0

ماجرای برخورد مقام معظم رهبری با دختر و پسری در کوه

 
hasantaleb
hasantaleb
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1387 
تعداد پست ها : 58933
محل سکونت : اصفهان

ماجرای برخورد مقام معظم رهبری با دختر و پسری در کوه

قانون- یکی از محافظان مقام معظم رهبری در خاطره ای گفت:  یک روز که مقام معظم رهبری به کوههای اطراف تهران برای کوه پیمایی رفته بودند، با دختر و پسری دانشجو برخورد می کنند که به لحاظ ظاهری وضع  نامناسبی داشتند.

آنها به یک باره در مقابل گروه ما قرار گرفتند و فرصت جمع و جور کردن و رسیدگی به وضع ظاهری خودشان نداشتند از رفتار آنها مشخص بود که خیلی ترسیده بودند واینگونه به نظر می رسید که آنها تصور می کردند که الآن آقا دستور دستگیری آنها را فورا صادر خواهد کرد. ولی برخلاف تصور آنها آقا با آنها سلام و علیک گرمی کرد و پرسید که شما زن و شوهر هستید؟(البته آقا می دانست)؛  آن پسر وقتی با خلق زیبای آقا مواحه شد، واقعیت را گفت؛ و جواب داد خیرمن و این دختر دوست هستیم.

آقا ابتدا در باره ورزش و مزایای آن با آنها صحبت کرد و بعد فرمود : بد نیست صیغه محرمیتی هم در میان شما برقرار شود و شما با هم ازدواج کنید. آقا به آنها پیشنهاد داد که اگر مایل بودید در فلان تاریخ بیائید، ومن هم آمادگی دارم که شخصا خطبه عقد شما را بخوانم. آن دو خدا حافظی کردند و طبق قرار همراه خانواده خود در همان تاریخ به محضر ایشان رسیدند .

آقا هم خطبه عقد آن دو را جاری کردند . با برخورد کریمانه ایشان این دو جوان مسیر زندگی خود را تغییر دادند آن دختر غیر محجبه به یک دختر محجبه و معنوی و آن پسر دانشجو هم به یک جوان مذهبی مبدل شدند.(منبع: نشریه ماه تمام ،شماره 3،ص17).

 

کاربران عزیز توجه داشته باشند  پست ها و نظرات تک خطی خلاف قوانین می باشد(qodrat)

 

عالم محضر خداست درمحضر خدا گناه نکنید حضرت امام (ره)

شنبه 28 بهمن 1391  12:05 PM
تشکرات از این پست
sajjad123 architect0811 ravabet_rasekhoon nikbakht88 salma57 taghavei ashakn313 eshag1 snzarei unknown shiva_m gh_golpa bmn_70 aminzamani bolbolz arazahmadi hojat20 hamedmoghaddam s_ahmad_h22 rezajafarizadeh majnon313 AliFanoodi faramarztm reza_rasekhekhoon prompet
isar1342
isar1342
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : مهر 1389 
تعداد پست ها : 215
محل سکونت : خوزستان

خاطره ای ازملاقات سید حسن نصرالله با مقام معظم رهبری

)آقاي سيد حسن نصرالله ( دبير كل حزب الله لبنان مي گفت : يك دفعه به همراه شوراي حزب الله لبنان محضر مقام معظم رهبري بوديم. اوج سختي و تنگنايي ما بود و خيلي به حزب الله سخت مي گذشت. كنفرانس شرم الشيخ هم صورت گرفته بود، همه توطئه ها شده بود كه حزب الله را نابود كنند.

 موقعي كه ما با رهبر معظم جهان اسلام ديدار داشتيم، ايشان به ما اميد داد و فرمود :شما پيروز مي شويد، اين چيزها زياد مهم نيست . سپس اضافه كردند : من در اداره امور كشور بعضي وقتها حل مسائل برايم دشوار مي شود و ديگر هيچ راهي پيدا نمي شود . به دوستان و اعوان و انصار مي گويم كه آماده شويد به جمكران برويم . راه قم را پيش مي گيريم و راهي مسجد جمكران مي شويم . بعد از راز و نياز با آقا، من احساس مي كنم همانجا دستي از غيب مرا راهنمايي مي كند و من در آنجا به تصميمي مي رسم ومشكل بدين صورت حل مي شود و همان تصميم را عملي مي كنم.

 

             حجت السلام والمسلمين كعبی: عضو مجلس خبرگان رهبري

 

بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنی
خـــون خوری گـــر طلب روزی ننهــاده کـــنی
آخــرالامـــر گــــل کــوزه گـــران خواهــی شــــد
حالیـــا فکـــر سبــو کـــن کـــــه پـر از بـاده کنـــی
گـــــر از آن آدمیــانی کـــــه بهشتت هوس است
عیـــش با آدمـــی ای چنــــد پـری زاده کنــــی
تکیــــه بر جای بزرگان نتوان زد به گــــــزاف
مگر اسباب بزرگـی همه آماده کــنی...

شنبه 28 بهمن 1391  4:36 PM
تشکرات از این پست
ravabet_rasekhoon salma57 ashakn313 unknown hojat20 s_ahmad_h22 faramarztm
isar1342
isar1342
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : مهر 1389 
تعداد پست ها : 215
محل سکونت : خوزستان

خاطره ای ازرهبر انقلاب به نقل از دکتر وحیدی ازپزشکان قم

سال 1374 خانمي با كودك خردسالش به مطب من مراجعه كرد. هر دوي آنان بيماري سل داشتند .ناراحتي خانم به قدري بود كه از حلقوم او خون بيرون مي آمد.  آن ها را معاينه كردم و برايشان نسخه اي نوشتم. چون نسخه را به دست آن خانم دادم، با كمال نااميدي اظهار داشت : نسخه قبلي شما را هم دارم!  من يك بار ديگر هم به شما مراجعه كرده ام و به علت ناتواني مالي، قدرت تهيه دارو را ندارم ! وي در ادامه ابراز داشت:  من چهار فرزند دارم كه همگي - به جز يك دختر ده ساله-  همين بيماري را دارند، همسرم نيز فلج و خانه نشين است و تنها نان آور خانه همان دختر ده ساله است كه با قالي بافي مبلغ اندكي به دست مي آورد و اين مقدار، تنها هزينه خريد نان ماست! من بعد از شنيدن درد دل اين خانم به او گفتم: موضوع را با دوستانم در ميان مي گذارم تا چاره اي بينديشيم و مشكل شما را حل كنيم . آن خانم از مطب من خارج شد و من هم چنان در فكر چاره جويي بودم. پس از مدتي ديدم دوباره به من مراجعه كرد. اما اين بار با دفعه قبل خيلي تفاوت داشت و از خوشحالي در پوست خود نمي گنجيد . با شادي تمام به من گفت: ديگر نيازي به تلاش شما نيست!  علت را پرسيدم، در جوابم گفت: وقتي كه به منزل رسيدم هيأتي به خانه ما آمدند و وضعيت ما را بررسي كردند. قرار شد همه ما را براي درمان به بيمارستان ببرند! گفتم: اين هيأت از سوي چه كسي آمده بودند؟ گفت : از سوي مقام معظم رهبري ! گفتم : چگونه از موضوع باخبر شده بودند؟ گفت : وقتي كه مقام معظم رهبري به قم تشريف آوردند، من ماجراي زندگيم را طي نامه اي خدمت ايشان توضيح دادم . نامه من به دست مسئولين امر سپرده شد . تمامي نامه ها را بررسي كردند، نامه افراد اورژانسي در اولويت قرار گرفت و من نيز چون چنين وضعي داشتم، مورد لطف آقا قرار گرفتم.

 دكتر وحيدي (از پزشكان قم)

بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنی
خـــون خوری گـــر طلب روزی ننهــاده کـــنی
آخــرالامـــر گــــل کــوزه گـــران خواهــی شــــد
حالیـــا فکـــر سبــو کـــن کـــــه پـر از بـاده کنـــی
گـــــر از آن آدمیــانی کـــــه بهشتت هوس است
عیـــش با آدمـــی ای چنــــد پـری زاده کنــــی
تکیــــه بر جای بزرگان نتوان زد به گــــــزاف
مگر اسباب بزرگـی همه آماده کــنی...

شنبه 28 بهمن 1391  4:44 PM
تشکرات از این پست
unknown bolbolz ravabet_rasekhoon hojat20 salma57 faramarztm
isar1342
isar1342
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : مهر 1389 
تعداد پست ها : 215
محل سکونت : خوزستان

تاریخچه شهرم-سوسنگرد

سوسنگرد در زمان جنگ ایران و عراق، برای مدتی به اشغال ارتش عراق در آمده‌است.

در زمان جنگ ارتش عراق ۳ بار برای تصرف سوسنگرد تلاش کرد که با مقاومت شدید مردم مواجه گردید ولی در حمله سوم شهر در محاصره ارتش عراق قرار گرفت. با حمله عراق در ۳۱ شهریور، عناصر تیپ ۳ زرهی لشکر ۹۲ اهواز، مستقر در پاسگاه صفریه و سوبله، نتوانستند حملات عراق را دفع کنند و به ناچار به عقب رانده شدند. لشکر ۹ مکانیزه عراق کم کم به محور سوبله، تنگه چزابه و ارتفاعات الله اکبر می‌رسید. عراقی‌ها موفق شدند روی رودخانه کرخه و رمیم پل شناور نصب کنند. به این ترتیب بستان به طور کامل سقوط کرد و عراقی‌ها از شمال و غرب وارد شهر شدند. آن‌ها با پیشروی در محور بستان – سوسنگرد این شهر را از سمت غرب مورد تهدید قرار دادند. علاوه بر این عراقی‌ها در جنوب کرخه و از محوه نشوه، کوشک، طلائیه و جفیر وارد ایران شده و در این محور رو به شمال پیشروی کرده و به کرانه جنوبی کرخه کور رسیده بودند. آنها با عبور از کرخه کور، به قصد تصرف حمیدیه و سوسنگرد در دو ستون پیشروی کردند. به حاشیه جنوبی حمیدیه و سوسنگرد رسیدند. عراقی‌ها پس از شکستن مقاومت مدافعان اندک (پاسدار و ژاندارم) آن در ۶ مهر ماه سوسنگرد را اشغال کرد. فرماندهان عراقی اداره شهر اشغال شده را به گروه "جبهه التحریر" سپردند. چهار روز بعد یعنی در ۱۰/۷/۱۳۵۹ رزمندگانی از سپاه اهواز به فرماندهی "علی غیوراصلی" شهر را آزاد کردند و جبهه التحریر را بیرون راندند. پیشروی عراقی‌ها به سوی اهواز ادامه یافت تا این که پاسداران اهواز، شب هنگام ۹/۷/۱۳۵۹ با شبیخون به عراقی‌ها قوای ارتش عراق را مجبور به عقب نشینی کردند و با همکاری هوانیروز و دیگر نیروهای ارتش تعقیب عراقی‌ها ادامه یافت، طوری که در ۱۰/۷/۱۳۵۹ سوسنگرد آزاد شد. عراق حملات مجدد خود را از ۱۷/۷/۱۳۵۹ آغاز و در ۲۱/۷/۱۳۵۹ بستان را اشغال و در ۲۴/۸/۱۳۵۹ سوسنگرد را از سه طرف محاصره کرد و وارد آن شد لیکن ۲۰۰ رزمنده مدافع شهر با مقاومت خود مانع سقوط شهر شدند. ۲ روز بعد در ۲۶/۸/۱۳۵۹ رزمندگان ارتش، سپاه و ستاد جنگ‌های نامنظم (گروه شهید چمران) به کمک محاصره شدگان آمدند، و بار دیگر شهر را آزاد کردند. از افرادی که در این شهر باقی‌مانده بودند، رزمنده های آذربایجانی بودند که به خاطر همین در شهر تبریز بوستانی به همین اسم، نامگذاری شده است سوسنگرد طبق تقسیمات کشوری مرکز شهرستان دشت آزادگان است. سوسنگرد در شمال غربی اهواز و به فاصلهٔ ۵۵ کیلومتری این شهر قرار گرفته. هویزه در جنوب غربی سوسنگرد و بستان در شمال غربی سوسنگرد قرار دارندو رودخانهٔ کرخه از ان می‌گذرد.مردم این شهر عرب و پیشه عمده مردم کشاورزی می‌باشد. از جمله طوایف ساکن در شهر می‌توان از بنی طرف(طایفه‌ای بزرگ و شامل)، بیت داغر و حریزات (حریزاوی)ونیس (مدحج) و سواری و سادات وجلالی و زبیدات را می توان نام برد.جمعیت این شهر بالغ بر ۱۴۰٫۰۰۰ نفر می‌باشد.

بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنی
خـــون خوری گـــر طلب روزی ننهــاده کـــنی
آخــرالامـــر گــــل کــوزه گـــران خواهــی شــــد
حالیـــا فکـــر سبــو کـــن کـــــه پـر از بـاده کنـــی
گـــــر از آن آدمیــانی کـــــه بهشتت هوس است
عیـــش با آدمـــی ای چنــــد پـری زاده کنــــی
تکیــــه بر جای بزرگان نتوان زد به گــــــزاف
مگر اسباب بزرگـی همه آماده کــنی...

شنبه 28 بهمن 1391  4:52 PM
تشکرات از این پست
unknown bolbolz faramarztm
kavosh
kavosh
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : دی 1391 
تعداد پست ها : 166
محل سکونت : قم

پاسخ به:ماجرای برخورد مقام معظم رهبری با دختر و پسری در کوه

یه نفر مثل ایشون اینقدر خوب برخورد میکنه که اون دو جوان به راه میان ، با این حال بعضی ها اینقدر بد و زننده برخورد میکنن که به کل از راه منحرف میشن از دین دل زده میشن !

خدا انشالله عمر طولانی و با عزت به ایشان بدهد و بر توفیقاتشان بیافزاید .

شنبه 28 بهمن 1391  8:42 PM
تشکرات از این پست
ravabet_rasekhoon salma57 faramarztm
دسترسی سریع به انجمن ها