پاسخ به:سرگرمی "یـک شـعـر یـک شـاعـر"
رودكي
تغییری ای صنم بده اطوار خویش را مپسند بر من این همه آزار خویش را هرگز نیامدی و تسلی دهم چو طفل هردم ز مقدمت دل بیمار خویش را
ملا هادی سبزواری فلک مزدور ایمای تو باشد نوازد هر که را رای تو باشد شود مجروح مغز استخوانم سر خاری چو در پای تو باشد نیازارم ز خود هرگز دلی را که میترسم در او جای تو باشد
محمدحسین نظیری نیشابوری
نظيري نيشاپوري
دوش مرا عشق تو ز جامه برانگیخت
بی عدد از دیدگانم اشگ فرو ریخت
غزال خوش صدا توئی ، راسخون
شیرین تر از عسل توئی ، راسخون
بین تموم سایتهای اینترنت
نگین بی بدل توئی ، راسخون
تا رفته ای، شمار شب و روز می کنـم ایام عمر من، همه یوم الحساب بود...
صالحی تبریزی
بگذشت یار از من و از پی نرفتمش
هر که به جور رقیب یا به جفای حبیب
سعدی
مالک ملک وجود حاکم رد و قبول
هر چه کند جور نیست ور تو بنالی جفاست
تیغ برآر از نیام زهر برافکن به جام
کز قبل ما قبول وز طرف ما رضاست
دین و دل بردند و قصد جان کنند
الغیاث از جور خوبان الغیاث
حافظ
ادامه شعر أقاي Amirali سنايي غزنوي بی رنج، زین پیاله کسی می نخورد بی دود، زین تنور بکس نان نمیدهند تیمار کار خویش تو خودخور، که دیگران هرگز برای جرم تو، تاوان نمیدهند
پروین اعتصامی
شهید ناز او بزم وجود است
نیاز اندر نهاد هست و بود است
نمی بینی که از مهر فلک تاب
به سیمای سحر داغ سجود است
سهراب سپهري
با او دلم به مهر و مودت یگانه بود سیمرغ عشق را دل من آشیانه بود