0

کلام شهدا و خاطرات شهدا

 
mohsen_alavi
mohsen_alavi
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آبان 1391 
تعداد پست ها : 8348
محل سکونت : تهران

شهيد مصطفي چمران

خدايا مرا به خاطر گناهاني که در طول روز با هزاران قدرت عقل توجيهشان مي کنم ببخش! شهيد مصطفي چمران

 

 اسير شده بوديم،ما رو بردند « اردوگاه العماره » داخل اردوگاه تعدادي از شهداي ايراني رو ديدم .معلوم بود بعد از اسارت به شهادت رسيده بودند.
جمله اي که روي دست يکي از شهداي اونجا نوشته شده بود،با خوندنش مو به بدنم راست شد و به شدت گريه کردم.اون جمله رو هيچ وقت فراموش نمي کنم.شما هم بخونيد و فراموش نکنيد.
روي دست آن شهيد با خودکار نوشته شده بود:مادر! من از تشنگي شهيد شدم

 

وبلاگ شیعه 12 امامی

 

خواهد آمد مرهم زخم علی(ع) در کوچه ها

 

یک شنبه 14 مهر 1392  1:56 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mohsen_alavi
mohsen_alavi
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آبان 1391 
تعداد پست ها : 8348
محل سکونت : تهران

شهيد مصطفي چمران

خدايا! از آنچه كرده ام اجر نمي خواهم، و به خاطر فداكاري هاي خود بر تو فخر نمي فروشم، آنچه داشته ام تو داده اي، و آنچه كرده ام تو ميسر نموده اي، همه استعدادهاي من، همه قدرت هاي من، همه وجود من زاده اراده تو است، من از خود چيزي ندارم كه ارائه دهم، از خود كاري نكرده ام كه پاداشي بخواهم. شهيد مصطفي چمران

 اوايل ازدواجمون بود برا خريد با سيد مجتبي رفتيم بازارچه.بين راه با پدر و مادر آقا سيد برخورد کرديم
سيد به محض اينکه پدر و مادرش رو ديد ، در نهايت تواضع و فروتني خم شد
روي زمين زانو زد و پاهاي والدينش رو بوسيد.آقا سيد با اون قامت رشيد و هيکل تنومند در مقابل والدينش اينطور فروتن بود.اين صحنه برا من بسيار ديدني بود ...
سردار شهيد سيد مجتبي هاشمي

 

وبلاگ شیعه 12 امامی

 

خواهد آمد مرهم زخم علی(ع) در کوچه ها

 

یک شنبه 14 مهر 1392  1:57 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mohsen_alavi
mohsen_alavi
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آبان 1391 
تعداد پست ها : 8348
محل سکونت : تهران

شهيد ابوالقاسم تقديري

خدايا! تو خود گفتي هر که عاشق من باشد عاشقش خواهم بود، وهر که را عاشق باشم شهيدش خواهم کرد وخون بهاي شهادتش را نيز خود خواهم پرداخت؛ خدايا من عاشق توام! شهيد ابوالقاسم تقديري

 رفتم بيرون،برگشتم. هنوز حرف مي زدند. پيرمرد مي گفت « جوون ! دستت چي شده ؟ تو جبهه اين طوري شدي يا مادر زاديه ؟» حاج حسين خنديد. آن يکي دستش را آورد بالا . گفت « اين جاي اون يکي رو هم پر مي کنه .يه بار تو اصفهان با همين يه دست ده دوازده کيلو ميوه خريدم براي مادرم.»پيرمرد ساکت بود. حوصله ام سر رفت. پرسيدم « پدر جان ! تازه اومده اي لشکر؟ » حواسش نبود. گفت « اين ، چه جوون بي تکبري بود. ازش خوشم اومد. ديدي چه طور حرفو عوض کرد ؟ اسمش چيه اين ؟» گفتم «حاج حسين خرازي» راست نشست . گفت « حسين خرازي ؟ فرمان ده لشکر؟»

 

وبلاگ شیعه 12 امامی

 

خواهد آمد مرهم زخم علی(ع) در کوچه ها

 

یک شنبه 14 مهر 1392  1:58 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mohsen_alavi
mohsen_alavi
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آبان 1391 
تعداد پست ها : 8348
محل سکونت : تهران

شهيد محمدعلى يزدان پناه

خدايا! متواضعانه از تو مى خواهم كه امام را تا ظهور حضرت مهدى«عج»، در پناه خودت حفظ فرمايى. شهيد محمدعلى يزدان پناه

 

 هنگامي كه علي اكبر را داخل قبر گذاشتند، او را به علي اكبر حسين (ع) قسم دادم و گفتم: «پسرم! چشمانت را باز كن تا يك بار ديگر تو را ببينم. آن گاه چشمانش را باز كرد» و اين چنين شهيد علي اكبر صادقي، پيك لشكر 27 محمد رسول ا... آخرين درخواست مادرش را اجابت كرد و براي ما تصاويري به يادگار گذاشت كه بدانيم «شهدا زنده اند».

 

وبلاگ شیعه 12 امامی

 

خواهد آمد مرهم زخم علی(ع) در کوچه ها

 

یک شنبه 14 مهر 1392  1:59 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mohsen_alavi
mohsen_alavi
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آبان 1391 
تعداد پست ها : 8348
محل سکونت : تهران

شهيد عيسي مصطفايي

 
 

خدايا، تو خودآگاهي كه آنچه براي جنگ انجام مي دهيم و يا مي جنگيم براي رقابت و كسب قدرت، و يا براي كاري و يا براي جاه طلبي نبوده، بلكه براي رضاي تو بوده است. شهيد عيسي مصطفايي

 

 علاقه ي عجيبي به عبادت داشت، مخصوصاً به نماز. دوست داشت كه هميشه نماز را در مسجد بخواند. زيبا دعا مي خواند و با خدا راز و نياز مي كرد. با رفتار خويش باعث شده بود كه مردم برايش احترام خاصي قايل باشند. احترامش به پدر و مادر درخور ستايش بود. با محبت با آن ها رفتار مي كرد.
زماني كه مي خواست براي آخرين بار به جبهه برود چشمانش پر از اشك شد و آهسته گفت:«اين آخرين مرخصي من بود، من ديگر برنخواهم گشت! و ديگر هيچ گاه قدم بر خاك روستايمان نگذاشت».
راوي : برادر شهيد

 

وبلاگ شیعه 12 امامی

 

خواهد آمد مرهم زخم علی(ع) در کوچه ها

 

یک شنبه 14 مهر 1392  2:01 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mohsen_alavi
mohsen_alavi
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آبان 1391 
تعداد پست ها : 8348
محل سکونت : تهران

شهيد دکتر بهشتي

در جامعه اي که عبور از چراغ قرمز منع مي شود چگونه با عبور از خط عفاف برخورد نمي شود؟ شهيد دکتر بهشتي

 

 بهش گفتم فرزندت به دنيا اومده.چند روز بعد اومد مرخصي تا بچه اش رو ببينه. اما احساس کردم زياد به بچه اش توجه نمي کنه.کم بغلش مي کرد . کم نوازشش مي کرد.بهش گفتم: « چرا اينقدر به بچه بي توجهي؟ مگه از به دنيا اومدنش خوشحال نيستي؟ »گفت: چرا! ولي نمي خوام زياد بهش وابسته بشم. اگه باهاش انس بگيرم ، ديگه نمي تونم برم جبهه »
راوي: برادر شهيد عباس شريفي

 

وبلاگ شیعه 12 امامی

 

خواهد آمد مرهم زخم علی(ع) در کوچه ها

 

یک شنبه 14 مهر 1392  2:02 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mohsen_alavi
mohsen_alavi
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آبان 1391 
تعداد پست ها : 8348
محل سکونت : تهران

شهيد احمد دل آرا

خود را از دنياى ماديات، سوق دهيد به محتويات اميد كه خداوند به شما توانايى صيقل دادن روح تان را بدهد. شهيد احمد دل آرا

 تازه از جبهه برگشته بود ولي انگار خستگي براش معنا نداشت ، رسيده و نرسيده رفت سراغ لباسها و شروع کرد به شستن. فردا صبح هم ظرفها رو شست.
مادرم که ازش کاراش ناراحت شده بود خواهش کرد که اين کار رو نکنه ، ولي يونس گوشش بدهکار نبود.
ميگفت:خاله جون اين کارها وظيفه ي منه ، من که هيچوقت خونه نيستم ، لا اقل اين چند روزي که هستم بايد به خانومم کمک کنم.
شهيد يونس زنگي آبادي

 

وبلاگ شیعه 12 امامی

 

خواهد آمد مرهم زخم علی(ع) در کوچه ها

 

دوشنبه 15 مهر 1392  1:21 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mohsen_alavi
mohsen_alavi
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آبان 1391 
تعداد پست ها : 8348
محل سکونت : تهران

شهيد شهيده نجمه قاسم پور

خوشبختي را نه بر تخت شاهي بلکه در نمازهاي عاشقانه و عارفانه بايد جستجو کرد شهيد شهيده نجمه قاسم پور

 

 هيچ وقت با لباس نامرتب يا کثيف نديدمش . حتي تو اوج مبارزات، اين برام خيلي عجيب بود. تو نظم لنگه نداشت. يادمه وقتي از بيرون مي اومد و چادرش رو در مي آورد، حتما بايد خيلي قشنگ و دقيق اون رو تا مي کرد و يه گوشه مي ذاشت
ولي برخلاف ظاهر منظبطش اصلا آدم خشکي نبود، بلکه برعکس خيلي هم خونگرم و مهربون بود. هروقت کسي رو براي اولين بار مي ديد، يه جوري باهاش گرم مي گرفت که انگار چند ساله مي شناسدش.(شهيده محبوبه دانش آشتياني)

 

وبلاگ شیعه 12 امامی

 

خواهد آمد مرهم زخم علی(ع) در کوچه ها

 

دوشنبه 15 مهر 1392  1:22 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mohsen_alavi
mohsen_alavi
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آبان 1391 
تعداد پست ها : 8348
محل سکونت : تهران

شهيد حسين ضعيف

در امام بيشتر دقيق شويد و سعي عظمت او را بيابيد و خود را تسليم او سازيد. شهيد حسين ضعيف

 عمليات رمضان تازه تمام شده بود. همه خسته بودند . حسن وسايلش را مي گشت ؛ دنبال چيزي بود . گفتم « چي مي خوايي؟» گفت « واکس . مي خوام کفشامو واکس بزنم، بايد بريم جلسه .»
شهيد حسن باقري

 

وبلاگ شیعه 12 امامی

 

خواهد آمد مرهم زخم علی(ع) در کوچه ها

 

دوشنبه 15 مهر 1392  1:24 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mohsen_alavi
mohsen_alavi
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آبان 1391 
تعداد پست ها : 8348
محل سکونت : تهران

شهيد عباس بابايي

در اين دنيا فقط پاکي، صداقت ،ايمان ، محبت به مردم ، جان دادن در راه وطن ، عبادت باقي مي ماند. شهيد عباس بابايي

 

 لباس من و خانومم ساده باشد.به هيچ عنوان سر و صدا راه نيفته.ماشين هم گل كاري نشه.
اينها شرطهاي مجلس عروسيش بود. ميگفت:رفقام شهيد شدند،اصلا نمي توانم بخودم اجازه دهم مجلس سرور و شادي راه بيندازم!!!حتي نگذاشت بوق بزنيم.گفت:اگر بوق بزنيد پياده ميشوم!!!
شهيد احمد اسدي

 

وبلاگ شیعه 12 امامی

 

خواهد آمد مرهم زخم علی(ع) در کوچه ها

 

دوشنبه 15 مهر 1392  1:26 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mohsen_alavi
mohsen_alavi
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آبان 1391 
تعداد پست ها : 8348
محل سکونت : تهران

شهيد محمدحسن قلى زاده

در پيمودن راه خدا، كوشا باشيد و تقواى الهى را پيشه كنيد. شهيد محمدحسن قلى زاده

 

 حسين موتور رو مي راند و من پشت سرش نشسته بودم. ناگهان وسط تپه هاي زليجان ايستاد.پرسيدم: چي شد؟ چرا ايستادي؟پياده شد و گفت: تو بشين جلو و رانندگي کن.گفتم: چرا؟گفت: احساس مي کنم دچار غرور شده ام.تعجب کردم، وسط دشت و تپه هاي زليجان، چطور چنين احساسي پيدا کرده بود؟!
وقتي ازش پرسيدم، يعني چجوري شد که اينجوري شدي؟!گفت: به تپه قبلي که رسيديم، کمي گاز دادم و از موتور سواري خودم لذت بردم. معلوم مي شه دچار هواي نفس شدم، در حالي که واسه خاطر خدا سوار موتور شديم.از اون به بعد تا مدتها سوار موتور نمي شد.(شهيد غلامحسين خزائي)

 

وبلاگ شیعه 12 امامی

 

خواهد آمد مرهم زخم علی(ع) در کوچه ها

 

چهارشنبه 17 مهر 1392  1:42 AM
تشکرات از این پست
mohsen_alavi
mohsen_alavi
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آبان 1391 
تعداد پست ها : 8348
محل سکونت : تهران

شهيد سيدحسين صفايى

در تربيت كودك خود بكوشيد. و از ياد دادن قرآن و احكام اسلامى به فرزندان خود غافل نباشيد. شهيد سيدحسين صفايى

 

 مي خنديد و مي گفت : آدم اگر قرار است شهيد شود ، بهتر است بيش تر از سه دقيقه طول نكشد .
همين طور هم شد . وقتي تير گرينوف به پيشاني سردار نشست ، كمتر از سه دقيقه ، روحش پرواز كرد .(شهيد حاج خداکرم)

 

وبلاگ شیعه 12 امامی

 

خواهد آمد مرهم زخم علی(ع) در کوچه ها

 

چهارشنبه 17 مهر 1392  1:43 AM
تشکرات از این پست
mohsen_alavi
mohsen_alavi
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آبان 1391 
تعداد پست ها : 8348
محل سکونت : تهران

شهيد دکتر بهشتي

در جامعه اي که عبور از چراغ قرمز منع مي شود چگونه با عبور از خط عفاف برخورد نمي شود؟ شهيد دکتر بهشتي

 

 بهش گفتم فرزندت به دنيا اومده.چند روز بعد اومد مرخصي تا بچه اش رو ببينه. اما احساس کردم زياد به بچه اش توجه نمي کنه.کم بغلش مي کرد . کم نوازشش مي کرد.بهش گفتم: « چرا اينقدر به بچه بي توجهي؟ مگه از به دنيا اومدنش خوشحال نيستي؟ »گفت: چرا! ولي نمي خوام زياد بهش وابسته بشم. اگه باهاش انس بگيرم ، ديگه نمي تونم برم جبهه »
راوي: برادر شهيد عباس شريفي

 

وبلاگ شیعه 12 امامی

 

خواهد آمد مرهم زخم علی(ع) در کوچه ها

 

چهارشنبه 17 مهر 1392  1:45 AM
تشکرات از این پست
mohsen_alavi
mohsen_alavi
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آبان 1391 
تعداد پست ها : 8348
محل سکونت : تهران

شهيد محمد تركانلو

اميدوارم اين قرآن مجيد را، كه به وسيله خون شهيدان زنده است زنده نگه داريد. شهيد محمد تركانلو

 

 «اعزام سپاه محمد(ص) بود و طبق معمول داشتم عكس مي گرفتم.
گفت: «اخوي! يك عكس هم از ما بگير»
گفتم: «اگه عكست را بگيرم شهيد مي شوي ها!»
خنديد و آماده شد. عكسش را گرفتم .
!اسمش «محمدحسن برجعلي» بود و در همان اعزام هم شهيد شد.

 

وبلاگ شیعه 12 امامی

 

خواهد آمد مرهم زخم علی(ع) در کوچه ها

 

چهارشنبه 17 مهر 1392  1:46 AM
تشکرات از این پست
peyman130
peyman130
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : شهریور 1392 
تعداد پست ها : 92
محل سکونت : مازندران

شهید محمد وجدانی

کوله بار گناهم، سنگین است، کمرم طاقت کشیدنش را ندارد. خسته ام و تنها فقط یک پناهگاهی را می بینم، معبودم را می گویم، می خواهم به او پناه ببرم ولی شیطان، مانع راه من است. بارم را سنگین می کند، چه کنم؟ دعا می خوانم ولی اثری ندارد. چون قلبم صاف نیست، پاک نیستم، سیاهی گناه بر قلبم افتاده، گناهانم مرا کور کرده، نمی توانم صراط را از ضلال تشخیص دهم، می ترسم، نه از آخرت، نه از جهنم، من از حساب می ترسم، از شرمندگی در پیش ربم، آفریننده ام، پیش او چگونه قرار بگیرم و بگویم که معصیت کرده ام، از کسی که برمن منت نهاده و زندگی و حیات بخشیده، ولی من نمکدان را شکستم، حیات را بازیچه و لهو و لعب پنداشتم و نه من دنیا را، بلکه دنیا و شیطان مرا به  بازی گرفته اند. هرکار می کنم نمی شود، ای خدا، عاجزانه و ملتمسانه می خواهم که اهدناالصراط المستقیم، من که "ایک نعبد" را سرلوحه و "ایک نستعین" را مرام و دعا را اسلحه خود قرار داده ام، یا الله، تو نیز "استجب لکم" را در مورد من اجرا کن، دعای من شهادت در راهت و قرب درگاهت است. چون فقط بوسیله شهادت است که تمام گناهان من بخشوده می شود.

چهارشنبه 17 مهر 1392  7:47 AM
تشکرات از این پست
mohsen_alavi
دسترسی سریع به انجمن ها