0

مظلومیت فاطمه زهرا(ع) و سقط جنین محسن(ع)

 
alihakimi
alihakimi
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : آبان 1392 
تعداد پست ها : 83

مظلومیت فاطمه زهرا(ع) و سقط جنین محسن(ع)

 محدث قمی در کتاب بیت الاحزان می نویسد: عمربن خطاب  برای معاویه نوشت، من درخانه امیرالمومنین(ع) آمدم که علی(ع) را از خانه بیرون آوردم، لذا به فضه، کنیز آن حضرت گفتم: به علی بگو از خانه بیرون آید و با ابوبکر بیعت نماید ، زیرا که همه مسلمین برای بیعت با ابوبکر اجتماع کردند.

فضه در جوابم گفت: علی مشغول به کاری می باشد و فعلأ نمی تواند به مسجد بیاید. من گفتم:این حرف های زنانگی را کنار بگذار و به علی(ع) بگو بیاید و با ابوبکر بیعت کند، چنان چه بیرون نیاید، به طور اجبار او را بیرون خواهم آورد.

ما در این گفتگو بودیم که، فاطمه زهرا(ع) پشت درآمد و فرمود:ای مردمان گمراه، ای مردمانی که خدا و پیغمبر را تکذیب کردید، چه می گویید؟ از جان ما چه می خواهید؟

من گفتم: ای فاطمه(ع)، چرا پسر عمویت، تو را برای جواب گفتن فرستاده و خودش پشت پرده حجاب نشسته است؟

فاطمه زهرا(ع)فرمود: عمر، سرکشی تو بود که مرا از جای خود حرکت داد تا حجت را بر تو تمام نمایم.

من گفتم: ای فاطمه، این حرف ها باطل و قصه های زنانگی را رها کن، برو به علی(ع) بگو از خانه بیرون آید و با ابوبکر بیعت نماید.

فاطمه(ع) در جوابم فرمود: تو لیاقت دوستی و دشمنی نداری.عمر! تو مرا به وسیله حزب شیطان می ترسانی در صورتی که حزب شیطان سست و ضعیف است.

من به فاطمه گفتم: اگر علی بیرون نیاید، من هیزم فراوانی جمع می کنم و این خانه را با اهل آن می سوزانم، یا این که علی(ع) را به جهت بیعت نکردن با ابوبکر خواهم کشت.

پس از این گفتگوها تازیانه قنفذ را گرفتم و فاطمه زهرا(ع) را با آن آزردم و بعد از آن به خالد بن ولید و دیگران هم گفتم: هیزم برای من جمع کنید.

سپس به فاطمه(ع) گفتم: الان این خانه را با اهلش به آتش می کشم.

فاطمه زهرا(ع) فرمود: ای عمر ای دشمن خدا و رسول وعلی، این را گفت و با دو دست خود لنگه در را پیش کرد و از ورود ما جلوگیری کرد. من در را به شدت تمام فشار دادم، زهرا(ع) را عقب زدم، دست های فاطمه را با تازیانه ای که در دست داشتم آزردم، بلکه لنگه در را رها کند. اما فاطمه زهرا در را نگشود. ولی صدای ناله و گریه او را ازشدت تازیانه می شنیدم.

ناله فاطمه(ع) آن چنان در دل من تأثیر کرد که نزدیک بود منقلب شوم و از در خانه آن حضرت برگردم. اما در این موقع بود که بیاد دشمنی با علی بن ابی طالب(ع) افتادم، لذا درآن حینی که فاطمه زهرا(ع) سینه و بازوی خود را برای جلوگیری از باز شدن در به پشت در چسبانده بود، آن چنان با لگد به در زدم که صدای ضجّه و نالۀ زهرا را شنیدم، از شنیدن این ناله گمان کردم که مدینه زیر و رو شده و شهر به حرکت درآمده است، در این موقع بود که زهرا(ع) فرمود:

(( ای پدر بزرگوار، ای رسول خدا، آیا روا باشد که با دختر وحبیبه تو این طور رفتار نمایند. آه ای فضه مرا بگیر! به خدا قسم آن بچه ای که در شکم داشتم کشته شد.))

وقتی من در خانه زهرا(ع) را با فشار باز کردم دیدم زهرا به دیوار تکیه کرده و درد مخاض او را فراگرفته است و در حال سقط جنین است. موقعی که وارد خانه شدم ، فاطمه با آن حالی که داشت متوجه ورود من شد. ولی من پرده ی غضب جلوی چشمم را گرفته بود. وقتی که زهرا (ع)نزدیک من آمد آن چنان روی مقنعه سیلی به صورت زهرا(ع) زدم که گوشواره از گوش او افتاد و خود زهرا هم نقش زمین شد.

برگرفته از شجره طیبه

جمعه 17 آبان 1392  3:34 PM
تشکرات از این پست
mohsen_alavi
دسترسی سریع به انجمن ها