0

بانک مقالات معارف قرآن

 
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

حجاب شرعى

حجاب شرعى

محمدباقر بهبودى

در بيست و چهارمين سوره قرآن قسمتى از آداب اجتماعى اسلام , مطرح شده است .اين سوره , به نام سوره[ نور] خوانده مى شود. در آغازاين سوره مى خوانيم :
مااين سوره قرآن را نازل كرديم واجراى آن را بر همگان حتم و لازم نموديم . دراين سوره , آيات روشنى نازل كرديم , باشد كه شما خود, احكام آن را دريابيد.
از جمله اين احكام , مساله حجاب است : در آيه 30, حجاب مردان و در آيه 31, حجاب بانوان , مشخص شده است .

ازار براى مردان

آيه سى ام , كه حجاب مردان را مشخص مى كند,ازاين قراراست :
قل للمومنين يغضوا من ابصارهم و يحفظوا فروجهم , ذلك ازكى الهم ان الله خبير خبيربما يصنعون .
اى رسول ما! به مردان مومن , بگو: چشم خود را فرو بخوانند واز چاك دامن خود نيز مراقبت به عمل آورند.اين شيوه , به پاكى جان آنان نزديكتراست . به يقين , خداوند به كارهايى كه صورت مى دهيد, آگاه و با خبراست .
دراين آيه و آيه بعدى , دو نوبت , كلمه[ فرج] به كار رفته است .
در همه موارد[ فرج] را به معناى[ چاك دامن] ترجمه كرديم .
در لغت اصيل عرب غيراز مفهوم چاك و شكاف , معناى ديگرى براى اين كلمه ياد نشده است . در معاجم , لغت و فرهنگنامه ها و نوشته اند كه [فروج] به معناى قباى چاكداراست .
امام ابوعبدالله صادق[ ع] مى گوشد:
[ اگر كسى شلوار نپوشد و تنها يك پيراهن ضخيم بپود و يا قبائى بپوشد كه فرج آن كوتاه باشد, (يعنى چاك آن تا كمر نرسد) مى تواند نماز بخواند] 1
علت آن كه قرآن مجيد مى فرمايد:
مراقب چاك لباس خود باشيد .
آن است كه در عهد نزول قرآن , مردم خصوصا مردم جزيره العرب , دو - سه متر پارچه نادوخته را مانند لنگ حمام به كمر مى بستند تا عورت خود را ستر كنند. نام اين قطعه لباس , در زبان عرب[ ازار] (بر وزن كتاب )است . در زبان عاميانه فارسى به آن[ بستن] مى گويند و در زبان آن بر روى هم قرار خواهد گرفت و مانند دامن زمانه , ساتر خواهد بود, ولى به هنگام راه رفتن و نشستن و برخاستن و خم و راست شدن , چاك آن باز مى شود واحيانا, عورت آدمى مكشوف مى گرددازاين روى قرآن مجيد مى فرمايد :
[مراقب چاك دامن خود باشيد كه باز نماند واگر چاك دامن ديگران باز بود,از نظر دوختن به عورت آنان خوددارى كنيد و چشم خود را فرو بخوابانيد2].
دراين قسمت آيه , صنعت ادبى[ احتباك] به كار رفته است .
احتباك , يعنى قرينه بندى متقابل كه صدر و ذيل سخن , يكديگر را در آغوش بگيرند و كامل كننده هم باشند.اين شيوه ازابداعات قرآن مجيد است و در آيات فراوانى به كار رفته است .از جمله در سوره مومن آيه 61 كه مى گويد:
جعل لكم الليل لتسكنوا فيه والنها و مبصرا .
خداوند, شب را آفريد تا آرامش بيابيد و روز را روشن آفريد.
چنانكه ملاحظه مى شود, ظاهرا, صدر و ذيل آلام ناتمام است , ولى با توجه به قرينه بندى متقابل , عبارت به اين صورت تكميل مى گردد:
[خداوند, شب را تاريك آفريد تا آرامش بگيريد و روز را روشن آفريد تا براى تلاش معاش برخيزيد].
آيه مورد بحث هم به اين صورت كامل مى شود:
[ اى پيامدار حق ! به مردان مومن بگو: چشم خود رااز چاك دامن ديگران , فرو بخوابانند و مراقب چاك دامن خود نيز باشند كه از معرض ديد ديگران محفوظ نگه دارند].
امام ابوعبدالله صادق , عليه السلام , در ذيل اين آيه به صراحت اعلام ركده است كه :
[در قرآن مجيد, هر جا سخن از حفظ[ فرج] به ميان آمده باشد, منظور خداوند, عفت و پاكدامنى و ترك فحشاءاست . به جز آيه مزبور كه منظور الهى رعايت حجاب و دامن از نظاره ديگران مى باشد لذا هيچ مرد مومنى روا نيست كه : در چاك دامن مومن ديگر, نظر بدوزد و بر هيچ بانوى مومنى روا نيست كه در چاك دامن يك بانوى مومن نظر بدوزد و عورت او را ديد بزند]. 3
از مفسرين صدراول ,ابن زيد وابوالعاليه نيز, آيه را به همين صورت , تفسير كرده اند. 4
در قرآن مجيد, دو آيه ديگر وجود دارد كه سخن از حفظ فرج به ميان آورده است و منظور آيه , عفت و پاكدامنى است . متن آيه به اين صورت , در دو سوره تكرار شده است :
والذين هم لفروجهم حافظون الاعلى ازواجهم او ماملكت ايمانهم 5 .
آنان كه نگهبان چاك دامن خود باشند, جز در برابر همسران خود يا كنيزان خود, نكوهشى بر آنان نخواهدبود.
دراين دو آيه , نامبردن و همسران و كنيزان , قرينه است براين كه موضوع آيه , عفت و پاكدامنى است اگر چه , ضمنا, مساله حجاب را هم مطرح كرده است وايجاب مى كند جز در برابر همسران و كنيزان شخصى , نبايد دامن خود را فرو هشت .
بايد توجه داشت كه از عهد نزول قرآن , كلمه[ فرج] در معناى عورت و آلات تناسلى شهرت يافته است ولى چون در ريشه لغت عرب , به معناى چاك و شكاف است , قهرا, در معناى عرفى آن , كه عورت باشد, به صورت كنايه و مجازاستعمال شده است زيرا باز شدن چاك دامن , باعث مى شود كه عورت , مكشوف شود و حفظ دامن , باعث مى شود كه عورت مستور بماند.
اين كنايه و مجاز, بعداز نزول آيات مزبور و دستور حفظ فرج (خواه به معناى عفت و پاكدامنى و خواهد به معناى ستر عورت ) رفته رفته شهرت يافته است لذا آيات مزبور, به معناى اصلى كلمه حمل مى شود, نه به معناى جديدالولاده اى كه از خود قرآن نشات گرفته است .
در هر حال , حجاب ضرورى مردان , با همين يك قطعه لباس ساده , به نام فوطه وازار كامل مى شود لذا بايد گفت كه : مومنان , بايداز ناف تا زانو را مستور بدارند, جزاين كه سنت رسول الله , كه براساس تقواى دينى تاسيس شده است , دستور مى دهد كه دامن فوطه را تا نيمه ساق پا, بلند بگيرند تا در هنگام خم و راست شدن , قسمت بالاى ران , مكشوف نگردد.
ضمنا, بايد متذكر شوم كه :اين حكم ويژه مومنان است و گرنه قرآن مجيد, درباره بنى آدم , فقط ايجاب مى كند كه شرمگاه خود را نهان بدارند. (توضيح اين مطلب , به صورت خلاصه , در بحث بعدى خواهد آمد).

رداء. بالاپوش براى مردان :

قرآن مجيد, در سوره اعراف , آيه 26 خطاب به فرزندان آدم مى فرمايد:
يا بنى آدم قدانزلنا عليكم لباسا يوارى سوء اتكم و ريشا و لباس التقوى ذلك خير .
اى فرزندان آدم ! به يقين ما براى اندام شما, جامعه اى نازل كرديم كه شرمگاهتان را پنهان سازد و جامعه ديگرى تا پروبالى باشد براى بازوها و شانه هاى عريانتان .اين دو جامعه , تن واندام شما را مى پوشاند و جامعه تقوا, بهتراست كه شما رااز پليديهاى فحشاء محفوظ نگه مى دارد .
جامه اول , همان آزاراست كه به كمر مى بندند و حداقل شرمگاه خود را پنهان مى كنند واگر جامعه اى عريض باشد,از ناف تا زانو و يااز ناف تا ساق را مى پوشاند.
جامعه دوم , رادء و بالاپوش ناميده مى شود كه مانند پروبال پرندگان , زينت شانه ها و بازوهاى عريان آدمى است واگر عريض تر باشد, پهلوها و شكمها را نيز خواهد پوشاند.
دراين آيه , چنانكه ملاحظه شد, خطاب به فرزندان آدم است :
[ اى فرزندان آدم ! گر چه شما به قرآن ما و رسالت رسول ما,ايمان نياورده باشيد, شايسته آن است كه توصيه ما رااز نظرانسانى بپذيريد. مبادا لخت و عور, در برابراجنبى ظاهر شويد كه اين كردار شما, فاحشه , يعنى : رسواترين رسوائى است و حتى المقدور جامعه ديگرى بردوش خود حمايل كنيد كه دست و بال شما, همچون پر و بال پرندگان , زينت بگيرد].
بيش ازاين , بحث رداء را دنبال نمى كنيم . فقط خاطرنشان مى سازيم كه باالهام از همين آيات و بالاخص ,الهام از آيه 31از همين سوره نور كه بحث آن را نياورديم , رسول خدا به دو قطعه لباس ساده نادوخته اكتفا مى كرد:
كان عليه (ص) ازار ورداء .
قطعه اول ,ازار كه مانند لنگ حمام ,از ناف تا نيمه ساق را مى پوشاند.
قطعه دوم , رداء كه بر دوشها حمايل نموده , دو طرف آن را بر دوش چپ مستقر مى نمود.
اين لباس رسمى اسلام و قرآن است كه توصيه مى شوداين همان سنت رسول الله است كه پيروى آن در مراسم حج و عمره , ضرورى است نه يك قطعه بيشتر و نه يك قطعه كمتر.

ازار. دامن براى بانوان :

آيه 31 سوره نور, كه حجاب بانوان را مورد بحث قرار مى دهد, مى فرمايد:
قل للمومنات يغضضن من ابصارهن و يحفظن فروجهن .
اى رسول ! به بانوان مومن بگو: چشم خود را فرو بخوانند واز چاك دامن خود, مراقبت نمايند.
اين قسمت از آيه 31 سوره نور, درست همانند آيه 30از سوره نور, همان تكليفى را متوجه بانوان مى سازد كه متوجه مردان شده بود . صنعت[ احتباك] و قرينه بندى متقابل هم دراين جا برقراراست و صورت كامل آيه چنين خواهد بود:
: اى رسول ! به بانوان مومن بگو: چشم خود رااز چاك دامن ديگران , فرو بخوابانند واز چاك دامن خود, مراقبت كنند كه از ديگران , مستور بماند .
البته , مراقبت بانوان از چاك[ ازار] خود, با حساسيتى كه نسبت به آن وجود دارد, موجب شده است كه چاك ازار خود را بدوزند و به صورت دامن , بر تن بيارايند و سالهاست كه ازاين جهت , مشكلى ندارد. به خاطر همين حساسيت است كه قرآن مجيد, تبصره اى به حكم مزبور,اضافه كرده و مى فرمايد
ولايبدين زينتهن الا ما ظهر منها :
زينتى را كه در زير دامن نهان مى شود, آشكار نسازند, جز آن كه در حال راه رفتن و خم و راست شدن , به خودى خود, ظاهر شود.
زينتى كه در زير دامن و ياازار خانمها, نهان مى شود وامكان آشكار شدن آن وجود دارد, ساق پاهاست كه عنوان عورت ندارد تا كشف آن , حرام باشد ولى چون زينت خانمها محسوب مى شود, در برابراجنبى , بايد مستور بماند.ازاين روى , خانمها, بايد در كوچه و بازار, دامن خود را تا روى پا بلند بگيرند و براساس استثنائى كه دارد,اگر در حال راه رفتن و يا خم و راست شدن , قسمتى از ساق پا, مكشوف شود,اشكالى نخواهد داشت . (دراين زمينه , باز هم ملاحظاتى به عرض خوانندگان خواهد رسيد.)

خمار. شنل براى بانوان :

قرآن مجيد, درادامه بحث خود راجع به حجاب بانوان مى فرمايد:
وليضر بن بخمرهن على جيوبهن .
بانوان , بايد خمار خود را زير گلو گره بزنند.
خمار هم مانندازار و رداء, يك قطعه جامعه نادوخته است كه در صدر اسلام , پوشيدن آن , متداوال بوده است :ازار, براى زن و مرد. رداء براى مردان كه بردوش و پهلو, بپيچند. خمار براى زن كه بر سر بيندازد و سر و سينه و پهلو را بپوشاند و تنها دست و صورت او مكشوف بماند.
چنانكه ملاحظه مى شود, باز هم قرآن مجيد, طرح نوى براى ستر بدن ارائه نمى دهد و دستور دوخت و برش , صادر نمى كند, بلكه تنها ملاحظاتى بر آن مى افزايد تا آرمان خود را توصيه و تامين كند.
قرآن مجيد, فرمان مى دهد كه : خانمها خمار خود را بر سر و بر خود نپيچند كه هنگام راه رفتن و حركت دادن دستها, بلغزد و باز شود, بلكه مانند شنل , بر سر بيندازند و زير گلو, گره بزنند, يا كوك بزنند و يا سنجاق بزنند تا در هنگام حركت دستها, خمارشان روى شانه ها نلغزد و سر و بر آنان مكشوف نگردد.
با پوشيدن خمار و يا شنل , كه تا روى دامن بيايد, طبيعى است كه دستها تا نيمه ساعداز زير آن خارج خواهد ماند و فقط قسمت بالاى ساعد كه گوشتين است , مانند ساق پا, مستور مى شود ولى همان تقوايى كه در باب ازار و دامن ايجاب مى كرد تا آن را بلندتر تهيه نمايند كه در حال خم و راست شدن , بالا نجهد و ساق گوشتين زن , عريان نشود, دراين جا هم ايجاب مى كند كه خمار و شنل , چندان بلند و عريض باشد كه در حال خم و راست شدن , فاصله شنل با دامن , مكشوف نگردد و بالاى ناف و به موازت آن , پهلو و پشت , عريان نشود كه دراين صورت , ساعد دستها, تا حدود مچ نيز, در زير خمار و شنل , مستور خواهد گشت . باز براساس استثنائى كه دارد, اگر در حال حركت دستها قدرى بالا برود و تا نيمه ساعد عريان شود, اشكال نخواهد داشت .
ضمنا, همانطور كه در باب ازار ورداء (لباس رسمى مردان ) گفتيم , اين دو قطعه لباس هم , كه ازار و خمار باشد, لباس رسمى بانوان است كه قرآن توصيه مى كند و پوشيدن آن در مهمانى رسمى حج و عمره , ضرور خواهد بود نه يك قطعه بيشتر و نه يك قطعه كمتر.ازاين روى , زنان از پوشيدن ساتر ديگرى , چون : دستكش و آويختن نقاب , در حال احرام , منع شده اند.
سعيد بن جبير مى گويد:
[قرآن مجيد كه مى فرمايد :[بانوان بايد خمار خود را زير گلو, گره بزنند] براى آن است كه سينه آنان آشكار نشود]. 6
ساعه بن مهران مى گويد:
[به ابوعبدالله امام صادق , عليه السلام , گفتم : خانمها مى توانند بر چهره خود نقابى بزنند و نماز بخوانند؟
ابوعبدالله گفت :اگر پيشانى را باز بگذارند, مانعى نيست ولى اگر تمام چهره خود را بگشايند بهتراست]. 7
قتاده مى گويد:از رسول خدا حديث آمده است كه فرمود:
هيچ خانمى كه خدا و روز جزا را باور كرده است , حق ندارد دست خود رااز زير خمار خود بيرون بياورد, مگر تااين جا. با دست خود نيمه ساعداشاره كرد . 8
امام صادق[ ع] فرمود:
[بانوئى كه لباس احرام مى پوشداز هر نوع پارچه اى مى توانداستفاده كند, جز حرير خالص كه نبايدازار و خماراوابريشمى باشد و غيراز دستكش كه نبايد بر دست كنند].
ابوعبدالله صادق از پوشيدن نقاب هم كه بر روى صورت بياويزند, اظهار كراهت كرد و فرمود:
[خانمها, فقط مى توانند پارچه اى بر روى پيشانى بياويزند كه تا روى چشمها بيايد]. 9
امام ابوعبدالله صادق , عليه السلام , نقل كرد كه :
[پدرم ابوجعفر باقر, عليه السلام ,از پوشيدن نقاب و دستكش براى خانمهايى كه در حال احرام باشند, كراهت داشت]. 10
البته در حال عادى پوشيدن اين لباس رسمى ضرورت ندارد.
در زمان رسول خدا و در عهدامامان نيز, بانوان اسلامى از لباسهاى دوخته استفاده مى كرده اند و پيراهن و بلوز و دامن و شنل مى پوشيداند و گاهى شنل را روى دوشها مى انداخته اند و سر خود را با مقنعه مى پوشيده اند.
بارى , بحث حجاب ضرورى بانوان دراين جا خاتمه مى يابد, ولى همانطور كه قرآن مجيد در قسمت[ ازار] بانوان , تبصره اى بر آن افزود, در باب خمار هم تبصره اى دارد كه تكليف بانوان را در برابر محارم و غيرمحارم روشن مى سازد. تبصره به اين صورت است :
ولايبدين زينتهن الا لبعولتهن او آبائهن اوآباء بعولتهن اوابنائهن اوابناء بعولتهن اواخوانهن او بنى اخوانهن او بنى اخواتهن او بنى اخواتهن او نسائهن او ماملكت ايمانهن اوالتابعين غيراولى الاربه من الرجال اوالطفل الذين لم يظهر واعلى عورات النساء 11 .
خانمها كه خمار خود را زير گلو, گروه مى زنند, حق ندارند ساعد خود را و يا زلف و گيسوى خود را, كه زينت خدايى آنان به شمار مى آيد,از زير خمار آشكار نمايند, جز در برابر: شوهران خود, يا پدران خود, يا پدران شوهران خود, يا پسران خود, يا پسران شوهران خود, يا برادران خود, يا پسران برادر خود, يا پسران خواهر خود, يا خانمهاى فاميل خودشان , يا غلامان زرخريدشان , يا ملازمانى كه شهوت مردى ندارند و يا آن كودكانى كه از مسائل جنسى بى خبرند.
دراين تبصره , دوازده طبقه استثناء شده اند كه خانمها مى توانند در برابر آنان , سر و ساعد خود را عريان نمايند و تنها با يك پيراهن دامن بلند و يا بلوز و دامن و يا شنل و دامن (بدون روسرى و يا كلاه ) ظاهر شوند. قهرى است كه استثناء بايد در همين دوازده طبقه منحصر باشد زيرا متن آيه شريفه بااستقصاى كامل , همه جوانب استثناء را در نظر گرفته و جائى براى استثناى عرفى باقى نگذارده است .اگر استثناى عرفى , ماخذ و ملاك مى بود, آيه مزبور, شوهران و زنان فاميل و كودكان و خواجگان را نام نمى برد و به نظر عرف واجتماع , حوالت مى كرد.
بنابراين , نوكر, راننده , همكلاس , همدرس , برادر شوهر, شوهر خواهر و امثال آنان , جدا بيگانه واجنبى , محسوب مى شوند و پوشيدن موى سر در برابر آنان , ضرور و واجب خواهد بود.
نكته شايان تذكر آن است كه پوشيدن موى سر, با هر وسيله كه باشد, به عفت جنسى ربطى ندارد, بلكه يك تشريف اسلامى است تا خانمهاى آزاده مومن از زنان يهود و نصارى و مجوس , ممتاز باشند و لذا مى بينيم كه حتى كنيزان مسلمان از پوشيدن موى سر, معاف , بلكه ممنوع بوده اند.
اسحاق بن عمار مى گويد:
[به ابوالحسن امام كاظم , عليه السلام , گفتم : غلام زرخريد خانم , حق دارد به گيسوى خانم خود نگاه كند؟
ابوالحسن گفت : آرى و به ساق پايش هم مى تواند نگاه كند]. 12 .
عبدالرحمن بن ابى عبدالله مى گويد:
[ ازامام صادق , عليه السلام , پرسيدم :
غلام زرخريدى كه متعلق به خانم باشد, مى تواند به گيسوى خانم خود و ساق پاهيش بنگرد؟
ابوعبدالله گفت :اشكالى ندارد] 13 .
محمد بن اسماعيل بن بزيع مى گويد:
[ ازابوالحسن الرضا, عليه السلام , پرسيدم :
خانمهاى آزاده , گيسوى خود را بايد در برابر خواجگان , كه شهوت مردى ندارند, بپوشند؟
ابوالحسن گفت : خواجگان , به حياطاندرونى پدرم آمد و شد مى كردند و خواهرانم , مقنعه بر سر نمى كردند.
گفتم : خواجه آواد بودند يا برده ؟
ابوالحسن گفت : نه , برده زرخريد بودند.
گفتم :اگر زرخريد نباشند واستخدام شده باشند, خانمها بايد در برابر آنان مقنعه بر سر كنند؟
ابوالحسن گفت : نه] 14 .
امام ابوجعفر باقر[ ع] گفت :
[بانوى مسلمان , مى توان عوض خمار, با يك بلوز و يك مقنعه نماز بخواند, موقعى كه بلوزاو ضخيم باشد]. 15 .
امام ابوجعفر باقر[ ع] گفت :
كنيزان زرخريد, لازم نيست كه مقنعه بر سركنند 16 .
دراين زمينه , نصوص شرعى فراوان است . در همه موارد, سوال و جواب از زينتهاى طبيعى بانوان است كه ساق پا و ساعد دست و زلف و گيسو باشد, نه خلخال و گردنبند و گوشواره وامثال آن و يا سرخاب و سورمه و سفيدآب و نظائر آن كه ساير مفسرين متعرص شده اند. علاوه براين , در فرهنگ قرآن مجيد, هماره , كلمه[ زينت] در مورد زينتهاى طبيعى به كار رفته است واز زيور آلات زنانه در قرآن مجيد, به نام[ حليه] ياد مى شود كه مانند لباس , جنبه عاريتى دارد. بنابراين در آيه حجاب هم كه سه نوبت كلمه[ زينت] بانوان مطرح شده است , به تاييداحاديث اهل بيت , همان زينتهاى طبيعى خدائى است كه در ترجمه و تفسير آن متذكر شديم و آن دسته از مفسرين اسلامى , كه پاى زيورآلات عاريتى را در ترجمه و تفسير آيه به ميان آورده اند, دراثر همين غفلت , مشكلات ادبى لاينحلى به جاگذارده اند. حتى كسانى كه گفته اند :
[به حكم آيه شريفه , آشكار ساختن آن اندامى حرام است كه با زيورآلات زنانه تزئين مى شوند نه خود زيورآلات].
دچار مشكلات ديگرى شده اند كه اينك جاى بحث آن نيست .
در هر حال , قرآن مجيد در مورد[ ازار] بانوان , تبصره اى داشت , بدين شرح :
1. بايد زينت ساق و پا و مستور بماند, جز در موقع راه رفتن .
2. درباره خمار بانوان بود كه تكليف ساعت و زلف و گيسو را در برابراجانب و محارم روشن كرد.
و در آخرين فصل آيه , تبصره ديگرى دارد كه درباره خمار, وازار, هر دو, صادر شده است واحتياط بيشتر راايجاب مى كند.
ولايضر بن بارجلهن ليعلم مايخفين من زينتهن .
مبادا بانوان , پاى خود را محكم به زمين بكوبند تا زينت پنهان شده را آشكار نمايند.
زينتى كه در تبصره اول , پنهان كردن آن لازم شد, ساق پا بود و زينتى كه در تبصره دوم , پنهان كردن آن لازم شد, ساعد و زلف و گيسو بود. تبصره سوم , دستور مى دهد كه خانمها نبايد با دويدن و ورزش كردن و پايكوبى , ساق پا را كه در حال عادى زير دامن نهان است , آشكار نمايند و يا دراثر جست و خير, ساعد خود را تا آرنج از زير شنل و خمار بيرون كنند و يا زلف و گيسوى خود رااز زير مقنعه و كلاه و كناره صورت برملا نمايند, مگر آن كه با پوشيدن جوراب و شلوار و كلاه ,احتياط لازم را به عمل آوردن و سپس به ورزش بپردازند
نگارنده اين سطور كه در همه جا, زينت بانوان را زينت طبيعى مى داند,[ يعلم] را در متن آيه , فعل مجهول ,از باب افعال مى داند كه معناى[ اعلال وافشاء و برملا كردن] مى دهد. كسانى كه زينت را به زيورآلات زنانه تفسير كرده اند, كلمه[ يعلم] را فعل مجهول ثلاثى گرفته اندازاين روى در ترجمه و تفسير آيه مى نويسند:
[بانوان , پاى خود را بر زمين نكوبند كه معلوم شود حلقه و خلخال به پا دارند]!
گويااگر معلوم شود كه خانم , حلقه و خلخال به پا دارد (گرچه از راه پايكوبى خانم نباشد, بلكه مردم با چشم خود, آن را ببينند) گناهى اتفاق افتاده است .
در خاتمه اين فصل , متذكر مى شوم كه براساس اين ترجمه و تفسيرى كه بيان كرديم , پوشيدن تمام بدن از بالاى قفسه سينه تا نيمه ساق پا, بر بانوان لازم است , حتى در برابر پدر و برابر تا چه رسد به سايرين .
خانمها فقط مى توانند در برابر شوهران خود,[ ازار] و[ خمار] خود را بردارند واستثناى آن , در آيه 187 سوره بقره , عنوان صريح دارد كه مى فرمايد:
هن لباس لكم وانتم لباس لهن .
و در آيه 5 سوره مومنون و يه 30 سوره معارج كه توضيح و ترجمه آن گذشت .

سادات و بانوان شوهردار:

در سوره احزاب آيه 59, دستور ويژه اى هم براى خانمها سادات و بانوان شوهردار, صادر شده است :
ياايهاالنبى قل لازواجك و بناتك و نساءالمومنين يدنين عليهن من جلابيهن ذلك ادنى ان يعرفن فلا يوذين .
اى پيامبر, به همسرانت و دخترانت و خانمهاى مومنين , بگو: جامه عريضى بر تن بيارايند.
اين جامه , بهترين وسيله اى است كه مى تواند مايه امتياز و شناخت آنان باشد كه مورد آزار و تعرض قرار نگيرد.
كلمه نساء دراين آيه , به معنى خانمهاى شوهرداراست .
جلباب , پارچه اى است كه از نظر طول و عرض , به ملافه و شمد, شباهت دارد.
براثر جمود و پافشارى برخى دراجراى همين حكم , چادر شب لحاف را بر تن خانمها كرده اند!
حكم اين آيه شريفه , سه دسته از خانمها را شامل شده است :
1. همسران رسول خدا كه اينك وجود خارجى ندارند.
2. دختران پيامبر كه همه خانمهاى سادات را فرا مى گيرد.
3. بانوان شوهردار.
اين سه گروه بايد با پوشيدن يك جامه گشاد و بلند, شخصيت والاى خود را به جامعه اعلام كنند, تا مبادا بى خردان , با آنان تماس بگيرند و بگويند كه: [ آرزوى همسرى دارند].
اين مساله , در مورد زنان شوهردار, واضح و روشن است . فقط در مورد خانمهاى ساات , در صورتى كه شوهر نداشته باشند, نياز به توضيح دارد. گرچه در زمان حاضر, دنبال كردن بحث آن , موضوعيت ندارد.
موضوع حكم ازاين قراراست كه با نزول آيه 6از سوره احزاب كه گفت :
النبى اولى بالمومنين من انفسهم وازواجه امهاتهم واولوالا رحام بعضهم اولى ببعض فى كتاب الله من المومنين والمهاجرين .... كان ذلك فى الكتاب مسطورا .
رسول خدا,از خود مومنان , واپيشتر است و همسران رسول خدا, مادران مومنانند و خويشان رسول خدا, با هم موالات ويژه اى دارند و نسبت به هم واپيشترنداز مومنان و مهاجران ....اين حكمى است كه در كتاب خدا ثبت است .
در نتيجه , بعدازامامان , معمول و متداول شد كه براى سادات , نقيبى معين شود تا مولا و سرپرست همه آنان باشد واز جمله هيچ كس از سادات , چه زن و چه مرد, بى اجازه او,ازدواج نكندازاين روى , تماس گرفتن با دختران و زنان بيوه سادات , مجاز و مشورع نخواهد بود, جزز بااجازه نقيب آنان . لذا بايد شعار خانمهاى شوهردار و مومن را بر تن بيارايند تا با شناخت آنان , كسى به منظور آشنايى بيشتر وانتخاب همسر, تماس شخصى برقرار نسازد.
در هرحال , بديهى و روشن است و لفظ آيه كريمه نيز, صراحت دارد كه اين لباس , جنبه تشريفاتى دارد, نه حجاب شرعى لذا مانعى نخواهد داشت كه در تابستان ,از تور نازك و يا حرير وابريشم انتخاب شود و روى شانه ها قرار بگيرد تاايجاد گرما نكند و در زمستان ,از فاستونى و برك و مخمل تهيه شود تا هم دافع سرما باشد و هم مايه شوكت و جلال . اگراين پارچه را به صورت شنل , متداول كنند و يا مانند روميها و هنديها بر دوش خود حمايل كنند, با تكليف شرعى آن منافاتى نخواهد داشت .
با توجه به همين نكته پوشيد لباس , جنبه تشريفاتى دارد و به منظور دور داشتن اجنبى از تماس با آنان , صادر شده است , قرآن مجيد, در سوره نور آيه 60 كه مى فرمايد:
والقواعد من النساء لا يرجعون نكاحا فليس جناح ان يضعن ثبابهن غير متبرجات بزينه وان يستعففن خير لهن .
خانمهايى كه از نظر جنسى بازنشسته اند واميدوارى ندارند كه مورد توجه قرار بگيرند, مجازند كه اين جامه زائد را فرو نهند, در صورتى كه با هيچ زينتى خود را مزين نكرده باشند. در عين حال ,اگر عفت اختيار كنند و با جامه جلباب و شنل گشاد درانظار عمومى , ظاهر شوند, شايسته تر خواهد بود .
دراين آيه , گرچه كلمه[ ثيابهن] جمع است , ولى از نظرادبى , در حكم مفرداست . يعنى هر خانمى از خانمهاى شوهردار, مى تواند يك جامه خود را كم كند و آن جامه اى كه مى تواند كم كند و بر زمين بگذارد, همين جامه جلباب است كه به عنوان شعار بر تن مى كرده است نه ازارى كه عورت او را مى پوشاند و نه خمارى كه سروبراو را مى پوشاند.
ابوعبدالله صادق , عليه السلام , در ذيل اين آيه كريمه كه فرمود:
[خانمهايى كه از شوهر كردن نااميد شده اند, مانعى ندارد كه يك جامعه خود را بر زمين بگذارند].
گفت : منظور آيه كريمه آن است كه جلبات خود را بر تن نكشد 17 .
محمد بن مسلم مى گويدازابى جعفرباقر[ ع] پرسيدم :
[خانمهايى كه حق دارند يك جامعه خود را كم كنند, كدام جامه را مى توانند بر زمين بگذارند؟
ابوجعفر گفت : همان جلباب و شنل گشاد] 18 .
يك نفراز ياران حضرت رضا[ ع] به آن سرور نوشت :
[خانمهايى كه از ظر جنسى متقاعد شده اند و هرگاه به من برسند, مى توانند سرو ساعد خود را آشكار و عريان نمايند, چه كسانى هستند؟
آن سرور, در پاسخ او نوشت : يعنى آن خانمهايى كه اميدى به شوهر ندارند] 19 .
در خاتمه مقاله , به عرض خوانندگان مى رسانم كه در ميان متكلمين و مفسرين , آيه 53از سوره احزاب , به نام آيه حجاب , شهرت يافته است . اين آيه ربطى به حجاب خانمها ندارد زيرا ويژه همسران رسول خداست و به منظور خاص و ويژه اى نازل شده است .
اذا سالتموهن متاعا فاسئلوهن من وراء حجاب . ذلكم اظهر لقلوبكم و قلوبهن .
هرگاه از خانمهاى رسول خدا, كالايى و متاعى به عاريت بخواهيد,از پشت پرده با آنان تماس بگيرند.اين شيوه , بيشتر به پاكى دلهاى شما و دلهاى آنان كمك خواهد كرد.
بعداز نزول اين آيه , همسران پيامبر[ص] , بر در خانه هاى خود پرده اى آويختند كه اگر در را بر روى كسى باز كنند, باز هم حجابى در ميان باشد. به خاطر كلمه[ حجاب] , كه دراين آيه صريحا ذكر شده است , نام آيه را حجاب نهاده اند, ولى ربطى به ساير بانوان ندارد.
امه سلمه , همسر رسول خدا, مى گويد:
[من خدمت رسول خدا, صلوات الله عليه , بودم . ميمونه , زوجه ديگر رسول خدا, هم حاضر بود. من ابن ام مكتوم , دائى زاده حضرت خديجه , وارد شد.
رسول خدا, فرمود: برويد و پشت پرده بنشينيد.
ما گفتيم : يا رسول الله ! مگراين مرد نابينا نيست ؟
رسول خدا گفت :او نابيناست , ولى شما كه نابينا نيستيد] 20 .
در حديث كه رسول خدا به همسران خود مى فرمايد:
[ پشت پرده قرار بگيرد].
علت آن است كه آيه كريمه , وجود پرده را لازم مى داند. پس اين پرده بايد ميان طرفين , حايل باشد و هر دو رااز ديد هم دور نگه دارد.اگر كورى آن مرد, براى خودش پرده و حايل محسوب شود, براى بانوان رسول خدا, پرده و حايل محسوب نخواهد شدازاين روى , رسول خدا به آنان فرمود:[ پشت پرده و حاجب قرار بگيرند, تا چشم آنان , به اندازه و قواره نامحرم نيفتد].
نا گفته نماند كه برخى اين حديث را درباره همسر بانوان اسلامى , عموميت مى دهند, در حالى كه اشتباه محض است واين حكم تشريفى , مخصوص بانوان رسول خدا, خواهد بود.

پاورقى ها:

1.كافى , ج 118.1 صحيح الكافى , تحقيق محمد باقر بهبودى , ج 3.393.
2. سوره نور, آيه 30.
3. كافى , ج 33.2 بحارالانوار, ج 33.104 فقيه من لايحضر الفقيه , ج 114.1 وسائل الشيعه , ج 1.211.
4. مجمع البيان , طبرسى , ج 138.8 الدرالمنثور, سيوطى , ج 5.40.
5. سوره مومن , آيه 5 سوره معارج , آيه 30.
6. الدرالمنثور, ذيل آيه .
7. تهذيب , شيخ طوسى , ج 23.2 صحيح تهذيب , حديث 1035.
8. تفسير طبرسى , الدرالمنثور, ذيل آيه .
9. صحيح الكافى , حديث 1951.
10. صحيح من لايحضرالفقيه . تحقيق محمد باقر بهبودى , حديث 563.
11.
12. فقيه من لايحضرالفقيه , ج 469.3 صحيح من لايحضرالفقيه حديث 1305.
13. صحيح الكافى , حديث 3175.
14. همان مدرك , حديث 3179 عيون اخبارالرضا, ج 19.2 تهذيب , طوسى , ج 480.7 صحيح تهذيب , حديث 3338.
15. صحيح الكافى , حديث 1182.
16. همان مدرك , حديث 3169 و 1182.
17. همان مدرك , حديث 3165.
18. همان مدرك , حديث 3166.
19. صحيح تهذيب , حديث 3327.
20.صحيح ترمذى , ج 4.191, ط مدينه مسندابن حنبل , ج 6.296 سنن ابن داود, كتاب لباس , 34.كافى , ج 534.5 وسائل الشيعه , ج 14.172.

 
دوشنبه 10 مهر 1391  2:50 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پوشش بانوان در برابر مردان مَحْرَم

پوشش بانوان در برابر مردان مَحْرَم

احمد عابدينى

از مقوله هاى مهم و سزاوار بحث و دقت نظر, نگاهى همه سويه, به پوشش بانوان در برابر مَحْرَمان است. بحث در اين است كه آيا بانوان, مى بايد در برابر مَحْرَمان نسبى, بسان: پدر, برادر, عمو, دايى, فرزندان برادر و خواهر, و مَحْرَمان سببى, مانند: پدرشوهر, شوهر دختر و… تمامى بدن را, به جز سر, گردن, دستها, تا كمى بالاتر از مچ, و پاها تا مچ, بپوشانند, يا چنين پوششى واجب نيست و تنها پوشاندن شرمگاه, كه در برابر همگان, به جز زن و شوهر, واجب بود, رواست؟
اصل نخستين درباره بانوان, پوشش است, تنها جاهايى كه واجب نيست, از اين قاعده جداست. اين نكته, در مقاله پيشين (سيرى در آيات حجاب) در خلاصه نكته14, در ذيل آيه 30 و 31 سوره نور, بررسى شد. پس اگر از آيات قرآن, يا ديگر حجتها, براى ما روشن نشد كه بانوان مى توانند قسمتهايى از بدن خود را در برابر مَحْرَمان نپوشانند, اصل اوّلى, واجب بودن پوشاندن بدن است و نگاه نكردن مَحْرَمان به بدن آنان. اكنون يكان يكان دليلهاى فقهى: (كتاب, سنت, عقل و اجماع) را به بوته بررسى مى نهيم.

كتاب:

در قرآن مجيد, دو آيه, جاهايى را كه پوشش آنها بر بانوان در برابر مَحْرَمان واجب نيست, بيان مى كند:
الف. (لاجناح عليهنّ فى آبائهنّ و لا ابنائهنّ ولااخوانهنّ ولا ابناء اخوانهنّ ولاابناء اخواتهنّ ولانسائهنّ…)1
بحث از اين آيه شريفه, در مقاله پيشين, درگاهِ سخن از مرحله دوم نازل شدن حكم حجاب گذشت. در آن جا يادآور شديم: پس از آن كه آيه حجاب2, درباره همسران پيامبر(ص) ناز شد, بر همگان واجب شد كه از پَس پرده با همسران پيامبر(ص) سخن بگويند.
در اين هنگام, پدران آنان گفتند: آيا ما نيز بايد از پَس پرده با آنان سخن بگوييم3؟ كه آيه شريفه نازل شد و پنج دسته از خويشاوندان نسبى را جدا كرد.
امّا, اين كه چه جاهايى از بدن همسران پيامبر(ص) را مى توانستند ببينند, يا به ديگر سخن, زنان پيامبر, چه جاهايى از بدن خود را لازم نبود, بپوشانند, از آيه شريفه, قاعده و قانونى به دست نمى آيد.
شايد بتوان گفت, همان وظيفه پيش از نازل شدن آيه شريفه را دارند. بدين معنى كه پيش از نازل شدن آيه, همسران پيامبر(ص) چه جاهايى از بدن خود را مى پوشانده و چه جاهايى را نمى پوشانده اند, اكنون بايد بر همان اساس رفتار كنند.
از اين روى, آگاهى از چگونگى پوشش زنان پيامبر(ص) پيش از نازل شدن آيه حجاب, براى بحث ما, كارساز است و بدون اين آگاهى, در بحث به نتيجه خوشايند دست نمى يابيم.
ب. (قل للمؤمنات يغضضن من ابصارهنّ… ولايبدين زينتهنّ الاّ ما ظهر منها وليضربن بخمرهنّ على جيوبهنّ ولايبدين زينتهنّ الاّ لبعولتهنّ او آبائهنّ, او آباء بعولتهنّ, اوابنائهنّ او ابناء بعولتهنّ, او اخوانهنّ, او بنى اخوانهنّ, او بنى اخواتهنّ, او نسائهنّ… ولايضربن بارجلهنّ ليعلم ما يخفين من زينتهنّ…)4
بحث از اين آيه شريفه در چهارمين مرحله از نازل شدن حكم حجاب انجام پذيرفت; از اين روى در اين جا, آن بخشى را كه درباره پوشش بانوان در برابر محرمان است, در چند نكته, در كانون بحث و توجه خويش قرار مى دهيم.
1. خويشانِ جداشده از قاعده و حكم كلى, در آيه شريفه, هشت دسته اند كه نخستين دسته آنها كه شوهران باشند, حق دارند هرگونه نگاه لذت جويانه به همسران خود داشته باشند. اين اباحه, از دليلهاى بسيار قرآنى, روايى و… به دست مى آيد.
به هرحال اين آيه, تنها دلالت مى كند بر اين كه زن, لازم نيست, زينت خود را از شوهرش بپوشاند و بر مطلب ديگرى در اين باره دلالت ندارد.
2. دسته دوم, چهارم, ششم, هفتم و هشتم, همان خويشان نسبى اند كه در آيه 55 از سوره احزاب, مطرح شده بود.
نتيجه: همان گونه كه زنان پيامبر(ص) لازم نيست زينت خود را از خويشان نسبى بپوشانند, زنان مؤمن نيز, لازم نيست زينت خود را از خويشان نسبى بپوشانند.
3. زنان مؤمن, در برابر دسته سوم و پنجم هم, وظيفه اى در پوشش ندارند. اين دو دسته, در آيه 55 سوره احزاب, كه درباره همسران پيامبر(ص) بود, وجود ندارد; زيرا پيامبر(ص) نه پدرش زنده بود و نه فرزند پسرى داشت. بويژه در گاهِ نازل شدن آيه شريفه, پسرانى كه پيامبر از خديجه داشت, رخت از جهان بر بسته و ابراهيم, فرزند ماريه هم, چشم به جهان نگشوده بود.
4. خداوند در هر دو آيه, تكليف را متوجه بانوان كرده است, نه آقايان. در آيه 55 سوره احزاب فرمود: (لاجناح عليهنّ في…) يعنى در برابر ديگران, پوشش نداشتن گناه است. در اين آيه (نور31/) فرمود: (لايبدين زينتهنّ الاّ لبعولتهنّ او…) يعنى بانوان, وظيفه دارند كه خود را از مردان بپوشانند, مگر از چند دسته اى كه در آيه ذكر شده است.
امّا اين گروههاى ياد شده, تا چه اندازه و با چه انگيزه اى مى توانند به بانوانى كه بر آنان مَحْرَم هستند, نگاه كنند, يا حرف بزنند, در آيات سخنى در اين باب به ميان نيامده است.
5. از ظاهر آيه شريفه بر مى آيد, زن در برابر خويشاوندان هفت گانه, بلكه در برابر تمامى گروههاى دوازده گانه, جدا شده, همان حالت پيشينِ خود را دارد. يعنى بايد آنچه را پيش از فرو فرستاده شدن آيه حجاب مى پوشانده, بپوشاند و آنچه را نمايان مى ساخته, مى تواند اكنون نيز نمايان سازد.
امّا چه جاهايى از بدن را مى پوشانده و چه اندازه, از همين آيه و شأن نزولها و روايات ذيل آن, روشن مى شود. خداوند به زنان مؤمن دستور مى دهد:
(وليضربن بخمرهنّ على جيوبهنّ)
بايد روسريهاى خود را بر گريبان خود گره زنند.
از اين فراز به دست مى آيد كه زنان, پيش از آيه حجاب, يا روسرى نداشتند و يا داشته آن را جاى ديگر گره مى زده اند. همان گونه كه در مقاله پيشين در بحث از آيه شريفه, در ضمن نكته هاى پنجم و ششم, با استفاده از روايت صحيح كافى5, شرح داده شد: آنان روسرى داشته و آن را از بالاى گوش به پشت سر مى برده اند.
در نتيجه, روشن مى شود كه آنان, به طور حتم, سينه, كمر, شكم و… را مى پوشانده اند وگرنه قبيح است شارع دستور دهد: گردن و گريبان و گوشها را بپوشانيد; ولى از جاهاى ديگرى كه شهوت انگيزترند, سخنى به ميان نياورد و امر به پوشاندن آنها نكند.
6. از فراز زير كه مى فرمايد:
(ولايضربن بارجلهنّ ليعلم ما يخفين من زينتهنّ.)
پاهاى خود را به زمين نكوبند, تا آنچه پنهان مى دارند, آشكار شود.
روشن مى شود كه بانوان در آن عصر, در پاى خود زينتى داشته اند, پنهان و به دور از چشمها, كه با زدن پا برزمين آشكار مى شده است.
از آن جا كه اين آيه, اين زينت را, زينت پنهان مى دانسته: (ليعلم مايخفين) به دست مى آيد بانوان در عصر نزول آيه, لباسها, يا شلوارهاى بلندى بر تن مى كرده اند كه به طور كامل, روى خلخال را مى پوشانده است.
7. از آنچه گفته شد به دست مى آيد: سينه, شكم, پاها تا مچ و مقدارى از سر را, بانوان, پيش از نزول آيه, مى پوشانده اند. امّا در چهارمين مرحله از حكم حجاب, همه سر و گردن, افزون بر گريبان, بر محدوده حجاب, افزوده شد. اين قسمت, تنها در برابر مردانِ بيگانه واجب است و در برابر گروههاى دوازده گانه, همان محدوده پيش واجب است كه پوشيده باشد.
در نتيجه, پوشش واجب بر بانوان در برابر محرمان سببى و نسبى, همه بدن از گردن, تا مچ پا, به جز قسمتهايى از سروصورت و گريبان و دستهاست.
8. از آيه شريفه, مطلبى درباره پوشش دستهاى زنان, پيش از نازل شدن آيه به دست نمى آيد كه چگونه بوده است. بله, از (لايبدين زينتهنّ الاّ ما ظهر منها) روشن مى شود كه پس از نازل شدن آيه, بايد دستها را تا مچ بپوشانند. با توجه به ديگر بخشهاى آيه, روشن مى شود كه دستهاى زنان برهنه كامل نبوده است, بلكه به احتمال زياد دستها را تا آرنج مى پوشانده اند. اين مطلب, از روايات به خوبى فهميده مى شود.
گيريم كه از آيه و روايات و سازوارى حكم و موضوع, پوششى براى دستهاى بانوان, پيش از نازل شدن آيه, روشن نشود, باز بايد بانوان دستهاى خود را تا آرنج, از محرمان خود بپوشانند; زيرا, در نكته نخست گذشت كه اصل پوشش است و آنچه كه از اين اصل و وظيفه كلى و عام جدا شده, امرى است فرعى و استثنايى. هر جا دليلى بر استثنا پيدا نكرديم, همان وظيفه عام وجوددارد. دست بالا, نكته اى را كه مى توان گفت: شايد دستها را تا آرنج, نزد خويشاوندان خود, برهنه مى گذاشته اند.

روايات:

اين بحث, از بحثهاى مهم فقهى است, به گونه اى كه فقيهان بزرگى چون: سيدمحسن حكيم و سيد ابوالقاسم خويى و ديگران, بر اين باورند كه قطع و سيره پياپى, حكايت از آن دارد كه:
(بانوان مى توانند همه بدن خود را, به جز شرمگاه, در برابر مردان مَحْرَم بر خود, برهنه كنند و محرمان مى توانند به تمامى بدن آنان, به جز شرمگاه بنگرند.)
امّا از آيه فهميده شد كه همه بدن زن در برابر مردان مَحْرَم, به جز سر و گردن, گريبان, پايين تر از مچ پاها و قسمتى از دستها, بايد پوشيده باشد.
حال دو نگاه به طور كامل ناسازگار با هم, در مسأله وجود دارد, برماست همه دليلها, از جمله روايتهاى باب را از كتابهاى شيعه و سنى بيرون بكشيم و تك تك آنها را وا رسيم, تا ببينيم, ادعاى قطع و سيره اى كه بزرگان كرده اند, دليلى دارد, يا خير؟
الف. (سكونى عن جعفر, عن محمد عن ابيه(ع) قال: لابأس ان ينظر الرجل الى شعر امّه, او اخته, او ابنته.)6
اشكالى ندارد كه مرد, به موى مادر, يا خواهر, يا دختر خود بنگرد.
ييادآورى: بين روابودن نگاه, با واجب نبودن پوشش ملازمه است. يعنى هر جا, به مرد اجازه نگاه داده شده, بر زن پوشاندن آن جا واجب نيست.
امّا عكس اين ملازمه, درست نيست. يعنى چه بسا جاهايى باشد كه پوشاندن آنها بر بانوان, واجب نباشد, با اين حال, نگاه كردن مردان به آن جاها, روا نباشد, يا دست كم, اشكال داشته باشد كه در اين باره باز سخن خواهيم گفت:
ب. (عن ابى جعفر(ع) فى قوله: (ولايبدين زينتهنّ الاّ ما ظهر منها.) فهى الثياب والكحل والخاتم وخضاب الكف والسوار.
والزينة ثلاث: زينة للناس وزينة للمحرم وزينة للزوج.
فامّا زينة الناس, فقد ذكرناه. وامّا زينة المحرم فموضع القلاده, فما فوقها والدملج ومادونه والخلخال وما اسفل منه وامّا الزينة الزوج فالجسد كله.)7
امام باقر(ع) درباره قول خداوند: زينتهاى خود را ننمايانيد, مگر آنچه به خودى خود, نمايان است) فرمود:
(زينتهاى آشكار عبارتند از: لباس, سورمه, انگشتر, حناى دست و النگو.
و زينت, بر سه قسم است: زينت براى مردم و براى مَحْرَم و براى شوهر.
زينت براى مردم را يادآور شديم [لباس, سورمه و…] زينت براى مَحْرَم, جاى گردنبد و بالاتر از آن و جاى بازوبند و پايين تر از آن و جاى خلخال و پايين تر از آن و زينت شوهر تمامى بدن است.
آنچه در اين روايت به عنوان زينت براى خويشاوندان ذكر شده, همان چيزى است كه پيش از اين از آيه قرآن, فهميده شد.
در معناى (دملج) اختلاف است: بازوبند و دست بند. هر دو معنى را گفته اند.
اگر مراد, دستبند باشد كه بانوان آن را بر مچ دست مى بندند, در نتيجه جايى كه رواست ديدن آن, براى مَحْرَم و نامَحْرَم يكى مى شود كه بى گمان اين معنى مراد نيست. زيرا روايت بر آن است كه محدوده زينت براى مَحْرَم را نسبت به محدوده زينت براى نامَحْرَم, بگستراند. پس همان معناى نخست مراد است كه بازوبند باشد. بانوان مى توانند, بازوبند و جاى آن را تا به سرانگشتان, از مردانِ مَحْرَم نپوشانند.
آنچه از آيه فهميده شد, با آنچه از روايت به دست مى آيد, هماهنگى دارد; ولى روايت درباره دست, بيان روشنى دارد و نشان مى دهد, بانوان, دست را تا بازو بايد بپوشانند.
ييادآورى: از سند روايت, سخن نگفتيم و از بيان كاستيهاى سندى آن خوددارى ورزيديم; زيرا بر آن نبوديم كه سخن جديد فقهى برابر روايت دراندازيم. بلكه آنچه از آن استفاده شد, همان چيزى بود كه آيه قرآن بر آن به خوبى دلالت داشت. بله, تنها محدوده مجاز از دست, سخن جديدى بود كه آن هم شايد با روايت ناسازگار باشد و غير در خور عمل.
ج. (فضيل بن يسار قال: سألت اباعبداللّه(ع) عن الذراعين من المرأة, اَهما من الزينة التى قال اللّه تبارك و تعالى: (ولايبدين زينتهنّ الاّ لبعولتهنّ.)؟
قال: نعم و مادون الخمار من الزينة وما دون السوارين.)8
فضيل بن يسار مى گويد: از امام صادق(ع) درباره ساعدهاى زن پرسيدم كه آيا آنها از زينتى است كه خداوند مى فرمايد: (زينت خود را آشكار نسازند, مگر از براى شوهرانشان)؟ فرمود: بله و پايين تر از روسرى, از زينت است.
گويا فضيل بن يسار, مى دانسته كه زنان مى بايد كتفها و دستان خود را تا بازو از مَحْرَمان بپوشانند, ولى نمى دانسته افزون بر آن ساعدها را نيز بايد بپوشاند و نهى يا نفى (لايبدين), ساعدها را نيز در بر مى گيرد, يا خير؟
امام, در جواب مى فرمايد: بله ساعدها بايد از محرمان پوشانده شود. اين جواب, جواب اجمالى است و تمامى ساعد, تا مچ دست را در بر مى گيرد. سپس امام, شرح مى دهد: آنچه زير النگوست; يعنى مچ, (بالاتر از كف دست به مقدار تقريبى يك قبضه) از زينت است. اين جاها از زينتى است كه در برابر محرمان پوشش آنها لازم نيست. بنابراين امام با واژه (نعم) جواب پرسش گر را سربسته داد و تمامى ساعد را از زينتى قرار داد كه پوشش آن از مَحْرَمان لازم نيست.
سپس در شرح كلام خود (نعم) فرمود: به اندازه جاى النگو, حدود يك قبضه از ساعد, پوشاندنش از مَحْرَمان واجب نيست.
اين روايت, صحيحه است و بر روايت ابى الجارود, مقدم. زن وظيفه دارد در برابر مَحْرَمان, دست خويش را تا نزديك مچ, بپوشاند. بر فرض ناسازگارى و روايت, عموم (لايبدين) حاكم بود و در موارد شك, واجب بودن پوشش را ثابت مى كرد كه در مقاله پيشين, نكته چهاردهم, بحث آن گذشت.
روايتهاى ديگرى وجود دارد, البته بيش تر آنها با سندهاى غيرصحيح, كه آنچه از آيه, صحيحه و معتبره سكونى, دريافتيم, تأييد مى كنند.
د. ابن عباس در ذيل اين بخش از آيه شريفه: (ولايبدين زينتهنّ الاّ لبعولتهنّ) گفته است:
(والزينة الّتى تبديها لهولاء قرطاها وقلادتها وسِوارها فامّا خلخالها ومعضدها ونحرها و شعرها فانّها لاتبديه الاّ لزوجها.)9
زينتى كه بر مَحْرَمان نمايان مى سازد, عبارتند از: گوشواره ها, گردنبند و النگو. امّا خلخال و بازوبند و گودى سينه و موها را تنها براى شوهران خويش آشكار مى سازد.
هـ. سعيد بن جبير مى گويد:
(لايبدين زينتهنّ; يعنى ولايضعن الجلباب وهو القناع من فوق الخمر الاّ لبعولتهنّ, او آبائهنّ… فهو محرم و كذلك العم والخال.)10
زينت خود را نمايان نسازد; يعنى جلباب بر زمين ننهد (و آن, پوششى است كه روى روسرى افكنده مى شده است. چادر) مگر براى شوهران, يا پدران و… كه مَحْرَم هستند و همچنين دربرابر عمو و دايى.
سخن ابن عباس و ابن جبير, ممكن است روايت نباشد; زيرا به رسول خدا, اسناد نداده اند, ولى دست كم, فهم خود را از آيه بيان كرده اند. و چون از مسلمانان صدر اسلام هستند, به دست مى آيد كه اين قول, در آن زمان پذيرفته بوده و كسى هم به مخالفت با آنان سخن نگفته است. زيرا در كتابهاى شيعه و يا در كتابهاى اهل سنت, روايت و يا گفته اى در مخالفت با آنان ديده نشده است.
و. در بحارالانوار از كتاب نوادر رواندى چند حديث نقل مى كند از جمله:
1 . (قال على: يا رسول اللّه! امّى استأذن عليها؟
قال: نعم.
قال: ولِمَ يا رسول اللّه؟
قال: أيسُرُّك ان تراها عريانة؟
قال: لا.
قال: فأستأذن.)11
على گفت: يا رسول خدا! آيا براى ورود بر مادرم, از ايشان اجازه بگيرم؟
پيامبر فرمود: بله.
على گفت: براى چه؟
پيامبر فرمود: آيا شاد مى شوى كه مادرت را عريان ببينى؟
على گفت: نه.
پيامبر فرمود: پس اجازه بگير.
2 . (قال على(ع) قال: رجل لرسول اللّه, يا رسول اللّه اختى تكشف شعرها بين يدى؟
قال: لا. انى اخاف اذا ابدت شيئاً من محاسنها و من شعرها و معصمها ان تواقعها.)12
على گفت: مردى به رسول خدا گفت: يا رسول خدا! آيا خواهرم مى تواند موهايش را پيش من آشكار كند؟
رسول خدا فرمود: خير. مى ترسم اگر مقدارى از زيباييها و موها و زيورهاى خود را آشكار سازد, به آميزش بينجامد!
3 . از رسول خدا روايت شده كه فرمود:
(اذا قبّل احدكم ذات مَحْرَم قد حاضت: اخته, او عمّته, او خالته فليتقبّل بين عينيها و رأسها وليكف عن خدّها وفيها.)13
هرگاه كسى از شما خواست يكى از كسان مَحْرَم بالغ مانند: خواهر, عمّه يا خاله را ببوسد, بايد بين دو چشم و سرش را ببوسد و از بوسيدن گونه ها و دهان وى خود دارى ورزد.

بررسى:

روايتهايى كه از كتاب نوادر راوندى نقل شد, سند در خور پذيرشى ندارند و به مطلب ما, دلالت روشنى نيز ندارند و واجب بودن پوشش زن را در برابر مَحْرَمان خود, به روشنى, نه مى پذيرند و نه ردّ مى كنند; ولى حكمتهايى در آنها بيان شده كه بسيار كارگشاند.
در روايت نخست: پيامبر, به على دستور مى دهد در گاه وارد شدن بر مادرش اجازه بگيرد. اين, در حالى است كه از ظاهر روايت بر مى آيد, مادر على(ع) در منزل تنها بوده و پدر آن حضرت حضور نداشته است وگرنه مى پرسيد: آيا براى وارد شدن بر پدر و مادرم اجازه بگيرم؟
وقتى امام از پيامبر, چرايى اين حكم را مى پرسد, رسول خدا مى فرمايد: آيا از اين كه مادر خود را برهنه ببينى خوشحال مى شوى؟ با اين كه معمول نبوده و نيست, زن, همين كه در منزل تنها شد, تمامى بدن خود را برهنه كند. بنابراين مراد از برهنه ديدن مادر, برهنگى كامل, به گونه اى كه شرمگاه وى ظاهر باشد, نيست, بلكه مراد, اين است كه در لباسى باشد كه سر و سينه و ديگر زيباييهاى بدن وى نمايان باشد.
پس اجازه گرفتن پسر از مادر, براى اين است كه پسر قسمتهاى پنهان بدن مادر, مانند: سينه, شكم و ساقهاى او را نبيند, نه اين كه اجازه براى اين باشد كه مبادا شرمگاه او را ببيند. اين نظر را تأييد مى كند روايتى كه از ابن مسعود نقل شده است:
(انّ رجلاً سأله استأذن على اُمّى؟ فقال: نعم. ما على كل احيانها تحب ان تراها.)14
شخصى پرسيد آيا براى وارد شدن بر مادرم اجازه بگيرم. فرمود: بله. مادر در تمامى حالتها, دوست ندارد او را ببينى.
روشن است, مادر تنها از ديدن شرمگاهش ناراحت نمى شود, بلكه حالتهاى ديگرى نيز دارد و قسمتهاى ديگرى از بدنش وجود دارد كه دوست ندارد ديده شود.
از اين روى, در روايت واژه (مادر) مطرح بود وگرنه ديدن شرمگاه پدر نيز حرام است واگر مسأله ديدن شرمگاه مطرح بود, بايد در سؤال مى آمد كه آيا بايد از پدر و مادر در هنگام ورود اجازه بگيرم؟
از روايت دومروشن مى شود كه برانگيخته شدن شهوت, تنها با ديدن زنان بيگانه نيست. چه بسا با ديدن زيباييها و زيورهاى خواهر, مادر, عمّه, خاله و… شهوت انگيخته شود. چون به طور معمول, اينان در يك منزل به سر مى برند, احتمال اين كه ديدن زيباييها و برانگيخته شدن شهوت, به جاهاى باريكى بكشد, بسيار است; از اين روى پيامبر(ص) مى فرمايد: اخاف… ان يواقعها.)
از همين جا, فلسفه امر و نهى در حديث سوم, روشن مى شود; زيرا گاهى شيطان و نفس وسوسه انگيز, كار را بر انسان, پوشيده مى دارد و مى پندارد بوسه بر بانوان مَحْرَم, از روى مهرورزى است, در حالى كه صحنه گردانِ قضيّه شيطان است و او در غفلت.
در پايان اين بخش, روايتى از امام رضا(ع) به روايت محمد بن سنان مى آوريم كه روشنگر خواهد بود:
(انّه كتب اليه حرّم النظر الى شعور النساء المحجوبات بالازواج وغيرهنّ من النساء لما فيه من تهييج الرجال ومايدعوا التهييج الى الفساد والدخول فيما لايحلّ ولايجمل وكذلك ما اشبه الشعور الاّ الذى قال اللّه عزّوجل: (والقواعد من النساء اللاّتى لايرجون نكاحاً فليس عليهنّ جناح ان يضعن ثيابهنّ غير متبرّجات بزينة) اى غير الجلباب ولابأس بالنظر الى شعور مثلهنّ.)15
امام رضا(ع) به وى نوشت: نگاه به موهاى زنان با حجاب, آنان كه خود را به خاطر شوهرانشان پوشانده اند و زنان ديگر را, از آن جهت حرام شده كه نگاه مردان را برمى انگيزد و آنان را به فساد فرامى خواند, در آنچه كه ورود در آن, نه حلال است و نه زيبا.
اين چنين است, آنچه بسان موهاست.مگر آن كسانى كه خداوند درباره آنان فرموده: (بر زنان از كارافتاده, كه ديگر اميدى به زناشويى ندارند, گناهى نيست كه پوشش خود را كنار نهند, به شرط آن كه زينت خود را نمايان نسازند.) يعنى بدون چادر باشند. نگاه كردن موهاى اين گونه بانوان, اشكال ندارد.

اجماع:

تاكنون از آيات و روايات به دست آمد: بر بانوان رواست كه سر, چهره, گريبان و مقدارى از دستها را در برابر گروه هاى سيزده گانه نپوشانند.
اكنون, به بررسى سخنان فقيهان مى پردازيم, تا روشن شود آيا اجماعى وجود دارد كه بر بانوان روا بداند, به جز از شرمگاه, ديگرجاهاى بدن را از مَحْرَمان نپوشانند.
پيش از هر چيز, نكته اى در خور يادآورى است و آن اين كه هرجا, نگاه كردن به بدن زن, برمرد روا باشد, پوشيدن همان جا, بر زن واجب نيست. ولى عكس آن, روا نيست. يعنى چه بسا, پوشش جاهايى از بدن, بر زن واجب نباشد; امّا بر مرد روا نباشد به آن جاها نگاه كند. يعنى لازمه واجب نبودنِ پوشش, روا بودنِ نگاه نيست.
1. سيد يزدى درعروة الوثقى مى نويسد:
(يجوز النظر الى المحارم التى يحرم عليه نكاحهنّ, نسباً, او رضاعاً, او مصاهرةً ماعدا العورة مع عدمِ تلذّذ وريبة وكذا نظرهنّ اليه.)16
نگاه به همه جاى بدن بانوانى كه ازدواج با آنان حرام است, چه به نسب, چه به رضاع و چه به مصاهره, به جز شرمگاه, رواست, در صورتى كه لذّت جويى و ريبه اى در كار نباشد. اين چنين است نگاه بانوان ياد شده, به اين مردان.
برابر ملازمه اى كه پيش از اين, بيان شد, لازمه روايى نگاه, واجب نبودن پوشش است. بنابراين, نظر صاحب عروه اين مى شود: بر بانوان لازم نيست خود را از مَحْرَمان نسبى, مانند: برادر, پدر, عمو, دايى, مَحْرَمان سببى, مانند: پدرشوهر, مَحْرَمان رضاعى, مانند برادر رضاعى, پدر رضاعى و… بپوشانند.
فقيهان عصرما كه بر عروة الوثقى حاشيه زده اند, بر اين مسأله حاشيه و تعليقه اى ندارند.
2 . محقق در شرايع مى نويسد:
(وللرجل ان ينظر الى جسد زوجته, باطناً وظاهراً والى المحارم, ماعدا العورة وكذا للمرأة.)17
مرد مى تواند, به ظاهر و باطن همسر خود بنگرد و نيز مى تواند, به بدن بانوان مَحْرَم خود, به جز شرمگاه آنان نگاه كند. زن نيز همين طور است.
3 .شيخ محمد حسن نجفى مى نويسد:
(وكذا له ان ينظر الى المحارم التى يحرم عليه نكاحهنّ, نسباً, او رضاعاً, او مصاهرةً, او ملكاً, ماعدا العورة مع عدم تلذّذ وريبه وكذا للمرأة… والى المحارم عدا العورة, مع عدم التلذّذ والريبة بلاخلاف فى شىء من ذلك, بل هو من الضروريات. فما عن الشافعية فى وجه والفاضل فى آخر حدّ المحارب وظاهر التحرير من انه ليس للمحرم التطلع فى العورة والجسد, عارياً واضح الضعف.)18
مرد مى تواند به همه جاى بدن بانوان مَحْرَم: (آن گروه كه ازدواج با آنان, به نسب, به شيرخوارگى, به پيوند و ملكيت, حرام است) به جز شرمگاه, نگاه كند. اين, در صورتى است كه لذت برى و ريبه اى در كار نباشد.
همچنين زن… مى تواند بدون لذت و ريبه به همه جاى بدنِ مَحْرَم خود, به جز شرمگاه وى نگاه كند.
در آنچه ياد شد, هيچ اختلافى بين فقيهان وجود ندارد.
بنابراين, ضعفِ احتمال مطرح شده از سوى شافعى و علامه حلّى در آخر حدّ محارب و ظاهر عبارت تحرير, مبنى بر اين كه مَحْرَم حق نگاه بر شرمگاه و جسد برهنه را ندارد, روشن است.

بررسى:

اين كه صاحب جواهر ادعاى ضرورت كرده با آنچه از شافعى و علامه حلّى نقل مى كند, نمى سازد.
4 .علامه حلّى در قواعد, در بحث نكاح, مى نويسد:
(ويجوز النظر الى المحارم عدا العورة.)
5 .فاضل هندى در كشف اللثام, بر اين مسأله ادعاى اتفاق كرده و دليلهاى آن را نيز يادآور مى شود:
(ويجوز بالاتفاق, النظر بلاتلذّذ او ريبة الى المحارم وهنّ من يحرم عليه نكاحهنّ نسباً… عدا العورة كما فى الشرايع و يدل عليه الاصل وقوله تعالى: لايبدين زينتهنّ الاّ لبعولتهنّ… ويمكن ان يراد بالتابعين غير اولى الأربه كل قريب لايمكن نكاحها.)19
از اين فراز كه از فاضل هندى نقل شد, به دست مى آيد اجماعى را كه ايشان ادعا كرده, مدركى است.
6 .علامه حلّى در قواعد, در آخر باب حدّ المحارب, مى نويسد:
(من اطلع على قوم فلهم زجره فان امتنع من الكف عنهم فرموه بحصاة… ولو كان المطّلع رَحِماً لنساء صاحب المنزل, اقتصر على زجره فان رماه حينئذٍ ضمن الاّ مع تجرد المرأة فانّ له رميه لو امتنع بالزجر عن الكف, اذ ليس للمحرم التطلع على العورة والجسد.)20
كسى كه بر قومى آگاهى بيابد و ديد بزند, بر آن قوم رواست كه او را بازدارند. اگر سر باز زد, با سنگ ريزه او را بزنند… اگر نگاه كننده با بانوان صاحب منزل, مَحْرَم بود, تنها بر بازداشتن وى, بسنده مى شود. و اگر صاحب منزل به سوى او سنگ پرتاب كند, ضامن خواهد بود. مگر اين كه زن, برهنه باشد. در اين هنگام, اگر با بازداشتن وي… از نگاه خوددارى نورزيد, به سوى او سنگ پرتاب كنند; زيرا مَحْرَم حق ديد زدن بر شرمگاه و بدن بانوان مَحْرَم با خود را ندارد.
از اين فراز از سخن علامه بر مى آيد, نگاه بر بدن بانوان مَحْرَم, اگر برهنه باشند, ممنوع است. حتى, حق دارند سنگ ريزه به سوى نگاه كننده پرتاب كنند.
حال اگر صاحب منزل حق داشته باشد نگرنده را كه به حقوق او دست دراز كرده, با سنگ ريزه براند, نبايد فرقى بين مَحْرَم و غير مَحْرَم باشد و بايد حق سنگ پرتاب كردن به سوى هر دو را داشته باشد. اما اگر اجازه سنگ پرتابى او, جنبه حقّيت ندارد, بلكه از آن روست كه نگرنده, كار حرامى انجام مى دهد, در اين صورت, اگر نگرنده, مَحْرَم باشد, نبايد حق بازداشتن او را داشته باشند.
بنابراين, فتواى علاّمه, مبنى بر روايى پرتاب كردن سنگ ريزه به سوى نگرنده, در صورتى درست است كه نگاه نگرنده مَحْرَم به بدن زن, حرام باشد.
مگر اين كه كسى بگويد: حرامها و مكروه هاى الهى, به طور كلى نبايدها در شرع, شدت و ضعف دارند. در مَثَل, نگريستن مَحْرَم بر خانه, مورد نهى است, امّا نه آن گونه كه بشود به سوى او سنگ پرتاب كرد. نگريستن به بدن زن مَحْرَم, مورد نهى است, امّا نه آن گونه كه حرام باشد. حال اگر اين دو كار نهى شده, با هم جمع شوند; يعنى مرد مَحْرَمى از روزنى به منزل خويشاوند و بر بدن زنِ مَحْرَمى بنگرد, در اين صورت, نهى شده ها به يكديگر يارى مى رسانند و سبب مى شود كه سنگ ريزه پرت كردن به سوى نگرنده, روا باشد. به ديگر سخن, روايى سنگ پرتاب كردن به سوى نگرنده, دو علت دارد, ا . نگريستن و اطلاع يافتن از درون خانه 2 . نگريستن بر بدن مَحرَم.
به هر حال, از عبارت علامه استفاده مى شود كه نگريستن مرد بر بدن زنِ مَحْرَم, بى اشكال نيست. بنابراين, ادعاى ضرورتى كه صاحب جواهر درباره روايى نگريستن به مَحْرَمان, مطرح ساخته, در خور مناقشه است.
آقاى خوئى, در ذيل عبارت سيد يزدى, كه نگاه بر بدن زن مَحْرَم را جايز دانسته, نوشته است:
(ويدلّ على الجواز, مضافاً الى السيرة القطعيّة من زمان الرسول الاكرم(ص) الى عصرنا الحاضر, حيث لم يعهد, تحجب النساء من اولادهنّ, او آبائهنّ, او اخوانهنّ الى غيرهنّ من المحارم, اولاً قوله تعالى: (ولايبدين…) ثانياً, معتبرة السكونى عن جعفر بن محمد, عن ابيه, عليهما السلام, قال: (لابأس ان ينظر الى شعر امّه, او اخته, او ابنته) فانّها وان دلّت على جواز النظر الى خصوص الشعر الاّ انّه بملاحظة عدم القول بالفصل بينه وبين سائر اعضاء الجسد, يثبت الحكم للجميع ولااقل من انّها تنفعنا فى الجسد. ثالثاً, الروايات المتظافرة, الدالة على جواز تغسيل الرجل المرأة التى يحرم نكاحها عليه وبالعكس, اذا لم يحصل المماثل….
وكيف كان فالحكم مقطوع ولاخلاف فيه وان نسب الى العلاّمه المنع من ذلك فى الجمله والى بعض المنع من النظر الى الثدى حال الرضاع, فانه لاوجه للقولين بعد اطلاق الآيت الكريمة وظهور الاخبار.)21
بر روا بودن نگريستن به بانوان مَحْرَم, افزون بر سيره قطعى, كه از زمان رسول خدا, تا زمان ما وجود دارد, به گونه اى كه هيچ رسم نبوده كه زنان از فرزندان, پدران, برادران و ديگر مَحْرَمان خود, روبگيرند, دليلهاى زير نيز دلالت مى كنند.
1. آيه شريفه: (لايبدين زينتهنّ الاّ لبعولتهنّ…)
2. روايت معتبر سكونى از حضرت باقر(ع) كه فرمود:
(رواست كه مرد به موهاى مادر, خواهر و دختر خود, نگاه كند. زيرا اگر چه روايت, تنها نگريستن به مو را دلالت دارد, ولى با توجه به اين كه كسى بين مو, و ديگر جاهاى بدن, تفصيلى نداده, حكم جايز بودنِ نگاه, براى همه بدن, ثابت مى شود. دست كم اين روايت, به ما سود مى رساند.
3. روايتهاى بسيار كه نزديك است به تواتر برسند, دلالت مى كنند بر اين كه بر مردان جايز است زنى را كه ازدواج با او, بر آنان حرام است غسل دهند. همچنين بر زنان. البته اگر شخصى از جنس آنان پيدا نشود. به هر حال, جايز بودن نگاه به زنان مَحْرَم, قطعى است و اختلافى در اين مسأله وجود ندارد. اگر چه به علامه حلّى نسبت داده شده است كه ـ به اجمال ـ نگريستن به بدن زنان مَحْرَم را روا ندانسته است. و به شمارى ديگر از فقيهان نسبت داده شده كه از نگريستن به پستان زن در حال شيردادن بازداشته اند. ولى, پس از اطلاق آيه و ظهور اخبار, وجهى براى اين دو قول باقى نمى ماند.
ايشان, پنج دليل براى ادعاى خود يادآور مى شود كه تمامى آنها مخدوش است.
1. سيره قطعى: مى گويد از زمان رسول خدا تاكنون, سيره قطعى بر روا بودن نگاه به زنان مَحْرَم وجود دارد و هيچ گاه ديده و شنيده نشد كه زنان از فرزندان, پدران, برادران و… رو بگيرند و در پرده حجاب قرار بگيرند.
اين دليلى كه ايشان اقامه مى كند, مخدوش است. بحث رو گرفتن و داشتن حجاب دربرابر مردان مَحْرَم نيست. بحث بر سر اين است كه آيا بانوان, مى توانند با مايو و بدنى برهنه, در برابر مردان مَحْرم بر خويش ظاهر شوند, يا خير. نگارنده هر چه جست وجو كرد كه موردى را در طول تاريخ بيابد كه زنان با مايو, يا لنگى كه تنها بين ناف و زانو, يا كم تر را بپوشاند, در برابر مردان مَحْرَم بر خود ظاهر شوند, نيافت.
به ديگر سخن, بى گمان, بر زنان, پوشاندن سر و گريبان و دستها, تا كمى بالاتر از مچ, در نزد مردان مَحْرَم, لازم نيست سيره هم نشان مى دهد كه اين اندازه را زنان در نزد مردان مَحْرَم, نمى پوشانده اند; ولى به چه دليل و چگونه مى توان گفت: ديگر جاهاى بدن را نيز نمى پوشانده اند.
و به سومين بيان, ممكن است كه ادعا شود كه برعكسِ نظر ايشان, ما سيره قطعى داريم كه زنان, همان گونه كه عورت خود را از مَحْرَمان مى پوشانده سينه, شكم, پاها و… را نيز از آنان مى پوشانيده اند.
دوّمين دليل ايشان, آيه شريفه 31 سوره نور است كه پيش از اين, به شرح درباره اش سخن گفتيم. روشن شد كه بر زنان رواست در برابر مَحْرَم, سر, صورت, گريبان, گردن و دستها را تا حدود يك قبضه بالاتر از كف نپوشانند; ولى پوشاندن ديگر جاهاى بدن, به همان حالت اوليه اى كه داشته و آن را مى پوشانده اند, باقى مى ماند.
سوّمين دليل ايشان معتبره سكونى است كه به روشنى بيان مى كند: مرد مى تواند به موهاى مادر, دختر, خواهر نگاه كند و آن گاه ايشان با كمك عدم القول بالفصل, اين حكم را به همه بدن سريان داده است.
روا بودن نگريستن به موى سر زن مَحْرَم, درست, امّا ديدن ديگر جاهاى بدن را چگونه مى توان ثابت كرد؟
در جواب به اين دليل مى توان گفت: زيرا عدم قول به فصل, نخست آن كه دليل نيست و دو ديگر, عدم قول به فصل, در اين جا وجود ندارد, چون علامه در قواعد وتحرير و صاحب تنقيح, در نگاه كردن به پستان زن مَحْرَم, در حال شيردادن, مناقشه دارند و از اين جا روشن مى شود كه باورمندانى به تفصيل وجود دارد. حتى خود آقاى خوئى, متوجه اين اشكال بوده است; از اين روى, پس از يادآورى دليل, مى نويسد: (لااقل من انّها, تنفعنا فى الجمله) اين كلام ايشان نشان مى دهد كه او در حجت بودن قول به عدم فصل, يا در وجود آن قول در اين جا, و يا هر دو, مناقشه داشته است.
بنابراين, جايز بودن نگاه به موى زنان مَحْرَم, روشن است و جاى هيچ گمانى نيست, ولى به فراتر از آن, دليل مى خواهد.
چهارمين دليلى كه ايشان بر ديدگاه خود اقامه مى كند, روايات فراوانى است كه بر مردان روا مى دانند غسل دادن زنى را كه بر آنان مَحْرَم است. با توجه به اين كه به هنگام غسل, به طور معمول, چشم كسى كه بانوى مَحْرَم بر خويش را غسل مى دهد, به همه جاى بدن وى مى افتد و حكم نگاه به بدن مرده و زنده مسلمان هم يكسان است.
روايات, درباره غسل زن مسلمان, در صورتى كه زن مسلمانى براى غسل وى پيدا نشود, به چند دسته تقسيم مى شوند:
1. مَحْرَمى از جنس خود وى وجود ندارد. در اين صورت, يكى از سه كار انجام مى شود:
الف. با لباسى كه در تن دارد, بدون غسل, بر او كفن مى پوشند و به خاك مى سپارند.
ب. صورت, كف دستها و پشت دستها را مى شويند و او را به خاك مى سپارند.
ج. او را تيمم مى دهند و به خاك مى سپارند.
اين بخش از روايات, اكنون در مدار بحث ما قرار ندارند.
2. گاهى مَحْرَم از غير جنس او وجود دارد. در اين صورت, روايات بر چهار دسته اند:
الف. شخص مَحْرَم, تنها شرمگاه او را مى پوشاند و او را غسل مى دهد.
ب. شخص مَحْرَم, او را از زير لباس غسل مى دهد.
ج. شخص مَحْرَم, تا آرنجهاى او را مى شويد. يا شخص مَحْرَم, تا آرنج, دست خود را زير لباس زن ميت مى برد و او را غسل مى دهد.
د. شخص مَحْرَم, او را غسل مى دهد. در اين دسته از روايات, سخنى از برهنگى, پوشيدگى, زيرلباس, روى لباس و… به ميان نيامده است.
روايات دسته نخست: شخص مَحْرَم, تنها شرمگاه زن را مى پوشاند و او را غسل مى دهد.
1. (عن منصور بن حازم, قال سألت اباعبداللّه(ع) عن الرجل يخرج فى السفر ومعه امرأته, يغسّلها؟
قال: نعم و اُمّه واخته و نحو هذا يلقى على عورتها خرقة.)22
در اين روايت, اشكالهايى وجود دارد كه با توجه به متن ديگرى از روايت, مى توان آنها را يافت و اصلاح كرد.
2. (سأله منصور بن حازم, عن الرجل يسافر مع امرأته فتموت, ايغسّلها؟ قال نعم و اُمّه واُخته ونحوهما يلقّى على عورتها خرقة ويغسّلها.)23
اين دو روايت, يكى است. سند آن صحيح است و در كتابهاى چهارگانه آمده است. مضمون آن درباره زوجه, روشن است. امّا درباره مادر, خواهر و… روشن نيست. زيرا اگر مقصود امام, همه آن افراد بود, بايد مى فرمود: (يلقى على عورتهنّ) درحالى كه در هر دو متن (عورتها) بود. به هر حال, همان گونه كه ضمير (ها) مى تواند به (كل واحد منهنّ) برگردد, مى تواند به (زوجه) برگردد كه مورد پرسش منصور بود. اين جمله كه فرمود: (وامّه واخته ونحوهما), يا (و نحو هذا) براى بيان اين نكته بود كه: مى تواند غسل بدهد, امّا چگونه و چه قسمتهايى را بايد بپوشاند, در نظر نداشته است.
3. (عن ابى جميله, عن زيد الشحام, قال: سألت اباعبداللّه, عن امرأة ماتت وهى فى موضع ليس معهم امرأة غيرها.
قال: ان لم يكن فيهم لها زوج ولا ذو رحم, دفنوها بثيابها ولايغسلوها وان كان معهم زوجها, او ذو رحم لها فيغسّلها من غير ان ينظر الى عورتها.)24
راوى مى گويد: از امام صادق(ع) درباره زنى كه در جايى مى ميرد و در آن جا, زنى نيست كه وى را غسل بدهد, پرسيدم؟
فرمود: اگر در بين مردان, شوهر او, يا مَحْرَمى وجود ندارد, با همان لباسهايى كه در تن اوست, به خاك سپرده مى شود, بدون غسل.
اگر در بين آنان, شوهر او, و يا مَحْرَمى وجود دارد, بايد بدون اين كه به شرمگاه وى نگاه كند, او را غسل دهد.
سند روايت, ضعيف است; زيرا ابن جميله, همان مفضل بن صالح, دروغ گوى مشهور است.
از اين روايات بر مى آيد كه شرمگاه زن بايد پوشانده باشد, اگر چه غسل دهنده شوهر او باشد; ولى آيا افزون بر شرمگاه, جاهاى ديگر بدن نيز بايد پوشيده باشد, يا خير, اين روايت ساكت است.
اگر روايتهاى ديگر, بر پوشاندن تمامى بدن, حتى سر وگردن, يا پوشاندن تمامى بدن, به جز سروگردن دلالت داشتند, با اين روايتها, ناسازگارى ندارند; زيرا هر دو گروه ثابت مى كنند كه پوشاندن شرمگاه بسيار اهميت دارد و پوشاندن جاهاى ديگر بدن نيز واجب است; امّا از اهميت كم ترى برخوردارند.
روايات دسته دوم: اين روايتها دلالت مى كنند كه شوهر و يا مَحْرَمى ديگر, زن را بايد از زير لباس غسل بدهند:
1. عن عمار بن موسى, عن ابى عبداللّه(ع) انه سئل عن الرجل… و عن المرأة تموت فى السفر وليس معها امرأة مسلمة ومعها نساء نصارى و عمها و خالها معها مسلمان؟
قال: يغسلانها و لاتقربنها النصرانيه… غير انّه يكون عليها درع فيصب الماء من فوق الدرع.)25
از امام صادق(ع) پرسيدم درباره زنى كه در سفر مى ميرد و زن مسلمانى نيست كه او را غسل دهد, ولى زن نصرانى و عمو و دايى مسلمان آن زن حضور دارند؟
فرمود: عمو و دايى مسلمان, وى را غسل دهند و زن نصرانى, به هيچ روى به ميّت نزديك نشود…. بله, بايد ميّت, لباس داشته باشد و آب, از روى لباس بر روى بدن وى ريخته شود.
2. (عن محمد بن مسلم, قال: سألت اباعبداللّه(ع) عن الرجل يغسّل امرأته؟ قال: نعم, من وراء الثوب.)26
از امام صادق(ع) پرسيدم كه مرد همسر خود را غسل مى دهد؟ فرمود: بله از روى لباس.
3. (داود بن سرحان, عن ابى عبداللّه(ع)… قال: فى المرأة تكون مع الرجال بتلك المنزلة الاّ ان يكون معها زوجها فان كان معها زوجها فليغسّلها من فوق الدرع ويسكب عليها الماء سكباً.)27
حضرت صادق(ع) درباره زنى كه همراه گروهى از مردان است و مى ميرد… فرمود: اگر شوهر وى, همراه آنان است, بايد او را از روى لباس غسل دهد و بر او آب بريزد.
4. بمانند روايت داود بن سرحان از ابى الصباح الكنانى, از امام صادق(ع) نقل شده است و پس از (يسكب الماء عليها سكباً), آمده است: (ولاينظر الى عورتها.)28
5. (حمّاد عن الحلبى, عن ابى عبداللّه(ع) قال سأل عن الرجل, يغسّل امرأته؟
قال: نعم, من وراء الثوب. لاينظر الى شعرها و لا الى شىء منها.)29
از امام صادق(ع) پرسيده شد: آيا مرد همسرش را غسل مى دهد؟ فرمود: بله, از روى لباس. به مو و هيچ جاى بدن او نگاه نكند.
روايات دسته سوم: مرد, همسر خود را از زير لباس و تنها تا آرنج مى شويد.
1. (عن سماعة, قال سألته عن المرأة اذا ماتت فقال: يدخل زوجها يده تحت قميصها الى المرافق.)30
2. (حلبى عن ابى عبداللّه(ع) فى المرأة اذا ماتت وليس معها امرأة تغسلها قال: يدخل زوجها يده تحت قميصها فيغسّلها الى المرافق.)31
راوى از امام صادق مى پرسد: زنى مرده و با او زنى نيست كه وى را غسل دهد. امام فرمود: شوهرش دستهاى خود را تا آرنج به زير پيراهن وى مى برد و مى شويد.
در اين روايات چندين احتمال وجود دارد:
احتمال نخست: در حاشيه كافى آمده: (المرافق هى العورتان و مابينهما)32 بنابراين, مرد دست خود را به زير لباس زن مى برد و همه جاى بدن او را به جز شرمگاه ها و فاصله بين آن دو را مى شويد.
احتمال دوم: اين كه شوهر, تا آرنج دست خود را به زير لباس زن مى برد.
احتمال سوم: تا آرنج زن را مى شويد, نه بيش تر.
روايت حلبى, كه از سند صحيحى برخوردار است, با احتمال سوم, سازگارتر است.
به هر حال, هر يك از اين سه احتمال درست باشد, در بحث ما فرقى نمى كند و نشان مى دهد كه شوهر نمى تواند بدن همسر خود را برهنه كند و به آن نظر بدوزد.
روايات دسته چهارم: روايات اين دسته, بدون هيچ قيدى, بيانگر روا بودن غسل زن از سوى شوهر است, در صورتى كه زنى وجود نداشته باشد.
1. (عن عبداللّه بن سنان, قال سألت عن الرجل ايصلح له ان ينظر الى امرأته حين تموت او يغسلها ان لم يكن عندها من يغسلها؟
فقال: لابأس بذلك, اّنما يفعل ذلك اهل المرأة كراهيّة ان ينظر زوجها الى شىء يكرهونها منها.)33
راوى مى گويد: از امام صادق(ع) پرسيدم: آيا صلاح است مرد به هنگام مرگ همسرش, به وى بنگرد. يا اگر زنى نيست كه او را غسل دهد, شوهر مى تواند او را غسل بدهد.
فرمود: اشكالى ندارد. تنها خويشاوندان زن دوست ندارند, كه شوهر نگاه كند به آنچه كه آنان خوش ندارند.
2. (عن محمد بن مسلم, قال سألته عن الرجل يغسّل امرأته؟
قال: نعم, انّما يمنعها اهلها تعصبا.)34
از حضرت صادق(ع) پرسيدم: آيا مرد, همسرش را غسل مى دهد.
فرمود: بله. تنها خويشاوندان زن, از روى تعصب, شوهر را از اين كار باز مى دارند.
3. (اسحاق بن عمار, عن ابى عبداللّه(ع) قال: الزوج احق بأمرته حتى يضعها فى قبرها.)35
شوهر, از هر كسى سزاوارتر است, تا او را در قبر بگذارد.
4. (عن ابى بصير, قال: قال ابوعبداللّه(ع) يغسّل الزوج امرأته فى السفر والمرأة زوجها فى السفر اذا لم يكن معهم رجل.)36
حضرت صادق(ع) فرمود: شوهر, زن خويش را در سفر غسل مى دهد و زن نيز, شوهرش را در سفر غسل مى دهد. اگر مردى نبود.
سند اين حديث ضعيف است; ولى معناى آن, با ديگر روايات باب هماهنگى دارد.
5. روايات بسيارى در دسترس است كه على(ع), همسر خود, فاطمه زهرا(س) را غسل داده; امّا در اين روايات, به روشنى بيان نشده كه آن حضرت, فاطمه زهرا(س) را از روى لباس غسل داده, يا بدون آن.37
چهارده روايت ياد شده, كه بيش تر آنها از سند خوبى هم برخوردار بودند, دلالت بر اين داشتند كه بر شوهر و ديگر مَحْرَمان رواست در نبودن زن مسلمان, همسر و خويشاوند خويش را غسل دهند.
دسته نخست و دسته دوم, ناسازگار با هم نيستند. دسته نخست مى گويد: شرمگاه زن, به هنگام غسل بايد پوشيده باشد و به شرمگاه نبايد نگاه شود. دسته دوم مى گويد: بدن زن, بايد از زير لباس غسل داده شود كه از آن ها روشن مى شود چه شرمگاه و چه غير آن, به هنگام غسل بايد پوشيده باشد.
دسته سوم, از اين جهت كه بدن زن نبايد برهنه شود, با دسته دوم هماهنگى دارد و اگر بحثى هست در چگونگى و مقدار شستن است.
از ديگر سوى, اين سه دسته از روايات, با روايات دسته چهارم ناسازگارى ندارند. زيرا اگرچه دسته چهارم, به اجمال, نگاه كردن شوهر به همسر مرده را روا مى دانست و سه دسته نخست, به اجمال, روا نمى دانستند. ولى به قرينه صحيحه محمد بن مسلم, مى توان گفت: روايات دسته چهارم, نگاه همسر را به سر و صورت زن, به هنگام غسل, بى اشكال مى دانستند و روايات دسته نخست, دوم و سوم, درباره ديگر جاهاى بدن, غير از سر و صورت, سخن مى گفتند, بنابراين با هم ناسازگار نيستند. بله, صحيحه حماد از حلبى, با صحيحه محمد بن مسلم را نمى شود جمع كرد و در نتيجه صحيحه حلبى از دور خارج مى شود; زيرا روايتهاى بسيارى وجود دارد كه از آنها به اجمال بر مى آيد, شوهر مى تواند كه زن خود را به هنگام غسل نگاه كند. نتيجه اين شد كه:
الف. از روايات روا بودن نگاه شوهر به سر و صورت زن مرده خود و ناروا بودن نگاه به ديگر جاهاى بدن وى, به دست مى آيد.
ب. مردان مَحْرَم بر زن, تنها در نبود زن مسلمان, اجازه دارند خويشاوند خويش را از روى لباس, غسل دهند.
ج. از روايات, به دست نيامد كه بر مردان مَحْرَم بر زن, روا باشد كه به بدن زن در هنگام غسل نگاه كنند.
د. بيش تر روايتهاى ياد شده, درباره زن و شوهر بود و روايتهايى كه به غير از زن و شوهر اشاره داشتند, سه تا بيش تر نبودند: دو تا از دسته نخست كه سند يكى از آنها ضعيف بود و يكى از دسته دوم اكنون روشن شد: روايتهاى فراوانى كه آقاى خوئى ادعا كرده بود, از 2 يا 3 روايت فراتر نمى رفت و روايات, بيش تر, درباره زن ميّت در بين مردان نامَحْرَم و مرد ميّت در بين زنان مَحْرَم و نامَحْرَم بود. ديگر اين كه از جمع بندى روايات به دست آمد, سخنى از روا بودن نظردوختن مرد مَحْرَم به بدن زن, يا روا بودن ظاهر شدن بدن زن براى مرد مَحْرَم در بين نيست. غسل دادن زن از سوى مردان مَحْرَم, غير از نمايان شدن بدن زن است, بين اين دو ملازمه اى وجود ندارد. اگر جاهايى هم, روا باشد كه ظاهر شود, همان سر و گردن و دستهاست, نه ديگر جاها.
ييادآورى: با درنگ در باب غسل ميت, روشن مى شود, زن, پس از آن كه چشم از جهان فرو مى بندد, زيبايى خود را از دست مى دهد: (المرأة اسوء منظراً اذا ماتت.)38
از اين روى, براى مرد, ديدن زن مرده, ريبه اى پديد نمى آورد. شايد به همين علت باشد كه در پاره اى از روايات آمده: مرد نامَحْرَم مى تواند, صورت و دستهاى زن ميّت را بشويد:
(يغسل بطن كفيها, ثم يغسل وجهها, ثم يغسل ظهر كفيها.)39
ييا در روايت ديگر پيامبر اكرم(ص) مى فرمايد: (افلا يمموها)40 چرا تيمم ندادند؟ با اين كه در تيمم دادن, بدن مرد نامَحْرَم با زن ميّت تماس مى گيرد.
در روايت ديگر آمده:
(يغسل منها موضع الوضوء.)41
از اين گونه روايات به دست مى آيد نگاهِ به زن ميت و لمس بدن وى, از نگاه و لمس زنِ زنده, كم تر مشكل دارد و واقعيت خارجى نيز, اين مطلب را تأييد مى كند.
از آنچه در اين جا يادآور شديم, با آنچه پيش از اين, از آن سخن گفتيم, اين نكته به دست مى آيد: وقتى مردان مَحْرَم, به بدن زن ميت نمى توانند نگاه كنند و حتى غسل وى, بايد از روى لباس باشد, به طريق اَولى, به بدنِ زنِ مَحْرَم زنده نمى توانند نگاه كنند, مگر آن جاهايى را كه از قرآن و روايات, روشن شده باشد.
از قرآن فهميده شد كه بر زن لازم نيست سر, گردن, گريبان و دستهاى تا مقدارى بالاى مچ, از مَحْرَمان بپوشاند; امّا آيا مردان مَحْرَم هم مى توانند به اين جاها نگاه كنند, يا خير, بحث ديگرى است كه از آيه فهميده نشد. از روايات به دست آمد كه نگاه به موى سر خواهر, مادر و دختر اشكال ندارد. امّا آيا رواست به گريبان آنان نگاه كرد, يا خير, به دست نيامد. همان گونه كه روايى و ناروايى نگاه به موى سر مادر و همسر و خويشان سببى و رضاعى نيز روشن نشد. به هرحال بحث نگاه را پس از اين مطرح خواهيم كرد; زيرا اكنون, بحث ما درباره مسأله پوشش است.
آقاى خوئى, در پايان دليلهاى خود بر مسأله, مى نويسد: (وكيف كان فالحكم مقطوع ولاخلاف فيه) شايد نظر ايشان از : (الحكم مقطوع) دليل جداگانه اى نباشد; بلكه مراد ايشان اين است: پس از درنگ و دقت در دليلهاى پيشين كه برشمرده شد, انسان يقين پيدا مى كند: حكم بر روا بودن نگاه به همه بدن زن به جز شرمگاه از سوى مردان مَحْرَم يقينى است. زيرا اگر غير از اين مراد ايشان باشد, خود را از گردونه بحث خارج كرده و اعلام داشته از راه كشف و شهود و… به حكم يقين پيدا كرده است كه چنين ادعايى از روش ايشان و استدلال فقهى به دور است.
و (لاخلاف فيه) به احتمال قوى, بازگشت به صدر سخن است كه ادعاى سيره قطعيه كرد و جواب آن داده شد زيرا بعيد است كه ايشان در مسأله اى ادعا كند سيره قطعيه عمليه از آغاز تاكنون بر آن قائم است, پس بگويد: افزون بر سيره, اختلافى هم در آن نيست; زيرا سيره, دليل قوى تر و استوارتر از (لاخلاف) و اجماع است. گيريم مراد ايشان از (لاخلاف) آوردن دليل پنجمى بر حكم باشد. در اين صورت, اين بحث پيش مى آيد آيا اين اجماع, تعبّدى است؟
بى گمان ايشان و همه كسانى كه در اين بحث به بررسى پرداخته اند, اين اجماع را تعبّدى نمى دانند; بلكه آنچه هست از آيه قرآن, روايات, روش و منش مردم برداشت شده است و اجماعى هم اگر هست, تعبّدى نيست. چون مَدْدَك آن روشن است.
پس بايد از اين اجماع, چشم پوشيد و سراغ ديگر دليلها رفت كه از مقدار دلالت آنها سخن گفتيم. با توجه به پاسخى كه به آقاى خوئى در اين نوشتار داده شد, پاسخ ديگران نيز روشن مى شود, زيرا آنان, دليلى افزون بر ايشان, بيان نكرده اند. اكنون, پاره اى از فتواها را كه تا اندازه اى, با آنچه گفته شد هماهنگى دارند, يادآور مى شويم:
فاضل مقداد, در تنقيح الرائع, شرح مختصر النافع, در شرح عبارت:
(وينظر الى جسد زوجته باطناً و ظاهراً و الى محارمه, ماخلا العوره.)
مى نويسد:
(المحرم, هو كل امرأة ملك وطأها او حرم بنسب, او رضاع, او مصاهرة بعقد او ملك يمين. امّا التى ملك وطأها, فيجوز النظر اليها كالزوجة, باطناً وظاهراً. امّا من حرم وطأها فيباح النظر منهن الى الوجه والكفين والقدمين اجماعاً و يحرم النظر الى القبل والدبر لغير ضرورة من مباشرة علاج واشهاد ايلاج, اجماعاً.
وامّا غير ذلك من البدن فعلى ثلاثة اقسام: الاول: الثدى حال الارضاع وهو يلحق بالوجه لشدة الحاجة الى ظهوره فى اغلب الاوقات. الثانى: الثدى, لافى حالة الارضاع, الثالث: سائر البدن, غير ما ذكرنا. و فى هذين القسمين خلاف: قيل بالاباحة لقوله تعالى: (لايبدين زينتهنّ الاّ لبعولتهنّ, او آبائهنّ, او آباء بعولتهنّ, او ابنائهنّ) وقيل بالتحريم, لعموم: (قل للمؤمنين يغضّوا من ابصارهم.)
قال السعيد: والاحوط انّه يحرم ما عدا الوجه والكفين والقدمين ومايظهر عادة بحسب اكثر الاوقات لانّ الجسد المرأة كله عورة ويحرم النظر الى العورة.)42
مَحْرَم, زنى است كه انسان حق همبستر شدن با او را داشته باشد. يا آن زنى است كه به نسب, يا شيرخوارگى, يا با پيوند, مانند عقد و يا ملك يمين, همبستر شدن با او حرام شده باشد.
آن كه حق دارد با او همبستر بشود, رواست به همه بدن زن چشم بدوزد, چه جاهاى آشكار و چه جاهاى پنهان. امّا مَحْرَمى كه چنين حقى را ندارد, به اجماع, بر او نگاه به صورت, پاها و دستها تا مچ رواست. همچنين به اجماع, در غير هنگام ضرورت, مانند گاه درمان بيمارى و گواهى بر داخل كردن, بر او روا نيست كه پيش و پس زن مَحْرَم را بنگرد. امّا باقى بدنِ اين دسته از مَحْرَمان, بر سه قسم است:
1. پستان در حال شيردادن كه از نظر حكم, پيوسته به چهره است; زيرا بيش تر وقتها ضرورت شديد دارد كه در بين مَحْرَمان ظاهر باشد.
2. پستان در غير حال شيردادن.
3. ديگر جاهاى بدن.
در دو قسم آخر, اختلاف است:
گروهى مباح دانسته اند, به دليل آيه شريفه: زينت و جمال خود را آشكار نسازند, جز براى شوهران خود, پدران شوهر, پسران خود و پسران شوهر….
گروهى حرام دانسته اند, به دليل آيه شريفه: اى رسول ما! مردان مؤمن را بگو: چشمهاى خود را از نگاه ناروا بپوشند.
سعيد گفته است: بهتر و به احتياط نزديك تر است كه نگاه به جز چهره, دستها تا مچ, پاها تا مچ و آنچه از روى عادت, بيش تر وقتها پوشيده نمى شود, حرام است; زيرا همه بدن زن عورت است و نگاه به عورت حرام.
عبارت الايضاح, كه كتاب فقهى سعيد, فرزند علامه است, كم وبيش, مانند عبارت فاضل مقداد است, جز اين كه سعيد, فتواى پدرش, علاّمه حلّى را, از تذكره نقل كرده كه ايشان نگاه به ديگر جاى بدن را مباح مى داند و مى نويسد: (هو الاقوى عندى.)43
از عبارت فاضل مقداد و فرزند علامه حلّى, روشن مى شود: ديدگاهى وجود دارد كه نگاه به ديگر جاهاى بدن زن را حرام مى داند و اين قول از چنان جايگاهى برخوردار است كه فاضل مقداد را از فتوا باز داشته و سعيد فرزند علامه حلّى را وا داشته كه فتواى به احتياط دهد.
اين جاست كه ادعاى اجماع محصل و منقول و ادعاى ضرورت, از سوى صاحب جواهر, يا ادعاى قطع و يقين از سوى آقاى خوئى, با مشكل رو به رو مى شود.
علامه سيد محمد حسين فضل اللّه, دليلهايى كه بر روا بودن نگاه مَردان مَحْرَم به زن, اقامه شده, يك به يك بر مى شمرد, اين حكم را كم و بيش, روشن دانسته و سپس با اشاره به حكمت حكم, از گرفتاريها و دشواريهاى امروز سخن گفته است:
(اما جواز ابداء الزينة لهؤلاء, فلأن طبيعة العلاقة الخاصة الخاضعة للحواجز النفسية, تمنعهم من التفكر الجنسى والانجذاب الغريزى, انطلاقاً من الاحكام الشرعية التى تجعلهم من المحارم و من التقاليد الاجتماعية والقيم الانسانية العميقة فى وعى النّاس مما يجعل عملية الانحراف بعيدة عن المألوف من الوضع الطبيعى للعلاقات.
لكن هذا الموضوع قد يخضع لكثير من الاهتزازات النفسية المنحرفة, فيدفع الانسان الشاذ المنحرف الى الاعتداء على ابنته, او اخته, او ابنة اخته, او اخيه انطلاقاً من التوجيهات الاخلاقية التى تثير الغريزة فى اتجاه المتمرد على الحرام او من الافلام الخلاعية, او القصص المثيرة… ونحو ذلك مما اصبحنا تسمع بالكثير منه فى عالمنا المعاصر.
ولذلك فلابد من الرقابة الدائمة على حركة العلاقات فى الاجواء المثيرة والعمل على ايجاد الضوابط الخارجية بالاضافة الى الضوابط الداخلية فى عمق الرواسب الذاتية… فقد دلت التجارب على انّ الاعتماد على التقاليد فى مثل هذه الامور لايتحقق أية ضمانة عاصمة, لانّ من السهل تفتيت القيم الروحية والاخلاقية بالأتجاه التربوى المضاد بالوسايل المنحرفة المتنوعة.)44
نماياندن زيباييها و زينتها, از آن جهت براى مَحْرَمان, روا شمرده شده كه طبيعت علاقه ها و پيوندهاى ويژه, محكوم بازدارنده هاى نفسانى و روحى فراوانى هستند كه آنان را از هرگونه انديشه جنسى و شهوانى باز مى دارد. آن باز دارنده ها از احكام شرعى, كه آنان را از محارم مى داند و از آداب و سنتهاى اجتماعى و ارزشهاى عميق انسانى, كه در اعماق جان انسانها وجود دارد, سرچشمه گرفته است.
در نتيجه, اين گونه پيوندها, با چنين بازدارنده هايى, انديشه ها و رفتارهاى انحرافى را بسيار دور مى نماد. امّا همين مسأله, گاه, محكوم بسيارى از لغزشهاى روحى و نفسى مى شود; به گونه اى كه انسان را به دست اندازى به سوى دختر, خواهر, دخترخواهر و دختر برادر, بر مى انگيزاند.)
اين انگيزشها و برانگيخته شدنها, از توجيه هاى ضداخلاقى بسيار كه غريزه را به سركشى بر مى انگيزند, يا از فيلمهاى غيراخلاقى و مبتذل, يا داستانها و رمانهاى شهوت انگيز و… ناشى مى شود كه ما امروزه, به بسيارى از رخدادهاى اين گونه اى در جامعه برخورد مى كنيم.
از اين روى, يك ديده ورى هميشگى بر چگونگى نشست و برخاستها و آمد وشدها در اين جاها و فضاهاى هيجانى بايسته است. بايد در عمل, قانونها, آيينها و معيارهاى خارجى را بر قانونها و قاعده هاى داخلى, كه در ژرفاى نفسها, رسوب كرده, افزود [تا از رخدادهاى ناگوار پيش گيرى كند] زيرا تجربه ها نشان مى دهد كه اكنون ديگر, تكيه بر سنتها و آداب اجتماعى, در مانند اين امور, ضمانت اجرايى اطمينان آورى نيست. زيرا به آسانى مى توان, ارزشهاى روحى و اخلاقى را, با وسائل تبليغى انحرافى گوناگون, از بين برد.
آقاى فضل اللّه انگاشته آيه قرآن و روايت, بر آنچه فقيهان ادعا كرده اند, دلالت دارد; از اين روى, حكمى را كه اينان از آيه و روايت برداشت كرده اند, روشن دانسته و در اين باره به بحث و بررسى نپرداخته است; بلكه با توجه حكمت حكم و نيز شرايط ويژه اى كه نماياندن زينت و زيباييها, پديد آورده اشاره كرده و مى نويسد: در زمان ما همه چيز دگرگونى يافته, با گونه گون تبليغها, فيلمها و… شهوت جوانان را بر مى انگيزند و آنان را به كژ راهه مى كشانند. در چنين فضاى آلوده اى, اجازه دادن به خواهر و برادر, پسر و مادر, پدر و دختر و… كه با هر لباسى و با هرگونه پوششى در پيش يكديگر حاضر شوند, گرفتاريها و ناهنجاريهاى بسيارى را پديد مى آورد.
به هر حال, آقاى فضل اللّه از باب ضرورت و توجه به شرايط موجود جامعه و جوانان, بر اين نكته پاى مى فشارد كه بايد (يجوز) در سخن فقيهان, به (يحرم) دگر شود و پدران, مادران, خردمندان قوم و… چاره اى براى درون خانه ها بينديشند.
ولى نگارنده فكر مى كند, شرع مقدس, براى اين مسأله چاره اى انديشيده و هيچ گاه, برهنه بودن زن را در برابر مَحْرَم خود اجازه نداده است. آنچه شرع اجازه داده, برهنه بودنِ سر و صورت و كمى از گريبان و دستها, تا بالاى مچ است. در همين محدوده هم, به مرد اجازه نگاه به همه بانوان مَحْرَم را نداده است.
مرد, تنها مى تواند به سرو صورت خواهر, مادر و دختر خود نگاه كند و به ديگر بانوان مَحْرَم نسبى, در همين حد هم شايد نتوان نگاه كرد, گرچه بر بانوان مَحْرَم واجب نباشد كه سرو صورت خود را بپوشانند.
پس چشم دوختن به سرو صورت دخترخواهر, يا دختر برادر و… نياز به دليل دارد كه اكنون وجود ندارد. شايد بتوان از معتبره سكونى تنقيح مناط كرد و دخترخواهر را نيز, بسان خود خواهر دانست. گرچه اين تنقيح مناط خالى از اشكال نيست.
امّا بى گمان, از روايت سكونى, نمى توان تنقيح مناط كرد و نگاه كردن به خويشان سببى, مانند مادر زن, زن پدر و… را روا دانست.
پيش از اين بيان شد كه واجب نبودن پوشش, ملازمه اى با روا بودن نگاه به بانوان مَحْرَم ندارد. پس زن در برابر گروه هاى سه گانه سببى, نسبى و رضاعى لازم نيست سروصورت خود را بپوشاند, ولى تنها مرد حق دارد به سر و صورت سه گروه: خواهر, مادر و دختر, نگاه كند و با تنقيح مناط, حكم روا بودن به بانوان مَحْرَم به نسب, جريان مى يابد. ولى خويشاوندان سببى, گرچه پوشيدن سروصورت برايشان واجب نيست, ولى دليلى نداريم كه بر مرد روا باشد به سر و صورت آنان نگاه كند.
تاكنون, روشن شد كه:
الف. چشم دوختن به شرمگاه ديگرى حرام است, حتى بر خويشان نسبى و سببى. جز گاه ضرورت كه از اين قاعده استثناست.
ب. چشم دوختن به سر, صورت, گريبان و مقدارى از پاهاى زن, بر مردان مَحْرَم, جايز است.
ج. چشم دوختن, به همين مقدار بدن, از سوى مَحْرَمانِ سببى, اشكال دارد و دليلى بر روايى آن, وجود ندارد.
د. نگاه به ديگر جاهاى بدن زن, به شرمگاه, از سوى مَحْرَمانِ نسبى و سببى, اشكال دارد و دليلى بر روايى آن وجود ندارد.
اينك و در اين جا, برآنيم يكان يكان دليلهايى را كه مرد را از نگاه به غير از سر, صورت, گريبان, دستها تا مچ و مقدارى از پاهاى زن مَحْرَم باز مى دارد, عرضه بداريم:
1. (قل للمؤمنين يغضّوا من ابصارهم ويحفظوا فروجهم, ذلك ازكى لهم انّ اللّه خبير بما يصنعون.)45
به مردان با ايمان بگو: ديده فرو نهند و پاكدامنى پيشه ورزند كه اين, براى آنان پاكيزه تر است; زيرا خداوند, به آنچه مى كنند, آگاه است.
از اين آيه شريفه در مقاله پيشين: سيرى در آيات حجاب, بحث شد و در اين جا برآنيم نكته هايى را يادآور شويم كه در بحث كنونى راهگشايند و در آن جا, يا از آنها بحثى به ميان نيامد, يا به اجمال از كنار آن گذشته شد.
از جمله در اين جا بايد به اين بحث پرداخته شود كه مردان مؤمن از چه چيز بايد ديدگان خود را فرو پوشند؟
1. آيا از نگاه به شرمگاه ها؟ كه البته شمارى بر اين باورند و (يحفظوا فروجهم) را قرينه بر مطلب خود دانسته اند.
به ديگر سخن اين گروه برآنند كه (فروجهم) كه مفعول (يحفظوا) است, بر متعلق (يغضّوا) نيز دلالت مى كند.
2. متعلق (يغضّوا) مى تواند (ما حرّم اللّه) باشد; يعنى مردان مؤمن, نگاه خود را از تمامى حرامهاى الهى فرو پوشند. در اين صورت, بايد حرام الهى از راه ديگر و در جاى ديگر ثابت شود, تا موضوع حكم فروپوشاندن قرار گيرد.
3. متعلق (يغضّوا) مى تواند (ما يثير الشهوة) نيز باشد. آنچه شهوت انگيز است, گرچه پيش از اين حرام بودن آنها با دليل ديگرى ثابت نشده است.
احتمال دارد كه آيه شريفه, همين سومى را در نظر داشته باشد; زيرا:
نخست آن كه: شأن نزول آيه شريفه, نگاه شهوت آلود جوان انصارى به زنى بود كه از كوچه مى گذشت. و در اين نگاه, چنان از خود بى خود شد كه چهره اش با چيز برنده اى, كه در ديوار بود, برخورد كرد و مجروح شد.46
در آن زمان, هنوز حكم حجاب و حكم نگاه نازل نشده بود; بنابراين نگاه جوان نگاه حرام نبوده, بلكه نگاه انگيزاننده شهوت بوده و غافل كننده.
دو ديگر: اگر متعلق (يغضّوا), (ما حرم اللّه), (يا (فرج) باشد, آيه حكم جديدى را بيان نكرده, بلكه تأكيد بر احكام گذشته است. زيرا همان دليلى كه حرام بودن نگاه به چيزى, يا حرام بودن نگاه به شرمگاه را مى گويد, كافى است.
بنابراين, براى اين كه آيه از تأكيد ورزى بر احكام پيشين خارج شود و بيان كننده حكم جديدى باشد, بايد متعلق آن (و ما يثير الشهوة) و… باشد.
حال كه كبراى قياس را از آيه گرفتيم, صغراى آن را مى توانيم بيابيم. هر چه شهوت انگيز باشد, چه جاهايى از بدن بانوان مَحْرَم و چه گونه پوشش آنها و… بايد از آنها چشم پوشاند.
2. (واذا بلغ الاطفال منكم الحلم فليستأذنوا كما استأذن الّذين من قبلهم.)47
چون كودكان شما, به سن بلوغ رسيدند, بايد از شما اجازه بگيرند.
همان گونه آنان كه پيش از اينان بودند, اجازه مى گرفتند.
خداوند در آيه پيش از اين آيه مى فرمايد: نابالغان, لازم نيست اجازه بگيرند, مگر در سه وقت. در غير آن سه وقت, كودكان لازم نيست اجازه بگيرند; زيرا ديدن مادر با لباس خواب, براى آنان شهوت انگيز نيست. ولى وقتى به سن بلوغ رسيدند, بايد درگاه ورود به اتاق مادر, اجازه بگيرند. بنابراين, معلوم مى شود كه ديدن مادر, بر بالغان و نابالغان, يكسان نيست. فرزند نابالغ, مى تواند مادر را در لباس خواب و شهوت انگيز ببيند, ولى فرزند بالغ, چنين اجازه اى ندارد.
روايات بسيارى در ذيل اين آيه شريفه وجود دارد كه به پاره اى از آنها در مرحله پنجم از حكم حجاب, در مقاله سيرى در آيات حجاب, اشاره كرديم.
3. در اصول فقه, اصوليان درباره مقدمه واجب به بحث و بررسى مى پردازند و عنوان مى كنند: آيا مقدمه واجب, واجب است, يا خير؟
سرانجام به اين نتيجه دست مى يابند: اگر براى مقدمه جايگاهى در بين آنچه در شرع واجب است نيابيم, بى گمان در دستگاه عقل, چنين جايگاهى را دارد. اگر در شرع دليلى نيابيم كه مقدمه واجب, واجب است, عقل به آن حكم مى كند. در همان بحث, اصوليان از مقدمه حرام, سخن به ميان آورده و يادآور شده اند: مقدمه حرام, از نظر شرع حرام نيست; زيرا مقدمه حرام, انسان را به حرام نمى رساند و دست آخر, اين مكلف است كه با آهنگ انجام كار, كار حرام را انجام مى دهد يا انجام نمى دهد. ولى مقدمه حرام, از نظر عقل نارواست. و به ديگر بيان عقل انسان را از انجام كارهايى كه زمينه را براى انجام حرام مهيّا مى سازد, باز مى دارد و مقدار حرام بودن هر يك از آن مقدمه ها نيز, بسته به مقدار اثرگذارى است كه در فراهم شدن زمينه گناه دارد.
به هر حال,عقل اجازه نمى دهد مرد و زن مَحْرَم مانند خواهر و برادر, با لباس نامناسب در برابر هم حاضر شوند, خلوت گزينند, در مهمانيها شركت جويند و….
ديدن زينت و زيباييهاى بانوان مَحْرَم, از آن جا كه زمينه گناه را فراهم مى سازد, به دليل عقل, حرام خواهد بود.
4. روح شريعت اسلامى, ناسازگار است با هرگونه حركتى كه به فساد اخلاقى بينجامد, زمينه آلودگى و گناه را فراهم آورد, جامعه و خانواده را به كژراهه بكشاند, به آتش شهوت دامن بزند, شهوتها را برانگيزد و… .
اين مطلب از جاى جاى قرآن مجيد و روايات درخور برداشت است.
خداوند به زنان پيامبر(ص) مى فرمايد:
(فلاتخضعن بالقول فيطمع الّذى فى قلبه مرض.)48
با ناز و كرشمه سخن نگوييد, تا آن كه بيمار دل است, آز بورزد.
به پيامبر(ص) مى فرمايد:
(قل للمؤمنين يغضّوا من ابصارهم و يحفظوا فروجهم, ذلك ازكى لهم….)49
به مردان مؤمن بگو: چشمها را [از نگاه هاى ناروا] بپوشند و پاكدامنى ورزند كه اين براى آنان پاكيزه تر است.
به زنان مى فرمايد:
(… ولايضربن بأرجلهن ليعلم ما يخفين من زينتهنّ…)50
… پاهاى خود را [به گونه اى به زمين] نكوبند, تا آنچه از زينت خود نهفته مى دارند, آشكار گردد.
خداوند حضرت مريم(س) را به خاطر پاكدامنى مى ستايد:
(ومريم ابنت عمران التى احصنت فرجها فنفخنا فيه من روحنا.)51
مريم دختر عمران, همان كسى كه دامن خود را پاك نگهداشت و ما هم در آن از روح خود دميديم.
خداوند در آيات بسيار, پاك دامنان را مى ستايد:
(الذين هم لفروجهم حافظون.)52
خداوند, در آيه سى وپنجم سوره احزاب, ده ويژگى از ويژگيهاى مردان و ده ويژگى از ويژگيهاى زنان را بر مى شمرد كه اينها سبب مى شوند در درياى مغفرت خداوند غوطه ور شوند و از پاداش عظيم برخوردار. نهمين از اين ده ويژگى, پاك دامنى است:
(والحافظين فروجهم والحافظات.)
در روايات, از پاكدامنى بسيار سخن به ميان آمده و جايگاه و ارزش والايى به آن داده شده, حتى گاهى براى پاك ماندن دامن شمارى از كسان, از حلال نيز بازداشته مى شوند كه مباد از حلال الهى به حرام بيفتند.
در روايت وارد شده: شخصى به خدمت پيامبر(ص) رسيد و عرض كرد:
(يا رسول اللّه! اُمّى استأذن عليها؟
… أخشى تكشف شعرها بين يدى؟
قال: لا.
قال: ولِمَ؟
قال: اخاف ان ابدت شيئاً من محاسنها و من شعرها او معصمها ان يواقعها.)53
اى رسول خدا, آيا براى ورود به مادرم بايد اجازه بگيرم؟…
از اين بترسم كه موى او در پيش من نمايان شود.
حضرت فرمود: نه.
پرسيد: پس براى چه بايد اجازه بگيرم؟
حضرت فرمود: مى ترسم كه اگر مقدارى از زيباييها و موها و زيورهاى او بر تو نمايان شود, به آميزش با او اقدام كنى.
امام رضا(ع) در پاسخ به پرسشهاى محمد بن سنان مى فرمايد:
(وحرّم النظر الى شعورالنساء المحجوبات بالازواج الى غيرهنّ من النساء لما فيه من تهييج الرجال و مايدعوا التهييج اليه من الفساد والدخول فيما لايحل وكذلك ما اشبه الشعور.)54
چشم دوختن به موهاى زنانِ شوهردار و ديگر زنان را, حرام كرد زيرا ديدن موى زنان شهوت مردان را بر مى انگيزد و انگيخته شدن شهوت, به فساد و به داخل شدن در آنچه كه حلال نيست مى انجامد. نگاه به آنچه بسانِ موست, نيز به همين جهت حرام شده است.
روايات بسيارى داريم كه دستور مى دهند بايد جاى خواب پسر و دختر جدا باشد و زنان خود را از نابالغان بپوشانند و… همه, حكايت از دقت و واقع نگرى شارع دارد و اين نكته را روشن مى كند كه شارع بر آن است زمينه انگيخته شدن شهوت را از بين ببرد كه مباد به فسادهاى خانمان سوز بينجامد.
نكته: وقتى دليل براى حرام بودن نگاه به بانوان مَحْرَم و ديگر بانوان, مصلحت سنجيهاى عقل و حكمتهاى بيان شده در آيات و روايات باشد, نمى توان اندازه و مقدار و حدود آن را بازشناساند و در مثل, گفت: به دستها, تا به آرنج رواست, نگاه شود و… زيرا اين گونه چيزها, بسته به نَفْس فرد, پاى بندى او به احكام, پيرى, جوانى و… دارد و عقل نمى تواند در حوزه نگاه, مرزى بازشناساند.
بنابراين, در اين گونه چيزها, تنها مى توان گفت: بايد مرزهايى كه ممنوع است نگاه ها از آنها فراتر رود, درجه بندى شوند. پاره اى از جاهاى بدن كه فسادانگيزى كم ترى دارند, نگاه به آن جاها, از كراهت كم ترى برخوردار است و نگاه به هر جا كه فسادانگيزى بيش ترى داشته باشد, از كراهت بيش ترى برخوردار خواهد بود. هر چه فسادانگيزيها بيش تر باشد, كراهت بيش تر مى شود, تا به آن جا كه به مرز حرمت مى رسد.
بنابراين با دليل كتاب و سنت و عقل نمى توان, الگو و نمونه ويژه اى از لباس را براى مادران ارائه داد كه در پيش فرزندان از آن استفاده كنند و يا الگوى خاص براى خواهران, براى استفاده در پيش برادران و….
آنچه كه روشن است, بايد سينه, شكم, ران, كمر, پا تا نيمه هاى ساق و دستها تا آرنج, به طور حتم پوشيده باشد و از آرايشهاى غليظ سروصورت خوددارى شود.
ديگر جاهاى بدن, مانند: دستها تا آرنج, پاها تا نيمه ساق, سر و گريبان در پيش فرزندان و برادران لازم نيست پوشانده شود, زيرا پوشاندن آنها حَرَج آور و دشوارى آفرين است و شارع, حكم حَرَجى درشرع قرارنداده است.
البته, همان گونه كه پيش از اين يادآور شديم, بر مردان مَحْرَمى كه از همين مقدار باز بودن و بى پوششى سر و چهره و دست بانوان مَحْرَم, به حرام مى افتند و دامنشان آلوده مى شود, بايد نگاه خود را فرو خوابانند و از نزديك شدن به كانون خطر دورى گزينند.
به هرحال اگرچه بر بانوان در پيش مردان مَحْرَم مانند فرزندان و برادران, پوشاندن دستها تا آرنج, پاها, تا نيمه ساق, سر و گريبان, چون حَرَجى است, لازم نيست زيرا شارع, حكم حرجى جعل نكرده و نمى كند; امّا اين نكته را بايد يادآور شد كه همين مقدار, در پيش عمو و دايى, حَرَجى نيست, زيرا به طور معمول در يك خانه زندگى نمى كنند و پوشاندن آن مقدار در ديدارهاى زودگذر, دشوارى و حرجى نمى آفريند. همچنين در برابر خويشان سببى كه پوشاندن بيش از اين نيز, حَرَجى در پى ندارد و عقل از آن, باز نمى دارد و براى دستور به پوشش, بازدارنده اى در پيش خود نمى بيند.
نكته: در آيه 30 سوره نور, حكم پوشش بانوان, بيان و سيزده گروه استثنا و برشمرده شد كه بانوان لازم نيست زينتهاى خود را از آنان بپوشانند. ولى در بر شمارى گروه هاى سيزده گانه, از دايى و عمو, نامى برده نشد, با اين كه اينان نيز از مَحْرَمان بشمارند.
گروهى بر اين پندارند: علت بيان نشدن عمو ودايى, اين است كه اين دو, با ديدن زينتهاى دختر برادر, يا دختر خواهر, از خود بازتاب نشان مى دهند و از زيباييهايِ آنان پيش پسران خود, سخن مى گويند.
گروهى ديگر بر اين پندارند: آيه شريفه, يك طرف را بيان كرده و از كنار طرف ديگر گذشته, زيرا با بيان يك طرف, حكم طرف ديگر روشن مى شود. وقتى در گروه هاى استثنا شده: ابناء اخوانهنّ و ابناء اخواتهنّ) وجود دارد و وقتى پسر برادر زن از استثناء ها باشد و جزءِ مَحْرَمان, عكس آن نيز از مَحْرَمان به شمار است. يعنى عمو هم مى تواند دختر برادر را ببيند و چون پسر خواهر زن, از مَحْرَمان است, در نتيجه, دايى هم مى تواند دختر خواهر را ببيند.
ولى از بحث ما روشن شد كه دليل و توجيه بهترى براى ذكر نشدن عمو و دايى وجود دارد و آن اين كه:
عمو و دايى, مانند پدر و برادر نيستند كه با زن در يك خانه و در يك اتاق به سر برند, تا پوشاندن سر و صورت در برابر آنان حَرَجى باشد. دليلى بر استثنا بودن هر مَحْرَم نسبى وجود ندارد, بلكه هر جا ضرورت اقتضا مى كرده و يا به خاطر زندگى در يك مكان, حرج و مشكلى پيش مى آمده, به زنان, نپوشاندن جاهايى از بدن, كه شهوت انگيز نباشند, اجازه داده شده است. حكم, دائر مدار مَحْرَم و غير مَحْرَم نيست. به قرينه دوازدهمين و سيزدهمين گروهى كه در آيه شريفه استثناء شده اند. بردگان و پيران بدون شهوت. اينان, مَحْرَم نيستند, ولى چون در زندگى, به گونه پيوسته و هميشگى در منزل, به خدمت مى پردازند و رفت وآمد بسيار پيش بانوى منزل دارند, پوشش در برابر آنان حَرَجى است, شارع اجازه داده, سر, صورت, دستها و گريبان از آنان پوشيده نشود. از طرفى, چون آنان برده اند و زير دست و تابعان بدون شهوت, مشكلى به وجود نمى آيد.

پى نوشتها:

1. سوره (احزاب), آيه 55.
2. همان, آيه 53.
3. (الدر المنثور), جلال الدين سيوطى, ج215/5.
4. سوره (نور), آيه 31.
5. (فروع كافى), ج520/5, ح5, دارالتعارف, بيروت.
6. (من لايحضره الفقيه), صدوق, ج474/3, ح4659; (وسائل الشيعه), حر عاملى, ج139/14, ح7, داراحياء التراث العربى, بيروت.
7. (تفسير القمى), ج101/2.
8. (فروع كافى), ج520/5, ح1.
9. (الدر المنثور), ج420/5.
10. همان.
11. (بحارالانوار), علامه مجلسى, ج38/104, ح37; (الدر المنثور), ج57/5.
12. (بحارالانوار), ج38/104, ح38.
13. همان, ح39.
14. (الدر المنثور), ج57/5.
15. (بحارالانوار), ج34/104.
16. (العروة الوثقى), ج803/2, مسأله 2, المكتبة الاسلامية.
17. (شرايع الاسلام), محقق حلى, ج269/2, دارالاضواء, بيروت.
18. (جواهر الكلام), شيخ محمد حسن نجفى, ج72/29 ـ 73, اسلاميه.
19. (كشف اللثام), فاضل هندى, ج9/2, چاپ سنگى.
20. (قواعد الاحكام), علامه حلّى, ج273/2.
21. (مبانى العروة الوثقى), سيد ابوالقاسم خوئى, ج66/1 ـ 67.
22. (كافى), ج158/3, ح8; (وسائل الشيعه), ج705/2, ح1.
23. (من لايحضره الفقيه), ج155/1, ح430; (وسائل الشيعه), ج705/2, ح2.
24. (وسائل الشيعه), ج707/2, ح7.
25. همان706/, ح5.
26. همان714/, ح2.
27. همان715/, ح7.
28. همان716/, ح12.
29. همان, ح11.
30. (كافى), ج158/3, ح6; (وسائل الشيعه), ج714/2, ح5.
31. (وسائل الشيعه), ج715/2, ح8.
32. (كافى), ج158/3, به نقل از مرآة العقول.
33. (وسائل الشيعه), ج713/2, ح1.
34. همان714/, ح4.
35. همان715/, ح9.
36. همان716/ ـ 717, ح14.
37. همان717/, ح15 ـ 714/20, ح6.
38. همان716/, ح12.
39. همان701/, 710, ح1.
40. همان710/, ح4.
41. همان711/, ح4.
42. (التنقيح الرائع لمختصر الشرايع), جمال الدين بن مقداد, تحقيق سيد عبداللطيف الحسينى الكوه كمرى, ج22/3, كتابخانه مرعشى نجفى.
43. (الايضاح) سعيد حلّى, ج9/3, به نقل از (التنقيح الرائع), ج22/3.
44., (كتاب النكاح), تقريرى از درس سيد محمد حسين فضل اللّه, مقرر شيخ جعفر شافورى93/, دار الملاك, بيروت.
45. سوره (نور), آيه 29.
46. (نورالثقلين), ج588/3, ح92; (كافى), ج520/5, ح5.
47. سوره (نور), آيه 59.
48. سوره (احزاب), آيه 32.
49. سوره (نور), آيه 30.
50. همان, آيه 31.
51. سوره (تحريم), آيه 12.
52. سوره (مومنون), آيه 5; سوره (معارج), آيه 29.
53. (جعفريات), به نقل از (الفقه), سيدمحمد شيرازى, كتاب النكاح, ج161/1.
54. (نورالثقلين), ج622/3, ح234.

 
دوشنبه 10 مهر 1391  2:50 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

استثناهای مشروط در حجاب (2)

استثناهای مشروط در حجاب (2)

فرج الله فرج اللهی

در شماره گذشته با توجه به مسلّم بودن وجوب پوشش و حجاب کامل برای بانوان، به یک مورد از استثناهای مشروط اشاره شد و اینک مورد دوّم و سوّم:
در استثنای اوّل همچنانکه تقدیم خوانندگان ارجمند گردید، از لحاظ مواضع، محدود به صورت و دستها (بدون زینت) و از لحاظ افراد، همه(نامحرمان) را شامل می‏شد. اما مورد دوم، یعنی موردی که زنان می‏توانند حجاب خود را تا حدودی برگیرند و مقداری از زینت پنهان خود را آشکار سازند. قرآن مجید، در این آیه به 12 مورد اشاره می‏کند آنجا که بعد از جمله «..و لا یُبدین زینتهنّ الاّ...»: «...آنها نباید زینت خود را آشکار سازند...»، می‏فرماید:
1. الاّ لبُعولتهنّ» مگر برای شوهران خود.
2. «أو آبائهنّ» یا پدران خود.
3. «أو آباء بُعولتهنّ» یا پدران شوهرانشان.
4. «أو أبنائهنّ» یا پسرانشان.
5. «أو أبناء بُعولتهنّ»: یا پسران همسرانشان.
6. «أو إخوانهنّ» یا برادرانشان.
7. «أو بنی إخوانهنّ» یا پسران برادرانشان.
8. «أو بنی اخواتهنّ» یا پسران خواهرانشان.
9. «أو نسائهنّ» یا زنان هم‏کیشان خود.
10. «أو ما ملکت أیمانهنّ» یا بردگان(کنیزانشان).
11. «أو التابعین غیر اُولی الإربةِ من الرّجال» یا پیروان و طُفیلیانی که تمایلی به زن ندارند (افراد سفیه و ابلهی که میل جنسی در آن‏ها وجود ندارد).
12. «أو الطفل الّذین لم یظهروا علی عورات النّساء» یا کودکانی که از امور جنسی آگاه نیستند.

نکته‏ها

1. از جمله «نسائهنّ» استفاده می‏شود که تنها در برابر زنان مسلمان می‏توانند حجاب برگیرند نه در برابر زنان غیر مسلمان زیرا زنان یهودی و نصرانی (آن‏چنانکه از احادیث برمی‏آید)، آن‏چه از زنان مسلمان دیده‏اند، برای همسران خود توصیف می‏کنند. (البته برای زنان مسلمان نیز لازم است برای شوهران خود در باره دیگر زنان چه از لحاظ قیافه و اندام؛ و چه از لحاظ زینت و سایر صفاتی که موجب فساد شود، توصیف نکنند). چنانکه امام صادق‏علیه السلام می‏فرماید:
«لا ینبغی للمرأةِ أن تنکشف بین یدی الیهودیّة و النّصرانیّة فانّهنّ یصفنَ ذلک لأزواجهنّ»:«سزاوار زن مسلمان نیست که در برابر زن یهودی یا نصرانی برهنه شود
زیرا که آنها آنچه را دیده‏اند، برای شوهرانشان توصیف می‏کنند»(1)
2. گرچه ظاهر جمله «أو ما ملکت أیمانهنّ» معنی گسترده‏ای دارد که پیش غلام هم می‏تواند حجاب خود را زمین بگذارد، ولی از بعضی از روایات استفاده می‏شود که منظور آیه کنیزان است هرچند مسلمان هم نباشند و غلام را شامل نمی‏شود چنانکه امیرمؤمنان علی‏علیه السلام می‏فرماید: «لا ینظُرُ العبدُ إلی شعرِ سیّدته»:«غلام نباید به موی سر زنی که مولای اوست، نگاه کند»(2).
3. در معنی اُولی الإربة مفسران، گفتگوی زیادی دارند که از جمله به پیرمردانی که خواجه و خنثی‏ و همانند زنان از کار افتاده هستند، معنا کرده‏اند ولی طبق احادیث و نظر خیلی از مفسران، به مردانی گفته می‏شود که ابله هستند و هیچ احساس جنسی ندارند و معمولاً از آنها در کارهای ساده و خدمتکاری استفاده می‏شود و تعبیر به التابعین هم این مطلب را تقویت می‏کند(3).
همچنین امام باقرعلیه السلام در پاسخ سؤالی که در این مورد شده می‏فرماید:
«الأحمقُ الّذی لا یأتی النّساء»:«منظور ابلهی است که از امور جنسی زنان آگاه نیستند». و از امام صادق‏علیه السلام نیز شبیه این عبارت آمده است(4).
4. مورد آخر یعنی دوازدهمین بند(أو الطِّفل..)، مشخص است که منظور کودکانی هستند که نه توانائی جنسی دارند و نه آگاهی جنسی. پس بنابراین اگر به سنّی برسند که این آگاهی و توانائی در آنها بیدار شود، بانوان مسلمان باید در برابر آنها نیز رعایت حجاب را بنمایند و فکر نکنند این کودک دیروز است، بلکه کودک دیروز، امروز مرد شده است. چرا که وقتی حس جنسی (حتی در بچه ممیّز) بیدار شد، مانند سایر مردان، نامحرم خواهند بود. و طبق آیه شریفه، حفظ حجاب لازم و واجب است.
5. همچنین نکته‏ای که در اینجا به نظر می‏رسد این است که چرا خداوند متعال دائی و عمو را جزو محارم دوازده‏گانه در آیه به حساب نیاورده است، در صورتی که مسلماً محرم هستند.
شاید به خاطر این است که کلام خدا در نهایت فصاحت و بلاغت است در اینجا هم به خاطر اینکه از پسر برادر و پسر خواهر اسم برده نشان‏دهنده این است که عمه و خاله انسان به او محرم هستند پس عمو و دائی یک زن به طریق اولی بر او محرم هستند. به عبارت دیگر: محرمیت دو جانبه است یعنی در صورتی که پسران برادر و خواهر محرم شدند، محرمیّت عمو و دائی مسلّم است(5).
6. و همچنین خداوند متعال در این آیه نسبت به محرمیّت داماد به مادر زن و عروس نسبت به پدر شوهر اسمی به میان نیاورده است زیرا به محض جاری شدن صیغه عقد، داماد به مادر زن و عروس به پدر شوهر محرم می‏شوند(6) و همانند پسر و دختر انسان می‏باشند و به فرزندان نیز در آیه تصریح شده است دیگر نیازی نیست که قرآن اسم از داماد و عروس هم بیاورد. علاوه بر اینکه خداوند متعال در این زمینه در آیه دیگر با تعبیر «..بنات‏الأخ و بنات الأُخت...»، محرمیّت عمو و دائی را بیان فرموده است. و با تعبیر «...و أُمّهات نِسائِکُم....» محرمیّت داماد، و با تعبیر «..و حَلائِلُ أبنائِکُم الَّذِینَ مِن أصلابِکُم...»، محرمیّت عروس را بیان می‏فرماید. جالب اینکه قرآن مجید خیلی واضح و در اوج فصاحت و بلاغت به محرمیّت همسران پسران صلبی انسان تصریح می‏کند تا پسرخوانده‏ها استثنا شوند چنانکه از جمله «مِن أصلابکُم» استفاده می‏شود که همسران پسرانی که از صلب خود انسان به دنیا آمده باشند، محرم هستند نه پسر خوانده‏ها. و اینک آیه‏ای که در رابطه با محرمیّت افراد، مردان را مورد خطاب قرار می‏دهد تقدیم خوانندگان محترم می‏شود چرا که در آیه 31 سوره نور زنان مورد خطاب آیه بود. اما در این آیه مردان‏مورد خطاب قرآن می‏باشد. چنانکه می‏فرماید:
«حُرِّمَتْ علیکُم أُمّهاتکُم و بناتِکُم و أخواتکم و عمّاتکم و خالاتکم و بنات‏الأخِ و بناتُ الأُختِ و أُمّهاتکمُ اللاَّتی أرْضَعْنَکُم و أخواتکُم مِن الرِّضاعَةِ و أُمّهات نِسائِکُم و رَبائِبکُمُ اللاَّتی فِی حُجُورِکُم مِن نسائِکُم اللاَّتی دَخَلْتُمْ بِهِنَّ فإِنْ لم تَکُونوا دخلتُم بِهنَّ فلا جُناحَ عَلیکُم و حَلائِلُ أبنائِکُم الَّذِینَ مِن أصلابِکُم....»(7).
«حرام شده است بر شما، مادرانتان، و دخترانتان، و خواهرانتان، و عمّه‏ها، و خاله‏ها، و دختران برادر، و دختران خواهر شما، و مادرانی که شما را شیر داده‏اند، و خواهران رضاعی شما، و مادران همسرانتان، و دختران همسرانتان که در دامان شما پرورش یافته‏اند از همسرانی که با آنها آمیزش جنسی داشته‏اید -و چنانچه با آنها آمیزش جنسی نداشته‏اید (دختران آنها)
برای شما مانعی ندارد- و (همچنین) همسرهای پسرانتان که از نسل شما هستند(-نه پسرخوانده‏ها-)....».

سوّمین استثنا

اما سوّمین و آخرین استثنائی که خداوند متعال تا حدودی رخصت برگیری قسمتی از حجاب را داده، درباره زنان پیر و از کارافتاده‏ای است که در آیه 60 سوره نور می‏فرماید:
«وَالقواعِدُ مِن النّساء اللاَّتی لا یرجُونَ نکاحاً فلیس علیهِنَّ جُناحٌ أن یَضعنَ ثِیابَهُنَّ غَیرَ مُتَبرِّجاتٍ بِزِینَةٍ»:
«و زنان از کارافتاده‏ای که امید به ازدواج ندارند گناهی بر آنها نیست که لباسهای(روئین) خود را بر زمین بگذارند به شرط اینکه در برابر مردم خودآرائی نکنند و اگر خود را بپوشانند، برای آنها بهتر است..».
البته ممکن است بعضی از زنهای ازکارافتاده میل به ازدواج داشته باشند، ولی کسی به ازدواج با آنها رغبت نشان نمی‏دهد. (به قول تفسیر نمونه): هرچند ممکن است به‏طور نادر چنین زنانی اقدام به ازدواج بنمایند.
اگر در استثناء اوّل اختلاف زیاد است، ولی در اصل استثنای سوم اختلافی نیست، تنها اختلافی که هست در خصوصیات آن است که آیا فقط چادر را می‏تواند زمین بگذارد یا روسری و یا لباسهای دیگر را...
آنچنانکه از دسته‏بندی روایات استفاده می‏کنیم، این است که چادر و روسری، مورد اتّفاق است نه سایر لباسها چنانکه محمد بن یعقوب از امام صادق‏علیه السلام درباره «أن یضعن ثیابهنّ» سؤال می‏کند، امام می‏فرماید:
«....الخمار و الجلباب. قلت: بین یدی من کان؟ فقال: بین یدی من کان غیر متبرّجةٍ بزینةٍ فإن لم تفعل، فهو خیرٌ لها»:«...چادر و روسری، راوی می‏گوید از امام پرسیدم: در برابر هرکس که باشد؟ فرمود: در برابر هر کس که باشد، اما خودآرائی و زینت نکند»(8).
نتیجه اینکه اگر خداوند متعال برای بانوان در مواردی اجازه برگیری قسمتی از حجاب و یا آشکار کردن زینت و اندام خود داده، به خاطر روبه‏رو نشدن با مشکلات و مشقّتها و اجتناب‏ناپذیری آن است. و الاّ اصل اولیّه پوشاندن اندام و آشکار نکردن زینتها است.
و اگر رعایت پاره‏ای از مصالح اجتماعی، زن و مرد را مقیّد به روش خاصی در معاشرت نماید و دستور دهد که انسان طوری رفتار نماید یا راه برود که آرامش دیگران را برهم نزند، در واقع در جهت حفظ حیثیت و شرافت جامعه بخصوص زنان است چنانکه خداوند متعال در ادامه آیه 31 سوره نور می‏فرماید: «..ذلک أزْکی‏ لهُم...». برخلاف کسانی که تصوّر می‏کنند حجاب موجب سلب آزادی است، بردگی یا زندانی کردن آنان است. چنانکه راسل مسأله حجاب و پوشش را یک «تابو»(9) می‏داند و در کتاب «در تربیت» از جمله چیزهائی که «اخلاق بی‏منطق» و به اصطلاح «اخلاق تابو» می‏شمارد، همین مسأله پوشانیدن..... است که می‏گوید: «چرا پدران و مادران ... خود را از فرزندان می‏پوشانند....!!»(10).

پی نوشت ها:

1) نورالثقلین، ج‏3، ص 593 - وسائل الشیعه، ج‏20، ص 184، ابواب مقدمات نکاح، باب 98، ح‏1، چاپ آل البیت.
2) همان، ص‏225، ح‏8.
3) تفسیر نمونه، ج‏14، ذیل آیه.
4) وسائل، همان، باب 111، ح 1 و 2.
5) تفسیر نمونه، با تلخیص مختصر.
6) رسائل عملیه مراجع تقلید.
7) سوره نساء: 23.
8) وسائل الشیعه، همان، باب 110، ح‏2.
9) تحریم بی‏منطق.
10) به نقل مرحوم شهید مطهری، مسأله حجاب، ص 125.

 
دوشنبه 10 مهر 1391  2:50 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

سیمای حجاب و فواید آن در عقل و نقل

سیمای حجاب و فواید آن در عقل و نقل

محمد علی تابعی1 - محمد اکبری بورنگ2

 

چکیده

سیمای حقیقی حجاب، حضور در لباسی است که زن با مدد آن بتواند بدون آسیب‏های اجتماعی و روحی به انجام وظایف دینی و اجتماعی خود همت گمارد. دلایل عقلی برای فواید و آثار حجاب و عفاف فراوان است و در متون دینی نیز نقل‏ها و روایات معتبر بسیاری برای بیان کم و کیف این آثار و فواید حجاب و عفاف موجود است که از آن جمله می‏توان امنیت اجتماعی، تعالی معنوی، سلامت روحی و بهداشتِ جنسی، آرامش و استحکام خانواده را برشمرد. حجاب ضمن تأثیر بر سلامت اخلاقی جامعه، پاکی و طهارت و ارتقای شخصیت زن، نه تنها مانع آزادی او نمی‏شود، بلکه به او نقش دفاعی در برابر آسیب‏های فردی و اجتماعی می‏بخشد.

کلیدواژه‏ها:

حجاب، عفاف، فایده، عقل، نقل، زن، اجتماع.

مقدمه

یکی از نیازهای حقیقی و مسلم در زمینه‏های تربیتی، دینی، اخلاقی و فرهنگی، مسئله حجاب و عفاف است؛ هرچه الگوهای حجاب دارای مراتب عالی‏تر و متعالی‏تری باشند، تأثیر بیشتری بر معنویت و دینداری فرد و جامعه خواهند گذاشت و هر چه حجاب فردی و اجتماعی متعالی‏تر باشد، نورانیّت، تقدّس و حرمت اخلاقی و رشد و تعالی جامعه اسلامی بیشتر خواهد بود و هر چه خلأ در این زمینه محسوس‏تر باشد، مشکلات و آسیب‏های سلامت و رشد و امنیّت فردی و اجتماعی فزون‏تر است.
هر چند مسئله حجاب و عفاف به ظاهر یک مسئله کُهن و تکراری است، ولی ابعاد نوینی دارد که با هر کلمه و هر سخنی می‏توان بعضی از این زوایا را اصطیاد نمود. یکی از راه‏های گسترش و توسعه حجاب و عفاف این است که به کاوش و پیشینه‏یابی و تبارشناسیِ فواید و آثار حجاب و عفاف بپردازیم و آن را در قالب‏های گوناگون به جامعه ارائه دهیم. استفسار و استقراء از فواید حجاب و بازخوانی سطور پیدا و ناپیدای آثار آن، سبب توسعه و تعمیق و تحکیم مبانی آن در قلوب می‏شود. مسئله حجاب و عفاف در عقل و نقل شاخصه‏یابی و تأکید شده است در مقاله حاضر، با مروری بر اهم فواید آن سعی بر اثباتِ حقانیت و لزوم مسئله حجاب و عفاف شده است.

سیمای حقیقی مسئله حجاب

«از نظر اسلام محدودیت کامیابی‏های جنسی به محیط خانوادگی و همسران مشروع، از جنبه روانی به بهداشت روانی اجتماع کمک می‏کند و از جنبه خانوادگی سبب تحکیم روابط خانواده و برقراری صمیمیت کامل بین زوجین و از جنبه اجتماعی موجب حفظ و استیفای نیروی کار و فعالیت اجتماع می‏گردد و از نظر وضع زن در برابر مرد، سبب می‏شود ارزش زن در برابر مرد بالا رود.
حجاب در اسلام از یک مسئله کلی‏تر و اساسی‏تر سرچشمه می‏گیرد و آن این است که اسلام می‏خواهد انواع التذاذهای جنسی ـ چه بصری و لمسی و چه نوع دیگر ـ در محیط خانوادگی و در کار به ازدواج قانونی اختصاص یابد و اجتماع منحصرا برای کار و فعالیت باشد.
فلسفه پوشش اسلامی به نظر ما چند چیز است؛ بعضی از آنها جنبه روانی دارند و بعضی جنبه خانه و خانوادگی و بعضی دیگر جنبه اجتماعی، بعضی مربوط به بالا بردن احترام زن و جلوگیری از ابتذال او» (مطهری، 1373، ص 82).

حجاب یک قانون الهی

امروزه شناخت انسان موضوع تحقیقات وسیع و دامنه‏داری است که با اشتیاق دنبال می‏شود؛ ولی هنوز هزاران سؤال درباره انسان بی‏پاسخ مانده است و به قول دکتر الکسیس کارل، همچنان «موجودی ناشناخته» است.
موریس مترلینگ که برکسول فیلسوف معروف، او را سقراط عصر حاضر نامیده است، می‏گوید: من چقدر باید تکرار کنم که چیزی نمی‏دانم و چقدر باید تکرار کنم که هیچ کس چیزی نمی‏داند؛ زیرا اگر کسی چیزی می‏دانست، تا کنون دانستی‏ها را به همه گفته بود و همه از اسرار جهان مطلع می‏شدند.
به همین جهت تنها قوانین الهی که با احاطه کامل بر ابعاد وجودی انسان و ارزیابی همه‏جانبه و همسو با سیر تکامل هستی وضع می‏گردد، خواهد توانست سعادت انسان را تأمین نماید. مسلما پیروی قوانین الهی فواید بی‏شماری را برای جامعه به ارمغان خواهد آورد و نادیده گرفتن هر یک از آن پیامدها و زیان‏های بی‏شماری را به دنبال خواهد داشت. آری بهترین آفریدگار برای بهترین آفریده، بهترین قانون را برای تنظیم زندگی ارائه کرده است. [یکی از این قوانین قانون حجاب است] که از احکام ضروری اسلام می‏باشد و همه فرق اسلامی به آن اعتقاد داشته، بلکه هر کس با اسلام اندکی آشنایی داشته باشد آن را جزء اولین قوانین الهی می‏یابد که با توجه به اهمیت حجاب، قرآن و روایات تأکید فراوانی بر حفظ آن نموده‏اند و فقهای شیعه منکر او را محکوم به کفر دانسته‏اند. بی‏تردید قوانین الهی از تنگ‏نظری و کوته‏بینی، سطحی‏نگری و تعصب مبرا می‏باشد و برای خود فلسفه‏ای دارد (محمدی آشنایی، 1370، ص 32).
امام خمینی رحمه‏الله در مورد حجاب می‏فرماید: «اصل حکم حجاب از ضروریات است و منکر آن حکم منکر ضروری را دارد و منکر ضروری محکوم به کفر است؛ مگر اینکه معلوم باشد که منکر خدا یا رسول نیست» (همان).

حجاب احیاگر ارزش‏های متعالی

«اگر زنان دارای حجاب باشند، همه مثل هم می‏شوند. امتیازات ظاهری و زیبایی‏های جسمی، زیور و مقام محو می‏گردد. آن‏گاه ذهن‏ها متوجه ارزش‏های واقعی نظیر علم، ادب، هنر و اخلاق می‏شود و در تحصیل آنها کوشا می‏گردد؛ در نتیجه استعدادها شکوفا و جامعه راه ترقی و پیشرفت را به‏سرعت طی خواهد نمود. آری از آن جهت که حجاب احیاگر ارزش‏های معنوی است، اسلام پوشش از بیگانه را ملاک برتری زن معرفی کرده است» (همان، ص 41).
پیامبر اسلام صلی‏الله‏علیه‏و‏آله می‏فرماید: «ان خیر نسائکم العفیفه المولود المتبرجه مع زوجها الحصان مع غیره»: بهترین زنان شما زنان باعفت غیر عقیمی هستند که تنها برای شوهرانشان خود را می‏آرایند و در مقابل بیگانه کاملاً پوشیده‏اند.
پیامبر در حدیثی دیگر فرمودند: آیا بدترین زنان را به شما معرفی بکنم؟ بدترین زنان شما زنانی هستند که در برابر بیگانه آراسته‏اند، ولی نزد شوهر پوشیده‏اند (کلینی، 1381، ج 5، ص 324ـ325).
هان ز اغیار بپوشان رخ زیبا زنهار*** نرسد میوه در آن باغ که دیوارش نیست
(محمدی آشنایی، 1373، ص 41)

حجاب لباس حضور نزد پروردگار

«نظام آفرینش به گونه‏ای طراحی شده است که هر موجودی در آن مسئولیتی دارد. این مسئولیت با طبیعت و کیفیت وجودش تناسب کامل دارد. زیرا؛ ایفای هر مسئولیتی متوقف بر عطایا و مواهب مناسب و لازم برای آن مسئولیت است. پروردگار جهان بر اساس داده‏های طبیعی و فطری انسان مسئولیت‏هایش را تنظیم فرموده است و با اعطای اختیار، انسان را در انتخاب راه آزاد گذاشته است.
دست تدبیر آفرینش عفت و حیا را در نهاد زن، فطری ساخت؛ بنابراین ایفای همه مسئولیت‏های زن متوقف بر حفظ این امر فطری است؛ به‏همین جهت خداوند حجاب را واجب نمود تا امر درونی با حفاظ بیرونی محفوظ گردد و زن برای انجام وظایف طبیعی اجتماعی خود مهیا شود. آری خداوند می‏خواهد این موجود لطیف را با حجاب بینند و او را با این پوشش دوست دارد. چه زیباست پیوند میان خدا و بنده‏اش! به همین جهت آنگاه که زن در پیشگاه معبودش حاضر می‏گردد و به نمازی می‏ایستد تا با خدایش سخن بگوید، باید حجاب را به طور
کامل رعایت نماید تا نماز و نیایشش صحیح بوده و مقبول خداوند قرار گیرد» (خمینی، ج 1، ص 142).
بدین‏سان حجاب از خود بیگانگی جلوگیری می‏کند و مقدمه خودشناسی و در نتیجه خداشناسی و قرب به حق تعالی می‏گردد.
حجاب پرچم اسلام است و زنان پرچمدار آن؛ حجاب تعظیم شعائر اسلامی است: «ذَلِکَ وَمَن یُعَظِّمْ شَعَائِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِن تَقْوَی الْقُلُوبِ» (حج: 32): و هر کس شعائر خداوند را تعظیم کند، این امر نشانه پاکی قلب و تقوای درونی اوست.
بنابراین حجاب بهترین و تنها لباس حضور در پیشگاه پروردگار است (محمدی آشنایی، 1370، ص 80).

رعایت حجاب

1. پاسخی است به ندای درونی فطرت؛
2. نشانه تمدن است نه ارتجاع؛
3. در همه ملل رواج دارد و فرهنگ ملی ماست؛
4. شخصیت و احترام زن را فزونی می‏بخشد؛
5. مایه سلامت جسم و آرامش روانی است؛
6. مجوز ورود زن به جامعه است نه مانع آن؛
7. باعث استحکام و افزایش نهاد خانواده می‏باشد؛
8. عامل استواری جامعه و زمینه‏ساز ترقی آن می‏باشد؛
9. احیاگر ارزش‏های متعالی می‏باشد؛
10. جاذبه زن را بالا می‏برد و استعدادهای ادبی را شکوفا می‏سازد؛
11. اجرای قانون الهی است و رضایت خداوند را به همراه دارد (همان، ص 105).

توصیه‏های اخلاقی

روایات زیادی وجود دارد که می‏توان آنها را توصیه اخلاقی به مردان نسبت به زنان شمرد که از خطرهای تماس مردان با زنان آگاه باشند. امیرالمؤمنین علی علیه‏السلام به فرزندش امام مجتبی علیه‏السلام چنین توصیه می‏فرماید: «واکفف علیهن من ابصارهن بحجابک ایاهن، فإن شده الحجاب ابقی علیهن و لیس خروجهن بأشد من ادنالک علیهن من لا یوثق به علیهن و ان استطعت این لا یعرفن غیرک فافعل»؛ یعنی تا می‏توانی کاری کن که زن تو با مردان بیگانه معاشرت نداشته باشد. هیچ چیز بهتر از خانه، زن را حفظ نمی‏کند؛ همان‏طور که بیرون رفتن آنان از خانه و معاشرت با مردان بیگانه در خارج خانه برایشان مضر و خطرناک است، آوردن مرد بیگانه به داخل خانه و اجازه معاشرت در داخل خانه به او دادن نیز مضر و خطرناک است. اگر بتوانی کاری کنی که [همسرت] جز تو مرد دیگری را نشناسد، چنین کن» (رضی، 1379، ص 319).
با توجه به این روایت و روایات دیگر می‏توان دریافت که آنچه اسلام دست‏کم به صورت یک امر اخلاقی توصیه می‏کند، این است که تا حد ممکن اجتماع مدنی غیر مختلط باشد.
جامعه امروز زیان‏های اجتماعی مختلط را به چشم خود می‏بیند. اثر دوش به دوشی‏ها این است که هر دو همدوش را از کار باز می‏دارد و هر یک را به جای توجه به کار، متوجه همدوش می‏کند تا آنجا که غالبا این همدوشی‏ها به هماغوشی منتهی می‏گردد.
حدیثی نیز از حضرت زهرا علیهاالسلام وجود دارد که می‏توان آن را نیز همین‏طور تفسیر کرد و آن چنین است: روزی رسول خدا از مردم پرسیدند: چه چیزی برای زن از هر چیز بهتر است؟ کسی نتوانست پاسخ بگوید. حسن بن علی علیه‏السلام کودک و در مجلس حاضر بود. قصه را برای مادرش زهرا علیهاالسلام نقل کرد. زهرا فرمود: از همه چیز بهتر برای زن این است که مرد بیگانه‏ای او را نبیند و مرد بیگانه‏ای هم او را نبیند. این حدیث نیز ترجیح دور بودن زن و مرد را بیان می‏کند (حرعاملی، 1375، ج 3، ص 9 / قزوینی، 1377، ص 330 / روحانی علی‏آبادی، 1378، ص 755).
رسول اکرم به علی علیه‏السلام فرمود: «یا علی اول نظره لک و الثانیه علیک لا لک؛ یعنی اولین نگاه از آنِ تو است، اما نگاه دوم به زیانت می‏باشد نه به سودت» (حر عاملی، 1370، ج 20، ص 194).
این حدیث در مقام توصیه ترک نظر شهوانی و کامجویی‏ای است که قطعا حرام است. امام صادق علیه‏السلام فرمود: «النظر سهم من سهام ابلیس مسموم و کم نظره اورثت حسره طویله»: نگاه کردن تیری است زهرآلود از ناحیه شیطان (حر عاملی، 1370، ج 3، ص 24).
در حدیث دیگر آمده است: «زنا العینین النظر»: زنای دو چشم، نگاه است (کلینی، 1381، ج 5، ص 559 / حرعاملی، همان).
این دو حدیث نیز ناظر به نگاه‏های شهوت‏آلود است و ممکن است توصیه اخلاقی باشد به احتیاط. پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله فرمود: «ایها امراه وضعت ثیابها فی غیر بیت زوجها فقد هتکت ستر ما بینها و بین‏الله عزوجل»: هر زنی که لباس خود را جز در خانه شوهر بیرون آورد، پرده‏ای را که میان او و خداست پاره کرده است.
در حدیث دیگر می‏فرماید: «الا لا یخلقون رجل بامرأه الا کان ثالثهما الشیطان»: بدانید که هیچ مردی با زن نامحرم خلوت نمی‏کند، جز آنکه سومی آنها شیطان است (فرید تنکابنی، 1376، ص 348ـ349).
پیامبر می‏فرماید: «لعن‏الله عزوجل یلبسه المرأه و المرأه یلبس یلبسه الرجل»: خداوند مردی را که چون زن لباس پوشد، و زنی را که چون مرد لباس پوشد، لعنت کند (همان، ص 352).
پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله فرمودند: «عفوا عن نساء الناس تعف نساءکم تعف نساءکم و بروا آباءکم تبرکم ابناؤکم و من أتاه أخوه. متنصلا فلیقبل ذلک محقا کان او مبطلا، فان لم یفعل لم یرد علی الحوض»: نسبت به زنان مردم عفت کنید تا زنانتان عفیف بمانند. با پدران خویش نیکی کنید تا فرزندانتان با شما نیکی کنند. هر کس برادرش به‏عذرخواهی پیش وی آمد، باید عذر وی را حق باشد یا باطل، بپذیرید و اگر نپذیرد بر سر حوض به نزد من نیاید (همان، ص 357).
پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله : «النظره سهم مسموم من سهام ابلیس»: نگاه بد تیری زهرآگین از تیرهای شیطان است (همان، ص 631). پیامبر خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله می‏فرمایند: «دو گروه از دوزخیان را [هنوز] من ندیده‏ام: گروهی که تازیانه‏هایی مانند دم گاو در دست دارند و مردم را با آن می‏زنند و [گروه دیگر] زنانی که پوشش دارند، اما برهنه‏اند، کجراهه می‏روند و دیگران را نیز به کجروی تشویق می‏کنند، سرهایش همچون کوهان شتر خراسانی فروهشته است. اینان به بهشت نمی‏روند و بوی بهشت را نیز استشمام نمی‏کنند» (ری‏شهری، 1377، ص 995). از فتنه دنیا و فتنه زنان بپرهیزید زیرا اولین فتنه بنی‏اسرائیل از جانب زنان بود (بشر، 1380، ص 220).

فواید حجاب

 

1. حجاب و مسئولیت‏های اجتماعی

«هر فردی در برابر جامعه خود مسئول است. این مسئولیت، عام است؛ یعنی هم شامل زن‏ها می‏شود و هم شامل مردها.
پاره‏ای از مسئولیت‏های زنان به حجاب آنان بستگی دارد. زن اگر حجاب داشته باشد، بار این‏گونه مسئولیت‏ها را بر دوش می‏گیرد و شخصیت و عظمتش بالا می‏رود؛ اما اگر جامه مقدس حجاب را از تن بدرد، از عهده انجام این‏گونه مسئولیت‏ها، برنمی‏آید» (مصطفوی، 1369، ص 45).

2. حجاب و سلامت اخلاق جامعه

همواره باید هرچه به سلامت اخلاق جامعه لطمه می‏زند، ریشه کن شود و هرچه سلامت اخلاق جامعه را تضمین می‏کند، تقویت گردد.
هرچه گرایش جامعه به حجاب شدت یابد، از مفاسد اخلاقی و اجتماعی، کاسته می‏شود. سلامت اخلاق جامعه، از اهداف عالیه اسلام است. پیامبر اکرم فرمودند: «بعثت لاتمم مکارم الاخلاق»: من برای تمام کردن مکارم اخلاق، مبعوث شدم (همان). حجاب زن، به نص قرآن کریم، عفاف اوست و عفاف او، خدمتی است به سلامت جامعه.
زن با پوشش شرعی خود، خانواده را استوار و پابرجا می‏سازد و بیهوده، افراد را تحریک نمی‏کند و هوس‏ها را بر نمی‏انگیزد و مردها را به مفسده نمی‏کشاند. زن با پذیرش حجاب اسلامی، بزرگ‏ترین و ارزنده‏ترین خدمات را به خانواده‏ها و جوان‏ها و بالاخره جامعه می‏کند؛ زیرا اخلاق و پاکی و فضیلت را رونق و رواج می‏بخشد.
زنانی که جسم خود را پربهاتر از آن می‏دانند که اجازه دهند، هر چشمی از آن تمتع گیرد، هر هوسی بدان گرایش یابد، بر مسند والای فضیلت نشسته‏اند. کار این گونه زنان پیامبر گونه است؛ زیرا بعثت پیامبران، به منظور تکمیل و تتمیم اخلاق است.
اسلام از بی‏حجابی و بدحجابی بیزار و متنفر است؛ زیرا اینهایند که با متزلزل کردن اخلاق و فضیلت، اسلام را در بین مردم، ضعیف و لگدمال می‏کنند. زنان باحجاب، خدمتگذار واقعی دین و اخلاق و زنان بی‏حجاب و بدحجاب، عامل براندازی و بنیان‏کنی دین و اخلاقند (همان، ص 52).

3. حجاب و شخصیت زن

«شخصیت، مجموعه افکار و عواطف و عادات و اخلاقیات یک انسان است و خلاصه هرچه به یک شخص مربوط می‏شود، بیرون از وجود او نیست و شخصیت اوست. تنها راه بالا بردن شخصیت زن را حجاب او می‏دانیم. اگر او به حجاب روی آورد، پایگاه خانواده‏گی‏اش قوی می‏شود. مردها، ناچار می‏شوند به زندگی خانوادگی خود، ارج نهند و به همسران خود واقعا توجه کنند.
علو شخصیت زن در این است که کمال همسری و کمال مادری و کمال اجتماعی را برای خود احراز کند. بی‏حجاب در بعد همسری و مادری، شکست خورده و در بعد فعالیت‏های اجتماعی، ابزار و بازیچه و ملعبه شده و خواه ناخواه سقوط کرده است» (همان، ص 52ـ55).
اسلام مخصوصا تأکید کرده است که زن هر اندازه متین‏تر و با وقارتر و عفیف‏تر حرکت کند و خود را در معرض نمایش برای مرد نگذارد، بر احترامش افزوده می‏شود (مطهری، 1373، ص 59).
«به طور کلی اشیایی که در همه جا یافت می‏شود و دسترسی به آن به آسانی صورت می‏گیرد، از ارزش کمتری برخوردار است. از طرفی بشر همواره اشیای ذی‏قیمت خود را از دسترس دیگران دور نگه می‏دارد و به شیوه‏ای خاص از آن مراقبت می‏نماید. اسلام که زن را گوهر گرانبهای هستی و دارای شخصیت کامل انسانی می‏داند، حجاب را همچون صدف بهترین وسیله برای حفظ و ثبات آن شخصیت معرفی کرده است. آنان که زنان را تشویق به آرایش و تزیین و نمایش زیبایی‏های جسمی خود می‏نمایند، در حقیقت زن را فاقد شخصیت و روح انسانی می‏شمارند که باید با تزیین و نمایش زیبایی‏های جسمی، منزلت اجتماعی مناسب خویش را به دست آورد. تجربه نیز این مطلب را ثابت کرده است.
قبل از ظهور اسلام، نه تنها زنان ارزشی نداشتند؛ بلکه داشتن یک دختر ننگ به حساب می‏آمد: «وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالأُنثَی ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَهُوَ کَظِیمٌ» (نحل: 58) در چنین جامعه‏ای بی‏حجابی که علامت آن بی‏ارزشی بود، رواج داشت. اسلام مقام زن را بالا برد و شخصیت او را مورد تکریم قرار داد و با آوردن قانون حجاب حفظ و دوام این شخصیت را برای همیشه بیمه کرد (محمدی آشنایی، 1370، ص 35).
دکتر گوستاولوبون مورخ معروف فرانسوی می‏گوید: این مطلب نیز روشن شد که اسلام در بهبودی وضع زنان بسیار کوشیده است و نخستین مذهبی است که مقام زن را بالا برده و روی هم رفته زنان مشرق زمین از نظر مقام و احترام و شخصیت علمی و تربیتی و سعادت، بهتر از زنان اروپایی هستند. اسلام نه تنها زن را یک انسان کامل می‏داند، بلکه احترام به او را ملاک کرامت انسان معرفی می‏کند: «ما اکرام النساء الا الکریم و ما اهانهن الا اللئیم»: هرگز زنان را گرامی نمی‏دارند مگر کریمان با کرامت و به آنان اهانت نمی‏کنند مگر لئیمان بی‏ارزش (پاینده، 1373، ص 318).
بر این اساس، حجاب وسیله‏ای است در خدمت زن تا موفقیت خویش را در جامعه تحکیم کرده و شخصیت و احترام خویش را فزونی بخشد. قرآن در این زمینه می‏فرماید: «ای پیامبر به همسران و دخترانت و همه زنان مسلمان بگوی که روسری‏ها را به خویش نزدیک سازند تا [به عفاف] شناخته شوند و مورد آزار اوباشان قرار نگیرند. خداوند آمرزنده و مهربان است»: «یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُل لِّأَزْوَاجِکَ وَبَنَاتِکَ وَنِسَاء الْمُؤْمِنِینَ یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِن جَلَابِیبِهِنَّ ذَلِکَ أَدْنَی أَن یُعْرَفْنَ فَلَا یُؤْذَیْنَ وَکَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِیًما» (احزاب: 59).
عصمتیان را به مقام جلال*** جلوه حرام است مگر با حلال
ویلیام جیمز روان‏شناس معروف، در تأیید این مطلب چنین می‏گوید: زنان دریافتند که دست و دل بازی، مایه طعن و تحقیر است. این امر را به دختران خود یاد دادند (محمدی آشنایی، 1370، ص 35).

4. حجاب و استحکام خانواده

«شک نیست که هر چه موجب تحکیم پیوند خانوادگی و سبب صمیمیت رابطه زوجین گردد، برای کانون خانواده مفید است و در ایجاد آن باید حداکثر کوشش مبذول شود و بالعکس هر چیزی که باعث سستی رابطه زوجین و دلسردی آنان گردد، زیان‏مند است و باید با آن مبارزه کرد. فلسفه پوشش و منع کامیابی جنسی از غیر همسر مشروع، از نظر اجتماع خانوادگی این است که همسر قانونی از لحاظ روانی عامل خوشبخت کردن او به شمار برود؛ در حالی‏که سیستم آزادی کامیابی، قانونی از لحاظ روانی یک نفر رقیب و مزاحم و زندانبان به شمار می‏رود و در نتیجه کانون خانوادگی بر اساس دشمنی و نفرت پایه‏گذاری می‏شود.
بنابراین زنان با حجاب خود موجب تحکیم خانواده شخصی و دیگران می‏شوند؛ چراکه با حجابشان اطمینان و اعتماد شوهرشان را به پاکی خود جلب می‏کنند و باعث تحکیم خانواده می‏گردند؛ اما نقش آنان در تحکیم خانواده‏های دیگر، بدین لحاظ است که مردان از تمتعات خارج از محدوده زناشویی محروم می‏شوند و طبعا به همسران خود بیشتر توجه می‏کنند (مطهری، 1373، ص 89 / مصطفوی، 1369، ص 56).

5. حجاب و آزادی زن

«اینکه زنان باید حجاب را رعایت کنند، زور و دستوری از ناحیه مردان نیست تا آزادی آنان را سلب کنند، بلکه وظیفه شرعی آنان است که حجاب را رعایت کنند. زنان با حجاب در فعالیت‏ها و رفت و آمدهای خود، آزادترند؛ زیرا مردان بوالهوس اطمینان دارند که اینها، طعمه و ملعبه نمی‏شوند؛ بنابراین کمتر بر آنها ایجاد مزاحمت می‏کنند.
زن با حجاب، مظهر عفاف شناخته شده است و لذا در خانه و خارج خانه مزاحمتی ندارد. و آزادانه دنبال کارها و مسئولیت‏های خویش است» (مطهری، 1373، ص 100ـ101).
قرآن کریم در دو مورد به این مطلب اشاره کرده است. یکی اینکه می‏فرماید: «یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُل لِّأَزْوَاجِکَ وَبَنَاتِکَ وَنِسَاء الْمُؤْمِنِینَ یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِن جَلَابِیبِهِنَّ ذَلِکَ أَدْنَی أَن یُعْرَفْنَ فَلَا یُؤْذَیْنَ وَکَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِیًما» (احزاب: 59): ای پیامبر به زنان و دختران خود و به زنان مؤمن بگو که پوشش‏هایشان را به خود بپیچند که این، نزدیک‏تر است به اینکه به پاکی و عفاف شناخته شوند که از طرف افراد هرزه مورد آزار و اذیت قرار نگیرند و خداوند آموزگار و مهربان است.
ام سلمه، همسر پیامبر گرامی اسلام می‏گوید: هنگامی که این آیه نازل شد،زنان انصار در موقع خروج از خانه، چنان خود را در پوشش سیاه می‏پوشیدند که گویا روی سر آنها کلاغ نشسته بود و چون کیسه‏ای سیاه به خود پوشانده بودند که سراپایشان گرفته بود (طباطبایی، 1370، ج 16، ص 517).
بنابراین بی‏حجابی و بدحجابی، برای زن‏ها ایجاد مزاحمت می‏کند؛ اما هنگامی که اهل حجاب باشند، مزاحمتی بر آنان نیست.
در آیه دیگر خداوند می‏فرماید: «وَقَرْنَ فِی بُیُوتِکُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِیَّةِ الْأُولَی وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآتِینَ الزَّکَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا» (احزاب: 33): در سخن گفتن خضوع نکنید که آنکه دلش بیمار است، طمع می‏کند و سخن نیکو بگویید.
در حقیقت آنچه مورد نهی و منع است، تحریک و تطمیع است؛ به سخن خاضعانه باشد یا به هر نحوی دیگر.

6. پاکی و طهارت

در قرآن مجید، در موارد بسیاری تصریح شده است که فلسفه فلان حکم طهارت است؛ مثلاً درباره زکات می‏گوید: «خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُم» (توبه: 103): از اموال ایشان زکات بگیر تا آنها را طهارت بخشی.
خداوند نمی‏خواهد که شما را به مشقت بیندازد، بلکه می‏خواهد که شما را طهارت بخشد. درباره اینکه نباید زن‏های مطلقه را با سخت‏گیری‏ها و اشکال‏تراشی‏ها از ازدواج مجدد بازداشت، می‏فرماید: «ذَلِکُمْ أَزْکَی لَکُمْ وَأَطْهَرُ» (بقره: 232).
هنگامی که در سوره احزاب، دستور می‏دهد که: هرگاه از زنان پیامبر چیزی می‏خواهید از پشت پرده بخواهید، می‏گوید: «ذَلِکُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِکُمْ وَقُلُوبِهِنَّ»: این برای طهارت دل‏های شما و دل‏های آنها، مفیدتر است (احزاب: 53).
هنگامی که به مردهای مؤمن، دستور فروپوشیدن چشم و عورت، از نظر و آمیزش نامشروع می‏دهد، می‏گوید: «ذَلِکَ أَزْکَی لَهُمْ» (نور: 30): این برای رشد و تکامل ایشان، سودمندتر است.
در اسلام، اصل، پاکی و طهارت قلوب و ارواح است و هر کاری که به این اصل لطمه بزند، مردود و مبغوض است. پاکی و طهارت زن، رمز موفقیت او در خانواده و اجتماع است. چنین زنی برای شوهر همسری ایده‏ال، و برای فرزندان، مادری نمونه و برای جامعه خدمتگذاری قهرمان است.
اگر پاکی را از زن بگیری، همچون علف سبزی است که در مزبله روییده و نفرت‏آور است و اگر پاکی را به او ارزانی بداری، گوهر یکتای عالم خلقت و مفخر خانواده و اجتماع است. زنی که در بستر و پوشش خود باقی بماند، همواره شکوه و طراوت دارد و به دست بدخواهان، پرپر و تباه نمی‏شود؛ اما زنی که از بستر و پوشش، بیرون آید و دامن بگسترد، خزان وجود خود را اعلام کرده و ارزش زنانگی خود را از دست می‏دهد (مصطفوی، 1369، ص 59ـ61).

7. نقش دفاعی حجاب

در این مقام بجاست بار دیگر، به نقش و اهمیت حجاب و پوشاندن زن خود را از مردان بیگانه، توجه گردد که اگر همراه با ایمان و تقوا باشد، صددرصد از کید و مکر و اغفال و فریب مردان پست و پلید در امان توانند بود؛ زیرا از برکت ایمان و تقوا، یعنی حجاب درونی، فاسدان بر دل او راهی ندارند تا در آن نفوذ کرده و آن
را منقلب سازند؛ صرف نظر از اینکه به جهت محجوب بودن و پوشیده ماندن اعضا و جوارح حساس و حتی صورت زن از اغیار، نه مورد توجه مفسدان و اغفالگران واقع می‏شود و نه آنان به زنی که مورد توجه واقع نشده طمع می‏یابند تا زحمت دسیسه‏چینی و اغفال او را به خود دهند؛ و اگر زن از مراتب کمال ایمان و تقوا هم بی‏بهره باشد، باز حجاب ظاهری و چادر سیاه که کمتر از بی‏حجابی و چادر رنگی جالب توجه است، در رفع بلا نقش مؤثری دارد و همین اصل با وجود نوسانات شدید «زن‏ربایی» و تعمیم آن، باز در نجات زن از مهلکه بی‏تأثیر نمی‏تواند باشد؛ چراکه وقتی زن خود را با پوشش و آرایش جالبی عرضه نکرده و خودنمایی نکند، طمعی بدان شدت در دل‏های پست و پلید و بیمار ایجاد نمی‏شود که مورد توجه و سوء استفاده دیگران قرار گیرد. حجاب دفاعی است عاقلانه و خود در حکم «علاج واقعه را قبل از وقوع کردن» و پیشگیری از خطر است؛ اما به صورت بسیار مؤقرانه و محترمانه؛ همراه با حفظ عزت نفس و عفت و عصمت و شرافت حقیقی زن که در غیر این سنگر، تحصیلش یا حفاظتش از جمله محالات است.
اینک در این مقام بار دیگر باید یادآور شویم که: هر زن هشیار و بیدار و پاک‏دل و پاک سرشت، پس از درک «موقعیت دردناک و خطرناک حیاتی و اجتماعی خود در میان انبوهی از وحشیان و درندگان اسیر شهوات خویش» حتی اگر از ترس اهریمنان و برای ایجاد نفرت در آنان به جای حجابی از پارچه سیاه، حجابی از کرباس یا پارچه‏ای مندرس برگزیند و در ملأ عام ظاهر گردد، خلافی نکرده است؛ چرا که بیش از هر چیز برای هر زن شرافتمندی، برخورداری از امنیت و رهایی از تألمات روحی ایجاد شده از وحشیگری‏های مردان بی‏بندوبارحائز کمال اهمیت است؛ نه نگاه و نظر و توجهات مردان و زنان دیگر به جهت پوشش و آرایش جالب توجه او! پس اگر زن مسلمان به‏جای آن‏چنان افراط و تفریط‏ها، از آن میان برای استتار خود از دیده‏های تیزبین شهوت‏بار و ناگوار مردان دیوسیرت، سیاه‏پوشی را ترجیح دهد، هنوز راه و روش دفاعی ساده و بی‏تکلفی را انتخاب نموده است که از راه و روش زنان آلمانی و آموزش دفاعی فنی و همراه بردن اسپری‏های حامل گازهای اشک‏آور و اسلحه‏های گوناگون سرد و مانند آنها به مراتب عاقلانه‏تر و محترمانه‏تر است (اردوبادی، 1374، ج 3، ص 75).

8. حجاب و جاذبه

اصولاً ارتباط کمتر و دوری از شی‏ء مطلوب، جذابیت آن را بیشتر می‏کند. مثلی است معروف که می‏گوید: «دوری و دوستی»؛ بنابراین پوشش زن جذابیت او را در نظر مخالف بیشتر می‏کند و تلاش پیگیرش را برای وصال فزونی خواهد بخشید. شکوفایی ذوق‏های ادبی، نگارش داستان‏هایی نظیر لیلی و مجنون و فرهاد و شیرین و... همه در سایه حجاب زن و مهجوری مرد تحقق یافته است؛ پس حتی اگر زنان خواهان تحکیم موفقیت و افزایش محبوبیت خویشند، باید آن را در پناه حجاب به دست آورند (محمدی آشنایی، 1370، ص 41).
آلفرد هیچکاک، با تجربه‏ای که در فن فیلم‏سازی دارد، می‏گوید: من معتقدم زن باید مثل فیلمی پرهیجان و پرآنتریک باشد؛ یعنی ماهیت خود را کمتر نشان دهد و بگذارد مرد برای کشف آنها بیشتر به خود زحمت دهد.
زنان شرقی تا چند سال پیش به خاطر حجاب، خودبه‏خود جذاب می‏نمودند و همین مسئله جاذبه نیرومندی به آنها می‏داد؛ اما به‏تدریج با تلاشی که زنان این کشورها برای برابری با زنان غربی از خود نشان می‏دهند، حجاب و پوششی که دیروز بر زن شرقی کشیده شده بود، از میان می‏رود و همراه آن از جاذبه جنس او هم کاسته می‏شود (شیرازی، 1362، ص 78).

9. حجاب و جواهرات

زن ایده‏آل اسلام که بهشت جایگاهش خواهد بود، همچون یاقوت و مرجان و سایر جواهرات اصلی است که جواهر فروشان آنها را در پوشش مخصوص قرار می‏دهند تا همچون جواهرات بدلی به‏آسانی در دسترس این و آن قرار نگیرد: «فِیهِنَّ قَاصِرَاتُ الطَّرْفِ لَمْ یَطْمِثْهُنَّ إِنسٌ قَبْلَهُمْ وَلَا جَانٌّ؛ فَبِأَیِّ آلَاء رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ؛ کَأَنَّهُنَّ الْیَاقُوتُ وَالْمَرْجَانُ» (الرحمن: 56ـ58): در آنها زنان زیبا و باحیا هستند که پیش از آنان دست هیچ‏کس به آنها نرسیده، گویی یاقوت و مرجانند. کدام با ارزش‏ترند؟
زن ایده‏آل قرآن «کامثال اللؤلؤ المکنون»؛ یعنی مروارید پوشیده در صدف یا جواهرات بدلی است که در هر جا بدون پوشش به چشم می‏خورند (شیرازی، 1362، ص 85).

10. حجاب و حس احترام

باید توجه داشت که هم رفاه حال زن و هم صلاح و مصلحت خود مرد (از نظر سلامت نفس و سعادت واقعی او) در آن است که ارزش وجودی زن را به معیار و الگوهای آسمانی دریابد و درک کند تا در مراعات حریم حرمت او، خود را موظف به خویشتن‏داری بداند و در این صورت تماس از ورای حجاب همراه با پاک‏نگری
کافی است که هم زن را در جامعه تبدیل به موجودی شایان احترام نماید و هم مرد را از گزند و و آفت دیدار جمال زن ـ که خود در حکم دامی است بر سر راه صاحبان قلوب پاک و آفتی برای صاحبان ایمان واقعی ـ مصون دارد؛ زیرا زیبایی به طور اعم در طبیعت حد و مرزی ندارد و به قول کانت: «زیبایی غایتی است که غایت ندارد» و نمی‏توان باور کرد که از کثرت دیدار و برخورد با جمال زن، مردی بتواند آنقدر بدان خو بگیرد و عادت نماید که دیگر کمترین حساسیتی در مقابل هیچ چهره زیبایی از خود نشان ندهد و اگر در غرب مردانی پیدا می‏شوند که بعد از پشت سرنهادن دوران جوانی سر تا پا آلوده و غرق در شهوات، به زن بی‏اعتنا هستند، این بی‏اعتنایی نتیجه عادت به زن نیست، بلکه ناشی از نفرت نسبت به زن است در اثر افراط در بوالهوسی و روابط افراطی نامشروع رایج در غرب که با مسئله «بی‏اعتنایی از روی خویشتنداری و معرفت و بصیرت نسبت به زن» بسیار فاصله دارد.
ناگفته خود پیداست که اگر مرد از ایمان و تقوای حقیقی بهره‏مند باشد، حس احترام او نسبت به زن صرفا از روی درک و فهم و بصیرت و معرفت می‏تواند باشد که در آن زشتی و زیبایی یا پیری و جوانی زن نمی‏تواند نقشی داشته باشد؛ همان‏طور که در تماس محترمانه از ورای حجاب، زشتی و زیبایی زن نمی‏تواند در ایجاد حس احترام علت و سبب به شمار رود؛ ولی آیا ادعای ایمان و تقوا از هر مردی قابل قول صاحبان افکار و عقول سلیم و آگاه می‏تواند باشد؟ بلکه باید آثار و علائم چنان ایمان و تقوایی، در تمام اعمال و رفتار و افکار و حالات چنان مردی منعکس و متجلی گردد و نه در یک مورد بخصوص! امتیاز تماس مرد از ورای حجاب در آن است که اگر احترامی هم نسبت به زن مرعی بدارد، مسلم است که آن حس احترام حقیقی بوده و ارتباطی با جمال زن ندارد؛ زیرا از زشتی و زیبایی او خبر ندارد و بالعکس در بی‏حجابی این مشکل اساسی در روابط اجتماعی زن و مرد همواره باقی است که در رویارویی با زنی که از جمال و زیبایی بهره‏ای دارد، ناخودآگاه حس احترام و خضوع و خشوعی محیلانه به هر مرد بوالهوسی دست می‏دهد تا نظر طرف را به خود معطوف دارد، تا آنجا که اگر زنی فاقد چنان امتیازی باشد، با سردی و بی اعتنایی با او برخوردار می‏نماید و یا با احترام تصنعی و ریایی روبرو می‏شود که مفهوم مخالفش به سهم خود چیزی جز هتک حرمت و تحقیر و توهین به زن نمی‏تواند باشد.
زیرا به زبان خود گویای این حقیقت است که از نظر وی زن تنها به خاطر جمالش ارزش دارد و بس و گرنه چنگی به دل نمی‏زند! و این بزرگ‏ترین تحقیرها و توهین‏هاست به عالم بانوان که اگر از جوانی و جمال و زیبایی بهره‏مند بودند، در پیش هر مردی عزیزند و گرنه موجودی هستند پست و بی‏ارزش! (اردوبادی، 1374، ج 3، ص 169 و 170)

11. حجاب و سلامت جسمانی

حجاب، زمینه فساد را که عامل اصلی بیماری‏های مقاربتی است، از بین می‏برد و از این طریق نقش خود را در سلامت جسمانی افراد جامعه ایفا می‏نماید. به آمار ذیل توجه نمایید. اگرچه از زمان انتشار آن مدت‏ها گذشته است، ولی به‏خوبی گویای یکی از عوارض فساد می‏باشد. طبق تحقیقاتی که در ایالات متحده به عمل آمده، روی هم رفته نود درصد مردم این کشور به بیماری‏های مقاربتی مبتلا می‏شوند. از این رقم عده‏ای که در بیمارستان‏های رسمی آمریکا معالجه می‏شوند،
بالغ بر 360 هزار نفر می‏باشند. از تمام بیمارستان‏های ایالات متحده 650 بیمارستان تنها به امراض مقاربتی اختصاص داده شده است؛ در حالی که معادل یک و نیم برابر افرادی که در این بیمارستان‏ها معالجه می‏شوند، به پزشک‏های خانوادگی و خصوصی مراجعه می‏نمایند (محمدی آشنایی، 1370، ص 45).
سالانه 30 الی40 هزار کودک بر اثر بیماری‏های مقاربتی موروثی می‏میرند و میزان تلفاتی که از این بیماری‏ها در ایالات متحده ناشی می‏شود، از مجموع کلیه امراض مختلف غیر از سل بیشتر است (همان).
دکتر آمبروس لینگ که از مقامات صلاحیت‏دار درباره بیماری‏های آمیزشی است، اعلام کرد از سال 1957 به بعد بیماری‏های آمیزشی در بین جوانان کم سال افزایش قابل ملاحظه‏ای یافته است. در میان پسران 15 تا 19 سال 3/67 و مقدار افزایش در میان دختران که همین سن را دارند، 4/65 درصد شده است (همان).

12. حجاب و شجاعت حقیقی

حال با در نظر گرفتن اصول و با دسترسی به مسلمات نامبرده فوق، باید روشن شود که آیا حجاب نشانه جبن و ترس یا معلول سوءظن بیجا نسبت به مرد بوده و متقابلاً بی‏حجابی در زن عادی نیز نتیجه شجاعت و شهامت است و یا واقعیت امر به غیر از این تواند بود؟
پاسخ روشن است و نیازی به بحث و استدلال نیست که شهامت و شجاعت کذایی در زن بی‏حجاب یا نتیجه غفلت و جهالت اوست و یا معلول سنخیت روحی او با روح مرد؛ یعنی نتیجه تغییر و تحول روحی و دوری از فطرت اولیه پاک زن تحت تأثیر شرایط زمان، که نه متوجه تحقیرها و توهین‏ها و کم حرمتی‏های ناشی از نگاه‏های آلوده مردان لاقید و لاابالی می‏گردد و نه نگران از دست دادن مواهب روحی و طبیعی خود، آن‏هم به حدی که به‏راحتی قادر است نگاه‏های شهوانی مردان را تحمل نماید و یا از روی کوته‏فکری و غفلت و جهالت، نظر و نگاه آلوده همه مردان را تأویل و تفسیر نموده، حمل بر صحت نماید تا در نتیجه، در برخورد و تماس مستقیم با مردان مختلف کمترین احساس ناراحتی ننماید؟ (اردوبادی، 1374، ج 3، ص 187)
آیا با وجود این همه گزارش و آمارهای مستند نامبرده در مورد عدم امنیت کامل برای زن در سرتاسر جهان، می‏توان پذیرفت که خوش‏بینی و یا چنان شجاعت زن در این مقام از روی واقع‏بینی و مآل اندیشی بوده و از اصالت کاملی برخوردار است! بالعکس معلول جهالت و ناآگاهی و بی‏خبری زن بی‏حجاب و یا محصول انحراف و بلکه انحطاط روحی و اخلاقی در زن است، آن هم به حدی که از درک فساد نیت و آلودگی نگاه‏های شهوانی مرد، به علت سنخیت روحی، احساس هیچ‏گونه ناراحتی و ناامنی نمی‏نماید و بلکه برعکس خود نیز از آن احساس خوشی و خرسندی می‏کند! که به سهم خود گواه است بر فاسد شدن روح زن و ضایع شدن مواهب خدادادی او و تغییر ماهیتش و بالاخره گم کردن «شخصیت و هویت» اصلی خویش در لابلای مفاسد اخلاقی جامعه؛ و این نیست مگر محصول شجاعتی ناشی از جهالت!
همچنین است معنی ترس زن باحجاب از مرد، به علت علم و آگاهی از غایت مراتب ناامنی ظاهری و باطنی از ناحیه مردی که به این سادگی نمی‏تواند میل خود را مهار کند و از جمال هر زنی در گذرد و نیز مراقبت‏ها و پیش‏بینی‏های لازم و پیشگیری از ناامنی‏هایی است که در ذات چنین ترس و خوفی خود ناشی از دو امتیاز روحی و اخلاقی موجود در او است:
یکی شهامت و شجاعتی است که در مهار نفس و پیشگیری از خودنمایی و عرضه خود به هر مرد و نامردی دیده می‏شود و دیگری حصول علم و معرفت در احوال خود و دیگران و درک موقعیت زمانی خویش است؛ یعنی با علم و آگاهی کامل نسبت به ناامنی جهان و درک ارزش‏ها و سرمایه‏های والای خدادادی (عفت و عصمت و عاطفه) در مقام دفاع از عزت و شرف و ارزش و احترام خود و حفظ کامل عفت و عصمتش، حجاب را به عنوان سنگر دفاعی و وسیله مقابله با آن شهوات و هوس‏های حیوانی اغیار، انتخاب می‏نماید؛ پس مسلم است که وقتی «خوف یا ترس» از روی معرفت حاصل شود، می‏تواند خود از شجاعت سرچشمه بگیرد؛ بخصوص وقتی که زن حد اعلای شجاعت را در اعمال و رفتار خود عملاً نیز نشان داده باشد؛ چه اینکه خود حجاب نشانه اعراض از خودنمایی و عرضه زن است به مرد بیگانه.
بنابراین شجاعت و شهامت واقعی از آن زنی است که از عهده مهار نفس برآید و از میل خودنمای و جلب نظر مردان با پوشش و آرایش شهوت‏انگیز در جامعه بپرهیزد و به قول گاندی: «خود را به منظور جلب شهوت مرد نیاراید و زیر ننگ چنین خفتی نرود» و آنگاه که از عهده نفس اماره‏ای برآمد ـ که او را به سبب دسترسی به امتیازاتی چون جمال و مال و منال و زر و زیور و پوشش بدن‏نما و آرایش شهوت‏انگیز از خود بیخود کرده و وادار می‏ساخت تا با عرضه کردن خود به بدترین وضعی، آتش حسرت در دل پیر و جوان بیفروزد ـ می‏توان گفت در چنین شرایطی او از یک شجاعت واقعی و شهامت اخلاقی حقیقی برخوردار است؛
و برعکس ترسو و جبون و بزدل و بی‏شخصیت زنی است که می‏ترسد اگر مردان بیگانه ولو از روی میل و شهوت، عنایتی به او نکرده و نسبت به او بی‏اعتنا باشند، او از جرگه آدمیت خارج شود و به دست فراموشی سپرده شود؛ پس ترسو، جبون و محروم از فضیلت روحی و اخلاقیِ «شهامت و شجاعت»، زنی است که از خود رأی و اراده‏ای نداشته باشد و از ادراک درست و اعتماد به نفس آنقدر محروم مانده باشد که اینک دهن‏بین و سردرگم و تابع اراده دیگران گشته است و چون او از خود تصمیم و اراده مستقلی ندارد، در انتظار نشسته است تا دیگران برایش تصمیم بگیرند.
اما با بی‏حوصلگی تمام از این انتظار ظاهرا طولانی، خود با پوشش و آرایش شهوت‏انگیز، در هر حال می‏خواهد نظر مردان بیگانه را به خود جلب نماید؛ بنابراین اگر زن در جست‏وجوی جا و مقام ارزشمند حقیقی خود در جامعه است و می‏خواهد همواره محترمانه مورد توجه همگان باشد و به صورت واقعی از احترام لازم در جامعه برخوردار باشد، در این صورت ابتدا باید از شهامت کذایی (بی‏حجابی و انواع بی‏عفتی‏ها) صرف نظر نماید و قبل از همه، خود، عنایتی به حفظ عفت و عزت نفس خویش داشته باشد و پس از مهار کردن میل و هوس «خودنمایی» با پوشش و آرایش و ادا و اطوار تحریک‏آمیز که از جمله عوارض روحی همه زنان خودخواه و از خودراضی است، قهرا در سایه پاکی و پاکدامنی به فضیلت مهمی به‏مانند شهامت اخلاقی و عفت و عصمت و عزت نفس، دست خواهد یافت که از جمله نشانه‏های مسلم شجاعت و شهامت حقیقی به شمار می‏رود (اردوبادی، 1374، ج 3، ص 189ـ193).

نتیجه

اثبات تقدّس و تجاذب‏های حجاب و عفاف در متون دینی سبب‏ساز گسترش فرهنگ حجاب و عفاف در بین زن و مرد جامعه خواهد شد و سالم‏سازی نهادهای اجتماعی بدون توجه به حجاب و فواید آن امکان‏پذیر نیست. اهمیت شناسایی حجاب سرچشمه در ضرورت پردازش شخصیت معنوی‏زا دارد و خلأ محسوس عدم وجود الگوهای مناسب برای حجاب و عفاف سبب انتخاب الگوهای نازل حجاب در جامعه می‏شود. اصلاح هندسه‏های معرفتی در خصوص ترویج مسئله حجاب و عفاف مستلزم ارائه فواید و آثار آن است؛ چه اینکه فواید حجاب در حدّی است که بدون آن فرد و جامعه دچار لغزش و آسیب جدی خواهند شد.

منابع

154. اردوبادی، احمد صبور، آیین بهزیستی اسلام، خودآرایی، پوشاک سیاه و مسئله حجاب، [بی‏جا]، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ سوم، 1374.
155. بشر، سید عبدالله، ترجمه کتاب اخلاق، محمد رضا جباران، [بی‏جا]، هجرت، چاپ هفتم، 1380.
156. پاینده، ابوالقاسم، ترجمه نهج الفصاحه، قم، جاوید، چاپ سوم، 1373.
157. حر عاملی، محمد بن حسین، تفضیل وسائل الشیعه، قم، مهر، 1370.
158. خمینی، روح‏الله، ترجمه تحریر الوسیله، قم، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1373.
159. رضی، شریف، متن کامل نهج‏البلاغه، محمد بهشتی، [بی‏جا]، شهریور با همکاری تابان، چاپ سوم، 1379.
160. روحانی علی آبادی، محمد، داستان‏های عبرت‏انگیز از زندگانی حضرت زهرا علیهاالسلام ، [بی‏جا]، سازمان تبلیغات خودکفایی بسیج، چاپ دوم، 1378.
161. ری شهری، محمد، میزان الحکمه، ترجمه حمید رضا شیخی، [بی‏جا]، دارالحدیث، چاپ دوم، چاپ اول، 1377.
162. شیرازی، عبدالکریم، مظلومیت زن در طول تاریخ، ترجمه لاله بختیاری و محمد حسن تبرائیان، [بی‏جا]، [بی‏نا]، چاپ اول، 1364.
163. طباطبایی، سید محمد حسین، ترجمه المیزان، محمد باقر موسوی همدانی، انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1370.
164. فرید تنکابنی، مرتضی، راهنمای انسانیت، [بی‏جا]، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ دوم، 1376.
165. قزوینی، سید محمد کاظم، فاطمه الزهراء از ولادت تا شهادت، علی کرمی، چاپخانه سپهر، چاپ دوم، 1377.
166. کلینی، محمد بن یعقوب، فروع کافی، قم، جاوید، 1381.
167. محمدی آشنایی، علی، مسئله حجاب، [بی‏جا]، ارم، چاپ دوم، 1370.
168. مصطفوی، سید جواد، حجاب و آزادی، مجموعه سخنرانی و کنفرانس زن، [بی‏جا]، سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ سوم، 1369.
169. مطهری، مرتضی، مسئله حجاب، [بی‏جا]، صدرا، چاپ چهلم، 1373.

پی نوشت ها:

1 سطح سه حوزه، مدرس دانشگاه.
2 کارشناسی ارشد تکنولوژی آموزشی.
دوشنبه 10 مهر 1391  2:51 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

حجاب در قرآن

حجاب در قرآن

سيد احمد فقيهى
مقدمه

لباس پوشيدن شانى از شؤون انسانى است، كه عمرى به قدمت‏خود انسان دارد. تا جايى‏كه مطالعات مردم شناسانه قد مى‏دهد،تلبس، دست كم سه نياز متفاوت، حفاظت در مقابل سرما،گرماو برخى ديگر از عوارض طبيعى "نياز طبيعى"، حفظ عفت "نيازاجتماعى" و بالاخره آراستگى و زيبايى "نيازروانى" را در عرض‏هم تامين مى‏كرده است. نوع پوشش در هر جامعه، علاوه برخصوصيات جغرافيايى وطبيعى، موفقيت جنسى، سنى، شغلى‏و ديگر عوامل اقتصادى و اجتماعى تابعى از فرهنگ وجهان‏بينى حاكم برآن جامعه است. تن‏پوش يك جامعه بيش ازآنكه تبلور سليقه ورزيها و تنوع طلب‏هاى بى‏حد و حصرانسانى‏باشد،آئينه تمام‏نماى جهان‏بينى و ارزش‏هاى حاكم بر فرهنگ‏يك جامعه است. البته نمى‏توان منكر شد كه عوامل شناخته وناشناخته ديگرى نيز همواره وجود دارد كه افراد را به نقض‏ارزش‏ها و عدم تمكين الگوهاى فرهنگى حاكم سوق مى‏دهد.اسلام به‏عنوان يك مكتب جامع، ارزش‏هايى را متناسب بابينش‏هاى خود بر رفتارها و آداب فردى و اجتماعى دينداران، ازجمله پوشش آنها حاكم كرده و با توجه به ضرورتهاى طبيعى،اجتماعى و روانى معيارهايى را در كم و كيف لباس مدنظر قرارداده است كه برخى واجب وبرخى مستحب مى‏باشند. طبيعى‏است عينيت‏يابى اين‏الگوها نيز همچون سايرين رهين علم وآگاهى به مطالبات دين و ميزان دغدغه خاطر در اجراى فرامين‏الهى است. در اين مقاله سعى ما برآن است تا در حد بضاعت‏مزجاة خود، ديدگاه اسلام را با استناد به آيات و رواياتى چندمطرح سازيم.اميد آنكه مقبول اهل نظرافتد.
قل‏للمؤمنين يغضوا من‏ابصارهم ويحفظوا فروجهم ذلك ازكى‏لهم‏ان‏الله‏خبيربمايصنعون و قل للمؤمنات يغضضن من‏ابصارهن ويحفظن‏فروجهن و لايبدين زينتهن الا لبعولتهن او آبائهن اوآباء بعولتهن اوابنائهن او ابناء بعولتهن او اخوانهن او بنى‏اخوانهن او بنى‏اخوانهن‏اونسائهن او ماملكت‏ايمانهن اوالتابعين غيراولى‏الاربة من‏الرجال اوالطفل الذين لم‏يظهروا على عورات النساء ولايضربن بارجلهن ليعلم مايخفين من زينتهن وتوبواالى الله جميعا ايه المؤمنون لعلكم تفلحون.(نور:30-31)

ترجمه آيات

اى پيامبر، به مردان باايمان بگو كه نگاههاى خود را از زنان فروگيرند و فرجهاى خود را حفظ كنند (بپوشانند) اين كار براى آنهاپاكيزه ‏تر است. به درستى‏ كه خداوند به آنچه انجام مى‏دهند آگاه ‏است. و به زنان باايمان بگو كه چشمان خود را از مردان فروگيرند و دامنهاى خود را حفظ كنند (بپوشانند) و زينتهاى خود راآشكار نكنند مگر آنچه كه ضرورة ظاهر است و بايد كه گردن وسينه ‏هاى خود را با روسريهاى خود فرو بندند و زينتهاى خود راآشكار نكنند، مگر براى همسرانشان يا برادرانشان يا پسران‏ برادرانشان يا پسران خواهرانشان يا زنان آزاده يا كنيزان يا مردانى‏كه تمايلى به زنان ندارند يا اطفالى كه به عورت زنان آگاهى ‏ندراند. و زنها نبايد پاهاى خود را چنان برزمين بكوبند كه ‏زينتهاى مخفى آنها معلوم شود واى مؤمنان، به سوى خدا توبه ‏كنيد شايد رستگار شويد.

تفسير مفردات آيه

الغض: از نظر لغت، دومعناى عمده براى غض بيان شده ‏است،يكى نقصان و كم كردن و ديگرى بستن به چشم و هركدام از اين‏ دو معنا قابل تبيين به دو صورت مى‏باشد كه میتوان درمجموع، چهار معنا براى غض بيان كرد:
الغض:النقصان. (1)
1- كم كردن ديد چشم، به اين صورت كه سررا به زير بيندازدو يا صورت را برگرداند.
2- كم كردن، به معناى نگاه آنى كردن نه نگاه استقلالى.
الغض: اطياق الجفن. (2)
1- بستن چشم به صورت كامل و نگاه نكردن.
2- بستن چشم به معناى انصراف و اعتنا نكردن.
باتوجه به متعلقهاى مختلفى كه براى غض بصرمى‏توان‏گرفت وبا توجه به اين مطلب كه استعمال لفظ در اكثر از معناى واحد درقرآن، صحيح باشد،هر كدام از چهار معناى غض با توجه به يكى‏از متعلقهامى‏تواند صحيح باشد; مثلا اگر متعلق را فروج بگيريم،معناى آن،بستن چشم به طوركامل مى‏باشد واگر متعلق را زن‏يامردبگيريم معناى آن،كم‏ك کردن ديد ياآنى ‏نگاه ‏كردن مى‏باشد.
الخمار: روسرى و هرچيزى ‏كه سر را بپوشاند (3) و از اين‏كه در آيه‏ كريمه دستور داده كه زنها به وسيله خمار گردن وسينه‏هاى خودرا بپوشانند، معلوم مى‏شود كه خمار، اضافه براين كه سر و موهارا مى‏پوشاند اطراف آن، مقدارى اضافه دارد كه بتوان به وسيله‏ آن گردن و سينه‏ ها را پوشاند و همان طور كه از شان نزول آيه نيزاستفاده مى‏شود، اطراف آن را قبلا پشت‏ سر مى‏انداختند. پس‏ خمار پارچه ‏اى بزرگتر از روسرى مى‏باشد.
الفرج: به معناى شكاف است، اما در اضافه شدن به كلمه ‏اى ‏ديگر، معانى مختلفى دارد اگر به ضميريا اسم انسان اضافه شودبه معناى محل مخصوص و يا كنايه از عورتين است (4) و (5)
عورة: هر چيزى را كه انسان حيا دارد كه آن را آشكار كند، عورة‏گويند (6) و اگر به ضمير انسان اضافه شود معناى همان محل‏ مخصوص را دارد.
الزينه: چيزى كه به وسيله آن زينت مى‏كنند. (مايترين به) (7) معناى لغوى زينت ‏يا رواياتى كه زينت استثناء شده در آيه ‏كريمه را "انگشتر" معنا كرده سازگاراست اما با توجه به رواياتى‏كه زينت استثنا شده را مقدارى از بدن، مثل"صورت و دست"تعبير مى‏كند و با توجه به قول اكثر مفسرين كه معناى زينت را"مواضع زينت" گرفته ‏اند، مى‏توان در معناى لغوى زينت توسعه‏ داد كه هم شامل وسايل زينت‏ شود و هم شامل مواضع زينت كه‏ مقدارى از بدن باشد. «الزينة تحسين الشى‏ء بغيره من لبسه او حلية‏او هيئة‏» (8)
الجيب: در اصل، طوقه و گشادى سرلباس است ولى براى‏گردن و سينه، كنايه آورده مى‏شود (9) و در آيه كريمه هم كه‏ جيوب به ضمير نساء اضافه شده ‏است، معلوم مى‏شود كه معناى‏آن، طوقه لباس نيست‏ بلكه منظور، همان گردن زنان است كه‏ همان محل طوقه لباس است.
الاربه: به معناى حاجت (10) و گاهى شديد منظور است. (11)

متعلق غض در آيه شريفه

1- چون متعلق ذكر نشده‏است، ممكن است آن را مطلق آنچه كه‏نگاه كردن به آن حرام است‏بگيريم; (12) چنانچه صاحب‏مجمع‏البيان، تفسير كرده‏اند «عمالايحل لهم النظر اليه‏». (13)
2-ممكن است‏به قرينه جمله بعدى كه حفظ فروج است، متعلق‏غض را فروج بگيريم; چنانچه مرحوم، علامه طباطبايى‏فرموده‏اند: «و على هذايمكن‏ان‏تقيد اولى‏الجملتين‏بنابنتها ويكون‏مدلول الاه هوالتهى عن‏النظرالى‏الفروج‏» (14) .
3- مى‏توان به قرينه‏مقابله دو آيه كه اولى خطاب به مردان و دومى خطاب به زنان‏است، متعلق غض را در آيه اول، زنان و در آيه دوم، مردان‏بگيريم و ازشان نزول آيه نيز اين وجه بيشتر از دو وجه قبلى‏استنباط مى‏شود.

شان نزول آيه

1- عن محمدبن يحى عن احمدبن محمد عن على‏بن الحكم عن‏سيف‏ابن عميره عن سعدالاسكاف عن‏ابى‏جعفر عليه‏السلام قال:«استقبل شاب من الانصار امراة بالمدينة وكان النساء ينقنعن خلف‏آذانهن فنطر اليها وهن مقبله فلما جازت نظر اليها و دخل فى زقاق‏قدسماه بين فلان فجعل يتطر خلقها و اعترض وجهه عظم فى الحائط اوزجاجه فشق وجهه فلما مضت المراه نظر فاذا الدماء تسيل على توبه‏وصدره فقال والله لاتين رسول‏الله صلى‏الله‏عليه‏وآله ولاخيره فهبطجبرئيل عليه‏السلام بهذه الايه «قل‏للمؤمنين‏يغضوامن‏ابصارهم‏»». (15)
اين شان نزول،احتمال سوم درمتعلق غض راتاييد مى‏كند; چون‏صحبتى‏ازفروج ياكل‏محرمات نيست‏بلكه مورد، زن ومرد است.

مساله ملازمه

قبل از ورود در بحث، مناسب است كه ابتدا، مساله ملازمه‏اى راكه در جريان بحث و استدلات، از آن گفتگو مى‏شود روشن كنيم.بين وجوب پوشش ونگاه، چهار صورت ملازمه،تصور مى‏شودكه بين دو مورد، ملازمه، عقلا و شرعا و عرفا ثابت است و بين‏دو مورد، ملازمه‏اى نيست.
1- وجوب ستر و پوشش، ملازم است‏با حرمت نگاه. در هرمورد و موضعى كه امر به پوشش شده‏است، نگاه كردن به آن‏حرام است والا شرعا و عقلا و عرفا مناط و دليلى براى وجوب‏پوشش به‏نظر نمى‏رسد و كاملا روشن است كه مثلا زن بايد بدن‏خود را بپوشاند اما آيا در منزل كه هيچ فردى نيست‏يا در حمام‏نيز پوشاندن بدن واجب است‏يا خير؟ پس معلوم مى‏شود كه‏وجوب پوشش،براى حفظ‏ازنگاه‏است ومعلوم‏مى‏شود مواضعى‏كه وجوب پوشش دارد حرمت نگاه هم دارد.
2- بين عدم وجوب پوشش و جواز نظر، ملازمه‏اى نيست;زيرا ممكن است‏براى رفع حرج يا موارد ديگر، به عده‏اى‏رخصت داده‏شده كه مواضعى از بدن را نپوشانند ولى به ديگران‏نيز اجازه نگاه داده نشده‏است; مثل مقدارى از بدن مرد كه‏وجوب پوشش ندارد ولى نگاه كردن زن هم جايز نيست.
3- بين جواز نگاه و عدم وجوب پوشش، ملازمه هست;زيرا اگر نگاه كردن جايز است، پس معلوم مى‏شودكه پوشش،واجب نيست، به همان بيان سابق.
4- بين عدم جواز نظر و وجوب پوشش ملازمه‏اى نيست.براى زن، نگاه به بدن مرد جايز نيست ولى براى مرد هم‏پوشاندن واجب نيست، به همان بيان سابق.
در اين دو آيه، موضوعات ذيل، اهم مسائل طرح شده مى‏باشند.
1- مساله نگاه و به تعبير قرآن، غض بصر.
2- مساله ستر و پوشش و به تعبير آيه، حفظ فروج.
3- مساله عدم جواز اطهار زينت‏براى زنان به ضرب خمار.
4- استثناى مقدارى از بدن، از حكم وجوب پوشش، به‏تعبير «الاماظهرمنها».
5- استثناى افرادى كه در مقابل آنها حكم الزامى پوشش ازاو براى زن، برداشته شده‏است، به تعبير «الا لبعوتهن...».
6- منع زنان از هرگونه عمل محرك و جلب كننده، به تعبير«ولايضربن بارجلهن...».

مساله نگاه

اما در خصوص نگاه چند مساله دراين آيه، مورد بحث قرارگرفته‏است.
1- حرمت نظر و نگاه به فروج (عورتين)
2- حرمت نظر و نگاه مرد و زن اجنبى به يكديگر
3- حرمت نظر و نگاه شهوانى مطلقا
4- جواز نظر و نگاه به دست و صورت زن اجنبى

1- حرمت نظر و نگاه به فروج

اولا، نگاه به عورتين، چه نگاه مرد به مرد يا مرد به زن ياءبالعكس، تمام موارد حرام است. آيه كريمه مى ‏فرمايد: «يغضوامن ابصارهم و يحفظوا فروجهم‏» به‏ دليل روايت كه مى ‏فرمايد:منظور از حفظ فروج در اين آيه، حفظ از نگاه است; يعنى بايدبپوشانند و هر موضعى از بدن كه واجب باشد پوشانده شود.مسلما نگاه به آن محل، حرام است; چون پوشاندن براى اين‏است كه ديده نشود، پس نگاه كردن به آن حرام است و همچنين‏به دليل مقابله بين غض يصر و حفظ فرج كه اولا، نگاه مطرح ‏شده بعدا حفظ، معلوم مى‏شود كه منظور از حفظ، همان حفظ ازنگاه است (16) و شايد كلام امام عليه‏السلام هم اشاره به همين‏مقابله باشد.
استدلال قبل به آيه كريمه، براى حرمت نگاه به عورتين از راه‏ملازمه بين وجوب پوشش و حرمت نظر بود با توسل به جمله‏حفظ فروج; اما خود جمله «يغضوا من ابصارهم يا بغضض من‏ابصارهن‏» نيز دلالت‏بر حرمت نظر به فروج (عورتين) دارد كه‏متعلق غض را به قرينه حفظ فروج كه بلافاصله بعد از آن‏آمده‏است‏خود فروج بگيريم و معناى غض چشم، بستن باشد;پس آيه كريمه مى‏فرمايد: (امر مى‏كند) كه به عورتين نگاه نكنيد.اما صرف نظر از آيه، حرمت نگاه به عورتين بين فقها و مسلمين‏اجماعى است و قابل ترديد و تشكيك نيست.

2- حرمت نظر و نگاه زن و مرد اجنبى به يكديگر

«قل للمؤمنين يغضوا من ابصارهم‏»
آيه اول، به قرينه آيه دوم و تقابل بين اين دو آيه، خطاب به‏مردان و متعلق خطاب زنان است; يعنى مردان چشمان خود رااز زنان فرو گيرند و به آنها نگاه نكنند و همچنين «قل للمؤمنات‏»خطاب به زنان بوده و متعلق خطاب، مردان هستند; يعنى زنان‏نيز به مردان نگاه نكنند و يا از اين قسمت آيه، حرمت نگاه به‏زنان يا بخشى از بدن آنها معلوم مى‏شود «ولايبدين زينتهن‏» به‏زنان دستورداده شده كه زينتهاى خود رابپوشانند وآشكار نكنندو منظوراز زينت، مواضع زينت است، چون كه خود زينت،به‏خودى خود، حرمت آشكار كردن ندارد بلكه چون اظهار زينت‏موجب اظهار موضع آن و بدن زن مى‏شود لذا آشكار كردن آن‏حرام‏است. (17) بعضى، وجوب پوشش دارد وبه بيانى كه گذشت‏هر موضعى كه پوشش آن واجب باشد نگاه به آن حرام است.

3- حرمت نظر و نگاه شهوانى

«قل للمؤمنين يغضوا من‏ابصارهم ... و قل للمؤمنات يغضضن‏»متعلق‏غض در آيه، هركدام از زن و مرد است. و معناى غض بصر،بستن چشم و ترك نظر نيست‏بلكه كنايه است از ترك استمتاع‏هركدام از زن و مرد از ديگرى، مگر از زوج و زوجه و مملوكه.پس استمتاع ولذت بردن هركدام از زن و مرد از ديگرى جز در آن‏دومورد، حرام است. حال اگر نگاه در موردى كه اصل آن جايزاست همراه شد با نوعى استمتاع ولذت و شهوت، همان چيزى‏است كه آيه از آن نهى مى‏كند. مرحوم، آيت الله خويى -رحمة‏الله عليه - مى‏فرمايند: «فانها الايه تدل على لزوم كف النظرالذى هو بعمنى الانصراف عن الشى تماما فتدل على حرمة جميع‏انواع الاستمتاع من المراة. ماعدا المملوكه والزوجه، و عليه فاذا ثبت من‏الخارج جواز النظر الى بعض اعضاء المراة علم ان المراد من ذلك انماهوالنظر البحت لاالمشوب ينوع من الاستمتاع والتلذذ» (18)

6- جواز نظر و نگاه به صورت و دست‏بدون شهوت

«لاييدين زينتهن الا ماظهر منها». براى حرمت نظر به زن اجنبه، به‏اين قسمت از آيه كريمه استدلال شد كه مى‏فرمايد: «لايبدين‏زينتهن‏» ولى اين بخش نيز استثنايى دارد «الا ماظهر» مگر آنچه كه‏ظاهر است. در باره اين استثناء واقوال مختلفى كه ذيل آن بيان‏شده‏است ان شاءالله، در مساله پوشش وجه و كفين، به صورت‏مفصل بحث‏خواهد شد اما مختصرا بايد گفت كه از «لايبدين‏»كه‏آشكار نكنند و بپوشانند، مقدارى استثناء شده كه «الا ماظهر منها»است و منظور از «الاماظهر» به ضميمه روايات، صورت و دستهااست در نتيجه صورت و دست از حرمت نظر به اجنبيه استثناءشده‏است، البته فقها; دراين مساله، سه قول دارند:
1- جواز نظر به وجه كفين، بدون شهوت 2- عدم جواز، مطلقا3- تفصيل بين دفعه اول كه جايز است و دفعه بعدى كه‏حرام است.

مساله پوشش

در مساله پوشش نيز دو مساله، قابل بررسى است كه آيه كريمه،آن را بيان نموده است: يكى مساله پوشش فروج كه بين زن ومرد، يكسان است و ديگرى مساله پوشش بقيه بدن، كه احكامى‏مخصوص به زنان بيان شده‏است.

مساله پوشش فروج

مساله پوشش فروج، در اين آيه كريمه براى مردان و زنان يكسان بيان شده‏است «يحفظوا فروجهم‏» خطاب به مردان و «يحفظن‏فروجهن‏» خطاب به زنان. معلوم مى‏شود كه اين حد از پوشش‏كه مربوط به فروج‏است‏بين زنان و مردان مشترك‏است و تفاوتى‏بين آنها نيست اما خود آيه،اولا، به وسيله «بحفظوا» دلالت‏برالزام دارد، يا اين كه به صورت خبر آمده‏است كه تاكيد بيشترى‏بر امر دارد و يا اين كه لام امر، محذوف است‏يا جواب مشروطمقدر (19) ولى در هر صورت شكى نيست كه دلالت‏بر الزام دارد.و ثانيا: كلمه حفظ در اين آيه كريمه، به معناى پوشاندن فروج‏است، به دو دليل:
1- به قرينه صدر آيه كه مساله غض بصر را مطرح مى‏كند وبعدا مساله حفظ فروج را، معلوم مى‏شود كه در مقابل نگاه‏نكردن دستور به پوشاندن مى‏دهند. (20)
2- از امام صادق عليه‏السلام ذيل همين آيه، نقل شده‏است‏كه فرمودند: هر آيه‏اى كه در قرآن درباره حفظ فرج آمده‏است،منظور حفظ از زناست مگر اين آيه كه منظور، حفظ از نگاه است‏كه همان پوشش است. «... كل شى فى القرآن من حفظ الفرج فهو من‏الزنا الا هذه الايه فهو من النظر»روايات زيادى نيز دلالت‏بر وجوب پوشش عورة، در باب‏آداب حمام (21) دارد. اضافه بر اين كه سيره عملى قطعى، برپوشش عوره، موجود بوده و هست.
مساله پوشش مخصوص زنان
«ولايبدين زينتهن‏» در اين آيه، تا اين جمله، احكام براى مردان وزنان يكسان بيان شده‏است وازاينجا به بعد، احكامى مخصوص‏به زنان است و معلوم مى‏شود كه زنان، در مساله پوشش‏احكامى بيشتر از مردان دارند.
اولا، زن بايد تمام بدن خود را اضافه بر عورتين بپوشاند واين مساله، بين مسلمين متفق عليه است (22) و آيه كريمه نيزدلالت‏براين مطلب دارد:
1- «يحقطن فروجهن‏» فرج در آيه، اشاره به همان عورتين‏است و در مورد زنها چندين روايت وارد شده‏است مبنى براين‏كه تمام بدن زن عورة است و در نتيجه،بايد پوشانده شود; مثل‏«المراة كلها عوره‏»، قال عليه‏السلام: «انماالنساء عى و عورة‏». (23)
2- «ولايبدين‏زينتهن‏» منظوراز زينت، مواضع زينت‏است;يعنى بدن را بايد بپوشانند و فروج هم كه وجوب پوشش آن،قبلا بيان شد.
3- «ولايضربن يخمرهن على جبوبهن‏» ظاهر آيه كريمه، اين‏است كه زنها بدن را مى‏پوشاندند ولى مقدارى از گردن آنها بازبود كه اين را هم مى‏فرمايد: بپوشانند.
ضمنا آيه «قواعد» (24) مى‏گويد كه زنان سالخورده مى‏توانندمقدارى از پوشش خود را كنار بگذارند. معلوم مى‏شود كه زنان‏ديگر بايد تمام بدن خود را بپوشانند. و همچنين آيه‏«جلباب‏» (25) ظهورواضحى دروجوب پوشش كل‏بدن دارد; چون‏كه جلباب جامه‏اى تقريبا سراسرى است كه كل بدن را مى‏گيرد،البته توضيح كامل آيه قواعد و جلباب ان شاالله بعدا مى‏آيد.
مرحوم، آيه‏الله حكيم - رضوان‏الله عليه - مى‏فرمايند:
«يحب سترالمراة تمام بدنها اجماعا بل ضرورة من الدين و يشيراليه‏قوله تعالى "وليضربن يخمرهن على جبوبهن ولايبدين زينتهن‏الاليعولتهن ..." وقوله تعالى " والقواعد من النساء" وصيحيح الفضيل وصيحيح اليزتطى (26) وماورد فى حرمة النظر الى الاجنبيه نباءعلى‏الملازمه بين حرمة النظر و وجوب الستر المفروغ عنها فى ظاهرالض و الفتوى‏». (27)

مقدار استثنا از مساله وجوب ستر

در مساله وجوب ستر در اين آيه كريمه، دو استثنا واقع شده‏است: يكى استثناء مقدارى از ستر و ديگرى مقدارى از مردان يازنان كه حكم الزامى پوشش در مقابل آنها برداشته شده‏است. امامقدار استثناء از خود پوشش «الا ما ظهرمنها»براى روشن شدن‏معناى اين بخش از آيه كريمه قبلا بايد چند نكته را بيان كنيم:
1- منظور از زينت در آيه، خود زينت نيست; چون كه‏مسلما خود زينت‏به خودى خود، حكم وجوب پوشش ندارد وآشكار كردن آن هم اشكالى ندارد (28) بلكه منظور، مواضع زينت‏است كه لازمه پوشاندن زينت، پوشاندن بدن و لازمه آشكاركردن آن، آشكار كردن بدن است.
2- استثناء «الا ما ظهر منها» متصل است نه منقطع; زيرا كه‏اولا،اصل در استثناء، متصل بودن است و منقطع بودن، احتياج‏به قرينه دارد كه در اين‏جا قرينه‏اى وجود ندارد.
مگر اين كه قول ابن مسعود را درتفسير"الا ما ظهر"بگيريم كه‏مى‏گويد:منظور لباس رويى است.دراين صورت استثنا منقطع‏مى‏شود.ولى قول‏ابن مسعود هم اولا"با قول‏ابن عباس و سايرين‏كه تفسير كرده‏اند به صورت و دست معارض است اضافه براين‏كه از ظاهر آيه هم چنين بر مى‏آيد كه مقدارى از بدن كه قابل‏پوشاندن است مى‏خواهد استثناء كند. وثانيا، ضمير «منها» كه به‏زينت ، برمى‏گردد، علامت اين است كه مستثنى از جنس‏مستثنى منه است و استثناء متصل است و ثالثا، اين كه لباس رالازم نيست‏بپوشانيد، مثل كلام لغوى مى‏ماند; چون لباس،خودش براى پوشش است واگر لباس را هم‏بناباشد بپوشاننداولا دور لازم مى‏آيد و ثانيا كسى چنين چيزى را نمى‏گويد.
3- حال كه زينت مواضع زينت‏يعنى بدن شد و استثنا هم‏متصل شد مقدار استثنا شده از بدن چه مواضعى است؟
كاملا مشخص است كه اگر زنى در مقام پوشش بدن خود باشد وتمام بدن را بپوشاند تنها صورت و دست است كه خود به خودظاهر مى‏ماند، البته مى‏تواند اين دو موضع را نيز بپوشاند اما اگرنخواهيم كه عسر و حرج و زحمت زيادى بر او تحميل كنيم،صورت و دست او باز مى‏ماند و منظور «الاماظهر منتها» هم به‏قرينه روايات، همين دو موضع يعنى صورت و دست است.چند نمونه از روايات
1- رواية ابى‏الجارورد «الا ما ظهر منها» فهى الثياب و الكحل والخاتم و خضاب الكف و السوار (29)
2- صحيحه زراره «الا ماظهر منها» قال الكحل والخاتم (30)
3- ابى صير ... «الا ما ظهر منها» قال الخاتم والمسكه (31) وقول ابن عباس ... رفعه الوجه و ياطن الكف (32) و قول مرحوم‏شيخ طوسى - رحمة‏الله‏عليه - اجمعوا ان الوجه والكفان ليسابعورة الجواز اظهارها فى الصلاة (33) و قول ومرحوم علامه طباطبايى - رحمهماالله - (35) البته قابل تذكر است كه در روايات، سرمه چشم كنايه ازصورت، والنگو كنايه از دست است كه مواضع اين زينتهاهستند. در نتيجه آيه كريمه از مقدار پوشش لازم، وجه و كفين رااستنتاء كرده‏است. علاوه براين كه اين بخش از آيه نيز دلالت‏برعدم لزوم پوشش وجه وكفين دارد:«وليقربن‏يخمرهن‏على جيوبهن‏» بايد به وسيله روسرى خود، گردن و سينه‏هاى خود رابپوشانند. آيه كريمه، در مقام بيان حد و كيفيت پوشش زنان‏است وابتدا، حفظ فروج و بعد، آشكار نكردن مواضع زينت رابيان نموده‏است. تنها موضعى كه باقى مانده و ممكن است كه‏گمان شود كه جزو استثنا «الا ماظهر منها» مى‏باشد، گردن وسينه‏ها است كه دستور مى‏دهد اين موضع را نيز بپوشانند اگرصورت و دست هم كه بيشتر از گريبان آشكار است و بيشترمورد توهم استثنا «الا ماظهر منها» مى‏باشد لازم بود پوشانده‏شود، بايد آيه كريمه آن را بيان مى‏كرد.
مرحوم، آيت الله حكيم - رحمة‏الله عليه - مى‏فرمايند:
«ولايضربن يخمرهن على جبوبهن‏» مشعر باختصاص الحكم‏يالجيوب فلا يعم الوجوده. (36)
مرحوم، علامه طباطبايى - رحمة‏الله‏عليه - مى‏فرمايند: (37) «... وليلقين باطراف مقانعين صدورهن ليسترتها بها».
مرحوم، طبرسى - رحمه‏الله‏عليه - مى‏فرمايند: «امرن بالقاء المقاتع‏على صدورهن تعطيه لنحورهن ... قال ابن عباس: تغطى شعرها وصدرها و ترائبها و سوالفها» (38)

مساله پوشش وجه و كفين

دراين باره، ميان فقها و مفسرين، اختلاف نظر است. عده‏اى قائل‏به وجوب پوشش صورت ودستهاودرمقابل، عده‏اى قائل‏به عدم‏وجوب پوشش شده‏اند. علاوه براين كه همه قائل شده‏اند كه‏پوشاندن آن بهتر است. اما هركدام براى نظريه خود، ادله‏اى ازآيات و روايات بيان كرده‏اندكه جهت تكميل‏بحث ارائه مى‏شود.
ابتدا ادله قائلين به وجوب پوشش را بيان مى‏كنيم همراه باجوابى براى هركدام و بعد، ادله قائلين به عدم وجوب پوشش.

ادله وجوب پوشش وجه و كفين

دليل اول: 1- اطلاق آيه غض «يغضوا من ابصارهم‏»مى‏فرمايد چشم فرو گيريد و نگاه نكنيد. اين كلام، اطلاق دارد ودر نتيجه، همه جاى بدن را مى‏گيرد از جمله، وجه و كفين را. بعدمى‏فرمايند: باالملازمه هرجايى از بدن را كه نبايد نگاه كرد زن‏لازم است‏بپوشاند از جمله، وجه و كفين را.
جواب دليل اول:اولا، آيه اطلاق ندارد وحذف متعلق هم‏دليل بر اطلاق نمى‏شود; چون متعلق معلوم بوده و حذف‏شده‏است وجود كلمه «من‏» شاهد بر عدم عموميت در متعلق‏است;چون تبعيضيه‏است. مرحوم آية‏الله حكيم(ره) مى‏فرمايند:«والامر بالغض لاعموم فى متعلقه وحذفه لا يقتضيه اذ حمله على‏العموم لكل شى‏ء ممتنع ولاسيما بملاحظه التعبير بقوله تعالى"من‏ابصارهم" فان كلمه من ظاهره فى التبعيض والظاهر كونه يلحاظ‏المتعلق و تقدير كل شى من بدن المراة لاقرينة عليه بل‏المناسب‏جدابقرينة مابعده ان يكون متعلقه الفروج‏» (39) و مرحوم، علامه‏طباطبايى - رحمة‏الله‏عليه - نيز متعلق را فروج گرفته‏اند: «ويكون‏مدلول الايه هوالنهى عن النظر الى الفروج‏» (40) ثانيا: هيچ ملازمه‏اى‏بين حرمت نگاه و وجوب پوشاندن نيست. همان‏طورى كه‏عده‏اى از فقهاء فرموده‏اند، نگاه زن به بدن مرد حرام است ولى‏براى مرد پوشاندن واجب نيست.
دليل دوم: «لايبدين زينتهن الاماظهر منها» مى‏فرمايند: اطلاق‏«لايبدين زينتهن‏» وجه و كفين را نيز مى‏گيرد كه جزو زينتهايى‏است كه نبايد آشكار شوند ومى‏گويند: منظور از استثناى‏«الاماظهر منها» هم، بدن نيست، بلكه منظور، لباس است;كمااين‏كه ابن مسعود گفته است.
جواب:اولا، با وجود استثناى «الاماظهر منها» بلافاصله بعداز «لابيدين‏» اطلاقى منعقد نمى‏شود. ثانيا، قول ابن مسعودمعارض است‏با قول ابن عباس و ديگران. ثالثا: لازمه قول ابن‏مسعود، منقطع بودن استثناء ولغويت آن است; زيرا اگر بگويد:لباس را لازم نيست‏بپوشانيد، كلامى لغو است; چون قابل‏پوشاندن نبوده و دور لازم مى‏آيد. رابعا: روايات زيادى داريم‏مبنى براين‏كه منظور از استثناء وجه و كفين است كه روايات‏بعدا مى‏آيد.
دليل سوم: «لايبدين زينتهن الا لبعولتهن ....» مرحوم، آية‏الله‏خويى - رضوان‏الله‏عليه - براى اثبات وجوب پوشش وجه وكفين، به اين قسمت از آيه، استدلال كرده‏اند و فرموده‏اند:«هرچند از قسمت اول آيه، كه استثناء «الا ماظهر»دارد، وجوب‏پوشش كل بدن، غير از وجه و كفين و عدم وجوب پوشش وجه‏و كفين استفاده مى‏شود، ولى قسمت قبل، در مقام بيان حكم‏ظاهر شدن قسمتى از بدن است نه بيان حكم اظهار بدن براى‏ديگران و حكم اظهار بدن براى ديگران را قسمت دوم، يعنى‏«لايبدين زينتهن الا لبعولتهن‏» بيان مى‏كند كه مطلقا بدون هيچ‏استثنايى آيه كريمه مى‏فرمايد: جز براى شوهر... بدن را آشكارنكند. در نتيجه، در مقام اظهار براى ديگران، هيچ موضعى از بدن‏استثناء نشده‏است وفقط بعضى ازافراد استثناء شده‏اند. پس تمام‏بدن حتى وجه و كفين، در مقابل مردان بايد پوشيده باشد. و اين‏كه قسمت اول كه همراه‏استثنااست فقط حكم ظهورفى حدنفسه‏را بيان مى‏كند و قسمت دوم، حكم اظهار براى ديگران رامى‏فرمايد: فعل"بداء"اگر متعلق آن بدون "لام" بيايد معناى‏آشكارنكردن در مقابل پوشاندن دارد و اگر متعلق آن همراه "لام"باشد معناى پوشاندن در مقابل ارائه به ديگران دارد لذا قسمت‏اول، معناى ظهور فى نفسه و قسمت دوم، معناى اظهار براى‏ديگران را دارد.
«البداءبمعنى‏المظهوركمافى قوله تعالى"بدت لهماسؤاتهما"والابداء بمعنى الاظهار فاذا كان متعلقا بثى و لم يكن متعديا يا للام يكون‏فى مقابل الستر واذا كان متعلقا باللام كان فى مقابل الاخفاء بمعنى‏الارائه والاعلام ومن هنايظهرمن آلايه الكريمه فان قوله عز وجل اولا«ولابيدين زينتهن الا ما ظهر منها» انما يعبد وجوب ستر البدن الذى هوموضع الزينه و حرمة كشفه ماعدا الوجه والكفين فى حين ان قوله ثانيا«ولابيدين زينتهن الا لبعوتهن‏» يفيد حرمة اظهار بدنها وجعل الغيرمطلعا عليه واراءته مطلقا من دون فرق بين الوجه واليدين (41)
بعدا ايشان رواياتى را كه وجه و كفين را استثناء كرده توجيه‏مى‏كنند و تطبيق مى‏دهند بر نظر خودشان، مى‏فرمايند: رواياتى‏كه وجه كفين را استثناء كرده مربوط به همان قسمت اول آيه‏است كه خود آيه‏استنثادارد و رواياتى كه وجوب پوشش وجه وكفين رابيان مى‏كند. (42) مربوط به قسمت دوم آيه‏است.«فان هذه‏الايه تصدى‏لبيان حكمين،حكم‏الظهورفى نفسه عنداحتمال وجود ناظرمحترم وحكم‏الاظهارللغير عندالقطع بوجود ناظرمحترم والذى يطهران‏الروايات الوارده فى تفسير هذه الايه الكريمه تؤكد ماذكرناه‏من‏التفصيل‏فان‏بعضهانسال‏عن‏القسم‏الاول وبعضهاعن‏القسم‏الثانى‏». (43)
جواب: اساس استدلال ايشان براين است كه معناى فعل‏«لايبدين‏» با آوردن و يا نياوردن "لام" تغيير مى‏كند در صورتى كه‏در مقام استعمال، غير از آن ممكن نيست; چون كه آيه، اولا،مى‏خواهد مقدارى ازبدن را كه حكم وجوبى پوشش دارد ومقدارى كه حكم وجوب پوشش ندارد بيان كند و در مقام‏تعرض به افراد ديگر نيست، لذا متعلق را همراه با "لام" نياورد وثانيا، مى‏خواهد حكم زن در مقابل ديگران را بيان كند، پس‏مجبور است متعلق را همراه "لام" بياورد. اما اين كه معناى فعل‏تغيير پيدا مى‏كند صرف استظهار است ودليلى ندارد. لغوى هم‏اين را نگفته‏است. ثالثا، حكم ظهور فى حد نفسه يا احتمال‏وجود ناظر محترم يعنى چه؟ اگر ناظر نيست كه اصلا حكم‏پوشش هم نيست و در صورت احتمال اگر احتمال عقلانى وقوى است كه مثل وجود ناظر است و حق ندارد خود را برهنه‏كند واگر احتمال غير عقلانى و ضعيف است مثل عدم وجودناظر است، پس دراين صورت، با معناى ايشان هيچ موردى‏براى قسمت اول آيه باقى نمى‏ماند. رابعا، توجيه روايات‏قرينه‏اى ندارد و صرف احتمال است.

پى‏نوشتها:

1- طبرسى، مجمع البيان، (طهران:العملية‏اسلاميه، 1383 ق)، ص 137;فيروزآبادى، قاموس‏المحى، (بى‏جا: موسسه‏الرسالة، 1407ه)، چ دوم،
2- الزبيدى،تاج‏العروس،(بيروت:دارمكتبة‏الحياة،);آلوسى، روح‏المعانى،(بيروت: داراحياءالتراث‏العربى،)،ج 18، ص 138
3- فيروزآبادى،پيشين;جوهرى،الصحاح،(بيروت:دارالعلم‏الهلايين،); راغب اصفهانى،مفردات راغب،(بيروت: دارالمعرفة،)
4- احمدبن‏فارس، مقايس اللغه،(مصر: شركت‏مكتبه، 1392 ق)،چ دوم،اصل يدل على‏تقنح فى‏الشى و من ذلك الفرجه
5- مفردات راغب،پيشين:ؼ/p>

 
دوشنبه 10 مهر 1391  2:51 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

راهكارهاي قراني براي جلوگيري از بدحجابي و بي حجابي

راهكارهاي قراني براي جلوگيري از بدحجابي و بي حجابي

مریم بذرگرگل خطمی

1- ارائه يك چهار چوب صحيح براي پوشش زن كه قبلا به آن اشاره شد.
2- معرفي افراد محرم و نامحرم در قران كريم در سوره نور (24) آيه 31 ، كه شامل محارم رضاعي نسبي و سببي مي باشد.

3- آشكار نكردن زينتها

كه در اين باره مي توان گفت كه اسلام دستور به زينت نكردن نداده است بلكه از زينت كه باعث جلوه گري و خودنمائي زن در برابر مردان نامحرم مي شود نهي نموده است.
قران كريم در اين باره مي فرمايد:
«... لايبدين زينتهن 1...»
زنان زينتهاي خود را آشكار نكنند

4- تبيين حد و مرز زينت در برابر افراد

كه به سه قسم تقسيم مي شود:
الف: زينت براي غير محارم كه آشكار نكردن زينتهاي پنهان است و نگاه به زينتهاي آشكار در صورتي خالي از اشكال است كه خالي از هر گونه قصد لذت و ريبه باشد اين حد زينت در آيه مباركه الاماظهر منها استثنا شده است و دو قسمت زير با رالالتبعولتهن از دستور لايبدين زينتهن استثنا شده است.
ب: زينت براي شوهر، كه زينت علي الاطلاق مي باشد و شامل تمام بدن مي باشد.2
ج- زينت براي ساير محارم
از ابي جعفر عليه السلام وارد شده :
«واما زينته المحرم فموضع القلاده فما فوقها و الدملج مادونه والخلخال و ما اسفل منه و اما زينه الزوج فالجسد كله»3
قسمت سوم ، مربوط به زينت براي ساير محارم است كه شامل محل گردنبند و بالاي ان، بازوبند و زير ان و خلخال و انچه پائين آن است مي شود. بنابراين بايد به اين مهم توجه داشته باشيم كه از پوشيدن لباس حلقه آستين، دامنهاي كوتاه با پاهاي برهنه و يقه هاي باز بيش از حد متعارف حتي در برابر محارمي به جز شوهر مانند پدر ، برادر عمو و دايي .... خودداري كنيم و جواز نگاه كردن به زينتهاي باطني زنان ان هم در محدوده اي كه در روايات نقل شده براي محارم غير شوهر به شرطي است كه فسادي در بين نباشد.

5- نهي از تبرج مذموم

در قران كريم در اين باره امده است «... و لاتبرجن تبرج الجاهليه الاولي....» منظور از تبرج زنان در جاهليت اولي، جلوه گري زنان در قبل از اسلام بوده است كه در تمامي اين دوران به دليل عدم رعايت دستورات پيامبران زنان دچار چنين معضلي شده كه سبب به وجود آمدن پيامدهاي بد بسياري براي جامعه نيز شده است.4 در تفسير قمی5 روايتي باشند كه از امام صادق عليه السلام از پدرش در ذيل آيه ... و لاتبرجن تبرج الجاهليه الاولي ... آمده است و اين است كه «به زودي جاهليت ديگري ميآيد» و در تفسير التبيان6 آمده است كه منظور از جاهليت اخري زماني است كه مردم همان گونه عمل كنند كه قبل از اسلام عمل مي شده است.7
امروز شاهد اين تبرج ها و جلوه گري هاي مذموم هم در مردان و هم در زنان هستيم. در روايات از چنين مرداني با چنين خصوصياتي ياد شده است: يتزينون بزينه المراه لزوجها و يتبرجون تبرج النساء8 و از چنين زناني اين چنين ياد شده است نسوه كاشفات عاريات متبرجات. من الدين داخلات في الفتن مائلات الي الشهوات مسرعات الي للذات مستحلات للمحرمات جهنم في جهنم خالدات.9

6- راهكار عدم حضور غير ضروري زن در جامعه

با توجه به آيه شريعه:
و قرن في بيوتكن و لاتبرجن تبرح الجاهليه الاولي...10
در خانه هايتان بنشينيد و آرام گيريد و بي حاجت و ضرورت از منزل بيرون نرويد و مانند دورة جاهليت پيشين ارايش و خودارائي مكنيد.
زنان مؤمنه به پيروي از اين آيه مباركه بايد از هرگونه حضور غير ضروري در جامعه خودداري كند تا الگو و نمونه براي ساير زنان مسلمان باشند.

7-راهكار ترويج فرهنگ غيرت در مردان

پيامبر اكرم (صلی الله علیه وآله و سلم) مي فرمايد : چگونه مردي است در حالي كه تزئين مي كند همسرش و خارج مي شود از خانه اش به حالتي كه تزئين كرده و عطر زده و شوهرش بر اين امر راضي باشد پس مي سازد براي همسرش آن زن هر قدم خانه اش در آتش.11

8-راهكار حفظ نگاه

قل للمومنين يعضوا من ابصارهم... و قل للمومنات يغضضن من ابصارهن 12
حفظ نگاه توسط زنان و مردان مومن يك مبارزة منفي با زنان جلوه گر مي باشد و چون چنين زناني را مورد بي توجهي قرار دهند يك اثر تربيتي دارد آنها متوجه خواهند شد كه تنها با اين وضع مورد توجه بيمار دلاني قرار خواهند گرفت كه خود فاقد ارزش انساني هستند.

9-تبيين فلسفه حجاب براي جامعه

حجاب ماية ارزش احترام زن مي باشد و مايه حفظ عفت و عصمت زن است. حجاب ماية تحكيم پيوند زوجين مي شود حجاب سلامت جامعه را در بردارد حجاب حق الهي است و مسلمان تسليم امر الهي مي باشد حجاب پرچم پاكدامني و عفاف براي زن است. حجاب سبب امنيت زن در جامعه مي شود حجاب عاملي براي موفقيتهاي معنوي است و حجاب ...

10-آگاهي افراد از مضرات سوء بدحجابي

بدحجابي باعث عدم امنيت زن در جامعه مي شود، بدحجابي عاملي براي بلوغ زودرس جوانان است، بدحجابي باعث بي ارزش شدن زن در جامعه مي شود بدحجابي باعث بالا رفتن آمار طلاق، تلف كردن وقف استحاله شدن در فرهنگ بيگانه، فلج كردن نيروي كار در جامعه، تبديل شدن زن به موجودي مصرفي استعمار كشيده شدن كشور و ... مي شود، و علاوه بر ان عذابهاي اخروي را نيز به دنبال دارد.

11- صبر و استقلامت در ترك عادت

افرادي كه سعي بر اين دارند كه بهبود در وضعيت پوشش خود به وجود آورند مسلما با مشكلاتي چون فشار از ناحية اطرافيان، تمسخر عده اي نادان و ... قرار خواهند گرفت اما زني كه الگوي خو را فاطمة زهرا سلام ا... عليها و زينب كبري سلام ا... عليها قرار دهد سختي اين كار در برابر سختيها كه اين بزرگان كشيده اند بسيار ناچيز است.

12- تربيت تدريجي بر تحجب در خانواده

امام رضا عليه السلام در مجلس فرمودند: هنگامي كه دختر شش ساله شد مرد نامحرم نبايد او را در آغوش بگيرد يا ببوسد.
بنابراين در مساله آموزش حجاب و پوشش به فرزندان نيز پدر و مادر بايد مرحله به مرحله او را به فلسفه و خوبيهاي حجاب آشنا كرده و در خور درك فرزند به راهنمائي او بپردازند و فرزند تحت تربيت تدريجي و عملي پدر و مادر قرار گيرد.
بايد به اين نكته توجه داشته باشيم كه غالبا پيروزيهاي نهايي و كامل در دراز مدت به دست مي آيد.

13- مراقبت در معاشرتها و همنشيني ها

حضرت علي عليه السلام مي فرمايد : با اشخاص شرور معاشرت و رفاقت نكن زيرا طبيعت توناخودآگاه از او متاثر مي شود.13 بنابراين زنان مومنه بايد مراقب باشند دوستان صميمي و همدل خود را از زنان عفيف و با حياء انتخاب كنند و از دوستي با افراد بي بند و بار خودداري كنند هر چند بايد تلاش بر منشاء اثر بودن روي اين افراد باشند.

14- ترويج فرهنگ قناعت و ساده پوشي در زنان

پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله سلم مي فرمايند:
استعينوا علي النساء بالعري ان احداهن اذا كثرت ثيابها و احسنت زينتها اعجبها الخروج 14
زنان را لباس ساده بپوشانيد هنگامي كه زياد شود لباسها و نيكو شود زينت هايش وسوسه مي شود او بر خروج از خانه
اسراف و زياده روي و مد پرستي در تهيه لباس علاوه برابر انگيختن حس خودنمائي عاملي براي فقر خود ساخته اين زنان مي شود كه آسيب هاي فراوان ديگري را به همراه دارد.

15- ايجاد مشاغل خانگي براي زنان جوياي كار

زنان مؤمنه بايد سعي كنند وقت خود را با كارهاي نيك پر كنند از جمله تربيت فرزندان، بالا بردن علم و آگاهي ، و همچنين كارهاي هنري مفيد براي زنان از جمله پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم فرمودند:
نعم اللهو المعزل للمراه الصالحه 15
بافندگي براي زن صالحه سرگرمي خوبي است.

16- كمكهاي اقتصادي در رفع مشكل بدحجابي

بعضي از بدحجابي علل و ريشة آن در عواملي چون فقر فرهنگي فقر اقتصادي، فراهم نمودن عوامل ازدواج ... مي باشد كه وظيفة سرمايه داران و خيرين است كه با كمك دولت در رفع اين مشكلات بكوشند.

17- اجراي حدود و تعزيرات

اجراي قوانين اسلامي پس از آگاهي كامل افراد جامعه و تبليغات كافي و تبيين مسئله حجاب در جامعه اسلامي براي افراد مي تواند مثمرثمر طبق تبصره 638 قانون مجازات اسلامي زناني كه بدون حجاب شرعي در معابر و انظار عمومي ظاهر مي شوند به حبس از ده روز تا دو ماه يا از پنجاه تا پانصد هزار ريال جزاي نقدي محكوم خواهند شد.16

18- تعاون فرهنگي

در مراودات دو سويه ساير كشورهاي اسلامي زماني كه آنان شاهد اين امر باشند كه زنان مسلمان با حفظ حجاب موفقيتهاي بيشتري را در عرصه فعاليتهاي اجتماعي، علمي، فرهنگي، سياسي و اقتصادي دارند و بسياري از معضلات اجتماعي كه در غرب در اثر برهنگي زد ايجاد شده است در يك كشور اسلامي جايي براي گسترش ندارد و در واقع كشورهاي اسلامي عملا به تبليغ ايده آلهاي فرهنگي خود پرداخته اند.

19- احياي امر به معروف و نهي از منكر

پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم فرموده اند: اگر شخصي در نهان معصيتي را مرتكب شود فقط به شخص او ضرر وارد مي شود و اگر در ملاء عام گناهي را انجام دهد و ديگران او را نهي از منكر نكنند همة مردم زيان مي بينند.17
البته بايد توجه داشت در پيش گيري و درمان بدحجابي و بي حجابي بايد امر به معروف با شيوه هاي منكر و بدون توجيه منطقي و خارج از حدود شرعي مشخص شده نباشد تذكرات بايد صحيح باشد و مرحله به مرحله اجرا شود.

20- ترويج فرهنگ نماز در بين زنان

زنان در حال نماز خواندن مكلف به داشتن حجاب كامل هستند؛ از طرفي بهترين نوع ارتباط معنوي بنده با خداي خويش در حالت نماز مي باشد. با توجه به وجوب پوشش در نماز كه بهترين حالت ارتباط زن با خداوند متعال است به ارزش جايگاه حجاب پي مي بريم از طرفي زنان مومن براي انجام فرضيه الهي نماز در روز چندين بار داشتن پوشش كامل را عملا تمرين و تكرار مي كنند علاوه بر آن با توجه به آيه مباركه «وقرن في بيوتكن و لاتبرجن .... اقمن الصلوه ...» خداوند در اين آيه شريفه به زنان امر مي كند كه شرح و جلوه گري نكنيد و اگر مي خواهيد نيروي بازدارنده اي در برابر اين تبرج به دست آوريد نماز را به پا داريد نماز شما را از فحشاء منكر باز مي دارد. نماز خواندن نيرومندترين وسيله براي حفظ حجاب است.

پی نوشتها:

1- سوره نور (24) ، ايه 31.
2- ر. ك : حسين بن احمدبن عبدالعظيمي الحسيني : «تفسير اثني عشري» ، تهران، ميقات، چاپ اول، 1363، ج 9، ص 231.
3- ر.ك : ميرزا حسين نوري، مستدرك الوسائل مستنبط المسائل ، ج 14، ص 275.
4- ابوعلي الفضل بن حسن طبرسي، مجمع البيان ، ج 17، ص 127.
5- ناصر ، مكارم شيرازي؛ «تفسير نمونه» تهران ، ج 17 ، ص 298.
6- علي بن ابراهيم، القمي: «تفسير القمي» قم ، دارالكتب لطباعه و النشر، چاپ سوم، ج 2، ص 193.
7- ابوجعفر محمدبن الحسن بن عليع الطوسي، «تفسير التبيان القران» قم ، مكتب الاعلام الاسلاميه ، چاپ اول، 1409، هـ، ق، ج 8، ص 338.
8- حر، عاملي «وسائل الشيعه» ج 15، ص 434.
9- محمد بن علي بن بابويه قمي ،‹‹ من لا يحضره الفقيه›› ج 3 ، ص 390
10- سوره احزاب (33) آيه 33
11- تاج الدين محمدبن حيدر، شعيري؛ «جامع الاخبار» قم رضي، 363، ج 2، ص 158.
12- سوره نور (24) آيه 30.
13- عبدالحميد ابن الحديد معتزلي ‹‹ شرح نهج البلاغه ›› قم ، كتابخانه آيت ا... مرعشي 1404 ، ه.ق .ج 20 ص 272
14- عبدالحميد بن ابي الحديد معتزلي ، شرح نهج البلاغه، قم ، كتابخانه آيت ا.. مرعشي ، 1404 هـ. ق جلد 12 ص 69.
15- شيخ حر عاملي وسائل الشيعه ، ج 5 ، موسسه آل بيت قم 1405 ه . ق ص 318
16- حسن ، عابدزاده «قانون مجازات اسلامي» تهران، موسسه فرهنگي عابدزاده ، 1375 ، ص 53.
17- محمدباقر مجلسي: «بحار الانوار» ، ج 100، ص 78

 
دوشنبه 10 مهر 1391  2:51 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

حجاب برتر و علل بد حجابی

حجاب برتر و علل بد حجابی

مریم اسماعیلی - مریم کریمی تبار
چکیده

در این نوشتار، پس از بررسی اجمالی فطری بودن گرایش به پوشش، به بحث درباره حجاب زن مسلمان و چگونگی آن از دیدگاه قرآن پرداخته شده و به مؤیّدات نقلی و تاریخی استناد گردیده است. پس از بیان ضرورت حجاب، که برای رسیدن به امنیت و کاهش بحران‏های روحی ضروری است، علل کم توجهی به این توصیه اسلامی در جامعه به اجمال توضیح داده شده است که از جمله آن‏ها، ضعف ایمان، ابراز شخصیت، فساد محیط و تهاجم فرهنگی است.

کلید واژه‏ها:

پوشش ـ حجاب ـ جلباب ـ خمار ـ تهاجم فرهنگی ـ ابراز شخصیت ـ تعلیم و تربیت.

مقدّمه

پوشش بانوان از مسائل مهمی است که از جنبه‏های گوناگون قابل بررسی و ملاحظه می‏باشد. آفرینش لباس و پوشش به تناسب ویژگی‏های جسمی و روحی بشر و روی آوردن فطری انسان به آن یکی از نعمت‏ها و هدایای الهی محسوب می‏شود و دین اسلام به این امر توجه ویژه‏ای داشته است. قرآن کریم برهنگی و کنارگذاشتن لباس را به عنوان دامی که شیطان آن را در مسیر انسان گسترانده است، معرفی کرده و آن را مخالف فطرت بشر می‏داند.(1)
تمام کسانی که زندگی بشر و تحوّلات آن را مورد ارزیابی قرار داده‏اند، تصدیق کرده‏اند که انسان از همان آغاز پیدایش، کوشیده تا پوشش مناسبی برای خود تهیه کند. به گواهی تاریخ، در اکثر قریب به اتفاق کشورهای جهان، حجاب در بین زنان معمول بوده، هرچند در طول تاریخ، فراز و نشیب‏های زیادی طی کرده و گاهی با اعمال سلیقه حاکمان و یا متنفذان مذهبی، شدت و ضعف یافته، ولی هیچ‏گاه به‏طور کامل از بین نرفته است.
در ایران باستان نیز زنان چادری مستطیل شکل بر روی همه لباس خود داشته‏اند که نقوش باقی‏مانده از آن دوران حاکی از این مسئله است.(2)
بنابراین، متداول بودن حجاب در میان ملل گوناگون با آنکه دارای عقاید، مذاهب و شرایط جغرافیایی متفاوتی بوده‏اند، نشانگر آن است که تمایل به پوشش و حجاب از فطرت درونی انسان سرچشمه می‏گیرد، نه از تمدن، فرهنگ یا عقاید مذهبی.(3)
با این حال، چون بد حجابی در جامعه کنونی از اموری است که ذهن بسیاری از دینداران را به خود مشغول داشته، در این نوشتار سعی شده علل عدم تقیّد به حجاب مطلوب اسلامی در جامعه بررسی شود.

بررسی مفاهیم کلیدی بحث

در ابتدا، لازم است تعریف مختصری از مفاهیم قرآنی مرتبط با موضوع (حجاب، خمار، جلباب) ارائه دهیم:

الف. حجاب

«حجاب» در لغت، به معنای پوشش، پرده و حاجب به کار رفته، همچنین نامی است برای آنچه به وسیله آن خود را می‏پوشانند. آنچه میان دو چیز حایل گردد نیز «حجاب» نامیده می‏شود. کلام خداوند متعال که می‏فرماید: «و مِن بَیننا و بَینکَ حجابٌ.» (فصّلت: 5) نیز بدین معناست؛ یعنی میان ما و شما حاجز و فاصله‏ای در نحله و دین وجود دارد.(1)
در کتب لغت فارسی نیز برای واژه «حجاب» این معانی آمده‏اند: پرده، ستر، نقابی که زنان چهره خود را بدان می‏پوشانند، روی‏بند، برقع، چادری که زنان سرتاپای خود را بدان می‏پوشانند.(2) در زبان انگلیسی، ریشه و مصدر واژه Dress یعنی لباس، کلمه Directusاست که به معنای مستقیم نمودن و مرتب و منظم کردن، آراستن و زینت‏دادن می‏باشد.(3)
ممکن است این تفاوت معنایی در زبان‏ها و فرهنگ‏های گوناگون ناشی از نقش‏ها و کارکردهای متعدد لباس و پوشش باشد؛ زیرا لباس و پوشش از یک سو، انسان را از سرما و گرما و آسیب‏های ناشی از آن حفظ می‏کند و از سوی دیگر، با پوشش جسم، آن را از انظار پنهان داشته، در جهت حفظ عفت به آدمی کمک می‏کند و علاوه بر این‏ها، به انسان آراستگی، زیبایی و وقار می‏بخشد.(4)
قرآن کریم نیز به کارکردهای گوناگون پوشش و لباس اشاره می‏فرماید: «یا بنی آدمَ قَد اَنزلنا علیکم لِباسا یُواری سوءَاتِکم و ریشا و لباسُ التقوی ذلکَ خیرٌ» (اعراف: 26)؛ ای فرزندان آدم، برای شما لباسی فرو فرستادیم که اندام شما را می‏پوشاند و مایه زینت شماست و لباس تقوا بهتر است.
معنای اصطلاحی این واژه نیز با معنای لغوی آن تناسب دارد و به معنای پوشش مخصوص زنان به کار می‏رود.

ب. خمار

یکی دیگر از واژه‏هایی که در آیات حجاب به کار رفته، واژه «خمار» است که به معنای وسیله پوشاندن و در اصطلاح، مختص چیزی است که زن سر خود را با آن می‏پوشاند؛ مانند مقنعه یا روسری بلند.(1)

ج. جلباب

برای واژه «جلباب» نیز معانی متعددی ذکر شده‏اند. برخی گفته‏اند: جامه‏ای بزرگ‏تر از خمار است که زن به وسیله آن سر و سینه خود را می‏پوشاند.(2) بعضی گفته‏اند: پوششی است که تا سر زانو می‏آید،(3) و عده‏ای آن را پوششی می‏دانند که سراسر بدن را از بالا تا پایین می‏پوشاند.(4)
از میان سه معنایی که ذکر شد، مؤیّداتی معنای سوم را تقویت می‏کنند:
1. با دقت در معنای واژه‏های «خمار» و «جلباب» در آیات «فَلیضرِبنَ بِخُمرهنّ علی جیُوبِهنّ» (نور: 31) و «و یُدنینَ علیهِنَّ مِن جَلابیبهنَّ» (احزاب: 59) که بر نوع پوشش زنان دلالت می‏کند، تغایر این دو لفظ در آیات شریفه فهمیده می‏شود؛ چرا که اگر «جلباب» همان «خمار» باشد، خلافِ اصلِ تفاوتِ معنای الفاظِ متغایر است.
2. در مورد پوشش حضرت فاطمه علیهاالسلام ، وقتی می‏خواستند برای دفاع از حضرت علی علیه‏السلام به سوی مسجد حرکت کنند، در تاریخ چنین آمده است: «لاثت خمارِها علی رأسِها و اشتملت بِجِلبابها.»(1) در این نقل، تغایر دو واژه «خمار» و «جلباب» روشن است؛ چرا که «لا ثت خمارها» به معنای محکم بر سر بستن مقنعه است و «اشتملت بِجِلبابها» نیز با توجه به قرینه «اشتملت» پوشش سراسری بوده که تمام وجود حضرت را فراگرفته است.
3. امّ سلمه همسر پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله می‏گوید: وقتی آیه «یُدنینَ عَلیهِنَّ مِن جلابیبهنَّ» (احزاب: 59) نازل شد، زنان طایفه انصار جامه پشمی سیاهی به سر می‏کردند و با همین وضع از کنار رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله عبور می‏کردند. رسول اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله در این مورد به آن‏ها اعتراض نکردند و همین دلیل بر تقریر و امضای آن حضرت است و تقریر ایشان مانند قول ایشان حجت می‏باشد.(2)
از مجموع مطالب مزبور، به دست می‏آید که واژه‏های «خمار» و «جلباب» متمایز بوده و اوّلی پوششی مثل مقنعه و دومی پوششی مثل چادر است که همان پوشش زنان صدر اسلام بوده، به گونه‏ای که زیبایی‏های اندام و جذابیت‏ها را می‏پوشاند و زن می‏تواند به وسیله آن خود را در حفاظی مطمئن قرار دهد و چون چادر نازک این کارکردها را ندارد حجاب مورد نظر قرآن به شمار نمی‏آید.

ریشه قرآنی چادر مشکی

مطلب قابل توجه دیگر اینکه در واژه «جلباب» حتی رنگ پوشش هم اخذ شده است؛ چرا که یکی از معانی «جلب» که در کتب لغت به آن اشاره شده، تیرگی و سیاهی است؛ مثلاً؛ «جلبُ اللیل» به معنای سیاهی شب می‏باشد.
ابن منظور در لسان العرب ذیل ماده «جلب»، پس از نقل شعری تصریح نموده که گوینده شعر از «جلب»، سیاهی را اراده کرده است.
بنابراین، می‏توان گفت: چادر مشکی ریشه قرآنی دارد.(1) مقام معظّم رهبری در این زمینه می‏فرماید: «چادر، هم بهترین نوع حجاب است و هم یک نشانه ملّی ماست که هیچ منافاتی با هیچ نوع تحرّکی از زن ندارد.»(2)
از سوی دیگر، به دلیل آنکه در آیات(3) و روایات(4) به استفاده از رنگ‏های روشن توصیه شده و در مقابل، از رنگ‏های کدر و تیره نهی گردیده، ممکن است این سؤال مطرح شود که دلیل انتخاب رنگ تیره برای چادر چیست؟
از جمله پاسخ‏هایی که به این سؤال داده می‏شود، می‏توان به موارد ذیل اشاره کرد:
1. در روایتی از رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله چنین آمده است: «کانَ رسولُ اللّهِ یَکَرهُ السوادَ اِلاّ فی ثلاثٍ: الخفّ، العمامةُ والکساءُ»؛(5) رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله سیاه‏پوشی را مکروه می‏دانست، مگر در سه مورد: کفش، عمامه و عبا. شاید بتوان از این حدیث، عدم کراهت چادر مشکی را ـ که در ردیف عبا قرار می‏گیرد ـ استفاده کرد.
2. در روان‏شناسی رنگ‏ها، ثابت شده که رنگ مشکی یک رنگ صامت است و بر خلاف رنگ‏های دیگر، که معمولاً نگاه را به سمت خود جلب می‏کنند، رنگ مشکی نگاه‏شکن است. بنابراین، چادر مشکی هدف از پوشش زنان را ـ که عدم توجه به زن و ایجاد امنیت روانی برای اوست ـ تأمین می‏کند.(1)
علاوه بر آن، وقتی انسان به چیز سفید نگاه می‏کند، احساس می‏نماید آن چیز به او نزدیک می‏شود. اما وقتی چیزی مشکی را می‏بیند، احساس می‏کند که از او دور می‏شود و بهتر اینکه رنگ پوشش زن به مرد چنین القا کند که زن از او دور می‏شود.(2)
3. رنگ پوشش در صورتی که روشن باشد، می‏تواند موجب جلب توجه شود که در این صورت، با هدف پوشش، که در آیات و روایات بیان شده، سازگار نیست.
مسئله غیر قابل انکار سختی کنترل چادر همراه با وسایل است که به عنوان معضل مطرح می‏شود که این امر به نوع طرّاحی چادر برمی‏گردد. بنابراین، لازم است طرّاحان لباس چادر را به‏گونه‏ای طراحی کنند که پاسخ نیازهای خانم‏ها را بدهد و در عین حال، پوشش مناسبی برای لباس‏های زیر چادر باشد.
البته پذیرش اینکه حجاب با چادر مشکی ریشه قرآنی دارد، می‏تواند تحمّل سختی‏های آن را آسان کند؛ زیرا تحمّل تکالیف شرعی مثل روزه، جهاد و مانند آن که دارای مشقت و سختی هستند، برای انسان سازنده است.(3)
با این حال، اگر عده‏ای به هر دلیل به استفاده از مانتو علاقه دارند، باید به شرایط آن توجه کنند: از مانتوهای تنگ به عنوان پوشش استفاده نکنند؛ چرا که رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله می‏فرمایند: «لا ینبغی للمرأةِ اَن تَجمرَ ثوبَها اِذا خرجت مِن بیتها»؛(4) برای زن سزاوار نیست که هنگام بیرون رفتن از خانه‏اش، لباس خود را جمع و فشرده کند. بنابراین، حتی جمع کردن چادر و تبدیل آن به یک لباس تنگ نیز مطلوب نیست.
همچنین با توجه به تأکید قرآن مبنی بر پوشاندن زینت در مقابل نامحرم،(1) از مانتوهایی که در عرف جامعه زینت محسوب شده، جلب توجه نامحرم می‏کنند نباید استفاده کرد و چون عنوان پوشش بیرونی را دارند، حکم رنگ چادر بر آن‏ها صدق می‏کند.

حجاب، چرا

با توجه به اینکه جاذبه جسمی زن برای مرد بیش از جاذبه مرد برای زن است،(2) حفظ حجاب به گونه‏ای که به زن توصیه شده، به مرد توصیه نشده است؛ یعنی حدود آن برای زن با حدود آن برای مرد متفاوت است: محدوده آن برای زن پوشاندن همه بدن، جز دست‏ها تا مچ و صورت (بدون زینت و آرایش) است.(3)
اگر حد مطلوب حجاب از نظر اسلام مراعات نشود، به خاطر جاذبه جسمی، زمینه‏های فساد در جامعه ایجاد می‏شوند، در حالی‏که برنامه دین در جامعه حذف زمینه‏های فساد است؛ یعنی از ابتدا نباید در جامعه فساد ایجاد شود. حال اگر در جامعه فساد به وجود آمد، باید از علنی‏شدن و اشاعه آن جلوگیری کرد.
به عبارت دیگر، ضریب احساس امنیت در جامعه باید بیش از ناامنی باشد؛ یعنی اگر در جامعه‏ای امنیت روی نقطه 30 بود، اما احساس امنیت در نقطه 60 یا 70، این جامعه، جامعه خوبی است. اما اگر امنیت روی نقطه 70 بود، اما احساس امنیت در نقطه 30 قرار داشت ـ یعنی با وجود کم بودن فساد در جامعه، احساس ناامنی و فساد زیاد باشد ـ جامعه متزلزل می‏گردد.
بنابراین، چون شیوع فساد بنیان جامعه را متزلزل کرده، آن را به سقوط خواهد کشاند، نباید زمینه فساد و میل به گناه را در جامعه به وجود آورد یا تشدید کرد.
مطلب دیگر اینکه بنای اسلام در روابط اجتماعی، به حداقل رساندن استهلاک قواست؛ به این معنا که اگر انسان توان خود را برای فعالیتی که به قصد انجام آن وارد اجتماع شده است، صرف نکند، قوای خود را مستهلک کرده است، در حالی‏که شخص باید بتواند سریع‏ترین و مطلوب‏ترین راه را برای رسیدن به هدف طی کند. پس اگر فعالیت اجتماعی زن و مرد به‏گونه‏ای باشد که توان زن یا مرد برای فعالیت مفید اجتماعی صرف شود، فعالیت آن‏ها موفق و دارای بازدهی بالاست. در غیر این صورت، نیرو و توان آن‏ها مستهلک شده است.
استهلاک قوا گاهی معنوی و گاهی مادی است. بی‏حجابی بخش عظیمی از قوای معنوی انسان را مستهلک می‏کند؛ به این معنا که اگر انسان به دنبال تعالی روحی باشد، مشغول شدن به جاذبه‏های گوناگون، تعالی روحی او را کم می‏کند و نمی‏تواند به مرتبه‏ای از ارزش که برایش تعریف شده است، برسد.
به دیگر سخن، آیا مردی که در محیط کار و اجتماع، با زنان باحجاب در ارتباط است، توجه او به عبودیت و خدمت به جامعه بیشتر است یا مردی که با زنان بی‏حجاب در ارتباط است و پیوسته در معرض تحریکات جنسی قرار می‏گیرد؟
بنابراین، حجاب در جامعه مرز ایجاد می‏کند تا زن و مرد به راحتی وظیفه خود را انجام دهند؛ چرا که در چنین جامعه‏ای، تحریکات جنسی به حداقل رسیده، انسان‏ها به سمت خدای متعال اوج می‏گیرند.
از سوی دیگر بی‏حجابی، بحران، التهاب روحی و تشویش ذهنی در مردان ایجاد می‏کند؛ چرا که اگر زمینه تحریکات جنسی به وجود آید، اما به آن‏ها پاسخ داده نشود، جوان به مشکلات روحی متعددی مبتلا می‏شود، همان‏گونه که امروزه جوامع به آن گرفتار هستند. در مقابل، اگر در جامعه پوشش لازم رعایت شود و افراد به دستورات دینی پای‏بند باشند، این التهابات روحی پدید نمی‏آیند.(1)
این التهابات در بانوان به شکل دیگری بروز می‏کنند؛ چون خانم‏ها حسّاس‏تر هستند و تحت تأثیر محیط قرار می‏گیرند، با رها کردن حجاب ظاهری و باطنی، خود را زیباتر و جذّاب‏تر پنداشته، انتظار دارند دیگران به آن‏ها توجه کنند و وقتی با توجهات کاذب در اجتماع مواجه شوند، دچار اضطراب، آشفتگی و افسردگی می‏گردند. اما اگر این انتظار آن‏ها ـ جلب توجه ـ برآورده شود و ارضا گردند، عواطف آن‏ها در خانه تقلیل یافته، خانواده ثبات لازم را نخواهد داشت و متزلزل می‏گردد. این تنها یک مورد از تبعات و آثار سوء بی‏حجابی و بدحجابی است و بی‏حجابی آثار وضعی نامطلوب دیگری نیز دارد به عنوان مثال عدم رعایت پوشش کامل، آزادی و امنیت زن را به خطر می‏اندازد؛ چون چشم‏ها و دل‏های مریض را به سمت خود می‏کشاند، در حالی‏که زن با رعایت حجاب می‏تواند آزادانه و با احساس امنیت، به کار و فعالیت‏های علمی و اجتماعی بپردازد.
با توجه به آنچه گفته شد، انتظار می‏رود در جامعه اسلامی، بخصوص در مجامع علمی، که افراد از سطح معرفتی بیشتری برخوردار هستند، حجاب مورد نظر اسلام رعایت شود. اما متأسفانه در برخی از مراکز از جمله مراکز آموزشی به دلایل گوناگون، از جمله ضعف مدیریت بعضی مدیران، فقدان ضمانت اجرایی لازم، عدم آگاهی جوانان و تأثیر جوّ عمومی جامعه و دلایل دیگری که خواهند آمد، ضعف حجاب الگوی مشهود و ملموس است.
البته در مراکزی که علوم دینی تدریس می‏شوند، تقیّد به این امر بیشتر است و در مقابل، مراکزی که به جای فرهنگ‏سازی و دادن آگاهی لازم و بیان ضرورت حجاب، آن را اجباری می‏کنند، با واکنش منفی ـ در حد توهین به حجاب اسلامی ـ مواجه می‏شوند، هرچند در ظاهر مجبور به رعایت آن باشند.
با وجود ضرورت‏هایی که برای حفظ حجاب بیان شدند، در جامعه و حتی برخی محیط‏های علمی با این مسئله مواجه هستیم که بسیاری از خانم‏ها از این مهم سرباز زده، به بدحجابی گرایش دارند. انتخاب این نوع پوشش عواملی دارد که به برخی از آن‏ها اشاره می‏کنیم:

علل ضعف حجاب
1. ضعف ایمان و حیا

یکی از مهم‏ترین عوامل بدحجابی، ضعف ایمان و معنویت است که باعث ضعف حیا می‏شود. ایمان همچون پناهگاهی است که انسان را از افتادن در گناهان حفظ می‏کند؛ چنان‏که در قرآن کریم آمده است: «و اَمّا مَن خافَ مقامَ رَبّهَ و نَهیَ النفسَ عَنَ الهوی فاِنّ الجنّةَ هَیَ المأوی» (نازعات: 40 ـ 41)؛ و اما کسی که از ایستادن در برابر پروردگارش هراسید و نفس خود را از هوا بازداشت، پس جایگاه او همان بهشت است.
امام صادق علیه‏السلام نیز می‏فرمایند: «لا ایمانَ لِمَن لا حیاءَ لَه»؛(1) کسی که حیا ندارد ایمان ندارد.(2)
پوشش و حیا تفکیک‏ناپذیرند؛ زنان با حیا با رعایت حجاب، زینت‏های خود را به نمایش نمی‏گذارند.
از سوی دیگر، زنانی که اسرار و زیبایی‏های جسمانی خود را ـ بخصوص در محیط‏های مقدّس علمی و آموزشی ـ به نمایش می‏گذارند، پرده بین خود و خدا را دریده‏اند و به قداست این مکان‏ها خدشه وارد کرده‏اند.
هرچند حجاب و پوشش ظاهری به معنای برخورداری از همه مراتب عفاف نیست، ولی عفاف بدون رعایت پوشش ظاهری نیز قابل تصور نمی‏باشد.

2. زیبایی‏طلبی

دوران جوانی اوج کشش و گرایش به زیبایی‏هاست. این گرایش در انتخاب نوع لباس، پوشش و آرایش آشکار می‏شود و آیات قرآن نیز به این امر اشاره دارند که فایده لباس تنها پوشاندن بدن نیست، بلکه نوعی وسیله تجمّل و زینت است.(1)
اگرچه اسلام با زیبایی و زینت مخالف نیست، ولی بروز زیبایی‏ها در انتخاب نوع پوشش در مقابل نامحرم را جایز ندانسته، برای آن حد و حدودی قایل شده و این همان هماهنگی میان تکوین و تشریع است؛ بدین معنا که میان احکام دین با طبیعت فطری بشر ـ فطری بودن گرایش به پوشش ـ تناسب و ارتباطی تنگاتنگ وجود دارد.

3. دشواری شرایط ازدواج

یکی از عوامل بدحجابی جوانان دشواری شرایط ازدواج است. برخی می‏پندارند با پوشش‏های جذّاب می‏توانند جوانان را به خود مشتاق سازند، در حالی که بیشتر جوانان، دختران عفیف را برای ازدواج برمی‏گزینند. جوانان بی‏تقوا دختران خودنما را برای تفریحات موقّت خود می‏خواهند. پس در حقیقت، این‏گونه دختران در چشم‏ها جا دارند.
واقعیت این است که اگر ازدواجی به خاطر جاذبه‏های جنسی صورت بگیرد، دوام چندانی نخواهد داشت و عدم امکان ازدواج، دلیل عقلایی برای بی‏عفتی و خودنمایی نیست و کسانی که امکان ازدواج ندارند، باید عفت و پاک‏دامنی پیشه کنند؛(2) چنان‏که خدای متعال می‏فرماید: «و لَیستعفِفِ الّذین لایَجدونَ نَکاحا حتّی یُغْنِیَهُم اللّهُ مِن فضلِه ...» (نور: 33)؛ و کسانی که وسیله زناشویی نمی‏یابند، باید عفّت بورزند تا خدا آنان را از فضل خویش بی‏نیاز گرداند.

4. تعلیم و تربیت نادرست

از جمله عوامل ترویج بی‏حجابی، تعلیم و تربیت غربی به یادگار مانده از دوران پیش از انقلاب و خوگرفتن بعضی از خانواده‏ها با آن است؛ خانواده‏هایی که از تعالیم دینی فاصله گرفته و به عقاید دینی و مذهبی پای‏بند نبوده و هر جا با خواسته‏ها و منافعشان در تضاد باشد، آن را کنار می‏گذارد.
باورهای نادرست در مسائل تربیتی از جمله اینکه باید به جوان آزادی داد تا هرگونه می‏خواهد بپوشد و اعتقاد به اینکه پوشیدن چادر مربوط به مکان‏های خاص مانند زیارت یا مجالس عزاست و یا اینکه چادر برای قدیمی‏هاست، ریشه در تعلیم و تربیت غربی دارند و تشدیدکننده مسئله بی‏حجابی در جامعه است.(1)

5. ابراز شخصیت

از نظر روان‏شناسان، امیال ارضانشده روانی، اجتماعی و خانوادگی فرد باعث بروز عقده حقارت شده، در انتخاب پوشاک، طرز برخورد و سخنان او نمود پیدا می‏کنند. زنان و دخترانی که از احساس حقارت رنج می‏برند، با انتخاب پوشش‏های نامناسب، سعی دارند توجه دیگران را به خود جلب کرده، به نوعی شخصیت خود را نشان دهند.

6. عدم آگاهی از احکام پوشش

ناآشنایی برخی از جوانان با احکام و حدود پوشش، از دیگر علل بدحجابی است. بی‏اطلاعی از حدود روابط بین محرم و نامحرم و چگونگی پوشش اسلامی، به معضل بدحجابی و بی‏حجابی منجر می‏شود. در روایتی از امام علی علیه‏السلام آمده است: «الجهلُ اصلُ کلِّ شرٍ»(1) نادانی ریشه هر بدی است.
در حالی‏که چنین افرادی اگر با احکام اسلامی پوشش آشنا باشند، درصدد اصلاح برمی‏آیند.

7. فساد محیط

بی‏شک، در کنار افراد خدمتگزار و مؤمن، عناصر فاسد و ناصالحی نیز هستند که بزرگ‏ترین عامل برای آسیب‏پذیر ساختن جامعه می‏باشند.
بعضی افراد برای اینکه رسوا نشوند، همرنگ جماعت فاسد می‏شوند؛ زیرا می‏پندارند حجاب مانع رشد علمی، شخصیتی و اجتماعی آن‏هاست. اما حجاب هیچ‏گونه منافاتی با تحصیل و سایر فعالیت‏های اجتماعی و اشتغال ندارد.
در قرآن کریم، آنجا که از عفّت دختران شعیب در روابط اجتماعی سخن گفته است، می‏فرماید: «تَمشی علیَ استحیاءٍ ...» (قصص: 25)
بنابراین، استدلال به اینکه شرایط و جوّ محیط، این نوع پوشش را می‏طلبد، قرآنی نیست.

8. الگوهای ناهنجار

یکی از ویژگی‏های هر انسانی انتخاب الگو در زندگی است؛ خانواده‏ها و نهادهای فرهنگی در ارائه این الگوها نقش تعیین‏کننده‏ای دارند؛ از بین الگوهای ناهنجار می‏توان به این موارد اشاره کرد:
ـ عناصر فاسد و مروّجان فرهنگ غرب، افرادی که با کمک نیروهای خارجی برای به انحراف کشاندن جوانان در زمینه‏های گوناگون، سرمایه‏گذاری‏های کلان می‏کنند.
ـ هنرپیشه‏های بی‏تعهد و چهره‏پردازان غیراسلامی و در نتیجه، فیلم‏های نامناسبی که در آن‏ها صحنه‏های مبتذل نشان داده شده و نمادها و ارزش‏های اسلامی در آن‏ها تحقیر می‏شوند، بر اندیشه و رفتار تماشاگران تأثیر سوء گذاشته، در اشاعه فساد و بدحجابی مؤثرند. در حالی که آن‏ها وسیله‏ای برای فرهنگ‏سازی و انتقال ارزش‏های دینی و فرهنگی باشند، نتیجه خودباختگی فرهنگی و وابستگی فرهنگی و سیاسی بوده‏اند که در جامعه و مراکز گوناگون به صورت‏های متفاوت نمود پیدا می‏کنند.
بنابراین، بر متصدیان فرهنگی کشور لازم است که با جایگزین کردن الگوهای مناسب و تقویت فرهنگ خودی، با این تهاجم مقابله کنند.

9. تهاجم فرهنگی

جهان غرب برای تحقق سلطه کامل سیاسی ـ اقتصادی خود، به تحقیر فرهنگی کشورهای اسلامی و تحمیل فرهنگ مبتذل خود پرداخته و ترویج بی‏حجابی و فساد زنان را به عنوان یکی از کارآمدترین راه‏ها تجربه کرده است، تا جایی که خود به این واقعیت اعتراف دارد.
در پروتکل اندیشمندان یهود آمده است: ما باید کاری کنیم که اخلاق در همه جا ویران شود تا راه سیطره ما را بگشاید. فروید از ماست و به زودی روابط جنسی زن و مرد چنان آشکارا و برملا انجام می‏شود که در نظر جوان، دیگر هیچ چیز مقدّسی مفهوم نداشته باشد و پیوسته همّت او اشباع غرایز شهوی‏اش گردد. در آن صورت است که اخلاق فرو می‏ریزد.(1)
فرانتس فانون در کتاب خود، از تسلط غرب بر کشورهای مسلمان با استفاده از زنان سخن گفته و به این ضرب‏المثل استشهاد کرده است: «زنان را در دست بگیریم، همه چیز به دنبال آن‏ها خواهد آمد» و در جای دیگر، از نظریه اداره‏کنندگان دستگاه استعمار سخن رانده که: «باید برویم و زن را در پشت چادری که خود را درون آن می‏پوشاند، جست‏وجو کنیم.» در نتیجه، موقعیت و وضعیت زن، اساس فعالیت‏ها قرار خواهد گرفت.(1)
اما کسانی که حجاب را مانع پیشرفت و بی‏حجابی را تجدد و تمدن می‏پندارند، لازم است نسبت به اعتراف و هشدارهای پایه‏گذاران این مکتب در باب پیامدهای شوم این فاجعه مطلّع باشند و خود را در ورطه نابودی ناشی از تهاجم فرهنگی نیندازند.
کندی، نظریه‏پرداز معروف آمریکا، می‏گوید: من برای نسل آینده آمریکا بیمناکم. از این‏رو، دانشمندان و روشن‏فکران و معلمان اجتماع را دعوت می‏کنم که درباره این خطر بزرگ که دنیای بشریت را تهدید می‏کند، فکری کرده، راه علاجی پیدا کنند.(2)
در آخر، کلام را با حدیثی از رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله به انجام می‏رسانیم: حضرت علی علیه‏السلام فرمودند: روزی به اتفاق فاطمه علیهاالسلام خدمت پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله شرفیاب شدم. رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله را دیدم که به شدت می‏گریست. عرض کردم: پدر و مادرم فدایتان باد! چرا گریه می‏کنید؟ پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله فرمود: علی جان! شبی که به معراج رفتم، زنانی از امّتم را دیدم که به شدت عذاب می‏شوند. به خاطر شدت عذاب آنان می‏گریم ... سپس کیفیت عذاب هر یک را برای ما تشریح فرمود، آن‏گاه حضرت فاطمه علیهاالسلام عرضه داشت: ای محبوب من و نور چشمانم! مرا از گناه این زنان آگاه گردان. پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله در پاسخ چنین فرمود: ... اما آن زنی را که با موی سر آویزان کرده بودند، زنی بود که مویش را از نامحرم نمی‏پوشاند ...، اما آن زنی که گوشت بدن خود را می‏خورد، زنی بود که بدنش را برای دیگران آرایش کرده بود، ... و اما آن زنی که گوشت بدنش را با قیچی جدا می‏کردند، زنی بود که خویش را به دیگران عرضه می‏کرد ... آن‏گاه در پایان فرمودند: خوشا به حال زنی که شوهرش از او راضی باشد!(3)

‍پي نوشت ها:

1. اعراف: 27.
2. اسدالله محمّدی نیا، بهشت جوانان، ص 284، به نقل از: پوشاک باستانی ایرانیان، ص 75.
3. علی محمّدی آشنانی، حجاب در ادیان الهی، قم، یاقوت، 1378، ج 2، ص 27 ـ 37.
1. ابن منظور، لسان العرب، بیروت، دارصادر، 2000 م، ج 4، ص 36.
2. محمّد معین، فرهنگ فارسی، تهران، امیرکبیر، 1379، ج 1، ص 1340 / حسن عمید، فرهنگ عمید، تهران، امیرکبیر، 1367، ص 557.
3. علی محمّد حق‏شناس، حسین سامعی و نرگس انتخابی، هزاره انگلیسی ـ فارسی، تهران، فرهنگ معاصر، 1380، ج 1، ص 449.
4. علی محمّدی آشنانی، پیشین، ص 20 ـ 19.
1. راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، تحقیق صفوان عدنان داودی، بیروت، دارالشامیه، 1416 ق، ص 298 / احمد بن محمّد فیومی، مصباح المنیر، قم، دارالهجرة، 1405 ق، ص 181 / فخرالدین طریحی، مجمع البحرین، قم، بعثت، 1414 ق، ج 1، ص 553.
2. راغب اصفهانی، پیشین، ص 199 / فخرالدین طریحی، پیشین، ج 1، ص 302 / خلیل بن احمد فراهیدی، ترتیب کتاب العین، تحقیق مهدی مخرومی و ابراهیم سامرّائی، قم، باقری، 1414 ق، ج 1، ص 302 / ابن منظور، پیشین، ج 3، ص 170.
3. احمد بن محمّد فیومی، پیشین، ص 104.
4. محمّد بن عمر زمخشری، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، منشورات البلاغه، ج 3، ص 559 / شیخ طوسی، البتیان فی تفسیر القرآن، قم، مکتب الاعلام الاسلامی، 1409 ق، ج 8، ص 361 / آلوسی بغدادی، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم و سبع المثانی، چ چهارم، بیروت، داراحیاءالتراث العربی، 1405 ق، ج 22، ص 89.
1. ابومنصور طبرسی، الاحتجاج، چ دوم، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، 1410 ق، ج 1، ص 98.
2. ابن کثیر دمشقی، تفسیر القرآن العظیم، چ دوم، ریاض، دارطیّبه، 1420 ق، ج 6، ص 481 / سیدمحمّدحسین طباطبائی، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، ج 16، ص 340.
1. حسین مهدیزاده، حجاب‏شناسی، ص 74 ـ 77.
2. اسدالله محمدی‏نیا، پیشین، ص 253، به نقل از: فرهنگ و تهاجم فرهنگی، سازمان مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، ص 262 ـ 261.
3. صافات: 46 / انسان: 21 / کهف: 31 / بقره: 69.
4. شیخ حرّ عاملی، وسائل الشیعه، چ سوم، قم، مؤسسة آل البیت، 1416 ق، ج 5، ص 26 / محمّد بن یعقوب کلینی، فروع کافی، چ چهارم، تهران، اسلامیه، 1375، ج 6، ص 449.
5. محمد بن یعقوب کلینی، پیشین، ج 6، ص 449.
1. حسین مهدیزاده، بررسی شبهات حجاب، سلسله نشست‏های پژوهشکده امام خمینی رحمه‏الله ، ص 10 ـ 11.
2. زینب جلالی، حجاب از دیدگاه روانشناسی، سلسله نشست‏های پژوهشکده امام خمینی رحمه‏الله ، ص 11.
3. به همین دلیل، قرآن کریم برای کاستن از سنگینی بار روزه، اولاً خطاب را متوجه مؤمنان کرده، می‏فرماید: «یا ایها الذین آمنوا»؛ ثانیا، ایشان را به ریشه تاریخی این دستور متوجه نموده، می‏فرماید: «کما کُتب علی الذینَ مِن قبلِکم»؛ و ثالثا، به فلسفه آن اشاره می‏کند: «لعلّکم تتقونَ»؛ یعنی: نتیجه آن به نفع شماست.
4. محمّد بن یعقوب کلینی، پیشین، ج 5، ص 519.
1. «ولایُبدین زینتهن» (نور: 31) / «و قرنَ فی بیوتکنّ و لاتبرّجن تبرج الجاهلیة الاوُلی» (احزاب: 33)
2. برای مطالعه بیشتر درباره تفاوت‏های زن و مرد، ر. ک: مرتضی مطهّری، نظام حقوق زن در اسلام، چ بیست و هشتم، تهران، صدرا، 1379، ص 157 ـ 176.
3. ر. ک: محمّدحسین نجفی، جواهر الکلام فی شرائع الاسلام، ج 8، ص 167 ـ 173 / محمّدجواد مغنیه، الفقه علی المذاهب الخمسه، چ چهارم، تهران، مؤسسه صادق، 1377، ص 86.
1. ر. ک: مرتضی مطهّری، مسأله حجاب، تهران، دفتر انتشارات اسلامی، 1353، ص 106 ـ 96.
1. محمّد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، تصحیح علی اکبر غفّاری، بیروت، دارالاضواء، ج 2، ص 106.
2. البته ریشه هر دو به ضعف عقل برمی‏گردد. (ر. ک: همان، ج 1، ص 10، حدیث 2.)
1. اعراف: 26.
2. زینت نخعی، رسم پوشش در شهر مقدّس مشهد با تکیه بر آیات و روایات، پایان‏نامه کارشناسی ارشد، قم، دانشگاه قم، 1383، ص 57.
1. همان، ص 74 تا 78.
1. عبدالواحد التمیمی الآمدی، غررالحکم و دررالکلم، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، 1403 ق، ج 1، ص 42، حدیث 869.
1. علی محمد آشنانی، پیشین، ص 250، به نقل از: دائرة‏المعارف بریتانیا، ج 2، ص 84.
1.چ فرانتس فانون، سال پنجم انقلاب الجزایر یا بررسی جامعه‏شناسی یک انقلاب، ترجمه نور علی تابنده، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ص 37ـ36.
2. محمد قطب، اسلام و تحوّلات زندگی، ترجمه محمّدعلی عابدی، تهران، عابدی، 1351، ص 336.
3. محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، چ دوم، تهران، اسلامیه، 1399 ق، ج 103، ص 246.

 
دوشنبه 10 مهر 1391  2:51 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پژوهشي در الزام حكومتي حكم حجاب

پژوهشي در الزام حكومتي حكم حجاب

دكتر داود مهدوي زادگان*
چكيده

از مسائل بحث‌ برانگيز پيرامون مسأله حجاب، چگونگي مواجهه حكومت با اين امر است. به‌طور كلي از منظر فلسفه سياسي، حكومت‌ها مي‌توانند اتباعشان راملزم به انجام يا ترك فعلي نمايند. دامنه الزامات يك حكومت نيز با قلمروي اختيارات آن برابر است. از منظر شارع مقدس نيز حاكم اسلامي از آنجا كه ولايت بر مردم دارد مي‌تواند بر مبناي قانون و شريعت اسلامي افراد جامعه را (چه بدان آن امر اعتقاد داشته باشند چه نداشته باشد) به عمل يا ترك آن الزام كند، چنانكه مستندات ديني شاهد درستي اين مدعاست. همچنين از آنجا كه مصالح جمعي اعمال فردي بر مصالح فردي رجحان دارد و نيز تأمين سعادت اخروي افراد جامعه، غايت اساسي حكومت اسلامي است. حاكم اسلامي مي‌تواند فرد را ملزم به انجام تكاليف عبادي نمايد. رعايت حجاب نيز از آنجا كه بر هر زن و مرد مسلمان واجب است، حاكم اسلامي مي‌تواند اتباعش را بر آن الزام نمايد و هرآنچه فلسفه حجاب اسلامي را تبيين مي‌كند، در واقع توجيه عقلاني الزام حكومت اسلامي به حجاب به شمار مي‌آيد.

كليد واژه

زن، حجاب، حكومت، الزام، ولايت، اسلام

1) طرح مسئله

پيرامون موضوع حجاب و پوشش زنان مسائل مختلفي طرح مي‌شود. از اين ميان، چگونگي مواجهه حكومت با موضوع حجاب، مسأله مهم و بحث‌برانگيزي است. آيا حكومت مي‌تواند زنان را ملزم به رعايت حجاب نمايد؟ آيا توجيهي از سوي حكومت براي الزام مردم به حفظ پوشش متصور است؟ يا آنكه چنين الزام حكومتي اساساً مردود است و هيچ عنوان و دليلي كه حكومت با تكيه بر آن بتواند مردم را به رعايت حجاب الزام كند، وجود ندارد.
مسأله الزام حكومت به موضوعي مانند حجاب، در تحليل عام دربردارنده دو پرسش اساسي است كه يك پرسش عام و كلي و پرسش ديگر خاص و جزئي است. در پرسش كلي، قطع نظر از هر موضوع خاصي، مسأله الزام حكومت مورد بحث قرار مي‌گيرد و از درستي نفس الزام حكومت بحث مي‌شود. آيا اساساً حكومت‌ها مجاز به الزام فرد و جامعه به انجام يا ترك هر امري هستند يا خير؟ اما در پرسش خاص، با فرض درستي الزام حكومت، سخن در درستي تعلّق چنين حكمي به موضوعات خاص است. پرسش اول از آن حيث كه كلي است، مربوط به فلسفه سياسي است كه البته در كنار پاسخ‌هاي عقلي به مسأله‌ عمومي الزام حكومت، پاسخ‌هاي ديني يا توجيه ديني نيز مطرح است. به ويژه كه حكومت ديني با اين مسأله‌ مواجه است كه آيا از منظر شارع مقدس، حاكم اسلامي مي‌تواند مردم را به انجام يا ترك هر امري الزام نمايد يا هيچ مستند ديني براي چنين الزامي وجود ندارد. اما پرسش دوم مصداقي است؛ يعني از آن حيث كه مسأله عام و كلي الزام حكومت بر موضوعي خاص و معين تعلّق يافته است، پرسش مصداقي و جزئي مطرح مي‌شود. پژوهشگر بايد با تأمل و تدبر در منابع اصلي اجتهاد نموده و حكم چگونگي الزام حكومت به موضوع معين را استنباط نمايد.
بديهي است كه اگر پاسخ به پرسش اول منفي باشد، پاسخ پرسش دوم نيز معلوم مي‌گردد؛ زيرا نمي‌توان از طرفي قائل شد كه هرگونه الزام حكومتي به دليل عقلي و ديني ممنوع است و از سوي ديگر، الزام حكومت به فلان موضوع خاص را مشروع دانست؛ مگر آنكه الزام حكومت به اين موضوع خاص استثنايي تلقي شود كه در آن صورت، بايد توجيه روشني براي چنين استثنايي ارائه كرد. بنابراين، در پاسخ به پرسش اول روشن مي‌گردد كه اصل و عمومات دليل عقلي و شرعي بر الزام يا عدم الزام حكومت است. اگر در موضوعي خاص (پرسش دوم) به پاسخي خلاف آن اصل كلي يا حكم عام دست يافتيم، بايد براي حكم خاص دلايل عقلي و شرعي محكمي اقامه كرد؛ زيرا حكم عام پيش‌‌تر استحكام عقلي و شرعي يافته و اين حكم خاص است كه براي استثناي خود از تحت حكم عام بايد دليل محكم اقامه نمايد. بر اين اساس بحث را در دو محور پي خواهيم گرفت كه در قست اول (هر چند به اجمال) استنباط حكم كلي و عام به دست آيد و در بحث دوم، حكم خاص الزام حكومت بر رعايت حجاب از سوي مردم روشن مي‌شود.

2)فلسفه سياسي الزام

الزام مفهومي عام و فراگير است و هر فردي، حتي در تنهايي‌‌هايش با آن درگير مي‌باشد. امور بسياري در زندگي روزمرّه مردم وجود دارد كه آنان را ناخودآگاه به موضوع الزام سوق مي‌دهد، بي‌آنكه التفات مستقيمي به آن داشته باشند. قبض آب يا برق به ما گوشزد مي‌كند كه در ازاي مصرف آب و برق بايد مقدار معيني پول پرداخت كرد. با ديدن تابلويي مانند «محل فروش بليط» درمي‌يابيم كه براي ورود به مكاني خاص يا استفاده از وسيله‌ نقليه، ملزم به خريد بليط هستيم. در سر چهارراه با ديدن چراغ قرمز اتومبيل خود را متوقف مي‌كنيم. به هنگام خروج از كشور ملزم به تهيه‌ گذرنامه هستيم. بنابراين، هر يك از ما در زندگي روزمرّه با مقوله الزام درگيريم و چنين نيست كه فقط محافل علمي با آن درگير باشند.
فراگير بودن الزام بر گستردگيِ دامنه آن دلالت دارد. چنين نيست كه موضوع الزام به حوزه‌ معيني مربوط باشد. حتي در حوزه شخصي افراد، هر فرد براي خويشتن شخصيتي قائل است كه همواره با او و معرف اوست؛ به‌طوري كه در تعامل با خود بر مبناي همان شخصيت عمل مي‌كند. در حوزه‌هاي اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي و امنيتي نيز وضع به همين منوال است. هر يك از ما در تعامل با جامعه و محيط اجتماعيِ خود الزامات خاصي را احساس مي‌كنيم كه ممكن است هيچگونه رنگ و بوي سياسي هم نداشته باشد. كنش‌هاي فرهنگي و اقتصادي ما نيز چنين است. هيچ‌يك از آنها عاري از الزامات معيني نمي‌باشد.
همچنين هر الزامي معلولِ مقتضي خاصي‌ است. اگر عامل اقتضاي فعل يا ترك چيزي را نكند، الزام به آن چيز نيز شكل نمي‌گيرد. به عبارت ديگر تعلّق الزام به هر موضوعي نيازمند مقتضي‌ است. اغلب اوقات، بي‌آنكه دليل الزام خاصي را پرس و جو كنيم با آن موافقت يا مخالفت مي‌نماييم. اما وقتي از خود مي‌پرسيم چه چيزي من را به انجام يا ترك اين كار مستلزم ساخته است، از مقتضي چنين الزامي پرسيده‌ايم.
هر امري ممكن است اقتضاي الزام را داشته باشد. امور الزام‌آور اعم از بشري و غيربشري است و امور غيربشري نيز شامل هر امر مادي و غيرمادي مي‌شود. از ابر و باد و مَه و خورشيد گرفته تا اديان الهي اقتضاي الزام را دارند. قوا و اميال بشري نيز الزام‌آورند و به تناسبِ هويت‌شان انسان را به امور خاصي ملزم مي‌كنند. به تبعِ قواي نفساني، مصنوعات و ابتكارات بشري نيز مي‌تواند الزام‌آور باشند. نكته مهم آن است كه هر الزامي را نمي‌توان به هر قوه يا ميل نفساني نسبت داد. ممكن است الزامي را بتوان به قوه عاقله نسبت داد و الزام ديگر را به نيروي شهوانيه و در عين حال هيچ‌ يك از اين دو الزام قابل ارجاع به هم نباشند. اكنون مي‌توان با درك عميق‌تري پرسش اصلي گفتار حاضر را طرح كرد. آيا حكومت از آن دسته امور الزام‌آور است؟ آيا حكومت مقتضي الزام است يا خير؟

1-2) حكومت و الزام

اقتضاي حكومت بر الزامِ اتباع خود، امري بديهي و كاملاً آشكار است. بداهت آن از صرفِ تصور معناي حكومت روشن است؛ يعني براي اثبات اقتضاي الزام نيازي به ارائه استدلال نيست تا تصديق شود؛ بلكه حكومت حامل مفهوم الزام است. نمي‌توان حاكميتي را تصور كرد كه اتباعش هيچ‌گونه الزامي نسبت به فرامين و خواسته‌هاي آن احساس نكنند. در حكومت حكم و فرمان به انجام يا ترك كاري از سوي تمام يا بعضي از اتباع حكومت است. هر جا حكم و فرمان باشد، اقتضاي لزوم تبعيت از آن نيز وجود دارد. پاداش يا كيفر اتباع توسط كارگزار حكومت به دليل ثبوت چنين اقتضايي است. اگر حكومت اقتضاي الزام را نمي‌داشت، پاداش و كيفر به ذهن تبادر نمي‌شد. اين معنا را مي‌توان از سخن انديشمندان اسلامي و غربي به وضوح برداشت كرد.
يكي از مباحث علماي اصول فقه در باب دلالت اوامر آن است كه ميان حكومت، سلطه و اقتدار با مفهوم امر و فرمان رابطه وثيقي برقرار است. امر و فرمان در جايي متصور است كه تكيه بر حكومت و اقتدار داشته باشد. اگر شخص فرمان دهنده بر ديگران علوّ و منزلت حكومتي نداشته باشد، از اوامر او برداشت الزام‌آوري نمي‌شود. امر و نهي كردن چنين شخصي، خواسته و تقاضا تلقي مي‌شود و نه فرمان. پس بايد حكومت مقتضي الزام باشد كه در شرايط فقدان آن برداشت الزام نمي‌شود (ر.ك: خراساني، 1409 ق: ص63؛ خميني،‌ 1373:ج 1، ص 239).
در مدينه فاضله‌ فارابي احكام الزام‌آور وجود دارد و اساساً چون نظام مدينه‌ فاضله بر مبناي سلسله مراتب اعضا در كمالات وجودي تنظيم شده است، هر مرتبه‌ پايين ملزم به تبعيت و پيروي از مرتبه‌ بالاست تا برسد به رئيس اول كه به دليل برتري كمال او نسبت به ديگران، بايد همه افراد مدينه‌ فاضله در افعال و كارهاي خود با رعايت ترتيب او پيروي كنند (فارابي، 1361: ص264).
خواجه نصيرالدين طوسي همچون معلم ثاني (فارابي) نظام سياسي مدينه فاضله را بر مبناي قوة عقل، سلسله مراتبي ديده است كه اقتضاي اين سلسله مراتب عقلاني آن است كه صدر سلسله فرماندهي كند و مراتب ميانه فرمان ‌برد و ذيل سلسله «اهليت هيچ رياست نبود و خدم مطلق باشند». اين چنين نظامي «اقتدا بود به سنّت الهي كه حكمت مطلق است» (طوسي، 1364: ص 284).
«ژان بُودَن» فرانسوي نيز بر همان نهج فيلسوفان مسلمان رفته است و بر حاكميت مطلق تأكيد دارد. در اين نوع حاكميت، هيچ الزامي بر حاكم نيست و اتباع ملزم به اجراي فرمان حاكم مي‌باشند؛ زيرا حاكم براي اتباع خود قوانين را وضع يا فسخ مي‌كند. پس بايد او فوق قانون باشد تا چنين كند و در غير اين صورت، همواره تابع قانون ديگري خواهد بود. به اين دليل است كه قانون مي‌گويد قدرت قوانين بر شهريار تسرّي ندارد (اسپكتور، 1382: ص189). به زعم «ژان ژاك روسو»، قرارداد اجتماعي كه نتيجه‌ اراده عمومي است و حاكميت هم از آن او است، براي مردم الزام‌آور است. مردم با تبعيت از قرارداد اجتماعي خود را ملزم به چيزي مي‌كنند كه خود ضامن آن هستند (همان، ص165).
«توماس هابز»، ويژگي قوانين مدني را در الزام‌آور بودن آن دانسته است. چنانكه قوانين مدني را «قوانيني كه آدميان ملزم به رعايت آنها مي‌باشند»، تعريف كرده است (هابز، 1380: ص253). بر اين اساس، عمل مجرمانه عملي است كه قانون مدني، اتباع حاكميت را به انجام خلاف آن عمل ملزم كرده است. به عبارت ديگر هرگاه قانون شخص را به انجام دادن يا ترك فعلي ملزم كرده باشد و شخص خلاف آن را انجام دهد، اين عمل مجرمانه به شمار مي‌آيد و هر جرمي در نظر توماس هابز گناه تلقي مي‌شود. بنابراين، جرم در جايي است كه الزام باشد و اين الزام هم از ناحيه قانون مدني پديد مي‌آيد (همان، ص 272). بررسي اجمالي ديدگاه انديشمندان مسلمان و غربي معلوم مي‌سازد كه حكومت بر مفهوم الزام دلالت دارد و نمي‌توان حاكميت را بدون الزام تصور كرد.

2-2) قلمروي الزام حكومت

اكنون پرسش از قلمرو الزام حكومتي پيش مي‌آيد. آيا قلمرو الزام برابر با قلمرو اختيارات حكومت است يا آنكه محدودتر است؟ آيا مي‌توان جايي را فرض كرد كه جزء اختيارات حكومتي باشد، ولي متعلّق الزام نباشد؟ پاسخ آن است كه چنين فرضي ناممكن است. نمي‌توان تصور كرد كه دامنه‌ اختيارات حكومتي گسترده‌تر از دامنه‌ الزام آن حكومت باشد. مثلاً از سويي كارگزار حكومت موظف به أخذ ماليات از مردم باشد و از سوي ديگر الزام مردم به پرداخت ماليات ممنوع باشد؛ زيرا گفته شد كه حكومت بر مفهوم الزام دلالت ذاتي دارد. حتي اگر دلالتش از نوع التزامي باشد (نه از نوع دلالت مطابق يا تضمني)، مفهوم الزام هميشه و همه جا همراه با حكومت است. بنابراين، قلمرو الزام برابر با دامنه اختيارات حكومتي است. نمي‌توان كارگزار حكومتي را به انجام كاري تكليف كرد كه حق الزام ديگران براي تحقق تكليف حكومتي را نداشته باشد. دامنه‌ اختيارات حكومت تا هر جا پيش رود، الزام حكومتي تا آنجا نيز پيش‌ مي‌رود. بنابراين، مخالفت صحيح با الزام حكومتي عبارت از مخالفت با اصل اختيارات حكومتي است نه با خود الزام. اگر با الزام حكومتي به موضوعي خاص مخالف هستيم، نمي‌توان ضمن پذيرش اختيارات حكومت در آن موضوع خاص، مخالف الزام حكومتي باشيم، بلكه بايد از اساس با چنين اختياراتي مخالف بود.
اكنون بر مبناي استنتاج بالا، پاره‌اي از مسائل طرح شده پيرامون «الزام حكومتي» را مورد نقد و بررسي قرار خواهيم داد كه عمدتاً بر محور حكومت ديني تمركز دارد.

3) حكومت ديني و الزام

ممكن است ادعا شود كه در حاكميت ديني، الزام حكومتي به دين و دينداري تعلق مي‌گيرد، زيرا مقولة الزام همراه با حكومت است. حال آنكه كسي با اجبار و الزام به چيزي معتقد نمي‌شود. اعتقاد در فضايي آزاد و رها از هرگونه اكراه و اجبار تحقق پيدا مي‌كند. در بخش تكاليف ديني نيز همين ايراد وارد است. حكومت ديني نمي‌تواند با اجبار و زور افراد را ملزم به انجام تكاليف الهي نمايد. عمل از روي اجبار ارزشي ندارد؛ به ويژه درخصوص تكاليف فردي كه مربوط به رابطه ميان خدا و فرد است، الزام معنا ندارد. بالاخص احكام عبادي كه بايد همراه با قصد قربت باشد. قصد قربت عملي قلبي است كه الزام آور نيست. بديهي است هرگونه اجبار، نتيجه معكوس دارد و قدرت و شدت، ماية تنفر طبع و انزجار و رواج ريا و نفاق عملي مي‌گردد. بنابراين، در حكومت ديني نبايد هيچ الزامي در تكاليف الهي برقرار شود.
امروزه اينكه با قدرت نمي‌توان كسي را معتقد به چيزي كرد، مورد ترديد است. بسياري از عقايد ما متأثر از نفوذ قدرت است و البته اگر آن قدرت از قدرتِ جاودان الهي نشأت گرفته باشد، دانش و عقيدة مبتني بر آن، حق و درست است و اگر از غير قدرتِ الهي ناشي شود، دانش و عقيده پديد آمده باطل است. به هر حال، اين نكته كه اجبار و قدرت مي‌تواند توليد كنندة دانش و عقيده باشد، امر ممكني است.
قطع نظر از نكته بالا، بايد توجه داشت كه حكومت مربوط به ساحت عمل است، نه نظر. كارگزاريِ حاكميت ناظر بر اعمال افراد جامعه است ولو اين عمل از نوع كنش زباني باشد. تنها حكومت‌هاي مستبد و ديكتاتور هستند كه تاب تحمل عقيدة مخالف را ندارند و براي آن جرم و مجازات تعيين مي‌كنند؛ مانند حكومت فرعون كه خطاب به ساحران گرويده به حضرت موسي (ع) مي‌گويد: پيش از آنكه من اذن و اجازه دهم به موسي ايمان آورديد (اعراف، 123). حكومت بر مبناي قانون، افراد جامعه را به عمل يا ترك عمل الزام مي‌كند. وقتي حكومت فرد را محكوم به مجازات مي‌كند، به دليل عمل اوست نه عقيده و نظر او. بر اين اساس، گرچه در ساحت نظر براي حكومت هم عقيده بودن افراد جامعه مهم است و حكومت‌ها در جامعة هم‌سو بهتر مي‌توانند فعاليت كنند، ليكن در ساحت عمل، هم‌عقيده بودن اهميت ندارد و نبايد هم داشته باشد. چه بسا، عمل مجرمانه از فرد معتقدي سرزده باشد ولي حكومت بايد بر طبق قانون شرع و عرف عمل نمايد. كارگزار حكومت به هنگام انجام وظيفه، عقيده و گرايش افراد را ناديده مي‌گيرد، حكومت برحق اين‌چنين است. چنان‌كه رهبران راستين در حكومت اسلامي چنين عمل كرده‌اند.
قرآن كريم خطاب به مسلمانان درباره اجراي حكم زن ومرد زناكار تأكيد بر سخت‌گيري و عدم رأفت و دلسوزي دارد. مسلمان و غير مسلمان بودن در اجراي حكم دخالت ندارد: «الزانية و الزاني فأجلدو كلّ واحدٍ منهما مأئة جَلدة ولا تأخذكم بهما رأفةٌ في دين الله…» (نور، 2). حضرت علي (ع)، به هنگام خلافت تمام زمين‌هايي را كه عثمان به خويشان و نزديكانش واگذار كرده بود، به بيت المال مسلمانان بازگرداند و سوگند ياد كرد كه براي او هيچ اهميت ندارد كه اين زمين‌ها در ملك چه كساني قرار گرفته باشد تا چه رسد به اينكه آنها هم عقيده باشند يا نباشند (نهج‌البلاغه، خطبه 15).
براي حضرت وصي (ع) در مقام حاكم اسلامي، پذيرش تكاليف الهي از سوي مردم اولويت اول نيست. اولويت داشتن آن هنگامي است كه در مقام وعظ و تبليغ قرار گيرد. در مقام حاكميت، بايد در اجراي حق و عدالت سخت‌گير بود. وابستگي و گرايش افراد جامعه با حاكم اسلامي را نبايد در نظر داشت. از اين رو، اميرالمؤمنين (ع) در خطبه‌اي ديگر تأكيد دارد كه «شكم باطل را مي‌شكافم تا حق از پهلوي آن بيرون آيد» (نهج‌البلاغه، ص111).
بنابراين، هنگامي كه حاكم و كارگزار حكومتي به وظيفه خود عمل مي‌كند ولو اين عمل مستلزم الزام فرد يا جامعه باشد، به آن عمل «اجبار تكاليف ديني» گفته نمي‌شود. چنانكه جريمه كردن راننده متخلف توسط مأمور انتظامي به معناي اجبار و تحميل تكاليف حكومتي بر او نيست.
قصد قربت در اعمال عبادي نمي‌تواند مانع از تعلق الزام حكومتي به آن اعمال شود. اساساً لزوم قصد قربت به دليل وجود امر الهي است. قصد قربت به حكم عقل و شرع مسبوق به امر است. عقل فطري حكم مي‌كند كه بايد هر عمل عبادي به قصد تقرّب و نزديك شدن به خداوند انجام شود. عملي كه خالص نباشد، انسان را به خدا نزديك نمي‌كند. زيرا از سويي براي خدا انجام مي‌شود و از سوي ديگر قصد غير خداوند را كرده است.
علاوه بر عقل، شرع مقدس نيز ما را امر به اخلاص در دين كرده است. قرآن كريم مي‌فرمايد: «و ما أمِروُا إلاّ ليعبدوا الله مخلصين له الدين…» (بيّنه، 5) همة ما از جانب خداوند سبحان امر به عبادت خالصانه شده‌ايم و هرگز نبايد قصدي بر خلاف امر الهي داشته باشيم. پس قصد قربت ما در اعمال عبادي مترتب بر امر عقلي و نقلي است و با اين وجود هيچ خللي در اين قصد پيش نمي‌آيد. آنگاه چگونه است كه اگر حكومت ديني افراد جامعه را به احكام الهي الزام نمايد، در قصد قربت ما خللي پيش مي‌آيد. همان اخلاصي كه از بندگان خدا خواسته شده از حكومت ديني نيز انتظار مي‌رود. آنچه براي خداوند است، دين خالص مي‌باشد: «ألا لله الدينُ الخالصُ...» (زمر، 3) حكومت ديني راستين هم مردم را به همان دين خالص ارجاع مي‌دهد. پس اگر چنين حكومتي بر مبناي دين خالص مردم را حتي در اعمال عبادي به چيزي الزام كند، خللي در قصد قربت و عبوديت آنان ايجاد نكرده است. الزام ديگران به دين خالص با عبوديت منافات ندارد.
قرآن كريم از روز جزا خبر مي‌دهد كه همه جماعات با امام خود خوانده مي‌شوند: «يومَ ندعوا كلَّ ُاناس بامامِهم...» (اسراء، 71) يعني اعمال ما، حتي اعمال عبادي، خارج از ولايت امام و رهبر عادل مقبول نيست. امام صادق(ع) ضمن حديثي فرموده‌اند كه زمين از امامي كه حلال خدا را حلال و حرام خدا را حرام شمارد، رها نمي‌شود و معناي سخن خدا همين است. آنگاه امام به اين گفتة رسول خدا اشاره فرمود كه «من مات بغير امام مات ميتة جاهليةً» (هر كس بدون امام بميرد به مرگ جاهليت مرده است) (عياشي، 1411ق: ج 2، ص 326).
اگر عمل عبادي فرد تحت ولايت و رهبري نباشد، آن عمل تمام نيست. به بيان ديگر قصد قربت با ولايت امام تمام و كامل مي‌گردد، نه آنكه ولايت مانع و مخلّ انعقاد قصد قربت باشد. مؤيد مطلب سخن امام رضا (ع) است كه فرمودند: «امامت زمام دين، نظام مسلمانان، صلاح دنيا و ماية عزّت مؤمنان است. امامت ريشة روينده اسلام و شاخة بالا روندة آن است. با امام نماز و زكات و روزه و حج و فراهم آمدن غنائم و صدقات و اجراي حدود و احكام و پاسداري از مرزها و حدود كشور ممكن مي‌گردد» (كليني، 1407 ق: ج 1، ص 200).
بر مبناي همين گستردگي تام ولايت است كه سيره و گفتار رسول خدا و امام معصومين عليه السلام دلالت بر الزام مسلمين به انجام تكاليف شرعي دارد. آنان از همين موضع ولايي و حكومتي، ديگران را به انجام تكاليف شرعي الزام كرده‌اند.

1-3) الزام حكومتي و سيره معصومان (ع)

در ادامه به نمونه‌هايي از سخنان و سيره‌ معصومين (ع) مبني بر الزام شرعي و حكومتي مسلمين اشاره مي‌شود:
1-1-3) امام علي (ع) فرموده‌اند: «بنا به فرمان خدا و حكم اسلام بر مسلمانان واجب است ... كه پيش از برگزيدن امامي (حاكمي) عفيف، عالم، پرهيزگار و آگاه از قضاوت و سنت، به كاري برنخيزند و اقدامي نكنند. امامي كه اموال متعلق به ايشان را جمع‌آوري كرده، حج و نمازجمعه ايشان را بر پا دارد و زكات را گرد آورد ...» (مجلسي، 1403 ق: ج 89 ، ص 196).
2-1-3) امام علي (ع) در جاي ديگري فرموده‌اند: «امام مردمان را به پرداختن زكات وادار مي‌كند، چه خداي متعال گفته است: از مال‌هاي ايشان زكات بگير كه آنان را پاك مي‌كني» (حكيمي، 1384: ج 2، ص 196)
3-1-3) امام صادق (ع) فرموده‌اند: «اگر مردمان حج را تعطيل كردند، بر امام واجب است كه آنان را به گزاردن حج مجبور كند، خواه بخواهند و خواه نخواهند، زيرا اين خانه براي حج نهاده شده است» (مجلسي، 1403 ق: ج 99، ص 18).
4-1-3) پيامبر خدا (ص) به معاذ بن جبل، هنگام گسيل داشتن وي به يمن سفارش كردند: «اي معاذ! كتاب خدا را به ايشان بياموز و آنان را با اخلاق نيكو تربيت كن ... و فرمان خدا را در ميانشان روان ساز و در كار خدا و مال خدا از هيچ كس بيم مدار كه در ولايت تو و مال تو نيست ... و خدا و روز ديگر را به ياد مردم آر، آنان را موعظه كن كه آن نيرومندترين عامل براي واداشتن ايشان به عمل كردن به چيزي است كه خدا دوست دارد. سپس آموزگاران را در ميان ايشان بفرست و خدايي را بپرست كه به او باز مي‌گردي، و در امر خدا از سرزنش سرزنش‌كنندگان نترس» (حكيمي،‌1384: ج 2، ص 748).
5-1-3) پيامبر (ص) پيمان نامه‌اي براي «عتاب بن اُسيد» به عنوان والي مكه نوشت كه در اول آن چنين آمده بود: «از محمد پيامبر خدا به همسايگان خانة كعبه و ساكنان حرم خدا؛ اما بعد ... محمد پيامبر خدا حكم هر كار شما و مصلحت شما را بر عهدة عتّاب بن اسيد گذاشت و آگاه كردن غافل، تعليم دادن جاهل، راست كردن كجي‌ها و ادب كردن كساني از شما كه از ادب خدايي دور مانده‌اند را به سبب فضل و برتري او، وظيفه‌ وي قرار داد ... پس او خدمتگزار و برادر ديني ما، دوستار دوستان ما و دشمن دشمنان ماست و براي شما آسماني سايه افكن و زميني پاكيزه و خورشيدي درخشنده است ... مبادا كسي از شما به بهانة كم‌سالي با وي مخالفت كند؛ زيرا بزرگتر بودن ماية فضيلت نيست؛ بلكه فضيلت سبب بزرگتري است» (مجلسي، 1403 ق: ج 21، ص 122).
6-1-3) امام صادق (ع) فرمود كه رسول خدا (ص) قصد آتش زدن گروهي به منازلشان را كرد كه آنان (همواره) در منزلشان نماز مي‌‌خواندند و در نماز جماعت شركت نمي‌كردند. مرد نابينايي ]چون از اين اقدام پيامبر با خبر شد[ به خدمت ايشان آمد و گفت: اي رسول خدا من نابينا هستم و چه بسا نداي نماز جماعت را مي‌شنوم، ولي كسي را نمي‌يابم تا مرا به سوي نماز جماعت با تو راهنمايي كند. رسول خدا (ص) به آن مرد نابينا فرمود كه از خانه تا مسجد ريسماني بكش و در نماز جماعت حاضر شو (معزي ملايري، 1375: ج 7، ‌ص279).
نتيجه آنكه موارد زير از شواهد نقلي ارائه شده استنباط مي‌شود:
1) روايات بالا دلالت تامّ و روشني بر وظايف حاكم اسلامي دارد.
2) وظايف او همان تكاليف شرعي است كه شامل تكاليف فردي و اجتماعي مي‌شود. وظيفه‌ شرعيِ برگزاري حج صرفاً شامل تدارك حكومت اسلامي براي هر چه سهل‌تر و باشكوه‌تر برگزار شدن حج نمي‌شود؛ بلكه اگر روزي مسلمانان در برگزاري حجّ كوتاهي كنند، بايد آنان را ملزم به انجام فريضه حج نمايند.
3) نفس تكاليف شرعي بر لزوم حكومت اسلامي دلالت دارد. چنانكه در روايت دوم، اجبار مردم به پرداخت زكات به آيه‌ تشريع زكات و در روايت سوم، اجبار مردم به برگزاري حج به فلسفه بناي خانه كعبه ارجاع شده است.
4) حاكم اسلامي نبايد به هنگام انجام وظيفه شرعي، خواست مردم را بر رضايت الهي ترجيح دهد. چنانكه روايت سوم و چهارم بر اين مطلب صراحت دارد.
5) حاكم اسلامي به هنگام انجام وظيفه‌ شرعي در پي الزام كسي به پذيرش تكليف شرعي نيست، بلكه در پي تحقق آن است.
6) مصالح جمعي در اعمال عبادي نيز مترتّب است. از اين رو، به صرف عبادي بودن نمي‌توان تكاليف فردي را از جمعي تفكيك كرد.
7) مصالح جمعيِ اعمال عبادي (زكات، حج، نماز جماعت) بر مصالح فردي رجحان دارد. از اين رو، حاكم اسلامي مي‌تواند بر مبناي مصلحت جمعيِ تكليف عبادي، فرد را به انجام آن ملزم نمايد. چنانكه در روايت ششم، رسول خدا گروهي را بر شركت در نماز جماعت الزام كرده است.
8) هرگاه حاكم و كارگزار اسلامي بر مبناي تكاليف شرعي درصدد انجام وظيفه برآيند، نه فقط بر خلاف اراده و فرمان و تكوين الهي گام برنداشته كه اگر عكس آن را انجام دهند، مرتكب چنان خلافي مي‌شوند.
9) حكومت اسلامي تنها به حفظ شعائر و مناسك ديني موظف نيست. همانطور كه مكلف به برپايي مناسك حج است، بايد زكات را نيز جمع نمايد تا در جهت تأمين مصالح اقتصادي و اجتماعي جامعه اسلامي مصرف نمايد.

2-3) حكومت ديني و سعادت اخروي

آيا حكومت ديني صرفاً موظف به تأمين سعادت دنيوي افراد است و سعادت اخروي آنان در دست خودشان است؟ برخي به اين پرسش پاسخ مثبت داده‌اند. به زعم آنان حكومت ديني هيچ‌گونه مسئوليتي نسبت به تأمين سعادت اخروي افراد ندارد. همان قدر كه حكومت اسلامي رفاه دنيوي مسلمانان را تأمين نمايد، به فرجام كار خود رسيده است. البته اين عده، برداشت خود را به هيچ‌ يك از ادلة نقلي مستند نكرده‌اند؛ بلكه نهايت توجيه آنان بيان عقلاني است كه مخدوش است و طبق آن حكومت اسلامي ممكن است كار خود را مستند به قدرت، به ويژه از نوع قدرت توجيه ديني نمايد تا مردم را به زور وارد بهشت كند. حال آنكه اينگونه استفاده حكومت ديني از قدرت خشونت بار است و چهرة‌ جاذبه انگيز معنويت را مخدوش مي‌سازد.
متأسفانه در اينگونه برداشت‌هاي ناروا از حكومت ديني، بزنگاه‌هاي مباحث در هاله‌اي از ابهام باقي مانده است و هيچ‌گاه اقدامي براي روشنگري و ابهام زدايي انجام نمي‌شود. مسلماً هر گونه استفاده از قدرت نمي‌تواند خشونت‌آميز باشد. تلقي مطلق از خشونت‌آميز بودن استفاده از قدرت، برداشتي كاملاً آنارشيستي و هرج و مرج طلبانه است. استفادة مشروع از قدرت، حتي اگر تلقي خشونت‌آميز از آن شود، مجاز است و اين يكي از بزنگاه‌هاست كه بدون توضيح باقي مي‌ماند. مسلماً هرگونه توجيه ديني نشانة جانبداري از كارهاي خشونت‌آميز نيست. چه اينكه هر‌گونه توجيه دموكراتيك نشانة حمايت از كارهاي مردم سالارانه و غير خشونت‌آميز نيست. امروزه براي امپرياليسم جهاني به سركردگي آمريكا هيچ توجيهي به اندازة دموكراسي خواهي نتيجه بخش نيست. بيش از چهار سال است كه بخشي از سرزمين‌هاي اسلامي (عراق) با نام دموكراسي اشغال كرده‌اند و تاكنون دهها هزار نفر از مردم بي‌گناه عراق را به خاك و خون كشانده‌اند. پس بايد اين بزنگاه را خوب روشن كرد كه توجيه ديني با چه شرايط و ويژگي‌هايي نشانة توجيه كارهاي خشونت‌آميز است. چنانكه بايد روشن كرد توجيه دموكراتيك با چه شرايط و ويژگي‌هايي نشانة توجيه اعمال جنايت بار و خشونت‌آميز نيست.
به راستي چرا استفاده از قدرت در راه تأمين سعادت دنيوي را نبايد حمل بر كارهاي خشونت‌آميز كرد، ولي چنين برداشتي در راه تأمين سعادت اخروي را روا مي‌داريم. چرا الزام حكومت به بستن كمربند ايمني به هنگام رانندگي حمل بر عمل خشونت‌بار نمي‌شود؛ ليكن اگر حكومت مردم را براي تأمين سعادت اخروي به انجام تكاليف شرعي الزام كند، خشونت‌بار تلقي مي‌شود. اگر الزام حكومتي براي تأمين سعادت دنيوي مي‌تواند مشروع باشد، براي تأمين سعادت اخروي به طريق اولي چنين ظرفيتي را دارد. زيرا سعادت اخروي مهم‌تر از سعادت دنيوي است: «...قل متاع الدنيا قليل و الاخرة خير لمن اتقي....» (نساء، 77).
براستي هيچگونه توجيه معقولي براي اينگونه ترجيحات بلامرجح وجود ندارد. اساساً حاكم و كارگزار اسلامي در انجام وظايف حكومتي نمي‌تواند به توجيه غيرديني استناد نمايد. هرگونه استناد مستقيم يا غيرمستقيم به سخن و ارادة غيرالهي، توجيه غيرديني است. چنين توجيهي اخلاص نظري و عملي حكومت اسلامي را زايل مي‌كند و آن را به حكومت التقاطي تبديل مي‌سازد. از اين رو، حتي اگر حكومت ديني با استناد به نفس واجد قدرت بودن (قطع نظر از قدرت و سخن الهي) كارهاي خود را توجيه نمايد، دچار التقاط و ناخالصي در دين شده است. حكومت ديني به صرف استناد به برخورداري از قدرت نمي‌تواند اعمال خود را توجيه نمايد. مشروعيت ديني اعمال حكومت هنگامي است كه مستند به تكاليف شرعي باشد. چنانكه در تحليل روايات پيشين به اين مطلب اشاره شد. حضرت وصي (ع) توجيه اجبار اخذ زكات از مردم را مستند به واجد قدرت بودن امام مسلمين نكرده، بلكه به آيه تشريع زكات مستند ساخته است. براستي اگر وظيفة حكومت ديني صرفاً تأمين سعادت دنيوي باشد، چه تفاوتي با حكومت‌هاي غيرديني پيدا مي‌كند و چه تمايزي ميان اين حكومت و حكومت‌هاي سكولار (دنيوي) باقي مي‌ماند. آنچه موجب تمايز جوهري ميان اين دو نوع حكومت (ديني و غيرديني) مي‌شود، توجه به سعادت اخروي است. اگر در اين موضوع (سعادت اخروي) ميان حكومت ديني و حكومت سكولار تمايزي نباشد، اختلاف ذاتي با يكديگر نخواهند داشت. بلكه ميان آن دو تمايز عرضي و غيرجوهري برقرار مي‌گردد و تمايزي كه به جوهره و ذات چيزها بازنگردد، صوري و قشري خواهد بود. بر اين اساس، حكومت ديني سكولار به شدت قشري، صوري و رياكار خواهد بود؛ يعني همواره سعي دارد نما و نمادي از مناسك ديني را به همراه خود داشته باشد تا وجه تمايزي ميان خود و حكومت غيرديني باشد. اما آن نوع حكومت ديني كه تمايز ذاتي و جوهري با حكومت‌هاي غيرديني دارد، هرگز به سوي كنش‌هاي قشري و صوري رو نمي‌آورد. از اين رو، هر قدر تمايز ذاتي حكومت ديني با حكومت سكولار بيشتر و شديدتر باشد، درجة عدم رياكاري آن شديدتر است. چنانكه در ولايت حضرت وصي (ع)، هيچ‌گونه شائبه رياكاري و قشري‌گري وجود ندارد.
روايات مختلفي در دست است كه دلالت بر لزوم تأمين سعادت اخروي از سوي امام مسلمين دارد. براي نمونه در يك روايت حضرت علي (ع) وعده داده است كه اگر مردم از او اطاعت كنند، آنان را به بهشت رهنمون خواهد كرد، اگرچه راهي سخت و دشوار است (نهج‌البلاغه، خطبه 1). در روايت ديگري، امام رضا (ع) امامت را اساس صلاح دنيا و آخرت مسلمين خوانده است. هر آنچه كه با اعمال عبادي همچون نماز، روزه و حج منظور شده، مشروط به امامت است (كليني، 1407 ق: ج 1، ص 200).

4) نتيجه‌گيري

- الزام مقوله‌اي فراگير و پردامنه است و اختصاص به حكومت ندارد.
- هر الزامي مقتضاي امر معيني است. مقتضي الزامات ممكن است ديني يا عرفي باشد.
- هر حكومتي مقتضي الزام است. هيچ حكومتي نيست كه چنين اقتضايي را نداشته باشد.
- از نظر انديشمندان مسلمان و غربي، دلالت حكومت بر الزام امري بديهي و مسلم است.
- قلمرو و دامنة الزامات حكومتي برابر با دامنه اختيارات حكومتي است.
- محتواي شريعت اسلامي اجبار‌آميز نيست؛ لذا اجراي آن اكراه و اجبار در دين نمي‌باشد.
- اولويت در حكومت اسلامي، اجراي احكام الهي است نه اعتقاد به آن.
- قصد قربت در اعمال عبادي مانع از الزام حكومت به آن اعمال نمي‌شود. به عبارت ديگر، الزام حكومت هيچ خللي در قصد قربت پديد نمي‌آورد. از اين رو، الزام حكومت ديني حتي اعمال تعبدي را نيز شامل مي‌شود.
- تأمين سعادت اخروي جامعة اسلامي غايت اساسي حكومت اسلامي است.
- تمايز ذاتي و جوهري حكومت ديني با حكومت غير ديني در همين غايت (سعادت اخروي) است.
- حكومت‌هاي ديني سكولار به دليل عدم تفاوت جوهري با حكومت‌هاي سكولار، دچار رياكاري و قشري‌گري ديني مي‌شوند.

5) الزام حكومتي و حجاب

حجاب يكي از دهها موضوع يا مصداقي است كه ممكن است متعلق الزام حكومتي واقع شود و پرسش اصلي دقيقاً همين است كه آيا بعد از فرض ثبوت الزام حكومت، حجاب اسلامي ممكن است متعلق آن قرار گيرد. آيا حكومت اسلامي مي‌تواند جامعه را به رعايت حجاب اسلامي الزام نمايد يا خير، دليلي براي الزام حكومت به رعايت حجاب اسلامي وجود ندارد.
در شريعت اسلامي، حد معيني از پوشش براي مردان و عمدتاً زنان واجب شده است، به طوري كه فرد عامل به آن، وظيفه و حكم شرعي خود را انجام داده است و ترك‌كننده آن مرتكب حرام شده، عقاب اخروي نصيب او خواهد بود. در رساله‌هاي عملية فقهاء بر وجوب رعايت پوشش اسلامي از سوي زنان و همچنين مردان، اتفاق نظر است. زن بايد موي سر و بدن، غير از صورت و دست‌هاي خود را از مرد نامحرم بپوشاند. مردان نيز نبايد به موي سر و بدن زنان نامحرم نگاه كنند. ممكن است ميان فقها در حدود شرعي نگاه كردن و پوشش اختلاف نظر باشد؛ ليكن در وجوب رعايت پوشش اسلامي اختلافي نيست.
در اين گفتار وجوب حجاب اسلامي مفروض است و پرداختن به ادلة اجتهادي و فقاهتي لزومي ندارد. مسأله اصلي اين گفتار، الزام حكومت اسلامي به واجب شرعي پوشش و حجاب اسلامي است. آيا حكومت اسلامي مي‌تواند مردم را به اين امر الزام نمايد يا خير؟ چنانكه در بخش اول به تفصيل گفته شد، قلمرو حكومت اسلامي همان قلمرو احكام و شريعت اسلامي است. شريعت و آيين محمدي (ص) تا هر جا كه دامن گسترانيده، قلمرو حكومت اسلامي نيز تا همانجا و به همان شكل و ترتيبي ا‌ست كه در شريعت اسلامي آمده است. وظيفة اصلي و اساسي حكومت اسلامي اجراي احكام و فرامين الهي در ميان بندگان خداوند است. حقوق مردم بر مبناي شريعت اسلامي معلوم مي‌گردد و حاكم اسلامي بر همان مبناي الهي موظف به حكمراني است. پس الزامات حكومت اسلامي مقتضاي احكام الهي ا‌ست. خواسته‌هاي مردم از حاكمان اسلامي، هنگامي مشروعيت دارد كه همسو با اوامر و نواهي خداوند باشد. اگر اين خواسته‌‌ها همسو با حكم الله نباشد، ضلالت و گمراهي ا‌ست و حاكم اسلامي نبايد از آنها تبعيت كند. چنانكه حضرت وصي (ع) در عهدنامه‌اش به مالك اشتر نخعي، وظيفة والي بلاد اسلامي را جز اين ندانسته كه از فرايض الهي تبعيت كند و سعادت افراد هم در همين است. چنانكه شقاوت و تيره‌بختي مردم در انكار و تبعيت نكردن از فرامين الهي‌ است (نهج‌البلاغه، نامه 53).
بنابراين، حاكم اسلامي هرگز نمي‌تواند نسبت به واجبات و محرمات الهي از جمله وجوب رعايت پوشش اسلامي، بي‌تفاوت باشد. پوشش اسلامي بر هر مرد و زن مسلمان واجب و ترك آن حرام است. بر اين اساس حاكم اسلامي مي‌تواند جامعة مسلمان را به رعايت حجاب اسلامي دعوت و الزام نمايد. جامعه‌اي كه حكومت ديني را بر حكومت غيرديني و سكولار ترجيح داده است، انتظاري جز اين ندارد كه حكومت منتخب بر مبناي شريعت الهي و عرف متشرعه رفتار نمايد. ديني بودن حكومت را به وصف مي‌خواهد و نه به اسم. برخي از روشنفكران دموكراسي خواه نيز بر درستي اين برداشت صحه گذاشته‌اند.
اگر مردم جامعة مسلمان به قوانين خداوند علاقمند باشند، قاعدتاً و عملاً خواست و ارادة مردم در مسأله قانون‌گذاري به كدام سوي متوجه خواهد شد؟ آيا جز اين است كه اين مردم از حكومت‌كنندگان خواهند خواست به قوانين خداوند متعهد بمانند؟ آيا قانون‌گذاران منتخب اين مردم در يك نظام دموكراتيك راهي جز پيروي از اين خواست مردم خواهند داشت؟ آيا نتيجة عملي جز اين خواهد بود كه قوانين خدا مراعات شود؟ بايد اضافه كنيم كه در حكومت دموكراتيك مسلمان، قاعدتاً قانون‌گذاران نيز كه منتخب مردم‌اند، معتقد به قوانين خداوند خواهند بود و از اين جهت نيز بر ضريب اطمينان از مراعات قوانين الهي افزوده خواهد شد (مجتهد شبستري، 1379: ص111).
البته اين گروه از روشنفكران در كنار چنين اعتراف و تأييدي، بر نكته ديگري نيز اصرار مي‌ورزند كه تعارض جدي براي خود آنان پيش آورده است. زيرا به زعم آنان ميان حرمت شرعي و جرم قانوني تفاوت است. هر آنچه كه حرمت شرعي داشته باشد، قانوناً جرم تلقي نمي‌شود. مراجع ديني خيلي از رفتارها را حرام شرعي مي‌دانند، ليكن فتواي آنان مرجع قانون نيست تا قانون‌گذار موظف به رعايت آن باشد. از اين رو، «پريدن از حرمت شرعي به جرم قانوني كار آساني نيست» (همان، ص91). حل اين پارادوكس به خود آنان مربوط است كه چگونه پاسخ مي‌دهند، ولي اصل اشكال را بايد پاسخ داد. وجه تعارض اين گفته آن است كه چنين برداشتي (تفاوت شرع و قانون) به مفروضشان در تناقض است. اگر فرض بر «دولت ديني»‌ست، جاي چنين برداشتي نيست. زيرا در حكومت ديني مرجع قانون‌گذاري، شريعت الهي ا‌ست. در غير اين صورت، ديني بودن دولت صرفاً اسم و نام است، نه وصف. پس اگر دولتي به وصف، ديني بود نه به اسم، چنين دولتي هرگز نمي‌تواند نسبت به مرجعيت دين و شريعت ديني بي‌تفاوت باشد؛ يعني دولت هر آنچه را كه در شريعت ديني آمده به مثابه قانون تلقي مي‌كند.
خلاصه آنكه نفس وجود شريعت اسلامي توجيه عقلاني قاطعي براي الزامات حكومت اسلامي است، زيرا شريعت اسلامي سخن حقي ا‌ست كه از سوي خداوند سبحان بر بندگانش نازل شده است: «...ان الذين اوتوا الكتاب ليعلمون انه الحق من ربهم...» (بقره، 144)، «هـو الذي ارسل رسوله بالهدي و دين الحق...» (توبه، 33) بلكه اساساً خود خداوند حق است و هر چه بعد از حق باشد، چيزي غير از بطلان و گمراهي نيست، «فذلكم الله ربكم الحق فماذا بعد الحق الا الضلال...» (يونس، 32). هر سخن حقي خودش توجيه‌گر خود است. مگر آنكه سخنان حق‌مدار ديگر را به تأييد و مدد سخن حق بيان نماييم؛ يعني توجيهات عقلاني ديگري را بر درستي مرجعيت شريعت اسلامي در الزامات حكومتي بيان نماييم. اين توجيهات در موضوع گفتار حاضر همان مباحثي ا‌ست كه در باب «فلسفة حجاب اسلامي» آمده است، هر يك از دلايلي كه در بحث فلسفة حجاب آمده مي‌تواند توجيه عقلاني الزام حكومت اسلامي به حجاب باشد. از اين رو، پاره‌اي از توجيهات اجتهادي- عقلاني مطرح را در اينجا يادآور مي‌شويم.

1-5) حفظ نظام اسلامي

تفاوت زيست انساني با زيست حيواني و نباتي در «نظام تشريعي» بودن آن است. عالم خلقت زير سيطرة نظم عامي ا‌ست كه بيرون از اين نظم عام واقعيتي نيست؛ بلكه تصور وجود عالمي غيرنظام‌مند ممكن نيست؛ يعني به صرف تصور چنين عالمي حكم به عدم امكان تحقق آن خواهيم كرد. زيرا عالم مخلوق به دليل احتياج همواره معطوف به خالق است. همين عطف، وابستگي و آويختگي عالم خلق به خالق، «نظم عام خلقت» است. همه چيز معطوف و رهسپار كوي واحدي است. ممكن نيست عالم مخلوق با وجود ذات محتاج بودنش منعطف به قاضي‌الحاجات خود نباشد. پس هر جا احتياج است، عطفي وجود دارد و هر جا عطفي باشد، نظمي در كار است. لذا نمي‌توان عالم محتاجي را تصور كرد كه عاري از نظم عام باشد.
نظم عام عالم را «نظام تكويني» مي‌ناميم. تمام مخلوقات تكويناً معطوف به خدا مي‌باشند. موجودات با هر كاركردي كه دارند به گونه‌اي انتظام يافته‌اند كه رو به سوي خالق هستي بخش دارند. اما فضيلت انسان بر ساير مخلوقات عالم آن است كه علاوه بر ساحت «نظام تكويني»، توفيق حضور در ساحت «نظام تشريعي» را نيز به‌دست آورده است. جسم و روح بشر تكويناً رو به سوي خدا دارند، ولي مي‌تواند بر مبناي آيين الهي (تشريعاً) نيز رو به سوي خدا نمايد. آية شريفه «و لِلّه المشرق و المغرب فاينما تولوا فثم وجه الله» (بقره، 115) اشاره به نظام تكويني دارد. اما آيه شريفة «انا هديناه السبيل اِمّا شاكراً و اِمّا كفوراً» (انسان، 3) اشاره به نظام تشريعي دارد.
نظام تشريعي تسليم و تمسك است. انسان آيين رباني را انتخاب مي‌كند و برابر آن تسليم مي‌شود و بدان تمسك مي‌جويد. در نظام تشريعي تنها كساني مي‌توانند به سرانجام و عاقبت كار خود اميد داشته باشند كه تسليم وجه الله باشند و به شريعت الهي كه همانا ريسمان و دستاويز محكم خدا در ساحت نظام تشريعي‌ست، تمسك جسته باشند. اما كساني كه در اين ساحت كفر مي‌ورزند و برابر وجه الله عناد دارند و از تمسك به ريسمان محكم و استوار خدا پرهيز مي‌كنند، اگرچه تشريعاً به سوي خدا روانه نيستند- چون به شريعت الهي عمل نكردند- ولي تكويناً بازگشتشان به سوي خداست. آنگاه در روز بازگشت، آنان را به حقيقت انتخاب و عمل نادرست‌شان آگاه مي‌سازند.
انسان شأن حيات در نظام تشريعي را دارد. اجتماعات بشري مي‌توانند بر مبناي نظام آييني شكل بگيرند و به حيات خود ادامه دهند. اينگونه زيستن را «حيات تشريعي يا آييني» مي‌ناميم. زيستن در نظام تشريعي ممكن است مبتني بر شريعت الهي يا آيين‌‌هاي غيرالهي باشد. هر گاه جامعه يا فرد زيست خود را بر اساس شريعت الهي انتظام داده باشد، در نظام ديني به سر مي‌برد و اگر زيست مطلوب جامعه و فرد مبتني بر شريعت الهي نباشد، فرد در واقع حيات در نظام غيرديني را برگزيده است. چنانكه نظام سكولار در دنياي امروز مبتني بر عقلانيت خود بنياد غيرديني مي‌باشد.
وقتي سخن از «اختلال نظام» به ميان مي‌آيد، مراد نظام تشريعي ا‌ست نه نظام تكويني. هيچ موجودي توان ايجاد بي نظمي و خلل در نظام تكويني را ندارد. در نظام آفرينش تغيير و تبدل راه ندارد؛ «لاتبديل لخلق الله» (روم، 30). اما در نظام تشريعي، وقوع اختلال و تغيير ممكن است، زيرا موضوع انتخاب و تسليم و تمسك مطرح است. جامعه يا فرد ممكن است در نظام ايماني- اسلامي اخلال كند و آن را به نظام كفر و بي‌ديني تبديل كند كه البته انتخاب نظام غيرديني گمراهي از راه راست و درست است: «...ان يتبدل الكفر بالايمان فقد ضَلَّ سواء السبيل» (بقره، 108).
هر چيزي ممكن است عامل تحكيم يا اختلال در نظام تشريعي باشد. اين عوامل هر چه كه باشند، عوامل بنيادين خواهند بود. زيرا در زيست انساني چيزي بنيادي‌تر از نظام تشريعي نيست. حاملان و حافظان نظام تشريعي هرگز نمي‌توانند نسبت به عوامل بنيادين بي‌تفاوت باشند. آنگاه كه اين بي‌تفاوتي در ميان آنان (حاملان و حافظان) رخ دهد، بايد انحطاط نظام تشريعي را پيش‌بيني كرد. از اين رو، در تحكيم نظام تشريعي، «بنيادگرايي» نه تنها حس غريبي نيست كه يك ضرورت است.
«حجاب» از جمله عوامل بنيادين در نظام اسلامي است، زيرا در استواري و تحكيم نظام تشريعي اسلام نقش دارد. به دليل همين نقش بنيادين حجاب است كه در شريعت اسلامي واجب گشته است. در مقابل بي‌حجابي و با يك درجه خفيف‌تر، بدحجابي عامل اخلال و تزلزل در نظام اسلامي است و به همين دليل در شريعت اسلامي تحريم شده است. قدرت تحريك‌كنندگي پوشش نامناسب و عريان‌گري بر ديگران آن چنان بالاست كه در قرآن كريم توجه جدي بدان شده است. از امام صادق (ع) روايت شده كه مرد جواني از انصار به هنگام عبور در شهر با زن زيبايي كه از مقابل مي‌آمد مواجه شد. آن زن طبق معمول روسري را به پشت گردن انداخته و دور گردن و بناگوشش پيدا بود. مرد جوان جذب زيبايي آن زن شد و در حين عبور با نگاه خود زن را تعقيب مي‌كرد تا آن كه زن وارد كوچه‌اي شد. مرد كه توجهي به جلوي خود نداشت، ناگهان با استخوان يا شيشه‌اي كه از ديوار بيرون آمده بود، برخورد كرد و صورتش مجروح شد. او با همان صورت آغشته به خون نزد رسول خدا (ص) رفت و واقعه را براي آن حضرت نقل كرد. پس جبرئيل (ع) با اين آية شريفه فرود آمد: «قل للمومنين يغضوا مـن ابصارهم و يحفظوا فروجهم ذلك ازكي لهم ان الله خبير بما يصنعون» (نور، 30) (كليني، 1407ق: ج5، ص 521). استاد مطهري علت اين فرمان الهي را به همان قدرت تحريك‌كنندگي جنس مخالف باز مي‌گرداند: «خلاصة اين دستور اين است كه زن و مرد نبايد به يكديگر خيره شوند، نبايد چشم‌چراني كنند، نبايد نگاه‌هاي مملو از شهوت به يكديگر بدوزند، نبايد به قصد لذت بردن به يكديگر نگاه كنند. يك وظيفه هم خاص زنان مقرر فرموده و آن اين است كه بدن خود را از مردان بيگانه پوشيده دارند و در اجتماع به جلوه‌گري و دلربايي نپردازند» (مطهري، بي‌تا: ج19، ص436). بلكه تأثير اين تحريك‌پذيري بسيار گسترده‌تر از آن است. ممكن است جنس مخالف تنها در فرد تاثيرگذار باشد؛ ليكن چنين نيست كه بازتاب آن محدود به فرد باشد. در اثر اين تحريك‌پذيري، ممكن است فرد نظم زندگي شخصي يا اگر داراي منزلت و اقتدار اجتماعي و سياسي باشد، نظم اجتماعي و سياسي را دست‌خوش دگرگوني سازد. بي‌جهت نيست كه قدرت‌هاي سياسي- اقتصادي به منظور تأمين اهداف خود از حربة تأثير جنس مخالف (بهر‌ه‌برداري جنسي) استفاده مي‌كنند. ريشه بسياري از ناهنجاري‌ها و بي‌نظمي‌ها در نظام خانواده، جامعه و سياست به همين مسأله حجاب باز مي‌گردد. طبيعي ا‌ست كه اگر اين بي‌نظمي و اخلال فراگير و گسترده ‌شود، تهديدي براي نظام تشريعي اسلام خواهد بود. از اين رو، حكومت اسلامي هرگز نمي‌تواند نسبت به آن بي‌تفاوت بماند. كارگزار حكومت اسلامي وظيفه پاسداري از نظام اسلامي را دارد. او حتي موظف است كه پيش از فراگير و گسترده شدن با آن برخورد نمايد، زيرا به هنگام فراگير شدن، به سختي مي‌توان بحران اختلال نظام را مهار كرد. در اينجا ممكن است اشكال شود كه اگر بي‌حجابي باعث اختلال نظام مي‌شود، چرا در دنياي غرب و ساير كشورهايي كه هيچ التزامي به حجاب ندارند، بلكه در كشورهايي نظير فرانسه التزام بر بي‌حجابي ا‌ست، اختلال در نظام پيش نمي‌آيد و حاكمان اين كشورها از ناحية بي‌حجابي و عريان‌گري نگراني ندارند. اين توهم است كه گمان بر تأثير منفي بي‌حجابي در نظام مي‌رود.
پاسخ اين اشكال در بحث بالا آمده است. گفته شد كه در ساحت نظام تشريعي، آحاد جامعه ممكن است شريعت ديگري غير آنچه كه خداوند سبحان ابلاغ كرده انتخاب نمايند. از اين رو، در ساحت تشريعي تنها يك گونه نظام تشريعي وجود ندارد. بلكه گونه‌هاي ديني و غيرديني وجود دارد. از سوي ديگر، كنش‌هاي انساني در هر نظام تشريعي نتيجة يكساني در پي نخواهند داشت. ممكن است كنش معيني در نظام ديني موجب اخلال باشد و در نظام ديگر باعث استواري آن شود. چنان كه بي‌حجابي در نظام اسلامي اسباب بي‌نظمي و اختلال است، ولي در نظام‌هاي سكولار و غيرديني عامل استوار است. البته اين سخن به معناي نسبي بودن نقش حجاب نيست؛ زيرا حقانيت نظام تشريعي ديني مفروض است. حقانيت نظام‌هاي سكولار و دنيوي مجازي است. نظام مجازي را چه جاي قياس با نظام حقيقي است.

2-5) حفظ امنيت

امنيت، مقولة باز و گسترده‌اي است. هرجا تعلق خاطر و حريمي در كار باشد، موضوع امنيت به مسالة جدي تبديل مي‌شود. نگراني از فقدان چيزي كه به آن تعلق خاطر داريم، مسأله امنيت را جدي مي‌سازد. فقدان غذا براي رفع گرسنگي، آب براي رفع تشنگي، نداشتن يا از دست دادن مكان براي رفع بي‌سرپناهي، زمان براي استفاده بيشتر از فرصت‌ها، همه اين موارد مقولة امنيت را پيش مي‌كشد. هرگاه فاقد هر يك از اين امور (غذا، آب، مكان و زمان) باشيم، احساس ناامني مي‌كنيم. اما احساس ناامني محدود به اين امور نمي‌شود و دامنه آن بسيار گسترده‌تر است. فقدان قدرت (اعم از سياسي، اقتصادي، علمي و غيره) موجب چنين احساسي مي‌شود. فقدان مالكيت يا از دست دادن چيزي اسباب نگراني و ناامني مي‌شود. پس اگر فقدان چيزي براي ما مهم نباشد، احساس ناامني نيز براي ما پيش نمي‌آيد. عرض و ناموس در آموزه‌هاي ديني همانند جان و مال افراد اهميت دارد؛ بلكه اهميت آن بيشتر است. امر به «غض بصر» و «حفظ فروج» در قرآن كريم (نور، 30) دلالت بر حرمت عرض و ناموس زنان و مردان مؤمن دارد. زنان و مردان ديندار همان گونه كه براي جان و مال خود حريمي قائلند و همواره نگران تجاوز به اين حريم هستند، براي عرض و آبروي خود نيز حريمي قائلند. عرض و ناموس جزئي از حريم شخصيتي انسان تلقي مي‌شود. پس هر گونه تعرض به آن تجاوز به حريم شخصيتي است.
فريضه حجاب در اسلام بر اين نكته دلالت دارد كه عرض و ناموس جزئي از حريم شخصيتي است و همواره بايد دغدغة حفظ و حراست آن را داشته باشيم. چنين نگراني براي دينداران جا دارد. وقتي يك مؤمن مالي را از دست بدهد يا ورشكسته شود، احساس تحقير و تعرض شخصيتي نمي‌كند. اما هنگامي كه تهديدي عليه عرض و آبروي او پيش آيد به شدت احساس تحقير شخصيتي مي‌كند. از اين رو حجاب سپري در برابر هرگونه تعرض و تجاوز به حريم ناموسي شخصي مسلمان است. حجاب اسلامي به زن مسلمان احساس امنيت و آرامش مي‌بخشد، زيرا مانع از دست دادن عرض و ناموس او مي‌شود. به همين خاطر است كه نبايد حجاب اسلامي را محدوديت تلقي كرد، بلكه مصونيت دانست: صيانت‌ در حريم شخصيتي كه با هيچ چيز نمي‌توان آن را معامله كرد. بي‌جهت نيست كه وقتي توسط رضاخان پروژه «كشف حجاب» به راه افتاد، مردم مسلمان ايران نسبت به صيانت نفس خود احساس ناامني كردند و در مقابل اين حركت ضد ديني رضاخان مقاومت خونين به راه انداختند. چنان كه رژيم پهلوي خود اذعان به اين مقاومت و عدم موفقيت عمال خود در پيشرفت كار «نهضت تجدد نسوان» (كشف حجاب) كرده‌اند (ر.ك. زهيري، 1379: ص80).
اصلي‌ترين وظيفة منتظر از حكومت برقراري و حفظ امنيت است. شايد امنيت حداقل چيزي ا‌ست كه مردم از حكومت خواستارند. اگر حكومت نتواند براي مردم امنيت برقرار كند، ديگر چه توجيهي براي اطاعت از آن باقي مي‌ماند. بلكه اساساً هر حكومتي براي حفظ پايه‌هاي خود، چاره‌اي از برقراري امنيت ندارد. حضرت علي (ع) مي‌فرمايد: «مردم براي دفع دشمنان خود و حفظ امنيت چاره‌اي از حكومت ندارند؛ حتي اگر امير آنان شر باشد تا چه رسد به اينكه آن امير نيكوكردار باشد» (نهج البلاغه، خ40). هرحكومتي بر مبناي تعريفي كه از امنيت دارد، قلمرو آن را تعيين نموده و به وظيفه امنيتي خود عمل مي‌نمايد. در حكومت‌هاي سكولار، عرض و آبرو افراد در چتر امنيتي قرار نمي‌گيرد، اين نوع حكومت‌ها خود را موظف به برقراري امنيت ناموسي نمي‌دانند. بي‌حجابي از نگاه حكومت سكولار عامل ناامني به شمار نمي‌آيد. در تعريفي كه از حريم شخصيتي افراد شده، جايي براي عرض و ناموس گنجانده نشده است. چنين حكومتي دغدغة فقدان ناموس افراد را ندارد تا امنيت نواميس مردم را جدي بگيرد. در جوامع حكومت‌هاي سكولار دينداري كه عرض و ناموس براي آنها از نان شب مهم‌تر است، عامل ناامني هستند و بيشتر رفيق دزد قافله‌اند نه خود قافله، نظير احساس ناامني مردم در دوران رژيم استبدادي پهلوي، به ويژه دوران رضاخاني.
چنانكه گفته شد در آموزه‌هاي اسلامي، عرض و آبروي زنان و مردان محترم است، از اين رو، حكومت اسلامي كه كارگزار شريعت اسلامي است، برخلاف حكومت‌هاي سكولار، هرگز نمي‌تواند نسبت به حراست و امنيت اين جنبه از حريم شخصي مسلمانان بي‌تفاوت بماند. اين وظيفة حكومتي معطوف به حجاب اسلامي است، زيرا حجاب اسلامي سپر و حافظ هر گونه تعرض سوء به زن مسلمان است و حاكم اسلامي هم از تعرض به اين واجب شرعي (حجاب اسلامي) حراست مي‌كند؛ يعني شرايط امنيتي حفظ پوشش و حجاب اسلامي را فراهم مي‌سازد. پس وظيفه اولي در حراست از حريم شخصي با خود زن مسلمان است. او با رعايت حجاب اسلامي از حريم شخصيت ديني خود حراست مي‌كند. در رتبة بعد، حكومت موظف به حراست و برقراري امنيت براي حجاب اسلامي است. به عبارت ديگر، حكومت اسلامي از حجاب زن مسلمان حراست مي‌كند تا تعرضي به حريم شخصيتي او نشود. بلكه وظيفة حكومت اسلامي از باب مقدمة واجب است. تأمين شرايط براي تمكن زنان مسلمان از رعايت حجاب اسلامي، جنبة مقدميت دارد و از اين باب بر حكومت اسلامي تكليف مي‌شود.
پس، اگر زن مسلماني مايل به رعايت حجاب اسلامي نباشد، حاكم اسلامي از هر دو جنبة مقدميت و ذي‌المقدمه بودن مي‌تواند او را به رعايت حجاب اسلامي ملزم نمايد؛ زيرا از سويي عدم رعايت حجاب اسلامي اسباب ناامني براي خود وي خواهد شد، مانند الزام حكومت به بستن كمربند ايمني به هنگام رانندگي كه مانع از وقوع حوادث ناگوار براي راننده مي‌شود و از سوي ديگر عدم رعايت حجاب اسلامي زمينة سوء براي ساير زنان مسلمان محجبه خواهد شد، زيرا با رواج اين امر از سوي زناني كه به اين ساحت شخصيتي خود اهميت نمي‌دهند، زمينه عادي شدن تعرض و هتك حرمت به زنان عفيفة محجبه فراهم مي‌شود. افراد شرور مزاحم در چنين وضعيتي هيچ فرقي ميان زنان با حجاب و بي‌حجاب نمي‌گذارند. پس، از باب رفع اين وضعيت و تأمين شرايط امن براي زن مسلمان، الزام زنان غيرمقيد به رعايت حجاب اسلامي ضرورت دارد. ممكن است راننده‌اي براي حفظ جان خود از خطر اهميت ندهد؛ ولي اين بي‌توجهي مي‌تواند براي ديگران خطرساز باشد. پس از باب تأمين امنيت جاني ديگران، بايد فرد خاطي را ملزم به بستن كمربند ايمني كرد. اين مسأله از راه قاعدة فقهي «لاضرر و لاضرار» نيز قابل توجيه است كه در جاي ديگر بايد بدان پرداخت. از رسول خدا (ص) و امام صادق (ع) درباره نگاه كردن به زنان گفته‌اي روايت شده كه در اينجا محل بحث است. در هر دو روايت حكم مشابهي آمده، با اين تفاوت كه در روايت امام صادق (ع) علت حكم نيز ذكر شده است:
1) سكوني از امام صادق (ع) روايت كرده است كه رسول الله (ص) فرمود: «حرمتي ندارد (حرام نيست) كه به موها و دست‌هاي زنان اهل ذمه نگاه شود» (كليني، 1407ق: ج5، ص524).
2) عباد بن صهيب گفته است كه از اباعبدالله (ع) (امام صادق) شنيدم كه فرمود: «نگاه كردن به سر زنان تهامه، باديه‌نشينان، دهاتيهاي حومه و غيرعرب‌هاي بي‌سواد (مشابه باديه نشينان عرب) جايز است (مانعي ندارد) زيرا ايشان را هرگاه نهي كنند فايده‌ ندارد» (همان).
مضمون روايت اول اين نيست كه در اسلام براي زنان اهل ذمه (غيرمسلمانان از اهل كتاب) حريم شخصيتي لحاظ نشده و بي‌حرمتي به آنان جايز است، بلكه حكم فقط از جهت نگاه كردن به زنان اهل ذمه است، نه آن كه مجاز به هرگونه بي‌احترامي به آنان باشيم. اين جمله مانند آية شريفة «...ولاتكرهوا فتياتكم علي البغاء ان اردن تحصُّنا لتبتغوا عرض الحيوة الدنيا...» (نور، 33) است. قرآن كريم در اين آيه اشاره به سنت زشت جاهليت دارد كه كنيزان خود را براي تحصيل متاع زودگذر دنيا، مجبور به خودفروشي مي‌كردند. لذا خطاب به اعراب مي‌فرمايد كنيزان خود را كه تمايل به پاكي و عفت دارند، مجبور به خودفروشي نكنيد. ولي اين سخن قرآن كريم به اين معنا و مفهوم نيست كه اگر كنيزان چنين تمايلي نداشتند، به خودفروشي مجبورشان كنيد. حرمت نداشتن زنان اهل ذمه به معناي روا بودن هرگونه بي‌احترامي نسبت به آنها نيست. به همين دليل است كه با وجود فتواي فقها مبني بر جواز نگاه به اهل ذمه، اين حكم را به عدم لذت‌جويي و نگاه ريبه مقيد كرده‌اند. با توجه به روايت دوم مي‌توان گفت كه حكم به عدم حرمت به دليل آن است كه چون خود آنان براي پوشش بدن حريمي قائل نيستند، پس نظر كردن به آنها جايز است. ولي همان گونه كه گفته شد، اين حكم محدود به نظر كردن بدون ريبه و قصد لذت جويي است، نه بيشتر. روايت دوم را «منصوصالعلة» مي‌نامند، زيرا علت حكم در روايت آمده است. پس مي‌توان به همين مناط در موارد ديگر حكم كرد. چنانكه شهيد مطهري اظهار داشته كه جمعي از فقهاء بر طبق اين روايت فتوا داده‌اند و حتي يكي از فقهاي شيعه به همين مناط آن دسته از زنان شهري را كه همچون زنان دهاتي به حجاب اهميت نمي‌دهند، شامل اين حكم دانسته است. ولي به اعتقاد ايشان (استاد مطهري) اكثر فقها موافق با اين روايت فتوا نداده‌اند و «فقط به همين اندازه اكتفا مي‌كنند كه بر مردان واجب نيست رفت و آمد خود را از مكان‌هايي كه اين زنان وجود دارند، قطع كنند و اگر گذر كردند و نظرشان افتاد، مانعي ندارد، اما اينكه به صورت يك استثناي دائمي باشد، نه» (مطهري، بي‌تا: ج19، ص518).
برخي از اين دو روايت عدم الزام حكومتي را نتيجه گرفته‌اند و بر اين باورند كه در سيرة پيامبر موردي كه ايشان كسي را الزام كرده باشد كه آن مقنعه مخصوص را بر سر بيندازد وجود ندارد، اما بر عكس آن وجود دارد و آن‌ها كنيزكان مسلمان را مجبور مي‌كردند كه روسري را از سربردارند تا با زنان آزاده اشتباه نـشوند» (ايازي، 1380: ص50).
به نظر مي‌آيد كه احكام اين دو روايت «موسمي» باشد، نه هميشگي؛ يعني مربوط به موسم و شرايط خاصي ا‌ست كه حضور زنان اهل ذمه و كنيزان شايع باشد، به طوري كه حكومت اسلامي براي اجراي شريعت مجبور به تفكيك ميان آنها با زنان مسلمان شود. اما اگر در جامعه اسلامي، زنان اهل ذمه در اقليت باشند يا اصلاً در آن جامعه پديدة امه و كنيز موجود نباشد، اجراي اين حكم بلاموضوع مي‌شود. وقتي كنيزي نباشد، عدم الزامي هم در كار نخواهد بود. اگر اقليتي از زنان اهل ذمه در جامعه اسلامي وجود داشته باشند، آيا حكومت اسلامي مجاز به ناديده گرفتن حكم شرعي حجاب اسلامي است؟ همچنين اگر زنان غيرمقيد به حجاب اسلامي به بهانة تظاهر به ذمي بودن بخواهند توجيهي براي بي‌حجابي خود فراهم سازند، آيا مي‌توان به حكم اين دو روايت عمل كرد؟ مسلم است معصوم (ع) در اين حالت، چنين حكمي را صادر نخواهد كرد. به همين دليل است كه اين حكم را موسمي مي‌دانيم و شايد به همين دليل باشد كه- بنابر نقل استاد مطهري – اكثر فقها اين حكم را «استثناي دائمي» نمي‌دانند، بلكه اساساً، حكم در اين دو روايت مربوط به وظيفة حكومت نيست. در هر دو روايت، وظيفة شرعي مسلمانان دربارة نگاه كردن به زنان اهل ذمه يا زنان باديه نشين كه التزامي به حجاب اسلامي ندارند، روشن شده است. اما اينكه وظيفة حكومت اسلامي نسبت به اينگونه زنان چيست، مسكوت مانده است. لذا نمي‌توان از اين دو روايت عدم وظيفة دولت اسلامي بر الزام زنان مسلمان به حجاب اسلامي را نتيجه گرفت.
بر فرض اين كه هر دو روايت ناظر به تعيين تكليف دولت اسلامي نيز- علاوه بر تعيين وظيفة شرعي مسلمانان- باشد، ليكن اين روايات وظيفة دولت اسلامي نسبت به زنان اهل ذمه، باديه‌نشين، اهل سواد و علوج (غيرمسلمان) را معلوم كرده است و نسبت به الزام زنان مسلمان به حجاب اسلامي ساكت است. اينكه آيا رسول الله (ص) و معصوم (عليه السلام) زنان مسلمان را الزام به حجاب اسلامي كرده‌اند يا خير، از اين دو روايت به دست نمي‌آيد تا نتيجه گرفته شود كه «حجاب با آن كه الزام شرعي داشته، اما اجباري و همراه با عقوبت نبوده است» (همان، ص50). بلكه مي‌توان عكس اين نتيجه را از همين دو روايت به دست آورد؛ زيرا سياق هر دو روايت بر استثناي حكم- اعم از اينكه استثناي موقت يا دائمي باشد- دلالت دارد. گويي حكم عامي مبني بر الزام زنان به رعايت حجاب اسلامي صادر شده است و از اين حكم عام زنان اهل ذمه و زنان اعراب باديه‌نشين- با همان علتي كه در روايت آمده است- استثنا شده‌اند. اگر از چنين استثنايي عدم الزام اينگونه زنان به حجاب اسلامي برداشت مي‌شود، به مقتضاي همان استثنا (عدم اجتماع مستثني و مستثني منه در حكم واحد)، الزام و اجبار زنان مسلمان به رعايت حجاب اسلامي استنباط مي‌شود. در غير اين صورت، چنين استثنايي لغو و بيهوده است و صدور حكم بيهوده و لغوآميز از معصوم (عليه السلام)- بلكه از هر عاقلي- دور است.
همين برداشت (الزام حجاب اسلامي) از روايات منع كنيزان از پوشش سر به هنگام نماز، مطرح است. چنانكه از «حماد اللحام» نقل شده كه از ابا عبدالله (ع) (امام صادق) درباره كنيزي كه به هنگام نماز سر خود را مي‌پوشاند، پرسيدم كه آيا جايز است؟ حضرت فرمود: خير، پدرم (امام باقر (ع)) هرگاه كنيزي را مي‌ديد كه به هنگام نماز سرخود را پوشانده او را مي‌زد تا زن مسلمان از زن مملوكه شناخته شود (حرعاملي، 1414ق: ج3، ص299). طبق اين روايت، زنان مسلمان آزاده ملزم به رعايت حجاب بودند؛ آنچه موجب تفكيك زن آزاد از كنيزان مي‌شود، حجاب اسلامي است. اگر حجاب ويژگي زن مسلمان آزاد نبود، علت حكم معطوف به آن نمي‌شد. اگر زنان آزاد در عصر آن امام معصوم (ع) التزامي به حجاب نمي‌داشتند، حجاب باعث تفكيك و شناخت زن آزاد از كنيز نمي‌شد. در اين صورت، تعليق و علت حكم به موضوع حجاب لغو خواهد بود. چه بسا، اگر زن آزاد خود را ملزم به حجاب نمي‌كرد، او نيز به دليل تشبه به كنيزان، مورد مؤاخذه و ضرب معصوم (ع) قرار مي‌گرفت، پس از اين روايت نمي‌توان چنين استنباط كرد كه الزام كنيزان مسلمان به برداشتن روسري به هنگام نماز منصوص است؛ ولي عكس آن منصوص نيست؛ بلكه به مقتضاي علت حكم، عكس آن نيز مفهوم است.
البته محتمل است كه روايت هيچ دلالتي بر عدم الزام كنيزانِ مسلمان به حجاب نداشته باشد؛ زيرا پرسش از روسري سر كردن كنيزان به هنگام نمازگزاردن است، نه در حالات ديگر. ممكن است علت حكم ـ به دلايلي كه براي ما مجهول است ـ منحصر به حالت برگزاري نماز باشد نه همة حالات. به علاوه، محتمل است كه روايت موسمي باشد؛ يعني به اقتضاي شرايط عصري، چنين حكم شده است. چنانكه در روايتِ بالا از امام صادق (ع) نقل شده كه پدرم چنين مي‌كرد. مؤيد اين نكته، روايت ديگري از آن حضرت است كه درباره روسري به سر كردن كنيزان سؤال شده و حضرت فرموده است: «اگر كـنيز بخواهد روسـري سر كنـد و اگر نـخواهد ]مي‌تواند[ سر نكند». از پدرم (امام باقر(ع)) شنيدم كه فرمود: «كنيزان زده مي‌شوند و از آنها خواسته مي‌شود كه خود را به زنان آزاد شباهت ندهند». (همان، ح 11).

3-5) دفع مفسده و جذب مصلحت

واژه فساد مفهوم عامي است و معاني زيادي را دربرمي‌گيرد. تباهي، انحطاط، اختلال، سقوط، تلف شدن، بطلان و خطاء، خراب شدن، انحراف، هرزه شدن و معاني ديگر، هر يك به تنهايي گوشه‌اي از مفهوم فساد را آشكار مي‌سازد. تمام اين معاني متضمن مفهوم عدمي و نفي امر وجودي است. وقتي هر يك از اين معاني به چيزي تعلّق بگيرد، به معناي از بين رفتن وجود آن چيز است. «نظم» يك امر وجودي است و «اختلال نظام» به معناي عدم نظم و بي‌نظمي است. «سعادت» امر وجودي است و «انحطاط» فقدان سعادت و بي‌سعادتي است. به عبارتي، فساد به معناي رو به نيستي و عدم رفتن است. در قرآن كريم بر يكتايي خداوند عالم چنين استدلال شده است كه اگر بر اين عالم چند خدا حاكم بود، جهان فاسد مي‌گشت؛ «لو كان فيهما آلهة الّا الله لفسدتا» (انبياء، 22). فاسد شدن عالم به معناي رو به نيستي رفتن و نابود شدن است. حكومت خدايان غير از خداي سبحان باعث اختلال و بي‌نظمي در آسمان‌ها و زمين مي‌شود و آنها را به نابودي و نيستي مي‌كشاند. در مقابل فساد، خير و صلاح است. خير يك امر وجودي است. به همين دليل است كه فلاسفه مي‌گويند: «وجود، خير محض است». اما مفسد، هر عاملي است كه متعلّق خود را رو به نيستي و عدم سوق مي‌دهد. مفسد نابود كننده وجود شيء است.
قرآن كريم التزام زنان مؤمن به پوشش اسلامي را موجب سعادت و خير آنان بيان كرده است. چنانكه چنين التزامي را موجب پاكيزه شدن نفس: «ذلك ازكي لهم انّ الله خبير بما يصنعون» (نور،30)؛ فلاح و رستگاري مسلمانان: «لعلكم تفلحون» (نور،31). خير و سعادت: «و القواعد من النساء اللاتي لايرجون نكاحاً فليس عليهن جناح أن يضعن ثيابهنّ غير متبرجات بزينةٍ و أن يستعففنَ خيرلهن و الله سميع عليم» (نور، 60)؛ و طهارت و پاكيزگي قلب‌ها: «...اذا سألتموهن متاعاً فسئلوهنَّ من وراء حجاب ذلكم أطهر لقلوبكم و قلوبهنَّ...» (احزاب، 53) مي‌داند. بنابراين، ضد حجاب و پوشش اسلامي، يعني بي‌حجابي، مُفسد اين خير، فلاح و صلاح است. بي‌حجابي، جامعه و زن مسلمان را از خير، صلاح و رستگاري دور مي‌سازد و به ورطه نيستي و محروميت سوق مي‌دهد.
هر يك از جوامع بشري در طول تاريخ حيات خود به شكل‌هاي مختلف، فتنه‌انگيزي و فسادگري پديده‌ بي‌حجابي و بدحجابي را تجربه كرده و كم و بيش، حقانيت توصيه اديان ابراهيمي را درك كرده است. وضوح اين تجربه به حدّي است كه جايي براي پرسش از حقانيت توصيه‌هاي قرآني و ساير كتب آسماني مبني بر مفسده‌انگيزي بي‌حجابي باقي نمي‌گذارد. به ويژه دنياي مدرنِ سوداگري كه فقط در فكر انباشت ثروت و قدرت و ترويج فرهنگ اباحه‌‌گري و اصالت لذت است، كاملاً با كاركردها و آثار تخريبي و انحرافي بي‌حجابي و بدحجابي آشناست. رواج فرهنگ برهنگي برندّه‌ترين تيغ در دست هر فرد يا گروه مفسده‌جو است. هرگز كسي يافت نمي‌شود كه عليرغم نداي وجداني خود، منكر جنبه‌هاي مختلف مفسده‌انگيزي بي‌حجابي باشد. هيچ انسان اخلاق‌گرايي نيست كه فتنه‌انگيزي و فساد‌آوري بي‌حجابي را انكار كند.
ريشه عملي بسياري از انحراف‌ها و تباهي‌هاي اخلاق به پديده و فرهنگ بي‌حجابي بازمي‌گردد و فتنه‌انگيزي بي‌حجابي نيز از همين روست. مهم‌ترين اثر وضعي رواج فرهنگ برهنگي، «جنسي» شدن محيط است. جامعه برهنگي زده و جنسي‌گرا در مقابل جامعه شرعي و اخلاق‌گرا است. همه چيز در چنين جامعه‌اي جنس‌زده مي‌شود. حتي اگر آن جامعه با «عقلانيت آهنين» هم اداره شود، معطوف به اخلاق جنسي است. به طوري كه عقلانيت آن جامعه، خصلت كاملاً جنسي پيدا مي‌كند. در فرايند جنسي شدن عقلانيت، هرگونه اراده‌ آزاد «محجوبانه» و «عاقبت انديش»، سركوب و منكوب مي‌شود؛ سرنوشتي كه عقلانيت امروز گرفتار آن شده است. در جامعه‌ي جنسي شده، اين عقلانيت نيست كه سروري مي‌كند، بلكه سروري از آن «نفس شهواني» است، نه نفس عقلاني. جامعه‌ي عقلانيِ جنسي شده در آستانه يا در ورطه‌ي انحطاط و تباهي است. البته هرگونه سخن و موعظه‌ي ربّاني ـ اخلاقي در چنين جامعه‌اي متروك و مطرود است. چنانكه لوط نبي (ع) از سوي قومش (در صورت ترك نكردن موعظه‌هاي ربّاني) تهديد به اخـراج از شهر شده بود «قالوا لئن لم تنته يا لوط لتكوننَّ من المخرجين» (شعرا، 167).
خلاصه آنكه، خير بودن حجاب به نوعي فلسفه حجاب است. حجاب، فرد و جامعه را از لبه پرتگاه تباهي و انحطاط، از افتادن در گردونه نيستي دور ساخته و نجات مي‌دهد. هر چه كه خير است، با وجود سنخيّت مثبتي پيدا مي‌كند. زيرا وجود خير محض است. پس، رواج حجاب در هر جامعه‌اي تداوم‌بخش و گرمي‌بخش آن جامعه است. در جامعه‌اي كه حجاب فضيلت باشد و بي‌حجابي رذيلت، آن جامعه مي‌تواند به رحمت الهي و حيات معنوي خود اميدوار باشد، اما اگر جامعه‌اي بر عكس آن باشد و بي‌حجابي در آن فضيلت شمرده شود، بي‌ترديد نبايد به تداوم حيات معقول و مشروع خود اميدوار باشد، اگر چنين مفسده‌اي در جامعه عميقاً ريشه دوانيده باشد، گمان نمي‌رود كه براي اصلاح آن جامعه، از سوي مردان خدا كاري برآيد. بلكه بايد همچون لوط پيامبر (ع) در انتظار فرج الهي و فرشتگان عذاب الهي بود.
بنابراين، آيا جوامع بشري پيش از آنكه گرفتار چنين فتنه و مفسده بزرگ و مهلكي شوند، نبايد از حكومت‌هاي خود بخواهند كه چاره‌انديشي نموده مانع از بسط و گسترش فتنه‌ها و مفاسد اخلاقي شوند؟
هيچ حكومتي نمي‌تواند از مسئوليت دفع مفاسد و جذب مصالح براي جامعه‌ متبوعش، شانه خالي كند. چگونه مي‌توان دولت‌ها را نسبت به وقوع مفاسد اخلاقي در جامعه، فاقد صلاحيت و مسئوليت دانست. دولت‌ها بايد پيش از فرود آمدن غضب الهي، ريشه‌هاي فساد را در جامعه خشك و نابود سازند. اگر غضب الهي بر رحمتش غلبه كند، جامعه فاسد نگون‌سار خواهد شد و تنها مؤمنين راستين از عذاب خدا نجات مي‌يابند: «قالوا لئن لم تنته يا لوط لتكوننَّ من المخرجين، قال اني لعملكم من القالين، ربَّ نجني و أهلي مما يعملون، فنجيناه و أهله أجمعين الا عجوزا في الغابرين، ثم دمّرنا الأخرين و أمطرنا عليهم مطراً فساء مَطرُ المنذرين، إنّ في ذلك لايَةً و ما كان اكثرهم مؤمنين» (شعراء، 174-167).
شايد بتوان گفت كه فرج امام عصر، مهدي موعود (عج) و تأسيس دولت كريمه، آخرين رحمت و بخشش الهي بر بندگان گناهكار و خطا پيشه‌اش است تا وعده‌ غضب الهي حتميّت پيدا نكند. آنگاه كه مردم جهان به واسطه‌ سروري و عدالت گستريش، فوج فوج به آيين اسلام رو آوردند و تسبيح‌گو و ستايش‌گر خدا شدند، از غضب خدا نجات مي‌يابند. چنانكه خداوند با لوط و اهل درست كردارش چنين كرده است.

منابع

× قرآن كريم
× نهج‌البلاغه
× اسپكتور، سلين: «قدرت و حاكميت در انديشة غرب»، ترجمه عباس باقري، تهران، نشرني، چ1، 1382.
× ايازي، سيدمحمدعلي: «قلمرو اجراي شريعت در حكومت ديني»، تهران، انتشارات باز، 1380.
× حرعاملي، محمدبن‌حسن: «وسايل الشيعه»، قم، مؤسسه آل البيت، 1414ق.
× حكيمي، محمدرضا: «الحياة»، ترجمه احمد آرام، قم، دليل ما، چ5، 1384.
× خراساني، محمدكاظم: «كفايةالاصول» قم، مؤسسه آل‌البيت، چ1، 1409ق.
× خميني، روح‌الله: «مناهج الوصول إلي علم الاصول»، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، چ1، 1373.
× زهيري، عليرضا: «عصر پهلوي به روايت اسناد»، قم، نشر معارف، 1379.
× طوسي، خواجـه‌ نصـيرالدين: «اخلاق ناصري»، تهران، انتشارات خوارزمي، چ3، 1364.
× عياشي: «تفسيرعياشي»، بيروت، مؤسسه اعلمي، چ 1، 1411ق.
× فارابي، ابونصرمحمد: «انديشه‌هاي اهل مدينه فاضله»، ترجمه سيدجعفر سجادي، تهران، كتابخانه طهوري، چ2، 1361.
× كليني، محمدبن يعقوب: «كافي» تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1407ق.
× مجتهد شبستري، محمد: «نقدي بر قرائت رسمي از دين»، تهران، طرح نو، 1379.
× مجلسي، محمدباقر: «بحارالانوار»، بيروت، مؤسسةالوفاء، 1403 ق.
× مطهري، مرتضي: «مجموعه آثار»، تهران، انتشارات صدرا، بي‌تا.
× معزي ملايري، اسـماعيل، «جامعه الأحاديث الشيعه»، ناشر: مؤلف، چ1، 1375.
× هابز، توماس: «لوياتان»، ترجمه حسين بشيريه، تهران، نشرني، چ1، 1380.

‍پی نوشت ها:

* - دكتراي انديشة سياسي، عضو هيئت علمي پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي
 
دوشنبه 10 مهر 1391  2:51 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات معارف قرآن

حجاب و مراحل تشریع آن در قرآن

دریافت فایل pdf

 

 

نگاهی به یک قاعده و دو استثناء در موضوع حجاب(2)

دریافت فایل pdf

 

روان‌شناسي پوشش و مصونيت از منظر قرآن كريم

دریافت فایل pdf

 

 

 

دوشنبه 10 مهر 1391  2:52 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات معارف قرآن

فلسفه و ارزش حجاب

دریافت فایل pdf

 

همگونى جلباب قرآنى و چادر مشكى (1)

 

دریافت فایل pdf

 

رويكردهاى قرآنى به گونه ها و مدل هاى برتر و نازل حجاب

دریافت فایل pdf

 

 

 

دوشنبه 10 مهر 1391  2:52 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات معارف قرآن

نگاه تطبیقی به روی کرد قرآن کریم و سیاست جمهوری اسلامی در طرح موضوع حجاب

دریافت فایل pdf

 

 

ماهیت شناسی فقهی مسئله پوشش وجه و کفین با رویکردی قرآنی

دریافت فایل pdf

 

رساله حجابیه

دریافت فایل pdf

 

 

دوشنبه 10 مهر 1391  2:52 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پويشي در معنا و مفهوم حجاب

پويشي در معنا و مفهوم حجاب

وحيده عامري*
چكيده

«حجاب» از مفاهيمي است كه كثرت استعمال آن در مباحث مختلف، تبيين معناي دقيق آن را ايجاب مي‌كند. اين واژه در اصطلاح عرفان به معناي فاصله ميان خالق و مخلوق است كه سالك بايد در رفع و ازالة آن به جد بكوشد تا به مقام لقاء الله نائل گردد. در علم فقه مراد از حجاب، پوشش خاص زنان است كه همه بدن را به جز صورت و كف دو دست تا مچ شامل مي‌شود. اين واژه در آيات و روايات نيز به كار رفته، اما معناي لغوي آن (مانع و حائل) مراد بوده است. لذا استفاده از اين لفظ در معناي پوشش زنان نسبتاً جديد است. حجاب فقهي را نمي‌توان دقيقاً مترادف واژه پوشش دانست؛ زيرا هر پوششي، حجاب نيست. همچنين عفاف به عنوان يك بايد اخلاقي با حجاب به عنوان حكمي شرعي تفاوت‌هايي دارد. تبرج نيز در معناي آشكار نمودن زينت به قصد تحريك شهوت مردان، متضاد عفاف و از رذائل اخلاقي مورد نهي اسلام مي‌باشد.

كليد واژه

مفهوم حجاب‏، علم عرفان، فقه، زن، عفاف، پوشش، تبرّج

1) طرح مسأله

يكي از مهم‌ترين مفاهيم ديني كه بحث از آن همواره مورد توجه محافل مختلف فرهنگي، اجتماعي و حتي سياسي ما بوده است، مفهوم «حجاب» مي‌باشد. كاربرد و استفاده از اين مفهوم چه نزد طبقه فرهيخته و نخبة جامعه و چه طبقه متوسط به حدي است كه كمتر كسي را مي‌توان يافت كه تصوري از اين واژه در ذهن نداشته باشد يا مراد از آن را نداند.
اما اينكه معناي دقيق اين واژه چيست و حدود و ثغور آن تا كجاست، امري است كه بحث از آن نه تنها پرفايده و روشنگرانه است، بلكه براي ورود به مباحث جدي در اين باب لازم و ضروري به نظر مي‌رسد؛ چرا كه گاه كثرت استعمال واژه‌اي موجب غفلت از حقيقت آن شده و بروز مناقشات بي‌پايه در آن زمينه را باعث مي‌گردد؛ لذا شايسته و بايسته آن است كه چيستي آن مورد مداقه عالمانه و بررسي موشكافانه قرار گيرد تا روشن شود كه حد و مرز اين مفهوم تا كجاست و دايره مصاديق آن تا چه اندازه مي‌باشد.
مسأله ديگري كه شناسايي دقيق يك واژه را قبل از ورود به بحث از آن ايجاب مي‌نمايد، پرهيز از مغالطه اشتراك لفظ است؛ چرا كه گاه يك لفظ چندين معناي مختلف و حتي متضاد دارد كه بايد معلوم گردد كدام معناي آن لفظ مراد گوينده يا نويسنده است. موارد بسياري را مي‌توان نشان داد كه عدم تبيين و تدقيق مبادي تصوري يك بحث، موجب شكل‌گيري مشاجرات و منازعات وسيع و دامنه‌داري در جامعه شده است كه چه بسا اگر در بادي امر چهارچوب مفاهيم آن به صورتي واضح و متمايز تشريح مي‌گرديد، چنين بحثي از اساس در‌نمي‌گرفت.
هدف از نگارش اين مقاله، بررسي تحليلي مفهوم حجاب و كالبد شكافي آن از زواياي مختلف است. از آنجا كه اين واژه هم در عرفان و هم در فقه معناي خاص و ويژه‌اي دارد و هم در آيات و روايات مورد استعمال است، لذا بحث از تك تك اين موارد به‌طور مجزّا هدف اصلي اين مقاله خواهد بود. همچنين بحث از تمايز و تفاوت اين مفهوم از امور مشتبه و متشابه با آن مانند عفاف، پوشش و تبرج غايت ديگر مقاله است.
بديهي است كه ارائه تصويري روشن از چنين مفهومي، به مثابه نوري است كه زواياي تاريك بحث را روشن نموده و از بسياري از سوءتفاهم‌ها كه آب قضاوت را گل‌آلود كرده و مي‌كند، جلوگيري خواهد كرد.
«معنا‌شناسي حجاب» از مباحثي است كه به نظر مي‌رسد اهميت آن مورد غفلت واقع شده است، لذا در مقالات علمي و تخصصي كمتر ديده مي‌شود كه مقاله‌اي به‌طور مستقل به اين مبحث اختصاص داده شده باشد. خلأ چنين تحقيقي در محافل علمي و مقالات پژوهشي از ديگر مواردي است كه ضرورت اين مقاله را تبيين مي‌نمايد.

2) معناي لغوي و اصطلاحي حجاب
1-2) حجاب در لغت

كلمه «حجاب» مصدر از ريشه (ح ج ب) است كه اهل لغت تعاريف مختلفي براي آن ذكر كرده‌اند. برخي گفته‌اند: «الحجاب ما حجب به شيءٌ عن شيء» (فراهيدي، 1405ق: ج3، ص86). بنابراين تعريف حجاب آن چيزي است كه به واسطه آن چيزي از چيزي در حجاب قرار گيرد. روشن است كه نبايد در تعريف چيزي از خود آن امر يا مشتقات آن استفاده كرد تا مصادره به مطلوب رخ ندهد؛ اما در اينجا براي روشن شدن معـناي حـجاب از فـعل آن (حَجَبَ) استفاده شده است. لذا بهتر آن است كه گفته شود: «الحجاب كلّ ما حالَ بين شيئين» (طريحي، 1375: ج2، ص34). هر آنچه ميان دو چيز حائل شود، حجاب است.
برخي نيز اين واژه را كمي دقيق‌تر، تعريف كرده‌اند: «الحجاب هو الحائل الحاجز المانع عن تلاقي شيئين أو أثرهما، سواء كانا مادّيين أو معنويين أو مختلفين، و سواء كان الحاجب مادّياً أو معنوياً» (مصطفوي، 1360: ج2، ص 167). از اين منظر حجاب، حائل ميان دو چيز است كه مانع تلاقي آن دو يا اثرگذاري آن دو بر هم مي‌شود. حال اين دو چيز مي‌توانند مادي باشند يا معنوي، يا اينكه يكي مادي و ديگري معنوي. آن مانع هم مي‌تواند مادي باشد يا معنوي.
تا اينجا به نظر مي‌رسد كه هر آنچه دو چيز را از هم جدا كند و فاصله اندازد، از مصاديق حجاب خواهد بود (از هر جنس و نوعي كه باشد). اما تعاريف ديگري نيز به چشم مي‌خورد كه در آنها نوع اين حائل و مانع مشخص شده و آمده است: «الحجاب الستر» (ابن منظور، 414 ق: ج1، ص 298) و يا به صورتي دقيق‌تر گفته‌اند: «اصل الحجاب الستر الحائل بين الرائي و المرئي» (طريحي، 1375: ج، ص 34). مطابق اين دسته از تعاريف حجاب پرده‌اي است كه ميان بيننده و آنچه مي‌بيند، حـائـل مـي‌شـود. الـبـته لغت‌دانان «ستر» را هـم بـه مـعنـاي پـرده و هـم پـوشـش آورده‌انـد (آذرنوش، 1382: ص 277).
حاصل آنكه جستجو در كتب لغت و تأمل در تعاريف واژه حجاب حاكي از آن است كه در معناي لغوي حجاب دو مفهوم قابل تمايز از هم وجود دارد؛ مفهوم اول، جدا كردن دو چيز، مرز گذاشتن ميان آنها و فاصله انداختن بين دو امر مي‌باشد كه اين معنا از واژه‌هاي حائل، مانع و حاجز مستفاد است. مفهوم دوم، پنهان كردن، پوشاندن و از مقابل ديده افراد خارج كردن است كه اين معنا از كلمه «ستر» و مانند آن قابل استفاده مي‌باشد.

2-2) حجاب در اصطلاح عرفان

در عرفان واژه «حجاب» مفهوم خاص و ويژه‌اي دارد و آن عبارت است از «موانعي كه ديـدة بنده بدان از جمال حضرت جلّت، محجوب و ممنوع است» (رازي، 1365: ص 24). به‌طور كلي از ديدگاه عرفا هر چه ميان عاشق و معشوق فاصله انداخته و حائل شود، حجاب نام دارد. به عبارت بهتر هر آنچه مانع رسيدن فيوضات و تجليات حق تعالي به انسان گردد و آدمي را از سير به سوي حق و مشاهده ملكوت بازدارد، تحت عنوان «حجاب» مي‌گنجد.
عارفان براي حجاب اقسامي نيز ذكر كرده‌اند كه مهم‌ترين آن، تقسيم حجاب به حجاب ظلماني و حجاب نوراني مي‌باشد (ابن عربي، 1375: ص 298).
در توضيح اين دو قسم گفته‌اند كه حجاب‌هاي ظلماني، معاصي و گناهان و مفاسد و رذائل مختلف است كه همواره مانع سير و سلوك و رسيدن آدمي به كمال حقيقي او مي‌شوند كه خرق و پاره كردن اين حجاب‌ها به وسيله «جهاد اكبر» ممكن و ميسر است. پس از عبور از حجاب‌هاي ظلماني، «حجاب‌هاي نوراني» موانع بعدي محسوب مي‌شوند كه همان انوار جلال و جمال الهي‌اند. كلام حضرت امام در اين مورد، روشنگر مطلب است كه مي‌فرمايد: «... غير حق تعالي نور نيست، همه ظلمت‌اند و اگر چنانچه ما از اين حجاب‌هاي ظلماني بيرون برويم و همين طور اگر موفق بشويم و از حجاب‌هاي نوراني هم بيرون برويم و همه حجاب‌ها را خرق كنيم، آن وقت «حق» را به همه صفات و اسمائش مشاهده مي‌كنيم» (خميني،1380: ج 19، ص171).
بنابراين نزد عرفا مهم‌ترين فضيلت اخلاقي، شهود ذات اقدس اله است و تحصيل ساير فضائل مقدمه اين هدف سامي و عالي است. براي رسيدن به اين هدف بايد هرگونه حجابي ـ چه حجاب ظلماني و چه حجاب نوري ـ برطرف شود. ماسواي خدا حجاب اين شهود است؛ ولي براي اينكه انسان به آن مراحل نهايي نزديك شود، ابتدا بايد حجاب‌هاي ظلماني را كه جزء رذايل اخلاقي است، برطرف كند. سپس به تدريج به رفع حجاب‌هاي نسبي نوري بپردازد (جوادي آملي، 1379: ج 10، ص200).
خلاصه آنكه واژه حجاب در علم عرفان مصطلح بوده و معناي خاصي دارد كه همان حائل و سدّ ميان بنده و خالق است كه آدمي براي نائل شدن به كمال مطلق و حقيقي خود بايد آن را از بين برده و درصدد رفع و ازاله آن برآيد؛ لذا حجاب در اين علم بار معنايي منفي دارد.

3-2) حجاب در اصطلاح فقه

علم ديگري كه واژه حجاب در آن مصطلح است و معنا و كاربرد خاصي دارد، علم «فقه» مي‌باشد كه در آن احكام شرعي تبيين و تشريح مي‌گردد. همچنين به نظر مي‌رسد فهم عرف از واژه حجاب بيشتر ناظر به معناي فقهي آن است.
فقها در تعريف حجاب گفته‌اند: «الحجاب ما تلبسه المرأة من الثياب لستر العورة عن الأجانب» (معجم لغة الفقهاء، 1408 ق: ذيل حجاب). حجاب لباسي است كه زن براي حفظ عورت از اجانب مي‌پوشد. در اين تعريف، سه نكته قابل تأمل وجود دارد:
اول، لفظ «مرأة» است كه نشان مي‌دهد حجاب مترادف «پوشش زن» است و تعبير حجاب مردان، تعبير نادرستي است.
دوم، مسأله «عورت» است كه طبق اين تعريف، حجاب براي پوشاندن آن به كار مي‌رود و مصداق آن در مورد زن، همه بدن به جز وجه و كفين مي‌باشد (ر.ك. معجم الفاظ فقه الجعفري، 1415 ق: ص301).
مؤلفه ديگري كه با توجه به اين تعريف در مفهوم حجاب، مأخوذ است، پوشش از نامحرم (عن‌الأجانب) است. بر اين اساس پوشش زن در نماز يا در حال طواف، حجاب ناميده نمي‌شود.
تحقيق و تفحص در كتب فقهاي مسلمان (اعم از سني و شيعه) ما را به اين حقيقت رهنمون مي‌سازد كه حجاب به عنوان يك تكليف شرعي و حكم الهي جايگاه خاص و ويژه‌اي در شرع مقدس اسلام دارد؛ به‌گونه‌اي كه اصل اين حكم از ضروريات دين بوده و تنها اختلاف در جزئيات مسأله است[1](حكيم، 1969م: ج5، ص 239). همچنين در كتب و منابع فقهي بيش از سي دليل عقلي و نقلي بر وجـوب و ضـرورت حجاب اقامه شده است (ر.ك. موسوي خوانساري، 1349ق) كه خود نشان‌دهنده اهميت ويژه آن مي‌باشد.
از آنجا كه وظيفه فقه تبيين احكام الهي و حدود آنهاست، در كتب فقيهان مسلمان حدود پوشش زن (يا حجاب) چنين تعيين شده است: «زن بايد بدن و موي خود را از مرد نامحرم بپوشاند؛ بلكه احتياط واجب آن است كه بدن و موي خود را از پسري هم كه بالغ نشده ولي خوب و بد را مي‌فهمد و به حدي رسيده كه موردنظر شهواني است، بپوشاند» (خميني، 1366: مسأله 2435).
اما نكته‌اي كه هنگام جستجوي واژه حجاب در آثار فقيهان ديني به چشم مي‌خورد آن است كه فقها (چه در كتب عربي و چه فارسي) از لفظ حجاب استفاده نكرده‌اند؛ بلكه بيشتر واژه «ستر» را به كار برده‌اند و احكام آن را ذيل مباحث ديگر عنوان كرده و باب مستقلي بدان اختصاص نداده‌اند. مثلاً بعضي در «كتاب الصلاة» و در بحث از اين مسأله كه هنگام نماز پوشش بايد چگونه باشد، فصلي با عنوان «في الستر و الساتر» گشوده و در آن ضمن بحث از نحوه پوشش حين صلاة، از پوشش زن نزد نامحرم هم سخن گفته و حد آن را چنين تعيين نموده‌اند: «يجب سترالمرأة تمام بدنها عمن عدا الزوج و المحـارم إلّا الوجه و الكفين مع عدم التلذّذ و الريبة» (طباطبايي يزدي، 1422ق: ج1، ص 392).
بعضي ديگر در احكام نكاح و ذيل عنوان «احكام نگاه كردن»، حدود پوشش زنان را مطرح كرده‌اند (ر.ك. خميني، 1366: ص364).
نتيجه بحث آنكه، حجاب در فقه به معناي پوشش خاص زنان است كه همه بدن را به جز صورت و دو دست از نامحرمان بپوشاند كه حكم آن در شرع مقدس اسلام «وجوب» است.
امروزه نزد عامه مردم آن معنايي از حجاب كه بيش از همه به ذهن مي‌آيد و مورد استعمال است همين معناي فقهي حجاب مي‌باشد. اما در كتب فقها بيشتر از واژه «ستر» استفاده شده و از اين نظر واژه حجاب از الفاظي است كه استعمال آن نسبتاً جديد است؛ چنانكه يكي از انديشمندان معاصر بر اين معنا تأكيد كرده است (ر.ك. مطهري، 1368: ص64). در واقع دقيقاً معلوم نيست كه از چه زماني و چرا واژه حجاب در معناي پوشش زن به كار گرفته شده است.

3)كاربرد قرآني واژه حجاب

دانستيم كه ريشه لغوي حجاب، حائل و مانع ميان دو چيز است و فقها آن را در معناي پوشش خاص زنان به كار برده‌اند. حال مسأله آن است كه لفظ حجاب در قرآن به چه معنايي استعمال شده است؟ آيا در معناي لغوي به كار رفته، اصطلاح عرفاني آن مراد بوده يا كاربرد فقهي آن مدنظر بوده است؟ و اگر معناي لغوي اين واژه مراد بوده، حجاب در معناي فقهي آن (يعني پوشش خاص زنان) كه فهم عرف را نيز شامل مي‌شود، در چه آيه‌اي و با چه بيان و الفاظي مطرح گرديده است؟
در قرآن كريم در مجموع كلمه حجاب در هفت مورد به كار رفته كه بايد ديد در هر كدام به چه معني و مفهومي استفاده شده است تا مقصود حاصل آيد.
1- خداوند در سوره اعراف، ضمن بيان سرگذشت بهشتيان و دوزخيان مي‌فرمايد: «و بينهما حجابٌ و علي‌الاعراف رجالٌ يَعْرِفونَ بسيماهُم ...» (اعراف،46). در روز جزا ميان بهشتيان و دوزخيان حجاب و حائلي است كه به وسيله آن، اين دو گروه از همديگر متمايز و جدا مي‌‌شوند. مفسران بر اين باورند كه «اين حجاب از اين جهت حجاب خوانده شده كه حائلي است ميان دو طائفه اهل دوزخ و بهشت، نه از اين جهت كه مانند حجاب‌هاي دنيا پارچه‌اي باشد كه از نخ بافته شده و بين بهشت و جهنم آويزان شده باشد» (طباطبايي، 1363: ج8، ص 152).
2- در سوره إسراء به پيامبر (ص) خطاب شده كه هنگام قرائت قرآن ميان او و مردم مشرك كه به آخرت ايمان ندارند، پرده‌اي پوشيده قرار داده مي‌شود: «وَ إذا قرأتَ القرآنَ جعلنا بينك و بين الذين لايؤمنون بالآخرة حجاباً مستوراً» (إسراء، 45). روشن است كه مـراد از «حجاب مستور» در اين آيه از قرآن پرده پوشيده مي‌باشد (طبرسي، 1350: ج14، ص 144).
3- در داستان حضرت مريم نيز از واژه حجاب استفاده شده است: «فاَتخذتْ مِن دونهم حجاباً فأرسلنا إليها روحَنا...» (مريم،17). حضرت مريم حجابي ميان خود و ديگران افكند تا خلوتگاهش از هر نظر كامل شده و از اهل خويش پوشيده باشد.
4- در آيه‌اي ديگر از زنان پيامبر خواسته شده كه اگر چيزي مي‌خواهند از پشت پرده آن را بخواهند: «وَ إذا سألتموهنّ متاعاً فسئلوهنّ مِنْ وراء حجاب» (احزاب، 53). در اين آيه نيز كه به «آيه حجاب» معروف است (طبرسي، 1350: ج4، ص365) معناي لغوي حجاب يعني پرده مدنظر است و به هيچ وجه به حجاب شرعي زنان و حكم آنان ربطي ندارد.
5- قرآن در آيه ديگري از زبان حضرت سليمان نقل مي‌كند كه «من اين اسبها را به خاطر خدا دوست دارم و او همچنان به آنها نگاه مي‌كرد تا از ديدگانش پنهان شدند» (مكارم شيرازي، 1366: ج19، ص 272). قرآن براي توصيف «پنهان شدن اسب‌ها» از عبارت «حتي توارَتْ بالحجاب» (ص، 32) استفاده كرده است.
6- خداي سبحان از زبان كافران كه مي‌كوشيدند تا پيامبر را از دعوتش مأيوس نمايند نقل مي‌كند كه به رسول اكرم (ص) گفتند: «... وَ مِنْ بَينَنا و بينَكَ حجابٌ فاعَمل‎ْ اِنّنا عاملون» (فصلت،5). ميان ما و تو حجابي است كه مانع از پذيرش سخن تو مي‌گردد. روشن است كه در اين آيه، حجاب يا مانع ظاهري مدنظر نيست، بلكه حجاب باطني و معنوي مراد مي‌باشد. در حجاب باطني، سخن از در و ديوار و قرب و بعد زماني يا زميني مطرح نيست؛ ولي وصف ذميمي جلوي ديدن يا شنيدن انسان را مي‌گيرد و آن ديد و شنيدن باطني در اثر آن رذيلت، محجوب مي‌شود... (جوادي آملي، 1379: ج10، ص200).
7- در سوره شوري، روش‌هاي سخن گفتن خداوند با بشر، سه راه ذكر شده است؛ وحي، تكلم از پشت حجاب و ارسال رسل: «و ما كانَ لِبَشِرٍ أنْ يُكَلِّمَهُ الله إلّا وحياً أوْ منْ وراءِ حجابٍ أوْ يُرْسِلَ رسولاً ...» (شوري، 51). مفسران در تفسير عبارت «من وراء حجاب» گفته‌اند: «شخص مخاطب كلام احديت را مي‌شنود ولي نمي‌تواند او را ببيند، مانند اينكه خداوند با موسي تكـلم مـي‌فـرمود» (حسيني موسوي، 1396ق: ج3، ص 245).
ملاحظه گرديد كه در قرآن در همه مواردي كه از واژه حجاب استفاده شده، معناي لغوي آن كه همان پرده، حائل و سدّ ميان دو چيز است، منظور نظر بوده (اعم از اينكه اين حائل، مادي و ظاهري باشد و يا باطني و معنوي) و در هيچ موردي حجاب در معناي پوشش زن (كاربرد فقهي آن) به كار نرفته است.
لذا جاي اين سؤال باقي است كه حجاب فقهي يا پوشش خاص بانوان كه از احكام شرعي دين مبين اسلام است، در چه آيه يا آياتي و با چه بيان و عبارتي مطرح گرديده است.
مفسران و عالمان ديني، آيات 31 سوره نور و 59 سوره احزاب را ناظر به حجاب به معناي فقهي و عرفي آن دانسته و حكم حجاب را از آن استنباط و استدراك نموده‌اند. در آيه سي سوره نور، ابتدا به مردان دستور «غض بصر» (پايين انداختن نگاه) و «حفظ فرج» (پوشاندن عورت از نگاه) داده شده است. در ادامه در آية 31 همين دستورات نسبت به زنان مؤمن مطرح گرديده و سپس تأكيد شده كه زنان مؤمن بايد زينت‌هايشان را جز آنچه آشكار است، هويدا نسازند و اطراف مقنعه‌ها را به سينه‌هاي خود انداخته و آن را بپوشانند: «وَ قُلْ للمؤمنات يَغضضْنَ مِنْ ابصارهنَّ و يَحْفظْنَ فروجهنَّ و لايبدين زينَتَهُنَّ إلاّ ماظَهَرَ منها و ليضربنَ بخمرهنَّ علي جيوبهنّ ...» (نور، 31).
«خُمُر» جمع كلمه «خِمار» از ماده «خَمَرَ» به معناي پوشاندن است (فراهيدي، 1405 ق: ج4، ص 264) و در مورد زن به معناي مقنعه است و چيزي كه زن سر خود را با آن مي‌پوشاند (ابن منظور، 1414ق: ج4، ص255).
«جَيب» به معني يقه و گريبان است كه مفسران در اين آيه، آن را به معناي سينه دانسته‌اند (طريحي، 1375: ج2، ص28).
بنابراين، معناي آيه اين است كه زنان بايد مقنعه‌هاي خود را روي سينه‌هايشان بيندازند و آن را بپوشانند. البته توجه به فضاي نزول آيه و وضعيت زنان عرب در زمان نزول اين آيه مفهوم و مراد آيه را روشن‌تر مي‌كند. زنان در آن زمان، روسري خود را به پشت گوشهايشان مي‌انداختند، به‌گونه‌اي كه بخشي از گردن و گاه قسمتي از سينه‌هايشان آشكار مي‌گرديد. خداوند در اين آيه دستور مي‌دهد زنان طوري روسري خود را برروي سينه‌هايشان بيندازند كه گردن و سينه‌هايشان پوشيده شود.
در آيه 59 سوره احزاب خداوند به زنان پيغمبر و زنان مؤمنان توصيه كرده است كه جلباب خود را پيش بكشند تا بدين وسيله بهتر معلوم ‌شود كه زن مسلمان‌اند و در نتيجه اذيت نبينند: «يا ايها النبي قُل لأزواجك و بناتك و نِساء المؤمنين يُدنينَ عليهنّ مِن‎ْ جلابيبهنّ ذلك أدني أنْ يُعْرَفْنَ فَلا يُؤذَيْنَ و كان الله غفوراً رحيماً» (احزاب، 59).
كلمه «جلابيب» جمع جلباب است و آن جامه‌اي است سرتاسري كه تمامي بدن را مي‌پوشاند و يا روسري مخصوصي است كه صورت و سر را ساتر مي‌شود و منظور از جمله «يدنين عليهنّ مِنْ جلابيهنّ» اين است كه آن را طوري بپوشند كه زير گلو و سينه‌هايشان در انظار ناظرين پيدا نباشد (طباطبايي، 1363: ج16، ص 509).
از مجموع اين آيات و روايات مفسّر آنها، فقها و متشرعان حكم حجاب را استخراج نموده و طبق آن فتوا داده‌اند.
مخلص كلام آنكه لفظ حجاب در قرآن به معناي لغوي آن استفاده شده و حجاب شرعي در قالب تعابير ديگري تبيين و تشريح گرديده است.

4)كاربرد روايي واژه حجاب

علاوه بر آيات قرآني، در روايات متعددي نيز كلمه حجاب و مشتقات آن به كار رفته است. در بعضي از آنها معناي لغوي حجاب (پرده و مانع) مراد است. مثلاً در بيان اميرالمؤمنين (ع) آمده است: «بينكم و بين الموعظة حجابٌ من الغرّة» (نهج‌البلاغه، حكمت 282). علت اينكه موعظه در شما اثر نمي‌كند، آن است كه مانع و پرده‌اي از جنس غرور ميان شما و موعظه فاصله انداخته است.
در دسته‌اي ديگر از روايات، حجاب در اصطلاح عرفاني آن استعمال گرديده است. براي مثال در حديث معروفي آمده است: «إنَّ لله سبعين ألف حجاب من نورٍ و ظلمةٍ» (مجلسي، 1404ق: ج 55، ص45). خداي متعال هفتاد هزار حجاب از نور و ظلمت دارد. به مقتضاي اين حديث، عرفاي بزرگ به بحث از حجاب‌هاي نوراني و ظلماني پرداخته تا پس از معرفي و شناخت اين حجاب‌ها به خرق و كنار زدن آنها اقدام نمايند.
در بيان امام سجاد (ع) نيز در قالب دعا به حجاب‌هاي نوراني و لزوم كنار زدن آنها اشاره زيبايي شده است: « ... و اَنِر ابصارَ قلوبنا بضياء نظرها إليك حتي تخرقَ ابصار القلوب حُجُبَ النور» (مناجات شعبانيه).
اما در ميان انبوهي از روايات كه واژه حجاب در آنها به كار رفته، به ندرت روايتي كه در آن اصطلاح فقهي حجاب مدنظر باشد، به چشم مي‌خورد. البته در بعضي روايات بي‌آنكه از لفظ حجاب استفاده شده باشد، به پوشش زنان پرداخته شده و حدود آن تعيين گرديده است.
بـراي مـثال در حديث آمده است كه روزي اسماء به خانه پيامبر (ص) آمد در حالي‌كه لباس‌هاي نازك و بدن‌نما پوشيده بود. رسول خدا روي خويش را از او برگرداند و فرمود: «يا اسماء إنّ المرأة إذا بلغت المحيض لم تصلح ان يري إلاّ هذا و هذا (اشـارةً إلـي كفه و وجهه)» (سجستاني، 1998م: ج2، ص383).
يا در روايت ديگري از امام صادق (ع) پرسيده شد كه آيا ساعد زن هم جزء زينتي است كه قرآن پوشاندن آن را از نامحرم تأكيد كرده است. ايشان مي‌فرمايند: «بله و آن چه زير روسري است و از محل دستبند به بالا نيز شامل همين حكم مي‌باشد» (كليني، 1365: ج5، ص520). در روايت ديگري نيز از ايشان آمده است: «سئل اما تظهر المرأة من زينتها. فقال: الوجه و الكفين» (مجلسي، 1404ق: ج104، ص33).

5) حجاب و مفاهيم مرتبط با آن
1-5) حجاب و پوشش

به زعم بسياري از صاحب‌نظران، حجاب مترادف و هم معني پوشش است و بهتر آن است كه ما در زبان فارسي، پوشش را جايگزين حجاب كنيم.
از نظر ريشه و ماده لغوي، حجاب لفظي عربي و پوشش كلمه‌اي فارسي است؛ اما اينگونه نيست كه بتوان پوشش را قائم مقام حجاب كرد و به جاي آن به كار برد؛ چرا كه بار معنايي حجاب اخص از پوشش است؛ به تعبير ديگر هر پوششي حجاب نيست؛ بلكه پوشش خاصي كه شرع حدود و شرايط آن را تبيين كرده و زنان را به رعايت آن فرا خوانده، مفهوم حجاب را شكل مي‌دهد؛ حال آنكه پوشش، مفهومي عام‌تر و وسيع‌تر دارد و هر لباسي را با هر نوع و رنگي شامل مي‌شود.

2-5) حجاب و عفاف

فهم معناي حقيقي يك واژه و درك درست آن، مستلزم آن است كه امور مشتبه و متشابه با آن شناسايي شده و تفاوت آنها مورد مداقه عالمانه قرار گيرد. از اموري كه ملازم و همراه حجاب به كار رفته و همواره در كنار آن ديده مي‌شود، «عفاف» است. استعمال اين دو با هم آن‌قدر شايع است كه در نگاه اول به نظر مي‌رسد مترادف و هم معنايند. بر اين اساس ‌بايد معناي عفاف را جستجو كنيم تا با مقايسه آن بتوانيم تفاوت آن را با حجاب به درستي دريابيم.

1-2-5) عفاف

اهل لغت «خودداري از آنچه حلال نيست» را عفاف دانسته‌اند (فراهيدي، 1405 ق: ج1، ص92). بعضي نيز به گونه‌اي خاص‌تر در تعريف آن گفته‌اند: «عفت به وجود آمدن حالتي براي نفس است كه به وسيله آن از غلبه شهوت جلوگيري شود» (راغب اصفهاني، 1412 ق: ص573). شايد اين سؤال به ذهن خطور كند كه با اين وصف تفاوت عفاف (به عنوان حالت بازدارنده و نگاهدارنده از گناه) با تقوا چيست، چرا كه از تقوا نيز قريب به همين مضمون به ذهن تبادر مي‌كند. در پاسخ بايد گفت نزد علماي اخلاق، تقوا حفظ و صيانت نفس از هر چيزي كه به زيان انسان باشد، تعريف شده است (همان، ذيل تقوا). لذا صفتي عام و كلي است كه هم شامل پرهيز از امور حرام مي‌شود و هم آنچه احتمال هرگونه ضرري براي انسان داشته باشد. حال آنكه عفاف تنها خودداري از آنچه حلال نيست (عمّا لايحل) را در برمي‌گيرد كه مفهوم جزئي‌تر و خاص‌تر است.
خلاصه آنكه عفاف فضيلتي اخلاقي است كه شكل‌گيري آن در درون آدمي موجب كنترل شهوات و تمايلات نفساني مي‌گردد. اين امر در زواياي مختلف وجود انسان خود را به گونه‌‌هاي مختلف نشان مي‌دهد. براي مثال، اگر انسان نگاه خويش را از حرام باز دارد و به اصطلاح قرآن، «غضّ بصر» نمايد، «عفت در نگاه» تحقق يافته است و اگر گفتار خويش را مراقبت نمايد، هر كلامي نگويد و سنجيده سخن بر زبان براند، «عفت در كلام» داشته است و ... همچنين اگر انسان در نحوه پوشش خود و برگزيدن لباس، حريم نگه دارد و مقابل خواهش‌هاي نفساني خويش ايستادگي كند و هر لباسي را نپوشد، «عفت در پوشش» در مورد او صدق خواهد كرد.
اما در اينجا اين سؤال به ذهن مي‌آيد كه با اين اوصاف، تفاوت و شباهت حجاب با عفت در پوشش چيست. آيا اين هر دو ناظر به يك امر‌اند يا اينكه دو مفهوم جداگانه‌اند و اگر دو مفهوم متمايزند، رابطه ميان آنها چيست؟ آيا رابطه تلازم عقلي ميان آنها برقرار است يا اينكه رابطه مستقيمي ميان اين دو امر نمي‌توان يافت؟ روشن است كه تبيين اين رابطه به ما كمك مي‌كند تا مراد از حجاب را به طور كامل دريابيم.

2-2-5) حجاب و عفت در پوشش

توجه به مباني و تعاريف ذكر شده در باب حجاب و عفت در پوشش و دقت و تأمل در آنها اين حقيقت را مكشوف مي‌سازد كه وجوه تمايز مختلفي ميان اين دو مفهوم وجود دارد به گونه‌اي كه نمي‌توان به سادگي اين دو را مترادف و هم معني دانست، هر چند كه اشتراكاتي ميان اين دو نيز به چشم مي‌خورد. توضيح آنكه روشن شد كه مراد از حجاب طبق تعريف فقها، پوششي است كه همه بدن را به جز صورت و دست‌ها تا مچ از نامحرم بپوشاند. حال آنكه عفت در پوشش يعني رعايت كردن اصول و قواعد اخلاقي در نحوه پوشش كه منشئي دروني دارد؛ لذا مي‌توان وجوه تمايز ميان اين دو را بدين ترتيب برشمرد:
1- اولين و بارزترين تمايز اين دو مفهوم آن است كه حجاب يك تكليف و حكم شرعي است، حال آنكه عفاف فضيلتي اخلاقي است. واضح است كه خاستگاه و منشأ فضائل اخلاقي نفس و درون انسان مي‌باشد. به همين دليل است كه ميان همه انسان‌ها در همه اعصار و قرون، از گذشته تا حال، از عفت در پوشش مي‌توان نشاني يافت؛ چرا كه فطرت و طبيعت دروني همه آدميان يكسان و مشترك است[2]. اما حجاب ريشه وحياني دارد كه شرع مقدس اسلام واضع آن بوده و بر اين اساس معتقدان حقيقي به اين دين، طرفداران و مراعات‌كنندگان آن مي‌باشند.
2- از آنجا كه عفاف امري ذاتي و حالتي دروني است، جنسيت بردار نيست و زن و مرد هر دو مصداق آن هستند. به عبارت ديگر اين نوع انسان (فارغ از زن يا مرد بودن) است كه به واسطه فطرتش گرايش به عفت و خويشتن‌داري دارد. اما حجاب اولاً تنها زن را شامل مي‌شود و بر طبق فتاواي فقها «مردان بايد عورتين خود را از ديگران و ايضاً از محارم خود بپوشانند به جز از همسران خود و پوشانيدن بقيه بدن از آنها واجب نيست» (طباطبايي يزدي، 1422ق: ج1، ص 391). ثانياً در شرع اسلام افرادي همچون افراد غيربالغ و زنان سالمند از قاعده حجاب استثنا شده‌اند.[3]
3- عفاف امري هميشگي است و متعلق به زمان يا مكان خاصي نمي‌باشد، بدين معنا كه انسان چه در مقابل محارم و چه نامحرم، چه هم‌جنس و چه غير هم‌جنس، چه در خانه و چه در بيرون از خانه بايد مواظب نوع پوشش خود بوده و پاسدار حريم عفاف باشد؛ اما حجاب تنها در مقابل نامحرم معنا پيدا مي‌كند، در غير اين حالت پوشاندن همه بدن براي زن مفهومي ندارد.
4- وجه افتراق ديگر آنكه حد حجاب به صورت واضح و متمايز در شرع اسلام آمده است و ملاك روشني دارد. اما عفاف اينگونه نيست؛ بدين معنا كه عفاف نزد جوامع و ملل مختلف با آداب و رسوم متفاوت و در زمان‌هاي گوناگون فرق مي‌كند. لذا ممكن است در زماني يا در جامعه‌اي پوشش خاصي عفيفانه باشد و در جامعه ديگر خلاف عفت تلقي شود. براي مثال ممكن است پوشيدن بلوز و شلوار براي يك زن در كوچه و خيابان در يك كشور اسلامي به دور از عفت باشد، اما همين پوشش در يك كشور اروپايي حركتي عفيفانه شمرده شود.
حاصل آنكه وجوه افتراق فوق الذكر نشان از آن دارد كه دايره مفهوم حجاب بر عفاف منطبق نيست. اما آيا مي‌توان رابطه‌اي ميان اين دو يافت و اگر جواب مثبت است اين رابطه، چگونه رابطه‌اي است؟ آيا رابطه‌اي لزومي و اجتناب‌ناپذير ميان اين دو وجود دارد (بدين معنا كه وجود يكي آدمي را از ديگري بي‌نياز مي‌كند يا نه؟).
در ميان محققان دو رأي مختلف در باب رابطه حجاب و عفاف به چشم مي‌خورد:
الف) برخي از انديشمندان معتقدند كه هيچ نسبت و رابطه‌اي ميان حجاب و عفاف وجود ندارد و اين دو، اموري كاملاً متمايز هستند و چنين نيست كه اگر زني حجاب نداشته باشد، عفـيف و پـاكدامن نباشد (ر.ك. مهريزي، 1379: ص73).
ب) عده‌اي ديگر از محقّقان بر وجود رابطه ميان حجاب و عفاف اصرار ورزيده و رابطه اين دو را به باطن و ظاهر، روح و جسم يا گوهر و صدف تشبيه كرده و گـفته‌اند: «حجـاب ميوه عفاف است و عفاف ريشه حجاب» (طيبي، بي‌تا: ش96-95). به زعم اين گروه، عفاف علائم و نشانه‌هاي رفتاري و گفتاري دارد كه يكي از آنها حجاب است. بر اين اساس نمي‌توان كسي را عفيف ناميد در حاليكه حجاب را رعايت نمي‌كند. لذا حجاب ارتباط بنيادين با عفاف داشته و نمي‌شود كسي طرفدار حيا و عفاف باشد، اما حجاب را انكار كند.
توجه به شواهد خارجي و مصاديق عيني در اين باب، مي‌تواند حقيقت مطلب را آشكار سازد. توضيح آنكه مي‌توان افرادي را تصور كرد كه عفت در پوشش داشته باشند، اما حجاب شرعي را رعايت نكنند؛ براي مثال مي‌توان از زناني ياد كرد كه در كشورهاي غيراسلامي زندگي مي‌كنند و با پاسخ دادن به نداي فطرت از عفت در پوشش برخوردارند، اما حجاب اسلامي ندارند يا افرادي را فرض كرد كه حجاب شرعي را رعايت مي‌كنند، يعني در مقابل نامحرم خود را مي‌پوشانند، اما عفت در پوشش ندارند؛ يعني از لباس شهرت و مانند آن استفاده مي‌كنند. لباس شهرت، لباسي است كه از نظر رنگ، شكل، جنس يا نحوه دوخت خارج از عرف جامعه باشد و فرد به واسطه پوشيدن آن انگشت‌نما شود كه در روايات اسلامي اين عمل مورد نهي قرار گرفته است: «انَّ الله يبغض شهرة اللباس» (كليني، 1365: ج6، ص444). بنابراين در يك نتيجه‌گيري كلي بايد گفت كه حجاب و عفاف، دو حقيقت هستند كه ميان آنها، رابطه لزوميه (به اين معني كه وجود يكي ما را از ديگري بي‌نياز كند) برقرار نيست؛ بلكه وجود هر دو با هم ضروري است؛ لذا مي‌توان گفت كه اين دو متمم و مكمل هم‌اند.
ممكن است سؤال شود كه از ميان اين دو امر كدام يك نزد شرع مقدس اسلام مهم‌تر و مؤكّدتر است؟ در پاسخ بايد گفت كه دين مبين اسلام دو بخش بنيادين و مهم دارد؛ يكي اخلاق است و ديگري فقه. اسلام در قالب دستورات و تعاليم اخلاقي بر عفاف و مخصوصاً عفت در پوشش تأكيد فراوان كرده است تا جايي كه بي‌عفت را بي‌دين خوانده و فرموده: «لادينَ لمنْ لاعفافَ له» (كراجكي، 1394 ق: ص68) و در فقه و در قالب احكام شرعي بر حجاب و نحوه پوشش خاص زنان اصرار ورزيده است.
شاهد اين مدعا روايات فراواني است كه در اين خصوص آمده و بر طبق آن مراجع تقليد فتوا صادر كرده‌اند. بنابراين اينگونه نيست كه بگوييم اسلام به يكي اهميت داده و ديگري را ناديده گرفته، بلكه اهميت هر دو را هم‌پاي هم ‌ولي در موضع و جايگاه خويش مورد تأكيد و تصريح قرار داده است. به بيان بهتر، به نظر مي‌رسد آن چه مطلوب حقيقي شارع است ضرب حجاب در عفاف است كه ثمرة آن پاكي و امنيت جامعه، دور شدن از انحراف و در مسير تكامل قرار گرفتن جوامع انساني خواهد بود.

3-5) حجاب و تبرّج

از ديگر مفاهيمي كه براي روشن شدن مفهوم حجاب، ناگزير از بحث درباره آن هستيم، مفهوم «تبرّج» است كه معمولاً در مقابل حجاب به كار مي‌رود و از باب «تُعْرَف الأشياء باضدادها» لازم است از آن نيز بحث كنيم.
تبرج در لغت به معناي آراستن، آرايش كردن و آراسته بيرون آمدن است (يا‌حقي، 1372: ج 2، ص 391) و به‌طور كلي آشكار نمودن زينت و هر چيزي كه شهوت مرد را برانگيزد، تبرج است (ابن‌منظور، 1414 ق: ج2، ص 212). در يكي از آيات قرآن اين مسأله صراحتاً مورد نهي قرار گرفته و آمده است: «ولا تبرّجْنَ تبرج الجاهلية الاولي» (احزاب، 33). در اين آيه از زنان پيغمبر خواسته شده كه مانند زنان عصر جاهليت (عصر قبل از اسلام) با زر و زيور در انظار ظاهر نشوند و خودنمايي نكنند (طبرسي، 1350: ج20، ص107).
ناگفته نماند كه بعضي معتقدند كه تبرج به زنان اختصاص ندارد و امروزه در ميان مردان نيز به صورت زشت و زننده‌اي شيوع پيدا كرده است. تا آن جا كه بعضي مردان با لباس‌هاي مبتذل و آرايش‌هاي زنانه، در كوچه و خيابان و اماكن عمومي حاضر مي‌شوند (ر.ك. پروازي ايزدي، 1381: ش121، ص29).
در واقع با توجه به اين معنا به نظر مي‌رسد تبرج متضاد عفاف است؛ چرا كه خودنمايي، با عشوه‌گري در راه رفتن و آشكار ساختن زينت‌ها با هدف جلب توجه ديگران، نشان دهنده بي‌عفتي فرد و عدم توانايي در كنترل شهوت و بازداشتن آن از امر حرام است كه از رذائل اخلاقي به شمار مي‌رود و انسان بايد به شدت از آن اجتناب كند. با اين وصف، تبرّج با پوشش شرعي (حجاب) قابل جمع است؛ بدين معنا كه فرد مي‌تواند حجاب شرعي داشته باشد، اما به گونه‌اي خود را بيارايد كه توجه هر بيننده‌اي را به خود جلب كرده و چشم‌ها را خيره كند كه مصداق تبرج است؛ اما آنچه به هيچ‌وجه با تبرج قابل جمع نيست، همان عفاف و كنترل تمايلات نفساني است.

6) تحليل نهايي

سخن آخر آنكه معناشناسي حجاب حكايت از آن دارد كه حجاب معاني متفاوتي را در خود جاي داده است. اما آن چه فهم عرفي را به خود اختصاص داده، معناي فقهي حجاب يعني پوشش خاص زنان است. ناگفته پيداست كه حجاب به عنوان يك مفهوم ديني، مورد توجه علماي اسلامي بوده و اصل آن امري ضروري و مؤكد است و سلامت رواني جامعه و شخصيت حقيقي زن را پاسداري مي‌كند. در عين حال افراد در انتخاب نوع و رنگ آن تا جايي كه به حدود و شرايط معين آن آسيب نرساند، مخيرند.
حجاب فقهي مورد عنايت ويژه آيات قرآن و روايات معصومان بوده، چنان كه هم اهميت آن و هم حدود آن مورد تصريح قرار گرفته، هرچند كه از لفظ حجاب استفاده نشده است.
نكته بسيار مهمي كه نبايد آن را از نظر دور داشت آن است كه حجاب در دنياي امروزي و با مختصات جديد بار معنايي وسيعي را در خود جاي داده و در واقع به نماد اسلامي و شاخص و تمايز زن مسلمان از ديگر افراد بدل گرديده است؛ نه اينكه صرفاً حكمي شرعي در كنار ديگر احكام ديني باشد. اين امر اهميت حجاب و لزوم پرداختن به آن را بيش از پيش ايجاب مي‌نمايد. نكته قابل توجه ديگر آن كه وجود چنين حكمي در اسلام نشان از آن دارد كه اين دين براي حضور انساني زن و فعاليت او در اجتماع اهميت خاصي قائل شده است.
در تحليل معناشناختي دو واژه حجاب و عفاف و تبيين رابطه ميان اين دو روشن شد كه اين دو مفهوم، وجوه افتراق بسياري دارند؛ اگرچه در يك بينش سطحي، تلقي يكساني از اين دو واژه وجود دارد. عفاف به عنوان يك فضيلت اخلاقي متوجه نوع انسان بوده و جنسيت بردار نيست و به همة زمان‌ها و مكان‌ها متعلق است، عرف نيز در تعيين حدومرز آن تا اندازه‌اي دخالت دارد. حال آن كه حجاب تكليفي شرعي است كه مختص زنان بوده و تنها هنگام وجود نامحرم مصداق پيدا مي‌كند؛ حدومرز آن هم از سوي شرع به صورت واضح و متمايز بيان شده است و عرف جوامع در حد آن تأثيري ندارد، هرچند كه مكلفين در انتخاب رنگ و نوع آن مختار و مخيرند.
تمايزات اين دو مفهوم نشان مي‌دهد كه رابطه تلازم ميان اين دو منتفي است و وجود يكي ما را از پرداختن به ديگري بي‌نياز نمي‌كند. در واقع اين دو حقيقت متمم و مكمل يكديگرند. اين مسأله ضرورت توجه و عنايت به هر كدام را به صورت جداگانه تأكيد و تبيين مي‌نمايد.

منابع

× «قرآن كريم»
× ‎«نهج‌البلاغه»
× آذرنوش، آذرتاش: «فرهنگ معاصر عربي ـ فارسي»، تهران، نشر ني، چ 3، 1382.
× ابن عربي، محي الدين: «فصوص الحكم»، شرح محمد داود قيصري رومي، به كوشش جلال الدين آشتياني، تهران، انتشارات علمي و فرهنگي، چ1، 1375.
× ابن‌منظور، محمد: «لسان‌العرب»، بيروت، دار‌إحياء التراث العلمي، 1414ق.
× پروازي ايزدي، نرگس: «تبرج زن در جاهليت»، گلستان قرآن، مرداد 1381.
× جوادي آملي، عبدالله: «تفسير موضوعي قرآن كريم؛ ج10: مبادي اخلاق در قرآن»، قم، مركز نشر إسراء، چ 3، 1379.
× حـسيني مـوسوي، محمدكريم: «كشف الحقائق عن نكت الآيات و الدقائق»، تهران، چ 3، 1396ق.
× حكيم، سيدمحسن: «مستمسك العروة‌ الوثقي»، بيروت، دارالإحياء التراث العربي، 1969 م.
× خميني، سيد روح الله: «رسالة توضيح‌المسائل»، مركز نشر فرهنگي رجاء، 1366.
× خميني، سيد روح الله: «صحيفه نور»، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني (ره)، 1380.
× رازي، نجم‌الدين: «مرصاد العباد من المبدأ الي المعاد»، تصحيح محمد امين رياحي، تهران، انتشارات علمي و فرهنگي، 1365.
× راغب اصفهاني، حسن بن محمد: «المفردات في غريب القرآن»، بيروت، دارالعلم، 1412ق.
× سجستاني، سليمان بن اشعث: «سنن ابن داود»، بيروت، موسسة ريان، 1998م.
× طباطبايي يزدي، سيد محمد كاظم: «العروة الوثقي»، قم، مركز فقه‌ الأئمة الأطهار، 1422ق.
× طباطبايي، سيدمحمد حسين: «الميزان في تفسير القرآن»، ترجمه سيد محمد باقر موسوي همداني، قم، جامعه مدرسين حوزه علميه، 1363.
× طبرسي، ابوعلي فضل بن حسن: «مجمع‌البيان»، ترجمه احمد بهشتي و ديگران، تهران، انتشارات فراهاني، 1350.
× طريحي، فخرالدين: «مجمع البحرين»، تهران، مكتبة المرتضوية، 1375.
× طيبي، ناهيد: «حجاب و عفاف»، مجله پيام زن، ش 95-96.
× فتح‌الله، الدكتور احمد: «معجم الفاظ الفقه الجعفري»، الدمام، چ 1، 1415 ق.
× فراهيدي، خليل ‌بن احمد: «كتاب العين»، قم، دارالهجره، 1405ق.
× قلعـجي، محـمد: «معجم لغة الفقهاء»، بيروت، درالنفائس للطباعة و النشر و التوزيع، چ2، 1408 ق.
× كراجكي، ابوالفتح: «معدن الجواهر»، تهران، مكتبة المرتضوية، 1394 ق.
× كليني، محمد بن يعقوب: «الكافي»، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1365.
× مجلسي، محمدباقر: «بحار‌الانوار»، بيروت، مؤسسة الوفاء، 1404 ق.
× مصطفوي، حسن: «التحقيق في كلمات القرآن»، تهران، ترجمه و نشر كتاب، 1360.
× مطهري، مرتضي: «مسأله حجاب»، تهران، انتشارات صدرا، 1368.
× مكارم شيرازي، ناصر: «نمونه»، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1366.
× موسـوي خوانـساري، اسـد‌الله: «حكمة‌ الحجاب و ادلة النقاب»، تـهران، چاپخانه علمي، 1349 ق.
× مهدي، مهريزي: «آسيب‌شناسي حجاب»، تهران، جوانه رشد، 1379.
× ياحقي، محمد جعفر: «فرهنگ‌نامه قرآني»، مشهد، بنياد پژوهش‌هاي اسلامي، چ 1، 1372.

پي نوشتها:

**- كارشناس ارشد فلسفه و حكمت اسلامي
[1] - «يجب ستر المرأة تمام بدنها عمن عدا الزوج و المحارم إلّا الوجه و الكفين ... والمسألة من ضروريات الدين، لايوجد فيها اختلاف إلّا في بعض الجزئيات مثل الاحتياط في ستر الوجه أو ظاهر القدمين و إلا في لزوم ستر باقي الأعضاء مثل الرأس و الشعر و العنق لااختلاف في البين».
[2]- خداوند در آيات قرآن تصريح كرده كه انسان‌ها را بر يك سرشت واحد خلق كرده است (روم، 30).
[3]- «و القواعد من النساء اللاتي لايرجون نكاحاً فليس عليهن جناح أن يَضعنَ ثيابهن..» (نور،60‌‌‌‌‌‌‌). زنان بازنشسته از ازدواج كه رغبتي به آنان نيست، مجازند لباس‌هايشان را فرونهند.
دوشنبه 10 مهر 1391  2:52 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

حجاب در قرآن با نگاهي به روايات

حجاب در قرآن با نگاهي به روايات

دكتر سيد جعفر حق شناس*
چكيده

قرآن كريم تمايل به پوشيده بودن را از امور فطري و دروني انسان مي‌داند كه از آغاز خلقت آدم و حوا در نهاد انسان به وديعه گذاشته شده است. خداوند در قرآن به پيامبر اسلام (ص) خطاب مي‌كند كه به مردان زنان باايمان فرمان دهد تا براي پاسداشت پاكي‌ها و فضايل و رسيدن به كمال، نگاه‌هاي خويش را از نامحرم فروكاهند و دامان (عورت) خويش را بپوشانند و به زنان باايمان فرمان دهد كه اندام‌ها و زينت‌هايشان را در برابر نامحرمان آشكار نسازند و خود را با مقنعه‌ها و چادرهايشان بپوشانند و با حفظ حريم در برابر مردان نامحرم و پرهيز از هر گونه رفتار تحريك‌آميز، سلامت جامعه را پاس داشته و خود را نيز از آزارها و مزاحمت‌هاي هوس‌رانان مصون و محفوظ دارند. روايات منقول از معصومان (ع) در تفسير آيات حجاب و همچنين شأن نزول اين آيات نيز مؤيد و مكمل همين معناست.

كليد واژه

پوشش زن، حجاب، غضّ بصر، خمار، جِلباب، تبرج، جلوه‌گري

1) مقدمه

از مباحث بسيار مهم و اساسي كه از ديرباز مورد توجه بوده، موضوع پوشيدگي بدن انسان‌ها در برابر يكديگر است. پاسخ به اين پرسش كه برهنگي خلاف طبيعت و فطرت انسان است يا خير، از مسائل مهم و تعيين‌كننده در حوزة تنظيم روابط اجتماعي زن و مرد مي‌باشد. قرآن كريم در اين زمينه آن گاه كه داستان آفرينش حضرت آدم و همسرش حوا را به تصوير مي‌كشد، به موضوع نياز دروني آدم و حوا نسبت به پوشيدگي اشاره كرده است كه نشان مي‌دهد قرآن تمايل به پوشيدگي را ناشي از عمق جان انسان مي‌داند.
قرآن كريم پس از بيان مسأله جاي گرفتن حضرت آدم و همسرش در بهشت (اعراف،19) و تأكيد خداوند بر خودداري آن دو از نزديك شدن به درخت ممنوعه، ماجراي وسوسه و فريب شيطان را چنين شرح مي‌دهد: «فوسوس لهما الشيطان ليبدي لهما ما وُري عنهما من سوآتهما و در ادامه آيات مي خوانيم : فرلّيهما بغرور فلمّا ذاقا الشجره بدت لهما سوء انهما و طفقا بخصوفان عليهما من ورق الجنّه...(اعراف،20).
شيطان آن دو را وسوسه كرد تا زشتي‌هايشان آشكار شود و آن دو نيز به سبب اين فريب از ميوة درخت ممنوعه چشيدند و در اين هنگام اندام‌هايشان (عورت‌هاشان) بر آنها آشكار شد و آنان بر آن شدند تا با برگ‌هاي (درختان) بهشت خود را بپوشانند.
در ادامه، خداوند خطاب به همه انسانها مي‌گويد: «يا بني آدم قد انزلنا عليكم لباساً يواري سوءآتكم و ريشاً و لباس التقوي ذلك خير ذلك من آيات الله لعلهم يذكرون» (اعراف،26) «اي فرزندان آدم به راستي براي شما لباسي فرو فرستاديم كه زشتي‌هاي شما را مي‌پوشاند و زينت شماست اما لباس پرهيزگاري بهتر است».
تأمل در آيات فوق نشان‌دهندة نكات مهمي است كه به برخي از آنها اشاره مي‌شود:
1- برهنگي و عرياني، عملي ناپسند است و شيطان هنگامي كه تصميم به فريب آدم و حوا گرفت قصدش اين بود كه با فريفتن آنان، موجب عرياني و برهنگي آنان شده تا با از دست دادن پوشش از بهشت رانده شوند. پس به خوبي مي‌توان به زشتي برهنگي در نظر خداوند پي برد.
2- برهنگي و عرياني، محصول وسوسة شيطان و نتيجه تحريكات شيطان در انسان‌هاست. شيطان مي‌كوشد تا با وسوسه در فرزندان آدم، زشتي‌هاي آنان را آشكار سازد و از جملة زشتي‌ها، برهنگي و عرياني است.
3- انسان فطرتاً برهنگي را ناپسند مي‌شمرد و از آن گريزان است و از همين رو حضرت آدم و حوا بلافاصله كوشيدند خود را با برگ‌هايي از درختان بهشت پوشانده و از برهنگي احتراز كنند.
4- خداوند دانش و امكانات تهية لباس را از نعمت‌هاي نازل شدة[1] ربوبي مي‌داند كه موجب پوشيدگي اندام‌هاي انسان مي‌شود و نيز موجب زينت و زيبايي ظاهري اوست. بنابراين پوشش را مي‌توان از عطاياي الهي به بندگان دانست.
آن چه از آيات فوق به دست مي آيد، تأكيد بر اصل پوشيدگي و نفي برهنگي است؛ اما در اين آيات سخني از چگونگي، ويژگي‌ها و ملازمات پوشش به ميان نيامده است. در آيات ديگري از قرآن به طور مشخص به مسأله پوشش و حدود و ثغور كلي آن پرداخته شده است. بررسي اين آيات كه در دو سورة نور و احزاب مطرح شده‌اند، ديدگاه قرآن را در مبحث حجاب و ملازمات آن به خوبي روشن مي‌سازد.

2) حجاب در سورة نور

آيات سورة نور را به دو بخش كلي مي‌توان تقسيم نمود. در بخش اول وظيفة مردان بيان شده و با خطاب «قل للمؤمنين»، مردان مسلمان به وظايف خويش فراخوانده شده‌اند و در بخش دوم، زنان مورد خطاب وظايف الهي قرار گرفته‌اند. نكتة جالب توجه آن كه در آغاز آيه ابتدا به مردان خطاب شده و به آنان دستور كنترل نگاه و پوشاندن مواضعي از بدن داده شده است.

1-2)مردان، نگاه و حجاب

«قل للمؤمنين يَغُضّوُا مِن اَبصارِهِم و يَحفَظُوا فروُجهم ذلك اَزكي لَهم اِنّ الله خَبيرٌ بما يَصنَعون» (نور،30). به مردان با ايمان بگو: ديده (از نامحرمان) فرونهند و پاكدامني خود را حفظ كنند كه اين براي آنها پاكيزه‌تر است، همانا خدا به آن چه مي‌كنند آگاه است.

1-1-2) فرمان غض بصر به مؤمنان

با آن كه كلمات يَغضُّوا و يحفَظوا فعل مضارعند و معناي «فرو مي‌نهند» و «حفظ مي‌كنند» را افاده مي‌نمايند، اما به دليل سياق آيه و وجود فعل امر قل، مفهوم و معناي آيه، به صورت جملة شرطيه است (طباطبايي، 1417ق: ج15، ص111؛ طبرسي، 1372: ج7، ص616)و مجزوم بودن يغضوا نيز بدان علت است كه جواب شرط مقدر قرار گرفته است. بنابراين مفاد آيه چنين است: «اي پيامبر به مومنان بگو ديدگان خود را فرونهند و اگر تو آنان را اين گونه امر كني آنان چشمان خود را فرو خواهند نهاد و دامن‌هاي خود را حفظ خواهند كرد». بنابراين آيه دلالت مي‌كند كه پيامبر از سوي خداوند، مردان و زنان مومن را به فرو نهادن نگاه فرمان داده است و فرمان و امر دلالت بر لزوم و وجوب مي‌كند. نتيجه اينكه فرو نهادن نگاه، واجب و تخلف از آن حرام است. از اين رو بايد اولاً معنا و مفهوم به کار بستن ديد (غض بصر) و ثانياً متعلَّق نگاه و نظر را به خوبي بازشناخت تا معلوم گردد ديده را از چه چيز بايد فرو کاست و نسبت به چه چيزهايي مي بايست غض بصر داشت .

1-1-1-2) معناي غض

«ابن فارس» دربارة غض چنين نگاشته است: «غض بر بازداشتن، كم كردن و كاستن دلالت مي‌كند و هر چه را بازداري آن را غض كرده‌اي[2]» (ابن فارس، 1404ق: واژة غض). «راغـب»، غض را به معناي نقصان مي‌داند[3] (راغب اصفهاني، 1412ق: واژه غض) و صاحب «العين» غضاضت را سستي در نگاه مي‌شمرد[4] (فراهيدي،1410ق: واژه غض). بنابر آن چه در لسان العرب آمده است آن گاه كه گفته مي‌شود «غَضَّ و «أغْضي» منظور آن است كه پلك‌ها را به هم نزديك كرد اما به هم نچسباند[5] (ابن‌منظور، 1414ق: واژه غض).
بررسي ديگر كتب لغت نيز همين معنا را دربارة غض به دست مي‌دهد[6] كه غض بصر، چشم بر هم نهادن نيست، بلكه نگاه را پايين انداختن است. به عبارت ديگر مقص3ود آن است كه اگر انسان در حال نگاه به چيزي باشد و سپس چشم‌ها را پايين اندازد و پلك را پايين آورد و آن شيء را از منطقة ديد مستقيم خويش خارج كند، اين كار را غض بصر گويند (مكارم شيرازي، 1374: ج14، ص436).
بنابراين روشن گشت كه غض بصر به نحوة حركت چشم و پلك‌ها باز مي‌گردد و با نزديك شدن پلك‌ها به يكديگر حالت چشم برگرفتن از شئ پيدا مي‌شود. با اين توضيح، روشن مي‌شود كه تفسير غض بصر به بستن چشم‌ها و روي هم نهادن پلك‌ها، با معناي لغوي غض سازگاري ندارد (شوكاني، 1414ق: ج4، ص26؛ آلوسي، 1415ق: ج9، ص33). همچنانكه تفسير غض به نگاه غيراستقلالي و آلي ( مطهري، 1353: ص123) يا نگاهي كه در آن ورانداز كردن نباشد، بلكه نگاه عادي و آلي باشد (قرشي، 1371: واژه غض)؛ نيز تفسير مناسبي نيست. بنابراين، غض بصر را به همان معناي لغوي آن يعني فروكاستن از نگاه و پايين آوردن پلك‌ها و در نتيجه نگاه را برگرفتن، بايد معنا كرد؛ چنانكه بسياري از مفسران نيز بر همين نظرند.[7]

2-1-1-2) متعلَّق غض بصر

نظر را از چه چيزي بايد برگرفت و كاهش داد؟ در واقع وجوب غض بصر به چه چيز تعلق گرفته است؟ برخي از مفسران بر اين عقيده‌اند كه مقصود از آيه شريفه برگرفتن نگاه از دامان و عورت ديگران است؛ چرا كه در ادامة آيه امر به پوشاندن عورت از نگاه ديگران شده است. به بيان ايشان از آن جا كه مقابله ميان يغُضّوا و يحفظوا نشان مي‌دهد كه مراد از حفظ عورت، ستر و پوشش آن از نظر است، جملة اول يعني (يغضوا) نيز به وسيلة جملة دوم (يحفظوا) تقييد شده و مفهوم آيه در امر به غض بصر، نهي از نگاه كردن به دامن (عورت) خواهد بود.
بنابراين حاصل معناي آيه چنين است كه چشمهايتان را از عورت ديگران برگـيريد و عـورت خويش را نيز بپـوشـانيد (ر.ك. طباطبايي، 1417ق: ج15، ص112؛ حسيني همداني، 1404ق: ج11، ص35). شايد برداشت اين معنا از آيه سبب شده است تا اين ديدگاه، غض را به معناي چشم برهم نهادن معنا كند، زيرا براي چشم‌پوشي كامل از عورت ديگران بايد چشم را كاملاً برهم نهاد. البته مي‌توان اين سخن را چنين پاسخ داد كه لازمة نگاه نكردن به دامان ديگران، چشم‌ها را بر هم نهادن نيست؛ بلكه با پايين انداختن چشم و نقصان نگاه هم مي‌توان اين مقصود را محقق ساخت.
برخي ديگر معتقدند از آن جا كه مقصود از غض بصر اين است كه خيره نگاه نشود و از چشم‌چراني و نگاه با قصد خاص پرهيز شود، متعلَّق غضّ قطعاً چهرة زنان است؛ زيرا نگاه به اندام‌هاي زن (غيراز چهره) حتي با نظر غير خيره و بدون چشم‌چراني هم جايز نيست. بنـابراين مقـصود از كوتاه كـردن نگاه توسـط مردان مؤمن، خودداري از نگاه شـهوت‌آميز به چهرة زنان است (مطهري، 1353: ص124).
ديدگاهي ديگر در اين زمينه معتقد است كه غض بصر كنايه از صرف نظر كردن از زنان و به دنبال آنان نرفتن است و اساساً بحثي از متعلَّق غض بصر و اندام زنان ندارد. بلكه معتقد است آية شريفه در مقام بيان اين مطلب است كه مؤمنان براي طهارت روح خويش توجه خود را از زنان نامحرم برگرفته و به سوي ايشان جلب نشوند (خويي، 1418ق: ج32، ص26).
اما اكثر مفسران برآنند كه متعلق غض، محرمات الهي است يعني مردان مؤمن بايد چشم‌هاي خود را از محرمات الهي برگيرند (ر.ك. ابوالفتوح رازي، 1408ق: ج14، ص123؛ قاسمي، 1418ق: ج7، ص371؛ شوكاني، 1414ق: ج4، ص26). طبرسي در مجمع‌البيان مي‌گويد: «عمّا لايحلُّ لهم النظر اليه» (طبرسي، 1372: ج7، ص217). شيخ طوسي در تبيان مي‌گويد: «عن عورات النساء و ما يحرم النظر اليه» (طوسي، 1409ق: ج7، ص428) آلوسي در روح المعاني مي‌گويد: «والمراد غضُّ البصر عَمّا يَحرُمُ و الاقتصار به علي ما يَحِلّ» (آلوسي، 1415ق: ج9، ص333). البته در اين موضوع كه محرمات الهي در مسأله نگاه چيست، اكثر اين مفسران نگاه به دامان ديگران و نيز تمامي بدن زنان نامحرم به جز دست و صورت را ذكر كرده‌اند.

2-1-2) نگاه مردان و حدود و شرايط آن

تاكنون دانستيم كه مردان بايد چشم‌ها را از زنان برگيرند و به آنان نگاه نكنند. اكنون سخن در اين است كه محدوديت و ممنوعيت نگاه به زنان، چه مقدار است؟ برخي گفته‌اند از اينكه در آيه، متعلَّق ممنوعيت نگاه ذكر نشده و آيه در مسأله روابط زنان و مردان نازل شده است، آشكار مي‌شود كه متعلق، عام است و همة بدن زن حتي وجه و كفين را شامل مي‌شود. اما به قرينة آيه بعد و به ضميمة روايات، دو دست و صورت زنان از اين حكم استثنا شده است.
بيان مطلب بدين گونه است كه در آية بعد به زنان فرمان داده شده است كه زينت‌هاي خويش را آشكار نسازند مگر زينت‌هاي ظاهر (لايبدين زينتهن الا ماظهر منها) و در روايات اهل بيت عليهم السلام- چنانكه در مباحث بعدي خواهد آمد- زينت در آية شريفه به محل زينت (يعني اندامي كه زينت بر آن قرار مي‌گيرد) تفسير شده است و محل‌هاي ذكر شده براي زينت در روايات، صورت و دو دست معرفي شده‌اند. به علاوه در آية بعد، زنان فرمان داده شده‌اند كه خِمارها (مقنعه يا روسري) را برگريبان‌هايشان قرار دهند و و در آن آيه درباره پوشاندن صورت ، هيچ دستوري داده نشده است ؛ بنابراين هنگامي كه آيه بر وجوب پوشش بدن توسط زنان (به جز صورت و دو دست يا لااقل صورت) دلالت كند عرفاً از اين حكم، آشكار مي‌شود كه پوشاندن بدن توسط زنان براي اين است كه مردان به اندام آنها ننگرند و نتيجه اين است كه مردان نبايد به اندام زنان نگاه كنند. به عبارت ديگر بين وجوب پوشش بدن توسط زنان و ممنوعيت نگاه مردان به بدن زنان ملازمة عرفي وجود دارد (خويي، 1418ق: ج32، ص36).
فتواي فقهاي شيعه در اين مسأله، حاكي از آن است كه نگاه مرد به بدن زن، به جز دست‌ها و صورت، قطعاً جايز نيست و در دست و صورت برخي نگاه به آن دو را جايز و برخي ديگر حرام مي‌دانند. در تعابير فقها چنين آمده است: «لايجوز النظر الي الاجنبية... و استثني جماعة الوجه و الكفين» (يزدي، 1358: ج2، ص803) و نيز گفته‌اند در مسأله حرمت نگاه به زن در غير از وجه و كفين هيچ اختلافي نيست و اگر اختلافي هست در وجه و كفين است (خويي، 1418ق: ج32، ص36).

3-1-2) حفظ دامان

در ادامة آيه مي‌فرمايد: «و يحفظوا فروجهم» يحفظوا عطف بر يغُضّوا شده است؛ لذا همان طور كه يغضوا دلالت بر امر داشته و عمل به آن واجب و لازم است، يحفظوا نيز دلالت بر وجوب حفظ دامن مي‌كند . در اينكه مراد از حفظ دامان در آية مورد بحث چيست، دو ديدگاه عمده را مي‌توان مطرح كرد: بر اساس يك ديدگاه حفظ دامن در آية فوق همچون ساير آيات قرآن به معناي حفظ از زنا و فحشاست (آلوسي،1415ق: ج9، ص334). بر اساس ديدگاه ديگر با توجه به روايات وارد شده از معصومان، مقصود از حفظ دامن، پوشاندن و محفوظ داشتن دامن از نگاه ديگران است (عروسي حويزي، 1415ق: ج3، ص588). البته ديدگاه سومي هم معتقد است كه مي‌توان هر دو معنا را اراده كرد؛ يعني هم حفظ از زنا و هم حفظ از نگاه ديگران مراد باشد كه انواع محافظت‌ها نسبت به دامان را شامل مي‌شود (زحيلي، 1418ق: ج18، ص214).

4-1-2) کنترل نگاه و پاکي مردان

در ادامة آيه خداوند مي‌فرمايد: اين كنترل نگاه و پوشيدن دامن، موجب طهارت و پاكيزگي روح و روان و عامل رشد و تعالي خواهد بود. بديهي است خويشتن‌داري جنسي و حيا مداري در زندگي از عوامل مهمي است كه بستر تعالي‌هاي روحي و معنوي را در جامعه ايجاد خواهد نمود. بسياري از مفسران، تزكيه را در اينجا به معناي پاكيزگي و نمو و رشد تفسير كرده‌اند و برخي طهارت در دين و دنيا و قلب را نيز مورد توجه قرار داده‌اند كه همگي معاني متشابه و همانندي هستند (حسيني شـيرازي، 1424ق: ج3، ص697؛ زحيلي، 1418ق: ج18، ص21؛ طبرسي، 1372: ج7، ص217(.

1-4-1-2) اهميت غض بصر در روايات

امام صادق عليه السلام ضمن بيان وظايف اعضا و جوارح انسان، وظيفة چشم را چنين بيان فرموده‌اند: خداوند بر چشم واجب گردانيده است كه از محرمات الهي پرهيز كرده و به آن چه جايز نيست ننگرد و از همين روي مردان را از نگريستن به دامان (عورت‌ها) مردان ديگر نهي كرده و آنان را امر فرموده است كه دامان خويش را از نگاه ديگران بپوشانند و به زنان نيز فرمان داده است كه به عورات زنان ديگر ننگرند و عورات خويش را از نگاه ديگران محفوظ دارند. آن گاه امام عليه السلام فرمودند: هر جا در قرآن سخن از حفظ دامان به ميان آمده مقصود، حفظ دامن از زناست، مگر اين آيه كه مقصود از آن، محفوظ داشتن دامن از نگاه است (عروسي حويزي، 1415ق: ج3، ص558).
در حديثي ديگر از امام باقر عليه السلام آمده است: جواني از انصار در كوچه‌هاي مدينه با زني روبرو شد. در آن دوران، زنان مقنعه‌ها (پارچه‌هاي روي سر كه شبيه شال‌هاي عربي امروز بوده است) را به گونه‌اي بر سر مي‌انداختند كه دو طرف مقنعه در پشت گوش آنان قرار مي‌گرفت. چشمان آن مرد به زن افتاد و زن از او عبور كرد، اما آن مرد چهره را بازگرداند و در حالي كه زن از او عبور كرده بود همچنان به پشت او مي‌نگريست و راه مي رفت در اين حال وارد كوچه‌اي شد و استخوان يا شيشه‌اي كه در ديوار بود صورت او را شكافت و خون از آن جاري شد. آن مرد گفت: به خدا قسم نزد رسول خدا خواهم رفت و او را از اين ماجرا باخبر خواهم ساخت. آن گاه نزد رسول الله رفت و ماجرا را بازگو كرد. جبرئيل فرود آمد و اين آيه را نازل نمود (عروسي حويزي، 1415ق: ج3، ص588؛ كليني، 1407ق: ج5، ص522).
تفسير دُرُّالمَنثور اين ماجرا را از اميرالمومنين عليه السلام نقل كرده و آورده است كه شيطان زن و مرد را وسوسه كرد و به يكديگر نگريستند و اين حادثه پديد آمد و پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم خطاب به آن مرد فرمودند: اين حادثه مجازات و عقوبت گناه توست (سيوطي، 1404ق: ج5، ص40).

2-4-1-2)جمع بندي معناي غض بصر

حاصل آنكه ظاهر آية شريفه با توجه به جملة يحفظوا فروجهم نشان مي‌دهد كه مقصود از فروكاستن از نگاه (غض بصر) در اينجا، خودداري از نگاه به دامان ديگران است و معناي آيه آن است كه مردان مي‌بايست از نگاه به دامان ديگران خودداري كرده و دامان خويش را نيز بپوشانند، اما توجه به روايات وارد شده در تفسير آيه روشن مي‌سازد كه هر چند در آية فوق به مسأله برگرفتن نگاه از دامن و حفظ آن اشاره شده، اما اين مسأله مبتني بر يك قاعدة كلي است كه مردان با‌ايمان بايستي نگاه خويش را از محرمات الهي برگيرند كه از مهم‌ترين موارد آن نگاه به زنان نامحرم است.
افزون بر اين، نگاهي به آيات قبلي سورة نور كه به مسأله روابط نامشروع، لزوم مخفي بودن روابط زناشويي از منظر ديگران به خصوص اطفال و نيز آيات بعد كه مسأله پوشش زنان و لزوم مراقبت‌هاي خاص در روابط زن و مرد را مطرح مي‌سازند، اين معنا را تقويت مي‌كند كه مقصود از غض بصر در اين آيه، كنترل نگاه و فروانداختن چشم در برخورد با زنان نامحرم نيز مي‌باشد. پاره‌اي از مفسران نيز با تعابيري همچون «الغضُّ عمّا حرَّم الله» همين معنا را مورد تأكيد قرار داده‌اند.
در اينجا به چند نكتة مهم مستفاد از آية فوق اشاره مي‌شود:
1- مسأله نگاه از كليدي‌ترين مسائل در تنظيم روابط پاك و سالم ميان زنان و مردان است. قرآن كريم از دستور به پوشش ابتدا فرمان به كاستن و فرونهادن نگاه مي‌دهد چرا كه قلب و درون انسان‌ها، به شدت از ديدگان تأثير مي‌پذيرند. نگاه نقطة آغازين در كشش‌هاي جنسي ميان زن و مرد است و كساني كه قادر باشند نگاه خويش را مهار كنند، دريچة قلب و درون خويش را تحت كنترل درآورده‌اند و از انواع پيامدهاي انحرافي در روابط زن و مرد مصون خواهند ماند. بنابراين براي سالم‌سازي محيط جامعه مي‌بايست در زمينة نگاه و عواملي كه بستر نگاه‌هاي تحريك‌آميز را فراهم مي‌كنند، توجه نمود و با فرهنگ‌سازي و اتخاذ سياست‌هاي لازم در روابط اجتماعي، در جهت كاهش نگاه‌هاي جنسي گام برداشت، نقش رسانه‌هاي عمومي در اين خصوص بسيار اساسي و تعيين كننده مي‌باشد.
2- دستور به كنترل نگاه، خطاب به انسان‌هاي با ايمان است، از اين رو، كنترل نگاه و كاستن از نگاه در روابط جنسي جامعه، از لوازم ايمان به خدا و رسول اوست.
3-در جامعة الهي و اسلامي مطلوب، مسائل جنسي در حريم و چارچوب خاص قرار داشته و حفظ و پوشاندن دامان از محدودة نگاه ديگران از نشانه‌هاي عفت و حيا در ميان انسان‌هاي مومن است.
4-كنترل و محدودسازي نگاه و پوشاندن دامان، فرمان خاص مردان نيست، زنان نيز بايد نگاه خويش را از مردان نامحرم برگيرند.

2-2) زنان، نگاه و حجاب

پس از بيان وظايف مردان مبني بر كنترل نگاه و حفظ دامان، زنان نيز مورد خطاب الهي قرار گرفته‌اند: «و قل للمؤمنات يَغْضُضْنَ من ابصارهنّ و يحفظْنَ فروجَهنّ و لايُبدين زينتهنّ الّا ما ظهر منها وليضربن بخمرهن علي جيوبهن و لايبدين زينتهن الا لبعولتهن او ءابائهن او ءاباء بعولتهن او ابنائهن او ابناء بعولتهنّ او اخوانهن او بني اخوانهن او بني اخواتهن او نسائهن او ما ملكت ايمانهن او التابعين غيراولي الاربة من الرجال أوِ الطفل الذين لم يظهروا علي عورات النساء و لايضربن بارجلهنّ ليعلم ما يخفين من زينتهنَّ و توبوا الي الله جميعاً أيُّه المومنون لعلكم تفلحون» (نور،31).
در اين آية شريفه، زنان بسان مردان با همان تعابير آية قبل مورد خطاب قرار گرفته و فرمان داده شده‌اند كه چشم‌هاي خود را فرواندازند و دامان خويش را پوشيده دارند، اما علاوه بر اين دستور كلي، دستور اختصاصي براي آنان صادر شده است كه آنان بايد علاوه بر پوشاندن دامان، سر و گردن زيبايي‌هاي خويش را از نامحرم پوشيده دارند و تنها براي شوهران و ديگر محارم مي‌توانند زينت‌هاي خويش را آشكار سازند. دستور اختصاصي بانوان به پوشاندن بدن و زيبايي‌هاي آن، همان حجاب و پوشش اسلامي براي بانوان است.

1-2-2)زنان و نگاه به نامحرم

در اين آيه زنان فرمان به غضّ بصر (فروانداختن ديدگان) داده شده‌اند كه بر اساس آن چه در بررسي اين فرمان به مردان آمد، مي‌توان گفت زنان نيز بايد چشم‌ها را از محرمات الهي برگيرند. ظاهر آية شريفه بر اساس سياق آيه كه در روابط زن و مرد آمده است و بر اساس اطلاق غض بصر و عاري بودن آن از هر قيد، دلالت مي‌كند كه زنان بايد چشم‌ها را از تمام اندام مردان فروگيرند، اما به دليل سيرة قطعي مسلمين، سر وگردن و دو دست از مچ تا سرانگشتان، از اين دستور استثنا شده‌اند ( خويي ،1418ق : ج 32 ، ص 37). بنابراين زنان نيز مجاز به نگريستن به اندام مردان (به جز وجه و كفين) نيستند.

2-2-2)زنان و حدود حجاب

با وجود آن كه در تعيين حد نهايي پوشش زنان ميان مفسران و فقيهان، تفاوت‌هايي مشاهده مي‌شود، اما همگي بر اين امر اتفاق نظر دارند كه نه تنها از اين آيه بلكه از ساير ادلة ديني به طور قطع و يقين مي‌توان فهميد كه زنان بايد بدن و موهاي خويش را از نامحرمان پوشيده دارند. تنها مسأله محل اختلاف، آن است كه دست‌ها و صورت و برخي از زينت‌هاي موجود در دست و صورت نيز بايد پوشيده باشد يا آن كه پوشاندن اين مواضع واجب نيست.
براي بررسي كامل و دقيق آية شريفه، ابتدا لازم است واژه‌هاي مهم «يبدين»، «زينت» و «خمار» را مورد بررسي قرار داد تا سرانجام به مفاد نهايي آيه پي برد.
كلمة يبدين از ابداء به معناي آشكار ساختن و ظاهر نمودن است يعني با قصد و توجه چيزي را آشكار ساختن. به خلاف ظَهَر كه صرف ظاهر شدن و آشكار شدن است (ابن فارس، 1404ق: ذيل ابداء).
كلمة زينت در ميان فارسي‌زبانان و عرف روز‌مرة ايشان بيشتر به معناي اشياء مختلفي است كه براي تزيين و آرايش به كار مي‌رود و معمولاً همراه كلمة زيور استعمال مي‌شود. اما در زبان عربي واژة معادل زيور و آلات زينت، «حليه» است. اما زينت در عربي به معناي هر چيزي است كه سبب زيبايي شخص يا شئ ‌شود اعم از اينكه از زيورآلات باشد يا اين كه زيبايي طبيعي در شخص يا شئ باشد. مثلاً موهاي سر و يا چهرة انسان مي‌توانند زينت انسان باشند.
در «التحقيق في كلمات القرآن» آمده است: حليه بيشتر در زينت ظاهري (زيور) استعمال مي‌شود. اما زينت بيشتر در آن چه از خود شئ ظاهر است به كار مي‌رود، يعني زيبايي طبيعي كه در شئ وجود دارد (مصطفوي، 1360: مادة زين). در برخي از آيات قرآن، زينت دقيقاً به معناي عامل و وسيلة زيبايي به كار رفته و معـناي زيور و وسـيلة تزيين از آن اراده نـشده است، مانند: «المال و البنون زينه الحياة الدنيا» (كهف، 46) «وَ اعلَموا اَنَّ الحياةَ الدنياَ لَعِبٌ و لَهوٌ و زينةٌ» (حديد،20).
نتيجه اينكه زينت اسم جامعي است براي هر آن چه با آن زيبايي حاصل شود؛ چه زيبايي طبيعي و چه آلات و وسايل زيباسازي (ابن منظور، 1414ق: واژه زين). بنابراين هنگامي كه در آيه شريفه عبارت زينت زنان ذكر شده، زينت زنان هم زيبايي‌هاي طبيعي آنان است مثل چهره، مو و اندام‌ها و هم انواع زيورهاي مصنوعي همچون گردن‌بند، دست‌بند و مانند آن.
«خُمُر» جمع است و مفرد آن «خِمار» مي‌باشد. خِمار از مادة خَمر به معناي پوشاندن است و به هر چيزي كه با آن روي اشياء را مي‌پوشانند، خمار گفته مي‌شود (راغب اصفهاني، 1412ق: واژه خمر). اما در عرف، عرب زبانان به آن چه زن سر خود را با آن مي‌پوشاند، گفته مي‌شود. به عبارت ديگر هرچند خمار معناي عام دارد، اما در عرف به پوشش سر بانوان اطلاق مي‌شود.
جيوب جمع جيب است و جيب به معني گريبان لباس (يقه) است، اما در آية مورد بحث مراد از جيب، سينه است؛ يعني خمارها را روي سينه‌هاشان بيندازند (طباطبايي، 1417ق: ج15، ص112). دربارة واژه ضرب نيز فخررازي آورده است كه لفظ ضرب دلالت بر مبالغه مي‌كند، يعني مبالغه در پوشش و پوشاندن كامل به گونه‌اي كه گردن و گريبان و گوش‌ها به خوبي پوشانده شود (فخررازي، 1420ق: ج23، ص365).

1-2-2-2)بررسي ديدگاه‌ها

مفسران و فقها ديدگاههاي مختلف و متنوعي را در تفسير و تبيين آيه ارائه كرده‌اند كه هر يك برخاسته از مبناي خاصي است. برخي به دليل تفسير خاص از لايبدين، گروهي به دليل معناي زينت و گروهي به دليل چگونگي تفسير استثناء در آيه، برداشت‌هاي متفاوتي از آيه داشته‌اند، هر چند كه بيشترين اختلاف نظرها ناشي از اختلاف نظر در تفسير زينتِ ظاهر است.
نگاهي به مهم‌ترين ديدگاه‌ها مي‌تواند راهگشاي انتخاب ديدگاه نهايي و مورد قبول باشد:
1- لايبدين از ابداء به معناي آشكار ساختن است (مصطفوي، 1360: واژة زين) يعني زنان نبايد زينت هاي خود را با قصد و عمد، آشكار سازند و كلمة ظهر در الّا ما ظهر منها به معناي ظهور و آشكار شدن است نه ابداء و آشكار ساختن. بنابراين معناي آيه چنين خواهد بود كه زنان نبايد با قصد و عمد زينت‌هاي خود را آشكار سازند مگر آن چه كه خود به خود ظاهر مي‌شود. نتيجه اينكه تمام زينت هاي زنان- از جمله بدن آنان- بايد پوشيده باشد، مگر برخي از زينت‌ها كه اگر بي‌اختيار آشكار شود، مشكلي ندارد. اشكالي كه شايد بتوان بر اين ديدگاه وارد نمود آن است كه به هر حال «الا ماظهر» استثناء از ابداء است يعني ابداء تخصيص خورده و چيزي از آن استثناء شده است، هر چند اين استثناء در قالب ماظهر بيان شده باشد. نتيجه اشکال اين است که زنان مي توانند زينت هاي ظاهر را آشکار نمايند .
2-به اعتقاد برخي مفسران، الا ماظهر، وجه و كفين را استثنا كرده است، اما اين حكم بيان شده در آيه ناظر به نماز است، به دليل آن كه در خارج از نماز به طور مسلم تمام بدن زن حتي وجه و كفين بايد از نگاه نامحرم پوشيده بماند (كاشاني، 1336: ج6، ص276). مشكل اين ديدگاه آن است كه اولاً در آية شريفه هيچ قرينه‌اي كه دالّ براختصاص حكم آن به نماز باشد، به چشم نمي‌خورد. ثانياً از حيث ادلة خارج از آيه هم مسأله لزوم پوشيدن تمام بدن زن حتي وجه و كفين مورد اتفاق نيست؛ چرا كه گروهي وجه و كفين را استثنا كرده‌اند.
3-گروهي ديگر معتقدند مقصود از «الاّ ماظهر منها» ثياب (لباس‌ها) است. بنابراين زنان نبايد زينت‌هايشان را آشكار كنند، مگر لباس‌هاي رو و بيروني‌شان را (طوسي، 1409ق: ج7، ص429). اشكال اين ديدگاه نيز آن است كه لباس بيرون، معمولاً زينت نبوده است كه نيازمند استثنا باشد.
4-بسياري از مفسران، اصل استثنا را پذيرفته و زينت را اعم از زينت مصنوعي (مثل سرمه، انگشتر، خلخال و...) و زينت طبيعي همچون چهره، موها و دست‌ها گرفته‌اند، اما در اينكه مقصود از زينت ظاهر چه مقدار از زينت است اختلاف نظر دارند. بعضي زينت ظاهر را سرمه و انگشتر و برخي خضاب دست و لباس و لباس رو را اضافه كرده‌اند (قرشي، 1377: ج7، ص210). گروهي وجه و كفين و قدمين را گفته‌اند (طباطبايي، 1417ق: ج15، ص111) و جـمعي زينت ظاهر را فقط وجه و كفين و انگشتر دانسته‌اند (زحيلي، 1418ق: ج15، ص216؛ قرطبي، 1364: ج13، ص229) و برخي ديگر فقط چهره و لباس رو را مصداق آن دانسته‌اند (طوسي، 1409ق: ج7، ص429).
از مجموع آن چه گفته شد مي‌توان نتيجه گرفت كه به هر حال بخشي از زينت زنان كه همان زينت ظاهر مي‌باشد از وجوب پوشش استثنا شده است. اينك سخن در اين است كه زينت ظاهر و مصاديق آن را چگونه مي‌توان بازشناخت؟ مفسران براي دستيابي به پاسخ اين پرسش، غالباً به روايات و سخنان پيامبر (ص)، ائمه، اصحاب و تابعان ايشان تمسك جسته‌اند و علاوه بر اين كوشيده‌اند برداشت شخصي خويش را از زينت ظاهر بيان كرده و احياناً بر آن استدلال نمايند. به نظر مي رسد در گام اول تا آنجا كه ممكن باشد مي‌بايست از ظاهر آيه كمك گرفت و آن گاه از كلمات پيامبر و اهل بيت عليهم السلام در شرح و تفسير زينت ظاهر مدد جست.
در ادامة آية مورد بحث آمده است كه زنان بايد خمارهاي خود را بر گريبان خويش قرار دهند، يعني آن مقدار كه لازم است بپوشانند گريبان و گردن و اطراف صورت است. پس مي‌توان نتيجه گرفت كه خود آيه به صراحت اعلام مي‌دارد كه چهرة زنان از دائره وجوب پوشش خارج است و مصداق زينت ظاهري است ( قبلاً گفته شد كه معناي زينت، چيزهايي است كه زن را زيبا مي‌سازد چه اندام‌هاي او و چه زيورآلات). بنابراين چهره را مي توان مصداق زينـت ظاهر دانست اما درباره کفين ( دست ها تا مچ ) بايد به ادله روايي نظر کرد.

2-2-2-2)بررسي روايات درباره زينت

1-«ابوبصير» از امام صادق (ع) نقل كرده است كه مراد از زينت ظاهر انگشتر و دست‌بند (النگو) است (كليني، 1407ق: ج5، ص521).
2-در روايت «زراره» از امام صادق عليه السلام آمده است: «زينت ظاهر، سرمه و انگشتر است» (همان).
3-«ابوالجارود» از امام باقر (ع) نقل مي‌كند: «زينت ظاهر عبارت است از جامه، سرمه، انگشتر، خضاب دست و النگو»، سپس امام فرمود: «زينت سه گونه است اول زينتي كه براي همة مردم است و آن همين است كه گفتيم دوم براي محارم و آن محل گردن‌بند به بالا و جاي بازوبند به پايين و خلخال به پايين و سوم زينتي است كه اختصاص به شوهردارد و آن تمام بدن زن است» (عروسي حويزي، 1415ق: ج3، ص592). اين روايت از جهت سند ضعيف است، زيرا مرسله است. چرا كه علي‌ بن ابراهيم فاصلة زماني بسيار زياد از ابو‌الجارود دارد و نمي‌تواند بدون واسطه از ابو‌الجارود نقل روايت كند (خويي، 1418ق: ج32، ص44).
4-«مروك بن عبيد» از بعضي از اصحاب از امام صادق عليه السلام نقل مي‌كند كه از امام پرسيدم براي مرد نگاه به چه قسمتي از بدن زن جايز است در صورتي‌كه محرم او نباشد؟ فرمود: چهره، دو كف دست و دو قدم (ساق‌ پاها به پايين) (حرّ عاملي، 1391ق: ج20، باب 109، ح2). اين روايت نيز به دليل مرسله بودن، از جهت سند ضعيف است (خويي، 1418ق: ج32، ص46).
5-«فضيل» مي‌گويد از امام صادق عليه السلام سؤال كردم آيا ذراعين (آرنج‌ها به پايين) از زينتي است كه خداوند فرموده است زنان زينت‌هايشان را آشكار نكنند مگر براي شوهرانشان؟ حضرت فرمود: آري و هر آن چه مادون خمار است (يعني پايين‌تر و زير خمار) و هر آن چه پايين‌تر از دو النگوهاست، ( حر عاملي ،1391 : ج 20، باب 109 ،ح 1) يعني از مچ دست و آن چه پس از آن به طرف بازو قراردارد زينت زن است كه بايد پوشيده بماند. بنابراين وجه و كفين استثنا شده‌اند. البته در كلام برخي بزرگان، پايين‌تر از النگو به محل النگو (مچ دست) تا نوك انگشتان تفسير شده است كه اين تفسير با توجه به تفسير مادون الخمار، تفسير صحيحي نمي‌نمايد (خويي، 1418ق: ج32، ص43).
6-«عمرو بن شمر» از امام باقر عليه السلام نقل مي‌كند و حضرت از جابربن عبدالله انصاري كه جابر گفت روزي با پيامبر (ص) بر فاطمه وارد شديم و چهره فاطمه زرد شده بود. پيامبر از فاطمه پرسيد: چرا چهر‌ه‌ات اين قدر زرد شده است، فاطمه (س) فرمود: به خاطر گرسنگي. پيامبر (ص) دعا كرد و فرمود: خداوندا فاطمه را سيرگردان. جابر مي‌گويد: ناگهان ديدم خون در چهرة فاطمه جاري شده و چهره‌اش گلگون گرديد و از آن پس هيچ‌گاه فاطمه گرسنه نگشت (حرّعاملي، 1391ق: ج2، باب 120، ح3) .
اين روايت دلالت دارد كه فاطمه (س) چهرة خويش را بر جابر كه نامحرم بوده، نپوشانده است. اما اين روايت از جهت سند ضعيف و غيرقابل اعتماد است و نجاشي گفته‌ است برخي از كساني كه از جابر بن عبدالله انصاري روايت نقل كرده‌اند چيزهايي را از پيش خود به روايت افزوده‌اند كه از جملة اين افراد عمرو بن شمراست؛ لذا به روايات او نمي‌توان اعتماد كرد (خويي، 1418ق: ج32، ص45).
در رواياتي كه از منابع اهل سنت نقل شده نيز عمدتاً زينت ظاهر به وجه و كفين تفسير شده است.[8] به هر حال از ميان روايات فوق، روايات اول، دوم و پنجم به دليل اعتبار سندي، قابل اعتماد در تفسير زينت ظاهر هستند و از مجموع اين سه روايت استفاده مي‌شود كه وجه و كفين و انگشتر و سرمة چشم زينت ظاهرند كه استثنا شده‌اند. البته اين نكته قابل ذكر است كه اظهار نظر قطعي دربارة حدود شرعي و فقهي موارد استثنا از پوشش زنان منوط به بررسي‌هاي گسترده‌تر است و آن چه در اين جا بيان شده تنها مبتني بر روايات وارده دربارة آية فوق است. نكتة ديگر آن است كه استثنا شدن انگشتر و سرمه، صرفاً به دليل ذكر شدن در روايت است و معلوم نيست بتوان از آن نتيجه‌گيري كرد كه ساير آرايش‌هاي صورت و دست نيز استثنا شده‌اند.

3-2-2)حجاب در راه رفتن

در پايان آيه يكي ديگر از ابعاد حجاب زنان مطرح شده است. خداوند مي‌فرمايد: زنان با ايمان نمي‌بايد پاهاي خود را بر زمين بكوبند تا صداي زينت‌هاي مخفي‌شان آشكار شود (زينت‌هاي پا يا دست).
در مجمع البيان آمده است كه در بين زنان عرب مرسوم بود كه پاها را بر زمين مي‌كوبيدند تا صداي خلخال‌هايشان شنيده شود. آيه زنان را از اين كار نهي كرد (طبرسي، 1372: ج7، ص218) و نيز از ابن عباس نقل شده كه زن هنگام راه رفتن نبايد پاهايش را بر زمين بكوبد تا خلخال وي آشكار گردد يا صداي آن شنيده شود (همان). برخي نيز گفته‌اند معناي آيه اين است كه پاهايشان را به هم نكوبند كه صداي زينت‌هايشان شنيده شود (قمي، 1367: ج2، ص101).
نتيجه اينكه مسأله اساسي در موضوع حجاب، جلوگيري از كلية عوامل تحريك جنسي است كه بيشتر آن در نحوة پوشش بدن زنان است، اما حتي لازم است از آشکار ساختن صداي زينت‌هاي زنان (مثل خلخال و ...) نيز احتراز نمود. چرا که اينکار نيز مي تواند سبب تحريک شهوت مردان گردد. پس هنگامي كه آشكار كردن صداي زينت و خود زينت ممنوع باشد، آشكار ساختن اندامي كه زينت بر آن قرار دارد، ممنوعيت شديدتري دارد (زمخشري، 1407ق: ج3، ص233).

4-2-2)پوشش زنان سالخورده

«و القواعد من النساء اللاتي لايَرجُونَ نِكاحاً فلَيسَ علَيهنّ جناحٌ اَن يَضَعنَ ثيابَهُنّ غيرِ متبَّرجتٍ بزينة و اَن يَستعففنَ خَيرٌ لَهُنّ و الله سميعٌ عليمٌ» (نور،60).
در ادامة مباحث پوشش در آيات سورة نور، فرازي ديگر مطرح مي‌شود كه در آن فراز، حكمي ترخيصي و تسهيلي براي گروهي از زنان ارائه مي‌گردد. به موجب اين آيه، زنان بازنشسته از ازدواج كه رغبتي به آنان نيست، مجازند لباس‌هايشان را فرونهند. البته با اين شرط كه به وسيله زينت و آرايش، خودنمايي و جلوه‌گري نكنند. دربارة مفاد آية فوق دو مسأله مي‌بايد مورد بررسي قرار گيرد: اول اينكه مقصود از «القواعد من النساء» چيست؟ دوم اينكه لباس‌هايي را كه زنان سالخورده مجازند كنار نهند، كدام است؟
«قواعد» جمع قاعده است و قاعده از قعود (نشستن) گرفته شده است. بنابراين القواعد من النساء يعني زنان نشسته، اما اين كه از چه چيز نشسته‌اند (نشستن كنايه از كناره‌گيري است) در خود آيه آمده است كه «لايرجون نكاحاً» يعني اميد به ازدواج ندارند و به حدي از كهولت و سالخوردگي رسيده‌اند كه كسي نگاه جنسي به آنان ندارد (طباطبايي، 1417ق: ج15، ص164). طبيعي است چنين زناني كه به طور معمول مورد توجه و رغبت مردان قرار نمي‌گيرند تسهيلاتي در زمينة ميزان پوشش داشته باشند. به علاوه اين زنان به دليل سن زياد و به دلايل جسمي و رواني، ممكن است نتوانند پوشش را به طور كامل رعايت كنند و يا خود مايل نباشند، به همين جهت خداوند براي آنان تسهيل و آساني قرار داده است كه طبق آن مجازند قسمت‌هايي از بدن خود را نپوشانند، اما مقدار استثنا شده از پوشش چقدر است؟ ظاهر آيه و اطلاق لفظ ثياب دلالت بر اين دارد كه هر گونه لباس و پوشش را مي‌توانند كنار نهند، اما روايات ائمه عليهم السلام در توضيح آية فوق مقدار استثنا شده از پوشش را براي اين گونه زنان تبيين مي‌نمايد. در روايتي از امام صادق عليه السلام سؤال شد كه مراد از ثياب در اين آيه چيست؟ امام فرمودند: «الجلباب» (عروسي حويزي، 1415ق: ج3، ص623) و جلباب پوششي است سراسري كه بر روي ساير لباس‌ها قرار مي‌گيرد؛[9] چيزي همانند چادرهاي امروز زنان. در روايتي ديگر از امام در همين زمينه سؤال شده است و امام فرموده‌اند: مراد از ثياب در آيه، جلباب و خمار است، البته زماني كه زن مسن و سالخورده باشد (همان).
در روايتي ديگر هنگامي كه از امام رضا عليه السلام دربارة مفهوم آيه سؤال مي‌شود كه به چه مقدار از اندام زنان «قواعد» مي‌توان نگاه كرد، امام مي‌فرمايند: موها و دست‌ها تا آرنج (همان). البته اين روايت هر چند دربارة نگاه مردان به زنان است، اما هنگامي كه نگاه مردان نامحرم به قسمتي از اندام زنان جايز باشد به طور مسلم و قطعي آن قسمت‌ها را زنان مي‌توانند باز بگذارند. به هر حال با توجه به روايات فوق و روايات ديگري كه در اين خصوص نقل شده است، فتاواي فقها اين است كه زنان سالخورده و بازنشسته از ازدواج، مي‌توانند مقداري از پوشش خود را فرونهند. هر چند كه در زمينة مقدار اين فروكاستن از حجاب، فتاوا متفاوت است. برخي تمام موها و حتي گريبان و گردن را به اضافة دست‌ها تا آرنج گفته‌اند (الطباطبايي الحكيم، 1411ق: ج14، ص38؛ خويي، 1418ق: ج32، ص67) و برخي تنها قسمتي از موهاي سر و دست‌ها را تا آرنج گفته‌اند (يزدي، 1358: ج2، ص804).
البته در ادامة آيه شرط ديگري نيز براي اين ترخيص ذكر شده و آن پرهيز از آرايش و زينت و خودآرايي است. بنابراين حتي زنان سالخورده نيز مجاز نيستند با زينت و آرايش و زيبانمايي خويش، دست‌ها و موها را در برابر نامحرمان آشكار سازند. در پايان آيه بر اين نكته تأكيد مي‌شود كه با وجود اين زنان سالخورده نيز اگر عفت ورزند، برايشان بهتر و مناسب‌تر است و به قرينة سياق آيه مراد از عفت ورزيدن در اينجا، پوشيده داشتن همان مواضعي است كه اجازه داده شده بدون پوشش باشند .
خلاصه اينكه بر اساس ملاك و ضابطة كلي در فلسفه و حكمت حجاب كه همانا جلوگيري از بروز تحريكات جنسي در ميان زنان و مردان نامحرم است، دربارة زنان بازنشسته از ازدواج كه اين تحريك‌آميزي بسيار كاهش مي‌يابد، خداوند ميزان وجوب پوشش را كاهش داده است.

3) حجاب در سورة احزاب

پس از سورة نور، مهم‌ترين موضعي از قرآن كه حدود و ضوابط روابط اجتماعي زن و مرد را مطرح ساخته و بر لزوم حريم ميان زنان و مردان نامحرم تأكيد مي‌كند، سورة احزاب است. از مباحث مهم اين سوره، آياتي است كه زنان پيامبر (صلي الله عليه و آله وسلم) را به حفظ حريم در روابط با نامحرمان مي‌خواند و از سوي ديگر همه زنان با ايمان را به پوشاندن بدن توصيه مي‌نمايد. از فرازهاي متعدد اين سوره، هم تأكيد بر مسأله حجاب و پوشش زنان و هم توصيه‌هايي مهم پيرامون حفظ حريم ميان زن و مرد استفاده مي‌شود كه مي‌توان آنها را مكمل و ملازم حجاب دانست كه بدون رعايت آنها، حجاب و پوشش، كارآيي لازم را نخواهد داشت. مباحث مطروحه در اين سوره را طي چند فراز مي‌توان ارائه نمود:

1-3) ترك دلربايي در گفتار

«يا نساء النبي لَسْتُنَّ كأحد من النساء ان اتِّقيتن فلا تخضعن بالقول فيطمع الذي في قلبه مرض و قلن قولاً معروفاً» (احزاب، 32).
در آغاز آيه، خداوند با خطاب به زنان پيامبر (ص) بيان مي‌كند كه زنان پيامبر اگر تقوا پيشه كنند مقامشان از ديگر زنان بالاتر است و به دليل همسري پيامبر، رعايت تقوا براي آنان مهم‌تر و ضروري‌تر و اثرگذارتر است. سپس به يكي از مصاديق تقوا اشاره شده و به زنان فرمان داده مي‌شود كه خضوع و نرمي در سخن گفتن با نامحرم نداشته باشند، چرا كه چنين حالتي در گفتار، طمع بيماردلان را برمي‌انگيزد.
مقصود از «خضوع در قول» در آية شريفه، سخن گفتن زن با مرد نامحرم است به گونه‌اي كه حالت سخن گفتن زن، رقيق و نازك و با ناز و غمزه همراه باشد به طوري كه زمينه‌ساز ريبه (فساد و گناه و پيروي از شيطان) و تحريك شهوت گردد (طباطبايي، 1417ق: ج16، ص309). طبرسي در مجمع البيان، خضوع در قول را سخن گفتني مي‌داند كه نشان دهندة رغبت زن به مردان است (طبرسي، 1372: ج8، ص558).
در پايان آيه به زنان پيامبر (ص) و در واقع به همه زنان فرمان داده مي‌شود كه سخن «معروف» بگويند و معروف، سخني است كه به روش معمول مردم است و شرع اسلام و عرف مسلمانان آن را پسنديده و صحيح مي‌داند و اين، سخني است كه فقط بر مدلول و معناي خود دلالت كند نه اينكه لحن و حالت سخن گفتن، معنادار باشد و پيامي بيش از افادة معنا را در برداشته باشد (طباطبايي، 1417ق: ج16، ص309).
البته ممكن است گفته شود سخن معروف، يعني سخني كه از نظر محتوا، باطل، بيهوده و گناه آلود نباشد كه در اين صورت قسمت اول آيه اشاره به كيفيت سخن گفتن داشته و قسمت دوم آيه ناظر به محتواي سخن خواهد بود (مكارم شيرازي، 1374: ج17، ص298).

2-3) استقرار در خانه

«و قَرن في بيوتكنَّ و لاتَبرّجن تبرُّج الجاهلية الاولي» (احزاب، 33).
دومين دستور به زنان پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) دستور به استقرار در خانه و پرهيز از تبرج و جلوه‌گري در برابر نامحرم است. در اين باره دو مسأله مهم مي‌بايست روشن شود: اول اينكه آيا هر دو دستور، اختصاص به زنان پيامبر دارد يا آن كه شامل ديگر زنان مسلمان نيز مي‌شود و دوم اينكه مقصود از اين دو دستور چيست؟
اگر تصور شود كه آيه دلالت مي‌كند بر وجوب ماندن زنان پيامبر (ص) در خانه، اين معنا قطعاً از آيه اراده نشده است، چرا كه با سيرة قطعي پيامبر با همسرانشان ناسازگار است؛ پيامبر همسران خود را به سفر مي‌برد و همسران ايشان در حضور آن حضرت از خانه خارج مي‌شدند. بنابراين بايد گفت مقصود خارج‌شدني است كه مناسب شأن همسران پيامبر نيست كه همان خروج همراه با تبرج و خودنمايي و يا همراه با گناه و فسق و فجور باشد و زماني كه چنين معنايي اراده شده باشد، قطعاً بيان يك ملاك كلي است كه در آيات سورة نور به آن اشاره شد و آن پرهيز از آشكار كردن زيبايي‌ها و پرهيز از تحريك‌آميزي در گفتار و عمل است و اين ملاك، به طور مسلم اختصاص به زنان پيامبر (ص) ندارد و آنان به علت موقعيت ويژة خويش با تأكيد بيشتري مخاطب اين فرمان الهي‌اند. بررسي سخن مفسران دربارة اين آيه، حاكي از آن است كه آنان همين برداشت را از آيه داشته‌اند كه ذيل اين آيه به روايات دال بر حضور بيشتر زنان در خانه و خانواده و پرهيز از خودنمايي در مجامع و عدم اختلاط با مردان اشاره كرده‌اند (ر.ك. فضل الله، 1419ق: ج18، ص298؛ آلوسي، 1415ق: ج11، ص187؛ حسيني شاه عبدالعظيمي، 1363: ج10، ص439؛ زحيلي، 1418ق: ج22، ص10).
برخي از مفسران در توضيح اين آيه به نقش زن در كانون خانواده و مسأله تربيت فرزندان و آرامش بخشي زن به اعضاي خانواده اشاره كرده‌اند كه از نظر آنان اين آيه نشانه اهتمام قرآن به خانواده و لزوم حفظ نقش مادري و همسري است (سيد بن قطب، 1412ق: ج5، ص2859؛ مدرسي، 1419ق: ج10، ص323).

1-2-3)نهي از تبرج و جلوه گري

«تبرج» يعني ظاهر شدن در برابر مردم، همچنان كه بُرج، در مقابل مردم ظاهر است. اما آيه هر گونه ظاهر شدن را منع نكرده، بلكه نوع خاصي از آن را ممنوع ساخته و آن ظاهرشدني همچون ظاهر شدن جاهليت نخستين است و مقصود از جاهليت نخستين، جاهليت قبل از بعثت پيامبر (ص) است كه زنان با پوشش مناسب در اجتماع ظاهر نمي‌شدند، به طوري كه پوشش‌هاي سر را بر روي گردن و گوش‌ها و گريبان نمي‌انداختند (مكارم شيرازي، 1374: ج17، ص290). اينكه سخن از جاهليت نخستين به ميان آمده است نشان مي‌دهد كه جاهليت دومي نيز در پي‌خواهد بود كه وضع حضور زنان در مجامع، همراه با تبرج و جلوه‌گري است كه مي‌تواند اشاره به انواع بي‌بند و باري‌ها در حضور اجتماعي زنان در قرون پس از صدر اسلام به ويژه جاهليت مدرن در عصر حاضر داشته باشد (همان، ص291).
جالب آن كه در توضيح اين بخش از آية شريفه، در حديثي از امام صادق عليه السلام آمده است: «ستكون جاهليهً اُخري» (عروسي حويزي، 1415ق: ج4، ص229). يعني مقصود آيه اين است كه پس از جاهليت نخست، در آينده نيز جاهليتي ديگر خواهد بود.
خلاصة سخن اينكه، قرآن خروج زنان از خانه‌ها و ظاهر شدن در اجتماع را به شكل مطلق نهي نمي‌كند، بلكه حضور همراه با جلوه‌گري و تبرج را ممنوع ساخته است. قرآن كريم ضمن تأكيد فراوان بر حفظ كانون خانواده و حفظ نقش مادري و همسري زنان، بر وظايف و نقش‌هاي سياسي و اجتماعي زنان تأكيد نموده است. آيات قرآن و سيره و سخن پيامبر و اهل بيت عليهم السلام بر ضرورت نقش آفريني زنان در اجتماع و توجه آنان به سرنوشت جامعه اسلامي و دفاع از دين و ارزش‌هاي الهي و تلاش براي اقامة معروف و محو منكر و باطل تأكيد فراوان دارند.

3-3) حفظ حريم

«و اذا سألتموهنَّ متاعاً فاسئلوهنَّ من وراء حجاب، ذلكم اطهر لقلوبكم و قلوبهنَّ» (احزاب، 53).
برخي از مسلمانان صدر اسلام كه هنوز به مستواي مناسبي در تربيت ديني نرسيده بودند، گاه سرزده وارد حريم خصوصي پيامبر اسلام (ص) مي‌شدند. خداوند در همين آيه ابتدا مؤمنان را فرمان مي‌دهد كه سرزده به اتاق‌هاي پيامبر وارد نشوند و براي ورود اجازه بگيرند. سپس فرمان مي‌دهد كه هر گاه بخواهند چيزي را از زنان پيامبر بگيرند، درخواست خويش را از پشت پرده مطرح سازند.
فرمان به مؤمنان مبني بر درخواست از پشت پرده نسبت به همسران پيامبر، به دليل احترام ويژه‌اي بود كه مي‌بايست نسبت به همسران پيامبر (ص) به دليل انتساب آنان به پيامبر (ص)، اعمال گردد و طبيعي است كه چون اين حكم نسبت به ديگر زنان مسلمان وجوب نداشت، ويژگي خاصي در آن عصر پيدا كرد و به «آية حجاب» معروف گشت و از آن پس تاكنون در روايات و منابع تاريخي هر زمان نامي از آية حجاب به ميان آمده، اين آيه مورد نظر بوده است. «ام سلمه» همسر پيامبر (ص) مي‌گويد: «من و ميمونه ]همسر پيامبر (ص)[ نزد آن حضرت بوديم كه ابن ام مكتوم وارد خانه شد و اين مسأله بعد از آن بود كه ما امر به[آيه] حجاب شده بوديم، پيامبر (ص) به ما فرمود حجاب برگيريد و پشت پرده رويد، پرسيدم اي پيامبر خدا او نابينا است و ما را نمي‌بيند. حضرت فرمودند: مگر شما او را نمي‌بينيد» (همان، ص297). شايد اين فرمان قرآن، بعدها و در طول زمان زمينه‌ساز استفاده از پرده و حائل در ميان زنان و مردان نامحرم شده باشد، چرا كه به طور طبيعي مسلمانان درمي‌يابند كه استفاده از پرده در آستانة منازل و محل اختصاصي انسان‌ها كاري است شايسته كه حريم خانواده را محفوظ مي‌دارد و هم از اين روست كه در بسياري از جوامع اسلامي از جمله ايران امروز نيز معمول و مرسوم است كه بر در ورودي خانه‌ها پرده مي‌آويزند. گمان مي‌رود دلايل مذكور سبب شده است كه واژه حجاب، در اصطلاح مسلمانان به عنوان پوشش زنان به كار رود. در حالي كه پوشش، با واژه «ستر» مطرح مي‌شود. به هر حال واژه حجاب هر چند به معناي پرده و حائل است، اما امروزه به يك اصطلاح خاص تبديل شده است.
نكتة مهم و اساسي در آية مذكور آن كه در ادامة آيه علت اين حكم بيان شده است. خداوند مي‌فرمايد اين كار براي طهارت قلب‌هاي شما مؤمنان و نيز طهارت قلب‌هاي زنان پيامبر بهتر است. از اين نكته مي‌توان به خوبي دريافت كه هر چند ايجاد حائل و پرده ميان زنان و مردان در همة شرايط و عرصه‌ها وجوب و ضرورت قطعي ندارد، اما بي‌گمان تأكيد قرآن كريم بر اين است كه رعايت حريم و فاصله ميان زنان و مردان سبب مي‌شود تا آنان به پاكي و طهارت روح بيشتري دست يابند. نكته قابل توجه آن كه با وجود آن همه مقام زنان پيامبر (ص) در نزد مومنان صدر اسلام باز هم خداوند متعال وجود حريم ميان آنان و همسران پيامبر را به طهارت و پاكي قلوب نزديك‌تر مي‌داند. پس شكي نخواهد بود كه رعايت حريم و پرهيز از اختلاط‌هاي غيرضروري ميان زنان و مردان مؤمن سبب طهارت و پاكي روح زنان و مردان خواهد گشت و اين يك اصل كلي است كه از ساير ادلة ديني از جمله روايات به خوبي استفاده مي‌شود امّا متأسفانه امروزه كمتر مورد توجه قرار مي‌گيرد. استاد مطهري در اين‌باره چنين نگاشته است: «آن چه اسلام لااقل به صورت يك امر اخلاقي توصيه مي‌كند اين است كه تا حد ممكن اجتماع مدني غيرمختلط باشد. جامعة امروز زيان‌هاي اجتماع مختلط را به چشم خود مي‌بيند. چه لزومي دارد كه زنان فعاليت‌هاي خود را به اصطلاح «دوش به دوش» مردان انجام دهند. آيا اگر در دو صف جداگانه انجام دهند، نقصي در فعاليت و راندمان كار آنان رخ مي‌دهد؟ اثر اين دوش به دوشي‌ها اين است كه هر دو همدوش را از كار باز مي‌دارد و هر يك را به جاي توجه به كار، متوجه «همدوش» مي‌كند» (مطهري، 1353: ص221).

4-3) پوشيدگي زنان

«يا ايُهّا النبي قلْ لِاَزواجِكَ و بناتِكَ و نساءِ المؤمنين يُدنينَ علَيْهِنَّ مِنْ جَلابيبِهِنَّ ذلكَ اَدني اَن يُعْرَفْنَ فَلا يُؤذَيْنَ و كانَ الله غفوراً رحيماً» (احزاب، 59).
پس از آية 31 سورة نور كه در آن به صراحت مسأله پوشش زنان و حدود آن بيان شده است، اين آيه در سورة احزاب دومين آية قرآن كريم است كه زنان را فرمان به پوشش داده و از آنان مي‌خواهد كه جلباب‌ها را به خود نزديك سازند و اندام خود را با جلباب، از نگاه نامحرم محفوظ دارند كه با اين كار به عفاف شناخته شده و از آزارها و مزاحمت‌هاي جنسي در امان خواهند ماند.

1-4-3)معناي جلباب

«جَلابيب» جمع است و مفرد آن جِلباب (جَلباب نيز خوانده شده است) پوششي است مخصوص زنان كه در تفسير و تعيين ويژگي‌هاي آن ديدگاه‌هاي مختلف به چشم مي‌خورد كه به مهم‌ترين آنها‌ اشاره مي‌گردد:
1- جِلباب پوششي است كه تمام بدن را از سر تا پايين پا مي‌پوشاند كه برخي آن را مَلحفه، كِساء، رِداء و عَبا نيز گفته‌اند؛ چيزي همانند چادرهاي عصر حاضر.
2- جِلباب پوششي است وسيع و بزرگتر از خمار و مقنعه اما كوچكتر از عبا و رداء.
3- جلباب همان خمار و مقنعه است.
بررسي كتب معتبر لغت[10] و بسياري از تفاسير[11] نشان مي‌دهد كه معناي سوم براي جلباب كه معادل خمار (پارچة روي سر، مقنعه) تعريف شده درست نيست و جلباب با خمار متفاوت است. بدين‌گونه كه جلباب يا پوششي است اندكي بزرگ‌تر از خمار كه اطراف بدن را مي‌پوشاند يا آنكه پوششي است كه تمام بدن را احاطه مي‌نمايد. به هر حال در اينكه جلباب بزرگتر از خمار (مقنعه) است ترديدي نيست؛ بلكه احتمال قوي آن است كه جلباب، پوشش سراسري و كامل براي بدن (چادر) باشد. علامة طباطبايي در الميزان نيز همين احتمال را ترجيح داده است ( طباطبايي ، 1417ق: ج 16،ص 339).
نكتة مهمي كه در اينجا بايد به آن اشاره كرد آن است كه قرآن به زنان باايمان فرمان مي‌دهد جلباب‌هايشان را به خود نزديك سازند. اضافه جلباب به زنان نشان مي‌دهد كه جلباب در ميان زنان عصر نزول معمول و مورد استفاده بوده است و حداقل برخي از زنان، از اين پوشش استفاده مي‌كرده‌اند.

2-4-3)چگونگي پوشيدن جلباب

در اين آيه خداوند زنان و دختران پيامبر و زنان با ايمان را با واژة «يُدنينَ» فرمان مي‌دهد كه جلباب‌هايشان را به خويش نزديك سازند. اين نزديك ساختن به چه معناست؟ در اين زمينه ميان مفسران اختلاف نظر وجود دارد. در بسياري از منابع تفسيري، إدناء و نزديك ساختن جلباب به معناي پوشاندن سر و پيشاني و مقداري از صورت يا تمام صورت آمده است.[12] امّا برخي ديگر، اين جمله را به معناي پوشاندن سر و گريبان دانسته‌اند (ر.ك. طباطبايي، 1417ق: ج 16، ص 339 ؛ طبرسي، 1372: ج 8 ، ص 581) يعني همان معنايي كه در سورة نور بدان فرمان داده شده است.
توجه به مفاد آية مورد بحث به خوبي نشان مي‌دهد كه در الفاظ آيه هيچ‌گونه نشانه‌اي دال بر اينكه با جلباب چه مقدار از صورت و يا جاهاي ديگر بدن پوشانده مي‌شود، وجود ندارد. به تعبير ديگر اين آيه تنها به پوشيدن جلباب فرمان داده، اما حدود دقيق پوشاندن بدن با آن را بيان نكرده است. پس مفسران چگونه حدود پوشش را از اين آيه استفاده كرده‌اند؟ شايد بتوان گفت اين مسأله ريشه در شأن نزول‌هايي دارد كه براي اين آيه ذكر شده است. برخي از تفاسير در شأن نزول آيه گفته‌اند كه زنان مسلمان آزاد قبل از نزول آية مربوط به جلباب، پوششي مانند كنيزان داشته‌اند، يعني لباس و خمار (پوشش سر) امّا چهره‌ها و گريبان آنان باز بود، شب هنگام كه زنان آزاد به بيرون از منزل مي‌رفتند، مردانِ هوسباز، مزاحمِ آنان مي‌شدند و هنگامي كه به آنان گفته‌ مي‌شد چرا چنين مي‌كنيد مي‌گفتند: زنان آزاد را با كنيز اشتباه گرفتيم. آيه نازل شد و زنانِ مسلمان آزاد را امر به پوشيدن جلباب كرد تا تفاوت آشكاري ميان زنان آزاد و كنيز ايجاد شده و زنان آزاد مورد آزار قرار نگيرند (سيوطي، 1404 ق: ج 5، ص 221).
اين مفسران ديده‌اند كه اگر قرار باشد جلباب موجب تمايز زنان مسلمان و آزاد از كنيزان شود، بايد پوشش با جلباب كاملاً متفاوت از پوشش‌هاي رايج در ميان زنان آزاد و كنيز باشد (كنيزان هم مثل زنان آزاد پوشش سر داشتند؛ هر چند پوشش آنان همه ضوابط و ويژگي هاي پوشش زنان آزاد را نداشت). از اين رو مفسران اهل سنت عموماً در تفسير نزديك ساختن جلباب گفته‌اند: يعني جلباب را به‌گونه‌اي بپوشند كه تمام يا بيشتر صورت پوشانده شود تا يك تمايز كاملاً آشكار ميان زنان آزاد با كنيزان پديد آيد.
اين بيان با سه اشكال مواجه است: اول آن‌كه لازمة اين سخن آن است كه مزاحمت مردان هوسباز نسبت به كنيزان جايز باشد، در حاليكه به‌طور مسلم مزاحمت جنسي نسبت به هيچ زني حتي زنان غيرمسلمان جايز نيست (مطهري، 1353: ص 159؛ مكارم شيرازي، 1374: ج 17، ص 428). دوم آن‌كه ظاهر عبارت نساء‌المؤمنين (زنان مؤمنان) شامل كنيزان نيز مي‌شود و لذا دليلي نداريم كه حكم ، اختصاص به زنان آزاد دارد تا اين معنا را براي آيه انتخاب كنيم (زحيلي، 1418 ق: ج 22، ص 108). سوم بر فرض كه پوشيدن جلباب براي ايجاد تفاوت ميان زنان آزاد و كنيزان باشد، استفاده از جلباب كه يك پوشش وسيع و بلند است اين تمايز را ايجاد مي‌كند و نيازي به پوشاندن كاملِ صورت نيست. آري اگر از جهت احتياط و پوشيدگي بيشتر كسي پوشاندن چهره را مستحسن بداند نه واجب، اشكالي بر آن نيست.
امّا برخي از مفسران بر اساس شأن نزولي ديگر، معناي ديگري براي چگونگي پوشيدن جلباب ارائه كرده‌اند. ايشان گفته‌اند زنان مسلمان براي اداي فريضة نماز به مسجد مي‌رفتند و پشت سر پيامبر (ص) نماز مي‌گذاردند. آنان شب‌ها و صبح زود نيز به مسجد مي‌رفتند. جوانانِ مزاحم بر سر راه آنان مي‌نشستند و در تاريكي، متعرّض آنان مي‌گشتند و براي آنان مزاحمت ايجاد مي‌كردند، آيه نازل شد كه زنان مؤمن حجاب بيشتر و پررنگ‌تري را انتخاب كنند و با جلباب، خود را به‌گونه‌اي بپوشانند تا به عفت و پاكدامني شناخته شوند و مورد آزار و تعرض قرار نگيرند (عروسي حويزي، 1415ق: ج4، ص307؛ قـمي، 1367: ج2، ص196). بر اساس اين شأن نزول، پوشيدن جلباب نه براي ايجاد تمايز ميان زنان آزاد و كنيزان بوده است بلكه ايجاد پوشش در زنان بيشتر براي آن است كه زمينة تحريكات جنسي كاهش يافته و كسي مزاحم زنان مومن نشود. بنابراين پوشيدن جلباب اگر همراه با پوشاندن سر و گردن و گريبان باشد، همراه با بزرگ‌تر بودن جلباب نسبت به خمار، مي‌تواند موجب پوشش بهتر و مستحكم‌تر شود و مانع تعرض بيمار دلان گردد.

3-4-3)جلباب و مصونيت زنان

خلاصه آنكه برخي بنابر شان نزول اول گفته‌اند مراد از «ذلك أدني اَنْ يُعْرفْنَ فلا يُؤذَيْنَ» اين است كه پوشيدن جلباب سبب مي‌شود كه زنان مؤمن از كنيزان باز شناخته شوند تا مورد آزارِ مردان مزاحم قرار نگيرند. اما بنا بر شأن نزول دوم، که پذيرفته شد مقصود اين است كه زنان مؤمن با پوشيدن جلباب، به عفت و پاكدامني شناخته مي‌شوند و لذا كسي مزاحم آنان نمي‌شود، يعني اگر كنيزان هم جلباب بپوشند، زمينه‌هاي مزاحمت را از خود دور ساخته‌اند.
به‌طور كلي مطلبي كه از اين آيه استفاده مي‌شود يك حقيقت جاوداني است كه زن مسلمان بايد آنچنان در ميان مردم رفت و آمد كند كه علائم عفاف و وقار و سنگيني و پاكي از او هويدا باشد و با اين صفت شناخته شود و اين وقت است كه بيمار دلان كه دنبال شكار مي‌گردند از او مأيوس مي‌شوند (مطهري، 1353: ص160). به تعبير ديگر زنان باايمان، جلباب را چنان بر روي خويشتن‌ مي‌اندازند كه نشان مي‌دهند اهل عفاف و حفاظ هستند نه همچون كساني كه ولو پوششي هر چند همچون چادر بر سر دارند، امّا پوشش آنان صرفاً تشريفاتي و نمايشي است، آن را رها مي‌كنند به‌طوري كه تأثيري در پوشاندن زيبايي‌هايشان ندارد. قرآن كريم از زنان باايمان مي‌خواهد كه جلباب‌ها (چادرها)شان را به خود نزديك سازند و خويشتن را به خوبي بپوشانند تا از نتايج آن يعني امنيت در برابر نامحرمان برخوردار گردند.

 

منابع

× «قرآن كريم»
× آلوسي، سيد محمود: «روح‌المعاني في تفسير القرآن العظيم»، بيروت، دارالكتب العلميه، 1415ق.
× ابن فارس، احمد: «معجم مقاييس اللغه»، تهران، مركز النشر مكتب الاعلام الاسلامي، 1404ق.
× ابن منظور، محمد بن مكرم: «لسان العرب»، بيروت، دار صادر، 1414ق.
× ابوالفتوح رازي، حسين بن علي: «روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن»، مشهد، بنياد پژوهش‌هاي اسلامي آستان قدس رضوي، 1408ق.
× الطباطبايي الحكيم، سيد محسن: «مستمسك العروة الوثقي»، قم، مؤسسة اسماعيليان، چ 5، 1411ق.
× حرعاملي، محمدبن الحسن: «وسايل الشيعه»، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1391ق.
× حسيني شاه عبدالعظيمي، حسين‌بن احمد: «تفسير اثنا عشري»، تهران، ميقات، 1363.
× حسيني شيرازي، سيد محمد: «تقريب القرآن إلي الأذهان»، بيروت، دارالعلوم، 1424 ق.
× حسيني همداني، سيد محمد حسين: «انوار درخشان»، بي‌جا، كتابفروشي لطفي، 1404 ق.
× خويي، سيدابوالقاسم موسوي: «موسوعة الامام الخويي»، قم، مؤسسه احياء آثار الامام خويي، 1418 ق.
× راغب اصفهاني، حسن بن محمد: «المفردات في غريب القرآن»، دمشق، دارالعلم، 1412ق.
× زحيلي، وهبة بن مصطفي: «التفسير المنير في العقيدة و الشريعة و المنهج»، بيروت ـ دمشق، دارالفكر المعاصر، 1418ق.
× زمخشري، محمود: «الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل»، بيروت، دارالكتاب العربي، 1407 ق.
× سيوطي، جلال‌الدين: «الدر المنثور في تفسير المأثور»، قم، كتابخانه آيت‌الله مرعشي نجفي، 1404 ق.
× سيدبن قطب: «في ظلال القرآن»، بيروت – قاهره ، دارالشروق ، 1412ق.
× شوكاني، محمدبن علي: «فتح‌القدير»، دمشق ـ بيروت، دارابن كثير ـ دارالكلم الطيب، 1414 ق.
× طباطبايي، سيدمحمدحسين: «الميزان في تفسير القرآن»، قم، انتشارات اسلامي جامعه مدرسين حوزة علميه قم، 1417 ق.
× طبرسي، فضل بن حسن: «مجمع‌البيان في تفسير القرآن»، تهران، ناصرخسرو، 1372.
× طوسي، محمدبن حسن: «التبيان في تفسير القرآن»، قم، مكتب الاعلام الاسلامي، چ 1، 1409 ق.
× عروسي حويزي، عبد علي بن جمعه: «نورالثقلين»، قم، اسماعيليان، 1415 ق.
× فخر رازي ، ابو عبد الله: «مفاتيح الغيب»، بيروت ، دار احياء التراث العربي ، 1420ق.
× فضل الله، سيد محمد حسين: «من وحي القرآن»، بيروت، دارالملاك للطباعة و النشر، 1419 ق.
× فراهيدي، خليل بن احمد: «العين»، قم، هجرت، 1410 ق.
× قاسمي، محمد جلال الدين: «محاسن التأويل»، بيروت، دارالكتب العلميه، 1418 ق.
× قرشي، سيدعلي اكبر: «تفسير احسن الحديث»، تهران، بنياد بعثت، 1377.
× قرشي سيدعلي اكبر: «قاموس قرآن»، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1371.
× قرطبي، محمدبن احمد: «الجامع لأحكام القرآن الكريم»، تهران، ناصرخسرو، 1364.
× قمي، علي بن ابراهيم: «تفسير قمي»، قم، دارالكتاب، 1367.
× كاشاني، ملا فتح الله: «تفسير منهج الصادقين في الزام المخالفين»، تهران، كتاب‌فروشي محمد حسن علمي، 1336.
× كليني، ابوجعفر محمد بن يعقوب: «الكافي»، تهران، دارالكتب الأسلاميه، چ 4، 1407 ق.
× مدرّسي، سيد محمد تقي: «من هدي القرآن»، تهران، دار محبّي الحسين، 1419 ق.
× مصطفوي، حسن: «التحقيق في كلمات القرآن الكريم»، تهران، ترجمه و نشر كتاب، 1360.
× مطهري، مرتضي: «مسأله حجاب»، تهران، انتشارات صدرا، 1353.
× مكارم شيرازي، ناصر: «تفسير نمونه»، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1374.
× يزدي، سيدمحمدكاظم: «العروة الوثقي (المحشّي)»، تهران، مكتبة العلمية الاسلامية، 1358.

پي نوشتها:

*- دانش آموخته دوره دكتراي تفسير، خارج فقه و اصول و پژوهشگر مطالعات زن و خانواده
[1]- در بيان مفهوم انزال لباس چند ديدگاه وجود دارد؛ ر.ك. طباطبايي، 1417ق: ج8، ص68؛ مكارم شيرازي، 1374: ج6، ص131 و قرطبي، 1364: ج17، ص184.
[2]- الغضّ يدلّ علي كفٍّ و نقصٍ و كُلُّ شيٍ كففته فقد غَضَضْته
[3]- الغض: النقصان من الطرف و الصوت
[4]- الغض و الغضاضة: الفتور في الطرف
[5]- يقال غض و اغضي اذا داني بين جفنيه و لم يلاق
[6]- ر.ك. قاموس قرآن، مجمع البحرين و اقرب الموارد
[7]- (ر.ك. طبرسي، 1372: ذيل آيه 30 نور؛ طوسي، 1409ق: ذيل آيه 30 نور؛ ابوالفتوح رازي، 1408ق: ذيل آيه 30 نور؛ قاسمي، 1418ق: ذيل آيه 30 نور)
[8]- (ر.ك. زمخشري، 1407ق: ذيل آيه 31 نور؛ قرطبي، 1364: ذيل آيه 31 نور و ديگر تفاسير اهل سنت)
[9]- بحث از جلباب در توضيح آيات سوره احزاب در ادامه خواهد آمد.
[10]- ر.ك. لسان‌العرب، معجم مقاييس اللّغه، اقرب الموارد، المفردات في غريب القرآن و ...
[11]- ر.ك. الجامع لاحكام القرآن، مجمع البيان، روح المعاني، الكشاف، التبيان و ...
[12]- ر.ك. زبدة التفاسير، الجامع الاحكام القرآن، محاسن التأويل، روح‌المعاني، روح البيان.

 
دوشنبه 10 مهر 1391  2:53 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

تاريخچه حجاب در اسلام

تاريخچه حجاب در اسلام

اسدالله جمشيدى1
چـكيده

حجاب به معناى پوشاندن بدن زن در برابر نامحرم از احكام ضرورى دين اسلام است. در اديان الهى ديگر از جمله آئين زرتشت، يهود و مسيحيت نيز اين حكم با تفاوتهايى وجود دارد. در سرزمينى كه اسلام در آن ظهور كرد زنان با صورتى گشاده و گريبانى چاك در معابر آمد و شد مى كردند. برخى نويسندگان چنين اظهار نظر كرده اند كه پوشش اسلامى نتيجه تعامل فرهنگى بين اعراب و ايرانيان و روميان است و در نتيجه، اسلام نسبت به چگونگى حضور زن در برابر نامحرم قانونى خاص ندارد و آن چه امروز به صورت دستورى شرعى در آمده، مستندى شرعى ندارد. اين مقاله به تحقيق درباره صحت و سقم اين نظر مى پردازد.

واژگان كليدى:

حجاب، تاريخ حجاب و پيشينه حجاب در اسلام.

مقدمه

صرف نظر از مباحثى چون ادله حجاب، محدوده حجاب اسلامى، فلسفه آن و مباحث ديگر، يكى از مباحث لازم در اين باره، بررسى پيشينه اين حكم است; به اين معنا كه آيا اسلام خود قانون و دستور خاصى براى پوشش زنان در برابر مردان نامحرم ارائه داده است يا نه، رسم موجود بين بانوان مسلمان ريشه اى ديرينه دارد؟ ضرورت طرح اين بحث از آن جا ناشى مى شود كه برخى مدعى شده اند: «ارتباط عرب با ايران از موجبات رواج حجاب در قلمرو اسلام شد»2 و معتقدند كه «حجاب رايج ميان مسلمانان عادتى است كه از ايرانيان، پس از مسلمان شدنشان به ساير مسلمانان سرايت كرد». برخى ديگر نيز گفته اند: «حجاب از ملل غير مسلمان روم و ايران به جهان اسلام وارد شده است».3 اين مقاله در صدد كشف اثبات اين مسئله است.

مفهوم شناسى

قبل از ورود به بحث لازم است معناى واژه حجاب و مقصود از حجاب بيان شود.

مفهوم لغوى حجاب

به گفته اهل لغت اين واژه به صورت متعدى و به معناى در پرده قرار دادن به كار مى رود. ابن دريد مى گويد: «حجبت الشىء. .. اذا سترته، و الحجاب: السِّتر...، احتجبت الشمس فى السحاب اذا تستترت فيه.4 حجاب، پوششى است كه روى شىء را فرا مى گيرد و حجاب يعنى پرده...، زمانى كه خورشيد در ابر فرو مى رود عرب مى گويد: احتجبت الشمس فى السحاب». فيومى اين واژه را چنين توضيح مى دهد:
حجب فعلى متعدى است و به معناى مانع شدن به كار مى رود. به پرده، حجاب مى گويند، زيرا مانع از ديدن است، و به دربان، حاجب گفته مى شود، زيرا وى مانع از ورود افراد است. اين واژه در اصل بر موانع جسمانى اطلاق مى گردد، ولى برخى مواقع به موانع معنوى نيز حجاب گفته مى شود.5
از گفتار اهل لغت مى توان نتيجه گرفت كه در زبان عرب، حجاب به پوششى گفته مى شود كه مانع از ديدن شيئى پوشانده شده مى شود. شهيد مطهرى نتيجه تحقيقات لغوى خود را درباره اين واژه، چنين بيان مى كند:
كلمه حجاب هم به معنى پوشيدن است و هم به معنى پرده و حاجب، بيشتر استعمالش به معنى پرده است. اين كلمه از آن جهت مفهوم پوشش مى دهد كه پرده وسيله پوشش است و شايد بتوان گفت كه به حسب اصل لغت هر پوشش حجاب نيست; آن پوشش حجاب ناميده مى شود كه از طريق پشت پرده واقع شدن صورت گيرد.6
اين واژه در قرآن و حديث نيز با عنايت به همين معناى لغوى به كار رفته و معناى خاصى پيدا نكرده است.7 شهيد مطهرى مى فرمايد:
در قرآن كريم در داستان سليمان غروب خورشيد را اين طور توصيف مى كند: «حتى توارت بالحجاب» يعنى تا آن وقتى كه خورشيد در پشت پرده مخفى شد. تعبير حجاب با همين معنا در آيه 51 سوره شورى و نيز در آيه 53 سوره احزاب به كار برده شده است... . در دستورى كه امير المومنين(عليه السلام) به مالك اشتر نوشته است مى فرمايد: «فلا تطولن احتجابك عن رعيتك» يعنى در ميان مردم باش كمتر خود را در اندرون خانه از مردم پنهان كن. حاجب و دربان تو را از مردم جدا نكند بلكه خودت را در معرض ملاقات و تماس مردم قرار ده.8

مفهوم اصطلاحى حجاب

حجاب در علومى چون عرفان و طب و شايد ديگر علوم، اصطلاح خاصى دارد9اما در مسئله مورد بحث اين نوشتار كه مسئله اى فقهى است داراى معناى خاصى نيست. اين واژه در فقه در معناى لغوى خود كه همان پرده حائل ميان دو چيز باشد به كار رفته و معناى جديدى براى آن ايجاد نشده بود. در دوران متأخر اين واژه معناى اصطلاحى خاصى پيدا كرده و به پوشش خاص زنان اطلاق شده است. شهيد مطهرى در اين باره مى فرمايد:
استعمال كلمه حجاب در مورد پوشش زن اصطلاح نسبتاً جديدى است. در قديم و مخصوصاً در اصطلاح فقها كلمه ستر كه به معنى پوشش است به كار مى رفته است. فقها چه در كتاب الصلوة10 و چه در كتاب النكاح11 كه متعرض اين مطلب شده اند كلمه ستر را به كار برده اند نه كلمه حجاب را. بهتر اين بود كه اين كلمه عوض نمى شد و ما هميشه همان كلمه پوشش را به كار مى برديم، زيرا چنان كه گفتيم معنى شايع لغت حجاب، پرده است و اگر در مورد پوشش به كار برده مى شود به اعتبار پشت پرده واقع شدن زن است و همين امر موجب شده كه عده زيادى گمان كنند كه اسلام خواسته است زن هميشه پشت پرده و در خانه محبوس باشد و بيرون نرود. پوشش زن در اسلام اين است كه زن در معاشرت خود با مردان بدن خود را بپوشاند و به جلوه گرى و خود نمايى نپردازد. آيات مربوطه همين معنى را ذكر مى كند و فتواى فقها هم مؤيد همين مطلب است... در آيات مربوطه، لغت حجاب به كار نرفته است. آياتى كه در اين باره هست چه در سوره مباركه نور و چه در سوره مباركه احزاب حدود پوشش و تماس هاى زن و مرد را ذكر كرده است بدون آن كه كلمه حجاب را به كار برده باشد. آيه اى كه در آن كلمه حجاب به كار رفته است مربوط است به زنان پيغمبر اسلام.12
معناى اصطلاحى جديد اين واژه، عبارت است از پوششى كه زن در برابر نامحرمان بايد استفاده كند و از جلوه گرى و خود نمايى بپرهيزد. در اين نوشتار نيز همين معناى اصطلاحى مورد نظر است، نه پرده نشينى زنان. ترديدى نيست كه حجاب در اين اندازه يكى از احكام مشترك اديان ابراهيمى13 و از احكام ضرورى اسلام بوده و همه طوايف اسلامى بر آن اتفاق نظر دارند.

حجاب در ايران و روم باستان

در كتاب تاريخ تمدن مى خوانيم:
پس از داريوش مقام زن خصوصاً در طبقه ثروتمندان تنزل پيدا كرد. زنان فقير چون براى كار كردن ناچار از آمد و شد در ميان مردم بودند آزادى خود را حفظ كردند، ولى در مورد زنان ديگر گوشه نشينى زمان حيض كه بر ايشان واجب بود رفته رفته امتداد پيدا كرد و سراسر زندگى اجتماعى شان را فرا گرفت... . زنان طبقات بالاى اجتماع جرأت آن را نداشتند كه جز در تخت روان روپوش دار از خانه بيرون بيايند و هرگز به آنان اجازه داده نمى شد كه آشكارا با مردان آميزش كنند. زنان شوهر دار حق نداشتند هيچ مردى را و لو پدر يا برادرشان باشد ببينند در نقشهايى كه از ايران باستان بر جاى مانده هيچ صورت زن ديده نمى شود و نامى از ايشان به نظر نمى رسد.14
شهيد مطهرى از سخنان جواهر لعل نهرو چنين استنباط مى كند كه او معتقد است كه «روميان نيز (شايد تحت تأثير قوم يهود) حجاب داشته اند و رسم حرم سرادارى نيز از روم و ايران به دربار خلفاى اسلامى راه يافت».15

پوشش زنان عرب قبل از اسلام

شواهد متعددى از قرآن حاكى از اين نكته است كه در جامعه عرب قبل از اسلام زنان براى حضور در اجتماع از پوشش مناسب و مطلوبى برخوردار نبودند. به همين دليل همسران پيامبر ـ صلوات اللّه و سلامه عليه و آله ـ از متابعت آن الگو منع مى شوند:
يا نِسَاء النَّبِى لَسْتُنَّ كَأَحَد مِّنَ النِّسَاء إِنِ اتَّقَيتُنَّ فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيطْمَعَ الَّذِى فِى قَلْبِهِ مَرَضٌ وَقُلْنَ قَوْلًا مَّعْرُوفًا* وَقَرْنَ فِى بُيوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيةِ الْأُولَى; اى همسران پيامبر شما مانند هيچ يك از زنان [ديگر ]نيستيد اگر سر پروا داريد پس به ناز سخن مگوييد تا آن كه در دلش بيمارى است طمع ورزد و گفتارى شايسته گوييد. و در خانه هايتان قرار گيريد و مانند روزگار جاهليت قديم زينت هاى خود را آشكار مكنيد.16
دستورهاى اصلاحى اسلام نسبت به پوشش زنان نيز حاكى از برخى نقص ها و كاستى ها در پوشش زنان آن دوره و فاصله آن با پوشش مورد سفارش اسلام است:
يا أَيهَا النَّبِى قُل لِّأَزْوَاجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاء الْمُؤْمِنِينَ يدْنِينَ عَلَيهِنَّ مِن جَلَابِيبِهِنَّ ذَلِكَ أَدْنَى أَن يعْرَفْنَ فَلَا يؤْذَينَ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِيمًا;17 اى پيامبر به زنان و دخترانت و به زنان مؤمنان بگو پوشش هاى خود را بر خود فروتر گيرند اين براى آن كه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگيرند [به احتياط] نزديك تر است و خدا آمرزنده مهربان است.18 همين نكته، از آيات سوره نور نيز كه درباره آن ها بحث خواهد شد، فهميده مى شود. شأن نزول آيه 30 سوره نور اشاره اى به كيفيت پوشش قبل از دستور حجاب دارد. در اين شأن نزول آمده است «كان النسا يتقنعن خلف آذانهن; زنان دنباله مقنعه خود را به پشت گوش هاى خود مى انداختند» بنا بر اين، گلو و بنا گوش آن ها هويدا بود. تاريخ پژوهان نيز اين نكته را كه زنان جزيرة العرب از حجاب مناسبى برخوردار نبودند، تأييد مى كنند.19
اكنون سخن در اين است كه اين وضعيت به دنبال وضع قانون اسلامى مبنى بر ضرورت حجاب بر هم خورد.

حجاب در قرآن

مسئله حجاب در دو سوره از سوره هاى قرآن مطرح شده است. ابتدا اين نكته به طور اجمال در سوره احزاب آيه 59 مطرح شده20، و سپس با تفصيل بيشتر در سوره نور آمده است:
و َقُل لِّلْمُؤْمِنَاتِ يغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَيحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلَا يبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَلْيضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُيوبِهِنَّ وَلَا يبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبَائِهِنَّ أَوْ آبَاء بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنَائِهِنَّ أَوْ أَبْنَاء بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِى إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِى أَخَوَاتِهِنَّ أَوْ نِسَائِهِنَّ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيمَانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِينَ غَيرِ أُوْلِى الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجَالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِينَ لَمْ يظْهَرُوا عَلَى عَوْرَاتِ النِّسَاء وَلَا يضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيعْلَمَ مَا يخْفِينَ مِن زِينَتِهِنَّ وَتُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِيعًا أَيهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ; و به زنان با ايمان بگو ديدگان خود را [از هر نامحرمى] فرو بندند و پاكدامنى ورزند و زيورهاى خود را آشكار نگردانند مگر آن چه طبعاً از آن پيداست، و بايد روسرى خود را بر گردن خويش [فرو] اندازند و زيورهايشان را جز براى شوهرانشان يا پدرانشان يا پدران شوهرانشان يا پسرانشان يا پسران شوهرانشان يا برادرانشان يا پسران برادرانشان يا پسران خواهرانشان يا زنان [همكيش] خود يا كنيزانشان يا خدمت كاران مرد كه [از زن ]بى نيازند يا كودكانى كه بر عورت هاى زنان وقوف حاصل نكرده اند آشكار نكنند و پاهاى خود را [به گونه اى به زمين ]نكوبند تا آنچه از زينت شان نهفته مى دارند معلوم گردد. اى مؤمنان!همگى [از مرد و زن ]به درگاه خدا توبه كنيد اميد كه رستگار شويد. وَ الْقَوَاعِدُ مِنَ النِّسَاء اللَّاتِى لَا يرْجُونَ نِكَاحًا فَلَيسَ عَلَيهِنَّ جُنَاحٌ أَن يضَعْنَ ثِيابَهُنَّ غَيرَ مُتَبَرِّجَات بِزِينَة وَ أَن يسْتَعْفِفْنَ خَيرٌ لَّهُنَّ وَ اللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ; و بر زنان از كار افتاده اى كه [ديگر ]اميد زناشويى ندارند گناهى نيست كه پوشش خود را كنار نهند [به شرطى كه] زينتى را آشكار نكنند، و عفت ورزيدن براى آن ها بهتر است و خدا شنواى داناست.
در شأن نزول آيه 30 سوره نور « قل للمؤمنين يغضوا من أبصارهم ويحفظوا فروجهم...» جناب كلينى به سند خويش از سعد اسكاف نقل مى كند كه امام باقر(عليه السلام)فرمود:
جوانى از جماعت انصار در شهر مدينه با زنى روبه رو شد. در آن زمان زنان پوشش سر خود را پشت گوش هاى خود مى انداختند [در نتيجه، بنا گوش و گردن ايشان هويدا بود. ]وقتى زن از كنار وى گذشت جوان سر را به عقب برگرداند و هم چنان كه راه مى رفت وى را نظاره مى كرد و وارد كوچه اى شد و در حالى كه به پشت سر خود نگاه مى كرد به راه خود ادامه داد كه صورتش به استخوان يا تكه شيشه اى كه از ديوار بيرون زده بود برخورد كرد و شكست. وقتى آن زن از نظرش محو شد نگاه كرد و ديد كه بدن و لباسش خونين شد. [به خود آمد] و گفت: به خدا سوگند خدمت رسول خدا مى رسم و او را از اين مسئله خبر دار مى كنم. پس خدمت رسول خدا شرفياب شد. پيامبر از حال وى جويا شد و او جريان را به اطلاع آن جناب رساند. پس جبرئيل نازل شد و اين آيه را آورد: قل للمؤمنين يغضّوا من أبصارهم ويحفظوا فروجهم ذلك أزكى لهم إنّ الله خبيرٌ بما يصنعون.21
سيوطى نيز اين شأن نزول را به نقل از ابن مردويه از امام على(عليه السلام)نقل كرده است.22 از اين شأن نزول مى توان استنباط كرد كه اولين آياتى كه در تشريع حجاب و بيان محدوده نظر نازل شده، همين آيات سوره نور است.
گزارش هاى تاريخى حاكى از آن است كه مسلمانان بعد از نزول اين آيات، رويه متفاوتى را پيش گرفتند و با شنيدن اين آيات به ضرورت ايجاد تغييرات و دگرگونى هايى در چگونگى پوشش زنان پى بردند و به همين دليل بعد از نزول اين آيات، زنان با پوشش هاى متفاوتى در اجتماع حاضر مى شدند. مثلا طبرى (244ـ310 ق) در تفسير خود آورده است:
عن عائشه زوج النبى(صلى الله عليه وآله) انّها قالت يرحم الله النساء المهاجرات الاول لما انزل الله«وليضربنّ بخمرهنّ...» شققن اكثف مروطهن فاختمرن به;23رحمت خدا بر زنان مهاجر پيشگام باد كه هنگامى كه خداوند فرمان حجاب را نازل فرمود، ضخيم ترين پوشش هاى پشمين خود را برش داده و با آن سر و گردن خود را پوشاندند.
سيوطى (849ـ911 ق) نيز به سند خود از ام سلمه نقل مى كند كه بعد از نزول آيه «يدنين عليهن من جلابيبهن» زنان انصار از منازلشان با پوشش هاى مشكى خارج مى شدند به گونه اى كه به نظر مى رسيد بر سر ايشان كلاغى نشسته است.24 به گفته سيوطى اين گزارش ذيل آيه «وليضربن بخمرهن» از سوره نور نيز در جوامع روايى متعددى نقل شده است.25 در كلام ديگرى آمده است كه نزد عايشه از برترى زنان قريش سخن به ميان آمد. او گفت زنان قريش صاحبان فضيلت اند اما به خدا قسم من در پاى بندى به كتاب خدا و ايمان به قرآن كسى را برتر از زنان انصار نديدم. وقتى آيه «وليضربنّ بخمرهنّ على جيوبهنّ» نازل شد و مردان اين آيه را در خانه ها بر زنان خود خواندند، بعد از آن هر يك از آن زنان با لباس خود، سر و كناره هاى صورتش را مى پوشاند. آنان وقتى صبح پشت سر رسول خدا به نماز ايستادند سر و گردن خود را پوشانده بودند به گونه اى كه خيال مى كردى بر سر آن ها كلاغ نشسته است.26
از آنچه گذشت معلوم مى شود كه برداشت مردم از اين آيات، ضرورت تجديد نظر در چگونگى حضور زنان در اجتماع و بين نامحرمان بود.
فقها و مفسران نيز مفاد اين آيات را وجوب پوشش خاص براى زنان در برابر مردان نامحرم دانسته اند.27 در محدوده دلالت آيات، 32ـ33 و 53 سوره احزاب28نيز بين مفسران اختلاف است.

تاريخ نزول سوره احزاب و نور

به اتفاق دانشمندان علوم قرآن سوره هاى نور و احزاب از سوره هاى مدنى قرآن هستند. بر اساس نقل بسيارى از دانشمندان علوم قرآن سوره احزاب كه متعرض حوادث سال پنجم هجرى است چهارمين يا پنجمين سوره اى است كه در مدينه بر پيامبر اكرم ـ صلوات الله و سلامه عليه ـ نازل شد و سوره نور نيز بعد از سوره نصر كه بعد از صلح حديبيه [سال ششم هجرى] و قبل از فتح مكه [ماه رمضان سال هشتم ]در مدينه بر پيامبر نازل شده است.29
محققان تاريخ اسلامى نيز معتقدند كه سوره نور به طور تقريبى در سال هشتم هجرى آغاز شد، زيرا اين سوره بعد از سوره نصر كه در سال هشتم نازل شد و در تاريخ نقل شده كه پيامبر بعد از اين سوره دو سال در قيد حيات بود و سوره نور بعد از سوره احزاب كه نزول آن از آغاز سال پنجم شروع شد، نازل شده است. به روايت ابن عباس چندين سوره بين زمان نزول سوره نور و احزاب فاصله شده است.30

شواهد روايى

شواهد روايى متعددى نيز گوياى اين نكته اند كه حجاب در زمان رسول خدا واجب شد و آن جناب با كسانى كه خود را با وضعيت جديد وفق نداده بودند و هنوز از پوشش مرسوم گذشته استفاده مى كردند برخورد مى كرد و تذكر مى داد.
در رواياتى از سوى رسول خدا(صلى الله عليه وآله) محدوده حجاب بيان شده است. به عنوان نمونه در روايتى آمده است كه نمايان ساختن تمام بدن براى زوج رواست و سر و گردن را مى توان در برابر پسر و برادر آشكار كرد، اما در برابر نا محرم بايد از چهار پوشش استفاده كرد: پيراهن (درع)، روسرى (خمار)، پوششى وسيع تر از روسرى كه بر روى سينه مى افتد31 (جلباب) و چادر (ازار)32.
شيخ صدوق به سند خود از امام صادق(عليه السلام) و آن حضرت از پدران خود از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) نقل مى كنند كه آن حضرت فرمود:
روا نيست زنى كه به دوران عادت ماهانه بلوغ رسيده موى جلوى سر و گيسوان خود را آشكار كند.33
در روايت ديگرىآمده است كه براى پيامبر(صلى الله عليه وآله) چند قواره پارچه آوردند. پيامبر قواره اى را به يكى از ياران خود داد و به او فرمود كه اين را دو قسمت كن: قسمتى را براى خود جامه كن وقسمت ديگر آن را به همسرت بده تا براى خود روسرى كند. بعد به وى فرمود: به همسرت بگو براى اين پارچه آسترى فراهم كند تا بدن وى از زير آن نمايان نباشد.34
هم چنين در روايتى آمده است كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) با جابر بن عبدالله انصارى به خانه فاطمه((عليها السلام)) رفتند. پيامبر اجازه ورود خواست و فرمود من و كسى كه همراه من است وارد شويم. فاطمه فرمود: روسرى بر سر ندارم پيامبر(صلى الله عليه وآله) فرمود: قسمت اضافه روپوش خود را بر سر خود بگير و بعد پيامبر(صلى الله عليه وآله) و جابر بر حضرت زهرا وارد شدند.35
برخى روايات نشان مى دهد زنانى كه خود را با وضع جديد تطبيق نداده بودند مورد اعتراض قرار مى گرفتند. عايشه مى گويد: دختر عبدالله بن طفيل كه برادر مادرى من بود در حالى كه زينت كرده بود به خانه ام آمد. در همان هنگام پيامبر(صلى الله عليه وآله)نيز وارد شد و هنگامى كه او را ديد از او روى برگرداند. عايشه گفت يا رسول الله اين دختر، بردار زاده من و خردسال است! پس پيامبر فرمود: هنگامى كه زن به دوران عادت ماهانه رسيد بر او جايز نيست كه جز روى خود موضع ديگرى را نمايان كند.36
در گزارش ديگرى نيز عايشه مى گويد كه اسماء دختر ابى بكر در حالى كه پوششى نازك بر تن داشت بر پيامبر(صلى الله عليه وآله)وارد شد. پيامبر(صلى الله عليه وآله)از وى روى گرداند و به وى فرمود: اى اسماء! وقتى زن به سنى رسيد كه عادت ماهانه براى او اتفاق مى افتد جايز نيست كه جز صورت و دست وى تا قدرى بالاى مچ در معرض ديد ديگران قرار گيرد.37
قبل از غزوه طائف دو نفر كه عموم مردم «غير اولى الاربه; مردى كه از زن بى نياز است.» به حساب مى آوردند جمال و وضع ظاهرى زنى از اهالى طائف را تعريف مى كردند كه چنين و چنان است. پيامبر(صلى الله عليه وآله)سخن ايشان را شنيد و درباره اين دو نفر فرمود: مى بينم كه شما دو نفر به زنان تمايل داريد (غير أولى الأربه نمى باشيد) آن گاه دستور داد آن دو را به محلى به نام «عرايا» تبعيد كردند.38 اين قضيه حاكى از آن است كه قبل از فتح طائف كه در شوال سال هشتم هجرى اتفاق افتاد39 مسئله حجاب و رعايت حريم زنان مطرح بوده است.
اين روايات اگر چه از نظر سند و دلالت نيازمند بررسى است، اما روى هم رفته حاكى از اين موضوع است كه حجاب قبل از آن كه بين مسلمانان و ايرانيان يا روميان ارتباطى بر قرار شود، تشريع شده و پشتوانه اى دينى داشته است و چنين نبود كه پس از تعامل با ديگر ملل، بين مسلمانان پيدا شده باشد.

زمان بر قرارى ارتباط ميان اسلام و ايران و روم

سر آغاز ارتباط ايرانيان و روميان با اسلام به زمانى باز مى گردد كه رسول خدا ـ عليه آلاف التحية و الثناء ـ تصميم گرفت دعوت خويش را گسترش داده و ايران و روم و ملل ديگر را به اسلام دعوت نمايد. بر اساس گزارش هاى تاريخى، پيامبر ـ عليه آلاف التحية و الثناء ـ در سال ششم هجرى براى حاكمان ايران و روم نامه نگارى و دعوت خويش را از ايشان آغاز كرد. البته اين مرحله، ارتباطى برقرار نشد و ارتباط ايرانيان با مسلمانان تا زمان خليفه دوم در همين حد باقى ماند و در دوره حكومت خليفه دوم كه مسلمانان ايران را فتح كردند ارتباط تنگاتنگى ميان آن ها به وجود آمد و زمينه تأثير گذارى ها و تعامل فرهنگى فراهم شد. ارتباط ميان روميان و مسلمانان نيز به همين دوران باز مى گردد.
با مقايسه اى سطحى ميان تاريخ نزول آيات حجاب و تشريع حجاب در اسلام و زمان پيدايش ارتباط ميان مسلمانان عرب و ديگر ملل، نادرستى پندار تسرّى حجاب از ساير ملل به اسلام عيان مى گردد.

شواهدى متعارض

به رغم آن چه گفته شد با گزارشهايى روبه رو مى شويم كه حاكى از آن است كه مردان نا محرم با زنانى برخورد نموده و آن ها را شناخته اند. به عنوان نمونه، سبيعه دختر حرث كه همسر سعد پسر خوله از قبيله بنى عامر بود و در جنگ بدر حضور داشت مى گويد: شوهرم در سال حجة الوداع از دنيا رفت و من حامله بودم و بعد از مدت كوتاهى از فوت او وضع حمل كردم و پس از پشت سر گذاشتن دوران نقاهت، خود را آرايش كردم. مردى به نام ابوالسنابل پسر بعكك از قبيله بنى عبدالدار بر من وارد شد و وقتى مرا در آن حال ديد به من ايراد گرفت كه چرا آرايش كردى؟ مى خواهى ازدواج كنى! به خدا قسم تو تا چهار ماه و ده روز نبايد چنين كنى! سبيعه مى گويد: با شنيدن اين سخنان خود را جمع كردم و شب هنگام خدمت پيامبر(صلى الله عليه وآله)رسيدم و مسئله را از او سؤال كردم. او به من چنين دستور داد: با وضع حمل، دوران عده تمام شده و اگر بخواهى مى توانى ازدواج كنى.40
اين نقل به روشنى دلالت مى كند كه در سال آخر عمر رسول خدا(صلى الله عليه وآله)و بنا بر شواهدى كه گفته شد بعد از گذشت حدود دو سال از زمان وجوب حجاب، زنى مسلمان در برابر نامحرم به گونه اى حاضر شده كه مرد نامحرم وى را شناخته است. آيا اين گزارش ها با وجوب حجاب در آن دوره منافاتى ندارد؟ اين گزارش ها با توجه به آن چه در اين نوشتار استنباط شده چگونه قابل جمع است؟
اگر فرض را بر صحت اين گزارش ها قرار دهيم و تعارضى بين اين گزارش ها و شواهد داخلى آن وجود نداشته باشد41 به چند صورت مى توان بين اين گزارش ها و وجوب حجاب در آن زمان جمع كرد:
1. بر فرض صحت نقل ها وقتى انسان گزارشى را به صورت هاى گوناگون و با زياده و نقصان مشاهده مى كند، چگونه مى توان به جزئيات مطرح در اين گزارش ها بها داد و بر آن استناد كرد و در نتيجه با مطالبى قطعى يا دست كم مطالبى كه از در صد قطعيت بالايى برخوردار است معارض دانست؟ اين نكته با توجه به آن چه در تاريخ حديث به اثبات رسيده كه اهل سنت دست كم در سده اول هجرى از ثبت و ضبط احاديث اجتناب كردند بسيار موجه است و شايد به همين دليل است كه در فقه روايات نبوى چندان كاربردى ندارد. شعرانى درباره رواياتى كه به طور گوناگون نقل شده است معتقدند: آن چه از اين روايات در اين موارد مى تواند مورد استناد قرار گيرد چكيده سخن است كه مردم به طور معمول قادر بر حفظ و ضبط آن هستند و خصوصيات الفاظ و كلمات به دليل مختلف بودن قابل استناد نيستند.42 ايشان در جاى ديگر مى فرمايد: شيوه معاصران ما در تمسك به ويژگى هاى الفاظى كه روايت مى شود و جزئيات آن و ادعاى ظن اطمينانى با استناد به اين امور قابل اعتماد نيست.43
2. از صحت اين گزارش ها مشروط بر اين كه ثابت شود كه مربوط به بعد از وجوب حجاب است، مى توان نتيجه گرفت در آن زمان صورت زن ها باز بوده و بنابراين، دستور پوشش شامل صورت نمى شود. چنان كه برخى از حديث «خثعميه»44 چنين استنباط كرده اند.45 شايد بتوان گفت اين استنباط، منوط به اين است كه پاى بندى فردى كه اين رفتار از وى مشاهده و گزارش شده به دستورهاى شرع مقدس اثبات گردد.
در پاسخ به اين سؤال كه آيا در اين موارد سكوت معصوم تقرير رفتار وى حساب نمى شود، بايد گفت ممكن است اعتراض معصوم نقل نشده باشد.

پرده نشينى

ممكن است كسانى كه مدعى شده اند كه حجاب از ايران و روم بين اعراب مسلمان راه يافته، مقصودشان از حجاب پرده نشينى زنان باشد. شهيد مطهرى بعد از تخطئه اين ادعا كه حجاب از ايران يا جاى ديگرى به اسلام وارد شده باشد و ارائه شواهد مختصرى بر اين امر، مى فرمايد:
فقط بعدها بر اثر معاشرت اعراب مسلمان با تازه مسلمانان غير عرب، حجاب از آن چه در زمان رسول اكرم وجود داشت شديدتر شد نه اين كه اسلام اساساً به پوشش زن هيچ عنايتى نداشته است.46
البته برخى سخت گيرهاى از جانب خليفه دوم، حتى در زمان حيات رسول خدا(صلى الله عليه وآله)گزارش شده كه در برخى موارد با عكس العمل برخى زنان رسول خدا رو به رو شده است. صحت و سقم اين گزارش ها و در مرحله بعد يافتن منشأ اين طرز فكر امرى در خور بررسى و پژوهش است. بعيد نيست كه سخنان ويل دورانت و جواهر لعل نهرو ـ در ابتداى نوشته نقل شد ـ صرفاً ناظر به پرده نشينى زنان باشد و به ستر و پوشش آنان عنايتى نداشته اند.
برخى محققان نيز منكر پشتوانه دينى براى نقاب زدن و برقع بر چهره افكندن شده اند و آن را رسمى دانسته اند كه از ديگر ملل وارد فرهنگ اسلامى شده، البته اين خود نيازمند تحقيقى مستقل است.47

نتيجه گيرى

اگر چه رسم حجاب در بين اقوام غير عرب مرسوم بوده است اما حجاب در بين زنان عرب نشأت گرفته از اقوام ديگر نيست. حكم حجاب به طور واضح در سال هشتم هجرى نازل شد و اين زمانى بود كه هنوز اسلام از جزيرة العرب پاى بيرون نگذاشته بود و به دنبال آن، زنان مسلمان عرب از اين دستور پيروى كردند. در دو سال باقيمانده از عمر رسول خدا گزارش هايى موجود است كه آن جناب با كسانى كه هنوز خود را با وضعيت جديد تطبيق نداده بودند برخورد مى نمود.

كتاب نامه

1. سيوطى، عبدالرحمان، الاتقان، [بى جا، بى تا].
2. جصاص، احمد، احكام القران، بيروت، دارالكتاب العربى، [بى تا].
3. مجلسى، محمد باقر، بحار الانوار، تهران، دارالكتب الاسلاميه، [بى تا].
4. زركشى، محمد، البرهان، بيروت، دار الفكر، 1408 ق.
5. ويل دورانت، تاريخ تمدن، ترجمه ابوطالب صارمى و...، چاپ سوم: تهران، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى، 1371.
6. معرفت، محمدهادى، التمهيد فى علوم القران، قم، مطبعه مهر، 1396.
7. طبرى، محمد، جامع البيان فى تاويل القرآن، بيروت، دار الكتب العلميه، 1420 ق.
8. عاملى، جعفرمرتضى، حديث الافك، بيروت، دار التعارف للمطبوعات، 1400 ق.
9. طوسى، محمد، الخلاف، قم، موسسة النشر الاسلامى، 1417 ق.
10. سيوطى، جلال الدين، الدر المنثور، بيروت، دار الفكر، 1403 ق.
11. ابوزيد، نصرحامد، دوائر الخوف، بيروت، المركز الثقافى العربى، چاپ سوم، 2004 م.
12. اردبيلى، احمد، زبدة البيان، قم، انتشارات مومنين، 1421 م.
13. سجستانى، سليمان، سنن أبى داود، بيروت، دار الفكر، 1410 ق.
14. مازندرانى، ملاصالح، شرح اصول كافى، تهران، مكتبة الاسلاميه، 1388 ق.
15. شوكانى، محمد، فتح القدير، عالم الكتب، [بى جا، بى تا].
16. كاشانى، فيض، الصافى، تهران، مكتبه الصدر، 1416 ق.
17. جوهرى، اسماعيل، الصحاح تاج اللغه العربيه و صحاح العربيه، چاپ هفتم: بيروت، دار العلم للملائين، 1407ق.
18. عسقلانى، ابن حجر، فتح البارى شرح صحيح البخارى، بيروت، دار المعرفه للطباعه و النشر، [بى تا].
19. الكوفى، احمد، فتوح البلدان، بيروت، دار الندوه الجديده، [بى تا].
20. راوندى، قطب الدين، فقه القران، قم، مكتبة آية الله عظمى مرعشى، 1405 ق.
21. كلينى، محمد، كافى، چاپ سوم: تهران، دار الكتب الاسلاميه، 1388 ق.
22. سيورى، فاضل مقداد، كنز العرفان، تهران، مرتضوى، 1369.
23. طريحى، فخرالدين، مجمع البحرين، چاپ دوم، الثقافه الاسلاميه، 1408 ق.
24. طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البيان، بيروت، موسسة الاعلمى للمطبوعات، 1415 ق.
25. مطهرى، مرتضى، مجموعه آثار، قم، صدرا، 1420 ق.
26. حلى، حسن بن يوسف، مختلف الشيعه، قم، موسسة النشر الاسلامى، 1412 ق.
27. عسكرى، مرتضى، معالم المدرستين، چاپ ششم: [بى جا]المجمع العلمى الاسلامى، 1416 ق.
28. راغب اصفهانى، حسين، مفردات الفاظ قرآن، قم، ذوى القربى، 1416 ق.
29. صدوق، محمد، من لايحضره الفقيه، قم، جامعه مدرسين، 1404 ق.
30. رشيدرضا، محمد، المنار، چاپ دوم: بيروت، دار المعرفه، [بى تا].
31. طباطبائى، محمدحسين، الميزان، قم، جامعه مدرسين، [بى تا].
32. كاشانى، فيض، الوافى، اصفهان، مكتبه امير المومنين(عليه السلام)، 1406 ق.
33. حرعاملى، محمد، وسائل الشيعه، قم، آل البيت(عليهم السلام)، 1414 ق.

پی نوشت ها:

1. كارشناس ارشد تفسير و علوم قرآن.
2. ويل دورانت، تاريخ تمدن، ج 4، ص 282.
3. مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، ج 19، ص 386 ـ 391.
4. محمد ابن دريد، جمهرة اللغة، ذيل واژه حجب.
5. احمد فيومى، مصباح المنير، واژه حجب: «حجبه حجبا من باب قتل منعه و منه قيل للستر حجاب لانه يمنع المشاهده و قيل للبواب حاجب لانه يمنع من الدخول و الاصل فى الحجاب جسم حائل بين جسدين و قد استعمل فى المعانى... .».
6. مرتضى مطهرى، همان، ج 19، ص 430ـ 429.
7. ابوالقاسم راغب اصفهانى، مفردات راغب، ذيل ماده «حجب».
8. مرتضى مطهرى، همان، ج 19، ص 430.
9. ر.ك:على اكبر دهخدا، لغتنامه دهخدا، ذيل واژه حجاب.
10. ر.ك: حسن نجفى، جواهر الكلام، ج 8، ص 162ـ175.
11. همان، ج 29، ص 75ـ80.
12. مرتضى مطهرى، همان، ج 19، ص 430ـ431.
13. محمد على ايازى، فقه پژوهى قرآنى، ص 192ـ194.
14. ويل دورانت، همان، ج 1، ص 433ـ444 و نيز ر.ك: مرتضى مطهرى، همان، ج 19، ص 385ـ391.
15. مرتضى مطهرى، همان، ج 19، ص 390.
16. احزاب، آيه هاى 32 ـ 33.
17. همان، آيه 59.
18. در كتاب الانوار تاليف ابوالحسن بكرى ـ يكى از منابع كتاب بحار الانوار ـ هنگام گزارش بازگشت پيامبر(صلى الله عليه وآله) از سفر شام و ملاقات ايشان با خديجه سخن از حجاب و برداشتن حجاب است كه ممكن است حاكى از وجود اين رسم در بين زنان بزرگ آن دوره باشد و رفتارى شخصى به حساب آيد و با آن چه در نقل هاى تاريخى كه بيان گر رويه حاكم بر اجتماع بوده منافات ندارد. (ر.ك: محمد باقر مجلسى، بحار الانوار، ج 16، ص 52). البته بايد توجه داشت كه برخى از علما به كتاب او انتقادهايى داشته اند. (ر.ك: مرتضى عسكرى، معالم المدرستين، ج 1، ص 291).
19. ر.ك: جواد على، المفصل فى تاريخ العرب، ج 4، ص 617; يحيى جبورى، الجاهليه، ص 72 و مرتضى مطهرى، همان، ج 19، ص 385ـ391.
20. اين آيه در صفحه قبل ذكر شد.
21. محمد كلينى، كافى، ج 5، ص 521: «استقبل شاب من الانصار امرأة بالمدينة وكان النساء يتقنعن خلف آذانهن فنظر إليها وهى مقبلة فلمّا جازت نظر إليها و دخل فى زقاق قد سمّاه ببنى فلان فجعل ينظر خلفها واعترض وجهه عظم فى الحائط أو زجاجة فشقّ وجهه فلما مضت المرأة فإذاً الدماء تسيل على صدره وثوبه فقال: واللّه لآتين رسول الله(صلى الله عليه وآله) ولأخبرنه قال: فأتاه فلمّا رآه رسول الله(صلى الله عليه وآله) قال له: ما هذا ؟ فأخبره فهبط جبرئيل(عليه السلام) بهذه الآية: «قل للمؤمنين يغضوا من أبصارهم ويحفظوا فروجهم ذلك أزكى لهم إنّ الله خبير بما يصنعون.» آيت الله خوئى اين روايت را معتبره مى داند. (كتاب النكاح، ج 1، ص 51). مرحوم محقق داماد نيز اين روايت را صحيحه دانسته است. (به نقل از: تقريرات درس صلاه مرحوم محقق داماد، ص 337).
22. به نقل: از محمد حسين طباطبايى، الميزان، ج 15، ص 116 و ر.ك: فتح القدير، ج 4، ص 23.
23. ابن جرير طبرى، ابن جرير، جامع البيان، ج 9، ص 306:«المرط بالكسر واحد المروط و هى اكسيه من صوف او خز كان يؤتزر بها». و ر.ك: اسماعيل جوهرى، صحاح جوهرى.
24. «لما نزلت هذه الآية «يدنين عليهن من جلابيبهن» خرج نساء الأنصار كان على رؤسهنّ الغربان من أكسية سود يلبسنها» (جلال الدين سيوطى، الدر المنثور، ج 5، ص 221).
25. جلال الدين سيوطى، درالمنثور، ج 5، ص42: أخرج البخارى وأبو داود والنسائى وابن جرير ابن المنذر وابن أبى حاتم وابن مردويه والبيهقى فى سننه عن عائشة قالت: رحم الله نساء المهاجرات الُاوَل لما أنزل الله وليضربن بخمرهن على جيوبهن أخذ النساء ازرهن فشققنها من قبل الحواشى فاختمرن بها».
26. جلال الدين سيوطى، در المنثور، ج 5، ص 42. تا آن جا كه تحقيق شد اين مطالب در كتاب هاى روائى شيعى يافت نشد.
27. ر.ك: ابوبكر جصاص، احكام القران، ج 3، ص 315 ـ 319 و 369 ـ 372; سعيد راوندى، فقه القران، ج 2، ص 127 ـ 130 ; فاضل مقداد، كنزالعرفان، ج 2، ص 220ـ224 و احمد اردبيلى، زبده البيان، ج 2، ص 684 ـ 699.
28. يا نِسَاء النَّبِى لَسْتُنَّ كَأَحَد مِّنَ النِّسَاء إِنِ اتَّقَيتُنَّ فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيطْمَعَ الَّذِى فِى قَلْبِهِ مَرَضٌ وَقُلْنَ قَوْلًا مَّعْرُوفًا. وَقَرْنَ فِى بُيوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيةِ الْأُولَى وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ. ... يا أَيهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُيوتَ النَّبِى إِلَّا أَن يؤْذَنَ لَكُمْ إِلَى طَعَام غَيرَ نَاظِرِينَ إِنَاهُ وَلَكِنْ إِذَا دُعِيتُمْ فَادْخُلُوا فَإِذَا طَعِمْتُمْ فَانتَشِرُوا وَلَا مُسْتَأْنِسِينَ لِحَدِيث إِنَّ ذَلِكُمْ كَانَ يؤْذِى النَّبِى فَيسْتَحْيى مِنكُمْ وَاللَّهُ لَا يسْتَحْيى مِنَ الْحَقِّ وَإِذَا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتَاعًا فَاسْأَلُوهُنَّ مِن وَرَاء حِجَاب ذَلِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَقُلُوبِهِنَّ وَمَا كَانَ لَكُمْ أَن تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ وَلَا أَن تَنكِحُوا أَزْوَاجَهُ مِن بَعْدِهِ أَبَدًا إِنَّ ذَلِكُمْ كَانَ عِندَ اللَّهِ عَظِيمًا... .
29. ر.ك:محمد حسين طباطبايى، الميزان، ج 20، ص 376ـ377; محمد زركشى، البرهان، ج 1، ص 251; جلال الدين سيوطى، الاتقان، ج 1، ص 41 و 43; محمد هادى معرفت، التمهيد، ج 1، ص 106ـ107.
30. جعفر مرتضى عاملى، حديث الافك، ص 129 «و الظاهر ان سوره النور قد ابتدا نزولها فى السنة الثامنة على وجه التقريب لأنّها نزلت بعد سورة النصر و سوره النصر نزلت فى سنة ثمان فقد ورد أن النبّى عاش بعدها سنتين فقط و بعد الأحزاب التى ابتدا نزولها فى سنة خمس و بينها و بين سورة النور حسب رواية ابن عباس عده سور»و نيز ر.ك: همان، ص 137.
31. فخر الدين طريحى، مجمع البحرين، ذيل واژه جلباب.
32. فضل بن حسن طبرسى، مجمع البيان، ج 7، ص 271: «عن النبى(صلى الله عليه وآله) قال للزوج ما تحت الدرع وللابن والاخ ما فوق الدرع ولغير ذى محرم أربعه أثواب درع وخمار وجلباب وإزار».
33. محمد صدوق، من لايحضره الفقيه، ج 3، ص 467; و محمد كلينى، همان، ج 5، ص 520.
34.ابى داود سجستانى، سنن أبى داود، ج 2، ص 272.
35. محمد كلينى، همان، ج 5، ص 528.
36. ابن جرير طبرى، جامع البيان، ج 9، ص 305: «قالت عائشة دخلت على ابنه أخى لامى عبدالله بن طفيل مزينه فدخل النبى(صلى الله عليه وآله) فأعرض فقالت عائشه يا رسول االله إنّها ابنه أخى و جارية: فقال: اذا عركت المرأة لم يحلّ لها أن تظهر إلاّ وجهها».
37. جلال الدين سيوطى، الدر المنثور، ج 5، ص 42.
38. محمد عاملى، وسائل الشيعه، ج 20، ص 205; محمد كلينى، كافى، ج 5، ص 523 و ابن حجر عسقلانى، فتح البارى، ج 9، ص 274: «لا أراكما إلا من اولى الاربه من الرجال، فأمر بهما رسول الله(صلى الله عليه وآله)فعزبا الى مكان يقال له: العرايا».
39. احمد كوفى، فتوح البلدان، ج 1، ص 65 و محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، ج 21، ص 168.
40. ابوعبدالله بخارى، صحيح البخارى، ج 5 ص 13: (قال الليث: حدثنى يونس عن ابن شهاب قال: حدثنى عبيدالله بن عبد الله بن عتبه ان أباه كتب إلى عمر بن عبد الله بن الارقم الزهرى يأمره أن يدخل على سبيعة بنت الحرث الأسلميه فيسألها عن حديثها وعن ما قال لها رسول الله(صلى الله عليه وآله) حين استفتته فكتب عمر بن عبد الله بن الأرقم إلى عبد الله بن عتبة يخبره أنّ سبيعة بنت الحرث أخبرته أنّها كانت تحت سعد بن خولة وهو من بنى عامر بن لؤى وكان ممن شهد بدراً فتوفى عنها فى حجة الوداع وهى حامل فلم تنشب ان وضعت حملها بعد وفاته فلما تعلت من نفاسها تجمّلت للخطاب فدخل عليها أبو السنابل بن بعكك رجل من بنى عبدالدار فقال لها مالى اراك تجملت للخطاب ترجين النكاح فإنّك والله ما انت بناكح حتى تمر عليك اربعة أشهر وعشر قالت سبيعة فلما قال لى ذلك جمعت على ثيابى حين امسيت واتيت رسول الله(صلى الله عليه وآله) فسألته عن ذلك فأفتانى بأنّى قد حللت حين وضعت حملى وامرنى بالتزوج ان بدا لى».
41. به عنوان مثال، نكاتى كه در اين روايت از نظر تاريخى قابل بررسى است تعيين حقيقت داشتن وجود افرادى است كه در اين گزارش از آن ها نام برده شده است. در مرحله بعد بايد تاريخ تولد و وفات ايشان معين شود، چه بسا در اين بررسى ها نادرستى اين گونه گزارش ها استنباط شود.
42. فيض كاشانى، الوافى، ج 21، ص 474، پاورقى.
43. ابوالحسن مازندرانى، شرح اصول كافى، ج 3، ص 165، پاورقى.
44. براى آشنايى با نقل هاى گوناگون اين روايت ر.ك: ابوعبدالله بخارى، صحيح بخارى، ج 2، ص 140و 218; محمد طوسى، الخلاف، ج 2، ص 249 و 386 و حسن حلى، مختلف الشيعه، ج 4، 319.
45. ر.ك: جواد كاظمى، مسالك الافهام الى آيات الاحكام، ج 3، پاورقى ص 278ـ279.
46. مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، ج 19، ص 390.
47. محمد رشيد رضا، المنار، ذيل آيات نور; نصر حامد ابوزيد، دوائر الخوف، 240; و جواد على، المفصل فى تاريخ العرب، ج 4، ص 617.

 
دوشنبه 10 مهر 1391  2:53 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

حجاب و امنيّت اجتماعى

حجاب و امنيّت اجتماعى

مهدى سلطانى رنانى

مقوله «پوشش و استتار بدن» به عنوان جزء جدايى‏ناپذير حيات انسانى و مصداق اصلى حجاب، امرى كاملاً مشهود و بى‏نياز از تعديل است. براى حجاب كاركردهايى در دو حوزه فردى و اجتماعى، قابل تصوّر است:

الف. كاركردهاى فردى:

همچون پاسخگويى به نياز فطرى «خوداستتارى» و تأمين امنيّت در برابر گرما و سرما.

ب. كاركردهاى اجتماعى:

هويّت‏بخشى و ايجاد امنيّت اجتماعى از جمله اين كاركردهاست، چراكه نوع پوشش و حجاب، نشان‏دهنده سنّت‏ها، ارزش‏ها و باورهاى يك جامعه است.
اسلام، حجاب را از مصاديق مهمّ تحقق امنيّت اجتماعى در جامعه معرّفى كرده است و چالش‏ها، زمينه‏ها و راهبردهاى بسيار مهمّى را براى شكوفايى ذهن نوانديش افراد جامعه در اين مورد تبيين نموده است.
بر اين اساس و به منظور آگاهى بيشتر از رابطه حجاب و امنيّت اجتماعى، ما برآنيم كه در اين نوشتار جنبه‏هاى مختلف اين موضوع و اهمّيّت آن راتوضيح داده و تأثير آن را در حفظ ارزش‏هاى دينى بيان كنيم.
به طور كلّى در اين مقاله موارد ذيل مورد بحث و بررسى قرار گرفته است:
1. امنيّت اجتماعى، هدف اساسى وجوب حجاب.
2. امنيّت اجتماعى، فلسفه حقيقى وجوب حجاب.
3. پايه‏هاى تحقق امنيّت اجتماعى در سايه حجاب بانوان.
4. آثار و فوائد حجاب اسلامى و تحقق امنيّت اجتماعى.
5. آثار سوء بد حجابى و انهدام امنيّت اجتماعى.
6. بيان نتيجه و ارائه راهكارها و پيشنهاداتى جهت تثبيت امنيّت اجتماعى در سيطره حجاب اسلامى.
كليد واژه‏ها: حجاب، امنيّت، امنيّت اجتماعى، پوشش، آرامش
گوهر اسلام، سعادت و نجات آدمى است و باورهاى دينى، احكام اخلاقى و فقهى در راستاى اين غايت مهم نازل شده‏اند. اين آموزه‏هاى هستمندانه و بايستى از خالق حكيمى تجلّى مى‏يابد كه به نيازهاى روحى و جسمى، مادى و معنوى، فردى و اجتماعى بشريّت، كاملاً آگاه است. احكام الهى مربوط به پوشش زنان نيز با اين فلسفه و حكمت مدبّرانه صادر گرديده است.
زن با عنصر حجاب اسلامى، نه تنها به تهذيب، تزكيه نفس و ملكات نفسانى پرداخته و قرب الهى را فراهم مى‏سازد، بلكه باعث گسترش روزافزون امنيّت اجتماعى و ايجاد زمينه‏اى جهت رشد معنوى مردان مى‏گردد؛ همچنان كه خداوند سبحان، خطاب به پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مى‏فرمايد:
«به مردان مؤمن بگو تا چشمان خود را از نگاه ناروا بپوشانند و فروج و اندامشان را محفوظ دارند، كه اين بر پاكيزگى جسم و جان ايشان، بهتر است (1)».
همچنين مى‏فرمايد:
«به زنان و دختران خود و به زنان مؤمن بگو كه خويشتن را با چادرهاى خود بپوشانند كه اين كار براى آن است كه آنها به عفّت شناخته شوند تا از تعرّض و جسارت، آزار نكشند (در امنيّت كامل باشند) ؛ خداوند در حقّ خلق، آمرزنده و مهربان است(2)».
همان‏گونه كه ذكر گرديد، حجاب و پوشش اسلامى براى مردان و زنان، تنها از كاركرد فردى برخوردار نيست و فقط براى سامان‏دهى خلقيّات و ملكات نفسانى آدميان، مؤثر نمى‏باشد، بلكه از كاركرد اجتماعى نيز برخوردار است؛ غرايز، التهاب‏هاى جسمى و معاشرت‏هاى بى‏بند و بار را كنترل نموده، بر تحكيم نظام خانواده مى‏افزايد. همچنين از انحلال كانون مستحكم و پايدار زناشويى جلوگيرى نموده و امنيّت اجتماعى را فراهم مى‏سازد. حال اگر كسانى با نگرش دينى، اسلامى يا با رويكرد جامعه‏شناختى و روان‏شناسى به چنين كاركردها و تأثيرات مطلوب، به ويژه تأمين امنيّت اجتماعى پى ببرند، نه تنها هدفمندانه، زندگى مى‏كنند، بلكه براى رفتارها و انديشه‏هايشان دست به گزينش مى‏زنند تا به اهداف متعالى الهى و انسانى دست يازند. از اين‏رو به مسأله حجاب نيز به عنوان راهبردى كارساز جهت تأييد و ترويج ارزش‏هاى اجتماعى، تأمين‏كننده سعادت آدمى و منشأ قرب الهى مى‏نگرند.
بنابراين، پوشش اسلامى به منزله يك حفاظ ظاهرى و باطنى در برابر افراد نامحرم، قلمداد مى‏شود كه مصونيت اخلاقى، خانوادگى و پيوند عميق ميان حجاب ظاهرى و بازدارى باطنى و از همه مهمّ‏تر امنيّت اجتماعى را فراهم مى‏سازد و پيشينه آن به اندازه تاريخ آفرينش انسان است؛ چراكه پوشش و لباس هر بشرى، پرچم كشور وجود اوست. پرچمى كه وى بر خانه وجودش نصب كرده است و با آن اعلام مى‏دارد كه از كدام فرهنگ تبعيّت مى‏كند(3).
در سال‏هاى اخير، روند شبهات درباره حجاب و پوشش اسلامى، شدت يافته است و مطرح شدن شبهات فراوان در زمينه حجاب برتر به همراه عوامل ديگرى مانند ضعف اعتقاد و عدم شناخت كافى از اين مسأله و ضرورت آن موجب تهديد امنيّت اجتماعى و اُفت روند استفاده از مصاديق چنين حجابى در جامعه شده است، كه نتيجه اتّخاذ روش تخريبى بعضى مطبوعات و رواج پوشش‏هاى نامناسب در مقابل نامحرمان است؛ لذا ما به منظور اينكه اسلام، مشوّق حجاب و پوشش كامل براى زنان و دختران در برابر افراد نامحرم است، به بيان هدف و فلسفه اين مصداق مهمّ اسلامى و رابطه فراگير و تنگاتنگ آن با امنيّت اجتماعى از جنبه‏هاى مختلف مى‏پردازيم.
اميد است كه راهكارهاى بيان شده در اين زمينه‏ها براى همه اقشار جامعه اسلامى به ويژه نسل جوان و انديشمند، مفيد باشد و عزمشان را براى عمل و گسترش آن، به نحو مطلوب و احسن، جزم نمايند تا امنيّت اجتماعى، تأمين شود. ثانيا نماد فرهنگى و ملّى بشريّت، درخشش روزافزون خود را حفظ نمايد.
امنيّت اجتماعى، هدف اساسى وجوب حجاب
با توجه به آيات قرآن مجيد، به خوبى مشخص و معيّن مى‏گردد كه هدف از تشريع وجوب حكم حجاب اسلامى دست‏يابى به تزكيه نفس، طهارت، عفّت و پاكدامنى جهت استحكام و گسترش امنيّت اجتماعى است.
«و اِذا سَأَلْتُموهُنَّ مَتاعا فَسْئلوهُنَّ مِنْ وَراءِ حِجابٍ ذلِكُم أطْهَرُ لِقلوبِكُم و قُلُوبِهِنَّ(4)».
چون نگاه نامحرم توسط مردان، باعث تحريك و تهييج جنسى آنان و در نتيجه منجر به فساد و ريشه‏كن نمودن امنيّت اجتماعى مى‏شود، خداوند در كنار دستور حجاب و پوشش بدن به بانوان، مردان را نيز امر به حجاب و پوشش چشم داده و نگاه به نامحرم را بر ايشان، حرام كرده است. چنانكه در اين‏باره از امام رضا عليه‏السلام نقل شده است:
«حرّم النَّظَر الى شُعورِ النّساء المَحْجوبات بالاَزْواج و غَيْرهِنَّ مِنَ النّساء لما فيه مِنْ تَهْييجِ الرّجال و ما يَدْعوا التَّهْييج الى الفَساد و الدُّخول فيما لا يحلّ و لا يجمل(5)».
«نگاه به موهاى زنان باحجاب ازدواج‏كرده و بانوان ديگر، از آن جهت حرام شده است كه نگاه، مردان را برمى‏انگيزد و آنان را به فساد فرامى‏خواند در آنچه كه ورود در آن نه حلال است و نه شايسته».
از مجموع گفتار فوق روشن مى‏گردد كه هدف از وجوب حجاب اسلامى علاوه بر موارد مذكور، ايجاد صلاح و پيشگيرى از فساد، جهت تأمين و گسترش امنيّت اجتماعى است.
امنيّت اجتماعى، فلسفه حقيقى وجوب حجاب
يكى از فلسفه‏هاى حقيقى وجوب حجاب، حفظ آرامش زن، مصونيّت جامعه از فساد و عمق و معنا بخشيدن به امنيّت اجتماعى با توسعه آن مى‏باشد. زيرا نفس آدمى، دريايى موّاج از تمايلات و خواسته‏هاى اوست كه مهم‏ترين آنها به خوراكى‏ها، امور جنسى و مال و جاه و مقام، مربوط مى‏شود و بدون شك بالاترين خواسته‏هاى مردان، تمايل به جنس زن است. در سخنان عرفا آمده است:
«أعْظَمُ الشَّهْوَة، شَهْوَة النّساء(6)»:
«بزرگ‏ترين خواسته‏هاى مرد، رغبت به زنان است».
ارائه زيبايى‏ها و مواضع بدن زن، به شهوت و طمع مردان، دامن مى‏زند و آنها را به يك كانون جدّى خطر، مبدّل مى‏سازد كه به سلب آرامش زن و امنيّت اجتماعى منتهى مى‏گردد. آنچه مى‏تواند از اين ناامنى پيشگيرى كند، پوشش زن از چشمان گرسنه نامحرمان است كه با حجاب كامل اسلامى، عملى خواهد شد.
پوشش دينى، پيام عفت، شخصيّت و خداترسى زن مسلمان است و مردان جامعه نه تنها به چنين بانويى چشم طمع نخواهند داشت كه او را نيرويى بالفعل در هرچه وسعت بخشيدن امنيّت اجتماعى دانسته و نجابتش را مى‏ستايند. در اين صورت است كه زن نه تنها در سنگر حجاب خود، از تير نگاه‏هاى زهرآلود، سخنان آزاردهنده و برخوردهاى اراذل جامعه در امان خواهد بود، بلكه امنيّت و آرامش درونى خود و اجتماع خويش را برقرار خواهد كرد.
نكته معنوى و عرفانى قابل ذكر در اين باب، پيام الهى آفريدگار هستى، خطاب به زنان است:
«اى زن! آگاه باش، دنيا خراب‏آبادى است كه هر نقطه آن به مين‏هاى شيطان و نگاه‏هاى آلوده، ناامن گشته است. اما فرشته‏هاى حجاب در محفل انس و ياد خدا در امنيّتى بى‏نظير به سر مى‏برند كه ديگران از طعم آن بى‏خبرند(7)».
شب تاريك و بيم موج و گردابى چنين حايل كجا دانند حال ما سبكباران ساحل‏ها
پايه‏هاى تحقق امنيّت اجتماعى در سايه‏هاى حجاب بانوان
پوششى كه اسلام آن را به عنوان يك حكم شرعى اعلام كرده است، يك عمل ظاهرى و گسسته از عوامل و پايه‏ها نيست، بلكه حجاب، خيمه عفاف بانوانى است كه آن را بر پايه‏هاى خود استوار نموده و باعث ترويج ارزش امنيّت اجتماعى مى‏گردند و به تحقق آن در جامعه اسلامى، كمك مى‏نمايند.
اكنون شايان ذكر است كه اين پايه‏هاى اساسى بيان گردد:

1. ايمان به خدا و جهان آخرت

از مهم‏ترين عواملى كه بانوان توسط آن به آرامش روحى و روانى دست يافته و امنيّت اجتماعى جامعه را فراهم مى‏نمايند، اين است كه وقتى زن به خداى تعالى و علم و حكمت او ايمان آورد و معتقد گردد احكامى كه براى بشريّت تشريع كرده، بودن نقص و داراى آثار مطلوبى است، از حكم الهى حجاب استقبال نموده، امنيّت اجتماعى جامعه را تضمين مى‏كند.

2. تقوا

پرهيزكارى بانوان، ضامن تأمين امنيّت اجتماعى است و تا اين پايه محكم معنوى در قلب بانوان شكل نگيرد، حجاب را نوعى محدوديّت براى خود قلمداد نموده و امنيّت اجتماعى انسان‏ها را تهديد مى‏نمايد.
خانمى كه بداند تقواى الهى پادزهر بيمارى دل‏هاست كه حجاب‏هاى تاريك جان را غرق مى‏كند و لانه‏هاى هوس را برمى‏اندازد، آن را به كام جان خود مى‏ريزد تا عالم جانش، گلستان گل‏هاى سلم، طاعت و تسليم گردد و خيمه حجابش را برمى‏افروزد تا حافظ بوستان ارزش‏هاى خويشتن و آرامش درونى اجتماع خود شود.

3. آگاهى

شناخت سيماى زن، حقيقت حجاب، فلسفه و آثار آن از جمله پايه‏هاى مستحكم پوشش دينى و تبلور امنيّت اجتماعى است. وقتى خانمى به پاسخ درونى خود كه چرا بايد پوشيده باشم نايل شود، پايه‏هاى حجاب دينى در او شكل گرفته و با آگاهى كامل به امنيّت اجتماعى ارزش مى‏بخشد و دوام آن را تضمين خواهد كرد. به طور كلّى، آگاهى زن نسبت به آثار مطلوب حجاب و مهم‏تر از آنها مسأله امنيّت اجتماعى باعث مى‏شود كه نه تنها احساس سنگينى از پديده حجاب ننمايد، بلكه از آن به خوبى استقبال نموده، وسوسه‏هاى شيطانى را هيچ انگاشته و آرامش برونى و درونى اجتماع را وسعت مى‏بخشد.
همچنين اين پيام اصيل و عرفانى را هميشه آويزه گوش‏هاى خود مى‏گرداند:
«خواهرم! سرزمين جانت را با خورشيد آگاهى روشن كن تا بر زواياى وجودت بتابد و آن‏چنان كه هستى خود را بشناسى، آنگاه دريابى كه حجاب باله‏هاى شنا به سوى سرچشمه هستى امنيّت فردى و اجتماعى كامل است و پوشش‏هاى مهيّج وزنه‏هاى سنگينى است كه زن را غريق ژرفاى مهيب دنيا نموده، امنيّت خود و جامعه خويش را برهم مى‏زند».

پی نوشت ها:

1. نور، 30.
2. احزاب، 59.
3. فرهنگ برهنگى و برهنگى فرهنگى، غلامعلى حداد عادل، ص 40.
4. احزاب، 53.
5. بحارالانوار، علامه مجلسى، ج 104، ص 34.
6. محجة البيضاء، ج 5، ص 177.
7. تحليلى نو و عملى از حجاب در عصر حاضر، محمدرضا اكبرى، ص 14 - 16.

 
دوشنبه 10 مهر 1391  2:53 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها