اثر مقدار و زمان مصرف کود نيتروژن و تراکم علف هرز بر توليد بذر خردل وحشي (slinapis arvensis) در گندم
به منظور بررسي اثر مقدار و زمان مصرف کود نيتروژن و تراکم علف هرز بر توليد بذر خردل وحشي درگندم پاييزه، آزمايشي در سال زراعي 79-78 در مزرعه تحقيقاتي دانشکده کشاورزي مشهد انجام شد. اين طرح بصورت کرت هاي خرد شده و در قالب طرح بلوک هاي کامل تصادفي با سه تکرار انجام شد. آزمايش داراي سه فاکتور شامل تراکم علف هرز در چهار سطح (0، 8، 16 و 32 بوته در مترمربع)، مقدار کود نيتروژن در سه سطح (کم = 100 کيلوگرم درهکتار، مطلوب = 150 کيلوگرم در هکتار و زياد = 225 کيلوگرم در هکتار) و الگوي تقسيط کود نيتروژن در دو سطح (الگوي اول = 1.3 کود همزمان با کاشت + 2.3 کود در ابتداي پنجه زني؛ الگوي دوم = 1.3 کود همزمان با کاشت + 1.3 کود در ابتداي پنجه زني + 1.3 کود در ابتداي به ساقه رفتن) بود. دو فاکتور تراکم علف هرز و سطوح کود نيتروژن بصورت فاکتوريل، کرت اصلي راتشکيل مي داد و کرت هاي فرعي نيز الگوهاي تقسيط کود نيتروژن بودند. نتايج اين آزمايش نشان داد که الگوي تقسيط نيتروژن اثر معني داري بر قابليت توليد بذر خردل وحشي ايجاد نکرد. همچنين مشخص شد که افزايش تراکم خردل وحشي و کاربرد مقادير بالاي کود به دليل اثر معني دار آن بر بيوماس توليدي در واحد سطح منجر به افزايش توليد بذر در واحد سطح شد. ضرايب حاصل از مدل راست گوشه دو پارامتري نشان داد که مقادير حداکثر توليد بذر خردل وحشي در واحد سطح در سطوح کم، مطلوب و زياد نيتروژن به ترتيب 161.8، 311.05 و 488.62 ميليون بذر در هکتار بود که نشان دهنده اثر مثبت و معني دار نيتروژن بر مقدار توليد بذر خردل وحشي در سطوح مختلف تراکم خردل وحشي مي باشد.
نسخه قابل چاپ
أَلْعِلْمُ ثَلاثَةٌ: أَلْفِقْهُ لِلاَْدْیانِ، وَ الطِّبُّ لِلاَْبْدانِ،وَ النَّحْوُ لِلِّسانِ. .
بررسي خصوصيات مورفولوژيک، عملکرد دانه و روغن کنجد در تراکم هاي مختلف بوته و فواصل مختلف آبياري
با توجه به نقش روغن کنجد در تغذيه و همچنين محدوديت منابع آب و اثر آن بر توليد و عملکرد روغن کنجد، آزمايشي به منظور بررسي اثر فواصل آبياري و تراکم بوته در واحد سطح بر عملکرد و اجزاي عملکرد کنجد در قالب طرح کرت هاي خرد شده باطرج پايه بلوک هاي کامل تصادفي انجام شد، بطوري که در کرت هاي اصلي فواصل آبياري (يک، دو، سه و چهار هفته) و در کرت هاي فرعي تراکم بوته در هر مترمربع با چهار سطح (50، 40، 30، 20 بوته در مترمربع) با چهار تکرار قرار گرفتند. صفات مورد مطالعه عبارت بودند از: ارتفاع بوته، فاصله اولين کپسول از سطح زمين، تعداد شاخه هاي فرعي، تعداد دانه در کپسول، تعداد کپسول دربوته، عملکرد دانه در بوته، بيوماس در بوته، وزن هزار دانه، عملکرد، شاخص برداشت و عملکرد روغن. نتايج حاصل نشان داد که تيمارهاي مختلف آبياري تاثير معني داري بر فاصله اولين کپسول از سطح زمين، تعداد دانه در کپسول، وزن دانه در بوته، وزن هزار دانه و شاخص برداشت نداشت ولي بر ساير صفات مورد مطالعه تاثير معني داري داشت. بيشترين عملکرد دانه (798.7 کيلوگرم در هکتار) و عملکرد روغن کنجد (412.8 کيلوگرم در هکتار)در فاصله دور يک هفته آبياري و کمترين آنها در فواصل آبياري چهار هفته مشاهده شد. در بين تيمارهاي مورد آزمايش تراکم 50 بوته در مترمربع با فاصله دور آبياري يک هفته بيشترين عملکرد دانه (914.7 کيلوگرم در هکتار) و عملکرد روغن (478.6 کيلوگرم در هکتار) را دارا بود. نتايج حاضر حاکي از آن است که با توجه به کمبود آب در کشور بنظر مي رسد دور آبياري 14 روزه و تراکم 50 بوته در مترمربع ضمن صرفه جويي در مصرف آب عملکرد اقتصادي قابل قبولي را نيز توليد مي کند.
اثرات فيزيولوژيک تنش خشکي ناشي از پلي اتيلن گلايکول بر جوانه زني ژنوتيپ هاي عدس
خشکي رايج در مناطق ديم کشور يکي از عوامل محدود کننده رشد و عملکرد عدس مي باشد. اين مطالعه با هدف بررسي اثر تنش خشکي در مرحله جوانه زني ژنوتيپ هاي عدس بصورت آزمايش فاکتوريل در قالب طرح کاملا تصادفي با 12 ژنوتيپ (MLC 313, MLC 245, MLC 232, MLC 191, MLC 187, MLC 183, MLC 179, MLC 129, MLC 80, MLC 40, MLC 13, MLC 4) و 5 سطح خشکي (صفر، 4-، 8-، 12- و 16- بار) در 3 تکرار انجام شد. بين پتانسيل هاي آب خاک در مورد همه صفات اندازه گيري شد تفاوت معني دار مشاهده گرديد (p<0.01). با کاهش پتانسيل آب، درصد جوانه زني، سرعت جوانه زني، طول ريشه چه، طول ساقه چه، وزن خشک ريشه چه، وزن خشک ساقه چه کاهش يافت. ژنوتيپ ها نيز در مورد تمام صفات به جز نسبت طول ريشه چه به ساقه چه و نسبت وزن خشک ريشه چه به ساقه چه با هم تفاوت معني داري داشتند (p<0.01). نتايج نشان داد که جهت ارزيابي تحمل ژنوتيپ هاي عدس به تنش خشکي در مرحله جوانه زني بهترين صفت طول ساقه چه و بهترين سطوح تنش، سطوح 8- و 12- بار مي باشند.
اثر تيمارهاي مختلف شکستن خواب بر جوانه زني بذر کلپوره (Teucrium polium)
تاثير سطوح مصرف نهاده بر بانک بذر علف هاي هرز در مزارع گندم مشهد
در اين تحقيق ترکيب گونه اي بانک بذر علف هاي هرز مزارع گندم در سه نظام زراعي کم نهاده، متوسط نهاده و پر نهاده مورد بررسي قرار گرفت. به اين منظور از هر يک از سطوح نهاده ها، دو مزرعه براساس ميزان مصرف کودهاي شيميايي، سموم (به ويژه علفکش) و شدت خاک ورزي انتخاب و خاک مزارع در 40 نقطه که به صورت سيستماتيک انتخاب شدند تا عمق 30 سانتي متري نمونه گيري شد. نمونه گيري طي دو مرحله در بهار (ابتداي فصل رشد) و پاييز (انتهاي فصل رشد) انجام گرفت و بذور موجود در بانک بذر با استفاده از روش هاي استاندارد شناسايي و شمارش شدند. به طور کلي در دو تاريخ نمونه گيري و سه سطح نهاده مجموعا 18 گونه در بانک بذر علف هاي هرز شناسايي شد که عمدتا از گونه هاي پهن برگ يک ساله بودند. البته تنوع گونه اي بانک بذر براساس شاخص شانون بسيار پايين و در کليه موارد کمتر از يک بود. با اين وجود بانک بذر نظام کم نهاده در هر دو نمونه گيري نسبت به ساير سطوح نهاده ها تنوع بيشتري داشت. شاخص تشابه سورنسون براي مقايسه ترکيب گونه اي در دو نمونه گيري بيشترين شباهت را بين بانک بذر مربوط به سطوح يکسان مصرف نهاده ها نشان داد و با تغيير سطح مصرف نهاده از شباهت گونه اي بين بانک بذر علف هاي هرز کاسته شد. بيشترين اندازه بانک بذر در کمترين سطح مصرف نهاده مشاهده شد و با افزايش مصرف نهاده ها اندازه بانک بذر علف هاي هرز به طور معني داري کاهش يافت. در هر سه سطح مصرف نهاده ها رابطه رگرسيون خطي و معني داري بين اندازه بانک بذر در ابتدا و انتهاي فصل رشد مشاهده شد. شيب خط رگرسيون براي نظام هاي کم، متوسط، و پر نهاده به ترتيب معادل 0.77، 0.54 و 0.47 بود. اين نتايج نشان مي دهد که در نظام پرنهاده به ازاي هر بذر علف هرز در ابتداي فصل، 0.47 بذر در بانک بذر انتهاي فصل وجود خواهد داشت، به عبارت ديگر در اين سطح از مصرف نهاده ها تنها 47% از ساختار بانک بذر در پايان قصل رشد تجديد خواهد شد. بر اين اساس نتيجه گيري شد که در سيستم هاي کم نهاده به دليل امکان تکميل چرخه زندگي علف هاي هرز، بانک بذر اين گياهان ساختار خود را تا حد زيادي تجديد مي کند در حالي که با افزايش ميزان مصرف نهاده ها از جمله علفکش ها، قدرت تجديد ساختار بانک بذر به شدت کاهش مي يابد.
گزينش براي تحمل به خشکي در ژنوتيپ هاي نخود (Cicer arietinum L.)
به منظور ارزيابي و گزينش ژنوتيپ هاي متحمل به خشکي نخود و نيز تعيين مناسب ترين شاخص هاي مقاومت به خشکي، آزمايشي در دو منطقه، مزرعه تحقيقاتي دانشکده کشاورزي مشهد و ايستگاه تحقيقات کشاورزي نيشابور طي سال زراعي 1382 انجام شد. 34 رقم و ژنوتيپ نخود در قالب طرح کاملا تصادفي در شرايط تنش (ديم) و بدون تنش (آبي) مورد مطالعه قرار گرفتند. شاخص هاي کمي مقاومت و حساسيت به خشکي مانند شاخص تحمل تنش (STI)، شاخص حساسيت به تنش (SSI)، ميانگين بهره وري (MP)، ميانگين هندسي بهره وري (GMP)، شاخص تحمل (TOL) و ميانگين هارمونيک (HM) براساس عملکرد گياه در شرايط تنش (Ys) و عملکرد آبي (Yp) محاسبه شدند. تفاوت هاي معني داري بين ارقام و ژنوتيپ هاي نخود از نظر شاخص هاي کمي مقاومت به خشکي بجز شاخص هاي TOL و SSI در دو منطقه مورد بررسي وجود داشت. در شرايط بدون تنش ژنوتيپ هاي شماره 4، 5، 16، 17، 18، 19 و 31 يعني ژنوتيپ هاي MCC 460, MCC 10, MCC 5, MCC 448, MCC 13, ICCV 93042, ICCV 93040 در دو منطقه مورد مطالعه داراي بيشترين عملکرد دانه بودند در حالي که در شرايط تنش تنها ژنوتيپ هاي 14، 16 و 19 يعني ژنوتيپ هاي MCC 10, MCC 13, ICCV 93040 از اين حيث برتر از سايرين بودند. نتايج حاصل از تجزيه همبستگي صفات نشان داد که شاخص هاي HM, STI, GMP, MP همبستگي مثبت و معني داري با عملکرد در شرايط تنش و بدون تنش دارند. بنابراين در نخود شاخص هاي فوق مناسب ترين شاخص ها براي گزينش ژنوتيپ هاي مقاوم به خشکي مي باشند. براساس اين شاخص ها ژنوتيپ هاي 4، 16 و 19 که داراي بالاترين عملکرد در شرايط تنش و بدون تنش مي باشند و در فضاي نمودار چند متغيره باي پلات در مجاورت بردارهاي مربوط شاخص هاي مقاومت به خشکي HM, STI, GMP, MP قرار مي گيرند به عنوان ژنوتيپ هاي نخود متحمل به خشکي پيشنهاد مي شوند.
بررسي رفتارهاي جوانه زني و تاريخ کاشت مطلوب گياه دارويي باريجه (Ferula gummosa)
به منظور بررسي ويژگي هاي جوانه زني روش هاي شکستن خواب و نيز تاريخ کاشت مناسب گياه دارويي باريجه آزمايشي در سال هاي 1382 تا 1383 در دانشگاه فردوسي مشهد صورت گرفت. در اين آزمايش اثر دو تيمار شستشو و عدم شستشوي بذور با درجه حرارت هاي 2، 5، 8 و 11 درجه سانتيگراد بر روي درصد و سرعت جوانه زني و نيز اثر سه تاريخ کاشت بهاره، پاييزه و زمستانه، بر روي درصد سبز کردن بذور باريچه، مورد بررسي قرار گرفت. نتايج بررسي شکستن خواب در بذور باريجه نشان داد که بيشترين درصد (97.5) و سرعت جوانه زني (1.5 بذر در روز)، در تيمار شستشوي روزانه بذور در دماي هشت درجه سانتيگراد بود. اعمال تيمار شستشوي روزانه بذور موجب افزايش معني دار درصد جوانه زني (72-33 درصد) در تمامي هشت درجه سانتيگراد بود. افزايش درجه حرارت از هشت درجه سانتيگراد به بعد باعث کاهش شديد درصد و سرعت جوانه زني در هر دو تيمار شستشو و عدم شستشو شد. نتايج حاصله از اين تحقيق نشان داد که بيشترين درصد بوته هاي سبز شده در دو تاريخ کاشت پاييزه و زمستانه بوده و هيچ گونه بذري در تاريخ کاشت بهاره سبز نگرديد.
مطالعه پايداري بوم شناختي نظام زراعي گندم- پنبه در استان خراسان
به منظور تدوين شاخصي براي کمي کردن ميزان پايداري بوم شناختي نظام کشاورزي گندم- پنبه در استان خراسان، مطالعه اي در سال 1382 انجام شد. اطلاعات مربوط به اين نظام کشاورزي شامل سنجه هاي اجتماعي- اقتصادي، توليد محصولات زراعي و دامي، کود و مواد شيميايي، مديريت بقاياي گياهي، آب و آبياري، شخم و مکانيزاسيون، تنوع گونه اي کشاورزي و مديريت علف هاي هرز در سه شهرستان نيشابور، بردسکن و فردوس مورد تجزيه و تحليل قرار گرفت. با توجه به اين که ميانگين امتياز شاخص پايداري در اين نظام 44.0 بود، نتايج نشان داد که تنها 18.6 درصد کشاورزان امتياز 50 يا بيشتر کسب کردند. اين نتايج هم سو با گزارش هاي ديگر در زمينه پايداري نظام هاي کشاورزي در ساير مناطق کشور است. در ميان سنجه هاي مورد مطالعه، توليدات دامي، زراعي و عوامل مديريت آب و آبياري به ترتيب با 6، 31 و 37 درصد، پايين ترين امتياز را داشتند. نتايج رگرسيون گام به گام پس رونده نشان داد که مهم ترين عوامل تعيين کننده شاخص پايداري در اين نظام زراعي، سطح زيرکشت، عملکرد گندم، مديريت بقاياي گياهي، درآمد زراعي و دسترسي به آموزش و ترويج بوده است؛ در حالي که مصرف کودهاي شيميايي به ويژه کود نيتروژن اثر تعيين کننده اي بر شاخص پايداري نداشت. بررسي نقاط بحراني اين نظام نشان داد که براي بهبود پايداري آن، آموزش کشاورزان، کمک به ثبات اقتصادي آنها، اصلاح مديريت توليد محصول و مديريت منابع آب از اولويت برخوردار هستند.
اثر پذيري خصوصيات ژنوتيپ هاي نخود متحمل به سرما از کشت هاي پاييزه و بهاره: 1-خصوصيات فنولوژيکي و مور
با وجود شناسايي تعدادي ژنوتيپ نخود متحمل به سرما جهت کاشت پاييزه در مناطق مرتفع شمال شرق ايران در خصوص ويژگي هاي فنولوژيکي و مورفولوژيکي اين ژنوتيپ هاي اطلاعاتي در دسترس نبود، لذا اين آزمايش با هدف بررسي اثر پذيري صفات مذکور در کشت هاي پاييزه و بهاره در سال زراعي 800-1379 در مزرعه تحقيقاتي دانشکده کشاورزي مشهد طراحي و اجرا شد. 33 ژنوتيپ نخود (32 ژنوتيپ متحمل و يک ژنوتيپ حساس به سرما) در چهار تاريخ کاشت [6 مهر، 24 مهر و 11 آبان (کاشت هاي پاييزه) و 16 اسفند (کاشت بهاره)] به صورت کرت هاي خرد شده در قالب طرح بلوک هاي کامل تصادفي با دو تکرار کشت شدند. اثر تاريخ کاشت بر دوره کاشت تا سبز شدن، دوره رشد رويشي، مرحله رشدي قبل از سرما، ارتفاع گياه در زمان برداشت و تعداد و طول شاخه ها در بوته معني دار بود. دوره کاشت تا سبز شدن ژنوتيپ هاي نخود در تاريخ کاشت اول کوتاه تر از ساير تاريخ هاي کاشت بود. گياهان تاريخ هاي کاشت پاييزه دوره رشد رويشي طولاني تري نسبت به گياهان تاريخ کاشت بهاره داشتند (به طور متوسط 162 روز در مقابل 37 روز)، ضمن اينکه در بين تاريخ هاي کاشت پاييزه طولاني ترين دوره رشد رويشي در گياهان تاريخ کاشت اول مشاهده شد که حدود 24 درصد بيشتر از گياهان تاريخ کاشت سوم بود. کاشت زودتر ژنوتيپ ها در پاييز سبب شد که در هنگام بروز سرماي زمستان ژنوتيپ ها درمراحل پيشرفته رشد رويشي باشند. کاشت پاييزه سبب بهبود رشد اجزاي رويشي درگياه شد، به عنوان مثال ارتفاع گياه و تعداد و طول شاخه هاي جانبي در گياه در کاشت اول به ترتيب 1.9، 3.5 و 5.3 برابر آنها در تاريخ کاشت بهاره بود. اثر متقابل تاريخ کاشت و ژنوتيپ بر دوره کاشت تا سبز شدن، دوره رشد رويشي، ارتفاع گياه و تعداد و طول شاخه ها در گياه معني دار بود. طولاني ترين دوره کاشت تا سبز شدن را ژنوتيپ MCC 207 در تاريخ کاشت سوم داشت در صورتي که کوتاه ترين اين دوره متعلق به ژنوتيپMCC 510 در تاريخ کاشت اول بود. همانطوري که انتظار مي رفت، در اغلب ژنوتيپ هاي با تاخير در کاشت از پاييزه به بهار دوره سبز شدن تاگلدهي کاهش يافت، به نحوي که ژنوتيپ هاي 283، 496 و 458 MCC نتوانستند در کاشت بهاره وارد مرحله زايشي شوند. ژنوتيپ MCC 202 در تاريخ کاشت اول و ژنوتيپ MCC 83 درتاريخ کاشت چهارم به ترتيب بيشترين (52.2 سانتي متر) و کمترين (15.9 سانتي متر) ارتفاع را داشتند. از نظر تعداد شاخه در گياه ژنوتيپ MCC 349 درتاريخ کاشت اول بيشترين (15.5 شاخه درگياه) و ژنوتيپ MCC 264 درتاريخ کاشت چهارم کمترين (1.2 شاخه درگياه) تعداد شاخه را داشتند، در حالي که بيشترين طول کل شاخه ها متعلق به ژنوتيپ MCC 496 درکاشت اول (603 سانتي متر) و کمترين طول کل شاخه ها متعلق به ژنوتيپ MCC 264 درتاريخ کاشت چهارم (23 سانتي متر) بود. درمجموع کاشت ژنوتيپ هاي متحمل به سرماي نخود در اوايل مهرماه سبب بهبود رشد آنها در مقايسه با دو تاريخ کاشت پاييزه ديگر و کاشت بهاره آنها شد.
پاسخ به:پژوهشهاي زراعي ايران
ارزيابي کلکسيون نخود مشهد در چند سال گذشته منجر به شناسايي تعدادي ژنوتيپ نخود متحمل به سرما جهت کاشت پاييزه در مناطق مرتفع شده است، با وجود اين که در خصوص واکنش اجزاي عملکرد و عملکرد اين ژنوتيپ ها به شرايط کاشت پاييزه نسبت به کاشت رايج بهاره اطلاعاتي دردسترس نيست. از اين رو آزمايش حاضر در سال زراعي 80-1379 درمزرعه تحقيقاتي دانشکده کشاورزي مشهد با کاشت 33 ژنوتيپ نخود (32 ژنوتيپ متحمل و يک ژنوتيپ حساس به سرما) درچهارتاريخ کاشت [6 مهر، 24 مهر و 11 آبان کاشت هاي پاييزه) و 16 اسفند (کاشت بهاره)] طراحي و اجرا شد. اثر تاريخ کاشت و ژنوتيپ بر درصد بقاي گياهان پس از زمستان معني دار بود. درصد بقاي گياهان در کاشت سوم بيش از دو کاشت قبل از آن بود، ضمن اينکه در 84 درصد ژنوتيپ هاي متحمل به سرما درصد بقاي بيش از 95 درصد بود و ژنوتيپ حساس نيز کمترين درصد بقا را داشت (41.7 درصد). اثر تاريخ کاشت و ژنوتيپ کاشت و ژنوتيپ بر تعداد غلاف دربوته، وزن صد دانه، عملکرد دانه و شاخص برداشت معني دار بود. کاشت پاييزه ژنوتيپ هاي نخود سبب بهبود صفات مذکور نسبت به کاشت بهاره آنها شد، به نحوي که براساس ميانگين داده هاي حاصل از کاشت هاي پاييزه، صفات فوق به ترتيب 10.5، 1.2، 62.4 و 2.4 برابر اين صفات در کاشت بهاره بود. در بين کاشت هاي پاييزه نيز تعداد غلاف در بوته و عملکرد دانه در واحد سطح در کاشت اول به ترتيب 1.8 و 2.1 برابر آن نسبت به کاشت سوم بود. درتمام ژنوتيپ هاي متحمل به سرما (به استثناي نمونه MCC 202) تعداد غلاف دربوته بيشتر از ژنوتيپ حساس به سرما بود. از نظر وزن صد دانه ژنوتيپ MCC 426 بالاترين ميزان وزن صد دانه را در بين ژنوتيپ هاي مورد بررسي داشت. ژنوتيپ MCC 83 با 98.1 گرم در مترمربع و ژنوتيپ MCC 505 (ژنوتيپ حساس به سرما) با 10.7 گرم در مترمربع به ترتيب بيشترين و کمترين عملکرد دانه را توليد کردند. اثر متقابل تاريخ کاشت و ژنوتيپ نيز بر تعداد غلاف در بوته، وزن صد دانه و عملکرد دانه معني دار بود. بيشترين تعداد غلاف درگياه را ژنوتيپ MCC 476 (با 41.9 غلاف درگياه) درکاشت اول و کمترين آنرا ژنوتيپ هاي 283، 496 و 458 MCC (بدون هيچگونه غلاف) درکاشت چهارم داشتند. بالاترين وزن صد دانه در ژنوتيپ MCC 426 درکاشت دوم مشاهده شد (36.0 گرم) در حالي که کمترين وزن صد دانه متعلق به ژنوتيپ MCC 322 در کاشت اول (6.7 گرم) بود. ژنوتيپ MCC 476 در کاشت اول با 188.7 گرم در مترمربع و ژنوتيپ هاي 283، 496 و 458 MCC درکاشت چهارم با صفر گروه در مترمربع به ترتيب بيشترين و کمترين عملکرد را توليد کردند. با توجه به اينکه هدف نهايي از معرفي سيستم کاشت پاييزه نخود در نواحي مرتفع افزايش عملکرد و توليد مي باشد، ضروري است که رشد و عملکرد اين ژنوتيپ ها در قالب آزمايش هاي تکرار دار در ساير مناطق نيز مورد ارزيابي قرار گيرد.
ديده باني فصلي علفهاي هرز يك مزرعه چغندرقند در شرايط مشهد
ديده باني علفهاي هرز بخش مهمي از سيستم مديريت تلفيقي علفهاي هرز محسوب مي شود. به منظور بررسي الگوي ظهور علفهاي هرز و ارزيابي كارايي مديريت اعمال شده بر روي جمعيت هاي علف هرز، يك مزرعه چغندرقند با مساحت تقريبي دو هكتار طي يك فصل زراعي در مشهد مورد مطالعه قرار گرفت. علفهاي هرز موجود در 441 نقطه از مزرعه بر روي سيستم شبكه اي 7×7 مترمربعي در سه مرحله (يك نوبت قبل از مديريت پس رويشي و دو نوبت بعد از مديريت پس رويشي) شناسايي و شمارش شدند. به منظور تجزيه و تحليل مكاني داده ها از ژئواستاتيستيك (كريجينگ) استفاده شد. در مجموع 34 گونه علف هرز در اين مزرعه حضور داشت. طيف وسيعي از انواع علف هرز اعم از يكساله زمستانه (مانند خردل وحشي و شاهتره)، يكساله تابستانه (مانند سوروف)، دوساله (هويج وحشي) و چندساله (پيچك) در طي فصل ملاحظه شد. تاج ريزي سياه، سلمه تره، تاج خروس، پيچك، هفت بند و سوروف علفهاي هرز متداول در طي فصل رشد اين محصول بودند. اهميت گونه ها بسته به مرحله نمونه برداري متفاوت بود. در ابتداي فصل تاج ريزي سياه با تراكم متوسط 404.71 بوته در مترمربع و حضور در تمامي مشاهدات، 81.32% از كل جامعه علف هرز را تشكيل مي داد، اما در مرحله دوم و سوم نمونه برداري، پيچك به ترتيب با اختصاص 33.29% و 29.26% از كل جامعه علف هرز به خود گونه غالب بود. در مجموع روند تغييرات درصد تراكم نسبي براي علفهاي هرز چندساله و برگ باريك (عموما گونه هاي چهار كربنه) به سمت انتهاي فصل رشد، افزايشي و براي يكساله هاي برگ پهن، كاهشي بود. مكانهاي عمده ظهور علفهاي هرز به صورت لكه هاي بيضوي در حواشي شرقي و غربي زمين، طي فصل ثابت باقي ماند. در مجموع مي توان چنين نتيجه گرفت كه از طريق ديده باني و درك رفتار ظهور علفهاي هرز، ارايه راهكارهاي بهتر و زمانبندي شده براي مديريت آنها امكان پذير مي باشد.
بررسي دانش كشاورزي زيره كاران شهرستان سبزوار و برخي عوامل موثر بر آن
با هدف بررسي ميزان دانش كشاورزي زيره كاران شهرستان سبزوار، مطالعه اي بر روي 150 نفر از كشاورزان زيره كار اين شهرستان صورت گرفت. دانش كشاورزي زيره كاران در سه مرحله كاشت، داشت و برداشت، متغيرهاي وابسته اين تحقيق بوده اند و متغيرهاي مستقل عبارت بودند از: سن، تحصيلات، سابقه كار كشاورزي، ميزان بهره مندي از توصيه ها و خدمات ترويج و بعد خانوار. نتايج مطالعه نشان داد كه ميزان دانش كشاورزي اكثريت (76.1 درصد) زيره كاران مورد مطالعه در سطح متوسط يا پايين تر قرار داشت به گونه اي كه فقط 18.8 درصد از كشاورزان زيره كار از اصول و روشهاي صحيح كاشت، داشت و برداشت به ميزان زياد و خيلي زياد آگاهي داشتند. داده هاي مطالعه حاكي است، بيشترين ميزان دانش كشاورزي زيره كاران در ارتباط با اصول و روشهاي آبياري و كوددهي (64.85 درصد) و كمترين ميزان دانش كشاورزي آنها در ارتباط با رعايت نكات فني و استانداردهاي موجود در بسته بندي و آماده سازي محصول جهت انتقال به بازار (26.81 درصد) مي باشد. نتايج حاصل از محاسبه ضريب همبستگي، نشان داد كه بين سطح تحصيلات و كليه متغيرهاي وابسته، همبستگي مثبت و معني دار (در سطح 5 درصد) وجود داشته است. همچنين بين سابقه كار كشاورزي با سطح دانش كشاورزي، به جز در مورد كنترل عفهاي هرز و موارد مطرح شده در مرحله برداشت، در سطح 5 درصد همبستگي مثبت و معني داري وجود داشته است. محاسبه ضريب همبستگي بين بعد خانوار با دانش كشاورزي زيره كاران در كليه مراحل سه گانه كاشت، داشت و برداشت رابطه معني داري را نشان نداد. يافته هاي تحقيق حاكي از افزايش سطح دانش كشاورزي زيره كاران جوان نسبت به افراد مسن تر به ويژه در مرحله كاشت است. نتايج تحقيق، بيانگر نقش مثبت و موثر توصيه ها و خدمات ترويجي در ارتقا سطح دانش كشاورزي افراد مورد مطالعه به ويژه در مرحله كاشت و نيز پيشگيري و مبارزه با بيماريها بخصوص بيماريهاي قارچي است. نتايج حكايت از آن داشت كه بخش ترويج كشاورزي، نتوانسته نقش موثر و شايسته اي را در افزايش سطح دانش زيره كاران در مرحله برداشت، به ويژه رعايت اصول بهداشتي و فني در مراحل بوجاري و نگهداري در انبار و نيز رعايت استانداردهاي موجود در بسته بندي و آماده سازي محصول جهت انتقال به بازار ايفا نمايد. روش تحقيق مورد استفاده در اين پژوهش، از نوع پيمايشي بود. داده هاي مورد نياز با استفاده از پرسشنامه و بهره گيري از روش نمونه گيري تصادفي - طبقه بندي شده، جمع آوري شده است. داده ها با استفاده از آمارهاي توصيفي و بهره گيري از آزمونهاي ناپارامتري و ضريب همبستگي مورد تحليل قرار گرفته است.
ارزيابي درجه حرارتهاي حداقل، بهينه و حداكثر جوانه زني اسفرزه و پسيليوم
در يك مطالعه آزمايشگاهي، تاثير درجه حرارتهاي مختلف بر جوانه زني بذر دو گونه اسفرزه (Plantago ovata) و پسيليوم (Plantago psyllium) به منظور تعيين درجه حرارت هاي حداقل، بهينه و حداكثر جوانه زني آنها، بصورت طرح كاملا تصادفي با چهارتكرار، بطور جداگانه براي هرگونه، مورد بررسي قرار گرفت. براي اين منظور، تيمارهاي درجه حرارت ثابت 5، 7، 10، 15، 20، 25، 30 و 35 درجه سانتيگراد در نظر گرفته شدند. نتايج نشان داد كه تاثير درجه حرارت روي سرعت و درصد جوانه زني بذر در هر دو گونه، معني دار بود. حداكثر سرعت جوانه زني در دماهاي 20 و 25 درجه سانتيگراد به ترتيب براي اسفرزه و پسيليوم بدست آمد. حداكثر درصد جوانه زني بذور در اسفرزه، (100%) و پسيليوم (99%) به ترتيب در دماهاي 15 و 25 درجه سانتيگراد حاصل شد. دامنه حرارتي مطلوب جهت جوانه زني بذور اسفرزه 20-10 درجه سانتيگراد و در پسيليوم 25-15 درجه سانتيگراد تعيين شد و با كاهش يا افزايش درجه حرارت از اين دامنه، جوانه زني بذور بطور معني داري كاهش يافت. بر اساس نتايج حاصل از رگرسيون خطي بين سرعت جوانه زني و دما در هر دو گونه، درجه حرارتهاي كاردينال (حداقل، بهينه و حداكثر) در اسفرزه به ترتيب 4.4، 19.0 و 25.5 و در پسيليوم به ترتيب 9.4، 28.8 و 35.0 درجه سانتيگراد تعيين شدند.
به منظور بررسي واكنش جوانه زني بذور گياه جارو به سطوح مختلف شوري، آزمايشي در قالب طرح كاملا تصادفي و با دو تكرار در انستيتو تحقيقات كشاورزي پايدار كوردوبا، اسپانيا، انجام گرفت. تيمارهاي آزمايشي عبارت بودند از سطوح مختلف شوري معادل صفر، 5، 10، 15 و 20 دسي زيمنس بر متر كه با تركيب دو نمك NaCl و CaCl2 به نسبت 2:1 به دست آمد. صفات مورد بررسي شامل درصد جوانه زني، ميزان كل جوانه زني و سرعت جوانه زني بودند. نتايج حاصله نشان داد كه تعداد نهايي بذور جوانه زده و درصد جوانه زني با ميزان شوري محيط نسبت عكس داشتند. حدود 91% بذور در آب مقطر جوانه زدند، ولي اين ميزان در شوري 20 دسي زيمنس بر متر به حدود 36 درصد كاهش پيدا كرد. افزايش شوري تا سطح 10 دسي زيمنس بر متر، تاثير معني داري بر خصوصيات جوانه زني بذور نداشت. همچنين با افزايش شوري، مدت زمان لازم براي رسيدن به سطح 50 درصد جوانه زني، از 28 ساعت در آب مقطر به 78 ساعت در 20 دسي زيمنس بر متر، رسيد كه اين امر نشانگر به تاخيرافتادن جوانه زني توده بذور به افزايش شوري مي باشد. با توجه به كاهش خطي سرعت جوانه زني در واكنش به افزايش شوري، به نظر مي رسد كه با افزايش شوري از سطح 30 دسي زيمنس بر متر، سرعت جوانه زني بذور گياه جارو به صفر برسد و شايد بتوان اين حد را به عنوان آستانه تحمل جوانه زني گياه جارو به شوري در نظر گرفت. بر اساس نتايج به دست آمده، مشخص مي شود كه جوانه زني گياه جارو تحمل خوبي به سطوح بالاي شوري داشته و به نظر مي رسد كه مي توان با اعمال مديريت مناسب در مزرعه، استقرار مطلوبي را در شرايط وجود آب و خاك شور تضمين نمود.
به منظور مطالعه خصوصيات اكوفيزيولوژيكي موثر در افزايش توانايي رقابت گندم با علف هرز يولاف وحشي، آزمايشي در سال زراعي 78-1377 در مزرعه تحقيقاتي دانشكده كشاورزي، دانشگاه فردوسي مشهد انجام شد. در اين آزمايش 6 رقم از ارقام آزاد شده در بين سال هاي زراعي 1336 تا 1374 به صورت آزمايش فاكتوريل در قالب طرح بلوك هاي كامل تصادفي، با سه تكرار و در تراكم مطلوب خود، با و بدون علف هرز يولاف وحشي كشت شدند. تراكم يولاف وحشي 80 بوته در مترمربع در نظر گرفته شد. نتايج نشان داد كه توانايي رقابت ارقام جديد بيشتر از ارقام قديمي بود و رقم جديد الوند و رقم قديمي بزوستايا، به ترتيب بيشترين و كمترين توانايي رقابت با علف هرز يولاف وحشي را داشتند. رقم الوند در حضور يولاف وحشي از نظر خصوصياتي مانند سرعت تجمع ماده خشك، سرعت رشد محصول، شاخص سطح برگ و سرعت رشد نسبي سطح برگ، نسبت به رقم قديمي بزوستايا برتري داشت و ارتفاع يولاف وحشي در رقم الوند نسبت به ارتفاع آن در رقم بزوستايا كمتر بود. همچنين ساختمان تاج پوشش رقم الوند به نحوي آرايش پيدا كرده بود كه حداكثر سطح برگ خود را در ارتفاع بالاتري نسبت به رقم بزوستايا قرار داد و اين الوند به نحوي آرايش پيدا كرده بود و اين خصوصيت مانع از غالبيت كامل تاج پوشش يولاف وحشي گرديد. مهم ترين صفات موثر بر توانايي رقابت گندم عبارت بودند از: سطح برگ گياه در انتهاي مرحله پنجه زني، شاخص سطح برگ، سرعت رشد نسبي سطح برگ و ارتفاعي كه حداكثر سطح برگ در آن قرار داشت.