پس از ورود به سرزمین کربلا در روز دوم محرم سال61 هجری، حضرت سیدالشهداء علیه السلام اطراف قبر مقدس خود را چهار میل از اهل نینوا و غاضریه خرید به شصت هزار درهم. و بعد از آن، زمین را تصدق فرمود بر اهل نینوا و غاظریه و شرط فرمود با آنها که سه روز زوارهاي من را پذيرايي كنيد(1).
ابو مخنف گوید: چون نامه عبید زیاد را حرّ بن یزید برای امام حسین عليه السّلام خواند، حرکت کردند تا به زمین كربلا رسیدند؛ اسبى كه امام بر آن سوار بود ایستاد. امام فرود آمد و اسب دیگری سوار شد، اسب گام بر نداشت؛ هفت یا هشت بار حضرت این كار كرد و همچنان اسب ها حرکت نکردند.(2)
و آن، روز دوم محرّم بود پس امام چون اینگونه دید پرسید:
فَلَمّا وَصَلَها قالَ: مَا اسْمُ هذِهِ الاَْرْضِ؟.
فَقيلَ: كَرْبَلاءَ.
فَقالَ عليه السّلام: اءَللّهُمَّ إِنّى اءَعُوذُ بِكَ مِنَ الْكَرْبِ وَالْبَلاءِ.
ثُمَّ قالَ: هذا مَوْضِعُ كَرْبِ وَبَلاءٍ اءَنْزِلُوا، هاهُنا مَحَطُّ رِحالِنا وَمَسْفَكُ دِمائِنا، وَهاهُنا وَاللّهِ مَحَلُّ قُبُورِنا، وَهاهُنا وَاللّهِ، بِهذا حَدَّثَنى جَدّى رَسُولُ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ.
فَنَزَلُوا جَميعا، وَنَزَلَ الْحُرُّ وَاءَصْح ابُهُ ناحِيَةً، وَجَلَسَ الْحُسَيْنُ عليه السّلام يَصْلِحُ سَيْفَهُ وَيَقُولُ:
يا دَهْرُ اُفٍّ لَكَ مِنْ خَليلِ كَمْ لَكَ بِالاِْشْراقِ وَالاَْصيلِ
مِنْ طالِبٍ وَصاحِبٍ قَتيلِ وَالدَّهْرُ لا يَقْنَعُ بِالْبَديلِ
وَكُلُّ حَيٍّ سالِكُ سَبيلِ ما اَقْرَبَ الْوَعْدَ إِلَى الرَّحيلِ
وَإِنَّمَا الاَْمْرُ إِلَى الْجَليلِ
ترجمه:
چون به كربلا رسيد، فرمود: نام اين زمين چيست ؟
عرضه داشتند كه اين زمين كربلا است.
فرمود: خداوندا! به تو پناه مى برم از كَرْب و بلاء.
پس از آن فرمود: اين كرب و بلا است .
پياده شويد كه اينجاست محل افتادن بارهاى ما و مكان ريخته شدن خونهاى ما؛ اينجاست آرامگاه ما.
جدّم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مرا از اين واقعه آگاه ساخته ...
ياران امام حسين عليه السّلام پس از شنيدن اين سخنان همگى از مركب های خود فرود آمدند و حرّ با اصحابش نيز در كنارى منزل گرفتند و جناب سيّد مظلومان - عَلَيْهِ الصَّلاةُ وَالسَّلامُ - بر روى زمين بنشست كه شمشير خود را اصلاح و آماده نمايد و اين اشعار را زمزمه فرمود: اى روزگار! اُفّ باد مر تو را، چه بد دوستى هستى چه بسيار كه تو در صبحگاهان و شامگاهان كه طالبان و مصاحبان خويش را به قتل رسانيدى و روزگار در بلاهايى كه بر شخص نازل مى شود به بدلى قانع و راضى نيست و هر زنده سبيل مرگ را رهسپار است چه بسيار وعده كوچ نمودن از اين دار فنا نزديك شده و بجز اين نيست كه نهايت امر هر كسى به سوى خداوند جليل است .
چون حضرت زينب سلام الله عليها ، اين كلمات را از برادر خود شنيد، عرضه داشت: اين سخنان از آنِ كسى است كه يقين به كشته شدن خويش دارد.
امام حسين عليه السّلام فرمود: بلى چنين است ! اى خواهر، من هم در قتل خود بر يقينم.
آن مخدره فرياد و اثَكْلاهُ بر آورد كه حسين عليه السّلام دل از زندگانى برگرفته و خبر مرگ خويشتن را به من مى دهد.
زنان حرم يك مرتبه همگى به گريه و الم افتادند ، امام حسين عليه السّلام خواهر خويش را دلدارى مى داد و مى فرمود: اى خواهر! به آداب خدايى آراسته باش و پيراسته بردبارى را شعار خويش ساز؛ به درستى كه ساكنان ملكوت اعلى، فانى مى گردند و اهل زمين همه مى ميرند و جميع خلق و همه مخلوقات جهان هستى در معرض هلاك خواهند بود.
سپس فرمود: اى خواهرم اُمّكلثوم، و تو زينب و هم تو اى فاطمه و تو اى رَباب! نظر نماييد كه چون من كشته شوم ، زنهار كه گريبان پاره نكنيد و صورت بر مرگ من مخراشيد و سخن بيهوده نگوئيد. (3)
منابع
-
مستدرك/ج14/ص61
-
فیض الدموع، بدایع نگار
-
نفس المهموم، شیخ عباس قمی