0

وهّابيّت از منظر عقل و شرع دكتر سيد محمد حسينى قزوينى

 
sayyed13737373
sayyed13737373
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1392 
تعداد پست ها : 6674
محل سکونت : گیلان

پاسخ به:وهّابيّت از منظر عقل و شرع دكتر سيد محمد حسينى قزوينى

 

آيا مراسم بزرگداشت بزرگان دين بدعت است؟

در اول اين فصل گذشت كه وهّابيّت، هرگونه مراسم ميلاد و يا سوگوارى براى پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله را بدعت مى‏شمارند.
از بن باز مفتى اعظم سابق سعودى نقل كرديم كه گفته است: مراسم ميلاد پيامبر گرامى جايز نيست؛ چون بدعت در دين محسوب مى‏شود؛ زيرا رسول گرامى و خلفاى راشدين و صحابه و ديگر تابعين، چنين مراسمى را انجام نمى‏داده‏اند(1).
هم چنين هيئت دائم اِفتاى سعودى در پاسخ به سؤالى پيرامون مراسم سوگوارى نوشته است:
مراسم سوگوارى براى پيامبران و صالحان و همچنين مراسم بزرگداشت آنان جايز نيست و بدعت در دين و از وسايل شرك به‏حساب مى‏آيد(2).


مراسم بزرگداشت مواليد پيامبران ريشه قرآنى دارد

با توجه به نكته ياد شده به خوبى روشن مى‏باشد كه نسبت به مراسم




(1) «لايجوز الأحتفال بمولد الرسول صلى اللّه عليه وسلّم ولا غيرِه؛ لأنّ ذلك من البدعِ المحدثةِ في الدين، لأنّ الرسولَ (ص) لم يفعله ولاخلفاؤُه الراشدون ولاغيرُهم من الصحابةِ ـ رضي اللّه عنهم ـ ولاالتابعونَ لهم بإحسان في القرونِ المُفَضَّلةِ». مجموع فتاوى و مقالات متنوعة، ج 1، ص 183 و فتاوى اللجنة الدائمة للبحوث العلميّة والإفتاء: ج 3، ص 18.
(2) «لايجوز الإحتفالُ بمن مات من الأنبياءِ والصالحين ولا إحياءُ ذكراهم بالموالدِ و... لأنّ جميعَ ما ذُكرَ من البدعِ المُحْدَثَةِ في الدين و من وسائلِ الشرك». فتاوى اللجنة الدائمة للبحوث العلميّة والإفتاء، ج 3، ص 54، فتواى شماره 1774.

(203)

بزرگداشت پيامبر گرامى و اهل بيت عصمت و طهارت عليهم‏السلام عمومات و اطلاقاتى در كتاب و سنّت وجود دارد كه مشروعيّت آن‏ها را ثابت مى‏كند.

1. از مصاديق تكريم پيامبر أعظم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله :
خداوند تعالى مى‏فرمايد:
«
فَالَّذِينَ آمَنُوا بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِي أُنزِلَ مَعَهُ أُوْلَئِكَ هُمْ الْمُفْلِحُونَ»(1)؛ آنان كه به پيامبر ايمان آورده و به تكريم او پرداخته واو را يارى مى‏نمايند واز نورى كه همراه وى فرو فرستاده شده پيروى كنند، آنان همان رستگارانند.
از جمله «
وَعَزَّرُوهُ» جواز تكريم و تعظيم به‏صورت كلّى استفاده مى‏شود و مراسم جشن و سرور به مناسبت ولادت رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله از مصاديق اين تكريم به حساب مى‏آيد.

2. پاداش رسالت:
خداوند متعال مى‏فرمايد:
«
قُل لاَّآ أَسْـءَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِى الْقُرْبَى»(2)؛ اى پيامبر بگو: من هيچ پاداشى از شما بر رسالتم درخواست نمى‏كنم جز دوست‏داشتن نزديكانم [اهل بيتم].
خداوند، در اين آيه شريفه، محبّت و مودّت به اهل بيت پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله را پاداش رسالت قرار داده است كه ما هر نوع تكريم از اهل بيت عصمت و




(1) اعراف (7) آيه 157.
(2) شورى (42) آيه 23. (204)

*هر وقت که سرت به درد آید    نالان شوی و سوی من آیی

چون درد سرت شفا بدادم    یاغی شوی و دگر نیایی*

*پاسبان حرم دل شده‌ام شب همه شب    تا در این پرده جز اندیشه او نگذارم*

یک شنبه 9 تیر 1392  11:09 PM
تشکرات از این پست
sayyed13737373
sayyed13737373
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1392 
تعداد پست ها : 6674
محل سکونت : گیلان

پاسخ به:وهّابيّت از منظر عقل و شرع دكتر سيد محمد حسينى قزوينى


طهارت عليهم‏السلام چه مراسم جشن و سرور به مناسبت ميلاد آنان باشد و چه مراسم عزادارى در شهادت آنان باشد، همه و همه را در راستاى اظهار ارادت به پيشگاه اهل بيت عليهم‏السلام و لبيك به نداى حق، در اداى پاداش رسالت مى‏دانيم.

3. هم طراز جشن نزول مائده:
نكته جالب توجه داستان مراسم عيد ساليانه بنى اسرائيل به مناسبت نزول مائده آسمانى است، كه خداوند مى‏فرمايد:
«
اللَّهُمَّ رَبَّنَا أَنزِلْ عَلَيْنَا مَائِدَةً مِنْ السَّمَاءِ تَكُونُ لَنَا عِيدا لاَِوَّلِنَا وَآخِرِنَا وَآيَةً مِنْكَ وَارْزُقْنَا وَأَنْتَ خَيرُ الرَّازِقِينَ»(1)؛ حضرت عيسى گفت: پروردگارا، از آسمان، مائده و خوانى بر ما بفرست تا عيدى براى اوّل و آخر ما و نشانه‏اى از جانب تو باشد.
وقتى نزول مائده و نعمت زودگذر، شايسته عيد و جشن ساليانه باشد چرا روز ولادت و بعثت پيامبر گرامى صلى‏الله‏عليه‏و‏آله كه حيات جاودانه به بشريّت اهداء نمود(2)، استحقاق جشن و سرور و شادى نباشد؟


پاسخ نقضى به اعياد ملى در عربستان

ولى جاى بس شگفتى است كه همان هيئت در رابطه با مراسم




(1) مائده (5) آيه 114.
(2) خداوند متعال در باره فائده و ثمره رسالت پيامبر گرامى مى‏فرمايد: «يَـآأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُمْ». (أنفال (8) آيه 24) اى كسانى ايمان آورده‏ايد، دعوت خدا و پيامبر را اجابت كنيد هنگامى كه شما را به سوى چيزى مى‏خواند كه شما را حيات مى‏بخشد. (205)

*هر وقت که سرت به درد آید    نالان شوی و سوی من آیی

چون درد سرت شفا بدادم    یاغی شوی و دگر نیایی*

*پاسبان حرم دل شده‌ام شب همه شب    تا در این پرده جز اندیشه او نگذارم*

یک شنبه 9 تیر 1392  11:09 PM
تشکرات از این پست
sayyed13737373
sayyed13737373
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1392 
تعداد پست ها : 6674
محل سکونت : گیلان

پاسخ به:وهّابيّت از منظر عقل و شرع دكتر سيد محمد حسينى قزوينى

جشن‏هاى دولتى مى‏نويسد:
وما كان المقصودُ منه (العيد) تنظيمَ الأعمالِ مثلاً لمصحلةِ الأُمّةِ وضبطِ أمورِها؛ كأُسْبُوعِ المُرُور، وتنظيمِ مواعيدِ الدِراسِيَّةِ، والاجتماعِ بالمُوَظَّفِين لِلْعَمَلِ ونحوِ ذلك، ممّا لايُفْضى به إلى التقرّبِ والعبادةِ والتعظيمِ بالأصالة، فهو من البِدَعِ العادِيَّةِ التي لايَشْمُلُها قوله صلى اللّه عليه وسلّم ن أحدث في أمرنا ما ليس منه فهو ردّ، فلا حَرَجَ فيه؛ بل يكون مشروعا(1)؛ اگر مقصود از مراسم برگزارى عيد به خاطر مصلحت ملّت و تعظيم امور كشور صورت پذيرد، همانند هفته پليس، آغاز سال تحصيلى، گردهمايى كارمندان دولتى و امثال آن‏ها كه قصد تقرّب و عبادت در آن نيست، مانعى ندارد و شامل نهى پيامبر نمى‏شود.
بديهى است كه چنين تفكرى، نهايت تحجّرگرايى و انجماد فكرى است؛ زيرا گذشته از اين كه مخالفت با برپايى جشن تولد، مخالفت با امرى فطرى است، بلكه هيچ تفاوتى ميان جشن ولادت با جشن‏هاى ديگر مانند مراسم دولتى وجود ندارد، چون كسانى كه براى فرزندان خود مراسم جشن تولّد مى‏گيرند، هيچ گونه قصد تقرّب و يا عبادت ندارند.

 



(1) فتاوى اللجنة الدائمة للبحوث العلميّة والإفتاء: ج 3، ص 88، فتواى شماره 9403.

(206)





فصل هفتم


حرمت توسّل به پيامبران و اولياء


آراء و نظريّات وهّابيّون در توسّل به پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله

1. نظريّه ابن تيميّه:
از اساسى‏ترين اشكال وهّابيّت نسبت به مسلمانان متّهم ساختن آنان به شرك به بهانه توسّل به رسول گرامى صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و صالحان است.
ابن تيميّه بنيانگذار و تئوريسين وهّابيّت گفته است:

من يأتي إلى قبر نبيّ أو صالح، ويسأله حاجته، ويستنجده، مثل أن يسأله أن يُزيلَ مرضه، أو يَقْضي دينَه ، أو نحو ذلك ممّا لا يَقْدر عليه إلاّ اللّه‏، فهذا شرك صريح ، يجب أن يُستتابَ صاحبُه ، فإن تاب، وإلاّقُتِل .
وقال: قول كثير من الضلاّل: هذا أقرب إلى اللّه‏ منّي . وأنا بعيد من اللّه‏ لايمكنني أن أدعوه إلاّ بهذه الواسطة ونحو ذلك من أقوال المشركين(1)
؛ هر كس كنار قبر پيامبر [ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ] يا يكى از افراد صالح




(1) زيارة القبور والاستنجاد بالمقبور، ص 156؛ نزديك به اين مضمون در الهديّه السنيّه، ص 40 و كشف الارتياب، ص 214. (207)

*هر وقت که سرت به درد آید    نالان شوی و سوی من آیی

چون درد سرت شفا بدادم    یاغی شوی و دگر نیایی*

*پاسبان حرم دل شده‌ام شب همه شب    تا در این پرده جز اندیشه او نگذارم*

یک شنبه 9 تیر 1392  11:10 PM
تشکرات از این پست
sayyed13737373
sayyed13737373
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1392 
تعداد پست ها : 6674
محل سکونت : گیلان

پاسخ به:وهّابيّت از منظر عقل و شرع دكتر سيد محمد حسينى قزوينى

بيايد و از آنان بخواهد كه بيمارى او را شفا دهد و يا قرض او را ادا كند، مشرك است، زيرا هيچ كس جز خداوند قدرت بر انجام اعمالى اين چنين را ندارد، پس واجب است چنين شخصى را وادار به توبه كنند و اگر توبه نكرد، بايد كشته شود.
و نيز گفته است: كسانى كه مى‏گويند چون فلان شخص از من به خدا نزديك‏تر است، پس بايد او را واسطه در دعاها قرار دهم، اين سخنان شرك و گوينده آن مشرك است.


2. نظريّه محمّد بن عبد الوهّاب:
محمّد بن عبد الوهّاب مجدّد ناشر افكار ابن تيميّه مى‏گويد:
وإنّ قصدهم الملائكة والأنبياء والأولياء يريدون شفاعتهم والتقرّب إلى اللّه بذلك، هو الذي أحلّ دماءهم وأموالهم(1)؛ آنان كه به ملائكه، پيامبران و اولياى خدا، توسّل مى‏كنند و آنان را شفيع خود قرار مى‏دهند و به‏وسيله آنان به خداوند تقرّب مى‏جويند، خونشان حلال و اموال آنان مباح است.
محمّد بن عبد الوهّاب به دنبال پيمان همكارى با محمّد بن سعود، جدّ اعلاى فهد، اعلام كرد:
هركس به پيامبران و صالحان توسّل جويد و آنان را شفيع خود سازد، خونش حلال و قتل آن جايز است(2).



(1) كشف الشبهات، ص 58، ط. دار القلم ـ بيروت و مجموع مؤلّفات الشيخ محمّد بن الوهّاب، ج 6، ص 115، رسالة كشف الشبهات.
(2) همان.

(208)

وى در جاى ديگر مى‏گويد:
من ظنّ انّ بين اللّه‏ وبين خلقه وسائط تَرْفَع إليهم الحوائج فقد ظنّ باللّه‏ سوء الظنّ(1)؛ هر كس گمان برد كه بين خداوند و خلايق كسانى وساطت مى‏كنند و حوايج مردم را نزد خدا مى‏برند، اينان به خداوند بدگمان هستند.
إنّ محمّداً صلى اللّه عليه وسلّم، لم يفرّق بين من اعتقد في الأصنام ومن اعتقد في الصالحين؛ بل قاتلهم كلّهم وحكم بكفرهم(2)؛ پيامبر گرامى، ميان بت پرستان و كسانى كه معتقد به وساطت صالحان بودند، فرقى نگذاشت به كفر آنان حكم كرد و دستور قتل آنان را صادر نمود.
لايصح دين الإسلام إلاّ بالبراءة ممّن يتقرّب إلى اللّه بالصلحاء وتكفيرهم(3)؛ اسلام كسى پذيرفته نيست مگر اين كه از كسانى به وساطت صالحان معتقد هستند بيزارى بجويد و آنان را كافر به شمارد.
من عبد اللّه‏ ليلاً ونهاراً ثمّ دعا نبيّاً أو وليّاً عند قبره، فقد اتّخذ إلهين إثنين، ولم يشهد أن لا إله إلاّ اللّه؛ لأنّ الإله هو المدعوّ(4)؛ اگر




(1) مجموعه مؤلفات الشيخ محمد بن عبد الوهّاب، ج 5، ص 241.
(2) همان، ج 6، ص 146.
(3) همان.
(4) همان. (209)

*هر وقت که سرت به درد آید    نالان شوی و سوی من آیی

چون درد سرت شفا بدادم    یاغی شوی و دگر نیایی*

*پاسبان حرم دل شده‌ام شب همه شب    تا در این پرده جز اندیشه او نگذارم*

یک شنبه 9 تیر 1392  11:10 PM
تشکرات از این پست
sayyed13737373
sayyed13737373
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1392 
تعداد پست ها : 6674
محل سکونت : گیلان

پاسخ به:وهّابيّت از منظر عقل و شرع دكتر سيد محمد حسينى قزوينى


كسى تمام شب و روز عبادت كند و آن گاه در كنار قبر پيامبر و يا ولى خدا حاضر شده و آنان را صدا كند، در حقيقت دو پروردگار را پرستيده و اين چنين فردى موحد نيست.
و در حكم مرتد گفته:

اجماع المذاهب كلّهم على أنّ من جعل بينه وبين اللّه وسائط يدعوهم أنّه كافر مرتدّ حلال المال والدم(1)؛ تمام مذاهب اسلامى اجماع دارند كه هر كس بين خود و خداوند واسطه قرار دهد و آن را صدا كند، كافر و مرتد است و اموال آن مباح و خونش هدر است.
آرى، محمّد بن عبد الوهّاب با اثبات كفر و ارتداد مسلمانان با خيالات واهى و دروغ، عليه آنان، جهاد اعلام نمود و عواطف و احساسات اعراب باديه‏نشين را برانگيخت و به كمك محمد بن سعود، جدّ اعلاى ملك فهد، لشكرى فراهم ساخت و با حمله به شهرها و روستاهاى مسلمان نشين، مردم را به خاك و خون كشيد و اموال آنان را به عنوان غنايم جنگى غارت نمود(2).

3. نظريّه هيئت افتاء سعودى:
هيأت دائم افتاء سعودى در پاسخ به استفتايى در مورد ازدواج با شيعه و علّت حرمت آن مى‏نويسد:
لا يجوز تزويج بنات أهل السنّة من أبناء الشيعة ولا من الشيوعيّين، وإذا وقع النكاح فهو باطل، لأنّ المعروف عن الشيعة




(1) همان، ص 147، 213، 227، 232 و 242.
(2) ر. ك: تاريخ نجد، ص 95، فصل الثالث، الغزوات؛ تاريخ آل سعود، ج 1، ص 31 و تاريخچه نقد و بررسى وهّابى‏ها: 13 ـ 76.

(210)

دعاء أهل البيت، والإستغاثة بهم، وذلك شرك أكبر(1)؛ ازدواج اهل سنّت با شيعه و كمونيست‏ها جايز نيست و اگر ازدواجى صورت گرفت باطل است، چون عادت شيعه توسّل به اهل بيت است و اين بزرگ ترين شرك است.
و در پاسخ به استفتاء ديگرى نوشته‏اند:

إذا كان الواقع كما ذكرت من دعائهم عليّا والحسن والحسين ونحوهم فهم مشركون شركا أكبر يخرج من ملّة الإسلام فلا يحلّ أن نزوّجهم المسلمات، ولا يحلّ لنا أن نتزوّج من نسائهم، ولايحلّ لنا أن نأكل من ذبائحهم...(2)؛ همان گونه كه در سؤال آمده است، آنان كه «ياعلى! ياحسين!» مى‏گويند مشرك و از ملّت اسلام خارج مى‏باشند و از دواج با آنان جايز نيست، خوردن ذبيحه آنان نيز حرام است.
با اينكه اين لجنه در پاسخ به ازدواج با يهودى و مسيحى پاسخ داده است كه:

يجوز للمسلم أن يتزوّج كتابيّة ـ يهوديّة أو نصرانيّة ـ إذا كانت محصنة وهي الحرّة العفيفة(3)؛ ازدواج مسلمان با اهل كتاب اعمّ از




(1) فتاوى اللجنة الدائمة للبحوث العلميّة والإفتاء، ج 18، ص 298.
(2) همان، ج 3، ص 373 فتواى شماره 3008.
(3) همان، ج 18، ص 315. (211)

*هر وقت که سرت به درد آید    نالان شوی و سوی من آیی

چون درد سرت شفا بدادم    یاغی شوی و دگر نیایی*

*پاسبان حرم دل شده‌ام شب همه شب    تا در این پرده جز اندیشه او نگذارم*

یک شنبه 9 تیر 1392  11:11 PM
تشکرات از این پست
sayyed13737373
sayyed13737373
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1392 
تعداد پست ها : 6674
محل سکونت : گیلان

پاسخ به:وهّابيّت از منظر عقل و شرع دكتر سيد محمد حسينى قزوينى

يهودى و نصرانى، در صورتى كه اهل فحشاء نباشد، جايز است.
جاى بسيار تعجّب و تأسّف است كه اعضاى اين لجنه به اصطلاح اسلامى، ازدواج با يهود و نصارى را كه قرآن كريم چهره‏اى شرك آلود از آنان ترسيم نموده و مى‏فرمايد: «
وَقَالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللَّهِ وَقَالَتِ النَّصَـرَى الْمَسِيحُ ابْنُ اللَّهِ ذَ لِكَ قَوْلُهُم بِأَفْوَ هِهِمْ يُضَـهِـءُونَ قَوْلَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِن قَبْلُ»(1)؛ يهود مى‏گويند عزير، فرزند خدا است و نصارى مى‏گويند مسيح فرزند خدا است و اين همان گفتار كفار است، جايز؛ ولى ازدواج با شيعه را كه اقرار به شهادتين دارد و به طرف قبله نماز مى‏گذارد و ساير تكاليف اسلامى را به جاى مى‏آورد، ومذهب خود را از مكتب اهل بيت عصمت و طهارت عليهم‏السلام فرا گرفته، جايز نمى‏داند.

4. نظريّه مفتى اعظم سعودى:
يكى از دلايل مفتى اعظم عربستان، آقاى شيخ عبد العزيز بن عبداللّه آل‏الشيخ بر حرمت توسّل در ملاقاتى كه با او در شهر طائف داشتم، اين بود كه چون ارتباط پيامبر بعد از مرگ با اين عالم قطع مى‏شود و قادر بر چيزى نيست و حتّى نمى‏تواند براى كسى دعا كند و عاجز از انجام هر كارى است، بنابراين توسّل به عاجز، عقلاً باطل و موجب شرك خواهد بود(2).



(1) توبه (9) آيه 30.
(2) در تاريخ 1/6/1382، مطابق با (24 جمادى الثانى 1424، 25 جمادى الثانى، به تقويم سعودى) با قرار قبلى و همراه حجّة الإسلام والمسلمين جناب آقاى نوّاب (مسئول وقت، بعثه مقام معظم رهبرى در مكّه مكرّمه) سفرى به شهر طائف داشتيم و در آنجا با مفتى اعظم عربستان آقاى شيخ عبد العزيز بن عبداللّه آل شيخ، ملاقات كرديم و حدود يك ساعت در رابطه با نكاح مسيار، متعه، سجده و توسّل بحث كرديم كه تمامى مباحث ضبط شد و در سايت (VALIASR-AJ.COM) قرار گرفت.

(212)



نقد افكار وهّابيّت در حوزه توسل

الف: توسّل به پيامبران ريشه قرآنى دارد


1. دستور قرآنى بر توسل به رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله :
استغاثه به انبياء و پيامبران الهى و تقاضاى شفاعت از آنان در دوران حيات و زندگى آنان مسئله‏اى است قرآنى و هيچ‏گونه تضادّى با مبانى اعتقادى شيعه ندارد، چنانكه خداوند مى‏فرمايد: «وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّـلَمُوآا أَنفُسَهُمْ جَآءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّابًا رَّحِيمًا »(1)؛ و اگر آنان وقتى به خود ستم كرده بودند، پيش تو مى‏آمدند و از خدا آمرزش مى‏خواستند و پيامبر نيز براى آنان طلب آمرزش مى‏كرد، قطعا خدا را توبه پذير مهربان مى‏يافتند.

2. اثبات توسل به پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در زمان حيات وپس از آن:
«محمود سعيد ممدوح» از علماى بزرگ اردن پس از نقل اقوال علماى اهل سنّت مبنى بر جواز توسل مى‏گويد:
اين آيه شريفه «
وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّـلَمُوآا أَنفُسَهُمْ جَآءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّابًا رَّحِيمًا » ـ كه به گنه كاران دستور داده است تا براى بخشش گناهان خود رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله را واسطه و شفيع قرار دهند ـ شامل دوران حيات پيامبر و دوران پس از مرگ را نيز شامل مى‏شود و اگر كسى بخواهد آن را محدود به




(1) نساء (4) آيه 64. (213)

*هر وقت که سرت به درد آید    نالان شوی و سوی من آیی

چون درد سرت شفا بدادم    یاغی شوی و دگر نیایی*

*پاسبان حرم دل شده‌ام شب همه شب    تا در این پرده جز اندیشه او نگذارم*

یک شنبه 9 تیر 1392  11:11 PM
تشکرات از این پست
sayyed13737373
sayyed13737373
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1392 
تعداد پست ها : 6674
محل سکونت : گیلان

پاسخ به:وهّابيّت از منظر عقل و شرع دكتر سيد محمد حسينى قزوينى

دوران حيات حضرت قرار دهد، اشتباه كرده و به بى‏راهه رفته است، چون هرگاه فعلى بعد از حروف شرط قرار گرفت معناى عموم را مى‏رساند و از بهترين حالات فهم كلى و عموم از يك عبارت است، هم‏چنانكه در صفحه 22 كتاب ارشاد الفحول، به اين مطلب اشاره شده است.
استاد بزرگوار ما علاّمه و محقّق «سيّد عبد اللّه صدّيق غمارى» مى‏نويسد: اين آيه عموميّت دارد و شامل حيات و پس از مرگ مى‏شود و اختصاص آن به يكى از اين دو حالت، دليل مى‏خواهد كه آن هم موجود نيست.
تفسير كنندگان آيات قرآن و شارحان اين كتاب مقدّس هم از اين آيه معناى عموم را فهميده‏اند؛ زيرا همه مفسّران، داستان مشهور آمدن اعرابى را كنار قبر پيامبر به نقل از «عتبى»، ذيل همين آيه آورده‏اند.
ابن كثير دمشقى در تفسير خود نوشته است: جمعى از بزرگان همانند شيخ ابونصر صبّاغ در كتابش اين قضيه مشهور را از عتبى نقل كرده‏اند كه گفته است: در كنار قبر پيامبر اكرم
[ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ] نشسته بودم كه اعرابى وارد شد و گفت: السلام عليك يا رسول اللّه...(1).
3. استدلال مالك به آيه قرآن ، در جواز توسل:
در مناظره و گفتگويى كه ميان منصور دوانيقى ـ از خلفاى عباسى كه در مسجد پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مشغول زيارت بود و سلامها و دعاها را با



(1) رفع المنارة في تخريج أحادث التوسّل والزيارة، ص 57.

(214)

صداى بلند مى‏خواند ـ و ميان مالك، پيشواى مالكى‏هاى اهل سنّت اتفاق افتاد آمده است:
منصور دوانيقى از مالك پرسيد:
«أستقبل القبلة وأدعو أم أستقبل رسول اللّه صلّى اللّه عليه وسلم وأدعو»؛ آيا بعد از زيارت پيامبر اكرم [ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ]، رو به قبله قرار بگيرم خدا را بخوانم، يا هم‏چنين رو به قبر پيامبر ايستاده و دعا كنم؟
مالك گفت:
«ولِمَ تَصْرِفُ وجهك عنه وهو وسيلتك ووسيلة أبيك آدم إلى اللّه تعالى؟ بل استقبل واستشفع به فيشفعه اللّه فيك»؛ چرا مى‏خواهى صورتت را از قبر پيامبر بر گردانى، با اين كه آن حضرت، وسيله تو و پدرت حضرت آدم عليه‏السلام به سوى خدا است؟ بلكه رو به قبر رسول خدا [ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ] به‏ايست و از او طلب شفاعت كن، كه خداوند شفاعت او را مى‏پذيرد. زيرا خداى متعال در قرآن مى‏فرمايد: «وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّـلَمُوآا أَنفُسَهُمْ جَآءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّابًا رَّحِيمًا »(1) واگر آنان وقتى به خود ستم كرده بودند، پيش تو مى‏آمدند و از خدا آمرزش مى‏خواستند و پيامبر نيز براى آنان طلب آمرزش مى‏كرد، قطعا خدا را توبه پذير مهربان مى‏يافتند(2).
3. توسل برادران يوسف به حضرت يعقوب:
هم چنين در داستان حضرت يوسف و برادرانش آنجا كه از زبان




(1) نساء (4) 64.
(2) الشفاء بتعريف حقوق المصطفى، ج 1، ص 28.

(215)

برادران يوسف مى‏فرمايد: «يَـآأَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا»(1)؛ اى پدر، براى آمرزش گناهان ما از خدا طلب آمرزش كن؛ يعقوب در پاسخ فرزندانش مى‏گويد: «سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ»(2)؛ به‏زودى از پروردگارم

*هر وقت که سرت به درد آید    نالان شوی و سوی من آیی

چون درد سرت شفا بدادم    یاغی شوی و دگر نیایی*

*پاسبان حرم دل شده‌ام شب همه شب    تا در این پرده جز اندیشه او نگذارم*

یک شنبه 9 تیر 1392  11:11 PM
تشکرات از این پست
sayyed13737373
sayyed13737373
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1392 
تعداد پست ها : 6674
محل سکونت : گیلان

پاسخ به:وهّابيّت از منظر عقل و شرع دكتر سيد محمد حسينى قزوينى

 

ب: توسّل به حضرت قبل از بعثت


1. توسّل به رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله قبل از خلقت آن حضرت:
توسّل پيامبران گذشته به رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله قبل از خلقت آن حضرت مسئله‏اى مسلّم و غير قابل انكار است، زيرا روايات وارده در اين موضوع در كتب اهل سنّت كه تصريح به صحّت آن نيز شده است وجود دارد، كه راه هرگونه توجيه و تأويل را مسدود و بطلان نظريّه وهّابيّت را كه هرگونه توسّل به پيامبران و صالحان را شرك مى‏شمارند، باطل مى‏سازد. به نمونه‏اى از اين روايات اشاره مى‏شود:
حاكم نيشابورى از علماى بزرگ اهل سنّت در كتاب المستدرك على الصحيحين از عمر بن خطّاب و او هم از رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نقل كرده است كه فرمود:

لما اقترف آدم الخطيئة قال : ياربّ أسألك بحقّ محمّد لمّا غفرت لي. فقال اللّه تعالى: يا آدم وكيف عرفت محمّدا ولم أخلقه؟ قال: يا ربّ لأنّك لمّا خلقتني بيدك، ونفخت في من روحك، رفعت




(1) يوسف (12) آيه 97.
(2) همان، آيه 98 .

(216)

رأسي، فرأيت على قوائم العرش مكتوبا لا إله إلا اللّه، محمّد رسول اللّه، فعرفت أنّك لم تضف إلى اسمك إلا أحبّ الخلق إليك؛ زمانى كه حضرت آدم گرفتار خطا گرديد، خداوند عالم را به آبروى رسول اكرم سوگند داد كه وى را مورد بخشش و مغفرت قرار دهد.
خداوند فرمود: اى آدم! چگونه محمّد را شناختى با اينكه او هنوز پا به عرصه وجود نگذاشته است؟
حضرت آدم پاسخ داد: پس از آن كه خلق شدم، به بالاى سرم نظرى افكندم، نوشته‏اى را در ستون‏هاى عرش مشاهده كردم كه نوشته شده بود:
«لا إله إلا اللّه محمّد رسول اللّه»، دريافتم كه حضرت محمّد گرامى‏ترين موجود هستى است، چون نام او در كنار نام تو جاى گرفته بود.
فقال اللّه : صدقت يا آدم إنّه لأحبّ الخلق ، إذ سألتني بحقّه فقد غفرت لك، ولولا محمّد ما خلقتك.
خداوند فرمود: آرى! راست گفتى، او محبوب ترين انسانِ هستى است و اكنون كه مرا به حقّ او سوگند دادى از تمام خطاهاى تو صرف نظر نمودم و اگر او نبود، تو را خلق نمى‏كردم.
حاكم نيشابورى سپس مى گويد:
هذا حديث صحيح الإسناد(1)؛ سند اين حديث صحيح است.
بيهقى اين روايت را در كتاب دلائل النبوّه(2) نقل نموده است كه ذهبى




(1) مستدرك على الصحيحين، ج 2، ص 672، ح 4227 و ج 2، ص 615 به تحقيق دكتر يوسف مرعشلى، دار المعرفه بيروت.
(2) دلائل النبوه، ج 5، ص 489.

(217)

معتقد است كه تمامى اين كتاب هدايت و نور است و هم‏چنين طبرانى در كتاب معجم صغير(1) و سُبكى در شفاء السقام(2) با گواهى بر صحّت آن و سمهودى در وفاء الوفاء(3) و قسطلانى در المواهب اللدنيّه(4) اين حديث را نقل كرده‏اند.

2. توسّل عبدالمطّلب به پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در دوران شير خوارگى حضرت:
شهرستانى از علماى بزرگ اهل سنّت در كتاب ملل و نحل مى‏نويسد: زمانى قحطى و خشكسالى سرزمين مكّه را فرا گرفت و ابرها از باريدن خوددارى كردند، مردم مكّه در فشار شديد قرار گرفتند، عبدالمطّلب قنداقه رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله را روى دست گرفت و مقابل كعبه ايستاد و گفت:
يا ربّ! بحقّ هذا الغلام ورماه ثانيا وثالثا وكان يقول: بحقّ هذاالغلام اسقنا غيثا، مغيثا، دائما، هاطلاً، فلم يلبث ساعة أن طبّق السحاب وجه السماء، وأمطر حتّى خافوا على المسجد(5)؛ خدايا، به حق اين نوزاد، باران رحمت خود را همواره و پياپى بر ما به باران! ساعتى نگذشت كه ابر سياهى فضاى مكّه را فرا گرفت و باران شديدى باريد، به گونه‏اى كه مردم ترس آن را داشتند كه خانه خدا




(1) معجم صغير، ج 2، ص 82.
(2) شفاء السقام، ص 120.

(3) وفاء الوفا، ج 4، ص 1371.
(4) المواهب اللدنيّه، ج 4، ص 594.

(5) الملل والنحل، ج 2، ص 249.

(218)

*هر وقت که سرت به درد آید    نالان شوی و سوی من آیی

چون درد سرت شفا بدادم    یاغی شوی و دگر نیایی*

*پاسبان حرم دل شده‌ام شب همه شب    تا در این پرده جز اندیشه او نگذارم*

یک شنبه 9 تیر 1392  11:12 PM
تشکرات از این پست
sayyed13737373
sayyed13737373
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1392 
تعداد پست ها : 6674
محل سکونت : گیلان

پاسخ به:وهّابيّت از منظر عقل و شرع دكتر سيد محمد حسينى قزوينى


در معرض سيل قرار گيرد.
ابن حجر مى‏گويد:
وقتى كه عبدالمطّلب با توسّل به رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله براى مردم طلب باران نمود، بزرگان قريش همانند: عبداللّه بن جدعان و حرب بن اميّه، به عبد المطلب اظهار داشتند:
هنيئا لك! أبا البطحاء(1)؛ اى پدر حجاز، اين نوزاد بر شما مبارك باشد.
و هم چنين ابن حجر مى‏نويسد: شعرى كه ابوطالب سروده است مربوط به همين قضيّه است:

 وأبيض يُسْتَسَقَى الغَمامُ بوجهِه  ثِمالُ اليتامى عصمةٌ للأرامِل(2)

آن سفيد رويى كه به آبروى او، باران رحمت الهى بر يتيمان و بيوه زنان و بيچارگان نازل مى شود.

3. توسّل ابوطالب به رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در كودكى آن حضرت:
ابن عساكر و ديگران از شخصى به نام ابو عرفه نقل كرده‏اند كه گفته است: در زمان قحطى و خشكسالى وارد سرزمين مكّه شدم، مردم اطراف ابوطالب حلقه زده و به وى مى‏گفتند: اى ابوطالب، اينك قحطى سراسر سرزمين مكّه را فرا گرفته، خانواده‏ها در معرض نابودى قرار گرفته‏اند، از خداوند طلب رحمت نما!
ابوطالب به همراه كودك خردسالى كه همان پيامبر گرامى بود و مانند خورشيد مى‏درخشيد و اطراف او را غلامان حلقه زده بودند بيرون آمد و در كنار كعبه قرار گرفت، به رسول اكرم متوسّل شد و طلب باران نمود، همان




(1) الاصابة، ج 8، ص 136 شماره 11182، ترجمة رقيقة بنت أبى صيفى بن هاسم.  (2) فتح البارى، ج 2، ص 412 و دلائل النبوة، ج 2، ص 126.

(219)

وقت ابرها از گوشه و كنار آسمان به هم پيوستند و بارش آغاز شد، بطورى كه تمام صحراها و درّه‏ها انباشته از آب گرديد، در اين وقت بود كه ابوطالب آن شعر معروف خود را سرود.

 وأبيض يستسقى الغمام بوجهه  ثُمال اليتامى عصمة للأرامل(1)

4. توسل يهوديان مدينه به حضرت قبل از بعثت:
مفسران و محدثان اهل سنّت در ذيل آيه 89 سوره بقره(2) از ابن عباس نقل كرده‏اند:
يهود خيبر در جنگ با قبيله غطفان كه احساس شكست مى‏كردند به نبى مكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله متوسل مى‏شدند و مى‏گفتند:
إنّا نَسْألُك بِحَقِّ النَبِي الأُمِّي الَّذِي وَعَدْتَنا أنْ تُخْرِجَهُ لَنا فِي آخِرِ الزَّمانِ إلاّ تَنْصُرَنا عَلَيْهِمْ(3)؛ خدايا، تو را به حق پيامبر اُمّى كه بشارت بعثت آن را



 (1) مختصر تاريخ دمشق ابن منظور، ج 1، جزء 1، ص 162؛ خصائص الكبرى سيوطى، ج 1، ص 86 و سيره نبويّه زينى دحلان، ج 1، ص 43.  در صحيح بخارى باب «استسقاء» نيز به شعر ابوطالب اشاره شده است. صحيح بخارى، ج2، ص 15، باب سؤال الناس الإمام الاستسقاء إذا قَحَطُوا.
(2) وَلَمَّا جَاءَهُمْ كِتَابٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُصَدِّقٌ لِمَا مَعَهُمْ وَكَانُوا مِنْ قَبْلُ يَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذِينَ كَفَرُوا فَلَمَّا جَاءَهُمْ مَا عَرَفُوا كَفَرُوا بِهِ فَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الْكَافِرِينَ؛ و هنگامى كه از طرف خداوند، كتابى براى آنها آمد كه موافق نشانه‏هايى بود كه با خود داشتند، و پيش از اين، به خود نويد پيروزى بر كافران مى‏دادند (كه با كمك آن، بر دشمنان پيروز گردند) با اين همه، هنگامى كه اين كتاب، و پيامبرى را كه از قبل شناخته بودند نزد آنها آمد، به او كافر شدند لعنت خدا بر كافران باد.
(3) تفسير طبرى، ج 1 ص 324، تفسير قرطبى ، ج 2 ، ص 27، العجاب في بيان الأسباب ابن حجر عسقلانى ، ج 1 ، ص 282، در المنثور سيوطى ، ج 1 ، ص 88، البداية والنهاية، ج 2 ص 378، مستدرك الصحيحين، ج 2، ص 263. (220)

*هر وقت که سرت به درد آید    نالان شوی و سوی من آیی

چون درد سرت شفا بدادم    یاغی شوی و دگر نیایی*

*پاسبان حرم دل شده‌ام شب همه شب    تا در این پرده جز اندیشه او نگذارم*

یک شنبه 9 تیر 1392  11:12 PM
تشکرات از این پست
sayyed13737373
sayyed13737373
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1392 
تعداد پست ها : 6674
محل سکونت : گیلان

پاسخ به:وهّابيّت از منظر عقل و شرع دكتر سيد محمد حسينى قزوينى

داده‏اى، سوگند مى‏دهيم كه ما را در اين جنگ پيروز گردان.
آنان با اين توسل، پيروز مى‏شدند، ولى پس از بعثت پيامبر اكرم، رسالت
[ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ] آن حضرت را انكار كردند.
 

ج: توسّل به رسول اكرم (ص) بعد از بعثت


1. توسّل نابينا به پيامبر گرامى صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به دستور حضرت:
ترمذى از عثمان بن حنيف نقل مى‏كند: مردى نابينا محضر پيامبر[ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ] آمد و عرض كرد: أدع اللّه أن يعافينى؛ از خدا بخواه كه سلامتى و بينايى را به من باز گرداند.
حضرت فرمودند:
إن شئتَ دعوت، وإن شئتَ صبرت فهو خير لك. قال: فادعه. قال: فأمره أن يتوضّأ فيحسن وضوءه ويدعوه بهذا الدعاء؛ اگر بخواهى دعا مى‏كنم و اگر صبر كنى براى تو بهتر است. عرض كرد: براى من دعا كن. حضرت فرمود: وضويى نيكو بگير و اين دعا را بخوان:
اللّهمّ إنّي أسألك وأتوجّه إليك بنبيّك محمّد نبيّ الرحمة، يا محمّد! إنّي توجّهت بك إلى ربّي في حاجتي هذه لتقضي لي، اللّهمّ فشفّعه فيّ(1)؛ خداوندا، به واسطه پيامبرت كه رسول رحمت است به تو روى آورده‏ام و حاجت خود را از تو طلب مى‏كنم.



(1) صحيح ترمذى، ج 5، ص 229 ح 3649، ط. دار الفكر بيروت، تحقيق عبدالرحمن محمّد عثمان و سنن ابن ماجه، ج 1، ص 448.

(221)


اى محمّد [ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ] به وسيله تو به پروردگارم روى آورده‏ام تا حاجتم روا شود، خداوندا او را شفيع من قرار ده.
ترمذى و ابن ماجه، دو تن از نويسندگان صحاح سته پس از نقل حديث، گواهى بر صحّت آن داده‏اند.
حاكم نيشابورى نيز در موارد متعدد كتاب مستدرك آورده و شهادت بر صحّت آن داده و نوشته است: اين حديث، شرايط كتاب صحيح بخارى و صحيح مسلم را دارد(1).
و هم چنين طبرانى و هيثمى دو تن از علماى بزرگ اهل سنّت با تصريح به صحّت روايت، آن را نقل كرده‏اند(2). ابن تيميه مى‏گويد:
وفي النسائي والترمذي وغيرهما حديث الأعمى الذي صحّحه الترمذى(3)؛ در سنن نسائى و صحيح ترمذى و ديگر كتب، اين حديثى كه ترمذى صحيح دانسته، ذكر شده است.

2. توسل مردم مدينه به پيامبر گرامى صلى‏الله‏عليه‏و‏آله :
بخارى از أنس بن مالك نقل مى‏كند:
در زمان نبى مكرم صلى اللّه عليه وسلم در مدينه قحطى آمد ، پيامبر در حالى كه مشغول خواندن خطبه نماز جمعه بود ، عربى ايستاد و عرض كرد:
يَا رَسُولَ اللَّهِ هَلَكَ الْمَالُ وَجَاعَ الْعِيَالُ فَادْعُ




(1) مستدرك على الصحيحين، ج 1، ص 313، 519 و 526.
(2) كتاب الدعاء، ص 320؛ معجم الكبير، ج 9، ص 31 و مجمع الزوائد: ج 2، ص 279.
(3) اقتضاء الصراط المستقيم، ص 408. (222)

*هر وقت که سرت به درد آید    نالان شوی و سوی من آیی

چون درد سرت شفا بدادم    یاغی شوی و دگر نیایی*

*پاسبان حرم دل شده‌ام شب همه شب    تا در این پرده جز اندیشه او نگذارم*

یک شنبه 9 تیر 1392  11:13 PM
تشکرات از این پست
sayyed13737373
sayyed13737373
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1392 
تعداد پست ها : 6674
محل سکونت : گیلان

پاسخ به:وهّابيّت از منظر عقل و شرع دكتر سيد محمد حسينى قزوينى

اللَّهَ لَنَا؛ يا رسول الله ! در اثر قحطى تمام زندگى ما نابود شد زن و فرزند ما از گرسنگى از بين رفت، از خدا بخواه كه اين پيش آمد ناگوار را از ما برطرف سازد.
فَرَفَعَ يَدَيْهِ وَمَا نَرَى فِى السَّمَاءِ قَزَعَةً فَوَالَّذِى نَفْسِى بِيَدِهِ مَا وَضَعَهَا حَتَّى ثَارَ السَّحَابُ أَمْثَالَ الْجِبَالِ ثُمَّ لَمْ يَنْزِلْ عَنْ مِنْبَرِهِ حَتَّى رَأَيْتُ الْمَطَرَ يَتَحَادَرُ عَلَى لِحْيَتِهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَمُطِرْنَا يَوْمَنَا ذَلِكَ وَمِنْ الْغَدِ وَبَعْدَ الْغَدِ وَالَّذِى يَلِيهِ حَتَّى الْجُمُعَةِ الْأُخْرَى(1)؛ پيامبر گرامى صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در حالى دستش را به دعا برداشت كه هيچ اثرى از ابر در آسمان مدينه به چشم نمى‏خورد، سوگند به خداوندى كه جان من در قبضه او است، پيامبر گرامى صلى‏الله‏عليه‏و‏آله دستان خود را پايين نياورده بود كه ابرهاى متراكم همانند كوه، فضاى مدينه را فرا گرفت. رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله هنوز از منبر به پايين نيامده بود كه قطره‏هاى باران از ريش مباركش سرازير بود. و اين بارش تا يك هفته ادامه داشت تا آن كه با دعاى حضرت باران از بارش باز ايستاد.

3. توسّل عمر بن خطاب به رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله :
بخارى در صحيح خود از انس نقل مى‏كند:
هر گاه قحطى مى‏آمد، عمر بن خطاب به عباس عموى پيامبر گرامى
[ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ] متوسل مى‏شد و مى‏گفت: اللَّهُمَّ إِنَّا كُنَّا نَتَوَسَّلُ إِلَيْكَ



(1) صحيح بخارى ، ج 1 ، ص 224 ، ح 933 ، كتاب الجمعة ، باب 35 ، باب الاستسقاء فى الخطبة يوم الجمعة . و ح 1013 كتاب الاستسقاء و ح1014 و صحيح مسلم ، ج3 ، ص25 ، ح1962 ، كتاب صلاة الإستسقاء ، باب 2 ، باب الدعاء فى الاستسقاء .

(223)

بِنَبِيِّنَا فَتَسْقِينَا وَإِنَّا نَتَوَسَّلُ إِلَيْكَ بِعَمِّ نَبِيِّنَا فَاسْقِنَا قَالَ فَيُسْقَوْن(1)؛ خدايا، ما در زمان پيامبر ، به او متوسل مى‏شديم و باران رحمتت را بر ما نازل مى‏كردى و اينك به عموى پيامبر متوسل مى‏شويم، بارانت را بر ما نازل فرما، آن گاه باران باريدن مى‏گرفت.



د: توسّل به حضرت بعد از رحلت


1. توسّل ابو بكر به پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله :
پس از انتشار خبر فوت پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در شهر مدينه و آگاهى ابوبكر از رحلت آن حضرت، از محلّ سكونتش سُنح حركت كرد و خودش را به منزل پيامبر رساند، وارد مسجد شد و با هيچ كس سخن نگفت، نزد دخترش عائشه رفت، بدن پيامبر را مشاهده كرد كه در بُردى پيچيده‏اند، كنار بدن رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نشست. پارچه را از صورت پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله كنار زد و خودش را روى بدن انداخت و بوسيد و گريه كرد و خطاب به آن حضرت گفت:
بِأَبِي أَنْتَ يَا نَبِيَّ اللَّهِ، لاَ يَجْمَعُ اللَّهُ عَلَيْكَ مَوْتَتَيْنِ، أَمَّا الْمَوْتَةُ الَّتِي كُتِبَتْ عَلَيْكَ فَقَدْ مُتَّهَا(2)؛ اى پيامبر حق، خداوند دو مرتبه مردن را از تو برداشته و فقط مرگى را براى تو مقدّر فرموده بود كه سپرى شد.
زينى دحلان، مفتى شهر مكّه در ادامه نقل اين حديث مى‏گويد:



(1) صحيح بخارى ، ج2 ، ص16 ، ح1010 ، كتاب الإستسقاء ، باب 2 ، باب سوءال الناس الإمامة استسقاء اذا قَحَطُوا .
(2) صحيح بخارى، ج 2، ص 70، كتاب الجنائز، باب الدخول على الميّت بعد الموت، ج 5، ص 143، كتاب المغازى، باب مرض النبي صلى‏الله‏عليه‏و‏آله . (224)

*هر وقت که سرت به درد آید    نالان شوی و سوی من آیی

چون درد سرت شفا بدادم    یاغی شوی و دگر نیایی*

*پاسبان حرم دل شده‌ام شب همه شب    تا در این پرده جز اندیشه او نگذارم*

یک شنبه 9 تیر 1392  11:13 PM
تشکرات از این پست
sayyed13737373
sayyed13737373
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1392 
تعداد پست ها : 6674
محل سکونت : گیلان

پاسخ به:وهّابيّت از منظر عقل و شرع دكتر سيد محمد حسينى قزوينى


قال أبو بكر: طبت حيّا وميّتا، وانقطع بموتك ما لم ينقطع للأنبياء قبلك، فعظمت عن الصفة، وجللت عن البكاء، ولو أنّ موتك كان اختيارا لجدنا لموتك بالنفوس، اذكرنا يا محمّد! عند ربّك، ولنكن على بالك(1)؛ ابوبكر گفت: اى رسول خدا، زندگى و مرگت پاك و طاهر و بابركت بود، با مرگ تو وحى الهى براى هميشه قطع شد، مقام و شأن تو برتر از توصيف است و اجازه گريه نمى‏دهد و اگر مرگ تو در اختيار ما بود، با جان‏هاى خود از مرگت جلوگيرى مى‏كرديم. اى پيامبر خدا، در پيشگاه پروردگارت ما را ياد كن و فراموش نفرما.

2. توسّل أمير المؤمنين عليه‏السلام به پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله :
على عليه‏السلام هنگامى كه بدن مطهّر رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله را غسل مى‏داد، آن حضرت را مخاطب قرار داد و عرض كرد:
بأبي أنت وأمّي يا رسول اللّه! لقد انقطع بموتك ما لم ينقطع بموت غيرك من النبوّة، والإنباء، وأخبار السماء، ـ إلى أن قال: ـ بأبي أنت وأمّي اذكرنا عند ربّك واجعلنا من بالك»(2)؛ اى رسول خدا، پدر و مادرم به فدايت باد! با مرگ تو وحى الهى و پيامهاى آسمانى قطع شد ... يادآور ما نزد پروردگارت باش و ما را از ياد مبر.
3. توسّل عرب باديه‏نشين به قبر رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله :
نويسندگان همه مذاهب اسلامى داستان تشرّف اعرابى به زيارت قبر



(1) الدرر السنيّة فى الردّ على الوهّابيّة، ص 34، ط. مكتبه ايشيق، استانبول، 1396 در ط. مصر 36، سيره زينى دحلان، در حاشيه سيره حلبى، ج 3، ص 391، چاپ مصر.
(2) نهج البلاغه، خ 235.

(225)

*هر وقت که سرت به درد آید    نالان شوی و سوی من آیی

چون درد سرت شفا بدادم    یاغی شوی و دگر نیایی*

*پاسبان حرم دل شده‌ام شب همه شب    تا در این پرده جز اندیشه او نگذارم*

یک شنبه 9 تیر 1392  11:14 PM
تشکرات از این پست
sayyed13737373
sayyed13737373
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1392 
تعداد پست ها : 6674
محل سکونت : گیلان

پاسخ به:وهّابيّت از منظر عقل و شرع دكتر سيد محمد حسينى قزوينى

رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله را در كتاب‏هاى خود نوشته‏اند و از آن با تجليل و عظمت ياد كرده و از نمونه‏هاى عالى آداب و روش زيارت شمرده‏اند.
اين داستان را ابن عساكر در تاريخ دمشق و ابن جوزى در مثير الغرام الساكن و ديگران از محمّد بن حرب هلالى نقل كرده‏اند كه گفت: وارد مدينه شدم، كنار قبر پيامبر رفتم و پس از زيارت آن حضرت، مقابل قبر نشستم، يك نفر از اعراب باديه نشين وارد شد و پس از زيارت قبر رسول خدا
[ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ] خطاب به قبر شريف گفت: اى بهترين پيامبر خدا! خداى متعال كتابى را كه جز راستى و درستى در آن نيست بر تو نازل كرد و در آن فرمود: «وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّـلَمُوآا أَنفُسَهُمْ جَآءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّابًا رَّحِيمًا »(1) و اگر آنان كه به خود ستم كرده بودند، اگر پيش تو مى‏آمدند و از خدا آمرزش مى‏خواستند و پيامبر نيز براى آنان طلب آمرزش مى‏كرد، قطعا خدا را توبه پذير مهربان مى‏يافتند.
و من اكنون آمده‏ام تا از خداى تو از گناهانم طلب آمرزش كنم و تو را شفيع و واسطه قرار دهم، سپس گريه كرد و اين شعر را زمزمه كرد:

 يا خير من دفنت بالقاع أعظمه  فطاب من طيبهنّ القاع والأكم
 نفسي الفداء لقبر أنت ساكنه  فيه العفاف وفيه الجود والكرم

اى بهترين كسى كه در دل زمين دفن شده‏اى، زمين و كوه‏هاى اطراف آن به وسيله تو پاك و پاكيزه شد.
جانم فداى آن قبرى كه تو در آن ساكن شده‏اى، قبرى كه عفّت و پاكى، جود و كرم و بزرگى، در آن مدفون شده است.



(1) نساء (4) آيه 64.

(226)


سپس از خدا طلب مغفرت و آمرزش كرد و از مسجد خارج شد.
محمّد بن حرب هلالى مى‏گويد: در خواب پيامبر اكرم
[ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ] را ديدم كه به من فرمود: مرد اعرابى را درياب و به او بشارت ده كه خداوند با شفاعت من او را آمرزيد. از خواب بيدار شدم و به دنبالش گشتم تا او را پيدا كنم، ولى او را نديدم(1).
4. أبو أيّوب انصارى كنار قبر پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله :
حاكم نيشابورى و احمد بن حنبل از داود بن ابو صالح داستان گفتگوى مروان با ابو ايّوب انصارى را كه براى زيارت آمده بود نقل مى‏كند، ومى‏نويسد:
مروان حَكَم(2) خليفه اموى متوفاى 63، شخصى را ديد كه كنار
قبر پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نشسته و صورت خود را روى قبر قرار داده است، گردن او را گرفت و گفت: آيا مى‏دانى چه كار مى‏كنى؟ وقتى كه خوب دقّت كرد، ديد ابو ايّوب انصارى است.
پاسخ داد:
نعم، جئت رسول اللّه [ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ] ولم آت الحجر، سمعت رسول اللّه [ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ] يقول: لا تبكوا على الدين إذا وليه أهله، ولكن




(1) دفع الشبهة عن الرسول، حصنى، ص 143؛ الأحكام السلطانيّة ماوردى، ص 109، شفاء السقام سُبكى، ص 151 و الدرر السنيّة زينى دحلان، ج 1، ص 21.
(2) مروان بن حكم بن ابى العاص بن اميه، دوسال بعد از هجرت به دنيا آمد، نويسنده و دفتردار عثمان بود و در زمان معاويه حاكم مدينه گرديد و پس از مرگ معاويه بن يزيد، به خلافت رسيد و دوران خلافت او 9 ماه بيشتر نبود و در سال 63 و يا 61 از دنيا رفت. تهذيب الكمال مِزِّى، ج 27، ص 389. (227)

*هر وقت که سرت به درد آید    نالان شوی و سوی من آیی

چون درد سرت شفا بدادم    یاغی شوی و دگر نیایی*

*پاسبان حرم دل شده‌ام شب همه شب    تا در این پرده جز اندیشه او نگذارم*

یک شنبه 9 تیر 1392  11:14 PM
تشکرات از این پست
sayyed13737373
sayyed13737373
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1392 
تعداد پست ها : 6674
محل سکونت : گیلان

پاسخ به:وهّابيّت از منظر عقل و شرع دكتر سيد محمد حسينى قزوينى

ابكوا عليه إذا وليه غير أهله(1)؛ آرى، مى‏فهمم چه كار مى‏كنم، آمده‏ام به زيارت رسول خدا و به ديدن سنگ قبر نيامده‏ام، از آن حضرت شنيدم كه مى‏فرمود: زمانى كه انسان‏هاى شايسته، متولّى امور دينى مردم باشند، بر دين خود گريان نباشيد، ولى اگر افراد نالايق (همانند تو) زمام امور را به دست گرفتند، بر دينتان هراسان باشيد و اشك بريزيد.

5. توسّل بلال بن حارث به قبر پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله :
بيهقى و ديگران نقل مى‏كنند:
أصاب الناس قحط في زمن عمر رضي اللّه عنه، فجاء رجل إلى قبر النبي صلى اللّه عليه وسلّم، فقال: يا رسول اللّه! هلك الناس، استسق لأمّتك، فأتاه رسول اللّه صلّى اللّه عليه وسلّم في المنام، فقال: إئت عمر فاقرأه منّي السلام، وأخبره أنّهم مسقون، وقل له: عليك الكيس.
قال: فأتى الرجل عمر فأخبره، فبكى عمر رضي اللّه عنه، وقال: يا ربّ ما آلوا إلاّ ما عجزت عنه(2)
؛ در زمان عمر، مردم دچار قحطى



(1) مستدرك على الصحيحين، ج 4، ص 515؛ مسند أحمد، ج 5، ص 422؛ تاريخ مدينه دمشق، ج 57، ص 249، ومجمع الزوائد، ج 5، ص 245.
(2) دلائل النبوّة بيهقى، ج 7، ص 47، باب ما جاء في رؤية النبى [ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم ] فى المنام، المصنّف ابن ابى شيبه، ج 7، ص 482 تاريخ دمشق، ج 44، ص 346 و ج 56، ص 489، الاستيعاب، ج 3، ص 1149، تاريخ الإسلام، ج 3، ص 273، البدايه والنهايه، ج 7، ص 105، وقايع سال 18، الإصابه، ج 6، ص 216؛ فتح البارى، ج 2، ص 412، باب سؤال الناس الإمام الاستسقاء، إذا قحطوا و كنز العمال، ج 8، ص 431.

(228)

و خشكسالى شدند، مردى كنار قبر پيامبر [ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ] آمد و گفت: اى رسول خدا مردم نابود شدند، از خداوند براى امّتت طلب باران كن. رسول خدا [ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ] در عالم خواب به آن مرد فرمود: نزد عمر برو و از جانب من به او سلام برسان و بگو: بزودى باران خواهد آمد و سيراب خواهيد شد و بگو: كيسه سخاوت را گسترده ساز.
آن مرد ماجراى خوابش را براى عمر نقل كرد، قطرات اشك از چشمان عمر جارى شد و گفت: خداوندا، كوشش و جديّت كردم، ولى هميشه ناتوان و عاجز بودم.
ابن حجر مى‏نويسد:
«وروى ابن أبي شيبة بإسناد صحيح»؛ ابن ابى شيبه اين روايت را با سند صحيح نقل كرده است ... مردى كه خواب ديده بود بلال بن حارث از اصحاب رسول اكرم [ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله [بود(1). ابن كثير نيز آورد: «وهذا إسناد صحيح»؛ اسناد اين روايت صحيح است(2). احمد زينى دحلان مفتى شهر مكّه مى‏نويسد:
بيهقى و ابن ابو شيبه به سند صحيح نقل كرده‏اند: در زمان خلافت عمر، بر اثر خشكسالى مردم دچار قحطى شدند، شخصى به نام بلال بن حارث از اصحاب پيامبر
[ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ] كنار قبر آن حضرت آمد




(1) فتح البارى، ج 2، ص 412، باب سؤال الناس الإمام الاستسقاء إذا قَحَطُوا.
(2) البدايه و النهايه، ج 7، ص 105 در وقايع سال 18.

(229)

و خطاب به قبر گفت: اى رسول خدا [ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ] امّتت نابود شدند، براى آنان از خدا باران طلب كن. رسول خدا [ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ] را در خواب ديد، فرمود: به مردم بگو باران خواهد آمد.
استدلال به اين حديث براى ثابت نمودن جواز توسّل به پيامبر پس از رحلت آن حضرت از زاويه رؤيا و خوابى كه ديده است نيست، زيرا اين رؤيا گرچه صادق و حقّ است، ولى احكام شرعى را به‏وسيله آن نمى‏شود ثابت نمود، چون امكان دارد شخصى كه خواب مى‏بيند، در حفظ و نقل سخنانى كه در خواب ردّ و بدل مى‏شود اشتباه كند؛ بلكه استدلال از جهت عمل يك نفر از اصحاب پيامبر
[ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ] و آمدن او كنار قبر و درخواست از آن حضرت براى آمدن باران است كه دليل بر جواز توسّل و ملاك شرعى آن مى شود و معلوم مى‏شود كه اين عمل از بزرگ‏ترين وسايل تقرّب به خداست، هم‏چنانكه حضرت آدم عليه‏السلام قبل از اين كه رسول اكرم [ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ] به دنيا بيايد، به آن حضرت متوسّل شد(1).
6. توسّل گرفتار، به پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله با رهنمود عثمان بن حنيف:
طبرانى و بيهقى نقل كرده‏اند: مردى به جهت رفع گرفتارى نزد عثمان خليفه سوم رفت و آمد مى‏كرد، ولى عثمان به وى توجّه نمى‏كرد به عثمان بن حنيف گلايه كرد، عثمان بن حنيف به وى گفت:
وضو بگير و به مسجد برو، پس از خواندن نماز به رسول كرم
[ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله




(1) الدرر السنيّة: ج 1، ص 9. (230)

*هر وقت که سرت به درد آید    نالان شوی و سوی من آیی

چون درد سرت شفا بدادم    یاغی شوی و دگر نیایی*

*پاسبان حرم دل شده‌ام شب همه شب    تا در این پرده جز اندیشه او نگذارم*

یک شنبه 9 تیر 1392  11:14 PM
تشکرات از این پست
sayyed13737373
sayyed13737373
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1392 
تعداد پست ها : 6674
محل سکونت : گیلان

پاسخ به:وهّابيّت از منظر عقل و شرع دكتر سيد محمد حسينى قزوينى

[ متوسّل شو و بگو: اللّهمّ إنّي أسألك وأتوجّه إليك بنبيّك محمّد نبيّ الرحمة، يا محمّد إنّي أتوجّه بك إلى ربّي فيقضي لي حاجتي، وتذكر حاجتك؛ خدايا، حاجت خود را از تو مى‏خواهم و به وسيله پيامبرت به تو رو آورده‏ام، اى محمّد من به وسيله تو به خدا رو آورده‏ام تا حاجتم برآورده شود. آن گاه حاجت خود را ذكر كن.
به توصيه عثمان بن حنيف عمل نمود و به طرف منزل عثمان بن عفّان، خليفه مسلمين حركت كرد، وقتى كه چشم دربان خليفه به وى افتاد، او را با احترام نزد عثمان برد و خليفه او را نزد خود نشاند و مشكلش را برطرف نمود و حاجتش را روا ساخت.
از نزد خليفه بيرون آمد و نزد عثمان بن حنيف رفت و داستان را براى او نقل نمود و از وى تشكّر كرد.
عثمان بن حنيف گفت:
به خدا سوگند، اين توسّل را از پيش خود نگفتم؛ بلكه نزد پيامبر گرامى
[ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ] بودم كه نابينايى آمد و از حضرت تقاضاى دعا نمود، رسول خدا [ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ] اين توسّل را به او آموخت، مرد نابينا به بركت اين توسّل شفا يافت و بينا گرديد(1). مباركفورى متوفّاى 1353، در كتاب تحفة الأحوذى كه شرح صحيح ترمذى است مى‏نويسد:
شيخ عبد الغنى دهلوى متوفّاى 1296، در كتاب «انجاح الحاجة على سنن ابن ماجة» گفته است: استاد ما شيخ محمّد عابد سندى



(1) معجم صغير طبرانى، ج 1، ص 183، ط .المكتبة السلفية.

(231)

متوفّاى 1257، در رساله خويش «طوالع الأنوار على الدرّ المختار» گفته است: حديث مرد نابينا دلالت بر جواز توسّل به پيامبر گرامى [ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ]در زمان حيات آن حضرت دارد، امّا دليل بر توسّل پس از رحلت، داستان مردى است كه براى حاجت خويش نزد عثمان بن عفّان رفت و آمد مى‏كرد و به بركت توسّل به رسول گرامى [ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله [ مشكل او برطرف گرديد(1). شوكانى متوفاى 1255، گفته است:
اين حديث دلالت بر جواز توسّل به رسول اكرم
[ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ] دارد، به شرط آن كه معتقد باشيم همه كارها به وسيله خداوند متعال انجام مى‏شود و او به هر كس بخواهد عطا مى‏كند و اگر نخواهد مانع مى‏شود و هر آن چه او اراده فرمايد محقّق خواهد شد و اگر اراده نكند به وقوع نخواهد پيوست(2).
7. توسّل بلال مؤذّن رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به قبر آن حضرت:
بلال مؤذّن رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در عهد عمر بن خطّاب در شهر شام اقامت داشت. شبى در عالم خواب پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله را ديد كه به وى فرمود:
ما هذه الجفوة يا بلال؟! أما آن لك أن تزورني يا بلال؟ فانتبه حزينا وجلاً خائفا، فركب راحلته وقصد المدينة فأتى قبر النبيّ[ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ]، فجعل يبكي عنده ويمرّغ وجهه عليه، فأقبل الحسن




(1) تحفة الأحوذى، ج 10، ص 34.
(2) تحفة الذاكرين، ص 162. (232)

*هر وقت که سرت به درد آید    نالان شوی و سوی من آیی

چون درد سرت شفا بدادم    یاغی شوی و دگر نیایی*

*پاسبان حرم دل شده‌ام شب همه شب    تا در این پرده جز اندیشه او نگذارم*

یک شنبه 9 تیر 1392  11:15 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها