0

☻☻☻ هر روز 5 دقیقه خنده ☻☻☻

 
takround
takround
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آذر 1392 
تعداد پست ها : 5906
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:☻ هر روز 5 دقیقه خنده ☻

پاسخ به:☻ هر روز 5 دقیقه خنده ☻

قدر لحظات رو باید دانست

سه شنبه 30 تیر 1394  3:22 PM
تشکرات از این پست
fatemeh74 nargesi
takround
takround
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آذر 1392 
تعداد پست ها : 5906
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:☻ هر روز 5 دقیقه خنده ☻

پاسخ به:☻ هر روز 5 دقیقه خنده ☻

قدر لحظات رو باید دانست

سه شنبه 30 تیر 1394  3:22 PM
تشکرات از این پست
fatemeh74 nargesi
takround
takround
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آذر 1392 
تعداد پست ها : 5906
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:☻ هر روز 5 دقیقه خنده ☻

پاسخ به:☻ هر روز 5 دقیقه خنده ☻

قدر لحظات رو باید دانست

سه شنبه 30 تیر 1394  3:23 PM
تشکرات از این پست
nezarat_ravabet fatemeh74 nargesi
takround
takround
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آذر 1392 
تعداد پست ها : 5906
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:☻ هر روز 5 دقیقه خنده ☻

پاسخ به:☻ هر روز 5 دقیقه خنده ☻

قدر لحظات رو باید دانست

سه شنبه 30 تیر 1394  3:23 PM
تشکرات از این پست
fatemeh74 nargesi
takround
takround
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آذر 1392 
تعداد پست ها : 5906
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:☻ هر روز 5 دقیقه خنده ☻

پاسخ به:☻ هر روز 5 دقیقه خنده ☻

قدر لحظات رو باید دانست

سه شنبه 30 تیر 1394  3:23 PM
تشکرات از این پست
fatemeh74 nargesi
rezakhh
rezakhh
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : تیر 1394 
تعداد پست ها : 580
محل سکونت : زیر سایه ی آقـــا

پاسخ به:☻ هر روز 5 دقیقه خنده ☻

ممکنه دختر من رو بپسندی!

مرد جوون : ببخشین آقا ، می تونم بپرسم ساعت چنده ؟

پیرمرد : معلومه كه نه !

جوون : ولی چرا ؟ ! مثلا” اگه ساعت رو به من بگی چی از دست میدی ؟ !

پیرمرد : ممكنه ضرر كنم اگه ساعت رو به تو بگم !

جوون : میشه بگی چطور همچین چیزی ممكنه ؟ !

پیرمرد : ببین … اگه من ساعت رو به تو بگم ، ممكنه تو تشكر كنی و فردا هم بخوای دوباره ساعت رو از من بپرسی !


جوون : كاملا” امكانش هست !

پیرمرد : ممكنه ما دو سه بار دیگه هم همدیگه رو ملاقات كنیم و تو اسم و آدرس من رو بپرسی !

جوون : كاملا” امكان داره !

پیرمرد : یه روز ممكنه تو بیای به خونه ی من و بگی كه فقط داشتی از اینجا رد میشدی و اومدی كه یه سر به من بزنی! بعد من ممكنه از روی تعارف تو رو به یه فنجون چایی دعوت كنم ! بعد از این دعوت من ، ممكنه تو بازم برای خوردن چایی بیای خونه ی من و بپرسی كه این چایی رو كی درست كرده ؟ !


جوون : ممكنه !

پیرمرد : بعد من بهت میگم كه این چایی رو دخترم درست كرده ! بعد من مجبور میشم دختر خوشگل و جوونم رو بهت معرفی كنم و تو هم دختر من رو می پسندی !


مرد جوون : لبخند میزنه !

پیرمرد : بعد تو سعی می كنی كه بارها و بارها دختر من رو ملاقات كنی ! ممكنه دختر من رو به سینما دعوت كنی و با همدیگه بیرون برید !

مرد جوون : لبخند میزنه !

پیرمرد : بعد ممكنه دختر من كم كم از تو خوشش بیاد و چشم انتظار تو بشه ! بعد از ملاقاتهای متوالی ، تو عاشق دختر من میشی و بهش پیشنهاد ازدواج می كنی !


مرد جوون : لبخند میزنه !

پیرمرد : بعد از یه مدت ، یه روز شما دو تا میاین پیش من و از عشقتون برای من تعریف می كنین و از من اجازه برای ازدواج میخواین !

مرد جوون در حال لبخند : اوه بله !

پیرمرد با عصبانیت : مردك ابله ! من هیچوقت دخترم رو به ازدواج یكی مثل تو كه حتی یه ساعت مچی هم از خودش نداره در نمیارم !

وقتی میگیم خدا کند که بیایی

...شاید او می فرماید خدا کند که بخواهید

 

( الهم عجل لولیک الفرج )

سه شنبه 30 تیر 1394  3:27 PM
تشکرات از این پست
nargesi
rezakhh
rezakhh
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : تیر 1394 
تعداد پست ها : 580
محل سکونت : زیر سایه ی آقـــا

پاسخ به:☻ هر روز 5 دقیقه خنده ☻

یارو نشسته بوده پشت بنز آخرین سیستم، داشته صد و هشتاد تا تو اتوبان میرفته،
یهو میبینه یک موتور گازی ازش جلو زد!
خیلی شاکی میشه، پا رو میگذاره رو گاز، با سرعت دویست از بغل موتوره رد میشه.
یک مدت واسه خودش خوش و خرم میره، یهو میبینه متور گازیه غیییییژ ازش جلو زد!

دیگه پاک قاطی می کنه با دویست و چهل تا از موتوره جلو میزنه.
همینجور داشته با آخرین سرعت میرفته، یهو میبینه، موتور گازیه مثل تیر از بغلش رد شد!!

طرف کم میاره، میزنه کنار به موتوریه هم علامت میده . خلاصه دوتایی وامیستن کنار اتوبان، یارو پیاده میشه، میره جلو موتوریه، میگه: آقا ! من مخلصتم، فقط بگو چطور با این موتور گازی روی ما رو کم کردی؟!

موتوریه با رنگ پریده، نفس زنان میگه :
والله … داداش… خدا پدرت رو بیامرزه وایستادی!…کش شلوارم گیر کرده به آیینه بغلت

وقتی میگیم خدا کند که بیایی

...شاید او می فرماید خدا کند که بخواهید

 

( الهم عجل لولیک الفرج )

سه شنبه 30 تیر 1394  3:29 PM
تشکرات از این پست
nargesi
rezakhh
rezakhh
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : تیر 1394 
تعداد پست ها : 580
محل سکونت : زیر سایه ی آقـــا

پاسخ به:☻ هر روز 5 دقیقه خنده ☻

داعش موسس تويیتر را تهدید به مرگ کرد. خواسته داعش در کدام یک از گزینه‌های زیر آمده؟

 

الف) پرنده آبی تويیتر جهت سر بریدن تحویل داده شود.

ب) داعش بتواند بیشتر از 140 کاراکتر در هر تويیت بنویسد. 

ج) تويیتر دیگر صفحات مربوط به داعش را حذف نکند ولی داعش بتواند صفحات موسسان تويیتر را حذف کند. 

د) اکانت جاستین بیبر که 61 میلیون فالوئر دارد به ابوبکر البغدادی تغییر نام دهد. جاستین نیز جهت پاره‌ای از امور تحویل داده شود.

وقتی میگیم خدا کند که بیایی

...شاید او می فرماید خدا کند که بخواهید

 

( الهم عجل لولیک الفرج )

سه شنبه 30 تیر 1394  3:36 PM
تشکرات از این پست
nargesi
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:☻ هر روز 5 دقیقه خنده ☻

بچه ها من با شعرايه مولانا و حافظ و سعدي خيلي حال ميكنم همشو حفظم









الكي مثلا من فارسيم بيسته
اخه كيو ديدي حسابانش نوزده باشه فارسيش تك اگه نديدي منو ببين

 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

سه شنبه 30 تیر 1394  5:34 PM
تشکرات از این پست
nargesi
nargesi
nargesi
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1392 
تعداد پست ها : 3783
محل سکونت : ...
سه شنبه 30 تیر 1394  8:23 PM
تشکرات از این پست
farshon fatemeh74
nargesi
nargesi
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1392 
تعداد پست ها : 3783
محل سکونت : ...
سه شنبه 30 تیر 1394  8:23 PM
تشکرات از این پست
nargesi
nargesi
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1392 
تعداد پست ها : 3783
محل سکونت : ...
سه شنبه 30 تیر 1394  9:22 PM
تشکرات از این پست
farshon
farnaz_s
farnaz_s
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1392 
تعداد پست ها : 7586
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:☻ هر روز 5 دقیقه خنده ☻

اﺳﺘﺎﺩ بهم گفت ﭼﺮﺍ ﻧﯿﻮﻣﺪﯼ ﺳﺮ ﮐﻼﺱ ؟ 

 

گفتم ﺍﺳﺘﺎﺩ ﻛﻼﺳﺘﻮﻥ ﺑﺎ ﺧﻮﺍﺑﻢ ﺗﺪﺍﺧﻞ ﺩﺍﺷﺖ ﻧﺘﻮﻧﺴﺘﻢ ﺑﯿﺎﻡ …


☆☆ خداوندا، اراده ام را به زمان کودکی بازگردان ☆☆

 

☆☆ همان زمان که برای یکبار ایستادن هزار بار می افتادم اما نا امید نمی شدم ☆☆

 

ツ وبلاگ لبخند زیبای زندگیツ

 

 ☆☆  مدیر تالار ادبیات ☆☆

 

چهارشنبه 31 تیر 1394  3:12 PM
تشکرات از این پست
fatemeh74 nargesi
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:☻ هر روز 5 دقیقه خنده ☻

یکی از فانتزیام اینکه که 
.
.
.
.
.
.
.
سیرابی با عسل بخورم. !!!!
چیه خب هرکی یا فانتزی داره دیگه!:|

 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

چهارشنبه 31 تیر 1394  4:20 PM
تشکرات از این پست
fatemeh74 nargesi
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:☻ هر روز 5 دقیقه خنده ☻

یکی از فانتزیام اینه که 
مدیر عامل یه شرکت گنده باشم 
بعد عکس خانوممُ تو یه قاب 
رو میز بزارم 
بعد هروخ خسته شدم 
با عشق بهش نگاه کنم و آرامش بگیرم :)

 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

پنج شنبه 1 مرداد 1394  10:00 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها