما برسن سر صحبت رو باز کنن و هی بگن : « اصلا بهت نمیاد، سن ات خیلی کمتر نشون میده!!! » اینا حال ادمو از این رو به اون رو میکنه. از صدتا کرم حلزون وکرم دور چشم هم مفیدتره... تجربشو داشتم که میگمااا ایشالله قسمت شماهم بشه..
ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیلهسین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.
یکـــی از فــانتـــزیــام میــــدونـــی چیــــه ؟! . . . . اینـــــه کــــه ایــــــن " علـــــی صـادقــــــی " واسـه یـه بــارم کـــه شــــده شلــوارشــو بکشــــه بـالا ...!!
فانتزی بیشتر پسرا از زبان خودشون: فانتزیه من اینه وقتی میرم بیرون دخترا بهم متلک نندازن آخه خجل میکشم!!!!!!!!!!!! لطفا با لحن دخترانه بخونین،دخترا پرچم وبگیرین من دسم شکست.
یکی از فانتزیام اینه که ↓ ↓ یه چراغ جادو پیدا کنم آروم دست بکشم روى چراغ , غوله در نياد ! يه بار ديگه روش دست بکشم ايندفه هم در نياد ! بار سوم دست بکشم بازم در نياد .!! اى بابا قبلنا که در مى اومد این مسخره بازیا چیه? میگم 4جوکی های عزیز نکنه يه وقت غوله پشت قلب قایم شده !؟ روش کلیک ببینید در میاد !!! همکارى کنيد تا به فانتزيم برسم
قصه نويس،قصه بهتر بنويس. . . . . . . . . الکی مثلاً از زندگي دلگيرم!
پسر خاله :
یه روز رفتم نونوایی …
نونوا گفت هر کسی اومد ، بهش بگو پشت سرت وا نسه …
نون نمی رسه
منم هر کی اومد ، گفتم بیا جلوی من واسا …
پشت سرم نون نمی رسه … !!
☆☆ خداوندا، اراده ام را به زمان کودکی بازگردان ☆☆
☆☆ همان زمان که برای یکبار ایستادن هزار بار می افتادم اما نا امید نمی شدم ☆☆
ツ وبلاگ لبخند زیبای زندگیツ
☆☆ مدیر تالار ادبیات ☆☆
آقای مجری : چه کارِ خوبی انجام دادید تو این ایام ؟
فامیل دور : یه فرش ۹ متری رو خشک کردم .
آقای مجری : حالا بگید چه کارایِ بدی انجام دادید تا بهتون شیرینی بدم .
فامیل دور : یه فرش ۹ متری رو با سشوار خشک کردم .
آقای مجری: دارید چیکار میکنید؟
پسر عمه زا: داریم میریم بیرون لپ تاپو خاموش کنیم
آقای مجری: لپ تاپ که اینجا رو میزه
کلاه قرمزی: آره. از برق در آوردیمش خاموش نشد ، داریم میریم فیوز رو قطع کنیم !
از بچه خواهرم تو مدرسه پرسیده بودن شغل مادرت چیه گفته بود مهماندار .
پرسیدن جدی !کدوم شرکت هواپیمایی؟
گفته بود بابام هر شب با یه عالمه مهمون دوستا و آشناهاش می یاد خونه,
مامانم همش باید مهمانداری کنه .کارش شده همین
یکی از فانتزی هام اینه که بتونم قبل از رسیدن مامانم به اشپز خونه پارچ اب رو سر بکشم!