پاسخ به:سرگرمی "یـک شـعـر یـک شـاعـر"
اقبال لاهوري
پدر آن تیشه که بر خاک تو زد دست اجل
تیشهای بود که شد باعث ویرانی من
یوسفت نام نهادند و به گرگت دادند
مرگ، گرگ تو شد، ای یوسف کنعانی من
غزال خوش صدا توئی ، راسخون
شیرین تر از عسل توئی ، راسخون
بین تموم سایتهای اینترنت
نگین بی بدل توئی ، راسخون
با تشکر؛ پروین اعتصامی
بیا و قافله هارا به راه برگردان به پایتخت زمین پادشاه برگردان
به بادهای پریشان امانتی بس ار به چشم های عزیزان نگاه برگردان عصای معجزه در دست، روی صحنه بیا و مار شعبده را در کلاه برگردان بیا و گله بی پاسبان حیران را از آستانه ی کشتارگاه برگردان ستاره از رمق افتاد، شب مضاعف شد چراغ راه نما را به ماه برگردان به یک اشاره قطار غرور انسان را از انتهای همین ایستگاه برگردان میان خیل خدایان تازه گم شده ام مرا به آن طرف لا اله برگردان
امید مهدی نژاد
ابوالمظفر نصر بن محمد
چشم تو و خورشيد جهانتاب کجا؟
ياد رخ دلدار و دل خواب کجا؟ با اين تن خاکي، ملکوتي نشوي اي دوست تراب و ربّ الاَرباب کجا؟
رباعيات امام خميني ( ره)
بابا طاهر عزیز
یا رب نظر تو برنگردد برگشتن روزگار سهل است
متی ترانا و نراک
شاطرعباسصبوحی
این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست
این چه شمعی است که عالم همه پروانه اوست
اقبال لاهوری
دست در دامن مولا زد در که علی بگذر و از ما مگذر
رودکی
در بیابان گر بشوق کعبه خواهی زد قدم سرزنشها گر کند خار موغیلان غم مخور
در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم سرزنشها گر کند خار مغیلان غم مخور
حافظ
ـــــ
اسـرار ازل را نه تـــو دانی و نه مــن وین حرف معما نه تو دانی و نه من هست از پس پرده گفتگوی من و تو چون پرده برافتد نه تو مانی و نه من
خیام
دل تو خلوت محبت اوست جانت آئینه دار طلعت اوست
آینه پاک دار و دل خالی که نظرگاه خاص حضرت اوست
شاه نعمت الله ولی
نردیست جهان که بردنش باختنست نرادی او بنقش کم ساختنست
دنیا بمثل چو کعبتین نردست برداشتنش برای انداختنست
دی شیخ با چراغ همیگشت گرد شهر
کز دیو و دَد ملولم و انسانم آرزوست
من از عهد آدم تو را دوست دارم
از آغاز عالم تو را دوست دارم
چه شبها من و آسمان تا دم صبح
سرودیم نم نم: تو را دوست دارم
نه خطی، نه خالی! نه خواب و خیالی!
من ای حس مبهم تو را دوست دارم
خداوندا نه لوح و نه قلم بود
حروف آفرینش بی رقم بود
ارادت شد به حکمت تیز خامه
به نام عقل نامی کرد نامه