0

بانک مقالات معارف قرآن

 
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

زن و کمال پذیری در آیات وحی

زن و کمال پذیری در آیات وحی

علی رهبر

موضوع «زن» یکی از پرماجراترین و پرفراز و فرودترین بحث های گذشته و حال بوده است. نگاه های تفریطی، افراطی، و واقعگرایانه، کلی ترین تقسیمی است که در این مقاله از آن یاد می شود.
در این باب ، نگاشته های فراوانی، رهنمای اندیشه های حقیقت یاب بوده است. نگارنده با انگیزه آشنایی ژرف شم عزیز، از دیدگاه های آخرین و کامل ترین دین آسمانی در ارتباط با این رکن بنیادین و تعیین کننده، سیری در مهمترین آیات مربوط به جایگاه زن خواهد داشت که در این پویش، بسیاری از پرسش های رایج، پاسخ می یابد. پا به پای این نگرش، به پیش می رویم:
1ـ طیف نخست خطاب های «یا ایها الانسان» قرآن کریم است که یقیناً تمامی زنان و مردان را در بر می گیرد. هیچ مفّسری معتقد نیست که این خطاب ویژه مردان است.
2ـ دسته ی دوم، تعبیرهای «ناس» (= مردم) و « یا ایها الناس» های این کتاب جاودانه است که بی توهم، شامل زن و مرد می شود.
3ـ سوم، ساختار «الذین آمنوا» « یا ایها الّذین آمنوا» و «الّذین یومنون» و نظیرهای آن است که اگر قید و ویژگی خاصی نداشته باشد، بر اساس موارد استعمال زبان عرب، شامل زن و مرد مؤمن به خدا می شود.
بدیهی است در موارد استعمال این زبان ، دسته ای که در بین آنان مرد هم وجود داشته باشد، از آنها به تعابیری مانند «هم»، «کم»، «آمنوا» ، «یومنون»
و ... یاد می شود و این، با جمع ویژه مردان که در میان آنها «زن وجود ندارد، از نظر صیغه و سیاق ظاهر تفاوت ندارد. در هر صورت، قرآن به زبان عربی است و باید بر اساس همان سبک متداول در میان عرب ها، تکلّم کند.
4ـ « من عمل صالحاً من ذکر او انثی و هو مومن فلنحیینّه حیوة طیبة و لنجزینّهم اجرهم باحسن ما کانوا یعلمون»(1)
« هر مرد یا زنی که عمل شایسته انجام دهند و مؤمن باشند، یقیناً به زندگی پاکی(=حیات طیبه) احیائشان می کنیم و بهتر از کاری که انجام داده اند، پاداششان خواهیم داد.»
باید توجه داشته که ایجاد حیات دوم عمده ترین حکمت بعثت انبیاء است.(2)
این زندگی حیاتی همراه با آرامش، عزت، بالندگی، خروج و رهایی از تنگناها است، که شاید به قرینه ی قسمت انتهای آیه که « و لنجزینّهم اجرهم باحسن ما کانوا یعملون» که ظهور در قیامت دارد، این وعده ی حیات پاک(حداقل)در دنیا نیز تحقق می یابد.
5ـ یا ایها النّاس انّا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلناکم شعوباً و قبائل لتعارفوا انّ اکرمکم عندالله اتقیکم..(3)
« ای مردمان! ما شما را از مذکر و مؤنثی (مرد زنی) آفریدیم و شما را ملت ملت و قبیله قبیله گردانیدیم تا یکدیگر را بشناسید. گرامی ترین شما در پیشگاه خدا، با تقواترین شما است...»
خطاب این آیه به تمامی زنان و مردان است و معیار کرامت یابی آنها، رعایت پاکی و حدود الهی است.
6ـ«فاستجاب لهم ربّهم انّی لا اضیع عمل عامل منکم من ذکر او انثی بعضکم من بعض...»(4)
« آن گاه خداوند، دعایشان را پاسخ گفت که من ، عمل اهل عمل شما را چه مؤنث و چه مذکر باشد، تباه نمی کنم. شما از یکدیگرید ...
7ـ« انّ المسلمین و المسلمات و المؤمنین و المؤمنات و القانتین و القانتات و الصّادقین و الصّادقات و الصّابرین و الصّابرات و المتصدّقات و الصّائمین و الصّائمات و الحافظین فروجهم و الحافظات والذاکرین الله کثیراً و الذّاکرات اعدّالله لهم مغفرة و اجراً عظیماً»(5)
« مردان و زنان مسلمان و مردان و زنان با ایمان و مردان و زنان عبادت پیشه و مردان و زنان راستگو و مردان و زنان شکیبا و مردان و زنان فروتن و مردان و زنان صدقه دهنده و مردان و زنان روزه دار و مردان و زنان پاکدامن و مردان و زنانی که خدا را فراوان یاد می کنند، خدا برای همه ی آنها آمرزش و پاداشی بزرگ فراهم ساخته است.»
این آیه نیز ، زنان را هم پای مردان در دستیابی به کمالات بزرگ، مطرح کرده که دلالت آیه ، بس روشن است.
8ـ « ... هنّ لباس لکم و انتم لباس لهنّ....»(6) آنها (زنان) برای شما(مردان) لباسند و شما (مردان) برای آنان(زنان ) لباس هستید(7)
9ـ « ضرب الله مثلا للّذین آمنوا امرئة فرعون ... و مریم ابنت عمران ...(8)
« خداوند برای مؤمنان، زن فرعون ... و مریم دختر عمران را نمونه و الگو آورده است.»
بسیار جای توّجه است که خداوند در این سوره ی (تحریم) دو زن خیانتگر، یعنی زن حضرت نوح(علیه السّلام) و زن حضرت لوط(علیه السّلام) را در آیات قبل به عنوان نمونه های کفر پیشگان ذکر کرده و در این دو آیه (11 و 12 تحریم) حضرت آسیه زن فرعون و حضرت مریم (علیه السّلام) را به عنوان الگوی مؤمن، مطرح کرده است.
به نظر نگارنده، این نمونه آوری یک حرکت نمادین برای ابطال اندیشه ی معروفی است که انسان ها را (بخصوص زنان را) تابع محیط و برده ی شرایط می داند.
موانع فراوانی برای ایمان آوردن همه آنان بخصوص بر سر راه زن فرعون برای ایمان آوری وجود داشت که او همه ی آنها را با قبول شکنجه ها، تحمّل کرد چنانکه زمینه های فراوانی برای ماندن بر صراط ایمان
برای همسر نوح(علیه السلام) و همسر لوط(علیه السلام) وجود داشت و آن دو در این امانت خیانت کردند.

کدام مکتب از مکاتب بشری این همه استعداد را برای زنان ثابت می کند؟

10ـ طیف دیگر، تعبیر «من» می باشد مانند : « من ذا الّذی یقرض الله قرضاً حسناً؟(9) چه کسی است که به خداوند قرض نیکو بدهد؟ این آیه و مانند آن نیز، عام است اختصاصی و فقط اختصاص به مردان ندارد.
11ـ مورد دیگر، این آیه است: « و لقد کرّمنا بنی آدم و...» (10)«ما فرزندان آدم (علیه السّلام) را گرامی داشتیم.»
در قرآن هفت مورد تعبیر بنی آدم(علیه السّلام) ( = فرزندان آدم که شامل مردان و زنان می شود) ذکر شده است:
سوره ی اعراف آیات 26 ـ 27ـ 31ـ 35ـ 172 ، سوره اسراء آیه 70 و سوره یس آیه 60.
همه ی این هفت آیه، توجّه به تمامی زنان و مردان دارد، بخصوص آیه 172اعراف « کرامت تصدیق ربوبیت» را شامل همه ی آنها می داند.

زن در خطبه هشتاد نهج البلاغه :

حال لازم است به خطبه ی هشتاد نهج البلاغه مراجعه کنیم و معضل بحث کاستی های سه گانه را پاسخ بگوییم.
به متن آغازین این خطبه توجه کنید:«معاشر النّاس! انّ النّساء نواقص الایمان، نواقص الحظوظ، نواقص العقول. فامّا نقصان ایمانهنّ فقعودهنّ عن الصّلاه و الصّیام فی ایام حیضهنّ ، و امّا نقصان عقولهنّ فشهادة امرأتین منهنّ کشهادة الرّجل الواحد و امّا نقصان حظوظهنّ فمواریثهنّ علی الانصاف من مواریث الرّجال...»(11)
« ای همه مردمان! زنان در ایمان و بهره مندی و عقل، کاستی دارند. دلیل کاستی ایمانشان ترک نماز و روزه در ایام ویژه (دوره ی ماهیانه) است و دلیل کاستی عقل آنان، برابر بودن گواهی دو زن با یک مرد است و اما کاستی بهره مندی آنان، نصف بودن دریافت ارث است در قیاس با مردان...»
عده ای تلاش کرده اند که اسناد این خطبه را به امام، ضعیف بدانند و در سلسله سند، شک کنند. عده ای، به دلیل شأن صدور این خطبه که در پایان جنگ جمل (با حضور عایشه) بیان شده است، آن را منحصر در زنانی خاص می دانند که کلّی گرفتن کلمه «زنان = النساء» را در سرایت و شمول دادن به همه ی زنان در همه ادوار، کافی نمی دانند.
اما این تحلیلی که شما خواهید خواند با دو پیش فرض است:
فرض صحّت استناد به امام علی(علیه السّلام) فرض کلّی بودن، که شامل همه ی زنان بشود.
در تفسیر این خطبه، فهم یک مطلب و ایمان به آن، تأثیر فراوان در نوع تحلیل ما خواهد داشت و آن نکته این است که این سخنان بر فرض صحت استناد به حضرت علی(علیه السّلام) از کسی صادر شده است که دانش وحی آسمانی قرآن پیش او است و شهر علم پیامبر را دروازه است و خویش را قرآن گویا می خواند و صدها روایت مستند از پیامبر(صلّی ا... علیه وآله) در شأن علمیت بالا و والای او صادر شده است و در سیصد آیه، یا به عنوان تک مصداق یا بزرگترین و عالی ترین مصداق تجلیل، خداوند، مطرح است(12)
خلاصه اینکه، آن همه آیات که مرد و زن را در رسیدن به قرب خداوندی و تکامل والای انسانی، مساوی دانسته است به یازده طیف از این آیات، با تفسیر مختصر اشاره شد و آشنایی با آیات گوناگون که تجلیل کم نظیری از زنان داشته است، مانند آنجا که برای مؤمنان، دو زن را و برای کافران نیز دو زن را مثال می زند و هر دو دسته را نمونه های ایمان و کفر می داند، و ... در سینه و گنجینه ی نهان علی(علیه السّلام) است؛ همه این ها ظاهر آیات است، علم به درون های بی پایان قرآن هم در نزد علی(علیه السّلام) است که منابع را برای فهم و استناد آن، معرفی کردیم.

و اما تحلیل مختصر « کاستی های سه گانه»

تعبیرهای «نقصان» و «عقل» را باید نیکو شناخت.
در تعبیرهای عرف مردم، وقتی می گویند فلانی «کم» دارد و یا عقلش ناقص است، مردم، آن را در اوج نکوهش می دانند و بجا است که همین برداشت را بکنند، ولی آیا در شعرهای مولوی که کاربردهای گوناگونی برای عقل آمده و بحث نسبیت در کاستی ها و نوع تعبیرهایی که برای این مقاصد می آورند، همان برداشت عرفی است؟
امّا فیزیولوژی و پسیکولوژی ویژه فعالیت های مشترک زن و مرد و تفاوت هایی که به آن اشاره و استدلال شده است ، نباید از نظر دور بماند.
تقسیم استعدادها در عین مشترک بودن بسیاری از استعدادهای کمال پذیری و غیر آن در میان زنان و مردان که متناسب با رسالت های مشترک و اختصاصی آنها است را، نباید از نظر واقعنگر خود دور داشت!
« انّ النّساء نواقص الایمان» زنان نقصان ایمان دارند.
مقصود از این جمله چیست؟ آیا کسی مانند علی(علیه السّلام) که تمام دانش کتاب منزل، در سینه او است، آن همه آیات را که به برابری سعادت پذیری زن و مرد و رسیدن به حیات پاک و اجر و سعادت جاودانه است، از نظر دور داشته اند؟! آیا این گمان در حق علی(علیه السّلام) که امین احد و احمد است، روا است؟!
برای فهم عمق مقصود امام از نقصان ایمان، به استدلال امام توجّه کنید:
« فامّا نقصان ایمانهنّ فقعودهنّ عن الصّلاة و الصّیام فی ایام حیضهنّ»(13)
« دلیل کاستی ایمان آنها، بازنشت آنها از نماز و روزه در ایام ویژه است.»
اگر به جای این جمله، می فرمود که « دلیل نقصان ایمان آنها، محدود بودن ظرف پذیرشی آنها است» ماجرای دیگری بود و شاید با آیات مختلف در تضاد بود.
امّا، مشکل « کاستی» ایمان را امری عارضی می دانند، که به نظر نگارنده از حیث بروز در انحصار زنان نیست و در زنان نیز قابل جبران است.
پس دو ادعا را در اینجا مطرح کردیم:
1) می تواند در انحصار زنان نباشد. زیرا حضرت تعبیر «انّما» را که ظهور در انحصار باشد نیاورده اند. بلکه از «انّ» استفاده کردهاند.
2) قابل جبران نیز، هست.
در متون دینی ما آمده است که عبادت هایی چون نماز، روزه، برای حیات معنوی انسان در درجه نخست، اهمیت فوق العاده دارد و ترک آنها به هر میزان که باشد، سیستم روح انسانی را دچار رکود می کند، چه در زنان و چه در مردان؛ گر چه ترک مخالفت جویانه و سهل انگارانه، تفاوت فاحشی با ترک عذر آمیز دارد. به همین دلیل بحث «قضا» کردن نماز و روزه مطرح می شود.
در روایات و رساله های عملیه، پرداختن زنان به جلوس در جایگاه نماز و ذکر و اوراد برای ایام ویژه زنان به طور مستحبی تأکید شده است، که بعید به نظر نمی آید، این اقدام مستحبی همراه باعلاقه و رویکرد به کار جبرانی در عوض نماز، کاستی عارضی بر ایمان زنان را پوشش داده و جبران نماید.
نباید گفت چگونه ممکن است، ذکرها و جلوس در نماز، گاه، جبران کار عظیمی چون نماز، را بنماید؛ زیرا بنده باید فرمانبر حق باشد و با همین ترک صلاة و رویکرد به کار جبرانی، روح اطاعت پذیری را که ملاک ارتقای معنوی است، در خود تقویت نماید.
نکته ای که تأکید فراوان بر آن دارم، این است که بحث کاستی های سه گانه در یک سبک و سیاق نیست به دلیل عنوان «کاستی بهره مندی مادی» و .. که بس روشن است که از نظر امام علی(علیه السّلام) بهره مندی مادی کمتر، به دلیل عدم ضرورت، مذّمت نیست. یکی از کاستی های مطرح شده «ایمان» عارضی است و دیگری «عقل»، اشارت به تفاوت استعدادهای دماغی و مغزی است که حکمت خداوندی آن را به گونه ای دیگر، جبران کرده است.
« نواقص الحظوظ» یعنی زنان در بهره مندی مادی کاستی دارند.
دلیل امام: « و امّا نقصان حظوظهنّ فمواریثهنّ علی الانصاف من مواریث الرّجال »
زیرا زنان ارث را نصف مردان دریافت می کنند.
این جمله به هیچ صورت، نکوهشی را متوّجه زنان نمی کند، زیرا امام کمتر بهره مندی همه انسان ها را نیز دلیل بر مذّمت آنان نمی دانند. اصولاً در متون دینی و در نهج البلاغه و بخصوص قرآن کریم، یک مورد پیدا نمی کنید که دلیل فضل پیامبری یا کسی دیگر را، بیشتر برخوردار بودن او از بهره های مادی بداند. گاهی حتّی تعبیرهای دیگری هست که ضد این حالت را افتخار می دانند(الفقر فخری) یعنی نیاز جامع در همه ابعاد به خداوند، یا فقر در راه اطاعت خدا که همراه با ایثار و بخشش باشد و کوتاهی در کسب مال نشده باشد، نه آن فقری که نتیجه ی سستی است که شدیداً مذموم است. چرا زنان ارث را نصف می برند؟
ج ـ در همه جا این گونه نیست که در فقه اسلامی ذکر شده است و امام علی(علیه السّلام) به آن مواردی اشاره دارند که ارث زن نصف مرد است.
چون اداره ی اقتصادی زندگی با مردان است، بجا است که دو برابر زنان ارث ببرند. پدری از دنیا می رود، دخترانی و پسرانی دارد، یقیناً گردونه اقتصادی خانواده را باید پسرانی که همسر انتخاب می کنند بگردانند و دختران که شوهر می کنند، وظیفه ی مالی ندارند.
« نواقص العقول»یعنی دارای کاستی عقل اند» زیرا: ... فشهادة امرأتین کشهادة الرّجل الواحد
(گواهی و شهادت دو زن برابر شهادت یک مرد است.)
تحلیل: در این تعبیر امام نشان نقصان، برابری شهادت دو زن با یک مرد است، نه اینکه چون شهادت دو زن برابر با یک مرد است، پس زنان نقصان عقل دارند. اگر پرسیده شود که آیا نقصان عقل واقعیت دارد؟ و چرا به آنان عقل کمتری داده شده است؟
این تعبیر امام که فرمودند « شهادت دو زن برابر یک مرد است» و افزودن اینکه این حکم بی حکمت نیست و متون دینی هیچ گاه بی دلیل چنین نمی گویند، همه ی اینها می تواند ـ بر فرض ایمان آوردن به حکمت پروردگار، شاهد بر «کاستی مزبور» باشد نه دلیل و امّا این سوال که چرا بر فرض صحّت استناد این جمله به امام و محل نقصان بر همان چیزی که ما می فهمیم ـ به زنان، عقل مردان داده نشده، نیاز به بحث دارد.
علامه جعفری عقل را تقسیم به عقل نظری و عقل عملی می کنند و صریحاً می گویند زنان در عقل عملی تفاوتی با مردان ندارند.

عقل نظری چیست؟

ج ـ عقل نظری، همان استعدادهای دماغی و مغزی آدمیان است که استدلال آفرین و ریاضی پرور است و در منطق صوری حرف اوّل را می زند و در چیدن استدلال، کاری به مقبول بودن و ارزشی بودن یا نبودن مواد استدلال ندارد.

عقل عملی چیست؟

ج ـ عقل عملی با صحّه گذاشتن ها ، تصدیق ها، تکذیب ها، ارزشی بودن یا نبودن مواد استدلال کار دارد و به راحتی نمی گوید که «مفروض» ما است.
با یک مثال موضوع روشن می شود: این آقا انسان است.
و هر انسانی دغلکار است.
پس این آقا دغلکار است.
عقل نظری، هیچ ایرادی به این چنین مقدمات و نتیجه گیری ندارد. اما عقل عملی به «کبرای» قضیه، ایراد می گیرد که این ادعا پایه و اساس ندارد و دغلکاری را نمی توان به همه ی انسان ها نسبت داد.
علامه جعفری مدعی است که همه ی کمالاتی که انسان ها پیدا می کنندو به قرب خداوندی دست می یازند، وابسته مستقیم به عقل عملی است که در این عقل، بین زنان و مردان تفاوتی نیست. و الا باید همه آیاتی که رسیدن به قرب خدا و تکامل انسانی و حیات طیبه را به مرد و زن نسبت می دهد، مخدوش کنیم.
ایشان جمله امام علی(علیه السّلام) را در قضیه کاستی عقل، به عقل نظری نسبت می دهند ، نه عقل عملی (دقّت نمایید)
در اینجا چند جمله را می افزایم که در فهم بهتر این ادعا ما را یاری کند:
نباید ایراد گرفته شود که در آن زمان چگونه، بحث عقل نظری در میان عرف مردم مطرح بوده است که امام از آن سخن رانده اند؟
آیا مباحث کلامی و توحیدی و روانشناسانه و تحلیلی امام را در آن زمان، همه فهمیده اند که فقط همین بحث عقل نظری از مجهولات باشد؟
در شاهدی که امام برای نقصان عقل آورده اند تأمّل کنید: (نه دلیل)
« زیرا شهادت دو زن برابر با یک مرد است»
این جمله در مواردی است که جنبه ی خاص در آن نباشد، یعنی در مواردی در فقه ما از زبان فرزندان علی(علیه السّلام) آمده است که شهادت یک زن کفایت می کند و فقط به او اعتماد می شود.
کاهش در اینجا، کاهش ارزشی نیست، همان سان که محدودیت های دیگر برای زنان دال بر این نیست.
اگر بپذیریم که جایگاه عمده ترین کار تربیتی مردان و زنان، دامن مادر است و بپذیریم که برای تحمّل رنج های مختلف و لوازم متعدّد، نیاز شدید به عاطفه و حوصله بی حد، احساس میشود، پس باید مادران بی اندازه برخوردار از این رحمت ورزی بی کران باشند و طبیعتاً، انسانی که در گیر و دار کار لطیف و ظریف ترتیب و عاطفه ورزی، از رشد قوای مغزی خود در حدی که مردان بدون مزاحمت به آن می پردازند، تا حدی بطور نسبی غافل می شود، و آن لازمه ی پرداختن به امر تربیت است.
در مردان هم ماجراهایی داریم که گاه پرداختن به یک نوع تلاش، آنان را مستعدتر در همان زمینه می کند و در قیاس با مردانی دیگر، دارای کاستی هستند.
آیا مردی پرسفر با مردی گرفتار در یک محیط محدود، از نظر پختگی در صفات گوناگون که وابسته به حضور فعّال اجتماعی است، برابر است؟
این جمله ی امام ناظر بر نوع و غالب زنان است و منافات با این نکته ندارد که شاید زنی بتواند به خاطر رشد دادن استعدادهای دماغی خود، برتر از برخی از مردان شود. محال نیست که زنی فارغ از مسوولیت های تربیت فرزند و اشتغالات خانه که او را در ریاضیات تشویق کنند و امکانات تحصیل برایش فراهم شود و فعّالانه کار کند و به جایگاهی ممتاز برسد.
شاید پختگی خاصی که ناشی از عقل تجربی است و صرفاً به خاطر حضور فعّال اجتماعی، نصیب مردان شده و در شهادت دادن های مختلف که اکثر سوژه های اجتماعی و جمعی است، در این قضاوت امام مؤثر باشد. همان سان که در مقاومت، حوصله، مهرورزی بی پایان و ده ها ویژگی دیگر، زنان امتیازهای خاصی دارند و این نکته از آیه «بما فضّل الله بعضهم علی بعض» قابل استنباط است.
گر چه در این آیه سرپرستی مردان در خانواده مورد بحث است، ولی تحلیل شاید کلی باشد که چون خداوند، استعدادها را میان مردان و زنان (مشترک و اختصاصی میان هر کدام) تقسیم نموده، باید ، مردان قوّام و سرپرست و سنگربان خانه باشند و مسوولیت ها و استعدادهای دیگری خاص زنان است که در جاهای دیگر به آن پرداخته اند.
قصه ی مشاوره با زنان هم نیاز به بحث جداگانه ای دارد که امام علی(علیه السّلام) فرموده اند:
« از مشاوره با زنان بپرهیزید الا کسانی از آنان که کمال عقل او به تجربه رسیده باشد(5) از این جمله نتیجه می گیریم که مشاوره با زنان دو حالت دارد:
1ـ با زنانی که در اثر تلاش فکری و امکان یابی آموزش و پختگی خاص به کمال عقلانی (عقل نظری) رسیده اند.
2ـ کسانی که این تلاش ها را نداشته و در محدودیت و بی خبر از مسائل بیرون زندگی می کنند.
حالت اوّل مورد عنایت علی(علیه السّلام) و سازگار با دستور عام و کلی در آن آیه ی معروف:
«وشاور هم فی الامر» که شامل زنان و مردان می شود و هیچ مفّسری نمی تواند آن را مختص به مردان بداند و یا آیه ی «و امرهم شوری بینهم»
در نامه ی 53 نهج البلاغه هم از مالک اشتر خواسته اند که با افراد بخیل مشورت نکن چه زن و چه مرد، زیرا به دلیل تقصیری که در او است (کاستی کمال در بخیل) در مشورت تأثیر منفی دارد و ...

و امّا آیه ی «الرّجال قوّامون علی النّساء» چه مفهومی دارد؟

برخی به دلیل عدم مطالعه کافی، از این آیه چنین استفاده کرده و گفته یا نوشته اند که مردان قیم زنانند!
لازم است ، پاسخ مناسبی به این ابهام بدهیم:
«قوّام» به معنای سرپرست است. روشن است که برای اداره یک جامعه کوچک ـ مانند جامعه های بزرگ ـ نیاز به تقسیم مسؤولیت مبرم است. حتی تأکید شده است که در همسفری دو نفر یکی از آنها باید مسؤولیت بپذیرد.
یکی از بحث های گریز ناپذیر درباب شناخت ویژگی های مردان و زنان، توجه به مکانیزم و هنرهای خصوصی آنهاست. قبلاً یازده دسته از آیات را بر شمردیم. که در بحث « کمال یابی» هیچ تفاوتی میان زنان و مردان نیست و این اشتراک بنیادی ترین شباهت ها است که رسیدن به کمال، عمده هدف آفرینش انسان است.
شک نیست که دست حکمت وقدرت خداوند، مدیریت تربیت کودک گریز پای را عمدتاً به مادر سپرده است و او است که در روزها و شب ها، مدام، خویش را به عنوان الگوی نقش آفرین در شکل گیری حالت های کودک، بر فرزند دلبند عرضه می کند. برای رسیدگی به این کار بنیادی (تربیت) دست مایه های ویژه ای مانند تحمل، محبت فراوان و مهرورزی وافر ضرورت دارد. و شکی نیست که بروز شدید یک حالت به طور قهری ـ نوعاً ـ حالات دیگر را تحت تأثیر قرار می دهد. نپرداختن به یکی از ابعاد فعالیت، قهراً انسان را در آن زمینه از دیگر حالت ها، عقب می اندازد. مثلا شما خواننده عزیز اگر 10 روز خبرهای ایران و جهان را اصلاً نخوانید، در آن زمینه از دیگران عقب تر هستید و این اختصاص به زنان یا مردان ندارد. رسیدگی کمتر به برخی از فعالیت ها در این زمینه ماجرایش مشابه همین است.
توان های آدمیان هم نامحدود نیست، و لذا تقسیم کار هم ضروری است. آنها که زن را تا حد یک انسان تغذیه گر کودک و رسیدگی کننده به نیازهای او تنزل می دهند و جهت والای تربیت را در او نادیده می گیرند، یقیناً این قضاوت، تأثیر فراوانی در شناخت از رسالت های او (زن) خواهد گذاشت و شبهه های دیگری را می آفریند.
در آیه مورد بحث، برای سرپرستی مردان بر بانوان دو دلیل عمده ذکر شده است:
1) « بما فضّل الله بعضهم علی بعض» (زیرا برخی از آنان را بر برخی دیگر برتری داده)
2) «و بما انفقوا» (و به دلیل مخارجی که بر دوش مردان است)
تشریح کوتاه دلیل اوّل: خداوند استعدادها و آمادگی ها را ـ در عین مشترکات عمده ـ تقسیم کرده است.
اگر خداوند، مردان را سرپرست قرار داده به دلیل استعدادهای خاصی است که در این زمینه به آنها داده است؛ همانگونه که در غیر سرپرستی، استعدادهای خاصی به زنان داده است که مردان به آن حد نمیرسند. عواطف فراوان و ... را به زنان، تحمّل دشواری های محیط بیرون و... را به مردان عطا کرده است.
این نکته قابل تأمّل است که چرا خداوند به جای تعبیر «فضّل الله بعضهم علی بعض» نفرموده است؛ بما فضّلهم الله علیهنّ؟ برداشت حقیر این است که اگر تعبیر دوم به جای تعبیر اوّل ذکر می شد چنین تصوّر می شد که خداوند در همه زمینه ها به مردان بر زنان برتری فراوانی داده است، تعبیر ذکر شده در آیه می رساند که خداوند به پخش استعدادها اشارت دارد و در این مورد بخصوص به برتری مدیریت خانواده توسط مردان و در صحنه هایی دیگر ، اشاره کرده است.

و امّا دلیل دوم سرپرستی مردان؛

می فرماید: « بما انفقوا...» به این دلیل که «انفاق» (خرج کردن) ، با مردان است. اگر از سویی خرج کردن را بر مردان واجب می کرد وا ز سوی دیگر می فرمود، سرپرستی با زن است، از نقطه نظر روانی، اختلالی در نشاط مردان بوجود می آمد:
گویا مرد به صورت اجیری در می آمد که باید کار کند، پول خرج کند و نباید سرپرستی نماید. آری مردان زیادی هستند که به دلیل هماهنگی در سیاست خرج کردن با همسرشان « پاکت حقوق» را به دلخواه یکجا به همسرشان می دهند و این هیچ منافاتی با احکام اسلامی در این باب ندارد ولی بایدی در میان نیست.

پی نوشت ها:


1ـ قرآن کریم ـ سوره ی نحل ـ آیه 97
2ـ قرآن کریم ـ سوره ی انفاق ـ آیه 24
3ـ قرآن کریم ـ سوره ی حجرات ـ آیه 13
4ـ قرآن کریم ـ سوره ی آل عمران ـ آیه 195.
5ـ قرآن کریم ـ سوره ی احزاب ـ آیه 35
6ـ قرآن کریم ـ سوره ی بقره ـ آیه 178
7ـ تشبیه زهد مرد به لباس شاید به دلیل باشد که لباس موجب زینت، حفاظت و حفظ حرمت انسان است.
8ـ قرآن کریم ـ سوره ی تحریم ـ آیات 12ـ 11
9ـ قرآن کریم ـ سوره ی بقره ـ آیه 245
10ـ قرآن کریم ـ سوره ی اسراء ـ آیه 70
11ـ نهج البلاغه ـ خطبه 80.
12ـ نهج البلاغه ـ خطبه 80.
13ـ همان
14ـ به آثار (الغدیر علامه امینی، احقاق الحق و نهج الحق و تفسیر المیزان) مراجعه شود.
15ـ بحار الانوار ـ ج 103 ـ ص 253.

 
دوشنبه 10 مهر 1391  2:04 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

حقوق و تكاليف زن از ديدگاه اسلام (استقلال مالي، اطاعت از شوهر)

حقوق و تكاليف زن از ديدگاه اسلام (استقلال مالي، اطاعت از شوهر)

مرتضي محمّدي

 

چكيده:

زن و شوهر با قرارداد ازدواج، حقوق و تكاليف مختلفي نسبت به يكديگر پيدا مي‏كنند. در حقوق اسلام و ايران اصل استقلال مالي زوجين مبناي روابط مالي زوجين است و هر يك از زن و شوهر در اكتساب و تصرّف اموال خود استقلال كامل دارند. امّا در حقوق كشورهاي غربي از جمله فرانسه، در رژيم اشتراك اموال، مرد به عنوان رئيس اشتراك، اداره اموال مشترك زوجين را در اختيار دارد و در رژيم جدايي مطلقِ اموال نيز مطابق فرض قانوني، حق تصرف در اموال زن را دارد مگر اينكه زن صريحا آن را رد نمايد. از طرف ديگر تأمين هزينه خانواده در حقوق اسلام تعهدي يك جانبه است و زن در اين زمينه هيچ تكليفي ندارد ولي در حقوق فرانسه يك تعهد دو جانبه است و زن نيز مكلف به تأمين آن است.
رياست شوهر بر خانواده با عنايت به ضرورت وجود مدير و سرپرست در هر تشكّل و جامعه‏اي، يك رياست اداري است نه استبدادي و هرگز زن، ملزم به اطاعت از مرد در امور شخصي او نيست.
هدف اساسي اين مقاله، بررسي تطبيقي ميان حقوق اسلام و حقوق فرانسه و تبيين برجستگيهاي قوانين اسلام در اين زمينه است.
يكي از مسائلي كه به عنوان تبعيض بين زن و مرد عنوان گرديده، روابط حقوقي ميان زن و شوهر است. برخي در اين باره ابراز داشته‏اند كه بسياري از قوانين فقهي بين زن و مرد تبعيض قائل شده است. و ضرورت دارد ايران هم به كنوانسيون بين‏المللي حقوق زنان كه خواهان تساوي همه جانبه زن و مرد است بپيوندد.1
براي روشن شدن زواياي مختلف اين بحث، روابط زن و شوهر را در مسائل مالي و مسائل غير مالي آنها (مسأله رياست شوهر در خانواده) در دو گفتار مطرح خواهيم كرد.

گفتار اول: روابط مالي زن و شوهر

در اين گفتار پس از توضيح برخي مفاهيم، اختيارات زن و شوهر را در مسائل مالي و چگونگي تأمين هزينه خانواده بيان خواهيم نمود.

الف) تبيين برخي مفاهيم

حقوق كشورهاي مختلف در باره ارتباط مالي زن و شوهر دو نوع نظام مالي مهم دارد كه حدود اختيارات هر يك از زوجين در تصرّف و بهره‏برداري از اموال و حقوق و تكاليف آنها را براي تأمين هزينه زندگي تعيين مي‏كند كه به طور اجمال به معرفي آن دو مي‏پردازيم.

1- رژيم استقلال مالي (جدايي اموال)

استقلال مالي زوجين عبارت است از اين كه زن و شوهر پس از ازدواج (در دوران زندگي زناشويي) از دو دارايي ممتاز و جدا از هم برخوردارند. اموال زن و مرد دارايي مشتركي را تشكيل نمي‏دهند و زن پس از عقد نكاح در اداره، تنظيم و تصرّف اموال و دارايي‏هاي سابق يا اموال مكتسبه در دوران زناشويي استقلال كامل دارد و مي‏تواند هر گونه عمل مادي و حقوقي را نسبت به آنها انجام دهد. رياست شوهر بر خانواده، هيچ گونه اختياري در اموال زوجه، براي او به وجود نمي‏آورد. حقوق ايران و بسياري از كشورهاي اسلامي، اين رژيم را به عنوان تنها رژيم حاكم بر روابط مالي زوجين پذيرفته‏اند. در حقوق كشورهاي اروپايي؛ همانند فرانسه، سوييس و آلمان نيز به عنوان يكي از مدلهاي قرارداد مالي نكاح با نام رژيم جدايي اموال پذيرفته شده است.

2- رژيم اشتراك در اموال

در اين رژيم، دارايي زن و شوهر پس از ازدواج يك دارايي مشترك را تشكيل مي‏دهد. شمول اين اموال مشترك نسبت به اموال منقول و غير منقول و دارايي قبل از ازدواج و پس از آن، با توجه به مدلهاي مختلف رژيم اشتراك مالي كه در حقوق بسياري از كشورهاي اروپايي وجود دارد متفاوت خواهد بود؛ امّا در غالب آنها مرد، اداره، تنظيم و تصرّف در اين اموال (اموال مشترك) را بر عهده دارد و يا لااقل اختيارات مرد گسترده‏تر از اختيارات زن مي‏باشد. اين رژيم هم در سيستم حقوقي رومي ـ ژرمني؛ مانند فرانسه و آلمان و هم در سيستم حقوقي كامن‏لا؛ مثل انگلستان وجود دارد.

ب) اختيارات زن و شوهر در مسائل مالي

اصل استقلال مالي زوجين و حق اداره و تصرّف آنها بر اموالشان از اصول مسلّم فقه شيعه است و هيچ ترديد و اختلافي در آن وجود ندارد. قانون مدني هم در ماده 11182خود آن را پذيرفته است و مطابق آن:
ي‏صخش ل‏اوما رد دناوتي‏م و دراد ل‏ماك ي‏دازآ و ل‏لاقتسا ،ي‏داصتقا و ي‏لام ل‏ئاسم رد ن‏ز« ن‏آ ه‏ك ن‏يا زا م‏عا .دشاب م‏زلا رهوش ت‏قفاوم ه‏ك ن‏آ ن‏ودب ؛ديامن ي‏فرصت و ل‏خد ه‏نوگ ره دوخ 3».ن‏آ زا دعب اي و دشاب ه‏دمآ ت‏سد ه‏ب ج‏اودزا زا ل‏بق ل‏اوما
براي اثبات اين اصل در فقه شيعه، به دو دليل از منابع فقهي مي‏توان استناد نمود.
1ـ آيه «للرجال نصيب ممّا اكتسبوا و للنساء نصيب ممّا اكتسبن»4
يعني: مردان را از آنچه كسب مي‏كنند و نيز زنان را از آنچه به دست مي‏آورند بهره‏اي است.
كلمه اكتساب به معني به دست آوردن است امّا فرقي كه راغب اصفهاني بين معناي كسب و اكتساب متذكر مي‏شود بسيار قابل توجه و دليل بر مدعاست؛ وي مي‏گويد: كلمه اكتساب در به دست آوردن فايده‏اي استعمال مي‏شود كه انسان مي‏خواهد خودش از آن استفاده كند و بهره‏برداري اختصاصي از آن نمايد و كسب، هم آنچه را كه خود مي‏خواهد استفاده كند شامل مي‏شود و هم آن چيزي را كه براي ديگران به دست مي‏آورد.5از اين جهت معناي كلمه كسب از معناي اكتساب عامتر است. مطابق اين معني، زن و مرد چيزي را كه به دست مي‏آورند، خودشان مستقلاً حقّ تصرّف و بهره‏برداري از آن را خواهند داشت.
از اين رو، مفاد آيه چنين خواهد بود كه هر يك از زن و مرد،آن چيزي را كه به دست مي‏آورند - خواه اختياري باشد؛ مانند كسب درآمد يا غيراختياري؛ مانند ارث و غيره - به خودشان اختصاص دارد و حق استفاده و بهره‏برداري را به طور مستقل خواهند داشت. مرحوم علامه طباطبايي در تفسير اين آيه مي‏گويد:
«اگر مرد و يا زن از راه عمل چيزي به دست مي‏آورد خاص خود اوست و خداي تعالي نمي‏خواهد به بندگان خود ستم كند .از اينجا روشن مي‏شود كه مراد از اكتساب در آيه نوعي حيازت و اختصاص دادن به خويش است؛ اعم از اين كه اين اختصاص دادن به وسيله عمل اختياري باشد نظير اكتساب از راه صنعت و يا حرفه يا به غير عمل اختياري. ليكن بالاخره منتهي مي‏شود به صفتي كه داشتن آن صفت باعث اين اختصاص شده باشد... و معلوم است كه هر كس، هر چيزي را كسب كند از آن بهره‏اي خواهد داشت و هر كسي هر بهره‏اي دارد، به خاطر اكتسابي است كه كرده است.»6
يكي از مفسرين با برداشت وسيعتري از اين آيه، نسبت به آزادي زنان در اشتغال و تجارت، مي‏گويد:
«خداوند در كسب و تجارت نسبت به سعي و كوشش هر كسي از مرد و يا زن از نعم خود عطا مي‏فرمايد... آيه شريفه دليل است كه زنان هم مي‏توانند به تجارت مشغول شوند و همچنين نسبت به سعي و كوشش خود از نعم الهي بهره‏مند شوند.»7

2ـ عموم قاعده «الناس مسلّطون علي اموالهم»

اين قاعده كه به نام قاعده «تسليط» معروف است از قواعد پذيرفته شده، نزد فقهاي شيعه است و در فقه، بدان بسيار استناد مي‏شود.
مفاد قاعده مزبور چنين است كه همه مردم اعم از زن و مرد نسبت به اموال خودشان حقّ هر گونه تصرّفي را دارند و استثنايي هم در مورد اين كه زن يا زوجه نتواند در اموال خودش تصرّف نمايد، وارد نشده است، به علاوه روايت «لايحل مال امرء مسلم الا بطيب نفسه»8بدين معني است كه تصرّف در مال شخص مسلمان بدون رضايت او جايز نيست و نيز عمومات متعدد ديگري كه در آيات و روايات به اين مضمون وارد شده است دلالت بر اين مدعا دارد و هيچ تخصيص و استثنايي كه شوهر را مجاز نمايد در اموال همسر خود تصرّف كند، وجود ندارد؛ بر پايه اين استدلال، دست مرد از اموال زن كوتاه شده و حق هر گونه مداخله در اموال زن از شوهر سلب گرديده است.
از اين رو در مورد استقلال زن از مرد در مالكيّت،اداره، تصرّف و بهره‏برداري از اموال، مطابق منابع فقهي شيعه بلكه بسياري از منابع اهل سنّت جاي هيچ ترديدي نيست.
البته در برخي از كتابهاي اهل سنت9 نقل شده است كه بعضي با استناد به آيه «لاتؤتوا السفهاء اموالكم»10 زنان را از تصرف در اموالشان ممنوع دانستند، با اين تفسير كه سفها شامل اولاد صغير و زنان است؛ اما مطابق تفسيرهاي مفسرين شيعه آيه فوق درباره ايتام است و منظور از سفها در اين آيه، همان ايتام صغير است كه به رشد كافي در مسائل مالي نرسيده‏اند.11
در حقوق ايران نيز به تبعيت از فقه شيعه نظام مالي زوجين از زمان تدوين قانون مدني در سال 1307، از يك ثبات نسبي برخوردار بوده است. اين ثبات را بايد ناشي از منشأ و مبناي محكم آن دانست. ريشه مذهبي و الهي داشتن قواعد حاكم بر اين روابط كه مانع از بي‏عدالتي در روابط بين زن و شوهر است را بايد علت اين ثبات قلمداد نمود. فلسفه اين امر نيز بسيار روشن است؛ زيرا از ابتدا، اسلام به جاي تشابه‏سازي به «اصل عدالت» توجه نموده است و همانگونه كه برخي از صاحب‏نظران ديني اظهار نموده‏اند:
«اصل عدل كه يكي از اركان كلام و فقه اسلامي است، همان اصلي است كه قانون تطابق عقل و شرع را در اسلام به وجود آورده است؛ يعني از نظر فقه اسلامي ـ و لااقل فقه شيعه ـ اگر ثابت بشود كه عدل ايجاب مي‏كند فلان قانون بايد چنين باشد نه چنان و اگر چنان باشد ظلم است و خلاف عدالت است ناچار بايد بگوييم حكم شرع هم همين است؛ زيرا شرع اسلام طبق اصلي كه خود تعليم داده هرگز از محور عدالت و حقوق فطري و طبيعي خارج نمي‏شود. علماي اسلام با تبيين و توضيح اصل عدل، پايه فلسفه حقوق را بنا نهادند»12
علاوه بر پايه‏گذاري قوانين اسلامي براساس عدالت، اسلام حتي به زوجين اجازه نداد كه توافقي نمايند تا منجر به بي‏عدالتي شود. از امام باقر عليه‏السلام سؤال شد كه آيا مرد مي‏تواند با زن خود شرط كند كه نفقه را به طور كامل و مساوي با زن ديگر به او ندهد و خود آن زن هم از اول اين شرط را بپذيرد؟ امام باقر عليه‏السلام فرمود:
«خير چنين شرطهايي صحيح نيست، هر زني به موجب عقد ازدواج خواه ناخواه حقوق كامل يك زن را پيدا مي‏كند ...».13
بايد توجه داشت كه مطالب ياد شده هرگز به اين معنا نيست كه تمام اصول مترقي اسلام پياده شده است و يا ثباتي كه مطرح كرديم بدين معناست كه اصلاحاتي در طول قانونگذاري حقوق ايران انجام نگرفته يا نبايد بگيرد؛ بالعكس مقتضيات زمان و تحولات اجتماعي ايجاب مي‏كند هر از چند گاهي راه كارهاي مناسب جهت اجراي هر چه بهتر قوانين اسلامي، ارائه شود و اساسا اجتهاد در فقه و پويايي آن به همين معنا است، كه فقه بايد جوابگوي نيازهاي زمان خود باشد. بلكه منظور اين است كه اصول كلّي حاكم بر روابط زوجين از ثبات نسبي برخوردار بوده است.
شايان ذكر است كه وقتي اين اصول و قوانين مترقي، چهارده قرن قبل در حقوق اسلام بنيان نهاده شده بود و به زن در تصرّف اموال خود استقلال كامل اعطا نمود، در كشورهاي اروپايي تا قبل از قرن بيستم، از جمله حقوق فرانسه كه يكي از مدرنترين و مفصلترين حقوق مدون آنهاست، زنان از حداقل حقوق انساني هم برخوردار نبودند و اصلاً اهليّت تصرّف در اموال خود را هم نداشتند و به اعتراف يكي از نويسندگان فرانسوي14،در روابط مالي زوجين، مرد ارباب زندگي مشترك بود و اختيارات او در اداره، تنظيم و تصرف اموال حتّي در اموال اختصاصي زن، شبه مطلق بوده است؛ زيرا در رژيم قانوني 1804م. فرانسه، اداره و تصرف تمام اموال مشترك و اختصاصي زن، به عهده مرد نهاده شده بود و آن هم به عنوان يك مدير غير مسؤول. طبيعي خواهد بود كه چنين قانوني با توجه به تحولات زمان به دليل ظالمانه بودن آن، بايد متحول شود و به تعبير اين نويسنده فرانسوي:
«قانون 1965م. تنها سعي كرده اختلاف موجود بين زن و شوهر را كاهش دهد».15
و يا به قول كورنو:
«در اين بازنگري سعي شده، برابري زن و مرد در نظام اشتراك اموال برقرار شود و يا حداقل گرايش به برابري در آن ديده مي‏شود و تحت اين روابط متنوع، زن و شوهر در وضعيتهاي آن چنان تبعيض‏آميزي قرار نداشته باشند»16
امّا بايد گفت علي‏رغم همه گرايشها به سمت اعطاي استقلال به زن، هنوز هم در رژيم قانوني17 جديد كه اكثر زوجين فرانسوي تحت اين رژيم ازدواج مي‏كنند، اموال مشترك زن و مرد، در صورت فقدان شرط خلاف، توسط مرد اداره مي‏شود. حتّي مطابق رژيم جدايي مطلق اموال، قانونگذار فرض را بر اين نهاده كه شوهر اجازه تصرّف در اموال زوجه را دارد و مطابق آن شوهر مي‏تواند، انواع تصرّفات را در مورد اموال زن انجام دهد؛ مگر اين كه زوجه صريحا تصرّف شوهر را رد نمايد.18امّا به هيچ وجه چنين فرضي در حقوق ايران و اسلام مطابق فقه شيعه وجود ندارد.
به همين سبب با مقايسه اجمالي بين قانون اسلام و قوانين دنياي متمدن غرب كه شايد مفصلترين و كاملترين آنها، قانون مدني فرانسه باشد مي‏توان گفت بر خلاف تصور عده‏اي، حدود اختيارات زن و آزادي و استقلال او در انجام امور مالي و روابط حقوقي و اقتصادي در شريعت و نظام حقوقي اسلام، به مراتب وسيعتر و بيشتر از آن مرزهايي است كه در نظام‏هاي حقوقي كشورهاي مدعي تمدن براي زن شناخته شده است.19
با توجه به مطالب فوق، تعجب‏آور است كه بعضي از حقوقدانان فرانسوي20از باب نمونه تنها حقوق اسلام را به عنوان يك رژيم حقوقي مطرح مي‏كنند كه هيچ نظم مالي در خصوص زوجين ندارد. در حالي كه قبل از تدوين هر قانوني در فرانسه، قواعد و قوانين بسيار ريز و دقيقي در باب ارث، تأمين هزينه (نفقه)، مهر و مسائل مالي دوران نكاح و پس از نكاح در قرآن و سنت اهل بيت عليهم‏السلام تدوين شده بود. حمل اين گونه نظريات بر بي‏اطلاعي آنها هم آسان نيست.

ج)تأمين هزينه و معاش خانواده (نفقه)

يكي از حقوقدانان با انتقاد از قانون مدني ما كه به تبعيت از حقوق اسلام تأمين هزينه زندگي خانواده را به عهده مرد گذاشته است، چنين مي‏گويد:
«قانون مدني ما از يك سوي مرد را وا مي‏دارد كه به زن خود نفقه بدهد؛ يعني جامه، خوراك و مسكن وي را آماده كند، همچنان كه مالك اسب و استر بايد براي آنان خوراك و مسكن فراهم آورد مالك زن نيز بايد اين حداقل زندگي را در دسترس او بگذارد».21
در بسياري از حقوق كشورهاي اروپايي از جمله فرانسه، تأمين هزينه زندگي مشترك و تكليف انفاق يك تعهد دو جانبه است و زن و شوهر هر دو مكلف به كسب درآمد و تأمين هزينه خانواده هستند. اما از نظر اسلام تأمين هزينه خانواده و از جمله مخارج شخصي زن (نفقه زن) به عهده مرد است. و زن از اين نظر هيچ‏گونه مسؤوليتي ندارد. بنابراين، تكليف مرد در دادن نفقه زن، يك تكليف يك جانبه است و موسر (متمكن) يا معسر بودن زن، تأثيري در آن ندارد. حتي اگر زن داراي ثروت كلاني هم باشد، الزامي ندارد كه از اموال شخصي خود، مخارج و مايحتاج زندگي خود را تأمين كند.
بنابراين، اگر كسي بخواهد انتقادي بر حقوق اسلام نمايد، بايد از جانبداري حقوق اسلام از زن بگويد. ولي چنان كه برخي از اسلام‏شناسان معاصر اظهار نمودند:
«حقيقت اين است كه اسلام نخواسته به نفع زن و عليه مرد، يا به نفع مرد و عليه زن قانوني وضع كند. اسلام نه جانبدار زن است و نه جانبدار مرد. اسلام در قوانين خود سعادت مرد و زن و فرزنداني كه بايد در دامن آنها پرورش يابند و بالاخره سعادت جامعه بشريت را در نظر گرفته است.»22
از اين رو مدعيان حمايت از حقوق زن به تعبير مرحوم شهيد مطهري بناچار به يك دروغ شاخدار متوسل مي‏شوند و مي‏گويند: فلسفه نفقه اين است كه مرد خود را مالك زن مي‏داند و او را به خدمت خود مي‏گمارد همانگونه كه مالك حيوان ناچار است مخارج ضروري حيوانات مملوك خود را بپردازد. بايد از اين مدعيان پرسيد كه از كجاي قانون اسلام شما استنباط كرديد كه مرد مالك زن مي‏باشد و علت نفقه دادن مرد، مملوك بودن زن است. اين چگونه مالكي است كه از نظر اسلام حق ندارد به مملوك خود بگويد اين ظرف آب را به من بده! اين چگونه مالكي است كه مملوكش هر درآمدي كسب كند به خودش تعلق دارد و مالك، حق دخالت در آن را ندارد! اين چگونه مالكي است كه اگر زن به كودكش شير دهد مي‏تواند اجرت آن را مطالبه نمايد!23 چنين نسبتي به آن دسته از نظامهاي حقوقي كشورهاي غربي از جمله فرانسه نزديكتر است كه در رژيمهاي اشتراك اموال، اختيارات شوهر مطابق قانون 1804 تا قبل از اصلاح 1965، شبه مطلق بوده است و مرد، حاكم و ارباب اموال اشتراكي شناخته مي‏شد.24

گفتار دوم: رياست خانواده

رياست شوهر و اجازه زن از او در مسائلي كه مربوط به اداره خانواده است، هم قانوني است و هم شرعي.
بر اساس شرع اسلام و ماده 1102 قانون مدني، پس از انعقاد قرارداد نكاح، هر يك از زوجين حقوق و تكاليفي در مقابل يكديگر پيدا خواهند نمود. همانطور كه در قرآن كريم آمده است: «لهنّ مثل الذي عليهنّ بالمعروف»25؛ يعني براي زنان، همانند وظايفي كه بر دوش آنهاست، حقوق شايسته‏اي قرار داده شده است همچنان كه تكاليفي بر عهده زنان قرار گرفته از حقوقي نيز برخوردارند و بين حقوق و تكاليف آنها تعادلي برقرار است. عدالت اقتضا مي‏كند كه حقوق و تكاليف بر اساس تواناييهاي روحي و طبيعي و جسمي بين آنها تقسيم شود. از اين رو در حقوق اسلام، همانطوري كه تكليف انفاق و تأمين هزينه زندگي خانواده مطابق آيه 34 سوره نساء بر عهده مرد نهاده شده است، زن نيز در مقابل مكلف شده تا از مرد به عنوان رئيس تشكل خانواده، اطاعت نمايد. در ذيل به طور مختصر فلسفه و ادله و حدود اطاعت زن از مرد را بيان خواهيم نمود.

الف) فلسفه رياست شوهر بر خانواده

خانواده به عنوان اولين و بنيادي‏ترين تشكل در جامعه، نياز به مسؤول يا سرپرست دارد و پر واضح است كه هيچ تشكل و اجتماعي بدون مسؤول و رهبري واحد كه تدبير امور را در دست داشته باشد، ممكن نيست. واگذاري اداره خانواده كه متشكل از زن و مرد است به هر دوي آنها در واقع به معناي فقدان مسؤول و سرپرست در چنين تشكل بنيادي جامعه است. متأسفانه در بسياري از كشورهاي غربي كه تا قبل از قرن بيستم، زن از حداقل حقوق انساني خود هم برخوردار نبود و با ازدواج، در زمره محجورين در مي‏آمد امروزه با افراطي‏گري فمينيسمي و واگذاري رياست خانواده به هر دوي آنها يا به عبارت ديگر بي‏سرپرست نمودن كانون خانواده، باعث اضمحلال اين جامعه بنيادين شدند.
اگر منظور مدعيان تساوي حقوق زن و مرد تشابه حقوق و تكاليف آنها در همه امور، بدون توجه به توانايي‏ها و خصلتهاي روحي و جسمي آنها باشد، مي‏تواند از مصاديق ظلم به شمار آيد. نقش مردانه دادن به زن و تقسيم وظايف بين زن و مرد بدون توجه به زن بودن او، ظلمي مضاعف است.
گويا مدعيان تساوي حقوق زن و مرد مي‏خواهند از غرب پيشي گيرند؛ زيرا به اعتراف برخي از حقوقدانان غربي تشابه حقوق زن و مرد ممكن نيست؛ مازو يكي از معروفترين حقوقدانان فرانسوي كه به نام مادر حقوق مدني فرانسه شهرت دارد، در ارزيابي قانون اصلاح حقوق ازدواجي 1965م. كه از مهمترين اصلاحات است مي‏نويسد:
«آرماني خواهد بود اگر بخواهيم رژيم مالي تنظيم كنيم كه مطابق آن نه زني وجود داشته باشد و نه شوهر، بلكه در اين نظام، زوجيني قرار گيرند كه مطلقا داراي وضعيت يكسان و مشابه باشند؛ زيرا تساوي صرف، قابل تحقق نخواهد بود. و قانون 1965 هم نخواسته است به چنين امري دست پيدا كند. و تنها سعي كرده است كه اختلاف موجود بين زن و شوهر را كاهش دهد...»26
برخي نيز الفاظ مورد استعمال را مورد انتقاد قرار داده و گفته‏اند:
«استفاده از كلمه رياست در خانواده نه تنها حافظ نظم و امنيّت نيست بلكه در مرد خودبزرگ‏بيني ايجاد مي‏كند و ساير افراد خانواده را زير سلطه آن، گرفتار تنش مي‏كند.»27
علي‏الظاهر لازمه گفته ايشان اين است كه بايد عنوان رياست را از رئيس جمهور يا رياست فلان اداره يا كارخانه نيز برداشت؛ چرا كه اگر عنوان رياست در مجموعه كوچك خانواده تا بدين حدّ خطرساز و موجب خودبزرگ‏بيني است، به طريق اولي در مجموعه‏هاي وسيعتر موجب خود بزرگ‏بيني در فرد خواهد شد.

ب) ادله

اثبات رياست شوهر بر خانواده از ناحيه قرآن و روايات روشن و قطعي است.
1ـ «الرجال قوامون علي النساء بما فضل اللّه بعضهم علي بعض و بما انفقوا من اموالهم».28
مردان سرپرست زنان هستند، به خاطر برتريهايي كه خداوند براي بعضي نسبت به بعضي ديگر قرار داده است و به خاطر نفقه‏ايي كه از اموالشان به زنان مي‏پردازند.
خداوند متعال در آيه فوق حق رياست بر خانواده و سرپرستي و تدبير امور خانواده را به دليل برتريهاي طبيعي جنس مرد به او سپرده است و در مقابل، مرد مكلف شده است كه مخارج و هزينه زندگي او را تأمين نمايد. آيه فوق بعد از اين كه اصل سرپرستي و رياست شوهر را بيان مي‏كند به حكمت يا علت اين امتياز و حق اشاره مي‏كند و مي‏فرمايد: «بما فضل اللّه بعضهم علي بعض»؛ يعني «اين سرپرستي به خاطر تفاوتهايي است كه خداوند از نظر آفرينش روي مصلحت نوع بشر ميان آنها قرار داده» و بلافاصله در مقابل چنين حقي، تكليفي را به عهده شوهر قرار مي‏دهد و مي‏فرمايد: «و بما انفقوا من اموالهم.»؛ يعني «اين سرپرستي به خاطر تعهداتي است كه مردان در مورد انفاق كردن و پرداختهاي مالي در برابر زنان و خانواده به عهده دارند».29
بايد توجه داشت كه اين برتري جنس مرد بر زن در رياست و اداره خانواده، از حيث وزن انساني و اجتماعي او نيست، بلكه بر اساس مصلحت اجتماعي و از باب خاصيتهاي طبيعي و فطري زن و مرد به او داده شده است. قرآن كريم هيچ نقشي براي جنسيّت در برتري و كرامت انساني قائل نشده است و فقط تقوي را ملاك برتري انسان نسبت به ديگران دانسته است.30 مرحوم علامه طباطبايي در تفسير اين آيه چنين آورده است:
«خداوند متعال در كتاب كريمش بيان كرده كه مردم همگي و بدون استثنا چه مردان و چه زنان شاخه‏هايي از يك تنه درختند و اجزا و ابعاضي هستند براي طبيعت واحده بشريت و مجتمع در تشكيل يافتن، محتاج به همه اين اجزا است. همان مقدار كه محتاج جنس مردان است محتاج جنس زنان خواهد بود؛ همچنان كه فرمود «بعضكم من بعض» (همه از هميد). اين حكم عمومي منافات با اين معنا ندارد كه هر يك از هر دو طايفه زن و مرد خصلتي مختص به خود داشته باشد؛ مثلاً نوع مردان داراي شدّت و قوت باشند و نوع زنان داراي رقت و عاطفه. چون طبيعت انسانيّت هم در حيات تكويني و هم اجتماعي‏اش نيازمند به ابراز شدّت و اظهار قدرت و هم محتاج به اظهار مودّت و رحمت است ... اين دو خصلت دو مظهر از مظاهر جذب و دفع عمومي در مجتمع بشري است روي اين حساب دو طايفه مرد و زن از نظر وزن و از نظر اثر وجودي با هم متعادلند؛ همچنان كه افراد طايفه مردان با هم اختلافي در شؤون طبيعي و اجتماعي دارند... پس مي‏توان گفت بلكه بايد گفت كه اين است آن حكمي كه از ذوق مجتمع سالم و دور از افراط و تفريط منبعث مي‏شود. از ذوق مجتمعي كه طبق سنت فطرت تشكيل شده عمل مي‏كند و از آن منحرف نمي‏شود.»31
همچنين در تفسير نمونه ذيل همين آيه آمده است:
«قرآن در اينجا تصريح مي‏كند كه مقام سرپرستي بايد به مرد داده شود... و اين موقعيّت به خاطر وجود خصوصياتي در مرد است.»32

2 - روايات

روايات متعدد معتبري دلالت بر اين امر دارد كه از جمله آنها، حديث امام محمد باقر عليه‏السلام است كه از پيامبر اكرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله نقل مي‏كند: زني خدمت پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله رسيد و گفت حق شوهر بر زن چيست؟ پيامبر فرمودند:
از مرد اطاعت كنيد و عصيان نكنيد...، بدون اجازه او روزه نگيريد...، بدون اذن شوهر از منزل خارج نشويد.33
روايت ديگري - كه هم به سند كليني و هم مرحوم صدوق داراي سند معتبري است - از امام محمد باقر عليه‏السلام نقل كرده‏اند كه فرمود:
زني نزد پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله آمد و گفت: اي فرستاده خداوند، حق شوهر بر زن چيست؟ فرمود: ...از خانه‏اش بيرون نرود، مگر با اجازه شوهرش و اگر بي‏اجازه او بيرون رود، فرشتگان آسمان، فرشتگان زمين، فرشتگان خشم و فرشتگان مهر و رحمت، او را نفرين كنند، تا به خانه‏اش برگردد...34
بنابراين، اصل اعطاي رياست خانواده به شوهر از منظر قرآن و روايات جاي ترديد نيست و ماده 1105 قانون مدني35 نيز به صراحت آن را بيان نموده است.

ج) 3- حدود رياست شوهر

رياست شوهر بر خانواده به هيچ وجه استبداد يا تحكم و يا به زعم بعضي،36 اختيار مالكانه نيست، بلكه به تعبير يكي از حقوقدانان عرب‏زبان، رياست شوهر يك سلطه حكيمانه اداري است؛ نه استبدادي.37علامه طباطبايي دانشمند و مفسر بزرگ اسلامي در تفسيري از آيه «فلا جناح عليكم فيما فعلن في انفسهن بالمعروف»38مي‏فرمايد:
«همچنين قيمومت (رياست) مرد بر زنش به اين نيست كه سلب آزادي از اراده زن و تصرّفاتش در آنچه مالك آن است بكند و معناي قيمومت مرد اين نيست كه استقلال زن را در حفظ حقوق فردي و اجتماعي او در دفاع از منافعش سلب كند پس زن همچنان استقلال و آزادي خود را دارد و هم مي‏تواند حقوق فردي و اجتماعي خود را حفظ كند و هم مي‏تواند از آن دفاع نمايد و هم مي‏تواند براي رسيدن به اين هدفهايش به مقدماتي كه او را به هدفهايش مي‏رساند متوسل شود.»39
همچنين در تفسير نمونه در ذيل آيه «الرجال قوامون علي النساء ...» آمده است:
«قرآن در اينجا تصريح مي‏كند كه مقام سرپرستي بايد به مرد داده شود (اشتباه نشود منظور از اين تعبير استبداد و اجحاف و تعدي نيست بلكه منظور رهبري واحد منظم با توجه به مسؤوليتها و مشورتهاي لازم است)... و اين موقعيّت به خاطر وجود خصوصياتي در مرد است.»40
از اين رو، زنان تا آن حد موّظف به اطاعت از شوهر هستند كه مربوط به حقوق همسران است و هرگز مردان، حق دخالت در اموال و درآمدهاي اقتصادي زنان را ندارند - آن طوري كه در حقوق اروپايي قبل از قرن بيستم وجود داشته است - و حتّي وظيفه رسيدگي به كارهاي شخصي شوهر، اعم از تهيه غذا يا شستن لباس و غيره را نيز ندارند؛ نه اين كه چنين وظيفه‏اي ندارد بلكه در امور شخصي زن، شوهر موظف است در صورت نياز و متعارف بودن آن، براي او خادم بگيرد. بدين جهت، موضوع رياست شوهر و اطاعت زن از او محدود مي‏شود به خروج زن از منزل و اشتغال او به كارهايي كه به تشخيص شوهر به عنوان سرپرست و مسؤول اين جامعه، آن را به مصلحت نداند و يا به نظر برخي از فقها خروج از منزل شوهر در صورتي بر زوجه ممنوع است كه با حق شوهر منافات داشته باشد.41 اما با وجود اين، كساني كه در پي حذف هر گونه سرپرستي در اين جامعه كوچك و بنيادي هستند، چنين مي‏گويند:
«كسب اجازه زن از شوهر براي خروج از خانه... جنبه تصريحي و آمرانه نداشته بلكه ارشادي و غير مستقيم بوده است.»42
علاوه بر اين كه نويسنده هيچ استنادي براي كلام خود ارائه ننموده است، لزوم كسب اجازه زن از شوهر براي خروج از منزل در روايات متعددي به صراحت بيان شده و آن را در زمره حقوق شوهر دانسته است كه پيش از اين بدان اشاره گرديد. اين نويسنده در بخش ديگري از كلام خود مي‏نويسد:
«بر پايه نظرهاي فقهي كه عقل و مقتضيات اجتماعي و عامل زمان و مكان در شكل‏يابي آن لحاظ شده است ... خروج زن از خانه بدون اجازه شوهر حداكثر به ناشزگي زن مي‏انجامد كه مجازات زن ناشزه محروميت از دريافت نفقه است... در نتيجه ممنوع‏الخروج شدن زنان از سوي شوهرانشان مبناي شرعي ندارد... اجبار زن به اين تمكين فاقد دليل شرعي است.»43
علاوه بر اين كه چنين ادعايي نيز بدون مستند شرعي مي‏باشد، هيچ يك از فقها اين نظريه را نپذيرفته‏اند. گذشته از اين كه به طور ابتدايي چنين اجازه‏اي به زن داده نشده است، حتي در صورت تخلف شوهر از وظايف خود در پرداخت نفقه زن حق ندارد خود را از اطاعت شوهر خارج كند، بلكه فقط مي‏تواند شوهر را از طريق مراجع قضايي ملزم به پرداخت نفقه نمايد و حاكم مي‏تواند او را تعزير كند يا تقاضاي طلاق نمايد اما هرگز مجاز نيست خود را از تمكين خارج نمايد.44 قانون مدني ايران نيز به تبع شرع در ماده 1129و1205، حكم به الزام و يا طلاق داده و هرگز خروج از طاعت را تجويز ننموده است.
اصولاً تعهداتي كه هر يك از زوجين در اثر قرارداد ازدواج بر عهده مي‏گيرند جنبه اختياري ندارد كه زن بتواند به اختيار خود از آن سر باز زند. لازمه چنين تفسيري از حقوق و تعهدات اين است كه شوهر نيز بتواند به طور اختياري از دادن نفقه امتناع كند و در مقابل به زن گفته شود كه مي‏تواني خود را از اطاعت شوهر خارج نمايي و به تعهدات خود عمل نكني. روشن است كه چنين برداشتي موجب ظلمهاي فراواني در حق زنان خواهد شد.

نتيجه گيري

روابط مالي و غير مالي زن و شوهر در حقوق اسلام بر پايه عدل استوار است. در روابط مالي زوجين، زن از استقلال كامل در مالكيّت و تصرّف اموال خود برخوردار است و اين را بايد از افتخارات حقوق اسلام شمرد؛ چرا كه تا قبل از قرن بيستم در اكثر كشورهاي اروپايي زن از حداقل حقوق انساني برخودار نبوده و در زمره محجورين قرار داشت. در روابط غير مالي نيز رياست خانواده به خاطر مصالح اجتماعي و مسائل روحي و طبيعي به شوهر واگذار گرديده است. امّا هرگز اين رياست جنبه استبدادي ندارد بلكه يك رياست اداري حكيمانه است و اطاعت زن از شوهر و لزوم كسب اجازه براي خروج زن از منزل به همين جهت است و در ساير موارد، مانند رسيدگي به امور شخصي مرد، زن ملزم به اطاعت نيست

پاورقيها:

1 ـ مهرانگيز كار، پيام هامون، ش13، مورخ 10/12/77، صص4و5
2 ـ ماده 1118 قانون مدني: «زن مستقلاً مي‏تواند در دارايي خود هر تصرفي را مي‏خواهد بكند.»
3 ـ سيد مصطفي، محقق داماد، بررسي فقهي حقوق خانواده نكاح و انحلال آن، نشر علوم اسلامي، تهران، چاپ پنجم 1374، ص 317.
4 ـ نسا ء/32
5 ـ حسين بن محمد، الراغب الاصفهاني، مفردات غريب القرآن، دفتر نشر كتاب، 1404ق، ص 431.
6 ـ سيّد محمد حسين، طباطبايي، ترجمه سيّد محمد باقر همداني، تفسير الميزان، دفتر تبليغات اسلامي، قم، 1363، ج 4، ص 534.
7ـ محمد كريم، علوي حسيني موسوي، كشف الحقايق عن نكت الآيات و الدقائق، حاج عبدالمجيد- صادق نوبري، تهران، چاپ سوم، 1396ق، ج 1، ص 352.
8 ـ محمد بن علي ابن بابويه، قمي(شيخ صدوق)، من لايحضره الفقيه، موسسه نشر اسلامي، قم، چاپ دوم، ج4، ص 93؛ محمد بن حسن، حر عاملي، وسائل الشيعة الي تحصيل مسائل الشريعة، دار احياء التراث العربي، بيروت، ج 10، ص 449.
9 ـ ابوبكر بن مسعود، كاشاني حنفي، بدائع الصنايع في ترتيب الشرايع، المكتبة الحبيبية، پاكستان، چاپ اول، 1409ق.، ج 7، ص 170؛ علي بن احمد ابن حزم الاندلسي، المحلي، دارالفكر، بيروت، ج 8، ص 288. .
11 ـ سيّد محمد حسين، طباطبايي، پيشين، ص 270. و ناصر، مكارم شيرازي، و ديگران، تفسير نمونه، دارالكتاب الاسلاميه، تهران 1366، ج 3، ص 267
12 ـ مرتضي، مطهري، نظام حقوق زن در اسلام، انتشارات صدرا، تهران، چاپ بيست و يكم، زمستان1374، صص 156ـ155
13 ـ ر. ك. همان، ص 450.
14- Henri et léon Mazeaud, Lecons de Droit Civil " Régimes Matrimoniuax", Éditions Montchrestiem, paris, cinquiéme Édition, 1982, P.134.
15- Ibidc
16- Cérard, Cornu, les régimes matrimoniauxn, Presses universitaires de la france, Paris, 1er Édition, 1974, P.195-196.
17 ـ رژيم قانوني به رژيمي گفته مي‏شود كه در صورت عدم تعيين قرارداد مالي توسط زوجين در زمان ازدواج، اين رژيم به طور اتوماتيك بر آنها حاكم خواهد شد. .
18- Henri et Léon Mazeaud, op.cip, P554-555. .
19 ـ سيّد مصطفي، محقق داماد، پيشين، ص 317.
20- Encyclopedie, Dalloz, droit civil "régimes matrimoniaux", Edition Dalloz, paris, 1975, P.2
21 ـ مهرانگيز منوچهريان، به نقل از مرتضي، مطهري، پيشين، ص258.
22 ـ مرتضي مطهري، پيشين، ص 264.
23 ـ همان، صص259و263.
24- Henri et Léon Mazeaud, op.cip, P.134.
25 ـ بقره/228.
26- Henri et Léon Mazeaud, op.cip, P.134.
27 ـ مهرانگيز كار، رفع تبعيض از زنان، نشر قطره، تهران، چاپ اول، 1378، ص322.
28ـ نساء/ 34.
29 ـ ناصر، مكارم شيرازي، و ديگران، ج 3، پيشين، ص371.
30 ـ حجرات/13: «ان اكرمكم عنداللّه اتقاكم»
31 ـ سيّد محمد حسين، طباطبايي، پيشين، ج 4، صص406 ـ 405.
32 ـ ناصر، مكارم شيرازي و ديگران،پيشين، ص370.
33 ـ محمد بن حسن، حر عاملي، پيشين، ج14، باب 79 از ابواب مقدمات نكاح، حديث1، ص112.
34 - همان، ص 111.
35 ـ ماده 1105ق.م.: «در روابط زوجين رياست خانواده از خصايص شوهر است.»
36 ـ مهرانگيز، منوچهريان، به نقل از مرتضي، مطهري، پيشين، ص258.
37 ـ وهبة الزحيلي، الاسرة المسلمة في العالم المعاصر، دار الفكر، دمشق، چاپ اول، 1420ق، ص 82.
38 ـ بقره/234.
39 ـ سيّد محمد حسين، طباطبايي، پيشين، ص 544.
40 ـ ناصر، مكارم شيرازي و ديگران،پيشين.
41 - سيّد ابوالقاسم، موسوي خويي، منهاج الصالحين «المعاملات»، نشر مدينة العلم، قم، چاپ بيست‏وهشتم، 1410ق)، ص 289.
42 -مهرانگيز كار، ماهنامه زنان، شماره 44، تير 1377، ص21.
43 - همان
44 ـ محمّد حسن، نجفي، جواهر الكلام في شرح شرايع الاسلام، المكتبة الاسلامية، تهران، چاپ دوم، 1366، ج 31، ص 207: «اذا ظهر من الزوج النشوز بمنع حقوقها الواجبة من قسم و نفقة و نحوها فلها المطالبة بها و وعظها اياه، و الا رفعت امرها الي الحاكم و كان للحاكم الزامه بها و ليس لها هجره و لا ضربه، كما صرح به غير واحد مرسلين له ارسال المسلمات... ان عرف الحاكم ... و امره بفعل ما يجب، فان نفع و الا عزّره بما يراه.»
دوشنبه 10 مهر 1391  2:04 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

جایگاه قوامیت مرد وحقوق انسانی زن از نظر قرآن

جایگاه قوامیت مرد وحقوق انسانی زن از نظر قرآن

فائزه عظیم زاده اردبیلی

یکی‌ از مباحث‌ اساسی‌ که‌ در جوامع‌ علمی‌ و فرهنگی‌ متفکران‌ و اندیشمندان‌ به‌ آن‌ توجه‌ کرده‌اند، موضوع‌ «حقوق‌ و شخصیت‌ زن» است. همواره‌ زنان‌ در جوامع‌ بشری‌ از شان‌ و حقوق‌ خود دور مانده‌اند و حتی‌ منزلت‌ انسانی‌ آنان‌ با تردید روبه‌رو شده‌ است. جایگاه‌ و شخصیت‌ زن‌ در فرهنگ‌ هر جامعه، نشان‌ دهنده‌‌ میزان‌ اهمیت‌ و منزلت‌ زنان‌ در آن‌ جامعه‌ است. مکاتب‌ دینی‌ و سیاسی‌ درباره‌‌ حقوق‌ زن، نظرات‌ مختلفی‌ را بیان‌ کرده‌اند. در میان‌ این‌ مکاتب، مکتب‌ انسان‌ ساز و جامع‌نگر اسلام‌ که‌ قوانین‌ آن‌ از سرچشمه‌‌ زلال‌ وحی‌ سرچشمه‌ گرفته‌ است‌ با نگرشی‌ فراگیر و با در نظر گرفتن‌ همه‌ ویژگی‌های‌ زنان، منزلت‌ و کرامت‌ والایی‌ را برای‌ آنان‌ قایل‌ شده‌ است. به‌طور مسلم‌ از نظر تکوینی‌ تفاوت‌های‌ حکیمانه‌ای‌ میان‌ زن‌ و مرد وجود دارد، اما در عین‌ حال‌ بین‌ حقوق‌ و تکالیف‌ زن‌ و مرد نوعی‌ تعادل‌ برقرار است. مخاطب اصلی‌ آیات‌ الاهی‌ و شریعت‌ مقدس، همان‌ «حقیقت‌ آدمی» و «انسانیت‌ انسان» است؛ و جنسیت‌ او جایگاهی اساسی و اصلی‌ ندارد اگر چه برای رسیدن به هدف، گاه به صورت تبعی مورد توجه قرار گرفته باشد و هیچ‌گاه‌ تفاوت‌های‌ حقوقی‌ و حکمی‌ بر وجود تفاوت‌ در هویت‌ انسانی‌ «جنس‌ زن» و «جنس‌ مرد» دلالت‌ نمی‌کند.
همان‌گونه‌ که‌ در لابه‌لای‌ آیات‌ قرآنی‌ نمونه‌های‌ فراوانی‌ در این‌ خصوص‌ به‌ چشم‌ می‌خورد.
« یا ایها الناس‌ اتقوا ربکم‌ الذی‌ خلقکم‌ من‌ نفس‌ واحده‌ و خلق‌ منها زوجها و بث‌ منهما رجالاً‌ کثیرا و نسإ .
ای‌ مردم، بترسید از نافرمانی‌ خدا، آن‌ خدایی‌ که‌ همه‌‌ شما را از این‌ تن‌ و نفس‌ واحده‌ آفرید و هم‌ از آن‌ جفت‌ او را خلق‌ کرد و از آن‌ دو نفر خلقی‌ بسیار از مرد و زن‌ در اطراف‌ عامل‌ برانگیخت.»1
آن‌چه‌ در این‌ نوشتار می‌خوانید، بررسی‌ معنا شناختی‌ و تحلیل‌ واژه‌ قوام‌ در آیات‌ قرآنی‌ است‌ که‌ از آن‌ در کنوانسیون‌ها و اسناد بین‌المللی‌ به‌ عنوان ظرف استقرار تبعیض علیه زنان و مصداقی از مصادیق تبعیض‌ یاد شده‌ است.

واژه‌های‌ کلیدی:

زن، حقوق‌ زن، کنوانسیون، اسناد بین‌المللی، حقوق‌ انسانی، قوامیت، تبعیض.
آیه‌ قوامیت‌ از مهم‌ترین‌ آیات‌ مربوط‌ به‌ مساله‌ زن‌ و حقوق‌ اوست‌ که‌ کم‌ و بیش‌ نگاه‌ اسلام‌ را به‌ عنوان‌ داعیه‌دار برترین‌ آیین‌ ترقی‌ و تکامل‌ انسان، به‌ زن‌ نشان‌ می‌دهد. فهم‌ درست‌ این‌ آیه، تاثیر بسزایی‌ در بازنمایی‌ نگاه‌ قرآن‌ کریم‌ به‌ «زن‌ و حقوق‌ زن» دارد.
در آیه‌‌ شریفه:
«الرجال‌ قوامون‌ علی‌ نسإ بما فضل‌ الله‌ بعضهم‌ علی‌ بعض‌ و بما انفقوا من‌ اموالهم‌ فالصاحات‌ قانتات‌ حافظات‌ للغیب‌ بما حفظ‌ الله»2
بسیاری‌ از مفسران‌ قرآن‌ معتقدند که‌ این‌ آیه‌ فقط‌ بیانگر برتری‌ مردان‌ بر زنان‌ است‌ و چون‌ این‌ برتری‌ در زمان‌های‌ دور از جهت‌ موقعیت‌ اجتماعی‌ و اقتصادی‌ امری‌ آشکار و از هنجارهای‌ ثابت‌ جامعه‌ بود، چندان‌ شگفت‌انگیز نبود. بعضی‌ معتقدند که‌ منظور آیه‌ این‌ است‌ که‌ مردان‌ حامی‌ زنان‌ هستند. بعضی‌ می‌گویند: برتری‌ مردان‌ بر زنان‌ را در تمام‌ شوون‌ نشان‌ می‌دهد، بنابراین‌ از آن‌ به‌ وجوه‌ تبعیض‌ در لابه‌لای‌ نصوص‌ دینی‌ در حق‌ زنان‌ حکم‌ کرده‌اند و در واقع‌ آن‌ را به‌ روابط‌ اجتماعی‌ تعمیم‌ داده‌اند.
در بررسی‌ معنا شناختی‌ واژه‌‌ «قوام» در میان‌ آیات‌ شریفه‌‌ قرآن‌ کریم‌ با چند سوال‌ روبه‌رو می‌شویم:
ـــ مراد از قوامیت‌ چیست؟
ـــ آیا از قوامیت‌ برتری‌ ریاست‌ مرد برداشت‌ می‌شود؟
ـــ آیا پذیرش‌ قوامیت‌ مرد به‌ منزله‌‌ وجود تبعیض‌ علیه‌ زنان‌ است؟
ـــ آیا مراد از رجال‌ همه‌ مردان‌ هستند؟

معانی‌ و مفاهیم‌ قوام‌

قوام‌ از صیغه‌‌ مبالغه‌ بوده‌ و ریشه‌‌ آن‌ «قیام» است. زبان‌ عربی‌ قیام‌ را به‌ معنای‌ ایستادن‌ (ضد نشستن) آورده‌ است‌ و متذکر می‌شود که‌ مشتقات‌ قیام‌ در معانی‌ مختلفی‌ به‌ کار رفته‌ است؛ مانند: وقوف‌ و ثبات، ادامه‌ دادن‌ مانند (آیه‌‌ شریفه‌ یقیمون‌ الصلاه)تعدیل‌ و تساوی‌ در امور، رعایت‌ عدالت‌ مانند (و کان‌ بین‌ ذلک‌ قواما) خوش‌ رفتاری، نظام‌ و شالوده‌ چیزی‌ (قوام‌ الامور) و در آیه‌ «الرجال‌ قوامون‌ علی‌ النسإ» آن‌ را به‌ معنی‌ محافظت‌ و اصلاح‌ می‌داند.3
در بعضی‌ کتب‌ تفسیری‌ این‌ واژه‌ را صیغه‌‌ مبالغه‌ از قیام‌ گرفته‌اند؛ یعنی‌ شخص‌ با دقت‌ و مراقبت‌ بسیار از شیء مورد نظر خود محافظت‌ کند.
در مفاهیم‌ مندرج‌ در «قوامیت»، آرای‌ مختلفی‌ به‌ چشم‌ می‌خورد.4 در این‌جا به‌ بعضی‌ از آن‌ها اشاره‌ می‌کنیم:
ـــ در این‌ که‌ واژه‌ «قوامیت» که‌ در ابتدای‌ آیه‌ آمده،‌ نظر به‌ مردان‌ جامعه‌ به‌ گونه‌ای‌ فراگیر دارد یا فقط‌ شوهران‌ را در چارچوب‌ خانواده‌ شامل‌ می‌شود، اختلاف‌ نظر جدی‌ میان‌ مفسران‌ وجود دارد. از متاخران، علامه‌ طباطبایی‌ فراگیری‌ آن‌ را باور دارد و انفاق‌ و دیگر احکام‌ مطرح‌ شده‌ در آیه‌ را از احکام‌ فرعی‌ و جزیی‌ برگرفته‌ از آن‌ حکم‌ کلی‌ می‌داند، ولی‌ بیشتر مفسران‌ قوامیت‌ مردان‌ را خاص‌ محدوده‌ خانواده‌ می‌دانند.
به‌ نظر می‌رسد، به‌ قرینه‌ انفاق‌ ـــ که‌ فقط‌ برای‌ خانواده‌ مطرح‌ است‌ ـــ و قنوت‌ صالحات‌ و نشوز و راه‌حل‌های‌ آن‌ که‌ به‌ دنبال‌ قوامیت‌ ذکر شده‌ و بر آن‌ متفرع‌ شده، دیدگاه‌ دوم‌ را باید پذیرفت. بعضی‌ نیز گفته‌اند فقط‌ حالت‌ زن‌ و شوهری‌ است‌ که‌ در آن‌ مرد به‌ عنوان‌ مرد، بر زن‌ به‌ عنوان‌ زن‌ انفاق‌ می‌کند و نیز تناسب‌ جمله‌‌ اول‌ آیه‌ با جمله‌های‌ بعدی‌ چنان‌ ایجاب‌ می‌کند که‌ اصل‌ و فرع‌ در گستره‌ و تنگنا برابر باشند. همچنین‌ ظاهر آیه‌ حکایت‌ دارد که‌ انفاق‌ و تفضیل، با هم‌ به‌ قوامیت‌ مرد مشروعیت‌ می‌بخشند، حال‌ آن‌که‌ در بیرون‌ خانواده‌ انفاق‌ مطرح‌ نیست؛ بنابراین‌ استناد به‌ این‌که‌ هر چند انفاق‌ در سطح‌ جامعه‌ مطرح‌ نیست، اما برتری‌ مرد بر زن‌ عام‌ است‌، پذیرفتنی‌ نیست.
ــ « قو‌ام»، صیغه‌ مبالغه‌ قائم‌ است‌ که‌ از قام‌یقوم‌ گرفته‌ شده‌ و قام‌ بدون‌ حرف‌ جر و نیز همراه‌ به‌ حروف‌ ب، ل، فی، عن، الی، و علی‌ به‌ کار می‌رود.5 در صورتی‌ که‌ قو‌ام‌ و قام‌ با علی‌ به‌ کار رود به‌ معنای‌ مراقبت‌ و دوام‌ و ثبات‌ بر کاری‌ یا ایستادن‌ بر پایه‌‌ چیزی‌ و یا تکیه‌ بر چیزی‌ است. در این‌ آیه‌ معنای‌ نخست‌ اراده‌ شده‌ است؛ یعنی‌ بسیار قیام‌ کننده‌ بر امور و کارها و نیازهای‌ زنان. از این‌ رو معانی‌ اداره، سرپرستی، کفالت، تعهد، پاسداری، حفاظت، نگاهداری‌ و نگاهبانی، مراعات، حمایت، پایداری، پای‌ورزی، ایستادگی، گماشتگی، کارگزاری، مراقبت‌ و مواظبت‌ را در توضیح‌ آن‌ آورده‌اند، چنان‌ که‌ کم‌ و بیش‌ تعبیراتی‌ چون‌ ولایت، حکومت، تسلط، سیطره، احاطه، چیرگی‌ و تکیه‌گاه‌ بودن‌ در بعضی‌ نوشته‌ها به‌ حوزه‌‌ معنایی‌ آن‌ راه‌ یافته‌ است. شاید دلیل‌ چنین‌ برداشت‌هایی‌ تعبیر «فضل‌ الله» باشد که‌ در ادامه‌ آمده‌ است، ولی‌ چنان‌ که‌ خواهد آمد هرگز سلطه‌ و سلطنتی‌ در معنای‌ آن‌ پذیرفته‌ نیست؛ چنان‌ که‌ فضل‌ نیز بر برتری‌ و ارزش‌ بیشتر دلالت‌ ندارد.
ـــ در کنار قو‌ام، واژه‌های‌ قائم، قیوم، قیم، قیام‌ نیز در لغت‌ آمده‌اند که‌ بعضی‌ با قوام‌ یکسان‌ هستند. چنان‌ که‌ قیموم‌ نیز هر چند در لغت‌ نیامده، ولی‌ در بعضی‌ آثار و ادعیه‌ دیده‌ می‌شود. در این‌ میان‌ قیام‌ و قیوم‌ نام‌ خداوند به‌ شمار می‌آیند، ولی‌ قیم‌ و قو‌ام‌ به‌ یک‌ معنی‌ هستند؛ بنابراین‌ آن‌چه‌ بعضی‌ گفته‌اند که‌ قو‌ام‌ غیر از قیم‌ است، در نتیجه‌ مرد هم‌ قیم‌ بر زن‌ نیست، ناشی‌ از آگاهی‌ اندک‌ از لغت‌ است، در لغت‌ نیز گفته‌ شده، ـــ قیم‌ المراه: زوج‌ ها، کانها یقوم‌ بامرها و ما یحتاج‌ الیه. جز آن‌که‌ قیم‌ در اصطلاح‌ متاخر فقهی‌ نوعی‌ از سرپرستی‌ است‌ که‌ در جهت‌ رعایت‌ حال‌ ناتوانان، خردسالان‌ و محجوران‌ از تصرف‌ در اموال‌، اعمال‌ می‌شود و یا مواظبت‌ و نظارتی‌ که‌ بر موقوفات‌ می‌شود، اما قیم‌ بودن‌ مرد بر زن‌ از این‌گونه‌ نیست، چنان‌ که‌ قیم‌ بودن‌ شوهر مرتبه‎ای‌ را برای‌ او نمی‌رساند و فرودستی‌ زن‌ را دلالت‌ ندارد؛ بلکه‌ می‌توان‌ گفت‌ که‌ قیم‌ در اصطلاح‌ فقهی‌ نیز به‌طور لزوم‌ به‌ معنای‌ فرودستی‌ طرف‌ مقابل‌ قیم‌ نیست‌ و درباره‌ اطفال، غایبان، قاصران‌ و محجوران‌ نیز نمی‌توان‌ برتری‌ ارزشی‌ قیم‌ را برایشان‌ ادعا کرد. بنابراین‌ قیم‌ بودن‌ فقط‌ به‌ معنای‌ قیام‌ به‌ انجام‌ وظایف‌ سرپرستی‌ است، اما برتری‌ داشتن‌ یا نداشتن‌ از نشانه‌های‌ بیرونی‌ باید به‌ دست‌ آید.
ـــ چنان‌که‌ گذشت‌ قو‌ام‌ از فعل‌ قام‌ گرفته‌ شده‌ که‌ مصدر آن‌ قوم، قیام، قومه‌ و قامه‌ است؛6 بنابراین‌ مصدرهایی‌ از قبیل: قیومیت، یا قوامت‌ ـــ به‌ رغم‌ آن‌ که‌ بسیار به‌ کار می‌روند ـــ ریشه‌ و مستندی‌ در منابع‌ اصلی‌ لغت‌ ندارند. نتیجه‌ این‌که‌ برای‌ معنای‌ قیام‌ کردن‌ به‌ امور، باید از یکی‌ از چهار مصدر بالا بهره‌ گرفت، اما اگر از کلمات‌ وصفی‌ قیام‌ و قیم‌ و قیوم‌ و قوام، مصدر صناعی‌ بسازیم، باید از کلمات‌ قیامیت، قیمیت، قیومیت‌ و قوامیت‌ بهره‌ جوییم، جز آن‌که‌ قیومیت‌ و قیامیت‌ ویژه‌‌ خداوند خواهد بود و درباره‌‌ مرد به‌ کار نمی‌رود.
ـــ بعضی‌ گفته‌اند: «قوام، بیشتر از قیم‌ و قیام‌ بر مبالغه‌ دلالت‌ دارد و قیام‌ او مثل‌ قیام‌ والی‌ بر رعیت‌ است، بنابراین‌ سیطره‌ و احاطه‌ توام‌ با قدرت‌ دارد؛ گویی‌ حیات‌ زن، قائم‌ و نیازمند به‌ وجود مرد است.»7 مستند هیچ‌یک‌ از گزاره‌های‌ این‌ سخن‌ را نیافته‌ایم‌ به‌ ویژه‌ آن‌ که‌ قیام‌ را در لغت، صفت‌ و نام‌ خاص‌ خداوند دانسته‌اند؛ پس‌ می‌توان‌ گفت‌ سیطره‌‌ شوهر بر همسر از سیطره‌ی‌ خداوند بر آفریده‌ها بیشتر است!
ـــ چنان‌ که‌ گذشت‌ قوامیت‌ به‌ معنای‌ مراقبت، پایداری‌ و ایستادگی‌ بر امور، کارها و نیازهای‌ زن‌ است؛ اما برتری‌ این‌ کارها در لغت‌ نیامده، چنان‌که‌ محدوده‌ دقیقی‌ برای‌ قوامیت‌ نیز ترسیم‌ نشده‌ است. در تعبیرات‌ مفسران‌ مواردی‌ مانند آموختن، پرورش‌ دادن، تادیب، تدبیر، نظارت‌ بر رفت‌ و آمد، مواظبت‌ در خانه، منع‌ از بیرون‌ رفتن‌ از خانه‌ و... آمده‌ که‌ به‌ نظر می‌رسد همگی‌ برداشت‌های‌ مفسران‌ باشد. شاید بتوان‌ گفت‌ آن‌چه‌ در حفظ‌ تعادل‌ شخصیت‌ زن‌ و تامین‌ نیازهای‌ روحی‌ و جسمی‌ او و در نتیجه‌ قوام، سازمان‌ و سامان‌ خانواده‌ دخالت‌ دارد، در محدوده‌‌ قوامیت‌ می‌گنجد.
ـــ قوامیت‌ به‌ معنایی‌ که‌ گذشت، وظیفه‌ و مسوولیت‌ است‌ و هرگز برتری، فضیلت، شرافت‌ و امتیاز یا سلطنت‌ مرد بر زن‌ را نمی‌رساند، بلکه‌ ملاک‌های‌ برتری‌ امور دیگری‌ است. در «اقرب‌ الموارد» مولف‌ به‌ صراحت‌ می‌گوید:
«رعایت‌ و کفالت‌ است‌ و نه‌ ولایت‌ و سلطنت»8
برتری‌ نه‌ از قوامیت‌ استفاده‌ می‌شود و نه‌ از «علی» و نه‌ از فضل، چنان‌ که‌ در نکته‌های‌ چهاردهم‌ و پانزدهم‌ خواهد آمد ـــ زیرا قام‌ همراه‌ با علی‌ بیشتر درباره‌‌ امور و وظایف‌ به‌ کار می‌رود که‌ در آن‌ جا علو و نسبت‌ سنجی‌ بین‌ کسی‌ که‌ قائم‌ بر امر است‌ و آن‌ چیزی‌ که‌ او بدان‌ قیام‌ دارد، معنی‌ ندارد. چنان‌ که‌ به‌ احتمال‌ زیاد «قوامون‌ علی‌ النسأ» با حذف‌ مضاف‌ باشد؛ یعنی‌ «قوامون‌ علی‌ شوون‌ النسأ و حاجاتهن»
ـــ گفته‌اند حکمت‌ در تشریع‌ قوامیت‌ مرد، آن‌ است‌ که‌ هیچ‌ گروهی‌ ـــ حتی‌ دو نفره‌ ـــ برنامه‌ها و سیر حرکت‌شان‌ سامان‌ نخواهد یافت، مگر آن‌ که‌ یکی‌ مسوول‌ باشد ـــ چنان‌که‌ در روایتی‌ نیز آمده‌ ـــ بنابراین‌ در خانواده‌ نیز که‌ مهم‌ترین‌ بنیادهای‌ جمعی‌ است‌ باید چنین‌ باشد. «علامه‌ جعفری» در این‌ زمینه‌ می‌نویسد: اداره‌‌ خانواده‌ به‌ یکی‌ از چهار شکل‌ ذیل‌ تصور می‌شود:
1. اداره‌‌ آن‌ با زن‌ و مرد است‌ که‌ چنین‌ چیزی‌ امکان‌ ندارد، زیرا اگر دو مرد نیز با هم‌ مسوول‌ باشند، تصادم، تزاحم‌ و برخورد و جدایی‌ را در پی‌ خواهد داشت.
2. زن‌ به‌ تنهایی‌ مسوول‌ باشد که‌ در آن‌ صورت‌ تنظیم‌ ارتباطات‌ با موانع‌ و ختلالات‌ روبه‌رو خواهد شد.
3. پدرسالاری‌ سلطه‌گرانه‌ و خودخواهانه‌ که‌ در بعضی‌ جوامع‌ دیده‌ می‌شود، ولی‌ چنین‌حالتی‌ فضای‌ جامعه‌ را جهنمی‌ کرده، عظمت‌ها و ارزش‌های‌ زن‌ را سرکوب‌ می‌کند و طعم‌ خوش‌ زندگی‌ را در کام‌ فرزندان‌ تلخ‌ می‌کند.
4. نظام‌ شورایی‌ با سرپرستی‌ و ماموریت‌ اجرایی‌ مرد که‌ همراه‌ با اعتدال‌ است‌ و معنای‌ قوام‌ نیز همین‌ است. اشکال‌ بعضی‌ از غربیان‌ بر اسلام‌ مبنی‌ بر این‌ که‌ اسلام، مرد را امیر و زن‌ را اسیر کرده، به‌ دلیل‌ رفتار بیرونی‌ بعضی‌ از جوامع‌ اسلامی‌ و برداشت‌های‌ نادرست‌ از آیه‌‌ (الرجال‌ قوامون‌ علی‌ النسإ) است.
ایشان‌ تاکید دارد که‌ قوام، قیم‌ مصطلح‌ حقوقی‌ و فقهی‌ نیست‌ و قوامیت‌ بر اساس‌ علت‌ طبیعی‌ است‌ نه‌ قراردادی‌ و تحکمی.9
ـــ بنابر آن‌چه‌ گذشت‌ قوامیت‌ مرد، نوعی‌ مسوولیت‌ در جهت‌ اداره‌ بنیاد خانواده‌ است‌ و الزامات‌ و تکالیفی‌ حقوقی‌ و اخلاقی‌ در پی‌ آن‌ بر عهده‌ مرد خواهد بود. از جمله‌ لزوم‌ انفاق‌ و رفتار بر اساس‌ قسط‌ و چه‌ بسا بتوان‌ گفت‌ آیه‌ی‌ شریفه، (کونو قوامین‌ بالقسط) آیه‌ مورد بحث‌ را تبیین‌ و تفسیر یا تکمیل‌ می‌کند، چنان‌ که‌ اگر در چارچوب‌ انواع‌ ولایت‌ها بگنجد آن‌چه‌ وظیفه‌ والیان‌ به‌ طور عموم‌ است‌ در این‌جا نیز مطرح‌ می‌باشد.

‌نکات‌ تفسیری‌ مفهوم‌ قوامیت

در تفسیر آیه‌ (الرجال‌ قوامون‌ علی‌ النسا) و معنای‌ قوام‌ بودن‌ مردان‌ بین‌ علمای‌ شیعه‌ و سنی‌ اختلاف‌ نظرهای‌ زیادی‌ وجود دارد که‌ با توجه‌ به‌ بررسی‌های‌ مختلف‌ که‌ انجام‌ داده‌ام، به‌ اختصار به‌ معرفی‌ شمه‌ای‌ از آراء ایشان‌ می‌پردازم.
دسته‌‌ اول‌ معانی‌ مختلفی‌ را درباره‌‌ نقش‌ برتر مرد در خانواده‌ بیان‌ داشته‌اند و قوام‌ بودن‌ مردان‌ را به‌ معنی‌ داشتن‌ حق‌ تادیب‌ زن‌ تعبیر نموده‌اند. مرحوم‌ شیخ‌ طوسی‌ می‌فرمایند؛ قوام‌ بودن‌ به‌ معنی‌ داشتن‌ «حق‌ تدبیر» است، بدین‌ معنا که‌ مردان‌ به‌ امر به‌ زنان‌ در خصوص‌ اطاعت‌ از دستورات‌ الاهی‌ و دستورات‌ همسرانشان‌ قیام‌ می‌کنند... صاحب‌ تفسیر جامع‌البیان‌ نیز تفسیری‌ قریب‌ به‌ این‌ معنا ارائه‌ داده‌ است، بدین‌ معنا که‌ مردان‌ موظف‌ به‌ قیام‌ به‌ امور زنان‌ خود هستند.10 بعضی‌ دیگر از مفسران‌ مانند قرطبی‌ قوام‌ بودن‌ مردان‌ را به‌ معنای‌ حمایت‌ مردان‌ از زنان‌ و محافظت‌ از ایشان‌ تعبیر نموده‌اند که‌ مختصر اشاره‌ گردید.11 ایشان‌ در ادامه‌ این‌ تعبیر، عهده‌دار بودن‌ نفقه‌ و تدبیر امور اقتصادی‌ زن‌ را به‌ معنای‌ قوام‌ بودن‌ مرد بر زن‌ می‌داند؛ یعنی‌ مردان‌ علاوه‌ بر دفاع‌ و حفاظت‌ از زنان، امر تدبیر، تحصیل‌ و پرداخت‌ نفقه‌ زن‌ را به‌ عهده‌ دارند.12
(ای‌ یقومون‌ بالنفقه‌ علیهن‌ والذب‌ عنهن)
دسته‌ دیگری‌ از مفسران‌ قوام‌ بودن‌ مرد را بر زن‌ به‌ سلطه‌ مردبر زن‌ تعبیرکرده‌اند13 غالب‌ مواردی‌ که‌ به‌ عنوان‌ نمونه‌های‌ برتری‌ زنان‌ بر مردان‌ ذکر شده‌ است، خدشه‌پذیر است. چه‌ بسیاری‌ از آن‌ها مواردی‌ است‌ که‌ بیانگر اوضاع‌ و احوال‌ اجتماعی‌ حاکم‌ بر زنان‌ در جامعه‌ و زمان‌ خاصی‌ بوده‌ است‌ که‌ اکنون‌ در بسیاری‌ از جوامع‌ مصداق‌ ندارد. مانند غلبه‌‌ سواد و دانش‌ در مردان، خانه‌نشینی‌ زنان‌ که‌ منجر به‌ دوری‌ ایشان‌ از مسایل‌ و فعالیت‌های‌ اجتماعی‌ و مشارکت‌ و اظهار نظر ایشان‌ می‌شود. حال‌ سوالی‌ که‌ این‌جا مطرح‌ است، این‌ است‌ که‌ تفضیل‌ و برتری‌ در این‌ آیه‌ شریفه‌ علت‌ است‌ یا حکمت؟

تفضیل، علت‌ یا حکمت؟

اگر برتری‌های‌ مرد و نفقه‌ دادن‌ وی‌ به‌ عنوان‌ علت‌ قوامیت‌ باشد، با عدم‌ این‌ دو علت‌ مرد دیگر حق‌ ادعای‌ سرپرستی‌ بر زن‌ را ندارد؛ برای‌ نمونه‌ اگر از نظر تدبیر، برنامه‌ریزی، قدرت‌ و سایر اموری‌ که‌ معمولا در مردان‌ یافت‌ می‌شود مرد از زن‌ خود ضعیف‌تر باشد یا در عمل‌ زن‌ مخارج‌ زندگی‌ خانواده‌ را بر عهده‌ دارد، مرد حق‌ ادعای‌ سرپرستی‌ و تصمیم‌گیری‌ ندارد و سایر حقوق‌ از عهده‌ او برداشته‌ می‌شود. اما اگر این‌ دو عامل‌ به‌ عنوان‌ حکمت‌ قوامیت‌ باشد، گرچه‌ به‌طور استثنا زن‌ برتری‌ داشته‌ باشد یا به‌طور کامل‌ کارهای‌ معیشتی‌ را بر عهده‌ گیرد، باز حق‌ سرپرستی‌ مرد محفوظ‌ است.14

آیا جمله‌ «الرجال‌ قوامون‌ علی‌ النسأ» خبری‌ است؟

جمله‌‌ «الرجال‌ قوامون‌ علی‌ النسأ» جمله‌ خبری‌ است‌ نه‌ انشایی‌ و از سرپرستی‌ متداول‌ مردان‌ در خانواده‌ خبر می‌دهد، گرچه‌ در آن‌ زمان‌ و زمان‌های‌ دیگر خانواده‌هایی‌ بودند که‌ در عمل‌ سرپرستی‌ زن‌ را چه‌ در برتری‌های‌ خردگرایانه، تدبیر، دوراندیشی، علم‌ و فهم‌ و چه‌ در اداره‌ اقتصادی‌ خانواده‌ به‌ عهده‌ داشتند.15
آیا ریاست‌ مرد امری قانونی ا‌ست‌ یا تکوینی؟
روایت‌ است‌ که‌ فردی‌ از امام‌ باقر(ع) سوال‌ کرد که:
«مردی‌ به‌ همسرش‌ می‌گوید؛ اختیار کار تو با خودت‌ است‌ امام(ع) فرمودند: چگونه‌ این‌ ممکن‌ است، در حالی‌ که‌ خداوند می‌فرماید: الرجال‌ قوامون‌ علی‌ النسأ این‌ گفته‌ مرد ارزشی‌ ندارد.»
در قانون‌ نیز مسوولیت‌ مدیریت‌ و ریاست‌ بر خانواده‌ به‌ جهت‌ جنبه‌ امری‌ و تکلیفی‌ قابل‌ اسقاط‌ یا واگذاری‌ نیست؛ بنابراین‌ زوجین‌ نمی‌توانند با انعقاد قرارداد خصوصی‌ یا شرط‌ ضمن‌ عقد، این‌ موقعیت‌ را نادیده‌ بگیرند یا از اقتدار قانونی‌ آن‌ بکاهند یا قلمرو آن‌ را محدود کنند.16

برتری‌ مردان‌ بر زنان‌ یا برتری‌ شوهران‌ بر همسران؟

درباره‌ این‌که‌ آیا آیه‌ درباره‌‌ برتری‌ مردان‌ بر زنان‌ یا برتری‌ شوهران‌ بر همسرانشان‌ است، دو دیدگاه‌ وجود دارد. بعضی‌ معتقدند آیه‌ به‌ دلیل‌ اولویت‌ و سایر شواهد، عام‌ است‌ و مراد آیه‌ برتری‌ مردان‌ بر زنان‌ به‌ طور کلی‌ است، اما بعضی‌ دیگر معتقدند گرچه‌ در آیه‌ از الفاظ‌ عامی‌ مثل‌ «الرجال» و «النسإ» استفاده‌ شده، اما به‌ قرینه‌ ذیل‌ آیه‌ مراد همسران‌ است.17
با توجه‌ به‌ مباحث‌ بیان‌ شده، روشن‌ می‌شود که به‌ نظر بسیاری‌ از مفسران، آیه‌ مذکور با توجه‌ به‌ سیاق‌ آیات‌ قبل‌ و بعد و حتی‌ صدور ذیل‌ آیه‌ به‌ روابط‌ زن‌ و مرد در خانواده‌ مربوط‌ است‌ و بیانگر حکم‌ مسوولیت‌ و سرپرستی‌ مرد در خانواده، حمایت‌ و حفاظت‌ از آن، تامین‌ معاش‌ و تدبیر امور اقتصادی‌ خانواده‌ است‌ و به‌ هر حال‌ نمی‌توان‌ از آیه‌‌ شریفه‌‌ مذکور حکم‌ برتری‌ مردان‌ بر زنان‌ را استنباط‌ کرد. چنین‌ برداشتی‌ با سایر آیات‌ قرآن‌ که‌ در مقام‌ ملاک‌های‌ برتری‌ و فضیلت‌ انسان‌ است‌ منافات‌ دارد؛ زیرا در هیچ‌ یک‌ از آیات‌ قرآن‌ کریم، ملاک‌ ارزش‌های‌ والای‌ انسانی‌ به‌ جنس‌ مذکر اختصاص‌ ندارد، بلکه‌ ملاک‌ ارزش‌ها کار و کوشش‌ با هدف‌گیری‌های‌ انسانی‌ است‌ «لیس‌ للانسان‌ الا ما سعی» و حتی‌ در قرآن‌ نمی‌توان‌ یک‌ آیه‌ یافت‌ که‌ برای‌ مرد در برابر زن‌ ارزش‌ برتری‌ انسانی‌ را اثبات‌ کند.18 همچنین‌ به‌ نظر بیشتر فقها فلسفه‌ی‌ قوام‌ بودن‌ مرد، عهده‌دار بودن‌ امور زنان‌ و برتری‌ ارزش‌ اقتصادی‌ مرد در غالب‌ جوامع‌ است‌ و این‌ در حالی‌ است‌ که‌ پیام‌ اصلی‌ کنوانسیون، محو کلیه‌ اشکال‌ تبعیض‌ علیه‌ زنان، برابری‌ (تشابه) کامل‌ زن‌ و مرد و از میان‌ رفتن‌ تمام‌ تمایزات‌ در عرصه‌های‌ حقوقی، اقتصادی، سیاسی، اجتماعی‌ است‌ و از وجود این‌ تمایزات‌ که‌ برگرفته‌ از سرشت‌ و تفاوت‌های‌ صوری‌ زن‌ و مرد است، به‌ تبعیض‌ علیه‌ زنان‌ یاد می‌کند. در این‌ کنوانسیون‌ عبارت‌ تبعیض‌ علیه‌ زنان‌ به‌ هرگونه‌ تمایز، محرومیت، استثنا و محدودیت‌ بر اساس‌ جنسیت‌ اطلاق‌ می‌شود.19
در حالی‌ که‌ در بررسی‌ یکی‌ از آیات‌ شریفه‌‌ قرآن‌ کریم‌ و سوء تعبیری‌ که‌ از معنای‌ قوام‌ به‌ عمل‌ آمده‌ است، بعضی‌ در صدد ستیزه‌جویی‌ با این‌ نگرش‌ قرآنی‌ برآمده‌اند، ما در این‌ مجال‌ کوتاه‌ مفاهیم‌ و مبانی‌ اساس‌ قوامیت‌ را تبیین‌ کرده‌ایم‌ که‌ خود نشانگر سوء استفاده‌ و سوء تفسیر مغرضانی‌ است‌ که‌ در صدد تحریف‌ و تنقیص‌ معارف‌ دینی‌ هستند و در اذهان‌ عمومی‌ آن‌چنان‌ با تبلیغات‌ سوء نسل‌ جوان‌ را تحت‌ تاثیر قرار داده‌اند که‌ گویی‌ این‌ نگرش‌ تبعیضی‌ از قرآن‌ گرفته‌ شده‌ است. برای‌ رفع‌ توهم‌ برتری‌ ذاتی‌ و فضیلت‌ مردان‌ بر زنان‌ در قرآن‌ کریم‌ پس‌ از بیان‌ حکم‌ قوام‌ بودن‌ مردان، اوصافی‌ از ارزش‌های‌ انسانی‌ برای‌ جنس‌ مونث‌ مطرح‌ می‌کند و می‌فرماید که:
«زن‌های‌ شایسته‌ زن‌هایی‌ هستند که‌ همواره‌ در ارتباط‌ با خدا بوده‌ و نگهبان‌ فرمان‌ الاهی‌ در غیاب‌ همسرانشان‌ هستند(فالصالحات‌ قانتات‌ حافظات‌ للغیب‌ بما حفظ‌ الله)، زیرا نقش‌ زن‌ در بهره‌ برداری‌ یا اخلال‌ نظم‌ خانواده‌ فوق‌العاده‌ مهم‌تر و بیشتر از مرد است. بنابراین‌ زنان‌ را به‌ نقشی‌ که‌ دارند آگاه‌ می‌سازد، او را متوجه‌ مسوولیت‌ خطیرش‌ می‌کرده‌ و رکن‌ اصلی‌ و عامل‌ اعتدال‌ خانواده‌ معرفی‌ می‌کند.»20
سور و آیات‌ قرآن‌ بهترین‌ ادله‌ برای‌ درک‌ حقوق‌ انسانی‌ زن‌ است، زیرا سیر تاریخی‌ حقوق‌ زنان‌ به‌ ویژه‌ در عصر جاهلیت، بیان‌ کننده‌ حقوق‌ و امتیازاتی‌ است‌ که‌ دین‌ اسلام‌ برای‌ زنان‌ قرار داده‌ است. در واقع‌ سیر تدریجی‌ اعطای‌ حقوق‌ انسانی‌ به‌ زن‌ از آیات‌ خلقت‌ بشر21آغاز و سپس‌ در لابه‌لای‌ تمامی‌ آیاتی‌ که‌ به‌ حقوق‌ زن‌ مرتبط‌ است‌ به‌ تبیین‌ و تشریع‌ حق‌ مالکیت22 زنان، شخصیت‌ بخشیدن‌ به‌ زن‌ و شریک‌ مردان‌ بودن، نهی‌ از سختگیری‌ و در فشار قرار دادن‌ زنان‌ به‌ جهت‌ گرفتن‌ مهریه‌ از آن‌ها23 می‌پردازد.

حقوق انسانی زنان در قرآن و کنوانسیون رفع تبعیض

به‌ اعتقاد متفکران‌ و اندیشمندان‌ مسلمان، حقوق‌ طبیعی، فطری‌ و انسانی‌ از آن‌جا پیدا شده‌ که‌ توجه‌ به‌ هدف‌ و رسیدن‌ به‌ کمال‌ در نهاد انسان‌ به‌ امانت‌ نهاده‌ شده‌ است. هر استعداد طبیعی‌ مبنای‌ یک‌ حق‌ طبیعی‌ است‌ و سندی‌ برای‌ آن‌ به‌ شمار می‌آید. ریشه‌ و اساس‌ حقوق‌ خانوادگی‌ را مانند سایر حقوق‌ طبیعی‌ باید در طبیعت‌ جست‌وجو کرد و از استعدادهای‌ طبیعی‌ زن‌ و مرد و انواع‌ سندهایی‌ که‌ خلقت‌ به‌ دست‌ آن‌ها سپرده‌ دریافت. از نظر اسلام‌ زن‌ و مرد در جامعه‌ و خانواده‌ هر دو انسانند و از حقوق‌ انسانی‌ مشابهی‌ برخوردار هستند، اما تفاوت‌ جنسیت‌ و روحیات‌ غالب‌ آن‌ها سبب‌ شده‌ تا دارای‌ حقوق‌ و تکالیف‌ غیر مشابهی‌ باشند. در جهان‌ امروز غربی‌ها و طرفداران‌ نظریه‌‌ فمینیسم، با تمسک‌ به‌ میثاق‌های‌ بین‌المللی‌ سعی‌ دارند که‌ میان‌ زن‌ و مرد از جهت‌ قوانین، مقررات، حقوق‌ و وظایف، وضع‌ یکسان‌ و مشابهی‌ به‌ وجود آورند و تفاوت‌های‌ غریزی‌ و طبیعی‌ زن‌ و مرد را تا حد امکان‌ نادیده‌ بگیرند. حال‌ آن‌که‌ مبنای‌ این‌ عهدنامه‌ها چیزی‌ جز حقوق‌ طبیعی‌ نیست.
در نقد محتوایی‌ کنوانسیون‌ صرف‌نظر از توجه‌ به‌ تاکید بر تساوی‌ زنان‌ با مردان‌ (نه‌ تنظیم‌ روابط‌ حقوقی‌ عادلانه‌ تناسب‌ با واقعیات‌ و نیز حفظ‌ ارزش‌های‌ زنان‌ با تاکید بر رفع‌ محرومیت‌ از زنان)، باید به‌ محتوای‌ لیبرالی‌ آن‌ نیز توجه‌ کرد. مبانی‌ فکری‌ حاکم‌ بر کنوانسیون، همان‌ چیزی‌ است‌ که‌ در اعلامیه‌ی‌ حقوق‌ بشر وجود داشت‌ و به‌ دلیل‌ بیگانگی‌ آن‌ با ارزش‌های‌ دینی، کشورهای‌ اسلامی‌ را بر آن‌ داشت‌ تا به‌ تدوین‌ اعلامیه‌‌ حقوق‌ بشر اسلامی‌ اقدام‌ کنند.24معنای‌ تساوی‌ حقوق‌ مرد و زن‌ در محیط‌ خانواده‌ این‌ است‌ که‌ هر یک‌ از آن‌ها از جمع‌ حقوق‌ طبیعی‌ خود بهره‌مند باشند که‌ بخشی‌ از این‌ حقوق‌ مشترک‌ و بخشی‌ دیگر مختص‌ به‌ جنس‌ خاص‌ است، ولی‌ حاصل‌ جمع‌ حقوق‌ مشترک‌ و مختص‌ مرد مساوی‌ با زن‌ است.25 در نهضت‌ فمینیستی‌ یک‌ قرن‌ اخیر که‌ به‌ نام‌ زن‌ و برای‌ زن‌ در اروپا صورت‌ گرفت‌ این‌ بود که‌ زن‌ حقوقی‌ کم‌ و بیش‌ مشابه‌ با مرد پیدا کرد، اما با توجه‌ به‌ وضع‌ طبیعی‌ و احتیاجات‌ جسمی‌ و روحی‌ زن، او هرگز حقوق‌ مساوی‌ با مرد پیدا نکرد. زیرا اگر بخواهیم‌ زن‌ حقوقی‌ مساوی‌ با حقوق‌ مرد و سعادتی‌ و منزلتی‌ برابر با او بیابد، تنها راه‌ مناسبش‌ این‌ است‌ که‌ مشابهت‌های‌ حقوقی‌ از میان‌ برداشته‌ شود و برای‌ مردان‌ حقوقی‌ متناسب‌ با آن‌ها و برای‌ زنان‌ حقوقی‌ متناسب‌ با آن‌ها قایل‌ شویم.
این‌ همان‌ چیزی‌ است‌ که‌ در نصوص‌ اسلامی‌ از آن‌ به‌ حقوق‌ انسانی‌ و طبیعی‌ تعبیر شده‌ است. عدم‌ تشابه‌ حقوق‌ زن‌ و مرد در حدودی‌ که‌ طبیعت‌ زن‌ و مرد را در وضع‌ نامشابهی‌ قرار داده، هم‌ با عدالت‌ و حقوق‌ فطری‌ مطابقت‌ دارد و هم‌ سعادت‌ خانواده‌ را بیشتر و بهتر تامین‌ می‌کند. جالب‌ این‌ جاست‌ که‌ بعضی‌ از متفکران‌ جهان‌ غرب‌ نیز بدان‌ قایلند و در واقع‌ کلام‌ وحی‌ در خصوص‌ تبیین‌ منزلت‌ و جایگاه‌ حقوق‌ فطری‌ و طبیعی‌ انسان‌ها، امری‌ منطبق‌ با عدالت‌ اجتماعی‌ است.26
همان‌گونه‌ که‌ ذکر شد اسلام‌ پایه‌‌ احکام‌ و حقوق‌ مربوط‌ به‌ زن‌ را بر مبنای‌ فطرت‌ قرار داد. هم‌سویی‌ شریعت‌ و طبیعت، مبانی‌ صدور حقوق‌ زنان‌ و مردان‌ است. زیرا وظایف‌ اجتماعی‌ و تکالیف‌ اعتباری‌ که‌ متفرع‌ بر آن‌ است، به‌ فطرت‌ و طبیعت‌ انسان‌ ختم‌ می‌شود. اعمال‌ حیاتی‌ که‌ انسان‌ را به‌ سعادت‌ می‌رساند به‌طور کامل‌ با دستگاه‌ فطرت‌ آفرینش‌ تطابق‌ دارد.
آن‌چه‌ فطرت‌ درباره‌ حقوق‌ اجتماعی‌ افراد اقتضا دارد، این‌ است‌ که‌ چون‌ همه‌ انسان‌ها دارای‌ فطرت‌ بشری‌ هستند حقوق‌ مساوی‌ و مشابهی‌ دارند، اما مقتضای‌ مساواتی‌ که‌ عدل‌ اجتماعی‌ به‌ آن‌ حکم‌ می‌کند این‌ نیست‌ که‌ هر مقام‌ اجتماعی‌ به‌ هر فردی‌ واگذار شود؛ بلکه‌ افراد دارای‌ حقوق‌ اکتسابی‌ متفاوتی‌ هستند که‌ به‌ شیوه‌ عملکرد آن‌ها و انجام‌ وظایف‌ آن‌ها بستگی‌ دارد.27
در اسلام‌ مرد و زن‌ از مواهبی‌ مانند فکر، اراده، اختیار برخوردارند، بنابراین‌ هر دو می‌توانند در تحصیل‌ احتیاجات‌ زندگی‌ که‌ حیات‌ انسانی‌ مبتنی‌ بر آن‌ است، فعالیت‌ نمایند زن‌ می‌تواند به‌طور مستقل‌ مانند مرد اراده‌ کند، کار کند، مالک‌ نتیجه‌ی‌ کار و تلاش‌ خود باشد و حتی‌ در زندگی‌ فردی‌ و اجتماعی‌ تصرفاتی‌ انجام‌ دهد؛ زیرا اسلام‌ زن‌ را از نعمت‌ آزادی‌ و استقلال‌ که‌ تا قبل‌ از ظهور اسلام‌ صفحات‌ تاریخ‌ خالی‌ از آن‌ بود، بهره‌مند ساخته‌ است.
در تمام‌ خطاب‌های‌ قرآنی، ملاک‌ کیفر، پاداش، رشد و تعالی‌ انسانی‌ و عقلانی‌ به‌ جنسیت‌ افراد ربطی‌ ندارد و زن‌ و مرد به‌طور کامل‌ در کنار هم‌ قرار می‌گیرند.
ـــ انی‌ لا اضیع‌ عمل‌ عامل‌ منکم‌ من‌ ذکر او انثی‌ بعضکم‌ من‌ بعض28
ـــ من‌ یعمل‌ من‌ الصالحات‌ من‌ ذکر او انثی‌ و هو مومن‌ فاولئک‌ یدخلون‌ الجنه‌ و لا یظلمون‌ نقیرا.29
ـــ من کفر فعلیه‌ کفره‌ و عمل‌ صالحا فلا نفسهم‌ یمهدون30
ـــ من‌ عمل‌ سیئه‌ فلا یجزی‌ الا مثلها و من‌ عمل‌ صالحا من‌ ذکر او انثی‌ و هم‌ مومن‌ فلنحیینه‌ حیوة‌ طیبة...31
ـــ للرجال‌ نصیب‌ مما اکتسبوا و للنسأ نصیب‌ مما اکتسبن...32
ـــ للرجال‌ نصیب‌ مما ترک‌ الوالدان‌ و الاقربون‌ و لنسأ و نصیب‌ مما الوالدون‌ و الاقربون...33
در تمامی‌ این‌ آیات‌ نورانی‌ و آیات‌ دیگر، 34خداوند زن‌ و مرد را به‌ عنوان‌ انسان‌ از حقوق‌ خاص‌ خود بهره‌مند ساخته‌ و توازن‌ و تعادل‌ حقوقی‌ بر مبنای‌ سرشت‌ و فطرت‌ و تفاوت‌های‌ فردی‌ بین‌ آن‌ها ایجاد کرده‌ است.
دستورات‌ دین‌ مقدس‌ اسلام‌ در خصوص‌ حقوق‌ و تکالیف‌ زن‌ و مرد در محیط‌ خانواده، به‌طور دقیق‌ مبتنی‌ بر حقوق‌ طبیعی‌ آن‌ها طراحی‌ شده‌ است. حقوقی‌ که‌ زیربنای‌ اصلی35حقوق‌ بشر و عهدنامه‌‌ رفع‌ تبعیض‌ علیه‌ بانوان‌ است. از این‌ رو از بین‌ بردن‌ تساوی‌ زن‌ و مرد با استفاده‌ از حربه‌ تشابه‌ حقوق‌ آن‌ها که‌ در بعضی‌ از مواد کنوانسیون‌ مشاهده‌ می‌شود، نه‌ با دستورات‌ اسلام‌ سازگاری‌ دارد و نه‌ با زیربنای‌ اساسی‌ این‌ کنوانسیون‌ به‌ عنوان‌ مثال‌ می‌توان‌ به‌ «بند ب‌ ماده‌ 16 کنوانسیون» اشاره‌ کرد که‌ قایل‌ (به‌ حق‌ مشابه‌ در انتخاب‌ آزادانه‌‌ همسر) است‌ هر چند اسلام‌ در انتخاب‌ همسر حق‌ مشابه‌ را می‌پذیرد، ولی‌ انتخاب‌ همسر را بدین‌ مفهوم‌ آزادانه‌ ندانسته، بلکه‌ متصف‌ به‌ شرایط‌ و ضوابطی‌ خاص‌ کرده‌ از آن‌ جمله‌ این‌ که‌ برای‌ مردان‌ و زنان‌ که‌ دارای‌ دین‌ یکسان‌ نیستند حق‌ ازدواج‌ قایل‌ نیست. در این‌جا باید گفت‌ که‌ این‌ امر به‌ جهت‌ حفظ‌ کرامت‌ فرد مومن‌ و موحد و نیز حق‌ فرزند در برخورداری‌ از تعالیم‌ متکامل‌ والدین‌ است. از سویی‌ این‌ ضوابط‌ شامل‌ حال‌ مردان‌ و زنان‌ است‌ و تبعیض‌ در حق‌ زنان‌ نیست.
نمونه‌ی‌ دیگر آن‌که‌ بند ح‌ ماده‌‌ 14، ماده‌ 12، بند ب‌ ماده‌‌ 14 و بند هـ ماده‌‌ 16 به‌ موضوع‌ حق‌ زن‌ در پیشگیری‌ از بارداری‌ و برنامه‌ریزی‌ خانواده‌ پرداخته‌ است‌ و آن‌ را به‌ عنوان‌ یک‌ حق‌ جهت‌ برخورداری‌ از سایر حقوق‌ اجتماعی‌ معرفی‌ می‌کند، در حالی‌ که‌ در کل‌ مواد کنوانسیون‌ یک‌ بند از یک‌ ماده‌ هم‌ به‌ حق‌ زن‌ در برخورداری‌ از عفت، حیا و صفای‌ باطنی، رشد و تعالی‌ روحی‌ که‌ موارد جزیی‌ از حقوق‌ طبیعی‌ زنان‌ می‌باشد اشاره‌ نشده‌ است. آن‌چه‌ که‌ در قرآن‌ کریم‌ و متون‌ مقدس‌ ادیان‌ توحیدی‌ بارها و بارها بدان‌ اشاره‌ شده‌ است؛ مانند عفت، حیا و قداست‌ حضرت‌ مریم‌ (س)، دختران‌ شعیب‌ پیامبر و حضرت‌ زهرا (س). در کنوانسیون‌ به‌ دلیل‌ تفکر اومانیستی‌ حاکم‌ بر آن‌ بر استقلال‌ فردی‌ زن‌ در کانون‌ خانواده‌ تاکید شده‌ است، در حالی‌ که‌ در اندیشه‌‌ اسلامی‌ این‌ حقوق‌ و استقلال‌ افراد همزمان‌ با رعایت‌ و در نظر گرفتن‌ حقوق‌ آحاد جامعه‌ و به‌ ویژه‌ خانواده‌ تعریف‌ می‌شود و هر انسانی‌ ضمن‌ آن‌که‌ حقوق‌ فردی‌ و طبیعی‌ مختص‌ به‌ خود دارد، تا بدانجا می‌تواند حقوق‌ خود را اعمال‌ کند که‌ حقوق‌ سایر شهروندان‌ و افراد جامعه‌ را تحت‌الشعاع‌ و مخدوش‌ نکند.
یکی‌ از راهکارهایی‌ که‌ طرفداران‌ و پیشگامان‌ تنظیم‌ کنوانسیون‌ رفع‌ تبعیض‌ علیه‌ زنان‌ در پیش‌ گرفته‌اند، تثبیت‌ قاعده‌ی‌ آمره36 (یوس‌ کگنز (Jus Cogens است. پذیرش‌ عهدنامه‌ی‌ رفع‌ تبعیض‌ علیه‌ زنان‌ با احتمال‌ این‌که‌ به‌ صورت‌ قاعده‌ آمره‌ باشد، درست‌ نبوده‌ و از نظر حقوق‌ بین‌الملل‌ هم‌ قابل‌ قبول‌ نیست.

نتیجه‌گیری‌

1. در قرآن‌ و نصوص‌ دینی، اصل‌ و مبنای‌ آفرینش‌ انسان‌ها و اعطای‌ حقوق‌ بدان‌ها بر مبنای‌ حقیقت‌ آدمی‌ و شوون‌ انسانی‌ انسان‌ها است‌ و جنسیت‌ نقشی‌ در اعطای‌ حقوق‌ فطری‌ و طبیعی‌ ندارد.
2. بر اساس‌ تحلیل‌ و تبیین‌ جایگاه‌ قوامیت، بدین‌ نتیجه‌ می‌توان‌ رسید که‌ این‌ آیه‌ به‌ روابط‌ زن‌ و مرد در خانواده‌ مربوط‌ است‌ و بیانگر حکم‌ مسوولیت‌ و حمایت‌ حفاظتی‌ است‌ که‌ مرد باید از زن‌ و خانواده‌ خود بنماید و کمر همت‌ بر تامین‌ معاش‌ و تدبیر امور اقتصادی‌ خانواده‌ بربندد و به‌ هر حال‌ از آیه‌ی‌ مزبور حکم‌ به‌ برتری‌ مردان‌ بر زنان‌ را نمی‌توان‌ صادر کرد، زیرا چنین‌ برداشتی‌ با مفاد سایر آیات‌ قرآن‌ کریم‌ منافات‌ دارد.
3. معنای‌ تساوی‌ حقوق‌ مرد و زن‌ در محیط‌ خانواده‌ این‌ است‌ که‌ هر یک‌ از آن‌ها از جمع‌ حقوق‌ طبیعی‌ خود بهره‌مند باشند که‌ بخشی‌ از این‌ حقوق‌ مشترک‌ و بخشی‌ دیگر مختص‌ به‌ جنس‌ خاص‌ است.
4. حقوق‌ انسانی‌ و فطری‌ که‌ زیربنای‌ مفاد حقوقی‌ آیات‌ قرآن‌ کریم‌ است، دلالت‌ بر همسویی‌ شریعت‌ با طبیعت‌ دارد و این‌ بدان‌ معنا نیست‌ که‌ به‌طور ضروری‌ باید در سایر حقوق‌ اجتماعی‌ نیز زن‌ و مرد یکسان‌ باشند؛ چرا که‌ رعایت‌ حقوق‌ طبیعی‌ زن‌ و مرد در خانواده‌ و جامعه‌ مستلزم‌ اعطای‌ حقوقی‌ متناسب‌ با شان، جایگاه، فطرت‌ و موقعیت‌ هر یک‌ از آن‌ دو (زن‌ و مرد) است.
5. پذیرش‌ مفاد کنوانسیون‌ رفع‌ تبعیض‌ علاوه‌ بر تحمیل‌ بعضی‌ موارد و دستورات‌ منافی‌ با دستورات‌ دین‌ مبین‌ اسلام، پیامدهایی‌ چون‌ تن‌ در دادن‌ به‌ قاعده‌‌ آمره‌ دارد و متولیان‌ آن‌ می‌توانند در هر زمان‌ و مکانی‌ دول‌ را در برابر اجرای‌ مفاد کنوانسیون‌ متعهد و مسوول‌ کنند و این‌ چیزی‌ است‌ که‌ با مفاد حقوق‌ بین‌الملل‌ مخالف‌ است.

منابع‌

1. الانصاری‌ قرطبی، ابی‌ عبدالله‌ محمد، الجامع‌ لاحکام‌ القرآن، بیروت، 1965م، داراحیأ التراث‌ العربی.
2. ابن‌منظور، لسان‌العرب، داراحیأ التراث‌ العربی‌ 1408ق.
3. جانسون، گلن، اعلامیه‌‌ جهانی‌ حقوق‌ بشر و تاریخچه‌‌ آن، ترجمه‌‌ محمد جعفر پاینده، تهران، 1377، نشر نی، ج‌ 2.
4. جریرطبری، محمد، جامع‌البیان‌ فی‌ تفسیر القرآن، بیروت، 1392هـ .ق، دارالمعرفه، چ‌ دوم، ج‌ 4.
5. جعفری، محمدتقی، ترجمه‌ و تفسیر نهج‌البلاغه، تهران، 1362، دفتر نشر فرهنگ‌ و اندیشه‌ اسلامی.
6. دیدگاه‌های‌ فقهی‌ در خصوص‌ عهدنامه‌ محو کلیهی‌ اشکال‌ تبعیض‌ علیه‌ زنان، تهران، 1377 مرکز تحقیقات‌ فقهی‌ قوه‌ قضاییه.
7. سید قطب، فی‌ ظلال‌ القرآن، بیروت، 1409 هـ ، دارالفکر.
8. طوسی، التبیان، قم، 1370، دارالفکر.
9. طریحی، فخرالدین، مجمع‌البحرین، تهران، 1365، نشر مرتضوی، ج‌ 2.
10. طهرانی، محمدحسین، رساله‌‌ بدیعه‌ در تفسیر آیه: «الرجال‌ قوامون‌ علی‌ النسأ»، مشهد، 1376، نشر علامه‌ طباطبائی.
11. عبده، محمد، تفسیر المنار، قم، 1373، دارالکتب‌ الاسلامیه.
12. فیض‌ کاشانی، محسن، تفسیر صافی، تهران، 1362، کتاب‌ فروشی‌ اسلامیه، چ‌ 6، ج‌ 1.
13. قمی نیشابوری، نظام‌الدین‌ الحسن‌ بن‌ محمد بن‌ حسین، غرائب‌ القرآن‌ و رغائب‌ الفرقان، در حاشیه‌ مجمع‌البیان، نشر فراهانی، 1349.
14. کلییار، کلود آلبر، نهادهای‌ روابط‌ بین‌المللی، ترجمه‌‌ هدایت‌الله‌ فلسفی، تهران‌ 1368، نشر نو.
15. مرتضی مطهری، یادداشت‌های‌ استاد مطهری، قم‌ 1380، صدرا.
16. مهریزی، مهدی، سرپرستی‌ و ریاست‌ خانواده، مجله‌‌ پیام‌ زن، آبان‌ 1380.
17. مقدادی، محمدمهدی، ریاست‌ مرد در رابطه‌‌ زوجیت، فصلنامه‌‌ مفید، قم، بهمن‌ 1381، ش‌ 33.

پی‌ نوشت‌ها:

1. نسأ(4): 1.‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌
2. همان، 34.
3. ابن‌ منظور ذیل‌ واژه‌‌ قوام‌ لسان‌العرب.
4. قرطبی، الجامع‌ لاحکام‌ القرآن، ج‌ 5، ص‌ 167.
5. ابن‌ منظور، لسان‌الغرب، ج‌ 12، ص‌ 496 ـ 504، ماده‌ی‌ قوم.
6. لسان‌العرب، المنجد، مفردات‌ راغب‌ ومعجم‌ الفاظ‌ القرآن‌ الکریم‌ ذیل‌ ماده‌‌ قوم.
7. حسین‌ طهرانی، محمد حسین، رساله‌ بدیعه‌ در تفسیر آیه‌ الرجال‌ قوامون‌ علی‌ النسأ، ص‌ 76.
8. شرتوتی، اقرب‌ الموارد، ماده‌ی‌ قوم.
9. جعفری، محمدتقی، ترجمه‌ و تفسیر نهج‌البلاغه، ج‌ 11، ص‌ 267.
10. طبری، جامع‌البیان‌ فی‌ تفسیر القرآن، ج‌ 4، ص‌ 110.
11. القرطبی، الجامع‌ لاحکام‌ القرآن، ج‌ 5، ص‌ 168.
12. همان.
13. فیض‌ کاشانی، محسن، تفسیر صافی، ج‌ 1، ص‌ 353، غرائب‌ القرآن‌ و رغائب‌ الفرقان‌ در حاشیه‌ی‌ تفسیر جامع‌البیان‌ فی‌ تفسیر القرآن، ج‌ 4.
14. حقوق‌ زن‌ و سرپرستی‌ مرد در نگاه‌ مفسران‌ قرآن، ص‌ 3.
15. همان، ص‌ 4.
16. ریاست‌ مرد در رابطه‌ زوجیت، ص‌ 110 ـــ 111.
17. حقوق‌ زن‌ و سرپرستی‌ مرد در نگاه‌ مفسران‌ قرآنی، ص‌ 4.
18. جعفری، محمدتقی، همان، ج‌ 11، ص‌ 273.
19. ماده‌‌ 1 کنوانسیون.
20. جعفری، محمدتقی، همان‌ ،ج‌ 11، ص‌ 273.
21. نسأ (4): 1.
22. همان، 7.
23. همان، 19.
24. جهت‌ مطالعه‌ بیشتر ر. ک. اعلامیه‌ جهانی‌ حقوق‌ بشر، گلن‌ جانسون‌ ص‌ 87 ـــ 127.
25. دیدگاه‌های‌ فقهی‌ در خصوص‌ عهدنامه‌ محو کلیه‌‌ اشکال‌ تبعیض‌ علیه‌ زنان، ص‌ 222.
26. اسپنسر، می‌گوید: «عدالت‌ غیر از احساسات‌ یا هر آمیخته‌‌ دیگری‌ است‌ که‌ عبارت‌ از حقوق‌ طبیعی‌ افراد بشر است‌ و برای‌ آن‌که‌ عدالت‌ وجود خارجی‌ داشته‌ باشد، باید حقوق‌ وامتیازات‌ طبیعی‌ را رعایت‌ کند.»
27. در مقدمه‌‌ کنوانسیون‌ نسبت‌ به‌ عدم‌ رعایت‌ این‌ حقوق‌ ابراز نگرانی‌ شده‌ و گویی‌ زنان‌ در تمام‌ جوامع‌ مذهبی‌ زیر سیطره‌‌ مردان‌ هستند.
28. آل‌ عمران(3): 195.
29. نسأ(14): 124.
30. روم‌ (30):44.
31. نحل‌ (16): 97.
32. نسأ(4): 32.
33. همان، 7
34. جهت‌ مطالعه‌ بیشتر به‌ قرآن‌ کریم‌ ر. ک. مومن‌ / 40، حدید/12، توبه/67 و 61 ،فصلت/ 46 ،جاثیه/ 15،،جن/ 23، نور 2 و 4.
35. در مقدمه‌‌ کنوانسیون‌ ذکر شده: با اعتقاد به‌ این‌که‌ اعلامیه‌‌ جهانی‌ حقوق‌ بشر اعلام‌ می‌دارد که‌ کلیه‌ افراد بشر... مجاز به‌ استفاده‌ از کلیه‌ حقوق‌ و آزادی‌ها بدون‌ هیچ‌گونه‌ تمایزی‌ از جمله‌ جنسیت‌ هستند.
36. قواعد آمره‌ برای‌ اولین‌ بار در عهدنامه‌‌ 1969 اوین‌ ذکر شد. و قاعده‌ای‌ است‌ که‌ در مجموع‌ به‌ عنوان‌ قاعده‌ آمره‌ مورد قبول‌ جامعه‌‌ جهانی‌ قرار گرفته‌ و اتخاذ تصمیم‌ بر خلاف‌ آن‌ مجاز نیست‌ جهت‌ مطالعه‌ بیشتر به‌ کتاب‌ نهادهای‌ روابط‌ بین‌المللی، کلییار، کلود آلبر، ترجمه‌‌ هدایت‌ الله‌ فلسفی، ص‌ 464، مراجعه‌ شود.
دوشنبه 10 مهر 1391  2:04 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

آداب معاشرت همسران در قرآن كريم و روايات زندگى شيرين مى شود

آداب معاشرت همسران در قرآن كريم و روايات
زندگى شيرين مى شود

زهرا عظيمى

قرآن كريم به خانواده اهميت بسيارى داده است. بنياد جامعه قرآنى بر خانواده و نقش آن نهاده شده است. از اين رو، به خانواده به عنوان مركز توجه احكام، حقوق و آداب اهتمام ويژه اى مبذول داشته و نقش و جايگاه آن را با گزاره ها، آموزه ها و دستورهاى متعدد تحكيم بخشيده است.
خانواده از اركان سه گانه مرد، زن و فرزند تشكيل شده و به زن به جهاتى نظرى خاص و ويژه شده تا جايگاه و نقش واقعى خود را در اين شاكله به خوبى پيدا كند؛ به همين دليل قرآن كريم آياتى را به مسائل زن اختصاص داده و از بيان كوچك ترين چيز خوددارى نورزيده است، يكى از مسائلى كه مورد توجه قرآن كريم است آداب معاشرت با همسر و زن است. جمله كوتاه اما گوياى: «و عاشروهن بالمعروف»(نساء۱۹) بيان گر اين مطلب است كه هر گونه ارتباط، برخورد و رفتار شوهر بايد به گونه اى باشد كه عرف و شرع و رفتار جوانمردانه با آن موافق باشد. پس اعمالى چون سخت گيرى در نفقه، آزار و اذيت يا بدخلقى و مانند آنها، مخالف با معاشرت به معروفى است كه قرآن كريم بدان سفارش نموده است.(۱)
گفته شده كه معاشرت به معروف به معناى رفتار و اعمالى است كه خداوند بدان امر كرده است؛ و نيز مراد از معاشرت به معروف، ادا كردن حقوق زن، چون قسم، نفقه و داشتن رفتار و گفتارى مناسب با اوست.(۲)
معاشرت به معروف از يك سو باعث دوام و قوام يافتن زندگى مشترك و شيرين شدن آن، براى هر يك از زن و شوهر خواهد شد. از سوى ديگر موجب شكوفا شدن استعدادهاى زن مسلمان مى شود و عاملى براى پيشرفت او در زندگى مى گردد.
معاشرت به معروف مصاديق فراوانى دارد و شامل بسيارى از امور اخلاقى مى گردد كه در اين جا مجال بحث در مورد همه آنها نيست و تنها به برخى از مصاديق مهم اشاره شده و توضيح مختصرى در رابطه با آن داده خواهد شد.

حسن خلق

حسن خلق صفتى پسنديده و نيكو است كه اسلام بسيار به آن سفارش نموده است، تا آن جا كه در روايات، حسن خلق به عنوان اولين، سنگين ترين، بهترين و با ارزش ترين چيزى بيان شده است كه در روز قيامت مورد محاسبه قرار مى گيرد: «قال رسول الله(ص): اول مايوضع فى الميزان العبد يوم القيامه حسن خلقه ما من شىء اثقل من الميزان من خلق حسن ما من شىء فى الميزان احسن فى حسن الخلق، ما يوضع فى ميزان امرء يوم القيامه أفضل من حسن الخلق؛(۳)
معناى حسن خلق خنده رو بودن و گشاده رو بودن نيست، اگر چه اين رفتارها را نيز شامل مى شود؛ بلكه معناى فراتر از خنده رويى دارد. «حسن خلق به معناى تحمل و سعه صدر است؛ حسن خلق به معناى رها نكردن حق و ترك باطل است».(۴)
حسن خلق در روابط خانوادگى و خصوصاً بين زوجين جايگاه ويژه اى دارد؛ تا آن جا كه بر ساير اعمال انسان نيز تأثير مى گذارد. در اين مورد روايتى از پيامبر اكرم(ص) نقل شده است كه ذكر آن، باعث روشن شدن اهميت خلق و خوى نيك در خانواده خواهد شد.
به پيامبر(ص) خبر دادند كه سعدبن معاذ درگذشت. با شيندن اين خبر پيامبر(ص) با اصحاب خويش به خانه سعد رفتند. پيامبر(ص) به چار چوب در خانه تكيه داده بود. دستور داد كه او را غسل دهند. چون او را خوشبو ساختند و كفن كردند و بر تابوت نهادند؛ پيامبر(ص) با پاى برهنه و بدون عبا در پى جنازه روان گشت، گاه از راست جنازه را مى گرفت و گاه از چپ. تا جنازه به گورستان رسيد. پيامبر(ص) نزديك قبر آمد و خود سنگ بر آن نهاد و آجر بر آن چيد؛ (در هنگام ساختن گور) پياپى مى گفت: آجر بدهيد، گل بدهيد و با گل ها (كه در ميان آجرها مى نهاد) آجرها را محكم مى كرد. چون (كار ساختن گور) پايان يافت و خاك بر آن پاشيد و قبر را هموار ساخت؛ فرمود: مى دانم كه اين گور فرسوده مى گردد و مى پوسد؛ ليكن خداوند بنده اى را دوست دارد كه چون كارى انجام دهد، آن را درست و استوار به انجام برساند. زمانى كه خاك روى قبر را صاف كرد، مادر سعد گفت: سعد! بهشت گوارايت باد. پيامبر(ص) گفت: مادر سعد ساكت باش، درباره كار خدا اين گونه، حتمى مينديش؛ زيرا كه گور، سعد را بفشرد. سپس پيامبر(ص) بازگشت و مردم نيز بازگشتند ( در راه بازگشت)، به پيامبر(ص) گفتند: يا رسول الله ديديم كه با سعد رفتارى كردى كه با هيچ كس نكردى، تشييع كردى در حالى كه پا برهنه بودى و عبا بر دوش نداشتى؛ رسول خدا(ص) فرمود: ملائكه هم پا برهنه و بدون عبا بودند، و من به آنها تأسى كردم. گفتند: يك بار طرف راست جنازه را مى گرفتى و يكبار طرف چپ آن را. پيامبر(ص) فرمود: دست من در دست جبرئيل بود؛ من آن جايى را مى گرفتم كه او مى گفت. گفتند: به غسل او فرمان دادى و بر جنازه اش نماز گزاردى و او را در گور نهادى! سپس فرمودى كه قبر او را بفشرد پيامبر(ص) فرمود: آرى (چنين است كه گفتم)؛ زيرا كه سعد با خانواده اش بد اخلاق بود.»(۵)
از نوع برخورد پيامبر(ص) با سعد به خوبى روشن مى شود كه سعدبن معاذ، فردى درستكار و با ايمان بوده و نيز فرمان بردار و تابع قوانين الهى؛ مسلماً حق و حقوق زن را رعايت مى كرد؛ كه اگر چنين نمى بود پيامبر نيز با او اين گونه با احترام رفتار نمى كرد.پس اين همه احترام پيامبر نسبت به او به دليل اين است كه او فردى بوده كه حقوق افراد و خانواده و جامعه را كاملاً رعايت مى كرده و در اين مورد هيچ گونه ظلمى بر كسى روا نمى داشته است؛ اما پيامبر مطلبى بالاتر از حق و حقوق زن و شوهرى را مطرح مى كند و آن رعايت اصول و ارزش هاى اخلاقى است كه حسن خلق يكى از اين موارد است و لزوم وجود آن در خانواده مورد تأكيد است.

اكرام و احترام به زن

اسلام دو جنس زن و مرد را در گوهر انسانى و شرافت، يكى مى داند و از اين لحاظ تفاوتى بين ايشان قائل نيست. قرآن كريم تمام انسان ها را بدون در نظر گرفتن جنسيت و نژاد و ... داراى كرامت مى داند «ولقد كرمنابنى ءادم»(۶) اشاره به اين اصل مهم و اساسى است، اما در اين ميان، اكرام و احترام نسبت به زن جايگاه خاص و ممتازى دارد. پيامبر اكرم(ص) در اين مورد فرموده اند: «ما اكرم النساء الا كريم ولا اهانهن الا لئيم؛(۷) جز كسى كه بهره اى از كرامت برده باشد، زنان را احترام و اكرام نمى كند و به زنان، اهانت نمى كند مگر انسان پست.» و نيز امام صادق(ع) به نقل از پدر بزرگوارشان مى فرمايند:
«من اتخذ امرأه فليكرمها فانما المرأه لعبه فمن اتخذها فلا يضيعها؛(۸) هر كس زنى بگيرد، بايد احترامش كند. زن شما لعبت و دلبر است؛ هر كسى لعبتى به دست آورد، نبايد آن را ضايع سازد.»
از ديدگاه اسلام، زن ميهمان محترمى است، كه اكرام و احترام نسبت به او لازم و ضرورى است. چه زمانى كه او دخترى در خانه پدر است و چه زمانى كه همسرى در كنار شوهر و يا مادرى مهربان براى فرزندان باشد؛ در همه حالات فوق توصيه هاى فراوانى در روايات يافت مى شود كه دليل بر لزوم احترام و اكرام نسبت به اوست.
در حديث ديگرى وارد شده كه پيامبر اكرم(ص) فرمودند:
«الاخيركم خيركم لنسائه و انا خير كم لنسائى؛(۹) بهترين شما مردى است كه با زنش خوش رفتارتر باشد و من از همه شما نسبت به زنانم خوش رفتارترم.»
در حقيقت سيره عملى نبى مكرم اسلام(ص) نيز به خوبى نشان مى دهد كه ايشان در نهايت احترام با زنان، خصوصاً دختر گراميشان حضرت فاطمه(س) و همسرانشان، رفتار مى كردند. كه رفتار و گفتار ايشان در حقيقت ترسيم كننده نگاه اسلام به زن است، كه زن را از موجودى پست و فاقد روح انسانى در عصر جاهليت به انسانى صاحب كرامت، تبديل كرد.

محبت و اظهار آن

اصل مهر و محبت و علاقه همسران نسبت به هم را خداوند متعال، در وجود زوجين قرار داده است. (۱۰) اين محبت و علاقه با شروع زندگى مشترك تولد مى يابد و با ادامه زندگى، استحكام پيدا مى كند و تثبيت مى شود.
امام صادق(ع) در رابطه با اهميت محبت به زن مى فرمايد:
«من اخلاق الأنبياء حب النساء؛(۱۱) از اخلاق پيامبران دوست داشتن زنان است.»
و نيزدر جايى ديگر فرمودند:
«كل من اشتدلنا حبا اشتد للنساء حباً...؛ (۱۲) هر كس ما را بيشتر دوست بدارد، زنان را بيشتر دوست خواهد داشت.»
البته بديهى است كه مهر و محبتى اين چنين داراى ارزش است كه در مسير الهى و مطابق با دستورات شرع باشد و گرنه، چه بسا مهر و محبتى كه هيچ ثمره معنوى نداشته باشد و حتى باعث سقوط فرد به ورطه نابودى شود.
در فرهنگ غنى اسلام اظهار محبت، يكى از لوازم دوست داشتن است. اما در روابط بين زوجين كه مظهر كامل عشق و علاقه است، اين اظهار محبت، جايگاه ويژه اى دارد تا آن جا كه پيامبر اكرم(ص) فرموده اند: «قول الرجل للمراه انى احبك لايذهب من قلبها ابدا؛(۱۳) گفتار مرد به همسرش: همانا من تو را دوست دارم، هرگز از قلب همسرش محو نمى گردد.»
قوانين و توصيه هاى اسلام براساس فطرت و خصوصيات كلى انسان ها ست. اين حديث، با توجه به خصوصيات خاص زن كه داراى احساسات و عواطفى بيش از مرد است، توصيه به اظهار محبت مرد نسبت به همسرش مى نمايد؛ چرا كه زن از نظر روحى، نياز به دوست داشتن و محبوب بودن دارد، و با اين جمله همسر، نياز روحى و روانى او تأمين و به زندگى دلگرم مى شود؛ و مى تواند همسرى مهربان براى شوهر و مادرى دلسوز و با عاطفه براى فرزندان باشد.

پوشاندن عيوب همسر

زن و مرد در ارتباط و معاشرت با هم بايد عيوب يكديگر را بپوشانند و يكديگر را از گناه و خطا و اشتباه حفظ نمايند. چنان كه قرآن كريم در اين رابطه مى فرمايد: «هن لباس لكم و انتم لباس لهن...»(۱۴)
از آن جا كه لباس انسان را مى پوشاند و حفظ مى كند، زن و مرد به لباس تشبيه شده اند.(۱۵) يعنى زن و مرد، هر يك طرف مقابل را از رفتن به دنبال فسق و فجور و اشاعه دادن آن در بين ديگران، حفظ مى كنند.(۱۶)
در تشبيه همسر به لباس نكات جالبى وجود دارد: به عنوان مثال، لباس متناسب با فصل و زمان تغيير پيدا مى كند، پس هر يك از دو همسر بايد اخلاق و رفتار خود را متناسب با نياز روحى و روانى همسر خود تنظيم نمايد و يا اين كه لباس بايد در رنگ، دوخت و جنس مناسب شأن انسان باشد، و يا اين كه لباس هم موجب حفظ بدن است و هم زينت به حساب مى آيد و انسان هميشه به آن نيازمند مى باشد. البته بين انسان و لباس رابطه اى متقابل وجود دارد. همان گونه كه لباس انسان را حفظ مى كند در مقابل، هر فردى موظف به حفظ لباس خويش است.(۱۷)
پس زن و مرد بايد همانند لباس هم باشند، هم يكديگر را از خطا و اشتباه حفظ كنند و هم هر يك زينت ديگرى به حساب آيد و به او افتخار كند. اين رابطه تنگاتنگ و متقابل، در يك تشبيه خيلى ساده و كوتاه بيان شده است و نشان دهنده ارتباط صميمانه و پر از صدق و دوستى دو همسر نسبت به هم است.
* عفو و گذشت
انسان مختار آفريده شده است و حق انتخاب دارد و ممكن است در برخى از انتخاب ها دچار اشتباه شده و از مسير اصلى خارج گردد و اين مسأله براى زن و مرد، هر دو يكسان است. به طور معمول امور مربوط به خانه، برعهده زن گذارده مى شود و او بايد امور خانه را مديريت نمايد؛ ممكن است در اين راه دچار اشتباه شود، حتى ممكن است در برخورد و رفتار و گفتارش نسبت به همسر خويش خطا و اشتباه كند. در اين مواقع بسيار سفارش شده است كه مردان خطاهاى همسر خويش را ببخشند و آنها را به اين دليل مورد آزار و اذيت قرار ندهند.
از امام صادق(ع) پرسيده شد:
«ما حق المراه على زوجها الذى اذا فعله كان محسنا قال ... و ان جهلت عفو لها؛(۱۸) حق زن بر شوهرش چيست كه اگر مرد آن را انجام دهد نيكو كار است فرمودند... اگر زن از روى جهل خطايى كرد، مرد او را ببخشد.»
عفو و گذشت تا آن جا اهميت دارد، كه قرآن كريم عفو و گذشت را از موارد احسان مى داند؛ و فردى كه داراى احسان باشد محبوب خداوند متعال است.
«والعافين عن الناس والله يحب المحسنين؛(۱۹) و از خطاى مردم در مى گذرند؛ و خدا نيكو كاران را دوست دارد.»
زن و مرد، هر دو در مسير زندگى مشترك دچار اشتباه مى شوند و هر يك بايد با گذشت از خطاهاى طرف مقابل فضاى گرم و صميمى خانواده را حفظ نمايد، و از طرف ديگر با عفو و گذشت، محبوب خداوند متعال خواهند شد.

مدارا كردن

ممكن است در طول زندگى مشترك به دليل برخى از مسائل از ميزان مهر و محبت زن و شوهر نسبت به هم كاسته شود و يا ممكن است وجود برخى از خصوصيات اخلاقى در زن و يا شوهر، كدورت و دلسردى در بين ايشان ايجاد كند و زوجين تصور كنند كه مى توانند از طريق جدايى، زندگى بهترى را براى خود فراهم آورند؛ قرآن كريم با توجه به اهميت لزوم حفظ نظام خانواده و نيز با توجه به اين كه حق طلاق در دست مردان است، خطاب به ايشان مى فرمايد:
«فان كرهتموهن فعسى ان تكرهواشيا ويجعل الله فيه خيراً كثيرا؛(۲۰) و اگر از آنها (به جهتى) كراهت داشتيد، (فوراً تصميم به جدايى نگيريد؛) چه بسا چيزى خوشايند شما نباشد و خداوند خير فراوانى در آن قرار مى دهد.»
در اين آيه به مردان توصيه شده است كه نسبت به همسران خود مدارا نمايند هرچند كه مورد پسند و رضاى آنها نباشند و در مقابل براى كسانى كه چنين رفتار نمايند، مژده «خير كثير» مى دهد، زيرا انسان به جهت محدوديت علم و دانش، از بسيارى از مطالب بى اطلاع است. امام على(ع) در رابطه با مدارا كردن به مردان چنين مى گويد:
«فدارها على كل حال و احسن الصحبه لها ليصفوا عيشك؛(۲۱) در هر حال با همسرت مدارا كن و با او به نيكى معاشرت نما، تا زندگيت با صفا شود.»
مرد بايد بداند كه غرائز و احساسات او با غرائز و احساسات همسرش متفاوت است و هر يك براى مقصودى خاص خلق شده اند. هر يك از زن و شوهر بايد وظايف و تكاليف خود را انجام دهد و براى ديگرى ايجاد مزاحمت ننمايد، مرد هيچ گاه نبايد از همسرش انتظار داشته باشد كه مطابق او فكر كند، يا مثل او عمل كند. بلكه بايد در مقابل گفتار و رفتار او مدارا پيشه كند تا زندگى براى هر دو ايشان شيرين و لذت بخش گردد.

مشورت و تبادل نظر

در قسمت هاى قبل بيان شد كه هر يك از زن و مرد داراى خلق و خوى خاص خود هستند. و هر يك وظايف و تكاليف خاصى در خانه دارند. در برخى از مسائل كه ، ارتباط زيادى با زن دارد و تصميم گيرى مرد به تنهايى، نمى تواند، كاملاً صحيح و بى عيب و نقص باشد، مشورت و تبادل نظر، بهترين راه براى رسيدن به نتيجه مطلوب مى باشد.
در قرآن كريم نمونه اى از مشورت بين همسران بيان گرديده است:
«فان ارادا فصالاً عن تراض منهما و تشاور فلا جناح عليهما و ان اردتم ان تسترضعوا اولادكم فلا جناح عليكم اذا سلمتم ماءاتيتم بالمعروف؛(۲۲) پس هر گاه والدين خواستند با رضايت و مشورت، فرزند خود را از شير بگيرند، اين كار ايرادى ندارد و اگر خواستيد براى فرزندتان دايه بگيريد، در صورتى كه حقوقى به حد متعارف به او دهيد، اشكالى ندارد.»
در جايى ديگر قرآن كريم با تعبير ديگرى به زوجين توصيه مى كند كه با هم مشورت نمايند:
«وأتمروا بينكم بمعروف و ان تعاسرتم فسترضع له اخرى؛(۲۳) و (درباره فرزندان، كاررا) با مشاوره شايسته انجام دهيد؛ و اگر به توافق نرسيديد زن ديگرى شير دادن آن بچه را برعهده مى گيرد.»
از فوائد مشورت در امور خانواده اين است كه طرف مقابل خود را در فكر و تصميمى كه گرفته شده سهيم مى داند و ديگر احساس نمى كند كه اين كار بر او تحميل شده است.(۲۴)
البته بديهى است كه آن چه مطلوب و مفيد است، مشورت با همسر در امور مربوط به خانه و خانواده است؛ و يا امورى كه زن در آن صاحب نظراست؛ و در امورى كه به او ارتباطى ندارد مشورت، توصيه نمى شود. پس به وسيله مشورت با همسر، علاوه بر حل مشكلات، راه صحيح نيز انتخاب مى شود و امور به احسن وجه اداره مى گردد.

پى نوشت ها:

1- تفسير المنار، محمدرشيد رضا، ج،۴ص۴۵۶؛ التفسير المنير، وهبه الزحيلى، ج۳-،۴ ص۳۰۲.
۲- مجمع البيان، ابوعلى الفضل بن الحسن الطبرسى،ج۳-،۴ ص۳۵.
۳- محمدى رى شهرى، ميزان الحكمه، ج،۳ پيشين، ص۱۴۰.
۴- عبدالله جوادى آملى، مبادى اخلاق در قرآن، چاپ دوم، قم مركز نشر اسراء، ۱۳۷۸ ه ش، ص۱۵۸.
۵- ابوجعفر محمدبن على بن الحسن ابن بابويه القمى، علل الشرايع، ج،۱ پيشين، ص،۳۶۰ محمدباقرالمجلسى، بحارالانوار، ج،۶ پيشين، ص،۲۲ باب،۸ روايت۱۴.
۶- سوره اسراء، (۱۷)، آيه ۷۰.
۷- علاءالدين على بن حسام الدين المتقى الهندى، كنزالعمال فى سنن الاقوال و الافعال، ج،۱۶ بيروت، مؤسسه الرساله، ۱۴۰۹ ه ق، ص،۳۷۱ حديث ۴۴۹۴۳؛ جلال الدين عبدالرحمن بن ابى بكر السيوطى، الجامع الصغير، ج،۱ بيروت، دارالفكر، بى تا، ص،۶۳۲ حديث ۴۱۰۲.
۸- محمدباقر المجلسى، بحارالانوار، ج،۱۰۰ پيشين، باب ،۲ ص،۲۲۴ حديث ۵.
۹- محمدبن حسن الحرالعاملى، وسائل الشيعه، ج ،۲۰ پيشين، باب استحباب الاحسان الى الزوجه، ص ،۱۷۱ حديث ۱۱؛ محمدبن على بن الحسن ابن بابويه القمى، من لاحضره الفقيه، ج ،۳ پيشين، باب حق المراه على الزوج،ص ،۳۲۰ حديث ۱۴.
۱۰- ومن آياته أن خلق لكم من أنفسكم أزواجاً لتسكنوا اليها و جعل بينكم موده و رحمه؛ سوره روم(۳۰)، آيه ۲۱.
۱۱- محمدبن حسن الحر العالملى، وسائل الشيعه، ج،۲۰ پيشين، باب استحباب حب النساء... ص،۲۲ حديث۲.
۱۲- همان ص،۲۴ حديق۱۲.
۱۳- همان، ص ،۲۳ حديث۹.
۱۴- سوره بقره (۲)، آياه ۱۸۷.
۱۵- جارالله محمود بن عمر الزمخشرى، الكشاف، ج،۱ چاپ اول، قم، مكتب الاعلام الاسلام، ،۱۴۱۴ ه ق ص۲۳۰.
۱۶- سيد محمد حسين طباطبايى، الميزان، ترجمه سيد محمدباقر موسوى همدانى، ج،۲ پيشين، ص۶۴.
۱۷- ناصر مكارم شيرازى و همكاران، تفسير نمونه، ج،۱ پيشين، ص،۶۵۰ محسن قرائتى، تفسير نور، ج،۱ پيشين، ص۳۸۲.
۱۸- محمدبن حسن الحرالعالملى، وسائل الشيعه، ج،۲۰ پيشين، باب استحباب الاحسان الى الزوجه...، ص ،۱۶۹ حديث ،۱ ابوجعفر محمد يعقوب، الكلينى، فروع الكافى، ج،۵ پيشين، ص۵۱۰.
۱۹- سوره آل عمران، (۳)، آيه ۱۳۴.
۲۰- سوره، نساء(۴)، آيه ۱۹.
۲۱- محمدبن حسن الحرالعاملى، وسائل الشيعه، ج،۲۰ پيشين، باب جمله من آداب عشره النساء، ص،۱۶۹ حديث۳.
۲۲- سوره بقره (۲)، آيه ۲۳۳.
۲۳- سوره طلاق(۶۵)، آيه ۶.
۲۴- محمدتقى مصباح يزدى، اخلاق در قرآن، ج،۳ چاپ اول، قم، انتشارات مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى(ره)، ۱۳۷۸ ه ش، ص۷۸.
دوشنبه 10 مهر 1391  2:04 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

قواميت مردان بر زنان در خانواده

قواميت مردان بر زنان در خانواده

سيد ابراهيم سجادى

همزيستى زن و مرد در طول تاريخ بشر, همواره با زيبايى و زشتى هايى همراه بوده است.
در داستان بلند و دامنه دار زندگى بشر, حساس ترين بخشها و صحنه هاى عاطفى, هيجانى, شورانگيز و مهرآفرين به زنان اختصاص يافته است, چنان كه غم انگيزترين صحنه ها و تأسف بارترين آنها نيز درباره زنان و عليه آنان به اجرا در آمده است !
به رغم نقش حساس و عاطفى و شيفتگى آفرين زن در جامعه و كانون خانواده به عنوان همسر يا مادر و به رغم مهرورزى كه از جانب مرد نسبت به او انجام گرفته و مى گيرد, سوگمندانه تاريخ در همه جاى جغرافياى انسانى خود از ديرباز تاكنون, خاطره هاى تلخى را از ستم ورزى مردان بر زنان به يـاد دارد!
در بخشى از اين خاطره هاى تلخ كه به گذشته باز مى گردد, زنان در چين, هند, مصر, ايران و شبه جزيره عربى, گوش به فرمان مرد, زندانى در خانه و بى نقش در ازدواج و طلاق خود ديده مى شوند 1; در جامعه سومرى به آسانى توسط مرد كشته مى شوند و يا براى اداى دين او به فروش مى رسند. 2 به طور كلى در عهد باستان مرگ و زندگى شان در دست مرد است و براى آنها قانون و دادگاهى جز سخن و قضاوت مرد وجود ندارد. 3 در فرانسه پس از سال 586 ميلادى انسان بودن آنها تأييد مى شود. 4 در بريتانيا تا سال 1882 ميلادى حق تملك ندارند. 5 و در آفريقا تا قرن نوزده همچنان مانند بردگان و كالاى كشاورزى خريد و فروش مى شوند. 6 با چنين محروميتى نه ترحم فيلسوفان را به خود جلب مى توانند كرد و نه از حمايت اديانى چون يهوديت و مسيحيت برخوردارند.
ارسطو مى گفت: نسبت زن به مرد, مثل نسبت غلام به مولا و بدن به روح و قوه تفكر است. 7
در كتاب مقدس مى خوانيم:
(زن را اجازت نمى دهيم تعليم دهد يا بر شوهر مسلط شود, بلكه در سكوت بماند, زيرا آدم اول ساخته شد و بعد حوا, و آدم فريب نخورد, بلكه زن فريب خورد و در تقصير گرفتار شد 8.)
در جاى ديگر از اين كتاب آمده است:
(چشمت به شوهرت باشد و وى بر تو حكومت خواهد كرد 9.)
در رساله پوليس رسول به تيموتاج آمده است:
(شوهر سر زن است. چنان كه كليسا مطيع مسيح است, هم چنين زنان نيز شوهران خود را در هر امرى مطيع باشند 10.)
هم اكنون نيز زن در كليسا سوگند مى خورد كه در همه عمر مطيع شوهر باشد و بدون اجازه او كارى انجام ندهد, وى حق تملك ندارد و حتى اموال ارثيه او نيز با عقد ازدواج, خود به خود در تملك مرد درمى آيد 11.
انباشت اين خاطره هاى سنگين در طول زمان در عصر جديد به واكنشى انجاميد كه فمينيسم نام گرفت.
بنياد جريان فمينيستى دعوتى است براى خود شناسى, خود باورى و رقابت زنان با مردان, براى تصاحب همسان مشاغل اجتماعى و حضور فعال در تمام صحنه ها. و بر اساس راديكال ترين نوع آن, تفاوت دو جنس انكار مى شود, نهاد خانواده امرى غير طبيعى و ساختگى 12 و سبب ناپايدارى, كم طاقتى و عصبى بودن زن تلقى مى گردد 13, و بچه زايى عامل اصلى مشكلات, رانده شدن به حاشيه, كشيده شدن به فرو دستى و وابستگى زن به مرد قلمداد مى شود و رهايى از اين حقارتها در جايگزينى ولادتهاى آزمايشگاهى و علمى به جاى زايمان طبيعى امكان پذير مى نمايد 14.
شعارها مؤثر مى افتد, زنان سالها به مبارزه پى گيرشان ادامه مى دهند و به پيروزى هايى در عرصه هاى اجتماعى, اقتصادى, سياسى نايل مى گردند ولى در متن موفقيت هايى اين چنينى, زن در عصر جديد دوباره خود را تنها بلكه تنهاتر و خسته تر از گذشته مى بيند و به تعبير برخى متفكران: اكنون زن غربى در قالب آزادى و تساوى حقوق, به كارخانه, صحنه سياست و ميدان هنر و مديريت و بازار كار و تجارت كشيده شده است و مردان هم از نيروى آنان در نيل به اهداف اقتصادى خود سود مى برند و هم با در كنار داشتن اين جنس لطيف, از پذيرش بار مسؤوليت خانواده تا آنجا كه بتوانند شانه خالى مى كنند.15
موناشارن نويسنده آمريكايى مى گويد:
آزادى زنان براى ما افزايش درآمد, سيگار ويژه زنان, حق انتخاب تنها زيستن, تشكيل خانواده يك نفره, ايجاد مراكز بحران تجاوز …, عشق آزاد و زنان متخصص بيمارى هاى زنان را به ارمغان آورده, ولى در ازاى آن چيزى را به غارت برد كه خوشبختى بسيارى از زنان در گرو اوست و آن وجود همسر و خانواده است 16.

دو برداشت ناهمخوان

در اين ميان رابطه زن و مرد مسلمان در زندگى زناشويى به رغم اعتقاد به قرآن و اسلام, گاه دمساز با سنتهاى عهد باستان مى نمايد و زمانى از شعارهاى فمينيستى الهام مى گيرد و در مواردى نيز گرفتار سردرگمى مى باشد. تنش و اصطكاك آرا در حوزه پژوهش اين موضوع نيز نگران كننده است, برداشتهاى پژوهشگران متون قرآنى و روايى در اين زمينه با آشفتگى و تشويش همراه است كه مراجعه بدانها نه تنها دست يابى به ديدگاه زلال قرآن را در پى ندارد كه جويندگان حقيقت را با حيرت فزون تر روبه رو مى سازد, شمارى از مفسران و محققان با استناد به دو آيه (الرجال قوّامون على النساء بما فضل اللّه بعضهم على بعض و بما أنفقوا من أموالهم) (نساء/ 34) و (وللرجال عليهن درجة) (بقره/ 228), براى مرد سلطه اى بى چون و چرا قائل شده در توضيح قواميت او مى گويند:
(شوهر رئيس, بزرگ حاكم و تنبيه كننده زن است هرگاه بدخوى گردد17.)
(مردان با امر و نهى, به راست نمودن زنان مى پردازند, چونان كه فرمانروايان بر رعيت فرمان مى رانند18.)
(مردان بر زنان تسلط دارند; در تدبير, ادب كردن, اصلاح نمودن و آموزش دادن 19.)
معتقدان به سالارى و خدايگانى مرد در خانه, حقانيت باور خود را در گفته بعضى از آگاهان به لغات عربى (كه فرماندهى را يكى از معانى قوّام مى دانند20 ) و سخن خود قرآن (الرجال قوّامون … بما فضّل اللّه بعضهم على بعض) و(و للرجال عليهنّ درجه) جست وجو نموده واقعيت برترى مرد را مزاياى جسمى, روحى, حقوقى و تكليفى مى دانند كه واژه هاى (درجه) و (فضل) بدان اشاره دارد.
طبق اظهارات زمخشرى آن مزايا عبارتند از: خرد, ثبات قدم, قوت اراده, نيروى جسمى, توان نويسندگى (به صورت غالب), سوار كارى, تير اندازى, مرد بودن پيامبران, عالمان و رهبران, اختصاص داشتن مواردى به مردان از جمله خطبه خواندن, اعتكاف, تكبير در ايام تشريق (نزد ابوحنيفه), گواهى در باب حدود و قصاص, فزونى سهم ميراث, برخوردارى از حق تعصيب در باب ميراث, ولايت بر عقد, ولايت بر طلاق, حق رجوع در طلاق رجعى, حق تعداد ازدواج, انتساب اولاد به پدر, داشتن ريش و داشتن عمامه 21.
ابن كثير مى گويد:
(مراد از درجه, برترى مرد بر زن است در آفرينش, اخلاق, مقام, اطاعت خدا, انفاق, اقدامات مصلحت آميز و مقام برتر در دنيا و آخرت 22.)
فخر رازى با استناد به آيه (و من آياته أن خلق لكم من أنفسكم أزواجا لتسكنوا إليها) (روم/21) مى نويسد:
(به مقتضاى اين آيه زن براى عبادت و پذيرش تكاليف آفريده نشده است, زنان به دليل ناتوانى و كم عقلى چون كودكانند و شايسته بود كه همچون آنان تكليف نداشته باشد, ولى خداوند آنان را مكلف نمود تا گوش به فرمان شوهر باشند و از عذاب خدا بترسند تا نعمت بر مردان به كمال خود رسد.23)
وى پس از بيان برترى هاى مرد مى گويد:
(وقتى برترى مرد بر زن در اين امور ثابت گرديد اين مطلب آشكار مى شود كه زن چون اسير ناتوان در دست مرد است24.)
برخى ديگر با تأثير پذيرى از نهضتهاى فمينيستى, به انكار زبان تشريع در آيه (الرجال قوّامون على النساء) پرداخته بر اين باورند كه هدف آيه به تصوير كشيدن روابط زن و مرد در محيط نزول قرآن بوده است25 كه در آن اصل تفاوت حقوقى زن و مرد همچون تفاوت فقير و غنى به عنوان يك واقعيت تلخ و نيز تغيير آن به عنوان يك خواسته آرمانى مورد تأكيد قرار مى گيرد. ابو زيد يكى از حاميان اين تفكر مى نويسد:
(برترى مردان بر زنان جزء مقدرات مطلق الهى نيست, بلكه باز گو كننده واقعيتى است كه دگرگونى آن مطلوب است, (درجه) داده شده به مرد بر ضرر زن (للرجال عليهن درجة) شاخه و فرعى است از اصل (لهنّ مثل الذى عليهنّ) [به سود زنها است همانند آنچه بر ضرر آنها است] يعنى بر اساس عادتها و رسوم جاافتاده در جامعه كسى نگفته و صحيح هم نيست كه بگويد: سنتها و عادتها احكام الهى جاودانه و مطلق است. اگر تشريع را در متن اين توصيف بپذيريم معناى آن سلطه كور و بى قيد و شرط مرد نيست تا تصميم او نافذ و اطاعتش بى چون و چرا واجب باشد, بلكه معناى قواميت, پذيرش مسؤوليت اقتصادى و اجتماعى است … قواميت در اين صورت مسؤوليتى است كه هركدام از زن و مرد كه توان لازم را داشته باشد, آن را به عهده مى گيرد و يا متناسب با شرايط به صورت مشترك به انجام آن مى پردازند, اين كه قرآن قواميت را بر اساس برترى و قدرت انفاق دانسته, ولى مشخص ننموده كه چه كسى بر چه كسى برترى دارد, مى تواند دليلى باشد بر اين كه اين مسؤوليت, مى تواند بين زن و مرد دست گردان شود يا با تلاش مشترك آن دو انجام پذيرد26).
آنچه تا كنون نقل شد, بخشى از نگاه هاى افراطى به مسأله زن بود, اما اين تحقيق از سويى درپى تبيين ديدگاه قرآن به صورت واقع بينانه و حقيقت گرايانه است و نقد و بررسى ديگر ديدگاه ها را در باب قوّاميّت, هدف اساسى خود نمى شناسد, ولى از سوى ديگر بيان تطبيقى مسائل, خود نقدى ضمنى بر سايد ديدگاه ها نيز به حساب مى آيد.
سيستم بيانى قرآن ويژه خود قرآن است و چينش آيات آن از مبناى خاصى تبعيت مى كند, شبكه معنايى, هر آيه را با تمام آيات قرآن پيوند مى دهد, به همين دليل هر آيه اى با تمام آيات تعامل تبيينى داشته و در افاده معناى خود از همه آيات كمك مى گيرد و به همه نيز كمك متقابل مى رساند.
(مثانى) ناميده شدن قرآ ن و ضرورت تلاوت دوره اى آن مى تواند ناظر به اين باشد كه برداشت از هر آيه بايد در پرتو تمام آيات قرآن و سياق پيرامون آن صورت گيرد 27 و اين تنها راه مصونيت قرآن از تفسير به (رأى) و تحليل پيش فرض هاست, ولى حاكميت روش تفسير و پژوهش ترتيبى قرآن, جاذبه سنتهاى ملى-قومى و فراورده هاى فكرى هر زمان, سبب مى شود كه سياق قرآن ناديده گرفته شود و قرآن پژوه گرفتار تفسير به رأى گردد, به همين دليل فخر رازى در داورى پيشين خود از اين سخن خداوند غافل مانده است كه مى فرمايد:
(وما خلقت الجنّ و الانس الاليعبدون) ذاريات/ 56
ما جن و انس را نيافريديم جز براى بندگى خود.
كه فلسفه آفرينش زن و مرد (انس) را عبادت مى داند, و از سوى ديگر ابوزيد نيز از تأمّل در سياق آيه باز مى ماند كه فرموده است (الرجال قوّامون على النساء).

پيش نيازهاى فهم قوّاميّت مرد

آيه (إنّ هذا القرآن يهدى للتى هى أقوم) (اسراء/ 9) اساس تمام ديدگاه ها و دعوتهاى قرآن است كه در آن آموزه هاى خود را با وصف (اقوم) تعريف مى نمايد كه به معناى (پايدارتر) است, يعنى دعوتهاى دينى رهنمودى است در جهت پايدارى و استوارى فرايند خلقت و سرشت آدمى كه شامل خير دنيا و آخرت و اصلاح معاد و معيشت انسانهاست با بيشترين كارايى در مقايسه با ساير اديان و مكاتب.28
اين داعيه قرآن به طور طبيعى به نظام همسرى و زندگى زناشويى نيز توجه دارد و دست يابى به اين ديدگاه متعالى نيازمند نگاهى جامع و روشمند به آيات قرآن است و همزمان بايد به مقولات مرتبط نظرافكند كه از آن جمله همسانى و نا همسانى هاى زن و مرد ازنگاه قرآن مى باشد.

همسانى ها و ارزشهاى اكتسابى

قرآن ضمن بيان مراحل تكوين جسمانى انسان ,بارها از آفرينش همسان زن و مرد و خاستگاه آفرينش آنها سخن گفته و در مرحله اى از مراحل رشد جنين, ساختار معنوى سرشت يا آموزشها و تقاضاهاى فطرى انسان, چه زن و چه مرد را به عنوان عامل درونى كمال خواهى مطرح كرده است:
(و أنّه خلق الزوجين الذكروالأنثى. من نطفة إذا تمنى) نجم / 46-45
و همانا جفت نر و ماده را آفريد از نطفه اى كه مى ريزد.
(ألم يك نطفة من منيّ يمنى. ثمّ كان علقة فخلق فسوّى. فجعل منه الزوجين الذكروالأنثى) قيامت / 39-37
آيا او نطفه از منى ريخته شده نبود, سپس خونى آويخته شد, پس خدا او را آفريد و سامان داد و نر وماده را از او پديد آورد.
(ونفس و ماسوّاها. فألهمها فجورها و تقواها) شمس / 6-7
سوگند به نفس و آن كه او را نيكو بيافريد و به او شر و خير را الهام كرد.
مرحله تسويه نفس, مرحله اى است كه بدن با اندام مناسب, شكل اوليه خود را يافته شايسته پذيرش روح انسانى مى شود,چنان كه در داستان آدم مى خوانيم:
(فإذا سوّيته و نفخت فيه من روحى فقعواله ساجدين) حجر / 19
پس آن گاه كه او را به خلقت كامل بياراستم و از روح خود در او دميدم, در برابر او به سجده درافتيد.
روح الهى كه پس از شكل گيرى متوازن اندام جنين - مذكر و مؤنث - دميده مى شود در كنار استعداد تمايل به خوبى ها و نفرت از بدى ها, استعداد پرورش خوبى ها و زمينه هاى آلايش به بدى ها رانيز در خود دارد, به همين دليل قرآن مى گويد :
(قد أفلح من زكّيها. و قد خاب من دسّيها) شمس/10ـ9
رستگار شد كسى كه نفس را بپروراند, و زيان ديد كسى كه آن را مدفون ساخت.
قرآن توان خود سازى و خود سوزى زن و مرد را همسان دانسته و كمال و نقص آن دو را به صورت همزمان ياد مى كند:
(الخبيثات للخبيثين و الخبيثون للخبيثات والطيّبات للطيّبين و الطيبّون للطيّبات) نور/ 25
زنان پليد, شايسته مردان پليد, و مردان پليد, شايسته زنان پليد مى باشند, و زنان پاك, شايسته مردان پاك, و مردان پاك, شايسته زنان پاك هستند.
(إن المسلمين و المسلمات و المؤمنين و المؤمنات و القانتين و القانتات و الصادقين و الصادقات والصابرين و الصابرات و الخاشعين و الخاشعات و المتصدّقين و المتصدّقات و الصائمين والصائمات والحافظين فروجهم و الحافظات والذاكرين الله كثيراً والذاكرات أعّد اللّه لهم مغفرة و أجراً عظيما) احزاب / 35
همانا براى مردان مسلمان و زنان مسلمان, مردان با ايمان و زنان باايمان, مردان مطيع خدا و زنان مطيع خدا, مردان راستگو و زنان راستگو, مردان بردبار و زنان بردبار, مردان خاشع و زنان خاشع, مردان صدقه دهنده و زنان صدقه دهنده, مردان روزه دار و زنان روزه دار, مردان باعفّت و زنان باعفّت و مردانى كه زياد به ياد خدا هستند و زنانى كه بسيار به ياد خدا هستند; خداوند مغفرت و پاداش بزرگ مهيا ساخته است.
صفاتى كه به صورت مشترك براى زن و مرد دست يافتنى هستند, عزم و ثبات قدم و تلاش علمى و عملى را مى طلبند و با تكرار و ممارست شكل مى گيرند. قرآن درباره نقش مؤثر عمل صالح ـچه از ناحيه مردان و چه از سوى زنان ـ در شكل گيرى زندگى دلپذير و آرمانى مى گويد:
(من عمل صالحا من ذكر أوأنثى و هو مؤمن فلنحيينّه حياة طيّبة و لنجزينّهم أجرهم بأحسن ما كانوا يعملون) نحل / 97
زن و مرد با ايمانى را كه عمل صالح دارند, زندگى پاك و دلپذير مى دهيم و پاداش بهتر از عمل او به ايشان عطا مى كنيم.
حيات طيّبه, نمود كمالاتى است كه انسان در پرتو درك و اراده بدانها دست مى يابد, حق و باطل به صورت آشكار در افق ديد او ظاهر مى گردد, و سلطه شيطان, هواى نفس و زرق و برق دنيا بر انسان پايان مى پذيرد.29
چنين دستاوردى هم تكيه به خرد آدمى دارد و هم به آزادى عقل از اسارت خيالات و پندارها مى انجامد 30. قرآن با نامگذارى چنين خردمندانى به (اولوالالباب) از جهان شناسى, آرمانها و تحقق خواسته هاى آنان سخن گفته و بر همسان بودن زن و مرد در اين ويژگى ها تأكيد كرده است:
(إنّ فى خلق السموات والأرض و اختلاف الليل و النهار لآيات لأولى الالباب. الذين يذكرون اللّه قياما و قعوداً و على جنوبهم و يتفكّرون فى خلق السموات و الأرض ربّنا ما خلقت هذا باطلا سبحانك فقنا عذاب النار. ربّنا إنّك من تدخل النار فقد أخزيته و ماللظالمين من أنصار. ربّنا إنّنا سمعنا مناديا ينادى للايمان أن آمنوا بربّكم فآمنّا ربّنا فاغفر لنا ذنوبنا و كفّر عنّا سيّئاتنا و توفّنا مع الأبرار. ربّنا و آتنا ما وعدتنا على رسلك و لاتخزنا يوم القيامة إنّك لاتخلف الميعاد. فاستجاب لهم ربّهم أنّى لا أضيع عمل عامل منكم من ذكر أو أنثى بعضكم من بعض) آل عمران / 195-190
همانا در آفرينش آسمانها و زمين و رفت و آمد شب و روز, براى صاحبان خرد ناب نشانه هايى است; آنها كه در حال ايستاده, نشسته و خفته خدا را ياد مى كنند و همواره در خلقت آسمانها و زمين مى انديشند و مى گويند: پروردگارا اين همه را بيهوده نيافريده اى; پاك و منزهى; ما را از عذاب آتش مصون دار, پروردگارا آن را كه در آتش افكنى خوار مى سازى و ستمكاران را كسى يارى نخواهد كرد, پروردگارا ما چون صداى منادى را كه مردم را به ايمان فرا مى خواند شنيديم, اجابت كرديم پس ايمان آورديم.
پروردگارا از گناهان ما درگذر و زشتى كردار ما را بپوشان و هنگام جان سپردن مارا با نيكان محشور گردان, پروردگارا ما را از آنچه به پيامبران وعده دادى نصيب فرما و در قيامت خوارمان مگردان كه تو در وعده ات تخلف ندارى. اين چنين است كه پروردگارشان خواهش آنان را اجابت كرد, كه همانا من عمل زن و مرد شما را ضايع نمى كنم شما با هم يكى هستيد.
بدين ترتيب قرآن ضمن خطاب به (اولوالالباب) و وعده پاداش به زن و مرد آنان و تصريح به وحدت نوعى آنها, اين حقيقت را نيز يادآورى مى كند كه اوج تعقل و مقام عالى شهود, هم در دسترس زن است و هم در توان مرد.
زن با اوجگيرى در مسير درك و شهود, مقام عصمت, مقام مصاحبت با فرشتگان و مقام دريافت الهام الهى را از آن خود مى سازد. قرآن درباره حضرت زهرا, حضرت مريم و مادر موسى در چند آيه تعبيرات بلندى دارد; درباره زهرا (س) مى فرمايد:
(إنّما يريد اللّه ليذهب عنكم الرجس أهل البيت و يطهّركم تطهيرا) احزاب / 33
خداوند مى خواهد هر آلايش را از شما خاندان نبوت بر دارد و شما را پاك سازد.
و درباره مريم(س) نيز مى فرمايد:
(و إذ قالت الملائكة يا مريم إنّ اللّه اصطفاك وطهّرك و اصطفاك على نساء العالمين) آل عمران / 42
و آن گاه كه فرشتگان گفتند: اى مريم! همانا خداوند تو را بر گزيد و پاكيزه گردانيد و برترى بخشيد بر زنان جهانيان.
همچنين خطاب به موسى(ع) مى فرمايد:
(إذ أوحينا إلى أمّك ما يوحى. أن اقذفيه فى التابوت فاقذفيه فى اليمّ) طه/ 39-38
[موسى] آن هنگام به مادرت وحى شگفتى نموديم, كه كودك خود را در صندقى قرار بده و آن را به دريا افكن.
بنابر اين اسلام در ''سير من الخلق الى الحق'' يعنى در حركت و مسافرت به سوى خدا هيچ تفاوتى ميان زن و مرد قائل نيست, 31 و سير به سوى خدا با تعقل و عمل صالح امكان پذير است. بنابراين اگر روايات نقص عقل و ايمان از نظر سند درست و داراى اعتبار باشد اشاره به موانع تعقل و رفع تكليف دارد كه در اين نيز فرقى ميان طبيعت مرد و زن نيست و اگر تفاوتى هست به زمينه هاى اجتماعى و بيرونى باز مى گردد.
ظاهر آيات از صحنه هاى گوناگون كاركرد زن پرده برمى دارد و او را در انجام كارهاى مؤثر در تعالى آزاد مى داند و وعده آمرزش و پاداش براى زنان روزه دار و صابر و انفاق كننده مى دهد كه چندان با شرط بودن اجازه شوهر سازگار نمى نمايد. معنى ندارد كه با وجود تصريح قرآن به حق تملك زن:(للرجال نصيب مما اكتسبوا وللنساء نصيب مما اكتسبن) نساء/ 32 تصرف مالى زن مشروط به اجازه شوهر باشد 32. به همين دليل بسيارى از فقيهان اهل سنت بر آزادى زن شوهر دار, در تصرف مالى چون هبه و صدقه تأكيد دارند 33. دانشمندانى چون شيخ مفيد از علماى اماميه نيز مى گويند:
(زن شوهر دار وقتى عقل كامل و رأى استوار داشته باشد, در ازدواج و معاملاتى مانند خريد و فروش, تمليك, هبه, صدقه و ساير تصرفات خود اولويت دارد.) 34
در آيه 195 آل عمران با تقسيم (اولوالالباب) به زن و مرد, به وحدت نوعى و تضمين پاداش آن دو تصريح دارد: (فاستجاب لهم ربّهم أنّى لا أضيع عمل عامل منكم من ذكر أو أنثى بعضكم من بعض) آن گاه با استفاده ازكلمه (فـ ) كه تفريع را مى رساند مى فرمايد:
(فالذين هاجروا وأخرجوا من ديارهم و أوذوا فى سبيلى و قاتلوا و قتلوا لأكفذرنّ عنهم سىآتهم و لأدخلنّهم جنّات تجرى من تحتها الأنهار ثوابا من عند الّله)
پس كسانى كه هجرت كرده و از خانه هاى خود خارج شده و در راه من آزارديده و جهاد كرده و كشته شده اند, البته بديهاى آنان را مى پوشانم و آنها را در باغهاى بهشت كه نهرها در آن جارى است وارد مى كنم و اين پاداشى است از جانب خداوند.
مطالعه صدر وذيل اين آيه ترديدى باقى نمى گذارد كه مقصود, تشويق اولوالالباب ـ اعمّ از زن و مرد - به هجرت, جهاد و شهادت است. اين سند ديگرى است بر آزادى زن و حق حضور او در صحنه هاى گوناگون فعاليتهاى ايمانى و انجام مسؤوليت كه نردبان كمالات انسانى مى باشد. بر اساس چنين حقى زنان مسلمان در صدر اسلام در حضور پيامبر به استقبال شكنجه مشركان رفته و با هجرت در راه خدا و حضور در ميدان جهاد, افتخار آفريده اند.
خلاصه سخن اين كه زن و مرد در ويژگيهاى انسانى و در گرايش ها و لغزشگاه هاى اساسى همانند هستند, بر همين اساس حقوق و وظايف زن همسان با حقوق و وظايف مرد است و براى احراز تعالى انسانى بايستى اقداماتى به وسعت همه ارزشها داشته باشد, هر گونه ادعايى جز اين در رابطه با حقوق زن آن گاه پذيرفتنى است كه سند و دليلى به قوّت و سنديت دلالت قرآن داشته باشد و گرنه تقدم با اطلاقات قرآنى خواهد بود.

تفاوتهاى جنسى, يا فضايل موهبتى

قرآن, دو جنسيت (مذكر) و (مؤنث) را نا همگون و اين تفاوت را جزء مقدرات و آفرينش الهى دانسته است:
(و أنّه خلق الزوجين الذكر و الأنثى) نجم / 45
و او جفت نر و ماده را آفريد.
(و ليس الذكر كالأنثى) آل عمران / 36
و مرد و زن مثل يكديگر نيستند.
ويژگيهاى متفاوت جسمى, روحى و احساسى در زن و مرد كه جنسيت آنها را مى سازند ارزشهاى موهبتى هستند كه با راز و رمز خاص و آثار شناخته شده در وجود آن دو به وديعت نهاده شده اند.

ويژگيهاى مرد

اساسى ترين ويژگيهاى مرد از نگاه دانشمندان و روان شناسان عبارتند از:
1) مرد, توان و قدرت جسمى بيشترى دارد و اين زمينه تحمل مسؤوليتهاى سنگين تر و دشوار تر زندگى زناشويى را در وى فراهم آورده است 35
2) مرد, سرد مزاج تر است 36 و آمادگى او براى اقدام خردمدارانه و آينده نگرانه به جاى اقدامات احساسى و واكنشى بيشتر است. چنين ويژگى زمينه واگذارى مسؤوليت تدبير زندگى زناشويى و امر طلاق رجعى را بر عهده او فراهم آورده است. خونسردى مرد به او اين اجازه را مى دهد كه به هزينه سنگين طلاق و ازدواج كه همه بر عهده خود اوست بينديشد, از اقدام سليقه اى اجتناب نمايد و در صورت ناچارى با رعايت عدالت و احسان, انحلال زندگى مشترك را بر گزيند.
3) مرد, كانون خانواده را كانون آسايش, رفع خستگى و فراموشخانه گرفتارى هاى بيرون مى شناسد 37. ناديده انگاشته شدن اين نياز و انتظار از سوى زن, يكى از عوامل گشت و گذار بى هدف يا هوس آلود مرد در بيرون منزل است.
قرآن با صراحت از اين نياز مرد ياد نموده و بر آورده شدن آن را توسط همسر از جلوه هاى قدرت الهى شمرده است:
(و من آياته أن خلق لكم من أنفسكم أزواجا لتسكنوا إليها) روم / 21
و يكى از آيات الهى براى شما اين است كه از جنس شما جفتهايى آفريد تا در بر آنان آرامش خود را باز يابيد.
وقتى كه مرد از محيط كار و يا انجام مسؤوليت سنگين به خانه باز مى گردد و ناگهان با جاى خالى زن يا با سيماى گرفته و وضع آشفته او روبه رو مى شود تلخكامى و خستگى سنگينى به او هجوم مى آورد. چنين توقعى مى تواند جزء عوامل توصيه هاى اخلاقى زير باشد: زن با اجازه شوهر بيرون رود و هنگام رفت و آمد شوهر, از بدرقه و استقبال او دريغ نورزد.
4) مرد خواستار زيبايى, تجمل و دلربايى زن است 38; زن آشنا با روحيه مرد, مى تواند با برآورده نمودن چنين خواسته هايى به ميزان وابستگى مرد به منزل افزوده گشت و گذار بى هدف او را محدود نمايد.
رواياتى كه در زمينه آرايش و پيرايش زن وارد شده39 به گونه اى با اين نياز روحى و جنسى مرد در ارتباط است.
5) ابتدايى و تهاجمى بودن نياز جنسى مرد, ديگر ويژگى او را تشكيل مى دهد,40 بر همين اساس او خود را مظهر نياز41,طلب, عشق و تقاضا مى شناسد.42
سرعت جوشش شهوت, در مرد با تقوا سبب گريز و پرهيز از اماكن حضور زنان زيبا روى مى شود. همين عامل از مرد بى بند وبار, شكارچى بى رحمى مى سازد كه عفت عمومى را تهديد مى كند.
با توجه به وضعيت جنسى مرد و خطرسقوط او در دام بى بند وبارى و نيز اهتمام به عفت عمومى, قرآن حرمت نگاه به نامحرم, ضرورت حجاب و حرمت ارائه زيورآلات زن … را مطرح مى نمايد:
(قل للمؤمنين يغضّوا من أبصارهم) نور / 30
به مردان با ايمان بگو كه چشمان خود را از نگاه به نامحرم بپوشند.
(قل للمؤمنات يغضضن من أبصارهن …ولا يبدين زينتهنّ إلاّ ما ظهر منها وليضربن بخمرهنّ على جيوبهنّ ولا يبدين زينتهنّ إلا لبعولتهنّ…) نور / 31
به زنان با ايمان بگو چشمان خود را از نگاه به نامحرم ببندند … و زيور ناپيداى خود را آشكار نسازند و مقنعه هاى خويش را بر گريبان خود بيندازند و زيورشان راجز براى شوهران خود آشكار ننمايند.
و از سوى ديگر به زن توصيه شده است كه اشباع جنسى مرد را به عنوان يك اولويت استثنايى بشناسد 43و بدين وسيله از بحرانهاى خانوادگى ناشى از محروميت جنسى مرد پيشگيرى نمايد.
6) مرد در مقايسه با زن غيرتمندتر است, (غيرت همان غريزه تملك است كه با رقابت, سخت تر گشته است, … مرد نگران و مضطرب است كه مبادا كسى پيش از او زنش را تصرف كرده باشد, ولى اين نگرانى و اضطراب در زن كمتر است) 44 وقتى كه غريزه غيرت با آگاهى مرد از روان شناسى و خصلت شهوت پرستى مردان, همراه مى گردد نگرانى او افزايش مى يابد و به همين دليل خارج شدن زن از خانه بويژه در سالهاى جوانى براى شوهر تشويش عميقى را به دنبال دارد.
مى توان قانون تك همسرى براى زن و تعدد ازدواج مرد را در ارتباط با غيرت شديد مرد و نبود همانند آن در زن مرتبط دانست, مرد رضايت نمى دهد كه زن شوهر دار همسر او باشد, ولى زن به آسانى به عقد مرد متأهل در مى آيد.

ويژگيهاى زن

1) زن در كنار لطافت و جاذبه ظاهرى از لطافت روحى و رقت قلب بيشتر برخوردار است, 45 زود تر از مرد هيجانى شده46 اسير احساسات مى گردد, 47 (هيجان كه حالت روانى پيچيده است … علائم روانى آن به شكل آشفتگى واضطراب پديدار مى شود … روى فعاليت ذهنى تأثير دارد, فرد هيجانى دقت عادى و تمركز را از دست مى دهد و چه بسا بدون تأمل در عواقب رفتار, به هر عملى دست مى زند.)48
در متون دينى توجه خاصى به اين ويژگى عاطفى زن ديده مى شود:
امام سجاد مى فرمايد:
(من شأن النساء الرقة والجزع, فلم تملك نفسها.)49
حال زنان نازكدلى و آشكار نمودن غم در گرفتارى ها است, كه درنتيجه آن اختيار از دست مى دهد.
(أو من ينشّؤا فى الحلية و هو فى الخصام غير مبين) زخرف / 18
آيا كسى [را شريك خدا قرار مى دهند ] كه در زر و زيور پرورش يافته و هنگام خصومت بيان روشن ندارد.
ناكارآمدى گويش زن به هنگام خشم و ناتوانى او از استدلال, ناشى از عاطفى بودن اوست. 50 امام على (ع) در اين رابطه مى فرمايد:
(شدة الغضب تغيّر المنطق و تقطع مادة الحجة و تفرق الفهم.) 51
اوجگيرى خشم, گفتمان را دگرگون مى كند, ماده استدلال را مى گسلد و فهم را آشفته مى سازد.
(لا تهيّجوا النساء بأذى.) 52
زنان را با آزار, هيجانى نكنيد.
(فالطفوا لهنّ على كل حال, لعلّهنّ يحسنّ الفعال.) 53
در همه حال با زنان رفتار ملايم داشته باشيد, تا نيك كردارى آنان امكان پذير گردد.
در روايتى از امام باقر (ع) نقل شده است كه پيامبر(ص) فرموده است:
(لأنهنّ كافرات الغضب مؤمنات الرضا.)54
زنان را خشم به كفر مى كشاند و رضا در خط ايمان نگه مى دارد.
برخى از دانشمندان نيز سرعت هيجان و جوشش احساسات زنان را خاستگاه سست انديشى آنان دانسته و جهت كاهش دغدغه خاطر و تحفظ بر اعتدال آنان, اظهار علاقه و هميارى مردان را اجتناب ناپذير مى شناسند:
(عدم رشد عقلى در برخى انديشه ها از بزرگ ترين نقطه ضعف هاى شخصيت زن به حساب آمده است, امرى كه عامل نا استوارى و غير قابل اعتماد بودن شخصيت زن شمرده شده و سبب مى شود دير يا زود نتواند معنويات و كمالات را كه به دست مى آورد نگاه دارد, و بر اثر دخالتهاى عاطفى عقل از مسير خودش انحراف يابد.)55
خانم نويسنده اى به نام (لامبر) مى نويسد:
(در زن قدرت عقل ناقص است, زيرا عاطفه قدرتمندش او را بازى مى دهد.) 56
روان شناسى به نام خانم (كليودالسون) اظهار مى دارد:
(خانمها تابع احساسات و آقايان تابع عقل هستند. بسيارى ديده شده كه خانمها از لحاظ هوش نه فقط با مردان برابرى مى كنند, بلكه گاهى در اين زمينه از آنها برتر هستند. نقطه ضعف خانمها احساسات شديد آنها ست به همين دليل بايد قبول كنند كه به نظارت آقايان نياز دارند.)57
زن به دليل زود رنجى شديد كه از لطافت روحى او سر چشمه مى گيرد, به همان اندازه كه از خشونت مرد نگران است به علاقه و حمايت او نياز دارد, در پى تسخير دل اوست و اظهار محبت او را جزء خاطرات فراموش ناشدنى خود قرار مى دهد:
در روايتى پيامبر(ص) مى فرمايد:
(قول الرجال للمرأة إنّى أحبّك لايذهب من قلبها أبدا.)58
اظهار دوستى مرد به زن هيچ گاه از ياد او نمى رود.
امام على (ع) مى فرمايد:
(المرأة تكتم الحبّ أربعين سنة)59
زن تا چهل سال اظهار دوستى را در دلش نگه مى دارد.
شهيد مطهرى در توضيح اين مطلب و آثار تربيتى عشق به زن مى گويد:
زن مى خواهد قلب مرد را در اختيار داشته باشد و مرد حامى و مدافع او باشد 60. علاقه و محبت اصيل و پايدار زن همان است كه به صورت واكنش به علاقه و احترام مرد نسبت به او وجود مى آيد, از اين رو علاقه زن به مرد, معلول علاقه مرد به زن است … طبيعت, كليد محبت هر دو طرف را در اختيار مرد قرار داده است.61
ويل دورانت در اين رابطه اظهار مى دارد:
(زن فقط وقتى زنده است كه معشوق باشد و توجه به او مايه حيات اوست.)62
در هر صورت زن موجود عاطفى است و عاطفى بودن او يك ارزش است نه كاستى, ولى بى توجهى به اين حالت خطر خروج او را ازمسير اعتدال افزايش مى دهد.
براين اساس گفته شده است: اگر طلاق در دست زن مى بود هميشه نظام خانوادگى در معرض خطر انحلال قرار داشت و كوچك ترين بى توجهى اقدام عملى زن را در پى مى آورد.63 و نيز ضرورت گواهى دو زن به جاى يك مرد با توجه به همين واقعيّت قابل توجيه مى باشد.64
2. علاقه به مادر بودن از ديگر ويژگى هاى زن است كه ازحمايت قدرت عاطفه او برخوردار است و براساس آن, نمايش بزرگ و اعجازآميز زاد و ولد و بقاى نوع بشر و جريان حيات انسانى تداوم پيدا مى كند و رنج باردارى, زايمان, شيردهى و مراقبت نوزاد تحمل پذير مى نمايد.
قرآن گويا وجود اين حس را در زن پذيرفته و به قصد احترام به مقام مادر, تقديس حس مادرى, يادآورى رنجهاى مادر و اهميّت مادر تمام وقت مى گويد:
(و وصّينا الانسان بوالديه حملته أمّه وهناً على وهن و فصاله فى عامين أن اشكرلى و لوالديك إليّ المصير)لقمان/14
و انسان را نسبت به پدر و مادرش سفارش كرديم, مادرش او را در دوران حاملگى و ضعفهاى مضاعف حمل كرد و او را دو سال شير داد ـ كه سپاسگزار من و پدر و مادرش باشد كه بازگشت به سوى من است.
مادريِ تمام وقت كه امروز در حوزه زيست شناسى و روان شناسى در صورت مصونيت مادر از تنش و اضطراب به عنوان عامل رشد سالم قواى روحى و ذهنى و سلامت جنين درآينده مطرح است,65 از عوامل واگذارى مسؤوليت تأمين نفقه و هزينه زندگى زن به عهده مرد شناخته شده است,66 و در صورت انحلال ازدواج و مطلقه شدن زن نيز مرد وظيفه دارد هزينه زندگى زن باردار را بپردازد و در زمان شيرخوارگى كودك نيز اجرت او را به صورت كامل بدهد:
(و إن كنّ أولات حمل فأنفقوا عليهنّ حتّى يضعن حملهنّ فإن أرضعن لكم فآتوهنّ أجورهنّ)طلاق/6
و به زنان مطلقه اگر باردار باشند تا وقت وضع حمل, نفقه دهيد آن گاه اگر فرزند شما را شير دادند اجرت آنها را بدهيد.
3. علاقمندى به آرايش, زيبايى و تجمل سومين فضيلت موهبتى زن است.67 قرآن دراين رابطه مى فرمايد:
(أو من ينشّؤا فى الحلية و هو فى الخصام غيرمبين)زخرف/18
آيا كسى [را شريك خدا قرار مى دهند] كه در زيور پرورش يافته…
تجمل گرايى كه به صورت طبيعى مورد علاقه زن است مرز معينى ندارد و ممكن است آن زنان در تدارك و نمايش گرفتار افراط گردند و استعداد و خرد خود را ابزار انحصارى اين گرايش قرار دهند. و به همين دليل على(ع) فرمود: (عقول النساء فى جمالهنّ.)68
قرآن حس تجمل گرايى زن را كه تجلى گاه آن محيط زندگى خانوادگى مى باشد و به بركت آن خشكى و يكنواختى زندگى تبديل به طراوت و جاذبه هاى هنرى مى شود, مشروط كرده است به اين كه درمعرض ديد نامحرمان قرار نگيرد و تعادل نظام خانواده و جامعه را بر هم نزند:
(و لايبدين زينتهنّ إلاّ ما ظهر منها)
زنان جز آنچه آشكار است از زيورآلات شان را ننمايانند.
(و لايبدين زينتهنّ إلاّ لبعولتهنّ أو آبائهنّ…)
زنان زينت خود را جز براى شوهران و پدران ارائه ندهند.
(ولايضربنّ بأرجلهنّ ليعلم مايخفين من زينتهنّ)نور/31
زنان به قصد آگاهى دادن نسبت به زينت ناپيداى خود پاى كوبى نكنند.
فلسفه حجاب و محدوديتهايى از اين نوع, به منظور مصونيت عفت عمومى در جامعه است. به همين دليل خطاب قرآن متوجه زنان جوان است و سالخوردگان كه مورد رغبت نيستند مشمول همه مراتب حجاب نمى باشند.
(يا أيها النبى قل لأزواجك و بناتك و نساء المؤمنين يدنين عليهنّ من جلابيبهنّ ذلك أدنى أن يعرفن فلايؤذين)احزاب/59
اى پيامبر! به همسران, دخترانت و زنان مؤمنان بگو كه روپوش هاشان را بر خود بگيرند, اين نزديك تر است به اين كه آنان اهل صلاح شناخته شده و از آزار به دور بمانند.
(فلاتخضعن بالقول فيطمع الذى فى قلبه مرض)احزاب/32
پس زنهار نازك و نرم با مردان سخن نگوييد تا مايه طمع هواپرستان شود.
(و اذا سألتموهنّ متاعاً فاسئلوهنّ من وراء حجاب ذلك أطهر لقلوبكم و قلوبهنّ)احزاب/53
وهرگاه از زنان پيامبر(ص) چيزى خواستيد, از پشت پرده بخواهيد اين سبب پا كى بيشتر دلهاى شما و آنان است.
(و القواعد من النساء اللاتى لايرجون نكاحاً فليس عليهنّ جناح أن يضعن ثيابهنّ غيرمتبرّجات بزينة)نور/6
زنان سالخورده كه از عادت و زاد و ولد بازمانده و اميدى به ازدواج ندارند, مجازند كه جامه [روپوش و چادر] نزد نامحرمان برگيرند, مشروط بر اين كه تجملات و زينت شان را آشكار نكنند.
امام صادق(ع) مى فرمايد:
(كان أميرالمؤمنين يسلّم على النساء, و كان يكره أن يسلم على الشابّة منهن و يقول أتخوّف أن يعجبنى صوتها فيدخل عليّ أكثرممّا طلبت من الأجر.)69
اميرمؤمنان(ع) سيره اش بود كه بر زنان سلام مى كرد و خوش نداشت بر زنان جوان سلام كند و مى گفت: مى ترسم كه صداى آنها مرا تحت تأثير قرار دهد و بدين وسيله بيش از پاداشى كه در پى آن هستم ضرر ببينم.
4. زنان بيشتر به خود و زندگى خانوادگى خود مى انديشند. شوپنهاور مى نويسد:
(زن همه چيز را از نظرخود مى نگرد, همه چيز در نظر او شخصى است و وسيله اى براى غايات و اهداف خصوصى.)70
ويل دورانت ادعا دارد:
(توجه زن به امور خانوادگى است. محيط او معمولاً خانه خودش است… اگر گاهى در سالهاى جوانى مفتون عبارات و اصطلاحات سياسى مى گردد و احساس خود را به همه جنبه هاى انسانى بسط مى دهد, پس از يافتن شوهر وفادارى, از تمام آن فعاليتها چشم مى پوشد و به سرعت خود و شوهرش را از فعاليت هاى عمومى بيرون مى كشد و به شوهرش ياد مى دهد كه حس وفادارى شديد خود را به خانه محدود كند.)71
خانم (لامبر) كه مى گويد (ما زنان افكارمان در مسائل اجتماعى ارتباط و پيوستگى ندارد)72 نيز معناى سخنش اين است كه زنان انگيزه لازم را براى پرداختن به مسائل بيرونى ندارند, نه اين كه توان انجام اين نوع مسؤوليت را ندارند.
چه بسا قرآن كه مى فرمايد: (يا ايها الذين آمنوا إنّ من أزواجكم و أولادكم عدوّاً لكم فاحذروهم) (تغابن/14) نظر به اين معنى داشته باشد كه خصلتها و گرايشهاى طبيعى همسران, مى تواند تأثيرگذار بر مردان باشد و آنان را كه بايد مسؤوليت پذير در صحنه جامعه باشند, به دليل شفقت به زن و فرزند تحت تأثير انگيزه هاى انحصارگرايانه و بازدارنده قراردهد.73
تفاوتهاى يادشده در حقيقت مزايا و فضايل موهبتى و خدادادى هستند كه در زن و مرد وجود دارند, ولى قرب و منزلت بيشتر يكى را بر ديگر نزد خداوند ثابت نمى كند, چون اراده و اختيار در پيدايش آنها نقش ندارد, البته هر كدام وسيله دست يابى به فضايل اكتسابى و ارزشى مى باشد.74
از نگاه بسيارى جمله (ولاتتمنّوا مافضّل الله به بعضكم على بعض للرجال نصيب مما اكتسبوا و للنساء نصيب ممّااكتسبن)(نساء/32) و (بما فضل الله بعضهم على بعض)(نساء/34) به فضيلت بودن و موهبتى بودن تفاوتها و ويژگيهاى جنسى در زن و مرد نظر دارد.75
مزاياى يادشده علاوه براين كه هر كدام وسيله اى است براى كسب فضيلت ارزشى مناسب با خود, تدبيرى است الهى در راستاى طبيعى سازى زندگى خانوادگى با جبران كاستى جسمى و روحى هر كدام از زن و مرد با برترى جسمى و روحى ديگرى,76 تسخير و به كارگيرى هر يك از سوى ديگرى, و پرجاذبه تر جلوه نمودن هر كدام براى ديگرى.77
شهيد مطهرى در اين باره مى نويسد:
(براى اين كه طرح وحدت كاملاً عملى شود و جسم و جان آنها را [زن و مرد را] بهتر به هم بپيوندد, تفاوتهاى عجيب جسمى و روحى در ميان آنها قرار داده است و همين تفاوتهاست كه آنها را بيشتر به يكديگر جذب مى كند, عاشق و خواهان يكديگر قرار مى دهد, اگر زن داراى جسم و جان و خلق و خوى مردانه بود, محال بود كه بتواند مرد را به خدمت خود وادارد و او را شيفته وصال خود نمايد و اگر مرد همان صفات جسمى و روانى را مى داشت كه زن دارد ممكن نبود زن او را قهرمان زندگى خود حساب كند).78
بدين ترتيب هر مزيت موهبتى در هر كدام از زن و مرد مى تواند پاسخگوى نياز طبيعى در ديگرى باشد, نياز طبيعى سبب حق طبيعى و فطرى در دو جنس مذكر و مؤنث است. مزيت طبيعى فلسفه واگذارى تكليف و مسؤوليت شرعى در زندگى زناشويى است, به تعبير شهيد مطهرى:
استعدادها و نيازهاى ناهمگون در زن و مرد, سندى است براى حقوق طبيعى و تكاليف شرعى آنها.79

تساوى حقوق زن ومرد

ظاهر قرآن از تساوى حقوق زن و مرد در زندگى زناشويى پرده بر مى دارد, يعنى اقتدار, سلطه و امتيازى كه به نفع زن اعتبار شده هم سنگ آن چيزى است كه به نفع مرد لحاظ شده است, هر چند ممكن است در پاره اى از مصاديق, تفاوت هايى ديده شود; مثل حق نفقه كه مرد ملزم به رعايت آن است و حق تبعيت در سكونت كه زن بايد بدان متعهد باشد, زيرا قرآن مى فرمايد:
(و لهنّ مثل الذى عليهنّ)بقره/228
براى زنان حقوقى است, مانند آنچه بر ايشان هست.
در ميان واژه هايى كه براى اثبات همانندى بين دو چيز به كار مى رود, كلمه (مثل) از گستره معنايى خاصى برخوردار است, زيرا (ندّ) تنها در مقام بيان شباهت گوهرى, (شبه) تنها براى بيان همانندى كيفى, (مساوى) فقط براى بيان تشابه در كميت و اندازه, و (شكل) براى بيان تنها همانندى در مساحت به كار مى رود, ولى (مثل) همه اين موارد را پوشش مى دهد به همين جهت درمورد ذات بارى تعالى كه در هيچ يك از جهات يادشده همانند ندارد, نفى (مثل) شده است (ليس كمثله شىء).80
بر اين اساس حقوق زن نبايد از نظر چند و چون كمتر از حقوق مرد باشد.
بين مفسران همواره كسانى بوده اند كه از آيه (لهنّ مثل الذى عليهنّ) حقوق برابر زن و مرد در زندگى زناشويى را نتيجه گرفته اند.
ابن عباس مى گويد:
(دوست دارم براى همسرم آرايش كنم, همان گونه كه دوست دارم او براى من خود را بيارايد, و نمى پسندم كه تمام حقوقى كه بر عهده او دارم استيفا كنم تا رعايت تمام حقوق او بر من واجب شود, زيرا خداوند مى فرمايد: (و لهنّ مثل الذى عليهنّ و للرجال عليهنّ درجة)81.)
درجاى ديگر همين آيه را اين گونه توضيح مى دهد:
(معناى آيه اين است كه مردان به همزيستى و معاشرت نيك و بر اساس معروف با زنان الزام شده اند, همان گونه كه بر زنان لازم است كه به تكاليف الهى واجب و سودمند به حال شوهران عمل كنند.82
ابن زيد گفته است:
(مردان در مورد زنان تقواى الهى را پيشه كنند, همان گونه كه زنان ملزم به رعايت تقواى الهى درمورد مردان هستند.)83
طبرى مى گويد:
(مردان از ضرر رساندن به زنان دورى نمايند, همان گونه كه زنان موظف به دورى از ضرر رساندن به شوهران مى باشند.)84
ابن كثير نيز همانندى حقوق متقابل زن و مرد را از اين آيه فهميده, مى نويسد:
(حقوق زنان همانند حقوق مردان است, پس هر كدام از آن دو بايستى بر اساس معروف واجبى را كه بر عهده دارد ادا نمايد.)85
عبده از مفسران قرن بيستم مى نويسد:
آيه (و لهنّ مثل الذى عليهنّ) ترازويى است در دسترس مرد تا در تمام شؤون و احوال, برخورد با همسرش را مورد سنجش قرار دهد. پس اگر چيزى را از همسرش خواست به خاطر آورد كه در مقابل آن بايستى به سود وى وظيفه اى انجام دهد… مراد اين است كه حقوق آن دو همسان است… همان گونه كه در گوهر, عقل و احساس مانند يكديگرند.)86
مؤلف (الفرقان فى تفسير القرآن) نيز بر همانندى حقوق زن ومرد تأكيد مى كند, بر اساس آيه (و لهنّ مثل الذى عليهنّ) با افزودن اين دو نكته كه جمله (و للرجال عليهنّ درجة) نمى تواند استثنا باشد و روايتى كه فزونى حق مرد را بر حق زن مطرح مى كند مخالف صريح آيه مماثلت است.87
مراد خداوند از (وللرجال عليهنّ درجة) و رابطه آن با مفهوم (و لهنّ مثل الذى عليهنّ) مورد توجه نخستين مفسران نيز بوده و از آن فضل و احسان مى فهميده اند كه به اراده و انتخاب انسان بستگى دارد, نه برترى حقوقى.
ابن عباس مى گويد (دوست ندارم تمام حقوقم را كه همسرم ملزم به رعايت آنهاست استيفا كنم, زيرا خداوند مى فرمايد: (و للرجال عليهنّ درجة).
عطيه از مفسران عصر تابعان, اين سخن ابن عباس را سخن زيباتر و برتر مى شناسد.88
ابن جرير طبرى نيز مى گويد: برترين تلقى ها از آيه (و للرجال عليهنّ درجة) تلقى ابن عباس است كه بر اساس آن, مراد خداوند از (درجة) اين است كه مرد بخشى از حقوق خود را ببخشد ولى تمام حقوق همسرش را رعايت نمايد, زيرا خداوند, نخست فرموده است (و لهنّ مثل الذى عليهنّ) و سپس مردان را دعوت نموده كه فضيلت خود را با چشم پوشى از بعض حقوق خود بر زنان اثبات نمايد.89
ازمحققان معاصر نيز كسانى چون دكتر محمد البهى و شيخ شمس ا لدين ديدگاه ابن عباس را تأييد مى كنند.90
واقعيت اين است كه در قرآن موردى وجود ندارد كه در آن به صورت واضح, از برترى حقوقى يا فضيلت موهبتى خارج از دايره اراده و اختيار انسان تعبير به درجه شده باشد, بلكه بيشتر واژه (درجه) يا (درجات) اشاره يا صراحت در منزلت دنيوى يا اخروى اى دارد كه اراده و عمل انسان زاينده آن باشد.
(الذين آمنوا و هاجروا و جاهدوا فى سبيل الله بأموالهم و أنفسهم أعظم درجة عندالله)توبه/20
آنان كه ايمان آورده و هجرت نموده اند و بامال و جان خود در راه خدا جهاد كرده اند, منزلت عظيمى نزد خدا دارند.
(لكلّ درجات ممّا عملوا)انعام/132 و احقاف/19
براى همه, منزلتهايى هست كه ناشى از كارهاى آنان است.
بنابراين برداشت ابن عباس از آيه مورد بحث با فهم سيستمى واژگان قرآن, سازگارى بيشتر دارد و تفسير (درجه) ويژه شوهران به فضيلت اكتسابى خردپذيرتر مى نمايد, در نتيجه نسبت دادن برترى حقوق در زندگى زناشويى به قرآن پشتوانه محكم ترى دارد.
برابرى زن و مرد در حقوق و التزام هر كدام به وظايف خود, سودرسانى دوسويه و همسان آنها را در پى دارد كه قرآن و سنت در مورد آن اين گونه سخن مى گويد:
(هنّ لباس لكم و أنتم لباس لهنّ)بقره/187
زنان پوشش شما مردان و شما پوشش زنان هستيد.
زن و مرد به دليل سودمندى و مصونيت بخشى دوسويه و همسان به لباسى مى مانند كه يكديگر را پوشش مى دهند.91

معناى (قوّام بودن)

برپايه مطالب گذشته, قواميت برمبناى وظايف مرد وحقوق زن قابل تفسير مى نمايد و معناى لغوى (قوّام) نيز اين ادعا را تأييد مى كند.
اهل لغت همه از درمحافظت وكارپردازى در توضيح واژه (قوّام) و قواميت مرد سود برده اند, مفسران نيز بيشتر ذيل آيه (الرجال قوّامون) به نقل اين ديدگاه مشترك لغت شناسان پرداخته اند, به عنوان نمونه ابن منظور مى نويسد:
(قد يجىء القيام بمعنى المحافظة و الاصلاح, و منه قوله (الرجال قوّامون على النساء).)92
(قيام) گاهى به معنى محافظت و اصلاح مى آيد. از همين قبيل است سخن خداوند كه مى فرمايد: مردان قوّام بر زنان هستند.
(و قيّم المرأة زوجها فى بعض اللغات لانّه يقوم بأمرها و ماتحتاج اليه. قال الفراء… و القوّام, المتكفل بالأمر.)93
قيّم زن, شوهر اوست در برخى از اصطلاحات, چون شوهر به كار او مى پردازد و به نيازهايش رسيدگى مى كند. فرّاء گفته است… قوّام يعنى كسى كه كارى را به عهده مى گيرد. (قام الرجل على المرأة صانها و قام بشأنها)94
قوّاميت مرد بر زن يعنى به او مصونيت داد و به امور او پرداخت.
راغب اصفهانى مى نويسد:
(القيام و القوّام اسم لمايقوم به الشىء أى يثبت, كالعماد و السناد لما يعمد و يسند به كقوله (و لاتؤتوا السفهاء أموالكم التى جعل الله لكم قياماً)(نساء/5) أى جعلها مما يمسككم, و قوله (جعل الله الكعبة البيت الحرام قياماً للناس)(مائده/97) أي… يقوم به معاشهم و معادهم… و قوله (ديناً قيماً) (انعام/161), أى ثابتاً مقوّماً لأمور معاشهم و معادهم… (الحيّ القيوم) اى القائم الحافظ لكل شىء و المعطى له ما به قوامه)95.
قيام و قوام, نام چيزى است كه سبب ثبات چيزى شود, مانند عماد و سناد كه نام وسيله پايدارى و استحكام مى باشد, مانند اين آيه: (مال خود را كه خداوند وسيله قيام قرار داده به سفيهان ندهيد) يعنى آن را وسيله نگهدارى شما قرارداده است. و اين آيه: (خداوند كعبه يعنى بيت الحرام را وسيله قيام مردم قرار داده است) يعنى معيشت و معاد مردم بر آن استوار است. و خداوند مى فرمايد: (دين بر پادارنده) يعنى ثابت و برپا دارنده امور مربوط به معاش و معاد انسانها. (الحى القيوم) يعنى كسى كه به محافظت هر چيز پرداخته و وسيله پايدارى را دراختيار او قرار مى دهد.
فخررازى كه سنتى ترين نگاه را به حق سرپرستى شوهر دارد, در مقام تحقيق لغوى (قوامون) با اهل لغت همسويى دارد:
(القوّام اسم لمن يكون مبالغاً فى القيام بالأمر, يقال هذا قيّم المرأة و قوّامها, للذى يقوم بأمرها و يهتمّ بحفظها.)96
قوّام اسم است براى كسى كه با جديت به كارى مى پردازد, وقتى گفته مى شود اين قيّم اين زن است, مراد كسى است كه به كار او مى پردازد و به نگهدارى او اهتمام مى ورزد.
در بيشتر پژوهشها و تحقيقات به عمل آمده, معناى محافظت, اصلاح و كارپردازى يا در ابهام باقى مانده و يا اين كه تفسير به سختگيرى ها و محدوديت هاى تحكم آميز شده است در صورتى كه چارچوب قرآنى قواميت مرد, كوچك ترين زمينه اى را براى زورگويى باقى نمى گذارد, زيرا عمده ترين شاخصهاى كارپردازى يا قوّاميت عبارتند از:
1. قرآن قواميت را تنها در دايره عدالت و رضايت خداوند مجاز مى داند:
(يا ايها الذين آمنوا كونوا قوّامين بالقسط)نساء/135
اى مؤمنان! پيوسته به عدالت قيام و كارپردازى كنيد.
(يا ايها الذين آمنوا كونوا قوّامين لله) مائده/8
اى مؤمنان! هميشه براى رضاى خداوند قيام كنيد.
(فإن خفتم ألاّتعدلوا فواحدة)نساء/3
اگر بيم داريد ازاين كه به عدالت رفتار نكنيد, پس به يك زن بسنده كنيد.
2. معيار دوم قواميت مرد, (معروف) است كه هيجده بار در قرآن به عنوان مبناى برخورد مرد با زن به كار رفته است.
(و عاشروهنّ بالمعروف) نساء/19
با زنان رفتار شايسته داشته باشيد.
مرحوم طبرسى در توضيح آيه مى نويسد:
(مقصود همزيستى مطابق فرمان خداوند است كه اداى حقوق زن باشد; مانند حق بهره ورى جنسى, پرداخت نفقه و كار و سخن زيبا. (معروف) اين است كه آزار جسمى و گفتارى نسبت به زن روا ندارد, خوش زبان و گشاده رو باشد.)97
امام صادق(ع) مى فرمايد:
(اذا اراد الرجل أن يتزوّج المرأة فليقل: أقررت بالميثاق الذى اخذ الله: (فإمساك بمعروف او تسريح باحسان) 98
هرگاه مردى بخواهد با زنى ازدواج كند بايد بگويد: مى پذيرم بر اساس پيمانى كه خدا گرفته است, يعنى زن را به خوبى نگه داشتن يا با شايستگى رها كردن.
در ذيل آيه (و كيف تأخذونه و قد أفضى بعضكم إلى بعض و أخذن منكم ميثاقاً غليظاً)(نساء/21), مفسران شيعه و سنى مى گويند, مقصود از پيمان استوار, جمله (فإمساك بمعروف أو تسريح باحسان) است.99
زيباترين تعريف براى معروف, تعريف تمثيلى امام حسين(ع) است كه در آن آمده است:
(فلورأيتم المعروف رجلاً لرأيتموه حسناً جميلاً يسرّ الناظرين.)100
اگر معروف را به صورت انسانى مجسم ببينيد, او را با نيكويى و زيبايى مى بينيد كه تماشا كننده را به مسرت و شادمانى وا مى دارد.
بنابراين معاشرت بر اساس معروف, معاشرتى است كه نه تنها از نگاه خردمندان اجنبى كه از منظر خود زن نيز زيبا و پسنديده باشد و اين نشانه قواميت است.
3. مبناى سوم جهت دهنده رفتار مرد با زن, مهربانى و دلسوزى است كه در قرآن آمده است:
(و من آياته أن خلق لكم من أنفسكم أزواجاً لتسكنوا إليها و جعل بينكم مودّة و رحمة)روم/21
از نشانه هاى او اين است كه ازجنس خودتان همسرانى براى شما آفريد تا در كنار آنها به آرامش برسيد و بين شما دوستى و رحمت را حاكم ساخت.
بنابراين قرآن تنها اقدام و برخوردى را به عنوان تجلى گاه قواميت مى پذيرد كه رضاى خداوند, رنگ عدالت, زيبايى معروف و محبت و دلسوزى مرد را همراه داشته باشد.
اميرمؤمنان مى فرمايد:
(لاتملّك المرأة من الأمر مايجاوز نفسها, فانّ ذلك أنعم لحالها و أرخى لبالها و أدوم لجمالها فإنّ المرأة ريحانة و ليست بقهرمانة.)101
زن را به كارى مگمار كه خارج از توانش باشد كه همانا اين با حال زن بيشترين سازگارى را دارد, براى روح او بيشترين آرامش را به ارمغان مى آورد و زيبايى او را پايدارتر مى سازد, بدان دليل كه زن گُل است و نه پهلوان جنگاور!
وقتى از پيامبر(ص) درباره برترى مردان بر زنان پرسيده شد, فرمود:
(كفضل الماء على الأرض, فبالماء تحيى الأرض و بالرجال تحيى النساء) ثمّ تلا هذه الآية (الرجال قوّامون على النساء)102
فضيلت مرد بر زن مثل فضيلت آب نسبت به زمين است, با آب زمين زنده مى شود و با مردان زندگى زنان به نشاط و شادابى و زايندگى مى رسد. آن گاه پيامبر آيه (الرجال قوّامون على النساء) را تلاوت فرمود.
مسؤوليت سنگين قواميت اگر به صورت درست انجام پذيرد, سعادت مرد را همراه مى آورد و گرنه مايه خسران او به حساب مى آيد: امام صادق(ع) مى فرمايد:
(من سعادة الرجل أن يكون القيّم على عياله.)103
قواميت برخانواده نشانه سعادت مرد است.
طبق روايتى پيامبر(ص) فرمود: (معلون ملعون من يضيع من يعول)104
كسى كه خانواده تحت سرپرستى خود را تباه كند, از رحمت خدا به دور است, از رحمت خدا به دور است.

حوزه هاى قواميت

بر اساس معنايى كه براى (قوام) ارائه گرديده است, هر آنچه كه در حفظ تعادل شخصيت زن دخالت دارد در دايره قواميت مى گنجد. مهم ترين اين عوامل را مى توان اين گونه برشمرد:
الف. اداى حقوق زن يكى از عوامل سلامت جسمى و روحى او به حساب مى آيد كه بارزترين محور قوّاميّت را تشكيل مى دهد.105 مرد به تناسب توانايى جسمى و آشنايى بيشتر با واقعيتهاى بيرونى بايستى نيازهاى معيشتى و روحى زن را تأمين نمايد, تا وى با فراغت خاطر بدون خستگى جسمى و روحى به انجام وظايف خود بپردازد. به همين دليل, قوّاميّت در آيه (الرجال قوّامون على النساء بما فضّل الله بعضهم على بعض و بما أنفقوا) به فضايل موهبتى مرد و تأمين نفقه توسط او مستند شده است.
اگر در كنار رنج و زحمت طاقت فرساى باردارى, شيردهى و رسيدگى به كارهاى خانه, بار تأمين هزينه زندگى زن نيز بر عهده خود او باشد, يقيناً پيرى و افسردگى زودرس به سراغ او آمده و نابهنگام جاذبه هاى طبيعى او را به يغما مى برد و اين خسارتى است كه كاهش رغبت و علاقه مرد را نيز در پى دارد, بويژه اگر فرسودگى ظاهرى با افسردگى روحى همراه باشد. بر اين اساس تأمين هزينه زندگى زن نقش واضح و آشكارى در پايدارى و استوارى زيبايى و شادابى جسمى و روحى زن دارد.
طرح تأمين نفقه زن با ماهيت حقوقى گام ديگرى است در جهت حفظ كرامت و شخصيت زن و اين كه موقع دريافت هزينه, احساس ذلت و فرودستى دامنگير وى نگردد.
هويت حقوقى نفقه زن اين پيام را در خود نهفته دارد كه بى توجهى يا كم توجهى به آن ستمگرى و جفاكارى است و با رعايت آن حقوق, مرد مى تواند ادعاى عدالت كند!
ب. دعوت به ارزشها كه در سنت از آن تعبير به (اطاعت از شوهر در دايره معروف) شده است عامل ديگرى است براى حراست و پاسدارى تعادل شخصيت زن كه تعادل شخصيت انسان را به ارمغان مى آورد, چون هر انسانى در دامن مادر تربيت مى شود!
پيامبر(ص) در روايتى كه از امام صادق(ع) نقل شده, هنگام بيعت با زنان فرمود:
(لاتعصين بعولتكنّ فى معروف) 106
شوهران خود را در كار نيك نافرمانى نكنيد.
و در حديث ديگر فرمود:
(و من حقكم عليهنّّ… و لايعصينكم فى معروف.)
يكى از حقوق شما اين است كه زنان در حوزه معروف از شما پيروى نمايند.

حوزه هاى معروف

شايسته است كه معروف دردو حوزه (دين) و (وظايف ويژه زنان) به مطالعه گرفته شود:
1. علاقه به خودآرايى, مهرورزى به فرزند, علاقه به تدارك لوازم منزل و هيجانهاى برخاسته از زودرنجى. مرد در اين زمينه ها بايد پاسدار حريم خانواده اش باشد و همسرش را به تعادل فراخواند.
(يا أيها الذين آمنوا قوا أنفسكم و أهليكم ناراً وقودها الناس والحجارة)تحريم/6
اى مؤمنان! خود و خانواده تان را از گزند آتشى كه سوخت آن را مردم و سنگ تشكيل مى دهد, حفظ كنيد.
امام على(ع) ذيل اين آيه مى فرمايد:
(علّموا انفسكم و أهليكم الخير و أدّبوهم.)107
خود و خانوداه تان را با نيكى آشنا ساخته و بر اساس آن تربيت كنيد.
شايان توجه اين كه حق نظارت و پاسدارى از حريم خانواده تنها متوجه مرد نيست, بلكه زن نيز حق نگهبانى دارد هم نسبت به مرد و هم نسبت به ساير اعضاى خانواده:
(المؤمنون و المؤمنات بعضهم أولياء بعض يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر)
توبه/71
مردان و زنان با ايمان بر يكديگر ولايت دارند كه يكديگر را امر به معروف و نهى از منكر نمايند.
بر پايه اين آيه زن حق دارد از انحراف شوهرش جلوگيرى كند و در امر اخلاق و ديندارى به او كمك كند.
طبق روايت ربيعة بن كعب, پيامبر(ص) در مقام شمارش امور پنجگانه اى كه با وجود آنها عذرى در انجام ندادن كارهاى مفيد براى آخرت نمى باشد فرمود:
(زوجة صالحة تعينه على أمر الدنيا و الآخرة.)108
زن شايسته اى كه درامر دنيا و آخرت به انسان مدد مى رساند.
در روايت نبوى ديگرى آمده است:
(… و المرأة راعية على أهل بيت زوجها و هى مسؤولة عنهم.)109
زن نگهبان اهل خانه شوهر خويش است و دراين رابطه مورد بازخواست قرار مى گيرد.
2. دومين حوزه معروف كه اطاعت از شوهر در آن واجب است حوزه استيفاى حقوق همسرى است كه با عقد ازدواج مشروعيت پيدا مى كند و زن متعهد مى شود كه آن را رعايت نمايد.
آيه (الرجال قوّامون على النساء بما فضّل ا لله بعضهم على بعض و بما أنفقوا من أموالهم فالصالحات قانتات حافظات للغيب بما حفظ الله و اللاتى تخافون نشوزهنّ فعظوهنّ واهجروهنّ فى المضاجع و اضربوهنّ فإن أطعنكم فلاتبغوا عليهنّ سبيلاً) آغازش اطلاق دارد و همه حوزه هاى قواميت را پوشش مى دهد. واژه (قانتات) اشاره به دو حوزه اطاعت خدا و اطاعت شوهر دارد 110 واز جمله (حافظات للغيب) تا آخر آيه, به حقوق همسرى اختصاص يافته و از لزوم پاى بندى زن به آن سخن مى گويد.
براى تعيين حد و مرز حق شوهر, بايد حد ومرز (نشوز) را روشن ساخت.
صفت (قانتات) و جمله (فإن اطعنكم) كه از دو طرف موضوع (نشوز) را در آيه فوق دربرگرفته است, سياق آيه را مى سازد و اثبات مى كند كه نشوز نقطه مخالف پاى بندى به حق شوهر است, اين تقابل از سوى فقها, مفسران و حقوق دانان مسلمان نيز شناخته شده است.
ترديدى نيست دراين كه (نشوز) نوعى حق گريزى است كه زن يا مرد ممكن است در زندگى زناشويى مرتكب آن شوند, ولى مفسران و فقها به دليل اختلاف ديدى كه در مورد حقوق زن ومرد دارند, در تعيين حد و مرز حقوق زن و مرد نيز ناهمگون سخن گفته اند; كسانى كه به برترى مرد معتقدند از نشوز زن و مرد به گونه اى سخن مى گويند كه فرادستى مرد و فرودستى زن را برساند. در رابطه با نشوز زن, فخر رازى مى نويسد:
(نشوز عبارت است از عصيان و مخالفت برترى طلبانه زن در برابر مرد.)111
قاسمى و ابن كثير مى گويند:
(اطاعت شوهر واجب و مخالفت او حرام است, زيرا مرد نسبت به زن فضيلت دارد و فضيلت داده شده است, پيامبر(ص) فرمود: (اگر روا بود كه كسى را به سجده در برابر كسى وا دارم, همانا زن را دستور مى دادم كه در مقابل شوهرش سجده كند.)112
نامبردگان به ترتيب در توضيح نشوز ذيل آيه (و إن امرأة خافت من بعلها نشوزاً)(نساء/128) مى گويند:
(نشوز مرد در حق زن به معناى اعراض, نگاه خشمگينانه, تضييع حق همخوابى و معاشرت ناخوشايند با زن است.113
(از زن فاصله بگيرد و با ناديده گرفتن حق همخوابى و كوتاهى در پرداخت نفقه, از همراهى با او سرباز زند.)114
(زن بترسد از اين كه شوهرش از وى نفرت پيدا كند.)115
ابن اثير مى نويسد:
(نشوز زن عبارت است از عصيان او در برابر مرد و سرباز زدن او از اطاعت مرد, و نشوز مرد عبارت است از ستم به زن و ضرر زدن به او.)116
دراين تفكر, نشوز زن به اندازه محورهاى حقوقى مرد و نمونه هاى فراوان آن, تعدد و تنوع پيدا مى كند, از باب نمونه:
(حبس زن در خانه يكى ازحقوق مرد است, بر اين اساس اگر مردى با اطلاع ازاين كه زن كار ادارى دارد, با وى ازدواج كند و پس از ازدواج با استمرار كار او مخالفت نمايد, بر زن لازم است اطاعت كند و گرنه ناشزه است.)117
ابن تيميه مى گويد: خدمت شوهر بر زن واجب است.118 بر اساس فقه حنبلى و شافعى مرد حق دارد همسرش را از ديدار پدر و مادرش يا عيادت و حضور در مراسم تدفين آنان باز دارد.119
(صاحب حدائق) اطلاق روايتى را معتبر مى داند كه در آن زنى از پيامبر(ص) مى پرسد:
آيا من هم حقى همانند حق مرد برعهده او دارم؟
پاسخ مى شنود: (ولا من كل مأة واحدة)120
حق تو به يك درصد حق مرد نمى رسد!
نقطه مخالف تفكر بالا ديدگاه كسانى است كه اعتقاد به برابرى حقوق زن و مرد دارند و نشوز را هم به معناى ناديده انگاشتن حق مى دانند كه زن و مرد به صورت يكسان در معرض دست يازيدن بدان هستند. محمد بن فهد حلى مى نويسد:
(نشوز عبارت است از نافرمانى زن يا مرد در برابر يكديگر و تعلل وكوتاهى در ايفاى حقوق يكديگر.)121
محقق حلى مى فرمايد:
(نشوز كه در لغت به معناى بلند شدن است, [در اصطلاح] به معنى خروج از طاعت است كه گاه از سوى مرد صورت مى گيرد و گاهى از سوى زن.)122
صاحب جواهر ضمن پذيرش تعريف بالا مى نويسد:
(ظاهراً هرگاه زن يا مرد, از حقوق واجب طرف مقابل چشم پوشى كند و آن را تضييع نمايد, نشوز تحقق مى يابد.)123
شهيد ثانى نيز نشوز زن و مرد را به معناى رعايت نكردن حقوق يكديگر مى داند.124
دراين ديدگاه محور اصلى را حق تشكيل مى دهد, هر صاحب حقى رعايت حقش واجب است, حق مرد در بهره جنسى و همزيستى خلاصه مى گردد و ناديده گرفته شدن اين حق از سوى زن نشوز ناميده مى شود.
چنين تفسيرى از نشوز پيشينه تاريخى طولانى دارد و در تمام مقاطع تاريخى طرفداران جدى داشته است; مجاهد در تعريف نشوز مى گويد:
(هرگاه زن بستر شوهرش را ترك گويد, به او بگويد به بسترت برگرد; پس اگر اطاعت نمود شوهر حق ندارد اقدامى بر ضد او داشته باشد. اطاعت از شوهر يعنى بازگشت به بستر او.)125
قتاده, عطا و ثورى (حافظات للغيب) را كه مقدمه طرح مسأله نشوز به حساب مى آيد, به حفظ پاكدامنى در غياب شوهر تفسير مى كنند.126
طبرى مى گويد:
(نشوز عبارت است ازاين كه زنان با برترى جويى خوابگاه شوهران خود را ترك گويند.)127
قاضى ابن براج, تمكين جنسى زن و انتخاب مسكن را حق شوهر, و سرباز زدن ازاين حق را نشوز مى داند.128
ابوصلاح حلبى براين باور است كه تنها پاسخگويى به نياز جنسى مرد و نيز سكونت درمنزل او بر زن واجب است, پس اگر نياز جنسى او را ناديده گرفت يا در پى تسلط بر او بود بايد او را موعظه نمايد و از خدا بترساند; اگر ازمنزل شوهر با اجازه يا بدون اجازه بيرون رفت و از بازگشت امتناع ورزيد, مرد حق دارد او را برگرداند.129
شهيد دوم مى نويسد:
(بد زبانى و ناسزاگويى نه نشوز است و نه از مقدمات آن, گرچه بدزبانى زن گناه است و بايد اصلاح شود, ولى در اين كه آيا شوهر مى تواند او را ادب كند يا اينكه مسأله را به حاكم شرع واگذار نمايد, دو نظريه است… قول استوارتر اين است كه شوهر در مسائلى كه خارج از دايره حق سكونت و استمتاع است مثل اجنبى است, و اين گونه امور را بايد از طريق حاكم شرع اصلاح نمود.)130
محقق در شرايع در تعريف تمكين كه نقطه مخالف نشوز است با صراحت اعلام مى دارد:
(تمكين كامل اين است كه زن مانعى بين خود و مرد به وجود نياورد; بدين معنى كه مكان و زمانى را پيشنهاد نكند پس اگر خود را در برخى زمانها و در برخى از جايها كه بهره گيرى جنسى در آن امكان دارد دراختيار مرد قرار دهد, تمكين تحقق نمى يابد.)131
امام خمينى مى فرمايد:
(نشوز با نافرمانى زن در امور مربوط به بهره گيرى مرد تحقق مى يابد.)132
امام خمينى بر اساس چنين معيارى ترك آرايش, نظافت, تجمل, بيرون رفتن از منزل را نيز عناصر تشكيل دهنده نشوز مى شناسد.133
نويسنده تفسير (من وحى القرآن) مى نويسد:
(عقد ازدواج, تعهدهايى را در پى دارد كه زن و مرد ملزم به رعايت آنها هستند… بر زن واجب است كه به نيازهاى جنسى مرد پاسخ مثبت دهد ومانع مادى و معنوى در برابر رغبت او ايجاد ننمايد, همين نياز بيرون رفتن او را از منزل ناروا مى نماياند.)134
محمد غزالى از دانشمندان مصرى براى نشوز, دو نمود خارجى قائل است كه عبارتند از:
1. برترى جويى زن تا جايى كه از تماس با مرد بر پايه وظايف ويژه زناشويى نفرت داشته باشد.
2. راه دادن بيگانه بدون اذن شوهر به خانه او.135
اصرار بر اين ديدگاه, به اين دليل, منطقى و پذيرفتنى است كه زن پيش از ازدواج, مسلمان و مكلف به تكاليف فردى و اجتماعى مى باشد كه از حقوقى منشأ گرفته است; مانند حقوق پدر و مادر و خويشاوندان, حق دين, حق اطاعت از پيامبر(ص) و امامان, و از سوى ديگر مفهوم عقد ازدواج ازنظر شرع و عرف با حقوق و تكاليفى كه از گذشته به عهده زن بوده در تضاد نيست و اگر تضادى هم داشته باشد, حق تقدم با حقوق سابق است, بر همين اساس فقها مى گويند:
اگر زنى پيش از ازدواج, اجير شد و پيش از تمام شدن مدت اجاره ازدواج كرد, عقد اجاره باطل نمى شود, حتى در صورتى كه اجير بودن زن با حق استمتاع مرد در تضاد باشد.136
بر اساس فقه حنبلى نيز شوهر حق ندارد همسرش را ازملاقات و زيارت پدر و مادرش محروم سازد, زيرا اين بازدارى, قطع رابطه با والدين و مخالفت شوهر را با امر خدا (عاشروهنّ بالمعروف) در پى دارد, پس چنين برخوردى نمى تواند مصداق پيام اين آيه باشد.
در فقه شافعى نيز اين برخورد مكروه قلمداد شده است, بدين سبب كه نفرت مى آفريند و عاقّ والدين شدن را در پى دارد.137
شيخ محمدجواد مغنيه در توجيه اين ديدگاه فقهى مى نويسد:
(اگر دو حق با هم تزاحم پيدا نمايد و جمع بين آن دو ناممكن باشد, حق سابق تقدم دارد.)138
با توجه به گفته هاى روشنگرانه اين گروه از مفسران و فقيهان, در معناى (نشوز) و (حافظات للغيب) مى توان نتيجه گرفت كه حق همسرى در همنوايى زن با خواسته هاى جنسى مرد و حفظ پاكدامنى در نبود او خلاصه مى شود. مخالفت زن با چنين حقى در فقه قرآنى نام (نشوز) را به خود گرفته و حق مرد است كه در اين رابطه (امر) و (نهى) داشته باشد به گونه اى كه اعتدال شخصيت زن را حفظ كند و مفهوم معناى قواميت را تحقق بخشد.

تأديب زن

تمكين و نشوز, معروف و منكر نظام زندگى زناشويى است. زنى كه حق شوهرش را ناديده مى گيرد بايستى وادار به رعايت عدالت گردد.
از آن رو كه تمكين و نشوز زن جزء اسرار زندگى زناشويى است و افشاى آن ناروا و ناگوار مى باشد بويژه براى مرد, پيشنهاد اصلاحى قرآن در اين زمينه با امر به معروف و نهى از منكر در صحنه هاى ديگر زندگى فرق دارد, قرآن مى فرمايد:
(و اللاتى تخافون نشوزهنّ فعظوهنّ واهجروهنّ فى المضاجع و اضربوهنّ فإن أطعنكم فلاتبغوا عليهنّ سبيلاً إنّ الله كان علياً كبيراً) نساء/34
موعظه, پرهيز از همخوابى و برخورد فيزيكى سه اقدامى است كه از سوى قرآن جهت مهار نشوز زن پيشنهاد شده است كه هر يك كاربرد معيّنى دارد. اندرز, نرمى دل, پشت گرداندن به زن در بستر خواب, فشار روحى سازنده و زدن, انزجار شديد مرد را مى رساند. امّا همه اينها بايد در جهت اصلاح به كار رود و نه افساد و ايجاد مشكل عميق تر, ازاين رو در تعيين حد و مرز برخورد فيزيكى از پيامبر(ص) روايت شده است:
(اضربوهنّ اذا عصينكم فى المعروف ضرباً غيرمبرح.)149
اگر زنان در دايره معروف به مخالفت با شما برخيزند آنها را بزنيد, اما به گونه اى كه احساس آزار در پى نداشته باشد.
زدن بدون آزار, تنها اثرى كه دارد اعلان انزجار است و مى تواند زن را ـ اگر تصميم بر شقاق و جدايى نداشته باشد ـ به اطاعت وا دارد. اگر اين روشها هيچ كدام به نتيجه نينجاميد, معلوم خواهد شد كه نشوز زن داراى دلايل عميق ترى است و نياز به داورى ديگران دارد و نبايد با تكيه بر زور و اجبار مشكل را حل كرد. اينجاست كه حكميت داوران فاميلى و يا داورى حاكمان شرع مطرح مى شود.


پی نوشت‌ها:

1. طباطبايى, محمدحسين, الميزان فى تفسير القرآن, بيروت, مؤسسه اعلمى, 2/263و267.
2. الحمرانى, احمد, المرأة فى التاريخ و الشريعة, دارالنفائس,20.
3. جان استوارت ميل, انقياد زنان, ترجمه علاء الدين طباطبايى, انتشارات هرمس,46.
4. نشريه سالانه مكتب تشيع, شماره اول, سال 1338, قم, مقاله زن در اسلام از محمدحسين طباطبايى,30 ـ 7.
5. ويل دورانت, لذات فلسفه, ترجمه عباس زرياب, سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى,150.
6. همان.
7. همان,80.
8. راوندى, مرتضى, تاريخ اجتماعى ايران, انتشارات اميركبير,214.
9. همان.
10. عهد جديد باب 2 رساله پوليس به تيموتاج, چاپ انگلستان, به نقل از: ع. نوابخش, زن در تاريخ, نشر رفعت, جلد اول,19.
11. جان استوارت ميل, انقياد زن, 48ـ47.
12. هبه رئوف, مشاركت سياسى زن, ترجمه محسن آرمين, تهران, نشر قطره, 158.
13. جان استوارت ميل, انقياد زن, 94.
14. ژانت هايد, روان شناسى زنان, ترجمه بهزاد رحمتى, انتشارات لادن,65; استفن مور, ديباچه اى بر جامعه شناسى, ترجمه مرتضى ثاقب فر, انتشارات ققنوس, 46ـ45.
15. مطهرى, مرتضى, نظام حقوق زن در اسلام, انتشارات صدرا, 12; ويل دورانت, لذات فلسفه, 50.
16. مؤسسه فرهنگى دانش و انديشه معاصر, فصلنامه كتاب نقد, شماره 12, صفحه 65.
17. ابن كثير, اسماعيل, تفسير القرآن العظيم, دارالمعرفة, 1/503.
18. زمخشرى, جارالله, تفسير الكشاف, قم, منشورات دار البلاغه, 1/503.
19. طبرسى, فضل بن حسن, مجمع البيان, بيروت, داراحياء التراث العربى, 2/43.
20. زمخشرى, جارالله, اساس البلاغه; طريحى, مجمع البحرين.
21. زمخشرى, جارالله, تفسير الكشاف,1/ 505.
22. ابن كثير, اسماعيل, تفسير القرآن العظيم, دارالكتب العلمية, 1/506.
23. فخررازى, التفسير الكبير, دفترتبليغات اسلامى, 25/110.
24. همان, 6/101.
25. ابوزيد, نصر حامد, دوائرالخوف, (قراءة فى خطاب المرأة), المركز الثقافى العربى, 212.
26. همان, 214.
27. جهت دست يابى به توضيح بيشتر اين مطلب مراجعه شود به: فصلنامه پژوهشهاى قرآنى, شماره 22 ـ 21, صفحه110.
28. طباطبايى, محمدحسين, الميزان فى تفسيرالقرآن, 13/47.
29. همان, 12/342.
30. مطهرى, مرتضى, مجموعه آثار, انتشارات صدرا, 3/372.
31. مطهرى, مرتضى, نظام حقوق زن در اسلام, انتشارات صدرا, 118.
32. همان, 202.
33. عبدالكريم زيدان, المفصل فى أحكام المرأة و البيت المسلم فى الشريعة الاسلامية, مؤسسة الرسالة, 4/292.
34. المؤتمر العالمى لألفيّة الشيخ المفيد, مصنفات شيخ مفيد, 9/34.
35. قشيرى, تفسير لطائف الاشارات, الهيئة المصرية العامة للكتاب, 1/181.
36. مطهرى, مرتضى, نظام حقوق زن در اسلام,163.
37. همان,210.
38. همان, 164.
39. حرّ عاملى, محمد حسن, وسائل الشيعة, اسلاميه, 14/118.
40. مطهرى, مرتضى, نظام حقوق زن در اسلام,164ـ163.
41. همان, 209.
42. همان, 169.
43. حرّ عاملى, محمد حسن, وسائل الشيعة, 14/126.
44. ويل دورانت, لذات فلسفه,136.
45. طباطبايى, محمدحسين, الميزان فى تفسيرالقرآن, 5/343.
46. مطهرى, مرتضى, نظام حقوق زن در اسلام,163.
47. ويل دورانت, لذات فلسفه,139; فضل الله, محمـدحسيـن, من وحـى القرآن, دارالزهـراء,7/161.
48. وفابخش, محمود, جزوه روان شناسى عمومى, دفترتبليغات اسلامى, مشهد,32.
49. مجلسى, محمدباقر, بحارالانوار, داراحياء التراث العربى, 45/2.
50. طباطبايى, محمدحسين, الميزان فى تفسيرالقرآن, 18/90.
51. قمى, عباس, سفينة البحار, بنياد پژوهشهاى اسلامى, 3/800.
52. سيد رضى, نهج البلاغه, نامه 14.
53. مجلسى, محمدباقر, بحارالانوار, 100/253.
54. كلينى, محمدبن يعقوب, فروع الكافى, دارالكتب الاسلامية, 5/515.
55. روژه پيره, روان شناسى اختلاف زن و مرد, ترجمه محمدحسين سرورى, انتشارات جانزاده, تهران, 1370, 48و52و104, به نقل از فصلنامه كتاب نقد, سال پنجم, شماره 17/239.
56. هاشمى ركاوندى, مقدمه بر روان شناسى زن,130.
57. مطهرى, مرتضى, نظام حقوق زن در اسلام,171.
58. كلينى, محمدبن يعقوب, فروع كافى, 5/569.
59. ابن ابى الحديد, شرح نهج البلاغه, مؤسسه مطبوعاتى اسماعيليان, 20/291
60. مطهرى, مرتضى, نظام حقوق زن در اسلام,299.
61. همان, 249.
62. ويل دورانت, لذات فلسفه,135.
63. شمس الدين, اهلية المرأة لتولّى السلطة, المؤسسة الدولية للدراسات و النشر, 27ـ22.
64. مغنيه, محمد جواد, التفسير الكاشف, دارالعلم للملايين, 1/447.
65. هفته نامه ساندى تايمز, چاپ لندن, به نقل از روزنامه اطلاعات, تاريخ 25/4/1379, شماره 1958, صفحه 5 ضميمه.
66. فضل الله, محمدحسين, من وحى القرآن, دارالزهراء, 7/73.
67. مغنيه, محمد جواد, التفسير الكاشف, 2/16.
68. صدوق, امالى صدوق, كتابخانه اسلاميه, 228.
69. كلينى, محمدبن يعقوب, فروع كافى, 5/535 و 2/648.
70. ويل دورانت, تاريخ فلسفه, ترجمه عباس زرياب, شركت انتشارات, 299.
71. همو, لذات فلسفه,137.
72. فصلنامه كتاب نقد, سال پنجم, شماره 17/300.
73. طباطبايى, محمدحسين, الميزان فى تفسير القرآن, 307.
74. صادقى, محمد, الفرقان فى تفسير القرآن, انتشارات فرهنگ اسلامى, 5و6/38.
75. همان, 5و6/31; جعفرى, محمدتقى, ترجمه و تفسير نهج البلاغه, خطبه هشتادم.
76. جعفرى, محمدتقى, ترجمه و تفسير نهج البلاغه, خطبه هشتادم.
77. جوادى آملى, عبدالله, زن در آينه جلال و جمال, 364.
78. مطهرى, مرتضى, نظام حقوق زن در اسلام, 167.
79. همان, 146.
80. راغب اصفهانى, المفردات فى غريب القرآن, 416.
81. قرطبى, محمد بن احمد, الجـامع لأحكام القرآن, داراحياء التراث العربى, بيروت, 1405, 3/123.
82. همان.
83. همان.
84. طوسى, محمدحسن, التبيان فى تفسيرالقرآن, داراحياء التراث العربى, بيروت, 2/241.
85. ابن كثير, تفسير القرآن العظيم, 3/506.
86. رشيد رضا, تفسيرالمنار, دارالمعرفة, 2/268 ـ 297.
87. صادقى, محمد, الفرقان فى تفسير القرآن, 5ـ6/59ـ58.
88. قرطبى, محمد بن احمد, الجامع لأحكام القرآن, 3/125.
89. طبرى, ابن جرير, جامع البيان فى تأويل آى القرآن, 2/8ـ 467.
90. محمد البهى, الاسلام فى حل مشاكل المجتمعات الاسلامية, 85, به نقل از الاتحاد اللبنانى, مجله المنطلق شماره 60, ربيع الثانى 1410,62; شمس الدين, حقوق الزوجية, المؤسسةالدولية للدراسات الاسلاميةو النشر, 105.
91. طباطبايى, محمدحسين, الميزان فى تفسيرالقرآن, 2/44.
92. ابن منظور, لسان العرب, داراحياء التراث العربى, جلد 11, واژه قوم.
93. زبيدى, تاج العروس. جلد 9, ذيل ماده نشز.
94. سعيد الخورى, اقرب الموارد.
95. راغب اصفهانى, المفردات فى غريب القرآن, 417.
96. فخر رازى, التفسيرالكبير, 10/88.
97. طبرسى, مجمع البيان, 3/24.
98. كلينى, محمد بن يعقوب, فروع الكافى, 5/502.
99. مطهرى, مرتضى, نظام حقوق زن در اسلام,281.
100. مجلسى, محمدباقر, بحارالانوار, 75/127.
101. كلينى, محمد بن يعقوب, فروع الكافى, 5/510.
102. كاشانى, فيض, تفسير الصافى, مؤسسه اعلمى, 1/448.
103. حرّ عاملى, وسائل الشيعة, 15/251.
104. همان,2/43.
105. كلينى, محمد بن يعقوب, فروع الكافى, 5/526.
106. مجلسى, محمدباقر, بحارالانوار, 100/245.
107. سيوطى, جلال الدين, الدر المنثور, دارالفكر, 8/225.
108. مجلسى, محمدباقر, بحارالانوار, 100/238.
109. صحيح البخارى, 4/313.
110. طبرسى, مجمع البيان, 2/43.
111. فخر رازى, التفسير الكبير, 10/90.
112. قاسمى, محاسن التأؤيل, دارالفكر, 5/122; ابن كثير, تفسير القرآن العظيم, 1/503.
113. فخر رازى, التفسير الكبير, 11/65.
114. قاسمى, محاسن التأويل, 5/505.
115. ابن كثير, تفسير القرآن العظيم, 1/575.
116. ابن اثير, محمد, النهاية فى غريب الحديث و الأثر, مؤسسه مطبوعاتى اسماعيليان, 5/56.
117. زيدان, عبدالكريم, المفصل فى احكام المرأة و البيت المسلم, 7/165.
118. همان, 7/35.
119. همان, 7/289 و 293.
120. بحرانى, يوسف, الحدائق الناضرة, بيروت, دارالاضواء, 23/119.
121. حلى, احمد بن فهد, المهذب البارع, مؤسسه نشر اسلامى, 1411, 3/419.
122. حلى, محقق, شرايع الاسلام, مؤسسه مطبوعاتى اسماعيليان, 2/282.
123. نجفى, محمدحسين, جواهر الكلام فى شرح شرايع الاسلام, داراحياء التراث العربى, بيروت, 31/200.
124. شهيد ثانى, زين الدين عاملى, مسالك الأفهام, مؤسسة المعارف الاسلامية, قم, 8/355.
125. سيوطى, جلال الدين, الدرّ المنثور, 2/522.
126. طبرسى, مجمع البيان, 2/43.
127. طبرى, محمد بن جرير, جامع البيان فى تأويل آى القرآن, 4/64.
128. عبدالعزيز بن البراج, المهذب, مؤسسة النشر الاسلامى, 1406, 2/240 ـ 225.
129. ابوصلاح حلبى, الكافى فى الفقه, 447 ـ 347, به نقل از حقوق الزوجية, 34.
130. شهيد ثانى, مسالك الأفهام, 8/360.
131. محقق حلى, شرايع الاسلام, 2/291.
132. امام خمينى, تحريرالوسيلة, انتشارات قدس محمدى, 2/306.
133. همان.
134. فضل الله, محمد حسين, من وحى القرآن, 7/156.
135. جريدة الأهرام,سال 123, عدد 874, به نقل از دوائر الخوف, 216.
136. مغنيه, محمد جواد, فقه الامام الصادق(ع), 4/265; خويى, ابوالقاسم, منهاج الصالحين, جلد دوم, مسأله 395.
137. زيدان, عبد الكريم, المفصل فى احكام المرأة و البيت المسلم, 7/294.
138. مغنيه, محمد جواد, فقه الامام الصادق (ع),4/265.
139. سيوطى, الدرّ المنثور, 2/519.
دوشنبه 10 مهر 1391  2:04 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات معارف قرآن

سرپرستي خانواده با نگاه به آيه 34 سوره نساء

دریافت فایل pdf

 

 

آموزش‌های روان شناختی مبتنی بر قرآن و حدیث و بررسی تأثیرات روانی و تربیتی آن در روابط همسران

دریافت فایل pdf

 

مباني حسن معاشرت به معروف در نظام حقوقي خانواده از منظر قرآن کريم

دریافت فایل pdf

 

 

 

دوشنبه 10 مهر 1391  2:04 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

قطع رابطه با خويشان براي مسلمانان ممنوع است

قطع رابطه با خويشان براي مسلمانان ممنوع است

فرج‏اللّه فرج‏اللهى‏

قطع رحم و بريدن رابطه با خويشان نزديك، مايه ويرانى شهرها، از هم‏پاشيدگى خانواده‏ها، فساد جامعه، افتادن ثروت به دست ستمكاران و از بين رفتن نسل بشر مى‏گردد.
جوامع مادى و صنعتى، برخلاف تكنيك برتر خود كه در خيلى از موارد و مراحل زندگى، موجبات راحتى انسان‏ها را فراهم آورده، اما از طرفى باعث از هم‏پاشيدگى عاطفه و روابط فاميلى، حتى پدر و مادر و فرزندان شده است. به ويژه جهان غرب كه هر روز بدتر از ديروز، روابط و فرهنگ نيكى و احترام به نزديكان را تضعيف و آن را با وسايل گوناگون مخصوصاً وسايل ارتباط جمعى پيشرفته مانند اينترنت و ماهواره و مطبوعات خود -كه بايد در راه پيشرفت و تكامل همه‏جانبه انسان‏ها و جوامع بشرى بكار گرفته شوند-، از بين مى‏برد و فقط به فكر منافع مادى خود مى‏باشد. اما در فرهنگ آسمانى و الهى ما مسلمانان، ضمن تأكيد بر پيشرفت در علم و صنعت، به روابط انسانى نيز اكيداً سفارش شده است.

نكوهش قطع رابطه با خويشان در قرآن‏

اسلام كه دين سازگار با طبيعت و سرشت انسانى است، در عين حال كه بشر را به سوى پيشرفت و تكامل علمى و صنعتى سوق مى‏دهد و اولين آيات خود را با خواندن و قلم شروع مى‏كند، روى جنبه عواطف انسانى و روابط خوب و صميمانه بشرى تأكيد كرده و آن را مايه سربلندى و عزّت خانواده و جامعه مى‏داند چنانكه در شماره 6 سال جارى مجله به بعضى از آيات فراوان و احاديث بى‏شمارى كه در اين زمينه وارد شده است، اشاره شد. قرآن مجيد قطع رابطه با خويشان و نزديكان را مايه سرافكندگى و بدبختى و سيه‏روزى دانسته و سرانجام بدى را براى قاطعان رحم و كسانى كه از فاميل خود مى‏برند، پيش‏بينى كرده و آن را يكى از اسباب مهم سيه‏روزى جوامع بشرى دانسته و مى‏فرمايد:
«الّذين يَنْقُضونَ عَهْدَاللّهِ مِنْ بَعْدِ ميثاقِهِ و يَقْطَعونَ ما أَمَرَ اللّهُ بِهِ أَنْ يّوصَلَ و يُفْسِدونَ فِى الارْضِ اؤلئكَ هُمُ الخاسِرونَ(1)».
«(فاسقان آنها هستند كه) پيمان خدا را پس از آنكه محكم ساختند، مى‏شكنند و پيوندهايى را كه خدا دستور داده برقرار سازند، قطع مى‏نمايند و در جهان فساد مى‏كنند اينها زيانكارانند».
از مضمون اين آيه استفاده مى‏شود كه قطع رابطه با فاميل و نيكى نكردن به آنان از ويژگى‏هاى فاسقان مى‏باشد؛ چراكه براى فاسقان اهميتى ندارد كه به نزديكان خود كمك كنند، و اصلاً احسان به آنها در نظرشان بى‏معناست و ممكن است بگويند چرا ما زحمت بكشيم و آنها استفاده كنند. اما از اسرار و رموز كار خدا غافلند.
در آيات ديگرى هم ضمن تأكيد بر عواطف انسانى و ارتباط خوب با بستگان، از قطع رحم، شديداً منع كرده و كسانى را كه قطع رحم مى‏كنند و پيوند خويشاوندى را بر هم مى‏زنند، با تعبيرات مختلف، تهديد مى‏كند. از جمله مى‏فرمايد:
«فَهَلْ عَسَيْتُم اِنْ تَوَلَّيْتُم أنْ تُفْسِدوا فِى الارضِ و تُقَطِّعوا أرْحامَكُم اولئكَ الّذين لَعَنهُمُ اللّه...(2)».
«... اگر (از اين دستورها) روى‏گردان شويد، جز اين انتظار مى‏رود كه در زمين فساد و قطع پيوند خويشاوندى كنيد؟!». و در سوره رعد، آيه 25 با تعبير «اولئك لَهُمُ اللَّعْنَة»: «آنها از رحمت خدا بدورند» آمده است. همچنين در پايان آيه 27 سوره بقره با تعبير (اولئك هم الخاسرون) گفته شده است.
پس معلوم مى‏شود كه قرآن، قطع رحم و برهم زدن پيوند خويشى و فاميلى را يكى از نشانه‏هاى فاسقان مى‏داند زيرا فاسقان نه تنها با ديگران، بلكه با بستگان خود نيز روراست نيستند و با دورويى با آنان رفتار نموده، گاهى به آنها خيانت هم مى‏كنند.

عواقب قطع ارتباط خويشاوندى از ديدگاه احاديث‏

شايد علت اينكه اسلام نسبت به پيوند خويشاوندى و نيكى به نزديكان، اينهمه پافشارى مى‏كند اين باشد كه اصلاح و تقويت، پيشرفت و تكامل يك اجتماع بزرگ از همه جنبه‏هاى مادى و معنوى و اخلاقى از جامعه‏هاى كوچك كه خانواده باشد، شروع مى‏شود و با تكامل آنها جامعه بشرى نيز اصلاح خواهد شد. لذا اسلام از اين مسأله، بهره‏بردارى كامل نموده و دستور به تقويت جامعه‏هاى كوچك كه همان خويشان و نزديكان انسان مى‏باشد، داده است. چرا كه مردم از كمك كردن و پيوند با آنان، روى‏گردان نيستند چون خونشان در رگ همديگر بوده و از هم فاصله ندارند و اعضاى يك خانواده‏اند. تا آن حد كه كمك به فاميل را كمك به خود مى‏دانند. لذا مى‏شود گفت معنى حديثى كه مى‏گويد: «صله رحم باعث آبادى شهرها و رونق اقتصاد و... مى‏گردد» اشاره به همين معناست. بديهى است در صورت قطع اين ارتباط عاطفى و بى‏توجهى به اين مسأله حساس و حياتى در زندگى اجتماعى و خانوادگى، چه ضرر و زيانى متوجه خود شخص و جامعه بشرى خواهد شد.
از جمله آثار بدى كه از قطع ارتباط با فاميل، متوجه انسان و جامعه مى‏شود اين است كه اموال و دارايى‏ها به دست اشرار مى‏افتد. چنانكه اميرالمؤمنين على‏عليه السلام مى‏فرمايد:
«إذا قطعوا الارحام، جعلت الاموال فى ايدى الاشرار(3)».
:«اگر مردم صله ارحام و نيكى به بستگان را قطع نمايند، ثروت و دارايى آنها به دست افراد شرور و ستمكار مى‏افتد».
در واقع وقتى افراد فاميل با هم رابطه خوبى ندارند، بر سر مسائلى از قبيل تقسيم ارث و... با يكديگر به خصومت برخاسته و شكايت خود را نزد ديگران كه شايد هيچ رابطه‏اى با آنان ندارند، مى‏برند و در نتيجه ثروت آنان به صورت رشوه به دست ستمكاران مى‏افتد و باز به خاطر دشمنى با يكديگر و عدم همكارى و كمك نكردن به هم، اشخاص فاسد و فرصت‏طلب بر آنها مسلّط شده و اموالشان را به غارت مى‏برند.
امام صادق‏عليه السلام مى‏فرمايد:
«مِنَ الذُّنوبِ الّتى تعجّل الفناء قطيعه الرّحم(4)».
:«از گناهانى كه باعث فنا و نيستى زودهنگام مى‏شود، قطع ارتباط با نزديكان است».
همچنين در حديثى ديگر از امام صادق‏عليه السلام مى‏خوانيم كه مى‏فرمايد:
«اتّقوا الحالقة فانّها تميت الرّجال. قلت و ما الحالقة؟ قال: قطيعه الرحم(5)».
شخصى مى‏گويد خدمت امام صادق بودم كه ايشان فرمودند: «از حالقه بترسيد، چراكه باعث مرگ و انقراض مردم مى‏شود» عرض كردم حالقه چيست؟ فرمودند: «قطع رحم».
گاهى افراد يك فاميل اگرچه فاسد باشند و بدكاره، احترام همديگر را حفظ كرده و با هم مهربان و صميمى هستند و به يكديگر نيكى مى‏نمايند و ارتباط خوبى با هم دارند؛ چه‏بسا خداوند نعمت خود را بر سر آنها مى‏ريزد و روزى آنان را زياد مى‏كند؛ گاهى هم خانواده‏اى و فاميلى، هرچند پاك و متّقى هم باشند با هم رابطه خوبى ندارند و به همديگر احترام و نيكى نمى‏كنند و لذا خداوند نعمت‏هايش را از آنان سلب مى‏كند(6).
بديهى است قطع رحم و رابطه عاطفى با بستگان نزديك، موقعى بد و نكوهيده است كه كدورت و اختلاف بر سر مسايل عادى زندگى باشد نه ارزش‏هاى دينى؛ كه در اين صورت نه تنها مذموم نيست، بلكه ممكن است در مواردى لازم هم بوده و جزء وظايف اسلامى و دينى باشد. كه اين خود، بحث جداگانه‏اى است.

كيفر قطع ارتباط با بستگان‏

بى‏رونقى زندگى، ويرانى شهرها و آبادى‏ها، تهديد نسل بشر، محروميّت از لطف و رحمت حق تعالى، قساوت و سنگدلى انسان‏ها، نبود احساسات عاطفى و ضعف آنها، سلطه اشرار و ستمكاران، از هم‏پاشيدگى فاميل و خانواده‏ها و آثار ديگرى كه از عوارض قطع رحم مى‏باشد، در آيات و روايات به عنوان كيفر اين عمل زشت و ناپسند بيان شده است.

پی نوشت ها:

1) بقره، 27.
2) محمد، 22.
3) بحارالانوار، ج 74، ص 138، ح 108.
4) سفينة البحار، ماده رحم.
5) بحارالانوار، ج 74، ص 133، ح 102.
6) برگرفته از مضمون حديثى در اصول كافى، ج 2، ص 348.

 
دوشنبه 10 مهر 1391  2:05 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

صله ارحام در قرآن و سنت

صله ارحام در قرآن و سنت

احمد محيطى اردكانى

یكى از سنتهاى شايسته، كه در اسلام بسيار مورد توجه است و در ماه مبارك رمضان (1) و ايام نوروز رونقى خاص دارد، صله ارحام و ديد و بازديد اقوام و آشنايان است.
عزت و قدرت و پيروزى يك ملت در سايه وحدت و همدلى است. پيوند با خويشان و انس و الفت‏با آنها منشا بيشتر همبستگى‏هاست. ايام نوروز، با تعطيل شدن اكثر مشاغل و اداره‏ها، فرصت‏خوبى براى ديد و بازديدهاى فاميلى و گرم كردن اين كانون وحدت فراهم مى‏آيد.

صله ارحام در قرآن

خداوند ما را به صله ارحام بسيار سفارش كرده است. در قرآن‏كريم مى‏خوانيم:
«... واتقوا الله الذى تساءلون به والارحام ان الله كان عليكم‏رقيبا» (2)
و بترسيد از خدايى كه به نام او از يكديگر مى‏پرسيد.(همگى به عظمت او اعتراف مى‏كنيد و هرگاه مى‏خواهيد از يكديگرچيزى بپرسيد و بگيريد، نام مقدس او را مطرح مى‏كنيد و مى‏گوييدتو را به خدا ...) و از خويشاوندان بهراسيد. (كه مبادا قطع‏رابطه كنيد) همانا خداوند رقيب (و مراقب) شماست. (3)
«والذين‏يصلون ما امر الله به ان يوصل و يخشون ربهم و يخافون الحساب... اولئك لهم عقبى الدار» (4)
(عاقلان كسانى هستند) كه آنچه‏خداوند متعال امر به پيوند آن كرده (مانند صله رحم و دوستى‏پدر و مادر و محبت اهل ايمان) اطاعت مى‏كنند و از خدا مى‏ترسندو از سختى هنگام حساب مى‏انديشند ... اينها در عاقبت جايگاهى‏نيكو دارند.
«فهل عسيتم ان توليتم ان تفسدوا فى‏الارض و تقطعوا ارحامكم‏اولئك الذين لعنهم الله فآصمهم و اعمى ابصار هم‏» (5)
آيا شما(منافقان) اگر از فرمان خدا و اطاعت قرآن روى بگردانيد، يا درزمين فساد و قطع رحم كنيد، بازهم اميد (نجات) داريد.
همين‏منافقان هستند كه خدا آنها را لعن كرده، گوش و چشمشان را كر وكور گردانيده است.

صله ارحام در روايات

آنچه از آيات و روايات استفاده مى‏شود، اين است كه‏صله ارحام واجب است و قطع آن از گناهان بزرگ شمرده مى‏شود.
قرآن در موارد مختلف، قاطع رحم را ملعون و از رحمت الهى دورشمرده است. امام سجاد(ع) فرمود: «... از همنشينى با كسى كه‏از خويشانش بريده است‏بپرهيز.»
چنانكه من يافتم چنين فردى درسه جاى قرآن مورد لعنت واقع شده است:
1- سوره بقره، آيه 25 ...
2- سوره رعد، آيه‏26...
3- سوره محمد، آيات 24 و 25 ... (6)
امام صادق(ع) فرمود: از «خالقه‏» (7) بپرهيزيد; زيرا انسان رانابود مى‏سازد.راوى پرسيد: «خالقه‏» چيست؟
امام فرمود: قطع رحم. (8)
امام باقر(ع) مى‏فرمايد: رسول خدا(ص)فرمود: به حاضران و غايبان امتم و كسانى كه هنوز به دنيانيامده‏اند تا روز قيامت، سفارش مى‏كنم با خويشان خود بپيوندند،هرچند ميان ايشان به اندازه يك سال راه رفتن فاصله باشد.همانا صله ارحام از امورى است كه خداى متعال آن را بخشى ازدين قرار داده است. (9)
طلحه بن زيد از امام صادق(ع) چنين نقل‏كرده است: مردى از قبيله «خثعم‏»خدمت رسول خدا(ص) رسيد و عرض كرد: برترين چيز در اسلام چيست؟
فرمود: ايمان به خداوند.
پرسيد: بعد از آن چيست؟
پاسخ داد: صله رحم.
عرض كرد: بعد از آن چيست؟
فرمود: امر به معروف و نهى از منكر.
پرسيد: مبغوض ترين اعمال نزد خداوند كدام است ؟
پاسخ داد: براى خدا شريك قرار دادن.
عرض كرد: پس از آن كدام است؟
فرمود: گسستن از خويشاوندان.
پرسيد: پس از آن چيست؟
پاسخ داد: به بديها دستور دادن و از خوبيها نهى كردن. (10)

ارزش پيوند با خويشان

پيامبراكرم(ص) فرمود: كسى كه با جان و مال در راه صله رحم‏اقدام مى‏كند، خداوند متعال اجر صد شهيد در نامه اعمالش‏مى‏نويسد. و در برابر هر قدمى كه در اين راه بر مى‏دارد، چهل‏هزار حسنه برايش ثبت مى‏كند و چهل هزار گناه از او محومى‏گرداند و او را چهل هزار درجه بالا برد; و مانند اين است كه‏صد سال با صبر و استقامت‏خداى را بندگى كرده است. (11)
پيامبراكرم(ص) فرمود: ثواب صدقه ده برابر است. و قرض هجده برابر وارتباط با برادران دينى بيست‏برابر و پيوند با خويشان بيست وچهار برابر. (12)
على بن ابى‏حمزه كه از اصحاب امام صادق(ع) و امام‏كاظم(ع) است مى‏گويد: از امام(ع) پرسيدم: مردى از سوى پدر ومادر و اقوام حج عمره و نماز و روزه به جاى مى‏آورد و صدقه‏مى‏دهد. حكم آن چيست؟
امام(ع) فرمود: اشكالى ندارد. بلكه درقبال اين اعمالى كه براى آنها انجام مى‏دهد، دو پاداش دريافت‏مى‏كند.
1- پاداش اعمالى كه براى آنها انجام داده.
2- پاداش صله رحمى كه به اين وسيله تحقق بخشيده است.

شناختن ارحام

پرسش اصلى در اين بحث اين است: ارحام و اقوام چه كسانى هستند;پيوند با آنها چگونه بر قرار مى‏شود; و قطع رحم با چه كارى‏تحقق مى‏يابد؟
در مرحله بعد بايد تحقيق كرد كه وظيفه ما در برابر برخى ازاقوام چيست؟
در شرع مقدس اسلام معناى خاصى براى «ارحام‏» ذكرنشده و مراد از «ارحام‏» معناى «عرفى‏» (14) آن است; يعنى مطلق‏نزديكان و بستگان. بنابراين خويشاوندان پدرى و مادرى را هرچندبا چند واسطه باشد، شامل مى‏شود و فرزندان و خويشان آنها رانيز در بر مى‏گيرد. (15)

برقرارى پيوند

در اسلام براى چيزهايى كه سبب پيوند با خويشان مى‏گردد، حد خاصى‏تعيين نشده; بلكه به فهم عمومى بستگى دارد. در عادات و سنتهاى‏مردم نزديك يا دور بودن بستگان تفاوت دارد. ممكن است عملى‏نسبت‏به يكى از نزديكان پيوند به شمار آيد، اما نسبت‏به ديگرى‏كه نزديكتر است، قطع رابطه باشد. در موارد ترديد، بايد جانب‏احتياط را مراعات كرد تا مبادا مرتكب گناه كبيره قطع رحم‏شويم.
پيامبر گرامى اسلام(ص) مى‏فرمايد: «پيوند با خويشان را حفظكنيد، هرچند با سلام كردن باشد.» (16)
كمترين چيزى كه به وسيله آن‏اين پيوند بر قرار مى‏شود، رفت و آمد و سلام كردن است. اما دربعضى از موارد اكتفا به اين مقدار كافى نيست; براى مثال اگريكى از اقوام فقير باشد و ديگرى ثروتمند، صله رحم به وسيله‏كمك‏هاى مالى و دفع ضرر از آنها تحقق مى‏يابد; و اگر هيچ توجهى‏به مشكلات اقوام نداشته باشد; قطع رحم كرده است. در نتيجه تحقق‏صله رحم به اوضاع و احوال و موقعيت و زمان بستگى دارد. هديه‏دادن، دلجويى كردن، ديد و باز ديد، خود دارى از آزار، تمسخر وتحقير نكردن، عيادت هنگام بيمارى، شركت در مجالس شادى و غم،پذيرفتن دعوت در اعياد و ميهمانيها و هر كارى كه سبب مى‏شودمردم بگويند اينان ارتباط خانوادگى شايسته‏اى دارند، سبب تحقق‏صله رحم است.
قهر كردن، جواب سلام ندادن، ترش رويى، شركت نكردن در محافل،كمك نكردن در گرفتاريها، گله‏هاى نا به جا و امثال آن به قطع‏رحم و گسستن پيوند مى‏انجامد.
امام صادق(ع) مى‏فرمايد: پيوند باخويشان را هر چند با دادن ظرفى آب، حفظ كن. برترين چيزى كه‏اين پيوند را نگه مى‏دارد، خود دارى از آزار بستگان است. صله‏رحم مرگ را به تاءخير مى‏اندازد. محبوبيت‏به وجود مى‏آورد. (17)

نيكى به خويشان در مقابل بدى آنها

چنانچه بعضى از اقوام قطع رابطه كنند، باز هم جدا شدن و قطع‏ارتباط با آنها جايز نيست. اميرمومنان(ع) مى‏فرمايد: «صلوا ارحامكم و ان قطعوكم‏» (18)
با ارحام ارتباط داشته باشيد،هرچند آنها از شما بريده باشند.
مردى در محضر امام صادق(ع) از بستگانش شكوه كرد. حضرت فرمود:خشم خود را فرو ببر. (و به آنها نيكى كن)
عرض كرد: آنها با من‏چنين و چنان مى‏كنند. (و رعايت‏حالم را نمى‏كنند) حضرت فرمود:آيا توهم مى‏خواهى مثل آنها قطع رحم كنى و به آنها احسان‏نكنى؟!
اگر چنين كنى، خداوند متعال (در دنيا و آخرت) نظرلطفش‏را از شما بر مى‏دارد. (19)
داود رقى مى‏گويد: خدمت امام صادق(ع)نشسته بودم. ناگاه فرمود: اى داود، روز پنج‏شنبه كه اعمال شما(شيعيان) بر من عرضه شد، در ميان كارهاى تو عملى مرا خوشحال‏كرد و آن اين بود كه تو نسبت‏به پسرعمويت صله رحم انجام دادى. همانا اين پيوند تو، در برابر قطع ارتباط او، سبب نزديك شدن‏مرگ اوست.
داود رقى مى‏گويد: پسر عمويى داشتم كه معاند و خبيث‏بود. متوجه شدم در گرفتارى و پريشانى است. پيش از آنكه به سوى‏مكه حركت كنم، مقدارى پول برايش فرستادم تا زندگى‏اش تاءمين‏شود. چون به مدينه آمدم، امام صادق(ع) اين چنين مرا با خبرساخت. (20)

آثار صله رحم

پيامبر گرامى اسلام(ص) و امامان معصوم(عليهم السلام) براى‏صله رحم آثار و فوايد بسيار ذكر كرده‏اند. بخشى از آن عبارت‏است از:
1- محبوبيت نزد خداوند.
2- بهره‏مند شدن از پشتيبانى خداوند.
3- افزايش روزى.
4- طول عمر.
5- ورود به بهشت.
6- برطرف شدن فقر و بيچارگى.
7- آباد شدن شهرها.
8- آسان شدن حساب در قيامت و پاك شدن از گناه.
9- نجات از مرگهاى ناهنجار.
10- محبوبيت در خانواده و...;
بعضى از رواياتى كه در آنها به‏اين آثار اشاره شده چنين است:
1- پيامبر گرامى اسلام(ص) فرمود: هر كس براى من يك چيز راضمانت كند من براى او چهار چيز را ضمانت‏خواهم كرد. صله رحم‏انجام دهد. خداوند او را دوست دارد; روزى‏اش را توسعه مى‏دهد;عمرش را طولانى مى‏سازد و او را در بهشتى كه وعده داده واردمى‏كند. (21)
2 پيامبراسلام(ص) فرمود: صله رحم شهرها را آباد مى‏سازد وعمرها را طولانى مى‏كند، هر چند اهلش از نيكان نباشند. (22)
3- عبدالله بن طلحه مى‏گويد: از امام صادق(ع) شنيدم كه فرمود:
شخصى خدمت پيامبراكرم(ص) آمد و عرض كرد: خويشانى دارم كه من‏با آنها ارتباط دارم، ولى آنها مرا مى‏آزارند; قصد دارم ازآنها جدا شوم.
حضرت فرمود: هركس تو را محروم ساخت، تو او را محروم نكن; هركس‏از تو بريد و جدا شد، تو با او قطع رابطه نكن و هركس به توستم كرد، عفوش كن.
اگر چنين كردى، خداوند عزوجل پشتيبانت‏خواهد بود. (23)
امام‏صادق(ع) فرمود: صله رحم، خلق را نيكو، آدم را سخاوتمند و نفس‏را پاكيزه مى‏سازد. (24)
آن حضرت همچنين فرمود: صله رحم، مرگ را به‏تاءخير مى‏اندازد; سبب دوستى درخانواده مى‏گردد; حساب قيامت راآسان مى‏كند و از گناهان آدمى مى‏كاهد. پس با خويشان خود پيوندبر قرار كنيد و به برادرانتان نيكى كنيد، هرچند با خوب سلام‏كردن و جواب سلام دادن باشد. (25)

پى‏نوشتها:

1- پيامبر اكرم (ص) در جمعه آخر ماه شعبان در خطبه معروف خويش فرمود:«... و صلوا ارحامكم‏» با خويشان خود پيوند برقرار سازيد.
2- سوره نساء، آيه 1.
3- تفسير نور، محسن قرائتى، ج 2، ص 273.
4- سوره رعد، آيه 21 و 22.
5- سوره محمد، آيه 22 و 23.
6- گناهان كبيره، شهيد دستغيب، ج 1، ص 157، ترجمه اصول كافى، ج 4، ص 455.
7- خالقه از ريشه‏« خلق‏» به معناى كندن يا از ريشه بركندن است.
8- ترجمه اصول كافى، ج 4، ص 46.
9- گناهان كبيره، ج 1، ص 164، اصول كافى، ج 2، ص 120.
10- وسايل الشيعه، شيخ حر عاملى، ج 11، ص 396، حديث 11.
11- وسائل الشيعه، ج 6، ص 286، صلة الرحم و قطيعتها، سيد حسن طاهرى خرم آبادى، ص 79.
12- وسائل الشيعه، ج 11، ص 546.
13- صلة الرحم و قطيعتها، سيد حسن طاهرى خرم آبادى، ص 44.
14- عرفى، يعنى فهم عمومى و عرف يعنى مردم، يا عموم مردم، يا فهم عموم مردم.
15- جمعى از علما و فقهاى بزرگوار چون شيخ طوسى(ره) در كتاب خلاف و مبسوط و ابن ادريس در سرائر، علامه مجلسى در بحار الانوار و... اين نظريه را اختيار كرده‏اند. شهيد ثانى( زين الدين الجبعى العاملى 911 - 965 ه ق) مى‏فرمايد: اصحاب در اينكه مراد از قرابت و ارحام چه كسانى است؟ نظرهاى مختلفى دارند. چون در شناخت آن نص و روايت‏خاصى وارد نشده است، ولى اكثر اصحاب معتقدند كه شناخت ارحام و اقارب بستگى به نظر عرف دارد.( صلة الرحم و قطيعتها، ص 85)
16- بحار الانوار، ج 74، ص 111.
17- صلة الرحم و قطيعتها، ص 48.
18- وسائل الشيعه، ج 11، ص 175.
19-ترجمه اصول كافى، ج 4، ص 48.
20- بحار الانوار، ج 74، ص 93.
21- همان، ص 94.
22- همان.
23- همان، ص 100.
24- همان، ص 114.
25- همان، ص 94.
دوشنبه 10 مهر 1391  2:05 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پسر شوهر

پسر شوهر : فرزند ذكور شوهر از همسر ديگر وى

پسر شوهر را ناپسرى[1]، پسر اندر، پسر شوهر از زن ديگر[2] و برخى به او «ربيب»* گفته‌‌اند[3]، هرچند بيشتر لغويان ربيب را به معناى پسر زن از شوهر ديگر دانسته‌‌اند.[4] قرآن در يك آيه از پسر شوهر به صراحت نام برده است: «اَو اَبناءِ بُعولَتِهِنَّ»(نور/24،31) و در دو آيه ديگر هرچند نامى از پسر شوهر نبرده؛ ولى مخاطب آيه پسران شوهر هستند: «ولا تَنكِحوا ما نَكَحَ ءاباؤُكُم مِنَ النِّساءِ».(نساء/4،22 و نيز نساء/4،19) در اين آيات از برخى رسوم باطل دوران جاهلى درباره رفتار پسر شوهر با همسر پدر خويش و برخى احكام فقهى پسر شوهر سخن به ميان آمده است.

 احكام فقهى

 1. حرمت تملك نامادرى پس از مرگ پدر:

در جاهليت پس از مرگ شوهر، پسران و در صورت نداشتن پسر، ديگر خويشاوندان وى
دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 6، صفحه 502
پارچه‌‌اى بر روى همسر او افكنده، بدين ترتيب او را به ارث مى‌‌بردند. سپس او را به ازدواج ديگرى درآورده و مهر او را خود تملك مى‌‌كردند
[5] يا از ازدواج او جلوگيرى مى‌‌كردند تا مهر خود را به آنان ببخشد يا پس از مرگ او، مهر و ديگر اموال وى را تملك كنند.[6] قرآن اين اعمال را حرام شمرد و مؤمنان را از آن بازداشت: «يـاَيُّها الَّذينَ ءامَنوا لا يَحِلُّ لَكُم اَن تَرِثوا النِّساءَ كَرهـًا‌‌ولا تَعضُلوهُنَّ لِتَذهَبوا بِبَعضِ ما ءاتَيتُموهُنَّ».(نساء/4،19) در شأن نزول اين آيه گفته‌‌اند كه پس از مرگ ابو قيس بن اسلت، پسرش نامادرى خود را به ارث برد؛ ولى نه به وى نفقه مى‌‌داد و نه او را رها مى‌‌كرد تا به نزد اهلش بازگردد كه آيه مذكور نازل شد و ارث بردن زنان از سوى فرزندان را مردود شمرد.[7] قيد «كَرهاً»در آيه اشاره به واقعيت موجود در عصر جاهليت است كه زنان از اين امر ناراضى بودند؛ نه اينكه اين عمل تنها در صورت نارضايتى زنان حرام باشد.[8]

 2. حرمت ازدواج با نامادرى:

از ديگر رسوم دوران جاهليت* ازدواج پسر با نامادرى خود پس از مرگ پدر بود.[9] چنين ازدواجى «نكاح مَقْت» و فرزندان حاصل از آن «مقتى» ناميده مى‌‌شدند.[10] قرآن اين عمل را نيز حرام شمرد و مسلمانان را از آن بازداشت: «و لا تَنكِحوا ما نَكَحَ ءاباؤُكُم مِنَ النِّساءِ اِلاّ ما قَد سَلَفَ اِنَّهُ كانَ فـحِشَةً ومَقتـًا وساءَ سَبيلا».(نساء/4،22) در شأن نزول آيه فوق احاديث متعددى در مورد ازدواج پسران شوهر با نامادرى خود نقل شده است.[11] مراد از جمله «اِلاّ‌‌ما قَد سَلَفَ»باطل نبودن ازدواجهاى پيشين يا قبل از اسلام يا كيفر نداشتن آنهاست.[12] همسر پدر با وقوع عقد ميان پدر و او بر فرزند حرام مى‌‌شود، هرچند آميزش انجام نگرفته باشد.[13] برخى فقيهان، به استناد عموم آيه و اينكه مراد از «نكاح» در آيه آميزش يا مفهومى اعم از آن و عقد نكاح است زنا كردن را نيز موجب حرمت زن بر پسر مرد زانى دانسته‌‌اند[14]؛ اما برخى آن را موجب حرمت ندانسته و ازدواج پسر مرد زانى با چنين زنى را جايز شمرده‌‌اند[15]؛ همچنين به تصريح فقها حرمت همسر پدر، به پسر بىواسطه شوهر
دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 6، صفحه 503
اختصاص ندارد، بلكه شامل نوادگان ذكور شوهر نيز مى‌‌شود، چنان‌‌كه همسران اجداد پدرى يا مادرى شخص نيز بر پسرشوهر حرام‌‌اند
[16]، زيرا واژه «آباء» در آيه شامل اجداد پدرى يا مادرى و نسلهاى پيشين نيز مى‌‌شود.[17]

 3. محرميت پسر شوهر با نامادرى:

در اسلام، بر زنان آشكار كردن زينت در برابر مردان حرام دانسته شده است؛ اما چند گروه، از جمله پسران شوهر محرم زن شمرده شده و از اين حكم استثنا شده‌‌اند: «قُل لِلمُؤمِنـتِ... ولا يُبدينَ زينَتَهُنَّ اِلاّ لِبُعولَتِهِنَّ ... اَو اَبناءِ بُعولَتِهِنَّ».(نور/24،31) از اين آيه استفاده مى‌‌شود كه پسر شوهر مى‌‌تواند به زينتهاى همسر پدر كه به نظر بيشتر مفسران و فقيهان مراد از آن مواضع زينت است نگاه كند.[18] اين احكام به پسر شوهر اختصاص ندارد، بلكه فرزندان و نسلهاى بعدى را نيز شامل مى‌‌شود.[19] مستند اين حكم كلمه «اَبناءِ بُعولَتِهِنَّ»است كه شامل فرزندان ذكور باواسطه و بىواسطه و حتى نوادگان دخترى نيز مى‌‌شود.[20] درباره اينكه مراد از زينت در آيه مذكور چيست و محدوده جواز نظر چه مقدار است در ميان فقهاى شيعه و اهل سنت آراى گوناگونى مطرح است. (‌‌<=‌‌تزيين)

منابع

احكام القرآن، جصاص؛ انوارالتنزيل و اسرارالتأويل، بيضاوى؛ تاج‌‌العروس من جواهرالقاموس؛ التبيان فى تفسير القرآن؛ التفسير الكبير؛ تفسير المنار؛ تفسير نمونه؛ جامع‌‌البيان عن تأويل آى القرآن؛ الجامع لاحكام القرآن، قرطبى؛ جواهر الكلام فى شرح شرايع الاسلام؛ الحدائق الناضرة فى احكام العترة الطاهره؛ روض‌‌الجنان و روح‌‌الجنان؛ زبدة‌‌البيان فى براهين احكام القرآن؛ فتح‌‌القدير؛ فرهنگ فارسى؛ الفقه الاسلامى و ادلته؛ القاموس المحيط؛ لغت‌‌نامه؛ مجمع‌‌البيان فى تفسير القرآن؛ مختلف الشيعة فى احكام الشريعه؛ مستند الشيعة فى احكام الشريعه؛ المغنى و‌‌الشرح الكبير؛ النهاية فى مجرد الفقه و‌‌الفتاوى.
محمد فرهادى




[1]. فرهنگ فارسى، ج 1، ص 786، «پسر».
[2]. لغت‌‌نامه، ج 4، ص 4894، «پسر».
[3]. لغت‌‌نامه، ج 8‌‌، ص 10482، «ربب».
[4]. تاج‌‌العروس، ج 2، ص 7؛ القاموس المحيط، ج 1، ص 165، «ربب».
[5]. جامع‌‌البيان، مج 3، ج 4، ص 404 ـ 406؛ مجمع‌‌البيان، ج 3، ص‌‌39؛ التفسير الكبير، ج 10، ص 10.
[6]. جامع‌‌البيان، مج 3، ج 4، ص 405؛ التبيان، ج 3، ص 149؛ التفسير الكبير، ج 10، ص 10.
[7]. جامع البيان، مج 3، ج 4، ص 405؛ مجمع‌‌البيان، ج 3، ص 39.
[8]. تفسير المنار، ج 4، ص 454.
[9]. جامع‌‌البيان، مج 3، ج 4، ص 420؛ مجمع‌‌البيان، ج 3، ص 44.
[10]. تفسير قرطبى، ج 5، ص 69‌‌؛ نمونه، ج 3، ص 362.
[11]. جامع‌‌البيان، مج 3، ج 4، ص 420 - 421؛ روض‌‌الجنان، ج 5، ص 295 - 296.
[12]. التبيان، ج 3، ص 154؛ زبدة‌‌البيان، ص 660‌‌.
[13]. مجمع‌‌البيان، ج 3، ص 44؛ تفسير قرطبى، ج 5، ص 75؛ النهايه، ص 451.
[14]. احكام القرآن، ج 2، ص 163؛ مجمع‌‌البيان، ج 3، ص 44 - 45؛ التفسير الكبير، ج 10، ص 17.
[15]. التفسير الكبير، ج 10، ص 17؛ مختلف‌‌الشيعه، ج 7، ص 35.
[16]. مجمع‌‌البيان، ج 3، ص 45؛ المغنى، ج 7، ص 480؛ جواهرالكلام، ج 19، ص 350؛ الفقه الاسلامى، ج 9، ص 6627‌‌.
[17]. الحدائق، ج 12، ص 397؛ مستندالشيعه، ج 19، ص 193 - 194؛ الفقه الاسلامى، ج 9، ص 6627‌‌.
[18]. مجمع‌‌البيان، ج 7، ص 217؛ تفسير بيضاوى، ج 4، ص 183.
[19]. مجمع‌‌البيان، ج 7، ص 217؛ تفسير قرطبى، ج 12، ص 232؛ فتح‌‌القدير، ج 4، ص 24.
[20]
. الحدائق، ج 12، ص 391 - 392؛ تفسير قرطبى، ج 12، ص 232.

 

دوشنبه 10 مهر 1391  2:05 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پدر شوهر

پدر شوهر

پدر شوهر يا پدر شوى[1]، پدر مردى است كه زن با او ازدواج كرده؛ ازدواج دائم باشد يا موقت (متعه).[2] قرآن از پدر شوهر در يك آيه به صورت صريح نام برده: «اَو ءاباءِ بُعولَتِهِنَّ»(نور/24،31) و در آيه‌‌اى ديگر هرچند به‌‌صراحت ذكر نشده؛ ولى مخاطب آيه پدر شوهر است: «حُرِّمَت عَلَيكُم ... حَلئِلُ اَبنائِكُمُ».(نساء/4،23) در اين دو آيه پاره‌‌اى از احكام مربوط به پدر شوهر آمده است.

 احكام فقهى

 1. حرمت ازدواج با همسر پسر:

ازدواج پدر شوهر با همسر پسرش حرام است: «حُرِّمَت عَلَيكُم... و حَلئِلُ اَبنائِكُمُ الَّذينَ مِن اَصلـبِكُم».(نساء/4، 23) «حلائل»جمع «حليله» است كه به نظر برخى تنها زوجه را در بر مى‌‌گيرد و شامل كنيز نمى‌‌شود[3]؛ اما برخى ديگر آن را به معناى هر زنى دانسته‌‌اند كه آميزش با وى بر شخص حلال است، از اين‌‌رو برآن‌‌اند كه شامل كنيز متعلق به پسر هم مى‌‌شود.[4] در حرمت اين ازدواج تفاوتى ميان عقد دائم يا موقت[5] و صحيح يا فاسد نيست و در همه اين موارد همسر پسر بر پدر او حرام است[6]؛ همچنين به‌‌نظر فقيهان شيعه و اهل سنت با وقوع عقد، زن‌‌بر‌‌پدر شوهر حرام ابدى مى‌‌شود، هرچند آميزش صورت نگرفته باشد.[7]
حرمت ازدواج افزون بر پدر شوهر شامل اجداد وى نيز مى‌‌شود[8]، زيرا «اَبنائِكُم»در آيه فرزندان با واسطه و بىواسطه را شامل مى‌‌گردد.[9] قيد «مِن‌‌اَصلـبِكُم»در‌‌آيه براى اخراج فرزند خوانده آمده است[10]، بنابراين ازدواج شخص با همسر پسر خوانده خود جايز است، چنان‌‌كه قرآن
دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 6، صفحه 477
در آيه 37 احزاب/33 از ازدواج پيامبر(صلى الله عليه وآله) با همسر زيدبن حارثه، پسر خوانده خود ياد كرده است كه اين ازدواج براى باطل كردن سنت ناپسند جاهلى مبنى بر حرمت ازدواج با همسر پسر خوانده صورت گرفت
[11]: «فَلَمّا قَضى زَيدٌ مِنها وطَرًا زَوَّجنـكَها لِكَى لا يَكونَ عَلَى المُؤمِنينَ حَرَجٌ فى اَزوجِ اَدعيائِهِم اِذا قَضَوا مِنهُنَّ وطَرًا».برخى فقها همسر پسر رضاعى را نيز مصداق «حَلائِل اَبناءِكم»دانسته و ازدواج پدر شوهر را با او حرام دانسته‌‌اند[12] و برخى ديگر اين حكم را از روايات استفاده كرده‌‌اند.[13]

 2. محرميت پدر شوهر با همسر فرزند:

پدر شوهر از محارم همسر فرزند است، از اين رو وى مى‌‌تواند زينت خود را در برابر پدر شوهر آشكار كند: «و لايُبدينَ زينَتَهُنَّ اِلاّ لِبُعولَتِهِنَّ اَو ءابائِهِنَّ اَو ءاباءِ بُعولَتِهِنَّ».(نور/ 24، 31) مراد از زينت در اين آيه به نظر فقها زينتهاى باطن و مواضع آن است[14]؛ اما در اين مورد اقوال گوناگون ديگرى نيز مطرح است. حكم محرميت* ميان اجداد شوهر و همسران و نوادگان آنان نيز برقرار است[15]؛ همچنين از آيه 31 نور/24 استفاده مى‌‌شود كه نگاه كردن پدر شوهر به زينتهاى همسر فرزندش جايز است[16]؛ اما درباره محدوده نگاه جايز و حرام آراى گوناگونى وجود دارد؛ فقيهان اماميه و بيشتر فقيهان اهل سنت برآن‌‌اند كه به جز عورت نگاه كردن به تمام بدن زنان محرم بدون ريبه جايز است[17]؛ اما برخى از فقيهان اهل سنت گفته‌‌اند كه پدر شوهر يا محارم ديگر به جز صورت و دستها و پستان در حال شير دادن نمى‌‌توانند به جاهاى ديگر بدن محارم نگاه كنند.[18]‌‌(‌‌<=‌‌تزيين)

منابع

احكام القرآن، ابن عربى؛ احكام القرآن، جصاص؛ بدائع الصنائع فى ترتيب الشرائع؛ التبيان فى تفسير القرآن؛ تذكرة‌‌الفقهاء؛ تفسير التحرير و التنوير؛ التفسير الكبير؛ جامع البيان عن تأويل آى القرآن؛ الجامع لاحكام القرآن، قرطبى؛ الحدائق الناضرة فى احكام العترة الطاهره؛ زبدة‌‌البيان فى براهين احكام القرآن؛ العروة الوثقى؛ فرهنگ فارسى؛ فقه‌‌القرآن؛ كشف اللثام عن قواعد الاحكام؛ لغت‌‌نامه؛ المبدع شرح المقنع؛ المبسوط؛ مجمع‌‌البيان فى تفسيرالقرآن؛ المجموع فى شرح‌‌المهذب؛ مختلف الشيعة فى احكام الشريعه؛ المغنى والشرح الكبير؛ نهاية المرام فى شرح مختصر شرائع الاسلام.
محمد فرهادى




[1]. لغت نامه، ج 4، ص 4729؛ فرهنگ فارسى، ج 1، ص 708، «پدر شوهر».
[2]. العروة الوثقى، ج 2، ص 660.
[3]. احكام القرآن، جصاص، ج 2، ص 185.
[4]. التفسير الكبير، ج 10، ص 34؛ زبدة‌‌البيان، ص 665.
[5]. مختلف الشيعه، ج 7، ص 62؛ العروة الوثقى، ج 2، ص 660.
[6]. تفسير قرطبى، ج 5، ص 75، المبدع، ج 6، ص 129.
[7]. فقه القرآن، ج 2، ص 85؛ العروة الوثقى، ج 2، ص 660 ـ 661؛ المغنى، ج 7، ص 474.
[8]. احكام القرآن، جصاص، ج 2، ص 185؛ التبيان، ج 3، ص 158؛ زبدة‌‌البيان، ص 665.
[9]. تذكرة الفقهاء، ج 2، ص 437 ، 631؛ الحدائق، ج 12، ص 397؛ تفسير قرطبى، ج 12، ص 154.
[10]. جامع البيان، مج 3، ج 4، ص 427؛ مجمع البيان، ج 3، ص 48؛ فقه‌‌القرآن، ج 2، ص 85.
[11]. مجمع البيان، ج 8، ص 565؛ التحرير و التنوير، ج 22، ص 39.
[12]. كشف اللثام، ج 2، ص 33؛ ج 7، ص 159.
[13]. فقه القرآن، ج 2، ص 86؛ التبيان، ج 3، ص 159؛ احكام القرآن، ابن عربى، ج 1، ص 379.
[14]. زبدة‌‌البيان، ص 690؛ المبسوط، ج 10، ص 149؛ بدائع الصنائع، ج 5، ص 120.
[15]. التبيان، ج 7، ص 430؛ مجمع البيان، ج 7، ص 217.
[16]. مجمع البيان، ج 7، ص 217.
[17]. زبدة‌‌البيان، ص 661 ـ 662؛ نهاية المرام، ج 1، ص 55 ؛ المجموع، ج 3، ص 134.
[18]
. المغنى، ج 7، ص 455؛ تذكرة‌‌الفقهاء، ج 2، ص 574.

 

دوشنبه 10 مهر 1391  2:05 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پسر برادر

پسر برادر : فرزند ذكور برادر

پسر برادر، فرزند ذكور برادر[1] و برادر اعم از نَسَبى و رضاعى است.[2] در قرآن به صورت صريح دو بار از پسر برادر با تعبير «بَنى اِخونِهِنَّ»(نور/24،31) و «اَبناءِ اِخونِهِنَّ»(احزاب/33،55) ياد شده است. در برخى آيات نيز، هرچند از پسر برادر نامى برده نشده؛ ولى مخاطب آيه پسر برادر است؛ مانند «حُرِّمَت عَلَيكُم... و عَمّـتُكُم»(نساء/4،23) و آيه «و لا عَلى اَنفُسِكُم اَن تَأكُلوا مِن... بُيوتِ عَمّـتِكُم»(نور/24،61)؛ همچنين پسر برادر از جمله مصاديق‌‌پاره‌‌اى عناوين كلى مانند «اَقْربون» و «رجال» در آيه 17 نساء/ 4 و «اَرْحام» در آيات‌‌75‌‌انفال/ 8 و 9 احزاب‌‌/33 است.

احكام فقهى

 1. محرميت با عمّه:

در آيه 54 احزاب/33 همسران پيامبر به رعايت حجاب در برابر ديگران
دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 6، صفحه 500
سفارش و در آيه بعد برخى مردان از جمله پسر برادر از اين حكم استثنا شده‌‌اند: «لا جُناحَ عَلَيهِنَّ فى ءابائِهِنَّ ... و لا اَبناءِ اِخونِهِنَّ»(احزاب/33،55)؛ همچنين در آيه‌‌اى ديگر زنان مسلمان از آشكار ساختن زينت خود در برابر ديگران به جز شمارى از مردان از جمله پسر برادر منع شده‌‌اند: «و قُل لِلمُؤمِنـتِ ... و لايُبدينَ زينَتَهُنَّ اِلاّ لِبُعولَتِهِنَّ ... اَو بَنى اِخونِهِنَّ».(نور/24،31) از اين آيات استفاده مى‌‌شود كه پسر برادر به عمّه* محرم بوده، نگاه كردن وى به عمه و زينت او بدون قصد لذت بردن اشكالى ندارد
[3]؛ اما درباره مراد از زينت در اين آيات اقوال متعددى ميان فقيهان مطرح است.‌‌(‌‌<=‌‌تزيين)

 2. حرمت ازدواج با عمّه:

«حُرِّمَت عَلَيكُم ... عَمّـتُكُم».(نساء/4،23) اين حرمت به عمه بىواسطه منحصر نيست، بلكه افزون بر آن شامل، عمه با واسطه يعنى خواهر اجداد شخص نيز هست.[4] در تحقق محرميت و حرمت ازدواج تفاوتى ميان پسر برادر و عمه نَسَبى و رضاعى نيست.[5]

 3. طعام خوردن از خانه عمو و عمه:

پسر برادر مى‌‌تواند در غيبت عمو و عمه وارد خانه آنان شده، از خوردنيهاى موجود در خانه آنان بخورد: «و لا عَلى اَنفُسِكُم اَن تَأكُلوا مِن ... بُيوتِ اَعمـمِكُم اَو بُيوتِ عَمّـتِكُم».(نور/24،61) برخى از فقيهان اهل سنت اين كار را در صورتى مباح شمرده‌‌اند كه صاحب خانه اجازه داده باشد؛ ولى برخى ديگر بر آن‌‌اند كه جايز بودن اين امر به سبب وجود رابطه خويشاوندى است و اجازه صاحب خانه لازم نيست.[6]شمارى ديگر جواز اين عمل را منوط به علم به رضايت صاحب خانه دانسته‌‌اند[7]؛ ولى فقهاى اماميه گفته‌‌اند: اين كار در صورتى جايز است كه علم يا ظن قوى به رضايت نداشتن صاحب طعام در ميان نباشد[8]، افزون بر اين، به استناد روايات اهل‌‌بيت(عليهم السلام) اين غذا خوردن بايد به مقدار نياز و به دور از اسراف باشد.[9]

 4. ارث بردن پسر برادر:

پسر برادر از عمه‌‌ها و عموها و ديگر خويشاوندان ارث مى‌‌برد. برخى از فقها[10] پسر برادر را از مصاديق «رجال» و «اَقْربون» در آيه 7 نساء/4 دانسته‌‌اند كه در آن براى مردان سهمى از آنچه پدر و مادر و خويشاوندان باقى مى‌‌گذارند مقرر شده است: «لِلرِّجالِ نَصيبٌ مِمّا تَرَكَ الولِدانِ والاَقرَبونَ ... مِمّا قَلَّ مِنهُ اَو كَثُرَ نَصيبـًا مَفروضا»(نساء/4،7)؛ همچنين پسر برادر مصداق «اَرْحام» در آيات
دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 6، صفحه 501
75‌‌انفال/8 و 6 احزاب/33 است كه در آن برخى از خويشاوندان در ارث بردن مقدم بر برخى ديگر دانسته شده‌‌اند
[11]: «و اولُوا الاَرحامِ بَعضُهُم اَولى بِبَعض»(انفال/8،75) و نيز بر اساس آيات فوق، عمه و عمو نيز از پسر برادر ارث مى‌‌برند.[12] البته ارث بردن پسر برادر از عمه و عمو و نيز ارث بردن آنان از وى تنها در صورتى است كه وارث نزديك‌‌ترى نباشد.[13] اين حكم به برادر و عمه و عموهاى نَسَبى اختصاص دارد و پسر برادر و عمه و عموى رضاعى را شامل نمى‌‌شود، زيرا رضاع از نظر اسلام از اسباب ارث شمرده نشده‌‌است.[14]

منابع

الام؛ التفسير المنير فى العقيدة و‌‌الشريعة و‌‌المنهج؛ الجامع لاحكام القرآن، قرطبى؛ جواهرالكلام فى شرح شرايع الاسلام؛ روح المعانى فى تفسير القرآن العظيم؛ الروضة البهية فى شرح اللمعة الدمشقيه؛ شرايع الاسلام فى مسائل الحلال و‌‌الحرام؛ فرهنگ فارسى؛ فقه‌‌الصادق(عليه السلام)؛ كتاب الخلاف؛ كفاية الاحكام (كفاية‌‌الفقه)؛ لغت نامه؛ مجمع البيان فى تفسير القرآن؛ المختصر النافع فى فقه الاماميه؛ مسالك الافهام الى تنقيح شرائع الاسلام؛ المغنى و‌‌الشرح الكبير؛ مفردات الفاظ القرآن؛ الموسوعة الفقهيه الميسره؛ الناصريات.
اسماعيل حائرى نژاد




[1]. لغت نامه، ج 4، ص 4894؛ فرهنگ فارسى، ج 1، ص 786، «پسر برادر».
[2]. مفردات، ص 68؛ الموسوعة الفقهيه، ج 1، ص 350 ـ 351.
[3]. مجمع البيان، ج 7، ص 217.
[4]. مجمع البيان، ج 3، ص 46 .
[5]. شرايع الاسلام، ج 4، ص 811؛ المختصر النافع، ص 255؛ الموسوعة الفقيه، ج 2، ص 55.
[6]. تفسير قرطبى، ج 12، ص 207.
[7]. روح المعانى، مج 6، ج 10، ص 323؛ المنير، ج 18، ص 307.
[8]. الروضة البهيه، ج 7، ص 341؛ مسالك الافهام، ج 12، ص 98؛ كفاية الاحكام، ص 253 .
[9]. مجمع البيان، ج 7، ص 247 .
[10]. الخلاف، ج 4، ص 5 ـ 8.
[11]. الخلاف، ج 4، ص 5 ـ 8، ص 21؛ الموسوعة الفقهيه، ج 2، ص 77؛ المغنى، ج 7، ص 82 ـ 83.
[12]. الناصريات، ص 420؛ الخلاف، ج 4، ص 5 ـ 8؛ الموسوعة الفقهيه، ج 2، ص 83.
[13]. جواهر الكلام، ج 39، ص 188؛ فقه الصادق(عليه السلام)، ج 24، ص 316.
[14]
. شرايع الاسلام، ج 4، ص 811؛ المختصر النافع، ص 255؛ الموسوعة الفقهيه، ج 2، ص 55.

 

دوشنبه 10 مهر 1391  2:06 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پسر خواهر

پسر خواهر

پسر خواهر يا خواهر زاده[1]، فرزند ذكور خواهر است؛ خواهر نسبى باشد يا رضاعى.[2] قرآن در دو آيه به صراحت از پسر خواهر با تعبير «بَنى
دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 6، صفحه 504
اَخَوتِهِنَّ»(نور/24، 31) و «اَبناءِ اَخَوتِهِنَّ»(احزاب/33،55) ياد كرده است و در آياتى ديگر هرچند تصريح بدان نكرده؛ ولى مخاطب اين آيات پسر خواهر است؛ مانند «حُرِّمَت عَلَيكُم...و خــلـتُكُم»(نساء/4، 23)؛ «لَيسَ ... و لا عَلى اَنفُسِكُم اَن تَأكُلوا مِن ... بُيوتِ اَخولِكُم اَو بُيوتِ خــلـتِكُم»(نور/24، 61)؛ همچنين در آياتى ديگر، پسر خواهر از مصاديق برخى عناوين كلى همچون «اَرحام»: «و‌‌اولُوا الاَرحامِ بَعضُهُم اَولى بِبَعض»(احزاب/33،6) و «رجال» و «اقربون»: «لِلرِّجالِ نَصيبٌ مِمّا تَرَكَ الولِدانِ والاَقرَبونَ»(نساء/4،7) است. در اين آيات برخى احكام مربوط به پسر خواهر آمده است.

 احكام فقهى

 1. محرميت پسر خواهر با خاله:

قرآن آشكار كردن زينت زنان را در برابر شمارى از مردان از جمله پسر خواهر جايز شمرده است: «و قُل لِلمُؤمِنـتِ ... و لايُبدينَ زينَتَهُنَّ اِلاّ لِبُعولَتِهِنَّ ... اَو بَنى‌‌اَخَوتِهِنَّ».(نور/24،31) در آيات 53 ـ 54 احزاب/33 نيز زنان پيامبر به رعايت حجاب در برابر مردان سفارش شده‌‌اند. سپس در آيه بعد شمارى از مردان از جمله پسر خواهر از اين حكم مستثنا شده‌‌اند: «لا جُناحَ عَلَيهِنَّ فى ءابائهِنَّ ... و لا اَبناءِ اَخَوتِهِنَّ».(احزاب/33، 55) مفسران و فقها از آيات مذكور استفاده كرده‌‌اند كه نگاه كردن پسر خواهر نيز به خاله* و زينتهاى او بدون قصد لذت جايز است.[3] در اين حكم تفاوتى ميان پسر خواهر نسبى يا رضاعى نيست[4]، همچنان كه اين حكم به پسر بىواسطه خواهر اختصاص ندارد، بلكه ميان نوادگان و فرزندان با واسطه خواهر يا خاله پدر و مادر يا اجداد او نيز برقرار است[5]؛ اما درباره اينكه مراد از زينت چيست و خاله كدام‌‌يك از زينتهاى خود را مى‌‌تواند در برابر پسر خواهر آشكار كند و پسر خواهر نيز به كدام‌‌يك مى‌‌تواند نگاه كند فقها آراى مختلفى دارند.

 2. ازدواج پسر خواهر با خاله:

ازدواج پسر خواهر با خاله حرام است: «حُرِّمَت عَلَيكُم ... و خــلـتُكُم»(نساء/4،23) اين حرمت تنها ميان پسرخواهر و خواهر مادر او وجود ندارد، بلكه شامل نوادگان خواهر نيز مى‌‌شود و ازدواج آنها با خواهر اجدادشان نيز حرام است[6]، افزون بر اين در اين حكم نيز پسر خواهر نسبى و رضاعى تفاوتى ندارند.[7]

 3. جواز غذا خوردن از خانه دايى* و خاله:

پسر‌‌خواهر مى‌‌تواند وارد خانه دايى و خاله شده، از غذاى خانه آنان بخورد: «لَيسَ عَلَى الاَعمى
دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 6، صفحه 505
حَرَجٌ ... و لا عَلى اَنفُسِكُم اَن تَأكُلوا مِن بُيوتِكُم ... اَو بُيوتِ اَخولِكُم اَو بُيوتِ خــلـتِكُم».‌‌(نور/24، 61) برخى از فقيهان اهل سنت اين كار را در صورتى جايز دانسته‌‌اند كه صاحب خانه اجازه داده باشد؛ ولى برخى ديگر گفته‌‌اند كه سبب جواز اين امر وجود رابطه خويشاوندى است و اجازه لازم نيست.
[8] گروهى ديگر جواز اين كار را منوط به آگاهى شخص به رضايت صاحب‌‌خانه كرده‌‌اند[9]؛ ولى فقيهان اماميه معتقدند كه اين كار در صورتى رواست كه شخص علم يا گمان قوى به عدم رضايت صاحب طعام نداشته باشد[10]، افزون بر اين، فرد بايد به اندازه نياز خود از طعام اين خويشاوندان‌‌بخورد و از اسراف بپرهيزد.[11] برخى فقها خوردن از خانه اين خويشاوندان را تنها منحصر به طعامهايى دانسته‌‌اند كه در صندوق نباشد يا ذخيره نشده باشد.[12]

 4. ارث بردن پسر خواهر و دايى و خاله از يكديگر:

پسر خواهر از دايى و خاله ارث مى‌‌برد. به نظر برخى از فقها[13] پسر خواهر يكى از مصاديق «رجال» و «اَقربون» در آيه 7 نساء/4 است كه در آن براى مردان سهمى از آنچه پدر و مادر و خويشاوندان باقى مى‌‌گذارند مقرر شده است:«لِلرِّجالِ نَصيبٌ مِمّا تَرَكَ الولِدانِ والاَقرَبونَ...مِمّا قَلَّ مِنهُ اَو كَثُرَ نَصيبـًا مَفروضا»؛همچنين به نظر فقهاى شيعه و اهل سنت[14] پسر خواهر از مصاديق «اَرحام»در آيات 75 انفال/8 و 6 احزاب/33 است كه در آن برخى از خويشاوندان در ارث بردن بر برخى ديگر مقدم دانسته شده‌‌اند[15]: «و‌‌اولُوا الاَرحامِ بَعضُهُم اَولى بِبَعض».بر اساس آيات مذكور اگر پسر خواهر نيز از دنيا برود خاله و دايى وى مى‌‌توانند از او ارث ببرند.[16] البته ارث بردن پسر خواهر از خاله و دايى و نيز ارث بردن آنان از وى تنها در صورتى ميسّر است كه ميت وارثى نزديك‌‌تر از اينها از نظر طبقه و درجات ارث نداشته باشد.[17] (‌‌‌‌ارث)

منابع

احكام القرآن، ابن عربى؛ احكام القرآن، جصاص؛ انوارالتنزيل و اسرار التأويل، بيضاوى؛ التفسير المنير فى‌‌العقيدة والشريعة والمنهج؛ الجامع لاحكام القرآن، قرطبى؛ روح المعانى فى تفسير القرآن‌‌العظيم؛ زبدة‌‌البيان
دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 6، صفحه 506
فى براهين احكام القرآن؛ فرهنگ فارسى؛ فقه الصادق(عليه السلام)؛ فقه القرآن؛ كتاب الخلاف؛ كفاية الاحكام (كفاية الفقه)؛ لغت نامه؛ مجمع‌‌البيان فى تفسير القرآن؛ المبدع شرح المقنع؛ مسالك الافهام؛ المغنى و‌‌الشرح الكبير؛ المقنعه؛ الموسوعة الفقهية الميسره؛ الناصريات؛ النهاية فى مجرد الفقه والفتاوى.
محمد فرهادى




[1]. لغت‌‌نامه، ج 4، ص 4894؛ فرهنگ فارسى، ج 1، ص 786؛ «پسر»
[2]. الموسوعة الفقهيه، ج 1، ص 351 ، 354.
[3]. مجمع البيان، ج 7، ص 217؛ تفسير بيضاوى، ج 4، ص 183.
[4]. المغنى، ج 7، ص 471، 474 ـ 476؛ زبدة‌‌البيان، ص 687.
[5]. النهايه، ص 451؛ المغنى، ج 7، ص 471، 473.
[6]. مجمع‌‌البيان، ج 3، ص 46؛ المغنى، ج 7، ص 471 ـ 472.
[7]. المقنعه، ص 499؛ المبدع، ج 6، ص 127 ـ 128.
[8]. احكام القرآن، ابن عربى، ج 3، ص 1403؛ تفسير قرطبى، ج 12، ص 207.
[9]. روح المعانى، مج 10، ج 18، ص 323؛ المنير، ج 18، ص 307.
[10]. شرح لمعه، ج 7، ص 341؛ مسالك الافهام، ج 12، ص 98 ـ 99؛ كفاية الاحكام، ص 253.
[11]. احكام القرآن، جصاص، ج 3، ص 487؛ مجمع البيان، ج 7، ص‌‌246؛ فقه‌‌القرآن، ج 2، ص 33.
[12]. احكام القرآن، ابن عربى، ج 3، ص 1403.
[13]. الخلاف، ج 4، ص 5 ـ 8.
[14]. الخلاف، ج 4، ص 5 ـ 8؛ المغنى، ج 7، ص 82 ـ 83.
[15]. مجمع البيان، ج 4، ص 865؛ تفسير قرطبى، ج 8، ص 39.
[16]. الناصريات، ص 420؛ الخلاف، ج 4، ص 5 ـ 8؛ المغنى، ج 7، ص 82 ـ 83.
[17]
. جواهرالكلام، ج39، ص172؛ فقه الصادق(عليه السلام)، ج24، ص316.

 

دوشنبه 10 مهر 1391  2:06 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات معارف قرآن

آداب معاشرت؛ قطع رابطه با خویشان ممنوع (9)

دریافت فایل pdf

 

 

سلسله مراتب خويشاوندي در قرآن كريم

دریافت فایل pdf

 

صلح ارحام در قرآن مجید

دریافت فایل pdf

 

 

دوشنبه 10 مهر 1391  2:06 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

نقش خويشاوندان در تحكيم خانواده

نقش خويشاوندان در تحكيم خانواده

سيد ابراهيم سجادي

چکیده: اين مقاله نخست به پيشينه تاريخى خانواده، خويشاوندان و گونه تعامل آن دو، از منظر برون دينى و قرآنى اشاره مى‏كند. سپس به توضيح ديدگاه قرآن راجع به نقش خويشاوندان در تحكيم پايه‏هاى خانواده مى‏پردازد. در اين راستا از راهكار حقوقى و اخلاقى سخن مى‏گويد و زمينه‏هايى چون يافتن همسر همسان، پايدارى، استقلال و اصلاح روابط تنش آلود را مورد بررسى قرار مى‏دهد.

كليد واژه‏ها: خانواده، خانواده گسترده، خويشاوندان، ارحام، پيوند خويشاوندى، تحكيم خانواده، همسان گزينى، صله رحم.

سخن نخست

از آغاز خلقت تا كنون، تمام انسانها، زندگى اجتماعى خويش را با عضويت در كانون خانواده و جمعى به نام خويشاوندان، آغاز نموده و خود نيز در پايه‏گذارى اين دو واحد اجتماعى، سهم گرفته و يا با چنين استعداد و آرزويى چشم از جهان فرو بسته‏اند. بدين ترتيب تقريباً هر انسانى در مسير طبيعى زندگى در كنار تجربه عضويت خانواده و خويشاوندان رسالت تشكيل خانواده و جمع خويشاوندى را نيز به عهده داشته است، تا از طريق تعدد و گسترش مجموعه‏هاى خانوادگى و خويشاوندى، زمينه پيدايش واحدهاى بزرگتر، به نام تيره و قبيله فراهم آيد.
قرآن با اشاره به ارزشى بودن شكل‏گيرى واحدهاى اجتماعى فوق و منشأ طبيعى پيدايش آنها يعنى ازدواج و حفظ سلسله نسب، مى‏گويد:
«هُوَ الَّذى خَلَقَ مِنَ المآءِ بَشَراً فَجَعَلَهُ نَسَباً وَ صِهْراً وَ كَانَ رَبُّكَ قَدِيراً» (فرقان/54)
«و اوست كسى كه از آب، آدمى را آفريد پس او را نژاد - پيوستگى نسبى - و پيوند زناشويى - پيوستگى سببى - قرار داد و پروردگار تو تواناست.»
«وَاللَّهُ جَعَلَ لَكُم مِنْ أنْفُسِكُمْ أزْوَاجاً وَ جَعَلَ مِنْ أزْوَاجِكُمْ بِنِينَ وَ حَفَدَة.» (نحل/72)
«خداوند براى شما از جنس خودتان، همسران و از همسرانتان براى شما فرزندان و نوادگان پديد آورد.»
«يَا أيُّهَا النَّاسُ اِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرِ وَ أُنثَى وَجَعَلَنَاكُمْ شُعُوباً وَ قَبَائِلَ لِتَعارَفُوا» (حجرات/13)
«اى مردم! ما شما را از يك زن و مرد آفريديم و شما را تيره‏ها و قبيله‏ها قرار داديم تا يكديگر را بشناسيد.»
قرآن با به كارگيرى واژه‏هاى: «ازواجكم»، «بنين»، «حفدة»، «نسبا»، «صهرا» و «لتعارفوا» از اهميت و ارزشى بودن شناخت پيوندها و نسبتها، در خانواده و خويشاوندان، پرده بر مى‏دارد تا در سايه تأمين چنين شفافيتى جامه عمل پوشاندن به نظام حقوقى و اخلاقى پيشنهادى، در رابطه با اين دو حوزه حيات جمعى، امكان‏پذير گردد.
پيام ضمنى آيات فوق اين است كه ثبت دقيق ازدواجها به قصد نماياندن شفاف انتسابهاى ابوينى و خانوادگى، خواسته تمام اديان توحيدى را تشكيل مى‏دهد و بر همين اساس، ازدواج‏هاى كه با نامهاى: ازدواج ضمد، ازدواج اشتراكى، ازدواج جمعى، ازدواج اختلاطى1 و...، در تاريخ تشكيل خانواده آمده است و در آنهاانتساب واقع‏بينانه فرزندان به پدر ناممكن مى‏نمايد، جزء بدعتهاى جاهلانه بشرى و مخالف مشيت الهى، شمرده مى‏شود.
به هر حال، گرايش غالب، در مطالعات تبار شناختى و جامعه شناختى، با پيشينه نگرى و پيشنهاد قرآن، همخوانى، نشان مى‏دهد. اغلب انسان‏ها، تمايل دارند كه با نيروى نامرئى پيوند فاميلى و ازدواج، به نوعى سازمان يافتگى، تن در دهند و آگاهانه يا ناخودآگاه، آرزو دارند كه وصلتها بايد در دامن شبكه‏هاى خويشاوندى جوانه زده، پيوند خويشاوندى جديدى را بين دو خانواده پديد آورند و با شكوفايى و زاد و ولد، زمينه پيوندهاى جديد و شكل‏گيرى فاميل تازه‏اى را فراهم نمايند! به همين دليل در پژوهش جامعه شناختى آمده است:
«خويشاوندى و خانواده... دو واقعيت مكمل يكديگرند كه هر كدام بايد به اعتبار ديگرى درك شود. دستگاه خويشاوندى يب نسب و دستگاه وصلت يا سبب در تمام جوامع وجود دارند و بايد به نحوى با هم توافق داشته باشند. اينها دو نوع منطق سازمانى هستند و هر دو به هم وابسته‏اند و رابطه آنها با يكديگر يكى از بنيادهاى اصلى دستگاه اجتماعى كلى هر جامعه است.»2
حديث نبوى نيز در مقام يادآورى نقش ازدواج در ايجاد رابطه عاطفى ميان فاميلها و پيدايش گروه خويشاوندى جديد مى‏گويد:
«إنّ اللَّه جعل المصاهرة نسباً لاحقاً و امراً مفترضاً و شجّ بها الارحام»3
«همانا خداوند ازدواج را امر لازم و نسب ضميمه شده قرار داد و به وسيله آن بين ارحام تداخل و اختلاط پديد آورد.»

خويشاوندان و خانواده در دو نگاه

اديان توحيدى در اين امر تبار شناختى، ترديدى ندارند كه حضرت آدم و حواعليهما السلام پس از آفرينش معجزه‏آسا، تشكيل خانواده دادند و فرزندان و نوادگان آن دو نيز با پاى بندى به سنت ازدواج تك همسرى، شفافيت نسبت زناشويى و انتساب فاميلى را پاس مى‏داشتند. تا جايى كه حافظه تاريخ مكتوب نشان مى‏دهد، ساير انسانها نيز بيگانه با نام خانواده و خويشاوند، نزيسته‏اند، در عين حال اختلاف ريشه‏اى بين نگاه قرآن و ديدگاه آلوده به توهم‏هاى هوس‏آلود بشرى نسبت به معنا و رابطه معنايى - حقوقى، اين دو عنوان به چشم مى‏آيد كه مطالعه دقيق آن مى‏تواند كمكى باشد، به پاسدارى از نظام خانوادگى در اسلام.

1 - نگاه برون دينى

جامعه‏شناسان بر اين باورند كه در غرب تا اواسط قرن نوزدهم، از واژه خانواده معنايى جز خانواده گسترده و پدر سالار به ذهن نمى‏آمد كه افراد و اعضاى آن عبارت بودند از پدر با همسر يا همسران خود، پسر با همسران و فرزندانشان و ساير خويشاوندان4 ، مثل خواهران و شوهرانشان، عمه‏ها، خاله‏ها، عموها، داييها، خواهرزاده‏ها و برادرد زاده‏ها.5
در خانواده گسترده اعضا در زمينه‏هاى مختلف، از نظام خانوادگى الهام مى‏گرفتند و «در حقيقت گروه خويشاوند بنيادى‏ترين نيروى ادغام كننده و يك پارچه ساز، در زندگى اجتماعى به عنوان يك سازمان همه كاره در سياست، اقتصاد، آموزش، مذهب و نيازهاى روانى تمام اعضايش تأثير به سزا، داشت.»6 «ثروت خانوادگى به شكل مشاع و مشترك مورد بهره بردارى قرار مى‏گرفت و كسى جز رئيس خانواده نمى‏توانست تصميم اقتصادى بگيرد.»7
در دل چنين گروه اجتماعى، ازدواجها صورت مى‏گرفت اما بدون قدرت انتخاب و استقلال اقتصادى و اجازه زندگى مستقل.8
صلابت خانواده گسترده يا گروه خويشاوندى، از نيمه دوم قرن 19 در غرب فرهنگى - فكرى رو به شكست و انحلال گذاشت و كم كم جاى خود را به واقعيتى سپرد كه از آن به عنوان خانواده تك همسر، خانواده زن و شوهرى و خانواده هسته‏اى ياد مى‏شود. عناصر اصلى خانواده جديد، به دور از سلطه فاميل، تشكيل خانواده مى‏دهند9 كه با تولد نخستين فرزند رو به گسترش مى‏نهد، با تولد آخرين فرزند، گسترش كامل مى‏گردد، با ازدواج اولين فرزند، رو به انقباض مى‏گذارد، با فوت شوهر، انقباض كامل مى‏گردد و با فوت مادر انحلال صورت مى‏گيرد.
عمر يك خانواده هسته‏اى حدود (50) تا (55) سال است كه به مراحل: شكل‏گيرى، گسترش، گسترش كامل، انقباض، انقباض كامل و انحلال تقسيم مى‏شود10 .
در غياب پوشش حمايتى خانواده گسترده (و خويشاوندان) و اوجگيرى نهضت فمينيستى در غرب، خانواده هسته‏اى نيز با فشارهاى ويرانگر و جديدترى روبه‏رو گرديد11 كه عمده‏ترين آنها را فعاليت‏ها و اقدامات فمينيست‏هاى راديكال و چپ تشكيل مى‏دهد. فمينيست‏هاى راديكال، براى رهايى زنان از حقارت و وابستگى، يارى جستن از فناورى و جايگزينى بچه آزمايشگاهى و علمى را به‏جاى بچه‏زايى زن پيشنهاد مى‏كنند12 . كمونيزم در چين و شوروى، خانواده را تحت فشار قرار داد. در دهه اول انقلاب كمونيستى در شوروى بر خانواده هسته‏اى نيز آسيب جدى وارد گرديد13. از سوى كمونيست‏ها خانواده سنتى واحد ايستا و بريده از جامعه و نگهدارى كودك توسط والدين، باز بورژوازى، خوانده شد. خانواده پيشنهادى و تحوّل‏پذير از نظر آنها عبارت بود از پيوستن متكى بر عشق و تمايل متقابل كه فرزند ناشى از آن به پرورشگاه فرستاده مى‏شد و زن و مرد با كاهش يا انهدام عشق متقابل، از هم جدا مى‏گرديد. بر اين اساس در جامعه‏اى آرمانى و پيشنهادى كمونيست‏ها واژه والدين من و فرزندان من، جايى نداشت و در عوض استفاده از واژه‏هاى پيران، بزرگسالان، كودكان و نوزادان، بايسته قلمداد مى‏شد14 ، و توارث هم در آن غير قانونى مى‏نمود15. در حقيقت، اين تفكر، عنصر سوم خانواده هسته‏اى را از آن مى‏گرفت. خانواده، خانواده زن و شوهرى مى‏شد كه با خانواده هم جنس گرايان برابرى مى‏كرد، البته با قطع نظر از تفاوت جنسيت در اين دو نوع ازدواج.
به هر حال، سرنوشتى كه براى خانواده و خويشاوند در غرب(جهان صنعتى با زيست شهرى) رقم خورده است، برگشت‏ناپذير مى‏نمايد. حتى «مارتين سگالن» كه از مبتكران و مخالفان ديدگاه «عمر خويشاوند به عنوان مبناى ايجاد و استمرار رابطه‏ها تقريباً پايان يافته است»16 مى‏باشد، خود نيز به صورت ضمنى، تحول ياد شده را قبول دارد و مى‏گويد:
«آنچه كه جامعه صنعتى ما را از جوامع ابتدايى متمايز مى‏سازد فقدان مفهوم دودمان نيست بلكه اين واقعيت كه گروه‏هاى اجتماعى ما تا آن حد كه بر مبناى ديگرى (چون گروه سنى، طبقه اجتماعى، رفاقت، شغل ادارى، يا كار در كارخانه، فعاليتهاى تفريحى و مانند اين‏ها) اتكا دارد، بر خويشاوندى مبتنى نيست»17
اين بى اعتنايى چرا به وجود آمده است؟ جوابهاى مختلفى ارائه شده18 و عاملى كه از نظر خود مارتين، قابل قبول مى‏نمايد، اصل آزادى است كه مى‏تواند موقع انتخاب همسر و نيز انتخاب كسى (از بين خويشاوندان) كه بايد با او، ارتباط برقرار كند، به عنوان تكيه گاه ايدئولوژيكى مورد بهره بردارى قرار بگيرد19! يعنى سر دوراهى رعايت اصل آزادى و رعايت خويشاوندى، اولويت با آزادى است! اين، يعنى بى اعتنايى به برقرارى ارتباط با خويشاوندان. وقتى مى‏گويم: آزادم كه از مجموعه خويشاوندان با كه رابطه مستحكم برقرار كنم، معنايش اين است كه خويشاوندى را معيار ارتباط نمى‏شناسم!
خلاصه سخن اين كه به گفته «تالكوت پارسونز» جامعه شناس آمريكايى، خانواده هسته‏اى «اين گروه خانگى، منزوى و جدا از خويشاوندان، براساس ازدواج بين والدين بنا شده است كه آزادانه يكديگر را برگزيده‏اند»20 پس نه در ايجاد آن خويشاوندان نقش دارند و نه در تحكيم روابط آن.

2 - نگاه قرآنى

واژه‏ها و كلماتى كه قرآن از آنها براى بيان روابط خويشاوندى و مسائل مربوط به آن، سود مى‏برد، عبارتند از: اهل(تحريم/6)، ارحام(نساء/1، انفال/72، احزاب/6، محمد/22 و ممتحنه/3)، ذى‏القربى (بقره/83 و 177 و 215، نساء/36 و نحل/90)، عشيره (توبه/24، شعراء/214 و مجادله/22) و فصيله (معارج/13).
همانگونه كه لغت شناسان و محققان حوزه زبان و فرهنگ، واژه‏هاى: ارحام، اقربا، عشيره، اهل و خويشاوند را هم معنى مى‏شناسند؛21 قرآن پژوهان و مفسّران نيز واژه‏هاى اهل، ارحام، اقارب22، فصيله و عشيره23 را داراى معناى مشترك مى‏دانند كه عبارت است از منسوبين نزديك.
بنابر اين مى‏توان عنوان خويشاوند را ترجمه ارحام دانست و تمام بايدها و نبايدهاى مربوط به يكى از عناوين ياد شده را، گزاره‏هاى مربوط به آن قلمداد كرد.

گستره حوزه خويشاوندى

گروه خويشاوندان از چه گستره‏اى برخوردار است و چه نوع منسوبين را شامل مى‏شود؟ سؤال اساسى است كه هم در حوزه تفسير جلب توجه مى‏كند و هم در حوزه فقه. آيا والدين و اولاد از ارحام‏اند؟24 منسوبين سببى مى‏توانند جزء خويشاوندان باشند؟25 چه تعداد از افراد هميشه در دايره ارحام مى‏گنجد؟26 ريز پرسشهاى عمده دايره خويشاوندان را تشكيل مى‏دهد.
در جامعه‏شناسى27 و نزد برخى از شارحان متون28 دينى، علاوه بر منسوبين نسبى، منسوبين سببى نيز جزء گروه خويشاوندى، قرار گرفته و تحت عنوان صله رحم، درباره رسيدگى به زن پدر و زن برادر (با اين كه از ارحام نسبى نمى‏باشند) سخن رفته است29. بر اين اساس، زن پدر و زن برادر به دليل پيوند نسبى مورد حمايت خويشاوندان نسبى خود و به دليل پيوند سببى مورد حمايت خويشاوندان شوهرشان قرار مى‏گيرند.
آيت الله جوادى آملى با استفاه از روايت: «انّ اللَّه جعل المصاهرة نسباً لاحقاً امراً مفترضاً و شجّ بها الارحام» مى‏گويد:
«پس انسان موظف است ارتباط خود را با ارحام سببى نيز قطع نكند.»30
شهيد دستغيب بر اين باور است كه ارحام، مطلق اقارب را، شامل مى‏شود كه عبارتند از خويشاوندان پدرى، مادرى و خويشاوندى از طريق اولاد31 از قبيل اقارب شوهر دختر و همسر پسر انسان.
آلوسى، پس از نقل ديدگاه‏هاى مختلف و دلايل آنها، بر اين نظر پاى مى‏فشارد كه والدين و اولاد نيز در حوزه ارحام قرار دارند و اگر احسان به اقارب در قرآن:(بقره/180 و 215 و نساء/135) جداگانه و پس از تذكر احسان به والدين، با حرف (واو) آمده، از باب عطف عام بر خاص است32.
در روايتى از امام صادق‏عليه السلام، دختر از ارحام شناخته شده است:
«من زوّج كريمته من شارب خمر فقد قطع رحمه.»33
«كسى كه دخترش را به عقد شرابخوار در آورد، در مورد او قطع صله رحم كرده است.»
در روايت مشابه، پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم نيز مى‏فرمايد:
«من زوّج كريمته من فاسق فقد قطع رحمه»34
«كسى كه دخترش را به عقد فاسقى در آورد در مورد او قطع صله رحم كرده است.»
آيه «و آت ذالقربى حقّه» (اسراء/26)، نازل شد و پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم فرمان يافت كه حق خويشاوند خود را بدهد، آن حضرت فدك را به فاطمه‏عليها السلام واگذار نمود.35 برخى از فقها،36 همانند بعضى از جامعه شناسان،37 گروه خويشاوند را عبارت مى‏داند از كسانى كه همه اولاد پدر چهارم يعنى پدر پدر پدر بزرگ به حساب مى‏آيند.
بر اساس ديدگاه علماى شيعه، موقع نزول آيه تشريع خمس، جهت تأمين نيازمندى فقراى خويشاوندان پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم، تمام كسانى كه سلسله نسب‏شان به هاشم38 مى‏رسيدند به شمول آل على39 در قلمرو ذوى‏القربا قرار گرفتند.
زمانى كه پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم موظف گرديد كه دعوت به اسلام را آشكار كند و آيه: «و انذر عشيرتك الاقربين» (شعراء/214)، نازل شد، تمام بنى هاشم40 را جمع كرد و خطاب به آنان فرمود:
«خداوند به من فرمان داده است كه خويشاوندان نزديكم را بيم دهم. شما عشيره و گروهم هستيند. خداوند پيامبرى را مبعوث نكرده مگر اين كه از اهل او برادر، وزير و وارث، وصى و خليفه برايش برگزيده است. كدام يك از شما آماده است با من بيعت كند تا برادر، وارث، وزير و وصى من باشد.»41
متونى كه مورد مطالعه قرار گرفت، مؤيد ديدگاهى است كه مى‏گويد، تمام افراد گروهى كه در پدر چهارم اشتراك دارند، هم ريشه و هم‏خويشاوند شمرده مى‏شوند و از نظر دين رابطه حقوقى خاصى بين آنها حاكم است و هر فردى نسبت به ديگر اعضاى گروه ملزم به اداى وظيفه و مسئوليت تعريف شده‏اى مى‏باشد كه در همين نوشته به مطالعه گرفته خواهد شد.
در دل شبكه خويشاوندى با قلمرو فوق، واحدهاى كوچكتر خانواده وجود دارد كه نام و عنوان خاصى براى آن در قرآن به چشم نمى‏خورد ولى براى بيان گفتنى‏هاى مربوطه از عناوين عناصر اصلى اين نهاد، از قبيل: بعل، ازواج، زوج، والدين والد، والده، ولد و اولاد، استفاده به عمل مى‏آيد.
عنوان «صله رحم» كه در لغت به معناى اتحاد، انجمن ملاقات و ديدار افراد هم‏خويشاوند است42 شبكه تعاملى عاطفى را پيشنهاد مى‏كند كه عملى شدن آن به بهبودى زندگى مادى و معنوى تمام آنان مى‏انجامد و در پناه آن بايد خانواده‏ها شكل بگيرد. البته با رابطه عاطفى و حقوقى ممتازتر و چشم گيرتر كه قرآن در مقام ترسيم ابعاد آن مى‏گويد:
«وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً» (روم/21)
«و در ميان شما دوستى و دلسوزى قرار داد»
«هُنَّ لِبَاسٌ لَهُنَّ» (بقره/187)
«همسران تان لباس شما و شما لباس آنان هستيد»
«فَلَمَّا أَثْقَلَتْ دَعَوَا اللَّهَ رَبَّهُمَا لَئِنْ ءَاتَيْنَا صَالِحاً لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَاكرينَ» (اعراف/189)
«پس وقتى كه مادر سنگين شد، همراه با شوهرش از خداوند پروردگارشان خواستند: اگر فرزند صالح به ما دهى از شاكران خواهيم بود»
الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاءِ بِمَا فَضَّلَ اللّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَبِمَا أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوَالِهِمْ...» (نساء /34)
«مردان نگهبان زنانند به خاطر فضيلتى كه خدا بعضى از آنها را نسبت به برخى ديگر داده است و به دليل انفاق كه از اموال‏شان مى‏كنند.»
وَقَضَى رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَاناً إِمَّا يَبْلُغَنَّ عِندَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ كِلاَهُمَا فَلَا تَقُل لَهُمَا أُفٍّ وَلاَ تَنْهَرْهُمَا وَقُل لَهُمَا قَوْلاً كَرِيماً. وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَقُل رَّبِّ ارْحَمْهُمَا كَمَا رَبَّيَانِى صَغِيراً» (اسراء 23 - 24)
«پروردگارت، فرمان داده كه جز او را نپرستيد! و به پدر و مادر نيكى كنيد! هر گاه يكى از آن دو يا هر دوى آنها، نزد تو به سن پيرى رسند، كمترين اهانتى به آنها روا مدار! و بر آنها فرياد مزن! با گفتار لطيف، سنجيده و بزرگوارانه، با آنها سخن بگو و بالهاى تواضع خويش را از سر محبت و لطف، در برابر آنان فرود آر و بگو: پروردگارا! همان‏گونه كه آنها مرا در كوچكى تربيت كردند، مشمول رحمت‏شان قرار بده.»
روابط عاطفى كه آيات فوق بدان اشاره دارد و خاستگاه رفتار حقوقى و اخلاقى ويژه‏اى مى‏باشد، با همّت و عنايت خويشاوندان قابل تأمين، تثبيت و افزايش است و بازتاب آن به صورت عكس‏العمل و در قالب تحكيم بيشتر روابط خويشاوندى، خود آنها را نيز در برمى‏گيرد. به عبارتى خانواده به نهالى مى‏ماند كه اگر توسط خويشاوندان آبيارى شود و شاخ و برگ پيدا كند و به بار بنشيند، سايه و ميوه‏اش در خدمت خويشاوندان قرار مى‏گيرد! بدين صورت كه هم باران محبت و مهرورزى، از زندگى مشترك عروس و داماد بر زمين زندگى خويشاوندان آن دو، مى‏بارد و هم فرزند پرورش يافته در اين كانون كه از خويشاوندان هر دو فاميل است، در آينده تحت عنوان صله رحم به حمايت از همه آنان خواهد پرداخت.

حراست از پيوند خويشاوندى و راهكارها

قرآن در پى تحكيم انسجام خويشاوندى و استفاده از آن جهت تأمين رفاه، آرامش و آبادانى در حيات اجتماعى است. دستيابى به چنين اهدافى يقيناً به حمايت آگاهانه از خانواده هسته‏اى نيز مى‏انجامد:
«تعاليم اسلام با تأكيد بر روابط خويشاوندى به دنبال حمايت از اين خانواده كوچك و كمك به رشد و حل مشكلات آن است. با تقويت روابط خويشاوندى، در مراتب متعدد آن، مى‏توان در جهت حل مشكل خانواده يا دست‏كم كاهش آن گام‏هاى جدى برداشت».43
آموزه‏هاى دينى كه در رابطه با تحكيم پايه‏هاى انجمن خويشاوندى كارآمدى دارد، متنوع است و در تمامى آنها نفع‏رسانى متقابل مطرح مى‏باشد. در يك جمع‏بندى مى‏توان تمام آنها را به دو بخش تقسيم كرد و تحت دو عنوان به مطالعه و دقت گرفت.

راهكار حقوقى

پاره‏اى از آموزه‏هاى كارآمد در جهت تحكيم روابط و انسجام گروه خويشاوندى، ماهيت حقوقى دارد؛ يعنى در پيشنهاد و تطبيق آنها اراده قانون‏گذار و شارع بيشتر از اراده فرد نفع‏رسان، نقش دارد. در مواردى، مخالفت يا اقدامات منفى نفع‏رسان، وى را تحت پى‏گرد قانونى قرار مى‏دهد.
تأمين نفقه و هزينه زندگى نيازمندان، توزيع ميراث و پرداخت ديه قتل ناآگاهانه، در جمع خويشاوندان، از مصادق بارز اين نوع راهكار مى‏باشد.
نفقه بچه كوچك يا ناتوان بر پدر، مادر، اجداد و مادربزرگ‏هاى پدرى يا اجداد و مادربزرگهاى مادرى، با رعايت ترتيبى، واجب مى‏باشد. بر فرزند واجب است نفقه پدر و مادر و پدربزرگ‏ها و مادربزرگ‏هايش را بپردازد.44
ديه قتل از روى خطا، به عهده عاقله است كه شامل اقارب ذكور پدرى مى‏باشند. از قبيل برادران قاتل و پسران‏شان، عموها و پسران‏شان و عموهاى پدر و فرزندان‏شان.45
قرآن، خويشاوندان نسبى و سببى را در دارايى كسى كه مى‏ميرد، شريك مى‏داند. پدر و مادر و پدربزرگ‏ها و مادربزرگ‏ها، در سطوح مختلف، فرزند و فرزندان فرزند، در هر فاصله‏اى كه قرار داشته باشند، برادران، خواهران، عموها، عمه‏ها، داييها، خاله‏ها و فرزندان آنها، زن و شوهر، كه دايره وسيعى را تشكيل مى‏دهند، به گونه‏اى از مال ميت، ارث مى‏برند. قرآن در اين رابطه، با بيان فشرده‏اى، مى‏گويد:
«لِلْرِجَالِ نَصِيبٌ مِمَّا تَرَكَ الْوَالِدَانِ وَالْأَقْرَبُونَ وَلِلْنِسَاءِ نَصِيبٌ مِمَّا تَرَكَ الْوَالِدَانِ وَالْأَقْرَبُونَ مِمَّا قَلَّ مِنْهُ أَوْ كَثُرَ نَصِيباً مَفْرُوضاً» (نساء /7)
«براى مردان، از آنچه پدر و مادر و خويشاوندان او از خود برجاى مى‏گذارند سهمى است و براى زنان نيز، از آنچه پدر ومادر و خويشاوندان به جاى مى‏گذارند، سهمى؛ خواه آن مال كم باشد يا زياد، اين سهمى است تعيين شده و پرداختنى».
«وَلِكُلٍّ جَعَلْنَا مَوَالِىَ مِمَّا تَرَكَ الْوَالِدَانِ وَالْأَقْرَبُونَ وَالَّذِينَ عَقَدَتْ أَيْمَانُكُمْ فَآتُوهُمْ نَصِيبَهُمْ إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلَى كُلِّ شَىْ‏ءٍ شَهِيداً» (نساء /33)
«براى هر كس، وارثانى قرار داديم كه از ميراث پدر و مادر و نزديكان ارث ببرند.»
بى‏ترديد اجراى مقررات باب انفاق، ديه عاقله و باب ارث، همزمان هم در جمع خويشاوندان آرامش روحى به وجود مى‏آورد و هم پيوستگى فاميلى را استحكام مى‏بخشد. اگر اين مباحث، زيرمجموعه صله رحم، شمرده نشده است ناشى از ماهيت حقوقى آنها مى‏باشد.

راهكار اخلاقى

در كنار راهكارِ حقوقى، قرآن در راستاى حراست از روابط خويشاوندى، از ضرورت پيوستگى تمام اعضاى فاميل، تحت عنوان «صله رحم» سخن مى‏گويد. به دليل نبود الزام قانونى در تطبيق اين نوع همكارى نام «راهكار اخلاقى» را براى آن برگزيده‏ايم.
البته اين روش، از الزام اعتقادى و اخلاقى بس جدى، برخوردار است. در قرآن كمتر آموزه‏اى وجود دارد كه، پى‏آمد اعتقادى و اخلاقى ناديده انگاشتن آن، به زيانبارى ناديده گرفتن «صله رحم»، مطرح شده باشد!
امام زين‏العابدين‏عليه السلام خطاب به امام باقرعليه السلام مى‏فرمايد:
«ايّاك و مصاحبة القاطع لرحمه! فانّى وجدته ملعوناً فى كتاب اللَّه فى ثلاثة مواضع: قال اللَّه: «فَهَلْ عَسَيْتُمُ إِنْ تَوَلَّيْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِى الْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحامَكُمْ. اُولئِكَ الَّذينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فَأَصَمَّهُمُ وَ أَعْمَى أَبْصارَهُمْ» (محمد /22 و 23) و قال: «وَالَّذِينَ يَنقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مِيثَاقِهِ وَيَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَن يُوصَلَ وَيُفْسِدُونَ فِى الْأَرْضِ أُولئِكَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَلَهُمْ سُوءُ الدَّارِ» (رعد /25) و قال فى البقرة: «الَّذِينَ يَنْقُضُونَ عَهْدَ اللّهِ مِنْ بَعْدِ مِيثَاقِهِ وَيَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَيُفْسِدُونَ فِى الْأَرْضِ أُوْلئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ» (بقره /46¬)27
«از رفاقت با كسى كه به صله رحم، پشت پا زده است، پرهيز كن؛ زيرا در سه جاى قرآن، او را ملعون و محروم از رحمت خداوند يافته‏ام: خداوند فرموده است: «اگر (از اين دستورها) روى‏گردان شويد، جز اين انتظار مى‏رود كه در زمين فساد و قطع پيوند خويشاوندى كنيد. آنها كسانى هستند كه خدا لعنت‏شان كرده و گوشهايشان را كر و چشمهاى‏شان را كور كرده است» و فرموده است: «آنها كه عهد الهى را پس از بستن استوار آن، مى‏شكنند و پيوندهايى را كه خدا دستور به برقرارى آن داده، قطع مى‏كنند و در روى زمين فساد مى‏نمايند، براى آنهاست، لعنت و بدى سراى آخرت» و در سوره بقره مى‏گويد: «فاسقان كسانى هستند كه پيمان خدا را پس از بستن محكم آن، مى‏شكنند و پيوندهايى را كه خدا دستور داده برقرار سازند مى‏گسلند و در روى زمين فساد راه مى‏اندازند، اينها زيانكارانند».
در كنار كاركرد و آثار مربوط به مارواءالطبيعه و عالم غيب كه با عبارتهاى گوناگون در روايات قابل مطالعه مى‏باشد و ترس و اميد جدى را به ارمغان مى‏آورد، در متون دينى، پيرامون آثار و پيامدهاى دنيوى برخورد مثبت يا منفى، با مسأله صله رحم، نيز سخن رفته است؛ به گونه‏اى كه براى هر عاقلى قابل درك مى‏باشد. همان‏گونه كه بازتاب ماورايى پيوستن و گسستن از انجمن خويشاوندان، حيرت‏زا و تكان‏دهنده است. كاركردهاى اين جهانى، ناديده‏گرفتن اين گونه از روابط اجتماعى، نيز بسيار قابل توجّه و انگيزه‏بخش مى‏باشد:
قال رسول‏اللَّه‏صلى الله عليه وآله وسلم: «من ضمن لى واحدة ضمنت له اربعة! يصل رحمه فيحبّه اللَّه و يوسع عليه رزقه و يزيد فى عمره و يدخله الجنة التى وعده».47
«هر كس يك چيز را برايم تضمين كند، من چهار چيز را براى او تضمين مى‏كنم: با ارحامش رابطه برقرار كند كه در پى آن خداوند دوستش مى‏دارد، بر رزق و روزيش مى‏افزايد، بر طول عمرش مى‏افزايد و او را وارد بهشتى كه وعده داده، مى‏كند.»
قال رسول‏اللَّه‏صلى الله عليه وآله وسلم: «صلة الرحم تعمر الديار و تزيد فى الاعمار».48
«صله رحم خانه‏ها را آباد و عمرها را طولانى مى‏كند.»
قال رسول‏اللَّه‏صلى الله عليه وآله وسلم: «صلة الرحم تهوّن الحساب و تقى ميتة السوء».49
«صله رحم حساب را آسان مى‏كند و از مرگ ناگوار پيش‏گيرى مى‏نمايد.
قال رسول‏اللَّه‏صلى الله عليه وآله وسلم: «انّ صلة الرحم مثراة فى المال و محبّة فى الاهل و منسأة فى الاجل».50
«همانا صله رحم، سبب افزايش مال، محبّت بين خويشاوندان و تأخير مرگ مى‏گردد.»
امام صادق‏عليه السلام فرمود:
«صلة الرحم تحسّن الخلق و تسمّح الكف و تطيّب النفس و تزيد فى الرزق».51
«صله رحم سبب نيكى اخلاق، سخاوتمندى، پاكى روح و افزايش روزى مى‏شود.»
على‏صلى الله عليه وآله وسلم: «ليس مع قطيعة الرحم نماء».52
«با قطع صله رحم هيچ‏گونه توسعه‏اى حاصل نمى‏آيد.»
در تعاليم شعيب‏عليه السلام آمده است:
«و قطيعة الرحم تورث الهمّ... لا راحة لقاطع القرابة».53
«قطع صله رحم غم و اندوه را در پى مى‏آورد... كسى كه از نزديكانش فاصله مى‏گيرد راحتى ندارد.»
افزايش عمر، رفاه كه معيشتى، آبادى خانه‏ها (كه احتمالاً تحكيم روابط خانوادگى و زناشويى را هم شامل است)، جلوگيرى از مرگهاى سياه و زودهنگام، محبوبيت نزد فاميل، طهارت و پاكى ضمير و آسايش روحى و... به عنوان دستاورد ايجاد نظام خويشاوندى و تقويت روحيه مهرورزى بين افراد همخويشاوند تحت عنوان صله رحم، يادآور اين است كه بدين‏وسيله مى‏توان به توسعه و پيشرفت همه جانبه دست يافت.
قرآن نيز سازندگى حمايت خويشاوندى را مورد تأييد قرار مى‏دهد و «فصيله» و انجمن خويشاوندان را پناهگاه مى‏شناسد: «و فصيلته التى تؤيه» (معارج /13). انسان وقتى در اين پناهگاه قرار دارد، مطابق با نيازهايش حمايت دريافت مى‏كند و در مسير پيشرفت قرار مى‏گيرد. و سخن امام على‏عليه السلام در رابطه با توضيح پوشش حمايت خويشاوندان شايان مطالعه است كه مى‏فرمايد:
«ايها النّاس انه لايستغنى الرجل - و ان كان ذا مال - عن عترته و دفاعهم عنه بايديهم و السنتهم و هم اعظم الناس حيطة ورائه و المهم لشعثه و اعطفهم عليه عند نازلة اذا نزلت به... و من يقبض يده عن عشيرته فانّما تقبض منه عنهم يد واحدة و تقبض منهم عنه ايد كثيرة و من تلن حاشيته يستدم من قومه المودة.»54
«اى مردم هيچ كس از ارتباط با خويشاوندان و از دفاع آنان با دست و زبان‏شان بى‏نياز نيست - اگر چه مالدار باشد - خويشاوندان، بزرگترين حمايت‏كنندگان در دنبال او هستند، هيچكس چون خويشاوندان آدمى، پريشانى‏هاى او را مبدّل به آسايش نمى‏كند. خويشاوندان آدمى، مهربان‏ترين مردم در هنگام فرود آمدن حوادث سخت و ناگوار است. كسى كه دست كرامت خود را از خويشاوندانش برمى‏دارد، يك دست از آنان برداشته مى‏شود. و در مقابل دستهاى فراوانى از او برداشته خواهد شد، هر كه خوى نرم دارد، از محبّت دائمى خويشاوندانش، برخوردار خواهد بود.»
جالب اين كه در جامعه‏شناسى نيز از خويشاوندان به عنوان پناهگاه و عامل دستيابى به ثبات ياد شده است:
«به محض اين كه فرد در زنجيره نسلهاى متوالى جايى را براى خود بيابد، به شبكه خويشاوندى همبر ]: افرادى كه پهلوى هم قرار گرفته[ تعلق پيدامى كند و از طريق منشأ خانوادگى خود و مكان خويش در ارتباط با آن، چنين مى‏انگارد كه به يك «مهرابه» مناسب دست يافته است. شبكه‏هاى خويشاوندى ايجاد كننده ثبات و احساس تعلق بوده و كاركرد خود را به عنوان نظامهاى كسب هويت ايفا مى‏كنند.»55
در صحنه زندگى كه صحنه جنگ با مشكلات است، وقتى فرد چنين پشتوانه و پناهگاهى را از دست مى‏دهد، نمى‏تواند از گزند نگرانى‏ها، درامان باشد. اين نگرانى‏ها، در تمام صحنه‏ها، او را آزار مى‏دهد و حتى اصل حيات او را نيز تهديد مى‏كند و ممكن است مرگ سياه را به سراغ او بفرستد! در اين رابطه تحليل زنده‏ياد علامه جعفرى خواندنى است كه در آن از نگرانى‏ها، غصه‏ها و احياناً خودكشى، به عنوان بازتاب پيدايش گسستگى در روابط خويشاوندى ياد مى‏شود:
«به طور طبيعى بريده شدن و گسيخته شدن افرادى از انسانها كه شاخه‏ها و شكوفه‏هاى يك درخت را تشكيل مى‏دهند، يك جريان روانى تيره و مزاحم را - اگر چه بدون آگاهى - در سطوح روان افراد به وجود مى‏آورد. اين جريان مخفى مانند عقده‏هاى روانى، بدون اين كه خود را نشان بدهند، مشغول فعاليت مى‏باشند. آيا احتمال نمى‏رود كه اندوه‏ها و غمهاى متناوبى كه فضاى درون آدميان را بدون علت روشن فرامى‏گيرند، ناشى از بيگانگى شاخه‏هاى درخت دودمان از يك ديگر باشند؟ به هر حال، بيگانگى از ديگر افرادى كه در ريشه و ساقه و آبيارى و تغذيه شركت مستقيم يا غيرمستقيم دارند، آدمى را در معرض گرفتارى‏ها قرار خواهد داد! آيا احتمال نمى‏دهيد بعضى از ريشه‏هاى روانى خودكشى‏ها در برخى از كشورهاى پيشرفته از نظر آسايش مادى كه خودشان اين پيشرفتگى را تمدن ناميده‏اند، مستند به اين نوع بيگانگى بيرحمانه باشد».56
«مقدار فراوانى از اختلالات حياتى ما ناشى از اضطرابات و اختلالاتى است كه در روان ما، به وجود مى‏آيند و دمار از حيات ما درمى‏آورند. غصه‏ها و اندوه‏ها، همانند تيشه‏هاى مخفى، بر بريدن ريشه‏هاى حيات، ما مشغولند... هيچ عاملى براى از بين بردن غصه‏ها و اندوه‏ها، مانند احساس اشتراك با ديگر انسانها در ناملايمات و ناگوارى‏ها و لذت بردن از رفاه و آسايش آنان وجود ندارد.»57

حدود حمايتهاى خويشاوندى

يارى‏رسانى يا رواج حمايت در جمع خويشاوندان به اين پيش‏زمينه بستگى دارد كه افراد، همديگر را بشناسند و به تعبيرى نوعى از تبارشناسى، در جامعه اسلامى بايد شكل قانونى پيدا كند تا عملياتى شدن هر دو نوع راهكار، امكان‏پذير گردد. به همين دليل در سخنى از پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم كه با متن مختلف نقل شده است مى‏خوانيم:
«اعرفوا انسابكم تصلوا ارحامكم».58
«نسبت‏تان را بشناسيد تا به خويشاوندانتان رسيدگى كنيد.»
«تعلموا من انسابكم ما تصلون به ارحامكم».59
«سلسله نسبت خود را به اندازه‏اى كه زمينه رسيدگى به ارحامتان فراهم آيد، بشناسيد.»
با شناخت ارتباطها و انتسابهاى فاميلى، به صورت غريزى و طبيعى انگيزه يارى‏رسانى به خويشاوند، به وجود مى‏آيد. «عضو هر خاندانى وقتى ببيند به يكى از نزديكان وى ستمى رسيده يا نسبت به او دشمنى و كينه‏توزى شده است، در خود يك زبونى و خوارى احساس مى‏كند و آن را به خود توهين مى‏شمارد و آرزومند مى‏شود كه كاش مى‏توانست مانع پيش‏آمدهاى اندوه‏بار و مهلكه‏هاى وى شود. اين امر، در بشر يك عاطفه طبيعى است.»60
اگر عكس‏العملى جز اين داشته باشد، سلامت روانى او مشكوك خواهد بود.
براساس همين زمينه طبيعى، قرآن اولويت اين نوع تعاون را مورد تأكيد قرار مى‏دهد. همان‏گونه كه در باب ميراث اين اولويت رعايت مى‏شود، در باب صله رحم نيز بايد جامه عمل بپوشد.
« وأُولُوا الْأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَى بِبَعْضٍ فِى كِتَابِ اللّهِ...» (انفال /75) و احزاب /6)
«خويشاوندان در كتاب خدا به يكديگر سزاوارترند.»
اين آيه در سوره انفال در ذيل آياتى قرار دارد كه پيرامون يارى‏رسانى متقابل در جامعه اهل ايمان سخن مى‏گويند، مفسّرانى براساس چنين سياقى، از آن مطلق مددرسانى در جمع خويشاوندان را فهميده‏اند61 كه شامل صله رحم نيز مى‏شود.
در هر صورت طبيعى بودن انگيزه يارى‏رسانى با خطر طغيان همراه است. از اين‏رو، قرآن با برشمردن مصاديق چند، از مواردى خويشاوندگرايى نبايسته، ضرورت كنترل اين نوع همگرايى را در خط ارزشها، گوشزد مى‏كند. آن مصاديق عبارتند از: فزونى علاقه‏مندى به خويشاوندان، در مقايسه با علاقه به خدا، پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم و جهاد در راه خدا، يارى‏رسانى به دشمن، با انگيزه حمايت از خويشاوندان و خطر سرباز زدن از گواهى دادن براى جلوگيرى از ضرر و زيان خويشاوندان. قرآن مى‏گويد:
«قُلْ إِن كَانَ آبَاؤُكُمْ وَأَبْنَاؤُكُمْ وَإِخْوَانُكُمْ وَأَزْوَاجُكُمْ وَعَشِيرَتُكُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسَادَهَا وَمَسَاكِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَيْكُم مِنَ اللّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِى سَبِيلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى يَأْتِيَ اللّهُ بِأَمْرِهِ وَاللّهُ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ» (توبه /24)
«بگو اگر پدران و فرزندان و برادران و همسران و خويشاوندان و اموالى كه به دست آورده‏ايد و تجارتى كه از كساد شدنش مى‏ترسيد و خانه‏هايى كه به آن علاقه داريد، در نظرتان از خداوند و پيامبرش و جهاد در راهش، محبوب‏تر است، در انتظار اين باشيد كه خدا، عذابش را بر شما نازل كند و خداوند گروه فاسق را هدايت نمى‏كند.
قرآن پس از منع مددرسانى دوستانه به دشمنان، به بهانه حمايت از خويشاوندان مى‏گويد:
«لَن تَنفَعَكُمْ أَرْحَامُكُمْ وَلاَ أَوْلاَدُكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ يَفْصِلُ بَيْنَكُمْ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ» (ممتحنه /3)
«هرگز بستگان و فرزندانتان، روز قيامت، سودى به حالتان نخواهند داشت و ميان شما جدايى مى‏افكند».
«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاءَ لِلّهِ وَلَوْ عَلَى أَنْفُسِكُمْ أَوِ الْوَالِدَيْنِ وَالْأَقْرَبِينَ» (نساء /135)
«اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! به صورت درست و كامل قيام به عدالت كنيد! براى خدا شهادت دهيد اگر چه به زيان شما يا پدر و مادر و خويشاوندان شما باشد».
اين هشدار قرآن ضرورت تعيين معيار در باب حمايتهاى خويشاوندى را الزامى مى‏نمايد تا به بهانه صله رحم ارزش‏ستيزى صورت نگيرد و در حمايت‏هاى مثبت نيز همه جانبه نگرى كه خواست دين مى‏باشد، رعايت شود.
عيار بايستگى مددرسانى مثبت به خويشاوندان، در كلام دانشمندان و تأمّلهاى عالمانه آنان پيرامون صله رحم، تأمين آسايش روحى و نيازهاى معيشتى در همين دنياست و در آنها اشاره و تصريحى به اين كه تلاش جهت تأمين سعادت و تعالى خويشاوند نيز در قلمرو صله رحم، مى‏گنجد، به چشم نمى‏آيد. در تعبير نراقى كه جامع‏ترين تعريف براى صله رحم مى‏نمايد، آمده است:
«قطع رحمى كه حرام است، اين است كه: به گفتار، يا كردار، ايذاء به او برسانى و با او رفتار ناشايست كنى، يا سخن ناخوش نسبت به او بگويى كه دل او شكسته گردد، يا او را احتياجى و ضرورتى باشد به سكنايى يا لباسى يا خوراكى يا نحو آن و تو قدرت بر رفع احتياج او داشته باشى و زيادتر از قدر ضرورت خود را متمكن باشى و از او مضايقه كنى يا ظالمى نيست به او ظلمى كند و تو بتوانى آن دفع كنى و كوتاهى نمايى، يا از راه كينه و حسد از او كناره كنى و دورى جويى و بدون عذر مسموع، در وقت مرض عيادت او نكنى و چون از سفر آيد، به ديدن او نروى و چون او را مصيبتى روى دهد، به تعزيه او حاضر نشوى، و امثال اين هاو جميع اين‏ها، قطع رحم است و صله رحم ضد آنهاست».62
ترديدى نيست در اين كه تأمين آسايش روحى و جسمى با كنشهاى ياد شده از مصاديق صله رحم است و مورد تأييد متون دينى اين باب قرار مى‏گيرد. در قرآن به صورت مكرر از احسان به والدين و خويشاوندان (بقره 83 و 180 و 177 و 215 و نساء /36 و نحل /90) سخن رفته است كه اشاره به حمايتهاى مادّى دارد، ولى كاركردهايى كه در روايات براى صله رحم ذكر شده است، انجمن خويشاوندان را با مسؤوليت گسترده‏تر از اين‏ها روبه‏رو مى‏كند:
آبادانى خانه‏ها، طولانى شدن عمرها، نيكويى اخلاق كه در همين نوشته مورد مطالعه قرار گرفت و استوارى دين كه در روايت زير (از على‏عليه السلام) مطرح شده است، نمى‏تواند تنها با حمايت‏هاى معيشت‏گرايانه، عينيت پيدا كند!
«عباداللَّه افزعوا الى قوام دينكم باقامة الصلوة لوقتها و ايتاء الزكوة فى حينها و التضرّع و الخشوع و صلة الرحم».63
«بندگان خدا با ترس و نگرانى به وسيله اقامه نماز در وقت آن، اداى زكات به هنگام وجوب، تضرع و خشوع و صله رحم، به استحكام و استوارى دينتان روى آوريد.»
اين آثار و نتايج، نيازمند تعامل ويژه، در حوزه خويشاوندى مى‏باشد، تعاملى كه منتهى به رشد معنويت و انسانيت گردد.
در سه آيه‏اى كه گسستن از خويشاوندان به نكوهش گرفته شده است، از قطع صله رحم به عنوان مصداقى از فساد در زمين ياد مى‏شود64 كه مفهوم آن، تحقق صله رحم با اصلاح و نيكوسازى روابط خويشاوندى، خواهد بود. صلاح روابط، از اصلاح انسان جدا نمى‏باشد. پس اين خويشاوندان است كه زمينه دستيابى به اهداف فوق را فراهم مى‏سازد. على‏عليه السلام با اشاره به نقش خويشاوندان در هموار كردن راه رسيدن به تمامى اهداف بايسته مى‏فرمايد:
«اكرم عشيرتك فانّهم جناحك الّذى به تطير و اصلك الّذى اليه تصير و يدك التى بها تصول»65
«خويشاوندانت را گرامى بدار كه آنان چون بال تواند كه بدان پرواز مى‏كنى و ريشه تواند كه به آن بازمى‏گردى و دست تواند كه با آن پيكار مى‏كنى.»
تلقى اصلاح همخويشاوند، به عنوان مصداق صله رحم، بيشترين همخوانى را با آياتى دارد كه در آنها بخشودگى گناهان والدين و وارستگى دودمان، خواسته و آرمان جدى مؤمن، قلمداد شده است:
قرآن با عبارتهاى: «رَبَّنَا اغْفِرلِى وَ لِوالِدَىَّ» (ابراهيم /41 و نوح /28) و «قُلْ رَبِّ ارْحَمْهَا كَمَا رَبَّيَانِى صَغِيراً» (اسراء /24) طلب بخشودگى والدين را به عنوان آرمان بايسته معرفى مى‏كند و در آيات زير دغدغه صالح و شايسته بودن دودمان را:
«وَ مِنْ ذُرِّيَتَنَا اُمَّةً مُسْلِمَةً لَكَ» (بقره /128)
«و از دودمان ما، امتى كه تسليم فرمانت باشند به وجود آور».
«قَالَ إِنِّى جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَاماً قَالَ وَمِنْ ذُرِّيَتِى» (بقره /124)
فرمود: «من تو را امام و پيشواى مردم قرار دادم! ابراهيم عرض كرد: از دودمانم نيز (امامانى قرار بده)».
«وَإِنِّى أُعِيذُهَا بِكَ وَذُرِّيَّتَهَا مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ» (آل عمران/ 36)
«و او فرزندانش را از شرّ شيطان رانده شده، در پناه تو قرار مى‏دهم».
«قال رَبِّ هَبْ لِى مِنْ لَدُنْكَ ذُرِّيَّةً طَيِّبَةً» (آل عمران /38)
«گفت: پروردگارا! از جانب خود، برايم دودمان وارسته، عطا فرما».
«رَبِّ اجْعَلْنِى مُقِيمَ الصَّلَوةِ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِى» (ابراهيم /40)
«پروردگارا! دودمانم را برپا دارنده نماز قرار بده».
«هَب لَنا مِنْ اَزْواجَنَا وَ ذَرِّيَّاتِنَا قَرَّهَ أَعْيُنٍ» (فرقان /74)
«پروردگارا از زنان و دودمان ما براى ما روشنايى چشم قرار ده.»
«وَ أَصْلِح لِى فِى ذُرِّيَّتى» (احقاف /15)
«برايم دودمانم را شايسته قرار بده».
طرح بايستگى وجود دغدغه وارستگى و رستگارى والدين و دودمان كه دو عنصر اصلى در حوزه خويشاوندى، مى‏باشد، نماد نگاه كلى است كه تلاش در جهت وارستگى تمام افراد همخويشاوند را الزامى مى‏نمايد و منبع قرآنى آن، اين آيه شريفه است كه مى‏گويد:
«يَا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا قُوا اَنْفُسِكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ ناراً» (تحريم /6)
«اى اهل ايمان ]زمينه[ درامان ماندن خود و منسوبين‏تان را از خطر سقوط در آتش جهنّم، فراهم سازيد».

خويشاوندان و خانواده هسته‏اى

با شكل‏گيرى خانواده هسته‏اى، ساحت محرميت براى عروس و داماد توسعه پيدا مى‏كند. نخستين فرزند خانواده، نقطه تلاقى سلسله انساب داماد و عروس است، بدين ترتيب حوزه اقارب آن دو و فرزندشان گسترش مى‏يابد و بر پايه آن، بايد پوشش حمايتى دو حوزه خويشاوندى نيز آنان را در برگيرد و در مبارزه با نگرانيها و دغدغه‏هاى زندگى زناشويى، به ايشان به عنوان واحد اجتماعى تازه شكل گرفته، يارى رساند.
ازدواج، بنيادى است كه حقيقت آن را پيوند و رابطه دو جنس مخالف تشكيل مى‏دهد. استحكام و آسيب‏ناپذيرى اين پيوند، به عنايت بايسته خويشاوندان، - به خصوص بزرگان آنها كه تجربه بيشتر دارند - نيازمند است كه بايد در شرايط مختلف شكل‏گيرى، ادامه حيات و تهديد آسيب‏ها، با آن، همراهى كند:

1. كمك به همسان گزينى

ازدواج به عنوان محبوب‏ترين سازه، در نزد خداوند، معرفى شده است.66 ولى اين محبوبيت وقتى زمينه پيدامى كند كه اين بنياد از كيفيت و شايستگى‏هاى لازم برخوردار باشد. يعنى كانونى باشد براى تجلى دلسوزى و دوستى متقابل و زايش دودمان پاكيزه «ذرية طيبة». كاركردى از اين دست، در گروه هميارى خويشاوندان دلسوز و با تجربه، با اين نهاد است و گرنه اقدام مستقلانه دختر و پسر جوان آميخته با كم‏دقتى خواهد بود. چنين ساده‏انگارى، پيمان زناشويى را در معرض خطر انحلال و گسست نابه‏هنگام قرار خواهد داد!
دنياى جوان، دنياى بى‏تجربگى و خوشبينى است، در عين حال، حس استقلال‏طلبى وى را به تك‏روى فرامى‏خواند. در كنار غليان غريزه جنسى كه ناسازگارى آن با تيزبينى و آينده‏نگرى، بر كسى پوشيده نيست، بى‏حوصلگى مرد، براى دستيابى به اشباع غريزه جنسى و علاقه‏مندى دختران به يافتن شيفته، فرصت گزينش و انتخاب شريك زندگى را از آنان مى‏گيرد.67
از طرفى، برخلاف ازدواج آرمانى جهانى صنعتى، كه مى‏گويد: «انتخاب همسر كاملاً برحسب تصادف باشد يعنى جز قانون تصادف هيچ چيز ديگرى در انتخاب زن و مرد دخالت نداشته باشد»68، قرآن از اصل همسان گزينى - كه در گذشته مقبوليت همگانى داشته و اينك نيز در جهان بى‏طرفدار نيست69 - حمايت مى‏كند، البته با تفسير مخصوص به خود. قرآن مى‏گويد:
«الْخَبِيثَاتُ لِلْخَبِيثِينَ وَالْخَبِيثُونَ لِلْخَبِيثَاتِ وَالطَّيِّبَاتُ لِلطَّيِّبِينَ وَالطَّيِّبُونَ لِلطَّيِّبَاتِ...» (نور /26)
«زنان ناپاك با مردان ناپاك سازگارند و مردان ناپاك با زنان ناپاك، و زنان پاك از آنِ مردان پاك و مردان پاك از آنِ زنان پاكند».
«الزَّانِى لاَ يَنكِحُ إِلَّا زَانِيَةً أَوْ مُشْرِكَةً وَالزَّانِيَةُ لاَ يَنكِحُهَا إِلَّا زَانٍ أَوْ مُشْرِكٌ وَحُرِّمَ ذلِكَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ» (نور /3)
«مرد زناكار، جز با زن زناكار يا مشرك، ازدواج نمى‏كند و زن زناكار را، جز مرد زناكار يا مشرك، به زنى نمى‏گيرد و اين كار بر مؤمنين حرام است».
اصل همسان گزينى (: يافتن كفو و همتا) كه عمدتاً به حوزه اخلاق و فكر، نظر دارد، در سنت نيز به صورت مشروح بازتاب يافته و براى تأمين آن حتى شناخت محيط خانوادگى عروس و داماد ضرورى وانمود مى‏شود. در سخنان منسوب به پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم آمده است:
«ايها الناس ايّاكم و خضراء الدمن! قيل يا رسول‏اللَّه! و ما خضراء الدمن قال المرأة الحسناء فى منبت السوء»70
«مردم! از گياه سبزى كه در كنار مزبله (جايگاه زباله) مى‏رويد، بپرهيزيد. گفت: اى رسول خدا! مراد از سبزى كنار مزبله چيست؟ فرمود: منظور از آن، دختر زيبايى است كه در خانواده بد پرورش يافته باشد.»
«تزوّجوا فى حجز الصالح فان العرق دساس»71
«با خاندان صالح وصلت كنيد، زيرا نژاد انتقال دهنده اخلاق به بچه‏هاست».
«تخيّروا نطفكم فان النساء يلدن اشباه اخوانهنّ و اخواتهنّ».72
«براى نطفه‏هاى‏تان انتخاب كنيد كه زنان شبيه برادران و خواهرانشان بچه مى‏زايند».
همسان گزينى با معيارهاى دينى، هم براى زن سرنوشت‏ساز است و هم براى مرد. زيرا «هر فردى از والدين و محيط خانوادگى چيزهايى را فرامى‏گيرد. تحت تأثير جو حاكم بر آن محيط قرار دارد. اگر اعضايى كه در محيط فوق‏الذكر هستند داراى ضعف اخلاقى يا فكرى و روحى باشند، در فرد هم تأثيرات زيادى مى‏گذارند.»73 پس مطالعه پيشينه خانوادگى هر كدام براى ديگر، بايد با اهميّت تلقى گردد و پرداختن بدان، گامى شمرده شود، براى تضمين سلامت و تداوم حيات خانوادگى آن دو.
با توجه به گرايش‏ها و كشش‏هاى مقطع جوانى كه قبلاً بدان اشاره شد، دشوارى و پيچيدگى كار همسان‏گزينى، پيشينه دلسوزى و تجربه والدين يا بزرگان فاميل و ضرورت كنترل خطر فروپاشى خانواده، پيشنهاد دخالت يا كمك اولياء و بزرگان فاميل، در امر ازدواج جوانان، پيشنهاد منطقى و ضرورى مى‏نمايد.
بر اين اساس، بسيارى از جوامع درگذشته، چنين دخالتى را قانونى مى‏دانستند. در دوره ساسانى، دخالت والدين در ازدواج دختر، ضرورى بود. زنى كه با رضايت پدر و مادر، به خانه شوهر مى‏رفت، پادشاه زن، ناميده مى‏شد. زنى را كه بى‏رضايت پدر و مادر، شوهر مى‏كرد، «خودسراى زن» يعنى زن خودسر مى‏خواندند.74
در كلام منتسكيو، اين دخالت، به دليل بى‏تجربگى و احساساتى بودن جوانان، مورد ستايش قرار گرفته و از قانونى بودن آن در فرانسه و انگليس گزارش داده است.75 طبق قانون مدنى فرانسه سال 1804 م، در نبود والدين براى ازدواج پسر و دختر جوان، بايد از جد و مادربزرگ، اجازه گرفته مى‏شد و در غياب آن دو، تصويب انجمن خانوادگى مركب از خويشان پدرى و مادرى، تعيين كننده بود.76
درباره كاركرد اين دخالت، جامعه‏شناسان مى‏گويند:
«درصد طلاق در ميان كسانى كه بر مبناى خواست والدين يا گروه ديگر ازدواج مى‏كنند، خيلى پايين‏تر از درصد طلاق در ميان كسانى است كه به خاطر - عشق - ازدواج مى‏كنند.»77
قرآن نيز نيازمندى‏هاى مختلف دختر و پسر مجرد و آماده براى ازدواج را در نظر دارد و مددرسانى به آنها را در رابطه با حل مشكل اقتصادى و رعايت اصل همسان‏گزينى دينى، ضرورى مى‏شناسد. به همين دليل خطاب به بزرگان هر فاميل78 و حوزه خويشاوندى مى‏گويد:
«وَأَنكِحُوا الْأَيَامَى مِنكُمْ وَالصَّالِحِينَ مِنْ عِبَادِكُمْ وَإِمَائِكُمْ إِن يَكُونُوا فُقَرَاءَ يُغْنِهِمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ وليستعفف الذين لايجدون نكاحاً حتى يغنهم اللَّه مِن فَضْلِهِ» (نور /33و34)
«مردان و زنان مجردتان را همسر دهيد. همچنين غلامان و كنيزان صالح و درستكارتان را؛ اگر فقير و تنگدست باشند، خداوند از فضل خود، آنان را بى‏نياز مى‏سازد، و كسانى كه توان ازدواج ندارند، پاكدامنى پيشه كنند، تا خداوند با فضل خود آنان را به بى‏نيازى برساند».
در روايت نبوى نيز آمده است:
«زوّجوا ابناءكم و بناتكم».79
«زمينه ازدواج پسران و دختران‏تان را فراهم سازيد.»
استفاده قرآن از واژه‏هاى: «وانكحوا الايامى» كه يادآور نقش خويشاوندان در امر ازدواج جوانان است، «الفقر» به عنوان عامل بازدارنده و دغدغه در امر ازدواج و «الصالحين» به عنوان يادآور اصل همسان‏گزينى دينى، يادآور نيازهاى اساسىِ جوانان در زمينه ازدواج است. همگانى شدن نيازشناسى از اين نوع، در جمع خويشاوندان، مى‏تواند دغدغه جوانان را كاهش دهد، انگيزه درستكارى را تقويت كند و از خريد جهيزيه رقابتى، وليمه رقابتى و پيش‏شرطهاى ديگر متّكى بر همچشمى كه اهريمن فقر را فراروى داماد، عروس و خانواده آن دو، قرار مى‏دهد، جلوگيرى كند!
در يك دايره محدودتر، يارى‏رسانى خويشاوند، شكل جدى‏ترى به خود مى‏گيرد و آن عبارت است از كمك به دختران جوان و كم سن و سالى كه تازه مى‏خواهند ازدواج كنند. در چنين موردى، براى اين كه دختر بى‏تجربه و خوش‏باور، فريب زمزمه محبت و عشق مردان شكارچى و شهوت‏پرست را نخورند، كرامت انسانى آنها آسيبى نبيند و اصل همسان گزينى رعايت گردد، مشورت با پدر و پدربزرگ و يارى رسانى آنها با تأكيد بيشتر،80 رنگ قانونى به خود گرفته است.
بسيارى از مفسّران،81 آيه زير را بازگو كننده دخالت قانونى پدران در امر ازدواج دختران، مى‏دانند:
«إِلاَّ أَن يَعْفُونَ أَوْ يَعْفُوَا الَّذِى بِيَدِهِ عُقْدَةُ النِّكَاحِ...» (بقره /237)
]در طلاق پيش از آميزش، نصف مهر زنان بدانها داده مى‏شود[ «مگر اين كه آنها آن را ببخشند يا آن كس كه گره ازدواج به دست اوست، آن را ببخشد».

2. پاس استقلال خانواده

«وقتى دو شريك زندگى به قصد تشكيل خانواده به هم ملحق مى‏شوند، اين آغاز رسمى يك واحد جديد خانواده است. اما بين شروع رسمى يك خانواده و خلق يك واحد زنده، مراحل بسيارى وجود دارد».82
اظهارنظر فوق، با دقت و واقع‏بينى قابل قبولى همراه است و در حوزه تفكر دينى، در بخش تشكيل خانواده، نيز زمينه پذيرش دارد و قابل تأييد مى‏نمايد.
از منظر دين، با ازدواج رسمى - به رغم تحقق آن با دقت و دل‏مشغولى عميق دختر و پسر جوان و تعدادى از اعضاى فاميل آن دو، نسبت به رعايت اصل همسان گزينىِ پيشنهادىِ قرآن - تنها بخشى از زمينه‏سازى‏هاى لازم جهت تضمين بهداشت روانى، در محيط زندگى خانواده هسته‏اى، فراهم مى‏گردد، فاصله باقى‏مانده تا تشكيل زندگى آرمانى را خود عروس و داماد در سايه حمايت خويشاوندان با دقت‏ها و تلاش‏هاى ايثارگرايانه خود، بايد بپيمايند.
در روايت نبوى آمده است:
«من تزوّج فقد احرز نصف دينه فليتّق اللَّه فى نصف الباقى»83
«هر كسى ازدواج كند به نگهدارى نصف دينش موفّق شده است پس در رابطه با نصف باقيمانده خداترسى پيشه كند.»
در نخستين روزهاى زندگى زناشويى، نسيم آرامش روح، دوستى و دلسوزى، واحد خانواده تازه شكل گرفته را، نوازش مى‏دهد، ولى گسترش و ريشه‏دارى اين سه حالت روحى در آن، به گونه‏اى كه تجليگاه نشانه حضور خداوند، به حساب آيد و تربيت‏يافتگان در آن، اين سه موهبت را با خود به جامعه منتقل كنند، به آگاهى، تصميم‏گيرى و رفتارزن و شوهر و خويشاوندان آن دو، بستگى دارد.
قرآن با توجه به شكل تكامل يافته خانواده، مى‏گويد:
«وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُم مِنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْهَا وَجَعَلَ بَيْنَكُم مَوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِى ذلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ» (روم /21)
«و از نشانه‏هاى او اين است كه همسرانى از جنس خودتان براى شما آفريد تا در كنار آنان آرامش يابيد و در ميانتان دوستى و دلسوزى قرار داد. در اين، نشانه‏هايى است براى گروه انديشه‏ورز».
مخاطب ضمير جمع مذكر (لكم) كه در اين بخش از سوره چند بار تكرار شده است، برمبناى «تغليب»، عموميت دارد و شامل زنها نيز مى‏شود، با اين بار معنايى كه زن و مرد به صورت متقابل آرامش را همچونان مودت و رحمت به همديگر هديه مى‏دهد و هر كدام براى ديگرى تكيه‏گاه كارآمد و اطمينانى به حساب مى‏آيد، مبادله پيوسته، مكرر و دائمى آرامش، دوستى و دلسوزى، تحكيم فزاينده روابط بين آنها را در پى دارد.
پيشنهاد بايسته دين و تحليل روان‏شناختى خانواده، براى تحقق هر چه بيشتر و بهتر ايده فوق، اين است كه زن و مرد به مطالعه گرايش‏ها و تقاضاهاى ويژه همديگر، همت گمارند. آگاهى در اين رابطه سبب مى‏شود كه در موارد مشاهده رفتار به ظاهر خلاف انتظار، به جاى سوءتفاهم، صميميت افزايش يابد.
از باب نمونه زن دنبال خصوصى شدن است، همه چيز را براى خانواده و خانه مى‏خواهد،84 براساس اين تمايل، مرد بايد سر ساعت بعداز انجام كار روزانه، به خانه برگردد، ولى مرد براساس غريزه تأمين خانواده،85 اگر كار اضافى پيدا شود بى‏درنگ مى‏پذيرد، هر چند به مراجعه ديروقت به خانه منجر گردد. برپايه اين دو كشش غريزى موقع ورود به خانه، مرد با اتهام بى‏تفاوتى از سوى زن، روبه‏رو مى‏گردد، كه وى را وادار مى‏كند تا همسرش را متهم به ناسپاسى كند!
نمونه ديگر اين است كه مرد با سكوت در خلوت از خستگى86 بيرون مى‏آيدو زن با درميان گذاشتن آن، با كسى كه درك كند،87 اين دو خواسته زن و مرد، ناآگاه را به رويارويى منفى وامى‏دارد.88
در نمونه‏هاى فوق، آشنايى مرد با ويژگيهاى روحى زن و برعكس، به آن دو فرمان بردبارى و توجه به فداكارى مى‏دهد. بردبارى و توجه هر يك به فداكارى طرف مقابل، آرامش روحى را به او هديه مى‏كند.
دين ضمن توصيه به بردبارى زن و مرد در مقابل رفتار همديگر، مرد را كه عنوان «قيّم» و نگهبان دارد، مسئول اصلى بهسازى روابط خانوادگى مى‏شناسد، قرآن هجده بار او را مخاطب قرار داده مى‏گويد:
«و عاشروهن بالمعروف» (نساء /19)
«زندگى‏تان را با زنان براساس معروف سامان دهيد.»
يعنى رفتارتان با طبع و درك زن )اگر با شرع و مروت، سازگارى دارد( همخوانى داشته باشد.89
ابن عباس ذيل آيه: «وَلَهُنَّ مِثْلُ الَّذِى عَلَيْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَلِلرِّجَالِ عَلَيْهِنَّ دَرَجَةٌ...» (بقره /228) در رابطه با «درجه» اى كه براى مرد اثبات شده، مى‏گويد:
«مقصود اين است كه مرد بخشى از حقوق خود را ببخشد ولى تمام حقوق همسرش را رعايت نمايد، زيرا خداوند، اول فرموده زن و مرد حقوق همانند دارند و سپس مردان را دعوت نموده كه فضيلت خود را با چشم‏پوشى از بعضى حقوق خود، بر زنان اثبات كند.»90
برخى از مفسّران، بر همين مبنا، حتى خوش‏رويى و خوش‏زبانى را نيز از مصاديق معروف قلمداد نموده‏اند.91
بر اين اساس كليد سلامت خانواده در دست مرد است، علاقه و محبت اصيل و پايدار زن همان است كه به صورت واكنش علاقه و احترام مرد، به وجود مى‏آيد.92 مرد هر اندازه موجبات آرامش و آسودگى خاطر همسر خود را فراهم كند، غيرمستقيم، به همان ميزان به سعادت خود، خدمت كرده است و كانون خانواده خود را، رونق بخشيده است.93 زمانى كه زن احساس كند مورد توجّه و احترام است، ارضا شده همچنان به ايثار خود ادامه مى‏دهد.94
با درك متقابل زن و مرد از همديگر و مسئوليت‏پذيرى بيشتر مرد، الگوى پيشنهادى روان‏شناسان در رابطه با خانواده درمانى، تحقق پيدامى كند كه براساس آن «زن و شوهر بايد الگوهايى به وجود آورند كه در آن هر كدام، عملكرد ديگرى را در بسيارى زمينه‏ها حمايت كند، بايد الگوى تكميلى به وجود آورند كه به هر يك از آنها، اين امكان را بدهد كه تسليم شود، بى‏آن كه احساس كند تسليم شده است. هم زن و هم شوهر بايد بخشى از مجزا بودن خود را براى كسب تعلق از دست بدهند. پافشارى زن و شوهر در حفظ حقوق مستقل خود ممكن است زير بار «بهم وابستگى» رفتن را در يك رابطه قرينه مختل كند.»95
بهم وابستگى كه الگوى قرآن، پديد مى‏آورد، بهم‏تنيدگى نهايت مستحكمى است كه تعبير لباس بودن هر كدام از زن و مرد براى ديگرى، بدان اشاره دارد، يعنى هر كدام مانع آشكار شدن معايب ديگرى است، هر كدام ديگرى را زيبا جلوه مى‏دهد و هر كدام آسايش ديگرى را تأمين مى‏كند و مانع آسيب به او مى‏شود.
«هُنَّ لِباسٌ لَكُمْ وَ أَنْتُمْ لِباسٌ لَهُنَّ» (بقره /187)
«زنان جامه شما و شما نيز لباس آنها هستيد.»
تعبير قرآن مى‏تواند شكل كاملتر «خط و مرزبندى ذهنى باشد» كه روان‏شناسان در حوزه خانواده درمانى، تأكيد بر ضرورت آن دارند. اين حدود ذهنى كه زندگى زن و شوهر را از زندگى دو خانواده اصلى جدا مى‏سازد، نه سفت باشد كه سبب انزواى آن دو شود و نه سست كه به خويشاوندان اجازه نفوذ و دخالت در عملكرد آن دو را بدهد.96 خويشاوندان بايد اين انفصال را97 پذيرفته، مورد حمايت قرار دهند و گرنه واحد خانواده در معرض تهديد قرار مى‏گيرد.98
براساس تعبير قرآن، هر يك از زن و شوهر، جسم و جان ديگرى و سبب زيبا و خوشايند جلوه‏گر شدن او به حساب مى‏آيد. بهم وابستگى با اين ويژگى، هم حافظ استقلال خانواده است و هم صميميت رابطه آن را با خويشاوندان تأمين مى‏كند. چنين زن و شوهرى، سعادتشان را مستند به خانواده همديگر مى‏دانند و خانواده‏هاى اصلى نيز، خودشان را ممنون آن دو مى‏شناسند.
در روايتى آمده است:
«الآباء ثلاثة اب زوّجك و اب ولّدك و اب علّمك».99
«پدران سه تا هستند: پدرى كه به تو همسر داده، پدرى كه تو را به دنيا آورده و پدرى كه به تو دانش آموخته است.»
وقتى شوهر خواهر، يا شوهر دختر امام سجادعليه السلام، بر آن حضرت وارد مى‏شد، او را روى عبايش مى‏نشاند و مى‏فرمود: «مرحبا بمن كفى المؤنة و ستر العورة»100.
«خوش آمد مى‏گويم به كسى كه بخشى از مؤنه زندگيم را تقبّل كرده و ناموسم را پوشانده است.»
حمايت خويشاوندان، از خانواده‏اى هسته‏اى، مصاديق مختلف دارد و بهترين آنها توصيه به درك متقابل و پوشش بودن براى همديگر، است كه اعتراف و تأكيد بر استقلال آن نيز شمرده مى‏شود، تا بدين‏وسيله از خطر دريدگى در لباس زندگى زناشويى و درز معايبى، از آن به بيرون، پيش‏گيرى به عمل آيد.
معمولاً وابستگى شديد به خانواده‏هاى اصلى و ناآشنايى با راز و رمز ايجاد محوطه خانوادگى و پذيرفته نشدن حيات زناشويى، نزد خويشاوندان، زمينه‏ساز جهيدن اسرار زناشويى، به بيرون از حريم آن، مى‏شود و تمايلات غريزى مادر شوهر و مادرزن را شعله‏ور مى‏سازد كه اولى به قصد براى خود نگهداشتن پسرش، با عروس كه او نيز چنين هدفى101 را پيگير است، به طور طبيعى سر ستيز دارد و دومى در پى ساختن داماد ايده‏آلش مى‏باشد. واويلاى اين دو مادر، ممكن است، دو فاميل را به صف‏آرايى دعوت كند، حمايتهاى جانبدارانه‏اى را راه‏اندازى نمايد و بهم‏تنيدگى زناشويى را به نابودى كشاند!
مطالعات آسيب‏شناختى خانواده وجود چنين فرايند را در پهنه تعامل خويشاوندان و خانواده‏ها تأييد مى‏كند. براساس آمار داده شده در ايران، 27% زنان و مردان متقاضى طلاق عامل اقدامشان را، دخالت بيجاى خويشاوندان و آشنايان اعلام نموده‏اند كه از نظر فراوانى، در رتبه دوم قرار دارد.102

3. رسالت درمان خانواده

خانواده يك سيستم باز و ملزم به برون سازى و انس‏گيرى با دو خانواده اصلى، خويشاوندان و جامعه است. با اين ويژگى كه موفقيت خود را، در گرو بهم وابستگى درونى متعادل مى‏داند. اين بهم وابستگى بر دو تكيه گاه حقوقى و اخلاقى استوار مى‏باشد. رعايت حقوق متقابل زن و شوهر و تعامل اخلاقى آن دو كه نماد دلسوزى و مهربانى است، وقتى تحقق مى‏يابد كه نوعى خودسازى در حوزه روابط زناشويى هميشه مطرح باشد و فلسفه بهم‏تنيدگى بايسته، در خانواده را يادآورى كند و گرنه دنياى بيرون، آسيب‏هاى خود را از كانال برون‏گرايى اعضاى خانواده، به درون آن گسيل مى‏دارد و روابط بين زن و شوهر را به تهديد مى‏گيرد. زمانى كه در بيرون فعاليت‏هاى سازمان يافته‏اى مثل نهضت برابرى زن و مرد، اصالت مدپرستى، رقابت در مصرف و رواج سكس، جريان داشته باشد، وسوسه تعارض با شدت بيشتر، به سراغ شوهر و خانم مى‏رود و زمينه تخاصم و احياناً روان‏پريشى را فراهم مى‏آورد.
قرآن با واقع‏بينى ويژه خود،آسيب‏پذيرى خانواده را با گونه‏هاى مختلفش پيش‏بينى كرده و براى كنترل و درمان به موقع آن راهكارى ارائه داده است كه با خانواده درمانى جديد، تفاوت اساسى دارد.
طبق نظريه «خانواده درمانى» جديد، درمانگر، وقتى به سراغ خانواده مى‏رود كه آسيب و اختلال روانى در يك عضو يا دو عضو و يا... ، به عنوان مرض و عارضه پابرجا، جلب توجه كند. باور درمانگر اين است كه فرد در چارچوب محيط اجتماعى‏اش در نظر گرفته شود. فرد نمى‏تواند جدا از ساير اعضاى خانواده باشد. پس بايد ساخت گروه خانواده تغيير كند تا اعضاى آن هم تغيير كند.103 خانواده درمانگر، به گونه مردم‏شناس بايد به فرهنگى كه با آن كارمى كند ملحق شود و در داخل سيستم خانواده، فشار آن را تجربه كند و برخلاف مردم‏شناس كه به شناخت بسنده دارد، بايد آن فرهنگ را تغيير دهد. وارد سيستم خانواده شدن يعنى شبيه شدن با اعضاى خانواده و تقليد كردن از آنها، كار دشوارى است ولى بدون اين نوع برون‏سازى، درمانگر نمى‏تواند، موفق به بازسازى خانواده شود.104
نظريه خانواده درمانى قرآن با واگذارى مسؤوليت درمان به اعضاى خانواده و خويشاوندان، از اقدام زودهنگام و پيش از ريشه‏دار شدن آسيب، حمايت مى‏كند. به همين دليل از واژه «خوف نشوز» استفاده مى‏كند كه اشاره دارد به آغاز نمايش علائم هنجارشكنى توسط زن، شوهر يا هر دو.
به تعبير ديگر، قرآن از اين ايده حمايت مى‏كند كه اسرار خانواده نبايد به بيرون از خانواده درز كند. در جامعه تنها بعض اعضاى خويشاوندان مى‏تواند در بعض شرايط، در جريان مشكلات خانواده به صورت تفصيلى قرار بگيرند و آن، زمانى است كه زن و شوهر هر دو روابطشان را گل‏آلود ببينند.
مرد و زن هر دو موظف است كه همديگر را زير ذره‏بين قرار دهد. هر گاه نشانه‏هاى انگيزه آسيب‏زنى به روابط زناشويى را، در رفتار همديگر مشاهده كرد، بى درنگ دست به كار شده، از توسعه و رشد آن جلوگيرى نمايد.
بدين ترتيب در نظريه قرآن مشكل ورود درمانگر در سيستم خانواده و خود را عضو آن قلمداد كردن، به گونه‏اى كه ساير اعضا بپذيرند، وجود ندارد؛ چه آن كه درمانگر از پيش در خانواده يا خويشاوندان عضويت حقيقى دارد، و مى‏تواند زودهنگام متوجه آسيب شده و آهنگ درمان كند.
قرآن در رابطه با نقش و راهكارهاى مورد استفاده زن و مرد در امر خانواده درمانى و كنترل اختلال رؤيت شده در خانواده، مى‏گويد:
«وَالَّتِيْ تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِى الْمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلاَ تَبْغَوا عَلَيْهِنَّ سَبِيلاً...» (نساء /34)
«زنانى را كه از سركشى شان بيم داريد، پند دهيد، در رختخواب تنها گذاريد و تنبيه كنيد. پس اگر از شما فرمان بردند، دنبال راهى بيدادگرى بر ضد آنها نباشيد.»
«وَإِنِ امْرَأَةٌ خَافَتْ مِن بَعْلِهَا نُشُوزاً أَوْ إِعْرَاضاً فَلاَ جُنَاحَ عَلَيْهِمَا أَن يُصْلِحَا بَيْنَهُمَا صُلْحاً وَالصُّلْحُ خَيْرٌ...» (نساء /128)
«اگر زنى از شوى خويش بيم سركشى و رويگردانى داشته باشد، مانعى ندارد با هم صلح كنند و صلح بهتر است».
كارآمدترين سرفصل نظريه خانواده درمانى، در قرآن، درمان خانواده توسط خويشاوندان است كه ابن‏عربى از آن به عنوان يكى از اصول قرآنى ياد مى‏كند كه بنيان شريعت را تشكيل مى‏دهد و با اظهار تأسف از اين كه در عصر وى در تمام شهرهاى كشورش، اثرى از اجراى اين طرح قرآنى به چشم نمى‏آيد مى‏گويد:
«وقتى كه تمام قضات را به اجرا و احياى اين اصل، فراخواندم، جز يك قاضى، كسى جواب مثبت ندادند».105
رشيد رضا نيز با سوگمندى، مى‏گويد:
«در حالى كه فساد در خانواده‏ها، در حال گسترش است و از والدين به بچه‏ها سرايت مى‏كند كسى وجود ندارد كه به اين سفارش گرانمايه، به عنوان واجب يا مستحب عمل كند.»106
قرآن نقش درمانگرى را وقتى به خويشاوندان واگذار مى‏كند كه روابط زناشويى از سوى زن و شوهر، به تهديد گرفته شود و نشانه‏هاى حق‏كشى در رفتار هر دو به چشم آيد. در چنين شرايطى قرآن مى‏گويد:
«وَإِنْ خِفْتُمْ شِقَاقَ بَيْنِهِمَا فَابْعَثُوا حَكَماً مِنْ أَهْلِهِ وَحَكَماً مِنْ أَهْلِهَا إِن يُرِيدَا إِصْلاَحاً يُوَفِّقِ اللّهُ بَيْنَهُمَا إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلِيماً خَبِيراً» (نساء /35)
«اگر از ناسازگارى ميان زن و مرد بيم داشتيد، داورى از خويشاوندان شوهر و داورى از خويشاوندان زن، برانگيزيد، اگر آن دو طالب اصلاح باشند، خداوند ميانشان سازگارى پديد مى‏آورد. همانا خداوند دانا و آگاه است.»
مفسّران و فقيهان، پرسشهايى از اين دست را در رابطه با آيه، مهم ديده و طرح كرده‏اند كه چه كسى مخاطب آيه است؛ و كسى كه برانگيخته مى‏شود داور است يا وكيل؟، دو نفرى كه براى حل مشكل خانواده تعيين مى‏گردند، مى‏توانند تصميم بر طلاق و جدايى زن و شوهر بگيرند، يا نه؟، جز خويشاوندان كس ديگرى اجازه دارد كه به ايفاى چنين نقشى همت گمارد يا نه؟
در كنار ديدگاه‏هايى كه خود زن و مرد، فرمان‏روايان و مؤمنين را مسئول مى‏شناسد، برخى اين احتمال را نيز مطرح مى‏كند كه مخاطب آيه خويشاوندان دو طرف است.107 اين احتمال طرفدار چندان جدى ندارد ولى با ظاهر قرآن، قضاوت عقل و سنت سازگارى بيشتر، نشان مى‏دهد، زيرا براساس بيان صريح قرآن، كار خانواده درمانى، بايد توسط خويشاوندان، صورت گيرد. واگذارى يا مشروط كردن، اين كار، به دستور حكومت، دليلى ندارد، مخصوصاً با توجّه به اين واقعيت‏ها كه خويشاوندان به صورت طبيعى در جريان مشكل قرار مى‏گيرند و انگيزه ذاتى براى اقدام و زمينه عاطفى براى اجرا هم دارند.
سرشت دين و بناى زن و مرد بر افشا نشدن اسرار خانواده است و دولتى شدن اين نوع تنش‏زدايى به معناى بازارى شدن ماجراى درون خانوادگى مى‏باشد. بسيارى از اوقات خانواده و خويشاوندانش، در سايه حكومت طاغوت‏منش يا كافر، زندگى مى‏كنند كه دين مراجعه و دادخواهى از آن را، ناروا مى‏داند. گستردگى آشفتگى خانوادگى در اين سطح، به قدرى وسعت دارد كه در حوصله حكومت نمى‏گنجد.
در روايتى كه تمام مفسّران و فقها، به نقل آن پرداخته‏اند، نيزهمراهان زن و مرد كه يقيناً خويشاوندان ايشان بوده‏اند مسئول تعيين داور شناخته شده است و نه خود على‏عليه السلام:
«انه جاءه رجل و امرأة و مع كل واحد منهما فئام من الناس - فقال علام شأن هذين؟ قالوا وقع بينهما شقاق قال على‏عليه السلام فابعثوا حكماً من اهله و حكماً من اهلها ثمّ قال للحكمين تدريان ما عليكما! أن رأيتما ان تجمعا جمعتما و ان رايتما ان تفرقا فرقتما فقالت المرأة - رضيت بكتاب اللَّه بما علىّ فيه ولى. قال الرجل اما الفرقة فلا. قال على‏عليه السلام كذبت و اللَّه حتى تقر بمثل ما اقرت به»108.
«زن و مردى - كه هر كدام را جمعى از مردم همراهى مى‏كردند - به امام على‏عليه السلام مراجعه كردند. امام‏عليه السلام فرمود: «اين دو را چه ماجرايى است؟ گفتند: بين آنها، ناسازگارى پديد آمده است! امام فرمود: از خويشاوندان هر كدام داورى را برگزينيد. سپس به دو داور فرمود: مى‏دانيد چه مسؤوليتى داريد؟ اگر نظرتان اين بود كه آنها را هم بمانند، حكم به با هم ماندن آنها مى‏كنيد و اگر نظرتان بر اين قرار گرفت كه از هم جدا شوند، حكم به جدايى آنها مى‏كنيد. پس زن گفت راضى هستم به حكم كتاب خدا! چه بر ضررم باشد و چه بر نفعم! مرد گفت: به جدايى رضايت نمى‏دهم؟ امام فرمود: به خدا سوگند، تن دادنت، به داورى، دروغين است، مگر اين كه اقرار كنى به گونه‏اى كه زن اقرار كرد.»
قسمت پايانى روايت از صلاحيت و اختيارات گسترده داوران پرده برمى‏دارد (و گويا اين نكته را مورد تأكيد قرار مى‏دهد كه تعيين پيش‏شرط در حقيقت دعوت به طرفدارى از يك طرف دعوا مى‏باشد كه يادآورى عادلانه سازگارى ندارد) و گرنه همان‏گونه كه تلقى وكالت از آيه، مخالف نص آن مى‏باشد109، انتخاب گزينه طلاق - با استناد به آيه - توسط داوران نيز مخالف صراحت قرآن است كه تأكيد بر آسيب‏زدايى و كارآمدى قطعى اين گونه از خانواده درمانى دارد. بنابراين اگر درمانى صورت نمى‏گيرد، راز آن را بايد در ناكارآمدى و ناتوانى درمانگر، جستجو كرد و دنبال داور ديگرى بود، به همين دليل، شهيد ثانى مى‏گويد:
«شايسته داوران است كه در تلاششان، خلوص نيت و قصد اصلاح داشته باشند. پس كسى كه در تلاش شايسته‏اش، حسن نيت دارد، خداوند تلاشش را نيكو قرار مى‏دهد و اين سبب تحقق خواسته او مى‏گردد، چنان كه قرآن بدان اشاره دارد: «اگر دو داور اراده اصلاح داشته باشند، خداوند، وفاق بين زوجين را مقدر مى‏كند». مفهوم شرط اين است كه ناكامى داوران و تداوم ناسازگارى بين زن و شوهر، بازتاب دهنده فساد نيت دو داور است و اين كه آن دو با همدلى و توافق در پى اصلاح نبوده‏اند؛ بلكه در نيك يكى يا هر دو فساد وجود داشته، به همين دليل به مرادشان نرسيده‏اند.»110
رشيد رضا نيز از آيه همين مطلب را مى‏فهمد و تأكيد مى‏كند كه براساس آيه، اگر اراده داوران درست باشد وفاق حتماً حاصل مى‏آيد. اين نشانه اهتمام خداوند نسبت به تحكيم نظام خانواده‏هاست. كه در مقابل سازگارى، از جدايى، يادى نمى‏كند، تا بدين‏وسيله بفهماند كه جدايى نبايد به وجود آيد.111
عادلانه بودن داورى، مورد تأكيد قرآن است. (نساء /58). در خصوص خانواده علاوه بر رعايت عدالت، احياى مجدد صميميت در محيط خانواده، نيز هدف داورى قلمداد شده است، بر اين اساس، شايستگى داور در اين باب، معنى خاص دارد. علاوه بر زمينه‏هاى طبيعى از قبيل آشنايى بيشتر داوران با وضعيت درون خانوادگى، علاقمندى شديد آنها با بازگشت صلح و دوستى در خانواده، آرامش خاطر زن و شوهر در مقام بيان آنچه كه در ضميرشان دارند، از دوستى، كينه، اراده با هم ماندن، از هم جدا شدن و دلايل هر كدام كه بازگويى آنها با بيگانه، از نظر آنان، ناخوشايند مى‏باشد. فضايل اكتسابى همچونان: مهرورزى، مهارت قناعت دهى112 و صالح بودن،113 نيز جزء شرايط داورى داوران فاميلى، قلمداد شده است كه به روزرسانى آنها مستلزم آشنايى با روان‏شناسى خانواده و فن روان‏درمانى خانواده خواهد بود.
روش كارى داوران در تفاسير و كتب فقهى اين گونه توضيح داده شده است كه هر كدام از دو داور، با خويشاوند خود، به تنهايى مى‏نشيند تا در جريان گفتنى‏ها و تمايلات او قرار گيرد114 و ظالم و مظلوم را بشناسد، سپس دو داور، طى نشستى، عوامل ناسازگارى را در پرتو دانستنيها و شنيدنى‏هايى كه به دست آورده است، به مطالعه مى‏گيرند تا مقصر اصلى و راههاى درمان آشفتگى روابط زناشويى را، مشخص نمايند. در نهايت هر كدام به سراغ فاميل خود مى‏رود تا مسؤوليت و وظيفه او را در رابطه با پديده ناسازگارى و درمان آن، به وى گوشزد كند.115
ولى ظاهر قرآن و چارجوب نهفته در آن، شمول دارد و تمام گونه‏هاى آشفتگى خانوادگى و اقدامات و فعاليت‏هايى را كه در جهت بازگشت صميميت و بهم وابستگى به خانواده مؤثر است، در برمى‏گيرد. براساس اين معيار، نشستهاى مشترك و مركب از دو داور و اعضاى خانواده، اگر مفيد تشخيص داده شود، نيز مشروعيت و مطلوبيت پيدا مى‏كند و...
به هر حال فيصله‏هاى داوران، نافذ است. دستگاه قضايى حق ندارد، چيزى بر آن بيفزايد يا كم كند،116 شروط پيشنهادى آنها در صورت سازگارى با شرع، لازم‏الاجرا مى‏باشد.117 جلوگيرى از تخلف، با نظارت مشترك حاكم و خويشاوند، قابل تأمين است.

آخرين سخن

يارى رسانى به خانواده توسط خويشاوندان، با هر سه گونه‏اش، فعلاً در جامعه دينى وجود خارجى ندارد. ازدواجها رو به تصادفى شدن است و همسان‏گزينى دينى با كمك خويشاوندان رو به فراموشى پيش مى‏رود. پيوندهاى خويشاوندى، تنها زمينه‏ساز حضور اعضاى فاميل در تالار عروسى براى صرف وليمه است. زندگى مشترك زناشويى با زورآزمايى و انگيزه چيره شدن، آغاز مى‏شود. آسيبهاى خانوادگى، زودهنگام به سراغ زن و شوهر مى‏آيد. نوزاد بينوا، در ميدان نبرد، چشم به جهان مى‏گشايد و زندگى را به تجربه مى‏گيرد. بسيارى از اين آشفتگيها ريشه در فراموشى طرح صله رحم و غفلت از احياى پيوند خويشاوندى دارد كه اينك على‏رغم داشتن جايگاه والا در متن دين، فاقد دانش، آموزش و كارشناس مى‏باشد. بايد اذعان داشت كه «صلة الرحم تعمر الديار و تزيد فى الاعمار»، با صله رحم آبادانى و شادابى را مى‏شود به جامعه و خانواده برگرداند.
 

پی نوشت‌ها:

1 - صدر، حسن، حقوق زن در اسلام و اروپا، تهران، چاپخانه بانك ملى، 81/ 1319.
2 - هانرى مندراس و ژرژ گورويچ، مبانى جامعه‏شناسى، ترجمه باقر پرهام، چاپ پنجم، تهران، انتشارات اميركبير، 228/ 1369.
3 - مجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، الطبعة الثانية، بيروت، مؤسسة الوفاء، 1403 ه ، 119/43.
4 - اعزازى، شهلا، جامعه‏شناسى خانواده، چاپ اول، تهران، انتشارات روشنگران و مطالعات زنان، 10/ 1376.
5 - آنتونى گيدنز، جامعه‏شناسى، ترجمه منوچهر صبورى، چاپ چهاردهم، تهران، نشر نى، 426/ 1384.
6 - گرهارولنسكى و جين لنسكى، سير جوامع بشرى، ترجمه ناصر موفقيان، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى، 467/1369. به نقل از: شرف‏الدين، حسين، تحليل اجتماعى صله رحم، چاپ اول، قم، دفتر تبليغات اسلامى، 375/ 1378.
7 - حقوق زن در اسلام و اروپا، /155.
8 - جامعه‏شناسى خانواده، /27 و 28.
9 - همان، /96.
10 - همان، /111 - 105.
11 - ر.ك: سجادى، سيد ابراهيم، همگرايى و فروپاشى نهاد خانواده در نگاه قرآن، فصلنامه پژوهشهاى قرآنى، شماره37-38، مشهد، دفترتبليغات‏اسلامى، خراسان، 152-167/ 1383.
12 - ژانت هايد، روانشناسى زنان، ترجمه بهزاد رحمتى، چاپ اول، انتشارات لادن، 65/ 1377.
13 - سالوادور مينوچين، خانواده و خانواده درمانى، ترجمه باقر ثنائى، چاپ اول، تهران، انتشارات اميركبير، 79/ 1373.
14 - روحانى، شهريار، خانواده موعود ماركسيسم، چاپ اول، انتشارات قلم، 104/ 1364 و 115.
15 - همان، /99؛ رنه داويد، نظامهاى بزرگ حقوقى معاصر، ترجمه محمد آشورى و عزت‏اللَّه عراقى، چاپ اول، تهران، مركز نشر دانشگاهى، 177/ 1364.
16 - مارتين سگالن، جامعه‏شناسى تاريخى خانواده، ترجمه حميد الياسى، چاپ اول، تهران، نشر مركز، 54/ 1370.
17 - همان، /58.
18 - ر.ك: همگرايى و فروپاشى خانواده در قرآن، فصلنامه پژوهشهاى قرآنى، /148.
19 - جامعه‏شناسى تاريخى خانواده، /108 - 109 و 122.
20 - همان، /88.
21 - دهخدا، على اكبر، لغت‏نامه، واژه‏هاى خويشاوند و رحم؛ و الخورى، سعيد، - اقرب الموارد، واژه اهل.
22 - الاصفهانى، الراغب، مفردات الفاظ القرآن، دمشق، دارالقلم، واژه اهل و رحم.
23 - الزمخشرى، محمود، الكشاف، چاپ اول، رياض، مكتبة العبيكان، 207/6 1418.
24 - آلوسى، محمود، روح المعانى، چاپ چهارم، بيروت، دار احياء التراث العربى، 70/26 1405.
25 - ابن الاثير، النهاية فى غريب الحديث و الاثر، چاپ چهارم، قم، مؤسسه مطبوعاتى اسماعيليان، 191/5 1364.
26 - مجلسى، محمد باقر، بحارالانوار، چاپ سوم، بيروت، مؤسسة الوفاء، 109/71 1403.
27 - جامعه‏شناسى تاريخى خانواده، /53.
28 - النهاية فى غريب الحديث و الاثر، 191/5.
29 - العاملى، محمد، القواعد و الفوائد، قم، مكتبة المفيد، 53/2.
30 - جوادى آملى، تسنيم، چاپ اول، قم، مركز نشر اسراء، 559/2 1378.
31 - دستغيب، عبدالحسين، گناهان كبيره، چاپ هفتم، چاپ هما، 159/1 1360.
32 - روح المعانى، 70/26.
33 - حر عاملى، محمد، وسائل الشيعه، بيروت، دار احياء التراث العربى، 53/14.
34 - الطبرسى، حسن، مكارم الاخلاق، چاپ ششم، بيروت، مؤسسة الاعلمى، 1392 ه ، /204.
35 - الطبرسى، فضل، مجمع البيان، بيروت، دار احياء التراث العربى، 410/3 1339.
36 - بحارالانوار، 110/71.
37 - آنتونى گيدنز، جامعه‏شناسى، /426.
38 - مجمع البيان، 544/2.
39 - السيوطى، جلال الدين، الدر المنثور، چاپ اول، بيروت، دارالفكر، 69/4 1403.
40 - ذكر بنى هاشم و بنى عبدالمطلب در روايات سبب نزول آيه انذار بازگوكننده دو مطلب مختلف نيست؛ زيرا عبدالمطلب تك فرزند هاشم بود. بنابراين بنى هاشم مصداقى جز بنى عبدالمطلّب ندارد. رجوع شود به: ابن الاثير، الكامل فى التاريخ، چاپ اول، بيروت، دارالكتب العلمية، 549/1 1407.
41 - مجمع البيان، 206/4.
42 - لغت‏نامه دهخدا، جلد 8، واژه رحم.
43 - سالارى فر، محمد رضا، درآمدى بر نظام خانواده در اسلام، چاپ اول، قم، مركز نشر هاجر، 181/ 1385.
44 - الطوسى، محمد، المبسوط فى فقه الاماميه، المكتبة المرتضوية، 31/6 .
45 - ابن ادريس حلى، كتاب السرائر، چاپ دوم، قم، مؤسسة النشر الاسلامى، 332/3 1411.
46 - بحارالانوار، 197/71.
47 - همان، /92.
48 - همان، /94.
49 - همان.
50 - همان، /102.
51 - همان، /114.
52 - همان، 237/74.
53 - همان، 263/51.
54 - نهج‏البلاغه، خطبه 23.
55 - جامعه‏شناسى تاريخى خانواده، /109 - 110.
56 - جعفرى، محمد تقى، ترجمه و شرح نهج‏البلاغه، چاپ اول،؛ تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 86/5 1359.
57 - همان، /87.
58 - نيشابورى، الحاكم، المستدرك على الصحيحين، بيروت، دارالمعرفة، 89/1.
59 - الترمذى، محمد، الجامع الكبير، چاپ دوم، بيروت، دارالغرب الاسلامى، 521/3 1998.
60 - ابن الخدون، عبدالرحمن، مقدمه ابن خلدون، ترجمه محمد پروين گنابادى، چاپ هفتم، شركت انتشارات علمى و فرهنگى، 242/1 1369.
61 - ر.ك: المراغى، احمد مصطفى، تفسير المراغى، چاپ دوم، بيروت، دار احياء التراث العربى، 45/10 - 12؛ مكارم شيرازى، ناصر، تفسير نمونه، چاپ نوزدهم، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 259/7 1376.
62 - نراقى، ملا احمد، معراج السعادة، چاپ اول، قم، مؤسسه انتشارات هجرت، 530/ 1371.
63 - بحارالانوار، 294/74.
64 - تفسير الكشاف، 525/5.
65 - نهج‏البلاغه، نامه 31.
66 - پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم فرمود: «ما بنى فى الاسلام بناء احب الى اللَّه من التزويج»، بحارالانوار، 222/100.
67 - جهت مطالعه حالات روحى و غريزه جوانان اعم از زن و مرد مراجعه شود به: موريس دبس، بلوغ، ترجمه حسن صفارى، تهران، چاپخانه على اكبر علمى، 1328؛ سجادى، سيد ابراهيم، همگرايى و فروپاشى نهاد خانواده در نگاه قرآن، پژوهشهاى قرآنى، مشهد، 170/ 1383.
68 - مبانى جامعه‏شناسى، ترجمه باقر پرهام، /237.
69 - ساروخى، باقر، مقدمه‏اى بر جامعه‏شناسى خانواده، چاپ ششم، تهران، سروش، 1382، بخش دوم.
70 - وسائل الشيعه، 229/14.
71 - الهندى، على، كنزالعمال، چاپ پنجم، بيروت، مؤسسة الرسالة، 295/16 1405 و 296.
72 - همان.
73 - نجاتى، حسين، روان‏شناسى زناشويى، چاپ اول، تهران، انتشارات بيكران، 50/ 1376.
74 - مطهرى، مرتضى، نظام حقوق زن در اسلام، چاپ نهم، تهران، شركت افست، 222/ 1359.
75 - منتسكيو، روح القوانين، ترجمه على اكبر مهتدى، چاپ هشتم، تهران، انتشارات اميركبير، 634/ 1362 و 632.
76 - حقوق زن در اسلام و اروپا، /101.
77 - هرى. س.ترى يانديس، فرهنگ و رفتار اجتماعى، ترجمه نصرت فتى، چاپ اول، تهران، نشر رسانش، 216/ 1378.
78 - مأخذ مخاطب‏شناسى در آيه تفاسير زير مى‏باشد:
- الصادقى، محمد، الفرقان فى تفسير القرآن، چاپ دوم، انتشارات فرهنگ اسلامى، 134/19 - 18 1406.
- البرسوى، اسماعيل، تفسير روح البيان، چاپ هفتم، بيروت، دار احياء التراث العربى، 146/6 1405.
- تفسير المراغى، 103/ 16 - 18.
79 - كنزالعمال، 290/16.
80 - نظام حقوق زن در اسلام، /73.
81 - زمخشرى ضمن اين كه خود، شش دليل اقامه مى‏كند بر اين كه مراد از آيه مورد بحث ولى و سرپرست دختر جوان و شوهرناكرده است، اين تلقى را ديدگاه مالك نيز معرفى مى‏كند. مرحوم طبرسى اين نظر را نظر جمعى از علماى شيعه و نظر شافعى مى‏داند: مراجعه شود به: تفسير كشاف، 463/1 و مجمع‏البيان، 341/1.
82 - خانواده و خانواده درمانى، /46.
83 - بحارالانوار، 219/100.
84 - سجادى، ابراهيم، قواميت مردان بر زنان در خانواده، پژوهشهاى قرآنى، شماره 149/ 35-36.
85 - همان، مشاركت اجتماعى زنان، پژوهشهاى قرآنى، شماره 172/ 37-38.
86 - جان گرى، مردان مريخى و زنان ونوسى، ترجمه لوئيز عندليب و اشرف عديلى، چاپ اول، تهران، نشر سيمرغ، 51/ 1374.
87 - همان.
88 - جهت مطالعه بيشتر موضوع ويژگى‏هاى گرايشى زن و مرد، مراجعه شود به:
- جان گرى، مردان مريخى و زنان ونوسى، ترجمه لوئيز عندليب و اشرف عديلى، چاپ اول، تهران، نشر سيمرغ.
- سجادى، سيد ابراهيم، همگرايى و فروپاشى خانواده، /170 - 175.
- همان، قواميت مردان بر زنان در خانواده، پژوهشهاى قرآنى، شماره 143-150/ 35-36.
- ويل دورانت، لذات فلسفه، ترجمه عباس زرياب، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى، /135-137.
89 - رشيد رضا، تفسير المنار، چاپ دوم، بيروت، دارالمعرفة، 456/4.
90 - الطبرى، ابن جرير، جامع البيان فى تأويل القرآن، چاپ اول، بيروت، دارالكتب العلمية، 467/2 1412.
91 - مجمع البيان، 24/2.
92 - نظام حقوق زن در اسلام، /148.
93 - همان، /210.
94 - مردان مريخى و زنان ونوسى، /45.
95 - خانواده و خانواده درمانى /87.
96 - همان، /88.
97 - همان، /40.
98 - همان /47.
99 - امينى، عبدالحسين، الغدير فى الكتاب و السنة و الادب، تهران، دارالكتب الاسلامية، 369/1 1366. به نقل از: درآمدى بر نظام خانواده در اسلام، /185.
100 - وسائل الشيعه، 42/14.
101 - وقتى ويژگى روحى خصوصى سازى مشترك بين تمام زنان را بدانيم، مادرشوهر و عروس هر دو اين ويژگى را دارند و در فكر اختصاصى كردن داماد هستند.
102 - فرجاد، محمد حسين، آسيب‏شناسى اجمتاعى ستيزه‏هاى خانواده و طلاق، چاپ اول، انتشارات منصورى، 108/ 1372.
103 - خانواده و خانواده درمانى، /22.
104 - همان، /168 - 169.
105 - ابن عربى، محمد، احكام القرآن، بيروت، دارالمعرفة، 421/1 1407.
106 - تفسير المنار، 79/5.
107 - زيدان، عبدالكريم، المفصل فى احكام المرأة و البيت المسلم، چاپ سوم، بيروت، مؤسسة الرسالة، 417/8 1417؛ تفسير المراغى، 31/5؛ السيورى، مقداد، كنز العرفان فى فقه القرآن، چاپ اول، قم، مؤسسة النشر الاسلامى، 272/2 1380؛ القرطبى، محمد، الجامع لاحكام القرآن، بيروت، دار احياء التراث العربى، 174/51 1405.
108 - الشافعى، محمد، الام، بيروت، دارالمعرفة، 195/5؛ العياشى، محمد، تفسير العياشى، چاپ اول، بيروت، مؤسسة الاعلمى، 1411 ه ، 267/1؛ تفسير الكشاف، 73/2.
109 - ابن القيم الجوزيه، زاد المعاد فى هدى خير العباد، چاپ بيست و هفتم، بيروت، مؤسسة الرسالة، 190/5 1415.
110 - عاملى، زين الدين (شهيد ثانى)، مسالك الافهام، چاپ اول، قم، مؤسسة المعارف الاسلامية، 369/8 1416.
111 - تفسير المنار، 79/5.
112 - تفسير الكشّاف، 72/2.
113 - ابن كثير، اسماعيل، تفسير القرآن العظيم، چاپ سوم، بيروت، دارالمعرفة، 505/1 1409.
114 - مسالك الافهام، 369/8.
115 - المفصل فى احكام المرأة و البيت المسلم، 424/8.
116 - همان، /433.
117 - مسالك الافهام، 371/8.
دوشنبه 10 مهر 1391  2:07 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

بررسى چهره‏هاى جوان در قرآن‏

بررسى چهره‏هاى جوان در قرآن‏

احمد عابدينى
قرآن و نقش مادر در تربيت جوانان‏
قسمت اوّل‏

از مسائل مورد ابتلا، چگونگى برخورد با جوان براى تأثيرپذيرى بيشتر مى‏باشد. هر كسى راه و روشى پيشنهاد مى‏كند و به گونه‏اى مى‏خواهد با جوان تعامل و برخورد داشته باشد، اما كدام راه صحيح است و ملاك راه صحيح چيست. اين گونه پرسش‏ها معمولاً مورد غفلت واقع مى‏شود و اگر كسانى بخواهند راه صحيح يا بهتر را بيابند، به تجربه، آزمايش و آمارگيرى متوسل مى‏شوند.
اما بى‏نقص بودن اين گونه راهها مورد ترديد مى‏باشد و حتى گاهى مى‏توان در درستى آنها مناقشه كرد؛ زيرا جوان مانند يك شى‏ء بى‏جان آزمايشگاهى نيست و صحنه اجتماع آزمايشگاه نيست. در آزمايشگاه تمامى عناصر، ابزار و اشياى مورد آزمايش در اختيار آزمايشگر است اما اشيا اختيارى ندارند، بنابراين آزمايشگر با ثابت قرار دادن آنها به جز يكى، ميزان تأثير و تغييرات آن را اندازه‏گيرى مى‏كند يا سپس امر ديگرى را متغيّر و بقيه را ثابت نگه مى‏دارد و ... اما در اجتماع اوّلاً شرايط و اوضاع به اختيار آزمايشگر نمى‏باشد؛ ثانياً جوان از امور گوناگون اطراف خود، آن گونه كه مى‏خواهد اثر مى‏پذيرد يا بر اطراف اثر مى‏گذارد. نيز اراده، تصميم، عاطفه، احساس، گذشته خانوادگى و تاريخى، خوراك، پوشاك وى و ... در تشخيص و تعيين مسير او و چگونگى تصميمش نقش دارد. اين همه، قابل اندازه‏گيرى، كنترل و نسبت‏سنجى نمى‏باشد. بنابراين پيدا كردن روش و قانون مناسب براى برخورد با جوان، از اين راه، ناقص و حتى ناصحيح مى‏نمايد.
راه ديگرى كه مى‏توان پيمود و راحت‏تر از راه قبلى است و نتايج آن كم‏نقص‏تر مى‏نمايد، همچنين براى ما مسلمانان جاذبه‏دارتر است، بررسى ميزان تربيت «جوان»هاى مطرح‏شده در قرآن و شاخص‏هاى تربيتى و تعيين مقدار تأثير هر يك از آنها بر جوان مى‏باشد.
اين راه براى ما راحت است زيرا قرآن آن را مطرح ساخته، با مطالعه آيات در باره «جوان» مى‏توان به آن رسيد. مردم نيز با توجه به اعتقاداتشان، براى پذيرش اين راه و روش، آمادگى بيشترى دارند. چنان كه نتيجه پيمودن اين راه مورد قبول مسلمانان مى‏باشد زيرا همه اتفاق نظر دارند قرآن، كتاب هدايت و تربيت است. از سوى ديگر امكانات پيمودن اين راه فراهم است زيرا تفاسير گوناگون وجود دارد و بالاخره پيمودن اين راه لازم و حياتى است چون از يك طرف، با جوانان برخورد داريم و هر فردى دوست دارد ثمره وجودى و اميد و آينده خود را، به بهترين نحو تربيت كند. از سوى ديگر چون مسلمان و ديندار هستيم موظفيم قرآن را بشناسيم و با آن برخورد مثبت داشته باشيم. نيز چون قرآن را معجزه جاويد مى‏دانيم و كتابى كه «از پيش رو و پشت سرش باطل نمى‏آيد»(1) و فرستنده آن خالق انسان‏هاست، اطمينان داريم كه آن كتاب به ما بهترين راه هدايت را مى‏نماياند و ما را به سرمنزل مطلوب سوق مى‏دهد. بنابراين، راه و روش قرآن ما را از راههاى ديگران بى‏نياز مى‏كند و حتى قابل ارائه به ديگران براى تربيت جوانان مى‏باشد.
قرآن سرگذشت جوان‏هاى متعددى را مطرح ساخته و به ابعاد گوناگون تربيتى هر يك پرداخته است.
از جوانى كه گوش به فرمان پدر و مربى خويش بود و هر خواسته پدر را قبول مى‏كرد و بر خواسته خود مقدّم مى‏داشت تا جوانى كه به هيچ نحو گوش به سخنان پدر نمى‏داد و حتى در سخت‏ترين وضع و هنگامى كه آثار عذاب الهى ظاهر شده بود، باز بر راه و روش باطل خود اصرار مى‏كرد و بالاخره به هلاكت رسيد. نيز از جوانى كه در بهترين محيط رشد و نمو كرد تا جوانى كه در بدترين محيط از نظر اعتقادى به سر برد. از جوانى كه بيشترين امكانات را در اختيار داشت و سرانجام همه آنها را از دست داد تا جوانى كه هيچ امكاناتى نداشت و كم كم آنها را به دست آورد. از جوانى كه ... .

داستان پسر حضرت نوح(ع)

فرزند نوح از بهترين امكانات هدايتى برخوردار بود ولى به سخنان پدر گوش نداد و نصيحت‏ها و راهنمايى‏هاى او را به هيچ انگاشت و در نافرمانى، از همگان گوى سبقت را ربود حتى تبليغ نهصد و پنجاه ساله پدرش سودى نبخشيد. داستان او چنين است: نفرين نوح به قومش، دستور يافتن براى ساختن كشتى، سوار كردن مؤمنان بر آن، آوردن دو جفت از هر حيوانى، بارش باران‏هاى سيل‏آسا از آسمان، جوشيدن آب فراوان از زمين، به گونه‏اى كه آب همه جا را فرا گرفت و موجب شد كشتى كه در محلى دور از دريا قرار داشت، روى آب قرار گرفت، به گونه‏اى كه براى هر كسى آثار غضب خداوند محسوس بود. حضرت نوح با التماس از فرزندش كه متحيرانه كنارى ايستاده بود، خواست كه به كشتى آيد و نجات يابد ولى لجبازى، تعصب و جاهليت پسر، حتى در آن هنگام به او اجازه نداد بر كشتى سوار شود بلكه با بيان «به كوهى پناه مى‏برم تا از آب پناهم دهد»(2)، اوج لجبازى و حق‏ناپذيرى خود را به نمايش گذاشت.
پدر دلسوخته سال‏ها رنج تبليغ و نصيحت را به جان خريده بود و علاوه بر انجام وظيفه الهى، عاطفه پدرى ايجاب مى‏كرد فرزند را نصيحت كند. آن زمان نيز احساس كرد كه در آخرين لحظه به او گوشزد كند امروز، روز ديگرى است و هيچ چيز نمى‏تواند مانع عذاب الهى شود. به همين جهت به فرزندش گفت: «در برابر فرمان خدا، امروز نگهدارنده‏اى نيست مگر اينكه خداوند به كسى رحم كند»(3) ولى او به آخرين نصيحت پدر اعتنايى نكرد و موجى بين پدر و پسر فاصله شد و او را از پدر جدا ساخت و بالاخره غرق گرديد.

نكته‏ها و پرسش‏ها

1- حضرت نوح از پيامبران اولوالعزم است و همچون بقيه پيامبران در انجام وظايف تبليغى كوشش كرده و راه كاستى يا خطا را نپيموده است، چنان كه طولانى‏ترين مدت را در راه تبليغ صرف كرده، خداوند در هيچ جا از شيوه تبليغ يا كم‏كارى يا كم‏صبرى‏اش انتقاد نكرده، اگر چه از عجول‏بودن حضرت يونس ياد كرده است.(4) اين نشان مى‏دهد كه ميزان و شيوه تبليغ حضرت نوح كاملاً مورد تأييد خداوند بود.
2- پس از اطمينان يافتن حضرت نوح از اينكه قوم، خويشان و حتى زن و فرزندش به او ايمان نمى‏آورند و آن مردمان و حتى نسل‏هاى بعد جز پليدكار و ناسپاس(5) نخواهند بود، تقاضاى عذاب كرد ولى خداوند به سرعت آنان را عذاب نكرد و براى هدايت‏شدن، فرصت‏هاى زيادى در اختيارشان گذاشت. ساختن كشتى كه با توجه به عده كم مؤمنان زمان زيادى طول كشيد، سوار كردن هر نوع حيوان، كه وقت زيادى مى‏طلبيد، بارش تدريجى باران و جوشش آب از زمين كه تا جمع شدن آنها و پر شدن نهرها و جويبارها و جارى شدن در سطح زمين و بالا آمدن زير كشتى نيز مدت زمانى طول مى‏كشيد، همه براى اين بود كه اگر كمترين امكانى براى هدايت‏شدن كسى وجود دارد شكوفا شود و به راه راست روى آورد ولى پسر نوح و دوستان و هم‏مسلكانش ايمان نياوردند بلكه به لجبازى ادامه دادند.
3- حضرت نوح به مقتضاى اينكه پيامبر اولوالعزم و دلسوز فرزندش بود، حتماً او را ارشاد و نصيحت كرده و از همه شگردها براى هدايت او بهره برده بود. از سخنان آخر او مى‏توان فهميد كه در طول عمر از زبان محبت‏آميز استفاده نموده و خواستار هدايت وى بوده است.
چرا اين همه زحمت طاقت‏فرسا و نصايح پدرانه و محبت‏آميز، حتى ديدن نشانه‏هاى عذاب الهى، تأثيرى در پسر نگذاشت و او به راه و روش پدر كه روشى عقل‏پسند و مطابق فطرت بود متمايل نگشت؟
چند پاسخ مطرح است:
1- فرزند حضرت نوح(ع) ذاتاً فاسد بود و چون از ريشه، و از نظر ژنتيكى يا وراثتى مشكل داشت، نمى‏توانست راه حق را برگزيند و مسير هدايت را بپيمايد.
نطفه پاك ببايد كه شود قابل فيض‏
ور نه هر سنگ و گِلى لؤلؤ و مرجان نشود
يا عاقبت گرگ‏زاده گرگ شود
گرچه با آدمى بزرگ شود
به اصطلاحِ روايات، او طينت سجّينى (جهنمى) داشته و واقع شدن او در خانه پيامبر خدا از اين طينت نكاسته بود.
2- فرزند حضرت نوح داراى طينتى پاك و خوب بود ولى چون محيط زندگى او پر از فساد بود و مادر و خويشاوندان و همسايگان، همه كافر و مخالف حضرت نوح بودند، محيط زندگى بر او اثر كرد و طينت خوب او را از بين برد و وى را به عنصرى نامطلوب بلكه لجوج و كافر تبديل كرد.
3- عوامل ژنتيكى و محيطى هر دو دست به دست هم داده، عزمِ پسر بر پيمودن مسير ضلالت، بر آنها افزون گشته، موجودى بسيار لجوج و عنود به بار آورد.
به نظر ما تنها احتمال سوم، با واقع و آيات تطبيق دارد و احتمال‏هاى ديگر ناقص يا باطل است.
احتمال اوّل كامل نيست زيرا حضرت نوح پيامبر الهى و داراى جسم و روحى سالم بود و هيچ يك از آبا و نياكان پيامبران به كفر و شرك و پليدى آلوده نبودند. چون فرزند، از صلب حضرت نوح بود نمى‏توانست ذاتاً پليد و منحرف باشد، چنان كه بعداً معلوم خواهد شد ژن و وراثت زمينه‏ساز است نه مجبورساز.
مى‏توان گفت: چون فرزندان، حامل برآيند تعامل ژن‏هاى زن و مرد هستند و زن حضرت نوح از نظر اعتقادى و روحى داراى مشكل بود، آن ويژگى‏هاى روحى مادر در فرزند، بروز بيشترى داشت.
احتمال دوم، كامل نيست زيرا محيط، هر چند فاسد باشد ولى نقش و عليّت تام و كامل در انحراف انسان ندارد. انسان با هر موجود طبيعى ديگر اين تفاوت را دارد كه مقهور كامل شرايط، جوّ و وراثت نيست. وى مى‏تواند در مقابل مشكلات، تصميم مخالف بگيرد و بر خلاف مسير حركت كند، هر چند به سختى در هم بشكند. حضرت موسى(ع) در كاخ فرعون رشد و نمو كرد(6) ولى فطرت حق‏خواهى، حق‏جويى و ياور مظلوم‏بودنش، از بين نرفت.(7) حضرت يوسف در خانه عزيز مصر بزرگ شد ولى خوى و روش آنان را نپذيرفت و بر راه حق اصرار ورزيد.
پسر نوح از مادرى خوب و مؤمن بهره‏مند نبود. حال نقش اين تفاوت در عزم و اراده و تصميم‏هاى غلط او چقدر مؤثر بود، در ادامه روشن خواهد شد.

نيروهاى مؤثر بر انسان‏

دانشمندان، در مورد نيروهاى تأثيرگذار بر انسان نظرهاى گوناگون و متفاوتى مى‏دهند. گروهى مى‏گويند ژنتيك، مهم‏ترين عامل بلكه تنها عامل سعادت يا شقاوت فرد است. همان گونه كه ويژگى‏هاى جسمى والدين به فرزند منتقل مى‏شود و به طور طبيعى فرزند راهى براى فرار از تأثير ژن‏ها ندارد، خصوصيات روحى نظير شجاعت، سخاوت، حق‏طلبى و تجاوزگرى وراثتى است و از آن، راه فرارى وجود ندارد.(8)
اين گروه به احاديثى نظير «السعيدُ سعيدٌ فى بطن اُمّه و الشقىُّ مَن شقى فى بطن اُمه»، تمسك مى‏كنند و همه چيز را تابع و مقهور وراثت مى‏دانند.
از اين گروه پرسيده مى‏شود: پس اولين انسان‏ها چگونه با هم متفاوت شدند؟!
گروه ديگرى در مقابل گروه اوّل قرار دارند و نقش ژنتيك را تقريباً صفر مى‏دانند و تمامى تأثيرات را از تربيت و محيط مى‏دانند. اينان اعلام مى‏كنند كه چند بچه را به ما بسپاريد و هر چه خواستيد، به شما تحويل مى‏دهيم: دانشمند، دزد، جنايتكار و ... .
به نظر مى‏رسد هر دو گروه، انسان را آن گونه كه بايسته است، نشناخته‏اند و هر يك با يك چشم به انسان نگريسته و تنها يكى از ابعاد وى را ديده‏اند. اگر به دقت به انسان مى‏نگريستند، معلوم مى‏گشت كه هر دو عامل در سرنوشت انسان دخالت دارد ولى دخالت هيچ يك كامل نيست.

نقش عزم و اراده‏

خيال نشود اگر با دو چشم (وراثت و محيط) به انسان نظر شود كار تمام است؛ يعنى نبايد تصور شود برآيند ژنتيك و تربيت، علت تامه براى سرنوشت انسان مى‏باشد و آدمى چون جسمى آزمايشگاهى است كه دو نيرو بر آن وارد مى‏شود و برآيند آن تغيير ايجاد مى‏كند. بايد دانست چشم قوى‏تر و دقيق‏ترى نياز است تا نقش عزم و اراده را تعيين كند زيرا عزم و اراده، در عرض و هم‏رديف محيط و وراثت نيست تا مثلاً تأثير هر يك را حدود سى و سه درصد بدانيم يا نقش اراده كمى برتر از آن دو نيست تا تأثير آن دو را شصت درصد و نقش اراده را چهل درصد بدانيم.
اراده، عزم و نيّت، در طول عوامل وراثتى و محيطى است و آنها تنها نقش زمينه‏ساز و مددكار را بازى مى‏كنند و انسان است كه تصميم مى‏گيرد و راه و روشى را برمى‏گزيند و از آنها استفاده لازم را مى‏برد.
در امور روحانى، تربيتى، رفتارى و ... تنها نيّت و عزم انسان است كه تمام موضوع مى‏باشد و به امور ديگر خط و جهت مى‏دهد. اگر گاهى ديده مى‏شود كه اراده تحت تأثير محيط يا وراثت قرار مى‏گيرد، در اثر بى‏توجهى به نيّت و كم انگاشتن تأثير آن است، نه اينكه نيروى اراده و عزم كم باشد و مغلوب وراثت يا محيط شود. در قسمت جسمى و مادى چون عالَم ماده داراى تنگنا و مزاحم‏ها مى‏باشد، وراثت مستقيماً تأثير مى‏كند و اراده نمى‏تواند از تأثير آن بكاهد. بنابراين پدر و مادرِ داراى بيمارى‏هاى جسمى، فرزند بيمار به وجود مى‏آورند و عزم و اراده پدر و مادر يا فرزند نمى‏تواند از انتقال بيمارى جلوگيرى كند.
باز به جهت تنگناها و مزاحم‏ها، عوامل محيطى بر جسم اثر مى‏گذارد و بچه‏اى كه از سوء تغذيه رنج مى‏برد داراى بدنى ضعيف و بيمار مى‏باشد و نمى‏تواند داراى هيكلى مناسب و موزون گردد.
در معنويات، عواطف و راههاى سعادت و شقاوت، از آن‏رو كه جسم و جسميّت نقش چندانى ندارد و تنگناهاى مادى موجود نيست، اراده و عزم، نقش خود را كاملاً مى‏تواند ايفا كند. قرآن كريم مثال‏هايى مى‏آورد كه نشان مى‏دهد افرادى توانسته‏اند بُعد شقاوت و بدبختى را تا آخرين حد بپيمايند. در بُعد سعادت نيز همين طور است. فرزند نوح زمينه‏هاى محيطى و ژنتيكى مناسب را داشت، با اين حال منحرف شد، به گونه‏اى كه قرآن به جاى اينكه او را بدكار بداند، وى را مجسمه بدكارى يا اساساً كارِ بد مى‏داند: «اِنَّه عمل غير صالح؛(9) او عمل غير صالح است.»
پسر نوح آنقدر «بدكاره» بود كه جرثومه فساد و بدكارى شد و آنقدر بدكارى را ادامه داد تا از جرثومه گذشته، خودِ «كار بد» شد، و اين حكايتگر نهايت شقاوت و بدبختى انسان است.

اسماعيل فرزند ابراهيم‏عليهماالسلام‏

مثال ديگر از قرآن در مورد فرزندى كه كاملاً راه هدايت يافته، مطيع پدر و مادر بود و نسبت به آنان حرف‏شنوى داشت، حضرت اسماعيل است. خداوند وى را در پيرى نصيب حضرت ابراهيم نمود.(10) وقتى پدرى تا اواخر عمر فرزندى نداشته باشد و معجزه‏آسا بچه‏دار شود، طبعاً بايد بچه لوس، بى‏تربيت و نازپرورده باشد و در همه جا حرف و خواسته او مهم‏ترين چيز جلوه كند و اراده‏اش بر اراده همه غلبه داشته باشد ولى چنين نبود و اسماعيل نخواست راه ناصواب يا باطل را طى كند.
در دوران شيرخوارگى، پدر، مأمور شد او و مادرش را در بيابانى بدون آب و آبادانى رها سازد.(11) در دورانى كه كودك بيشترين نياز را به يارى پدر داشت، از چنين الطافى محروم شد. اما به طور معجزه‏آسا، در آن محيط خشك و سوزان، با جوشيدن آب زمزم، از تشنگى نجات يافت. قبيله‏هايى كه در بيابان دنبال آب مى‏گشتند و از نشست و برخاست پرندگان، جاى آب را تشخيص مى‏دادند، آنجا را يافتند و با دادن نان و غذا به بچه و مادرش، از آب بهره‏مند شدند. بدين گونه اسماعيل از گرفتارى و گرسنگى نجات يافت تا كم كم رشد كرد، اما همچون هر بچه ديگر كمبود پدر را در زندگى حس مى‏كرد. در اين هنگام پدرش حضرت ابراهيم(ع) آمد و از او خواست در ساختن خانه خدا به او كمك كند. او نيز چنين كرد.(12) وقتى بزرگ‏تر شد و مردى گرديد كه مى‏توانست همتاى پدر به كار بپردازد، پدر گفت: در خواب ديده كه وى را سر مى‏بُرد! پسر به راحتى با انجام اين خواب موافقت كرد و خود را براى ذبح شدن آماده ساخت و صبور و موفق‏بودن در اين امتحان را از خداوند درخواست نمود. علاوه بر اين از رؤياى پدر به «امر» تعبير كرد و پدر را مأمورى كه نيرويى از غيب به وى دستور مى‏دهد، تلقى نمود.(13)

نكته‏ها و پرسش‏ها:

1- به حضرت ابراهيم و امتحانات سختى كه خداوند از او گرفت و وى در همه موفق شد، نمى‏پردازيم. تنها به همين مطلب بسنده مى‏كنيم كه تصميم به گذاشتن زن و فرزند در بيابان يا ذبحِ فرزند، از امتحاناتى بود كه حضرتش به آنها دستور يافت. حضرت اسماعيل در مقابل اين تصميم‏ها تسليم بود. او در كودكى كه زبان اعتراض نداشت و در بزرگى كه مى‏توانست اعتراض كند، هيچ گاه به پدر اعتراض نكرد كه چرا مرا در بيابانِ بدون آب و آبادانى رها ساختى! نيز به پدر اعتراض نكرد كه چه خدمتى به من كرده‏اى كه اكنون انتظار دارى در ساخت خانه خدا به تو كمك كنم؛ چنان كه از پدر نخواست نزد وى در مكه بماند يا نخواست همراه پدر به فلسطين، محل سكونت پدر برود. هر از چندگاهى كه پدر به ديدن او و مادرش مى‏رفت، ابراز رضايت مى‏كردند و اعتراض نمى‏نمودند يا درخواستى نمى‏كردند.(14) اين نشان از روحيه عالى، احترام به پدر و تسليم محض‏بودن مى‏نمايد.
2- حضرت ابراهيم از روحيه عالى فرزند خبر داشت. به همين جهت خواب خود را با او در ميان گذاشت و گرنه، بايد با نقشه‏اى او را غافلگير مى‏كرد تا خواب خود را اجرا نمايد.
3- حضرت اسماعيل مى‏توانست با تشكيك در حجيّت خواب، خود را از خطر برهاند يا به پدر بگويد كه تو در رشد و هدايت من نقشى نداشته‏اى. پس مرا به حال خود رها ساز و قصد گرفتن جانم را نكن. ولى هرگز چنين نكرد بلكه در صدد ترغيب و تشويق پدر براى انجام رسالت الهى برآمد و از رؤياى او به «امر»، تعبير كرد و از پدر خواست مأموريتش را انجام دهد: «يا ابتِ افْعلْ ما تؤمر؛ اى پدر، آنچه را مأمورى انجام ده.»(15) در عين حال، ادب سخن را رعايت كرد و در حالى كه از درد ذبح‏شدن آگاه بود، عزم و اراده‏اش را بر تسليم در مقابل خواستِ پدر و تحمل چنين شدايد و رنج‏هايى در راه انجام مأموريت اعلام نمود.
اين همه ادب، تسليم فرمان پدر بودن و اخلاص و پاكى را، اسماعيل(ع) كِى و چگونه و از چه كسانى فرا گرفت؟
اسماعيل مدت زيادى نزد پدر نبود تا از او درس دين، اخلاص، فداكارى و ... بياموزد. قبايلى كه گِرد زمزم جمع شدند نيز از داشتن پيامبر يا مربى ورزيده‏اى برخوردار نبودند، بنابراين بايد براى اين امور توجيهى يافت. آرى او تنها نزد مادر خويش، «هاجر» بود، كه وى در خانه حضرت ابراهيم پرورش يافته بود.
مقايسه بين دو فرزند
در مقايسه بين اين فرزند و فرزند حضرت نوح كه هر دو فرزند پيامبر بوده و پدران از پيامبران اولوالعزم‏اند و از هر گونه خطايى در تبليغ مبرّا مى‏باشند، مى‏توان دريافت كه از نظر ژنتيكى (تا آنجا كه مرتبط به پدر بوده) بهترين موقعيت را داشته‏اند. اما مادران متفاوت بوده‏اند؛ هاجر زنى فرمانبردار و خوب، و زن نوح الگوى كافران(16) و متمردان بودند.
ممكن است پرسيده شود: مادر اسماعيل، او را در بيابان و به دور از چشم مردم مشرك پرورش داد. اين، يك موقعيت مناسب و خوب براى حضرت اسماعيل بود زيرا هنگامى كه شهر را شرك و كفر فرا گرفته و تبليغات پيامبر نتواند مردم را به دين حق دعوت كند، پرورش يافتن كودك در بيابان، بهتر از پرورش يافتن در چنين جامعه‏اى است و اين عامل (محيط) در خوب شدن اسماعيل نقش داشته است.
پاسخ: عوامل وراثتى و محيطى در سرنوشت فرد دخالت دارد اما نمى‏توان هيچ يك را ثابت دانست. در داستان پسران پيامبران، چند امر ثابت وجود دارد، از جمله اينكه انبيا از نظر جسمى و روحى سالم‏ترين افراد بوده‏اند، ثانياً از نظر فرهنگى و تربيتى، بهترين شرايط را به وجود آورده و رعايت تمامى امورى را كه در رشد فرزند نقش داشته، لحاظ مى‏نمودند. اما وقتى دو فرزند متفاوت شدند بايد به سراغ نقاط تمايز و اختلاف رفت.
در مورد فرزند نوح(ع) و فرزند ابراهيم(ع)، تنها يك تفاوت اساسى وجود دارد و آن مؤمن نبودن همسرِ حضرت نوح(ع) مى‏باشد. دور بودن حضرت اسماعيل از محيط شرك و كفر، نمى‏تواند نقش چندانى داشته باشد، چنان كه برادرش اسحاق در محيط خانوادگى ماند و به فساد نگراييد. افراد ديگرى نظير موسى(ع) و يوسف(ع) نيز در محيط فاسد ماندند ولى فاسد نشدند.
افزون بر اين محيط اطراف حضرت اسماعيل خوب نبود زيرا قبيله جُرُهم اولين گروهى بودند كه كنار آب زمزم سكونت گزيدند و با دادن اجاره‏بهايى مختصر از آب بهره مى‏بردند و مشرك بودند. اگر حضرت اسماعيل به دنبال جوانان منحرف و محيط آلوده‏اى مى‏گشت، بين آنان پيدا مى‏شد.
خلاصه اينكه غير از عزم و اراده كه هر فرد داراست و بين افراد، اراده متفاوت مى‏باشد، مهم‏ترين تفاوتى كه بين فرزند نوح با فرزندان ساير انبيا وجود دارد، نقش مادر مى‏باشد.
قسمت پايانى مقاله را در شماره بعد مى‏خوانيم.

پى‏نوشتها: -

1) سوره فصلت، آيه 42.
2) سوره هود، آيه 43.
3) همان.
4) سوره انبياء، آيه 87.
5) حضرت نوح فرمود: «و لا يلدوا اِلّا فاجراً كفّاراً؛ (سوره نوح، آيه 27) اينان جز پليدكار ناسپاس نزايند» كه نشان مى‏دهد از نسل آنان فرد خوبى به وجود نمى‏آمد.
6) سوره قصص، آيه 7 تا 9.
7) همان، آيه‏هاى 15 تا 18.
8) كافى، ج‏8، ص‏81؛ وسائل‏الشيعه، ج‏27، ص‏84، چاپ آل‏البيت.
9) سوره هود، آيه 46.
10) قرآن در اين باره شكر و سپاس حضرت ابراهيم(ع) را نقل كرده است: «الحمد للَّه الذى وهب لى على الكبر اسماعيل و اسحاق»، (سوره ابراهيم، آيه 39).
11) قرآن در اين باره دعاى حضرت ابراهيم(ع) را نقل كرده است: «ربنا اِنّى اسكنتُ مِن ذريتى بوادٍ غير ذى زرع»، (سوره ابراهيم، آيه 37).
12) قرآن در اين باره مى‏فرمايد: «و اِذْ يرفع ابراهيمُ القواعد مِن البيت و اسماعيل، ربّنا تقبلْ منا ...»، (سوره بقره، آيه 127).
13) قرآن در اين باره فرمود: «فلمّا بلغ معه السعى قال يا بُنىّ اِنّى اَرى‏ فى المنام انّى اَذبحك فانْظر ماذا ترى قال: يا ابتِ افْعل ما تُؤمر ستجدنى اِنْ شاءاللَّه من الصابرين»، (سوره صافات، آيه 102).
14) از قرآن به دست مى‏آيد كه حضرت ابراهيم(ع) تا زمان بزرگ شدن اسماعيل و دستور يافتن به ذبح او چندين بار به مكه سفر كرده است. در يك مرتبه آن سرزمين هنوز بيابان بوده و آثار شهر يا شهرنشينى وجود نداشته است، به همين جهت حضرت ابراهيم دعا مى‏كند: «رب اجْعلْ هذا بلداً آمناً؛ (سوره بقره، آيه 126)، پروردگارا، اينجا را شهر امنى قرار بده». ولى در زمان ديگرى آثار شهرنشينى و وجود جمعيت را مى‏بيند و دعا مى‏كند: «رب اجْعلْ هذا البلد آمناً؛ (سوره ابراهيم، آيه 35)، پروردگارا، اين شهر را ايمن گردان». ذكر «بلد» به صورت نكره در مرحله اول و با «الف» و «لام» در مرحله دوم نشان مى‏دهد كه اين دعاها در دو زمان صورت گرفته و بين دعاها فاصله زيادى بوده تا بيابان به شهر تبديل شده است. دعاى حضرت ابراهيم در هر دو بار براى امنيت آن سرزمين، اهميت امنيت را نشان مى‏دهد. نيز مى‏فهماند ماندن يك زن و كودك در بيابان وحشتناك بوده، غذا و آب و مهم‏تر از آن امنيت آنان مورد توجه بوده است.
15) سوره صافات، آيه 102.
16) سوره تحريم، آيه 10، «و ضرب اللَّه مثلاً للذين كفروا امْرأةَ نوحٍ و امْرأةَ لوطٍ».
دوشنبه 10 مهر 1391  2:07 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها