شهيد مصطفي چمران
خدايا مرا به خاطر گناهاني که در طول روز با هزاران قدرت عقل توجيهشان مي کنم ببخش! شهيد مصطفي چمران
اسير شده بوديم،ما رو بردند « اردوگاه العماره » داخل اردوگاه تعدادي از شهداي ايراني رو ديدم .معلوم بود بعد از اسارت به شهادت رسيده بودند. جمله اي که روي دست يکي از شهداي اونجا نوشته شده بود،با خوندنش مو به بدنم راست شد و به شدت گريه کردم.اون جمله رو هيچ وقت فراموش نمي کنم.شما هم بخونيد و فراموش نکنيد. روي دست آن شهيد با خودکار نوشته شده بود:مادر! من از تشنگي شهيد شدم
وبلاگ شیعه 12 امامی
خدايا! از آنچه كرده ام اجر نمي خواهم، و به خاطر فداكاري هاي خود بر تو فخر نمي فروشم، آنچه داشته ام تو داده اي، و آنچه كرده ام تو ميسر نموده اي، همه استعدادهاي من، همه قدرت هاي من، همه وجود من زاده اراده تو است، من از خود چيزي ندارم كه ارائه دهم، از خود كاري نكرده ام كه پاداشي بخواهم. شهيد مصطفي چمران
شهيد ابوالقاسم تقديري
خدايا! تو خود گفتي هر که عاشق من باشد عاشقش خواهم بود، وهر که را عاشق باشم شهيدش خواهم کرد وخون بهاي شهادتش را نيز خود خواهم پرداخت؛ خدايا من عاشق توام! شهيد ابوالقاسم تقديري
شهيد محمدعلى يزدان پناه
خدايا! متواضعانه از تو مى خواهم كه امام را تا ظهور حضرت مهدى«عج»، در پناه خودت حفظ فرمايى. شهيد محمدعلى يزدان پناه
هنگامي كه علي اكبر را داخل قبر گذاشتند، او را به علي اكبر حسين (ع) قسم دادم و گفتم: «پسرم! چشمانت را باز كن تا يك بار ديگر تو را ببينم. آن گاه چشمانش را باز كرد» و اين چنين شهيد علي اكبر صادقي، پيك لشكر 27 محمد رسول ا... آخرين درخواست مادرش را اجابت كرد و براي ما تصاويري به يادگار گذاشت كه بدانيم «شهدا زنده اند».
شهيد عيسي مصطفايي
خدايا، تو خودآگاهي كه آنچه براي جنگ انجام مي دهيم و يا مي جنگيم براي رقابت و كسب قدرت، و يا براي كاري و يا براي جاه طلبي نبوده، بلكه براي رضاي تو بوده است. شهيد عيسي مصطفايي
علاقه ي عجيبي به عبادت داشت، مخصوصاً به نماز. دوست داشت كه هميشه نماز را در مسجد بخواند. زيبا دعا مي خواند و با خدا راز و نياز مي كرد. با رفتار خويش باعث شده بود كه مردم برايش احترام خاصي قايل باشند. احترامش به پدر و مادر درخور ستايش بود. با محبت با آن ها رفتار مي كرد. زماني كه مي خواست براي آخرين بار به جبهه برود چشمانش پر از اشك شد و آهسته گفت:«اين آخرين مرخصي من بود، من ديگر برنخواهم گشت! و ديگر هيچ گاه قدم بر خاك روستايمان نگذاشت». راوي : برادر شهيد
شهيد دکتر بهشتي
در جامعه اي که عبور از چراغ قرمز منع مي شود چگونه با عبور از خط عفاف برخورد نمي شود؟ شهيد دکتر بهشتي
بهش گفتم فرزندت به دنيا اومده.چند روز بعد اومد مرخصي تا بچه اش رو ببينه. اما احساس کردم زياد به بچه اش توجه نمي کنه.کم بغلش مي کرد . کم نوازشش مي کرد.بهش گفتم: « چرا اينقدر به بچه بي توجهي؟ مگه از به دنيا اومدنش خوشحال نيستي؟ »گفت: چرا! ولي نمي خوام زياد بهش وابسته بشم. اگه باهاش انس بگيرم ، ديگه نمي تونم برم جبهه » راوي: برادر شهيد عباس شريفي
شهيد احمد دل آرا
خود را از دنياى ماديات، سوق دهيد به محتويات اميد كه خداوند به شما توانايى صيقل دادن روح تان را بدهد. شهيد احمد دل آرا
شهيد شهيده نجمه قاسم پور
خوشبختي را نه بر تخت شاهي بلکه در نمازهاي عاشقانه و عارفانه بايد جستجو کرد شهيد شهيده نجمه قاسم پور
هيچ وقت با لباس نامرتب يا کثيف نديدمش . حتي تو اوج مبارزات، اين برام خيلي عجيب بود. تو نظم لنگه نداشت. يادمه وقتي از بيرون مي اومد و چادرش رو در مي آورد، حتما بايد خيلي قشنگ و دقيق اون رو تا مي کرد و يه گوشه مي ذاشت ولي برخلاف ظاهر منظبطش اصلا آدم خشکي نبود، بلکه برعکس خيلي هم خونگرم و مهربون بود. هروقت کسي رو براي اولين بار مي ديد، يه جوري باهاش گرم مي گرفت که انگار چند ساله مي شناسدش.(شهيده محبوبه دانش آشتياني)
شهيد حسين ضعيف
در امام بيشتر دقيق شويد و سعي عظمت او را بيابيد و خود را تسليم او سازيد. شهيد حسين ضعيف
شهيد عباس بابايي
در اين دنيا فقط پاکي، صداقت ،ايمان ، محبت به مردم ، جان دادن در راه وطن ، عبادت باقي مي ماند. شهيد عباس بابايي
لباس من و خانومم ساده باشد.به هيچ عنوان سر و صدا راه نيفته.ماشين هم گل كاري نشه. اينها شرطهاي مجلس عروسيش بود. ميگفت:رفقام شهيد شدند،اصلا نمي توانم بخودم اجازه دهم مجلس سرور و شادي راه بيندازم!!!حتي نگذاشت بوق بزنيم.گفت:اگر بوق بزنيد پياده ميشوم!!! شهيد احمد اسدي
شهيد محمدحسن قلى زاده
در پيمودن راه خدا، كوشا باشيد و تقواى الهى را پيشه كنيد. شهيد محمدحسن قلى زاده
حسين موتور رو مي راند و من پشت سرش نشسته بودم. ناگهان وسط تپه هاي زليجان ايستاد.پرسيدم: چي شد؟ چرا ايستادي؟پياده شد و گفت: تو بشين جلو و رانندگي کن.گفتم: چرا؟گفت: احساس مي کنم دچار غرور شده ام.تعجب کردم، وسط دشت و تپه هاي زليجان، چطور چنين احساسي پيدا کرده بود؟! وقتي ازش پرسيدم، يعني چجوري شد که اينجوري شدي؟!گفت: به تپه قبلي که رسيديم، کمي گاز دادم و از موتور سواري خودم لذت بردم. معلوم مي شه دچار هواي نفس شدم، در حالي که واسه خاطر خدا سوار موتور شديم.از اون به بعد تا مدتها سوار موتور نمي شد.(شهيد غلامحسين خزائي)
شهيد سيدحسين صفايى
در تربيت كودك خود بكوشيد. و از ياد دادن قرآن و احكام اسلامى به فرزندان خود غافل نباشيد. شهيد سيدحسين صفايى
مي خنديد و مي گفت : آدم اگر قرار است شهيد شود ، بهتر است بيش تر از سه دقيقه طول نكشد . همين طور هم شد . وقتي تير گرينوف به پيشاني سردار نشست ، كمتر از سه دقيقه ، روحش پرواز كرد .(شهيد حاج خداکرم)
شهيد محمد تركانلو
اميدوارم اين قرآن مجيد را، كه به وسيله خون شهيدان زنده است زنده نگه داريد. شهيد محمد تركانلو
«اعزام سپاه محمد(ص) بود و طبق معمول داشتم عكس مي گرفتم. گفت: «اخوي! يك عكس هم از ما بگير» گفتم: «اگه عكست را بگيرم شهيد مي شوي ها!» خنديد و آماده شد. عكسش را گرفتم . !اسمش «محمدحسن برجعلي» بود و در همان اعزام هم شهيد شد.
شهید محمد وجدانی