ارتقای سلامت زنان در همه ابعاد آن(جسمی و روانی) مطمئنترین راه جهت دستیابی به سلامت و بهبود سطح کیفی زندگی زنان است.
با توجه به نقش مادری و پر رنگ زنان در خانواده، سعادت و سلامت زنان نه تنها اثرات مثبتی را برای زندگی آنها و نسلهای آینده به ارمغان میآورد بلکه میتواند موجبات رشد و توسعه جامعه را نیز فراهم آورد. از اینرو برای تامین و تداوم سلامت زنان به عنوان نیمی از جمعیت بشری، علاوه بر تاکید به برابری جنسیتی، مطرح کردن حساسیت جنسی و توجه به موانع و نیازهای آنان میتواند راه دستیابی زنان به سلامتی را تسهیل کند و به تناسب آن موجب اتخاذ اعمال سیاستگذاریهای بجا شود.
چراکه آمارها حاكی از آن است كه زنان به عنوان قشر آسیبپذیر در جوامع با عوامل و موانع متعددی چون عوامل اقتصادی، ساختارهای اجتماعی و فرهنگی مواجهاند.
موانعی که میتوان آنرا پایه و اساس سایر موانع دیگر در هر جامعه ای به شمار آورد. در این میان میتوان از خشونت به عنوان یکی از عوامل مخرب و مستقل بر سلامت زنان نام برد. که نه تنها بدلیل نقش موثر آن بر سلامت جسمیو متعاقبا بر سلامت روانی زنان بلکه بدلیل تاثیر آن بر نقض سایرحقوق و آزادیهای بنیادین در زنان از اهمیت ویژهای برخوردار است. خشونتی که خود به نوعی نشات گرفته از عدم برابری زن و مرد در تمام سطوح زندگی و یا به تعبیری از تبعیض ناشی میشود. و در واقع هم در تبعیض ریشه دارد و هم به آن دامن میزند.
درخصوص ریشه شناسی خشونت باید گفت که تعریف آن از کشوری به کشور دیگر متفاوت است.برخی این واژه را شامل فقدان همسر، فقدان زن، خشونت شریک، خشونت بر اساس جنسیت، خشونت جنسی، خشونت خانگی و خشونت خانوادگی میدانند.
از اینرو اصطلاح «خشونت علیه زنان» را میتوان به هر فعل خشونتآمیز مبتنی بر جنسیت، ازجمله سوءاستفادههای جسمانی و روانی، خرید و فروش زنان و دختران و دیگر گونههای سوءاستفاده و استثمار جنسی خواه در زندگی خصوصی یا عمومی اطلاق کرد که منجر به بروز صدمات جسمی یا روانی،تحقیر یا عدم انتخاب شغل و در مجموع فرمانبری اجباری و تحمیلی در زنان میشود.
البته باید گفت خشونت خود دارای جوانب مختلفی است که از مهمترین آنها میتوان به خشونت خانگی و نیز خشونت از سوی مردان اشاره کرد. در واقع خشونت خانگی به عنوان شایعترین نوع خشونت علیه سلامت زنان در جهان که نه تنها به لحاظ اثرات به مراتب مخرب آن بر سلامت زنان بلکه به لحاظ اثرات آن بر سلامت سایر اعضای خانواده به خصوص بر فرزندان آنان از مهمترین نوع خشونت علیه زنان بشمار میرود.
خشونتی که ناشی از رفتارهای فرهنگی و اجتماعی غلط و حتی عوامل اقتصادی است که همه روزه زنان را در معرض تهدیدهای جدی سلامتی قرار میدهد. خشونت از طریق همسران یا مردان غریبه به عنوان یکی دیگر از موارد مهم بر سلامت زنان میتوان اشاره کرد. چراکه طبق مطالعات انجام شده در سطح وسیعی از فرهنگهای کشورهای متنوع، 3/1 تا5/1 درصد کل زنان در طول زندگی خود توسط همسران و شریک زندگی شان مورد حمله فیزیکی و خشونت قرار میگیرند.
همچنین تاثیر خشونت بر سلامت زنان به حدی است که میتواند به طرز چشمگیری سلامت اجتماعی قربانی را تحت تاثیر خود قرار دهد. که در این خصوص اغلب عوامل تعیین کننده اجتماعی ناشی از سیاستهای ملی و حتی قوانین و رسوم متداول (عدم برابری بین زن و مرد )بویژه در کشورهای درحال توسعه نقش بسزایی را در تشدید خشونت علیه زنان ایفا میکند. از اینرو با گسترش خشونت به واسطه جنسیت و متاثر از این عوامل در سطح ملی و حتی بینالمللی اثرات نامطلوبی را نیز برای سلامت جامعه به ارمغان میآورد.
بدین معنی که انزوای زنان، گسستن روابط خانوادگی و ارتباطات اجتماعی را به همراه خواهد داشت.
و از آنجاییکه انواع مختلف خشونت ارتباط نزدیکی با عوامل اجتماعی و اقتصادی، به خصوص فقر و بیسوادی افراد دارد ولیکن به نوعی برگرفته از آسیبهای تاریخی چون بیعدالتی و ظلم نسبت به زنان است که خود را به شكلهای مختلف ناهنجاریها از جمله تحقیر و خشونت اعمال شده نسبت به زنان در هر زمان و مکانی نشان میدهد. در واقع خشونت علیه زنان با توجه به تمام پیشرفتهای بشری بعضا ناشی از اثرات زیانبار پارهای از رویههای سنتی یا عرفی و جمیع افعال افراط گرایی پیوسته با نژاد، جنسیت، زبان یا دین است که زنان را از منزلت و جایگاه کمتری در خانه، محل کار، اجتماع و جامعه برخوردار کرده و درنتیجه بر خشونت علیه آنان تداوم بخشیده است. که این امر اثرات سوء بر سلامت جسمی و بویژه روانی زنان دارد.
تا جایی که میتوان عواقب بهداشتی آنرا شامل آسیبهایی چون آسیبهای جسمانی (قتل، آسیبهای جدی جسمی و آسیبپذیری در برابر سایر بیماریها)، عواقب روانی(خودکشی، بیماریهای روانی چون افسردگی، اضطراب، خستگی مزمن، کابوسهای شبانه،اعتیاد،گوشهنشینی و انزوا) و عواقب اجتماعی ( کاهش بهرهوری و قدرت کار و کاهش نیرو و توان توسعه) دانست.
خشونت علیه زنان بعضا امر پنهانی است و تجربه خشونت علیه زنان نقض جدی سایرحقهای زنان چون نقض حقوق زنان، نقض حقوق کار و امنیت فردی و حق رهایی از ترس را به همراه دارد.
بنابراین برای رفع موانع متعدد خشونت علیه زنان میبایست با آموزش مستمر به دختران و پسران جوان و نیز با تامین امکانات قابل دسترس از طریق مراکز عمومی و انتظامی، موجبات ارتقای سلامت زنان را هم در سطح خانوادهها و هم در سطح جامعه فراهم آورد. همچنین بر سیاستگذاران و دولتمردان است که با ارائه راهکارهای متناسب آن هم به پشتوانه حمایتهای قانونی، به منظور مقابله با آداب و رسوم غلط زمینه ایجاد تغییرات فرهنگی و اجتماعی مطلوبی را فراهم آورند تا از این رهیافت بتوان به رفع خشونت و نیز به ارتقای سلامت زنان وجامعه در آینده امیدوار شد.