فعل معروف، فعلی است که شارع آن را میپسندد و عنوان واجب و مستحب بر آن میگذارد که گاهی عقل و عقلا معروفیت آن را با قطع نظر از حکم شارع درک میکنند و گاهی نمیتوانند معروفیت آن را درک نمایند.
اشاره
یکی از واجبات مهم اجتماعی در دین اسلام، امر به معروف و نهی از منکر است. به طوری که با اجرای صحیح این اصل، واجبات دیگر نیز احیا میشود؛ از اینرو در شمارة گذشته با پرداختن به ضرورت و اهمیت این دو واجب، اثرات مثبت آن در زندگی آدمی در اثر عمل به آن و لطمات و صدمات زیانباری که بر اثر ترک و عدم توجه به این دو واجب به افراد و جامعه وارد میشود، مورد بررسی قرار گرفت. در این شماره ادامه بحث را پی میگیریم.
معروف و منکر
پس از روشن شدن اهمیت و ضرورت این دو واجب، به بررسی مفهوم معروف و منکر از نظر لغوی و اصطلاحی میپردازیم تا مشخص شود که امر به کدام معروف و نهی از چه منکری واجب است. معروف، آن چیزی است که عقل آن را نیکو و شرع مطلوب بشمارد که شامل واجبات و مستحبات میشود.
واجبات دو قسمتاند:
1. واجبات عقلی مانند اعتقاد به توحید و رسالت؛
2. واجبات شرعی که به دو نوع تقسیم میشوند:
الف. واجبات فرعی ـ عملی مانند نماز و حجاب
ب. واجبات اعتقادی مانند اعتقاد به خصوصیات معاد و ملائکه و عصمت انبیا و ائمه(ع) و علم ایشان به غیب.(1)
البته قوام معروفیت معروف، همیشه به خاطر طلب شارع نیست. گاه چیزی که عقلا آن را نیک بدانند یا عقل به نیکو بودن آن حکم کند، معروف نامیده میشود؛ مانند آیه (وَ صاحِبْهُما فِی الدّنْیا مَعْرُوفً)؛(2) یعنی با پدر و مادر در دنیا طوری رفتار کن که عرف عقلا رفتارت را نیک بشمارند. بعضی افعال نیز هستند که عقل و عقلا نیکی آن را درک نمیکنند و فقط به خاطر طلب شارع معروف شمرده میشود، مانند بسیاری از واجبات عبادی؛ در این موارد معروفیت معروف، فقط به خاطر طلب شارع است.
گاهی امر به فعل مستحب و یا نهی از فعل مکروه صورت میگیرد که در این صورت امر به معروف و نهی از منکر مستحب است و گاه امر به فعل واجب و نهی از فعل حرام میباشد که در اینجا امر به معروف و نهی از منکر واجب میباشد. |
قرآن «معروف» را گاهی بر گفتار(3) و گاهی بر افعال(4) و اخلاق(5) اطلاق کرده است.حال باید ببینیم مراد از معروف و منکر در این آیه چیست؟ آیا شامل هر چیزی که عقلا آن را نیکو بدانند و یا عقل آن را نیک بشمرد، میشود؟ و یا فقط شامل مواردی که مورد طلب شارع واقع شده و عنوان واجب و مستحب بر آن آمده است؟
مرحوم راوندی مینویسد: «معروف، فعل نیکویی است که علاوه بر حسن بودن، صفت وجوب و یا استحباب نیز دارد و اگر معروف واجب باشد، امر به آن واجب و اگر مستحب باشد، امر به آن مستحب است».(6)
به نظر میرسد اگر هر یک از دو طرف قضیه به تنهایی مصداق معروف باشد، تعریف ما از معروف، تعریف کاملی نیست؛ زیرا اگر بگوییم هر چه که عقل و عقلا آن را نیکو بدانند، معروف است و نظر شارع تأثیری در معروف بودن فعل نداشته باشد؛ این تعریف مانع اغیار نیست و بعضی از کارهایی که شارع آن را نمیپسندد، ولی عقلا آن را نیکو میپندارند، در تعریف ما وارد میشود؛ مانند معاملاتی (ربا) که عقلا آن را میپسندند و شارع از آنها نهی نموده است.
از طرف دیگر اگر بگوییم معروف، فعلی است که شارع به وجوب و استحباب آن حکم داده است و عقل و عقلا اصلاً نمیتوانند معروفیت فعل را درک کنند، باز هم افعالی وجود دارد که عقلا آن را نیکو و معروف میدانستند و شرع نیز نظر عقل و عقلا را مورد تأیید قرار داده است؛ یعنی آن فعل از نظر عرف و قبل از تأیید شرع معروف محسوب میشده است؛ مانند نیکو بودن عدالت و رفتار خوب با پدر و مادر که خداوند نیز در قرآن میفرماید: (وَ صاحِبْهُما فِی الدّنْیا مَعْرُوفً)؛(7) یعنی در دنیا با پدر و مادر رفتار نیکو داشته باش؛ رفتاری که عقل و عقلا آن را نیکو و معروف میدانند.
اما آیا هر فعلی که از نظر شارع معروف محسوب میشود، لازم است عقلا نیز معروفیت آن را درک کنند؟ در جواب این سؤال باید گفت: خیر، ضرورتی ندارد معروفیت هر معروفی را عقل و عقلا درک کنند. عقل و عقلا نمیتوانند معروفیت افعالی مانند عبادات و جهاد را که به یقین از نظر شارع معروف محسوب میشوند، درک کنند و فقط از باب اطاعت امر شارع ممکن است آن را معروف محسوب نمایند.
پس میتوان گفت فعل معروف، فعلی است که شارع آن را میپسندد و عنوان واجب و مستحب بر آن میگذارد که گاهی عقل و عقلا معروفیت آن را با قطع نظر از حکم شارع درک میکنند و گاهی نمیتوانند معروفیت آن را درک نمایند. منکر، عبارت است از مطلق آنچه (از عقاید و اعمال) که عقل آن را انکار کرده و قبیح میشمارد و شرع از آن نهی میکند، مانند شرک، کفر، ظلم، محرمات و مکروهات.(8)
بنابراین منکر نیز چیزی است که شارع آن را نهی نموده و عنوان حرام و مکروه بر آن گذاشته است؛ عقل و عقلا گاه بدی و منکر بودن آن را با قطع نظر از حکم شارع درک میکنند و گاه نمیتوانند بدی و منکر بودن آن را درک نمایند.در مجموع، گاهی امر به فعل مستحب و یا نهی از فعل مکروه صورت میگیرد که در این صورت امر به معروف و نهی از منکر مستحب است و گاه امر به فعل واجب و نهی از فعل حرام میباشد که در اینجا امر به معروف و نهی از منکر واجب میباشد.
وجوب کفایی یا عینی؟(9)
با توجه به معنای لغوی و اصطلاحی معروف و منکر، نظر علما و برداشت آنان از آیات و روایات در مورد نحوه وجوب امر به معروف و نهی از منکر متفاوت میشود.بیشتر علمای گذشته امر به معروف و نهی از منکر را واجب کفایی و بعضی از آنها مانند شیخ طوسی در نهایه،(10) ابنحمزه در وسیله،(11) محقق در مختصر(12) و شرایع،(13) آن را واجب عینی دانسته و هر کدام برای نظر خود ادلهای را ذکر کردهاند.
ادله کفایی بودن امر به معروف و نهی از منکر
1. هدف شارع مقدس از تشریع امر به معروف و نهی از منکر، انجام معروف و ترک منکر است و هر گاه عدهای امر به معروف و نهی از منکر نمایند، غرض و هدف شارع حاصل شده و معروف، انجام و منکر، ترک میگردد و نیازی به امر به معروف و نهی از منکر از سوی دیگران نیست؛(14) زیرا قبیح است با از بین رفتن غرض شارع و رفع آن، بقیه نیز این کار را انجام دهند.(15)
در جایی میتوان امر به معروف و نهی از منکر نمود که احتمال تأثیر در فرد خطاکار باشد. البته در جایی که احتمال میرود اگر چند بار امر و نهی تکرار شود و یا امر و نهی به صورت خاصی در فرد خاطی تأثیر میگذارد، باید به همان نحو عمل شود. |
2. «من» در آیه 104 سوره آل عمران (وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمّةٌ یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ)، تبعیضی است و بر کفایی بودن دلالت میکند؛ یعنی باید بعضی از افراد امت اسلامی به خیر دعوت نموده و امر به معروف و نهی از منکر نمایند.(16) مؤید تبعیضی بودن «من» نیز این است که این دو واجب بر همه واجب نمیباشد؛ بلکه بر کسانی که علم به معروف و منکر و کیفیت اقامه آن دارند، واجب است.(17)
3. روایت معتبره مسعدة بن صدقة از امام صادق (ع)(18) با این مضمون که امر به معروف و نهی از منکر بر همه واجب نمیباشد؛ بلکه بر کسانی واجب است که شرایط آن را دارند که به همین آیه و آیات دیگر استدلال نموده است.
4. سیره متشرعه بر این بوده است که در صورت قیام دیگران به امر به معروف و نهی از منکر، به کار آنان اکتفا کرده و خودشان مبادرت به امر به معروف و نهی از منکر نمینمودند؛ مانند تجهیز میت که اگر کسی آن را انجام میداد، دیگران دوباره انجام نمیدادند.(19)
شاید بتوانیم روایت مسعدة را در مورد شرایط وجوب امر به معروف و نهی از منکر بدانیم و آن را در مقام تفسیر آیه بگیریم و بگوییم مراد از آیه این است که امر به معروف و نهی از منکر بر همه واجب نیست؛ بلکه بر کسانی واجب است که شرایط آن را دارند، اما در این صورت وجوب امر به معروف و نهی از منکر مانند وجوب حج میشود که فقط بر کسانی واجب است که مستطیع هستند.
بنابراین امر به معروف و نهی از منکر هرگز بر کسانی که شرایط آن را ندارند، واجب نیست و برای اثبات کفایی بودن آن برای کسانی که شرایط امر به معروف و نهی از منکر را دارند، نیازمند به دلیل هستیم؛ یعنی آیا امر به معروف و نهی از منکر بر کسانی که شرایط آن را هم دارند، واجب کفایی است؟ دلیل اول و چهارم برای اثبات این منظور کارآمد است؛ بنابراین یا باید بگوییم با انجام بعضی از مکلفین (کسانی که شرایط امر به معروف و نهی از منکر را دارند)، غرض شارع حاصل شده است و وجوب از بین میرود؛ از این رو امتثال دیگران بیفایده است و یا باید بگوییم سیره متشرعه، بر کفایی بودن این دو واجب است؛ یعنی امر به معروف و نهی از منکر حتی بر کسانی که همه شرایط وجوب را دارند، واجب کفایی است.
دلایل عینی بودن امر به معروف و نهی از منکر
آیات
برای اثبات عینی بودن وجوب به عموم آیات استدلال شده است. شیخ طوسی میفرماید: «امر به معروف و نهی از منکر، از واجبات عینی میباشد و به نظر بنده، بنابر عموم آیات و روایات، عینی بودن وجوب این دو قویتر است؛ مانند فرموده خداوند متعال: (وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَى الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحون)(20) و یا آیه: (کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ تُؤْمِنُونَ بِاللَّه)(21) و یا آیه: (أَقِمِ الصَّلاةَ وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَ عَنِ الْمُنْکَرِ)؛(22) که در مورد وصیت لقمان به فرزندش میباشد و روایات آن قدر زیاد است که قابل شمارش نمیباشد».(23)
در استدلال به آیه 104 سوره آل عمران، باید این نکته را در نظر داشت که اگر «من» در آیه (وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ) تبعیضی باشد، کفایی بودن این دو واجب را رسانده و به این معنا میباشد که امر به معروف و نهی از منکر، بر بعضی از افراد جامعه اسلامی واجب است؛ ولی اگر «من» تبیینی باشد، وجوب عینی را میرساند و «من» برای مبالغه است؛ یعنی همه امت اسلامی باید امر به معروف و نهی از منکر نمایند و این فریضه به گروه خاصی اختصاص ندارد.همان طور که بیان شد، آیه اول در صورتی میتواند بر وجوب عینی دلالت کند که «من» تبیینی باشد؛ در حالی که تبیینی بودن «من» با ظاهر آیه سازگار نیست؛ زیرا:
1. «من» تبعیضی بر سر کلماتی میآید که شامل افراد باشد و «من» تبیینی بر سر اسمهایی که ابهام جمله قبل را بر طرف کند، وارد می شود، مانند: (فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ اْلأوْثانِ)؛(24) بنابراین در اینجا «من» نمیتواند تبیینی باشد؛ زیرا کلمه امت دارای افراد است و ظاهر آیه با «من» تبعیضی سازگار است.
2. اگر «من» تبیینی باشد، بیان بر مبین مقدم شده است؛ یعنی ضمیر «کم» که بیان امت است، بر آن مقدم شده است که از نظر ادبی جایز نیست. دلالت آیه 110 سوره آل عمران نیز بر اصل وجوب مورد اشکال است؛(25) چه برسد به عینی بودن وجوب. آیه 17 سوره لقمان هم در مقام بیان امر شارع نبوده و وصیت لقمان به فرزندش است؛ بنابراین نمیتوان اصل وجوب امر به معروف و نهی از منکر برای همه را از این آیه استنباط نمود.
روایات
در اثبات واجب عینی بودن این دو فریضه به روایات مسعدة بن صدقة(26) و بکر بن محمد(27) از امام صادق(ع) و نیز روایت فضل بن شاذان از امام رضا(ع) (28)، استدلال شده است، با این استدلال که این روایات مطلق بوده و اطلاق، مقتضی عینیت است؛ یعنی هر تکلیفی از سوی شارع به صورت مطلق بر مکلفین ثابت شود، بر تک تک آنها واجب است؛ چه دیگران آن را انجام بدهند یا ترک کنند، مگر اینکه کفایی بودن آن ثابت شود.
این استدلال از دو جهت دارای اشکال است: اول اینکه توجه تکلیف به همه مکلفین در این روایات با وجوب کفایی منافاتی ندارد؛ زیرا در واجب کفایی نیز تکلیف در ابتدا متوجه همه مکلفین میشود؛ به صورتی که اگر هیچ کس آن را انجام ندهد، همه عقاب میشوند؛ ولی اگر عدهای انجام دهند، غرض از حکم حاصل و از دیگران ساقط میشود.
هدف شارع مقدس از تشریع امر به معروف و نهی از منکر، انجام معروف و ترک منکر است و هر گاه عدهای امر به معروف و نهی از منکر نمایند، غرض و هدف شارع حاصل شده و معروف، انجام و منکر، ترک میگردد و نیازی به امر به معروف و نهی از منکر از سوی دیگران نیست؛ زیرا قبیح است با از بین رفتن غرض شارع و رفع آن، بقیه نیز این کار را انجام دهند. |
دوم اینکه در صورتی اطلاق، مقتضی عینیت است که دلیلی بر کفایی بودن نداشته باشیم؛ در حالی که دلایلی بر کفایی بودن واجب بیان شد.بنابراین با ردّ کردن ادله عینی بودن وجوب، روشن میشود که امر به معروف و نهی از منکر واجب کفایی بوده و در صورتی که بعضی مکلفین آن را انجام دهند و غرض شارع حاصل شود (معروف انجام شود و منکر ترک گردد)، از بقیه مکلفین ساقط میگردد.
شرایط امر به معروف و نهی از منکر
وجوب امر به معروف و نهی از منکر دارای چهار شرط است:
1. علم به معروف و منکر: آمر و ناهی باید معروف و منکر را بشناسد و بداند که چه کاری معروف و چه کاری منکر است تا بتواند امر به معروف و نهی از منکر نماید.
2. احتمال تأثیر: در جایی میتوان امر به معروف و نهی از منکر نمود که احتمال تأثیر در فرد خطاکار باشد. البته در جایی که احتمال میرود اگر چند بار امر و نهی تکرار شود و یا امر و نهی به صورت خاصی در فرد خاطی تأثیر میگذارد، باید به همان نحو عمل شود.
3. اصرار بر استمرار گناه: اگر انسان بداند که گناهکار بر استمرار بر گناه اصرار ندارد و خودش منکر را ترک میکند، وجوب امر به معروف و نهی از منکر ساقط میشود.
4. عدم مفسده: اکثر فقهای متقدم و متأخر، عدم مفسده و ضرر برای آمر و ناهی را شرط وجوب امر و نهی میدانند. البته در بعضی موارد اهمیت امر به معروف و نهی از منکر، به حدی است که دیگر عدم ضرر به آمر و ناهی جزء شرایط این دو واجب نیست؛ مانند جهاد در راه خدا.
مراحل امر به معروف و نهی از منکر
امر به معروف و نهی از منکر مراتبی نیز دارد که اگر انسان با مرتبه پایینتر به هدفش میرسد، عدول به مرتبه بالاتر جایز نیست؛ برای مثال اگر فرد با تذکر زبانی دست از گناه بردارد، نباید او را زد.
1. انزجار قلبی: یعنی انسان کاری کند که انزجار قلبیاش از منکر نشان داده شود و به این وسیله خواهان انجام معروف و ترک منکر شود؛ مثل چشم بستن، اخم کردن، روبرگرداندن و صحبت نکردن و... .(29)
2. امر و نهی زبانی: اگر انسان بداند با انجام مرحله اول، گناهکار دست از گناه بر نمیدارد و احتمال میدهد که امر و نهی زبانی مؤثر واقع شود، واجب است که با زبان او را امر و نهی کند.(30) البته در این مرحله نیز اگر با نصیحت و گفتار ملایم به هدف میرسد، جایز نیست به تندی رفتار کند؛ ولی اگر این نحوه گفتار تأثیر ندارد، باید با تحکم امر و نهی نمود.
3. انکار با دست: اگر انسان علم و یا اطمینان دارد که با دو مرحله قبلی به نتیجه نمیرسد، واجب است که اعمال قدرت نماید. در اینجا هم باید از مقدار کم شروع نماید.(31) بالاترین مرحله امر به معروف و نهی از منکر، جهاد در راه خداست که جزء همین مرتبه سوم میباشد.
شرایط آمر به معروف و ناهی از منکر
خداوند در آخر آیه 104 سوره آل عمران میفرماید: (أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ)؛ یعنی کسانی که امر به معروف و نهی از منکر میکنند، رستگارند. برخی گفتهاند با توجه به این مطلب که فاسقین و گنهکاران رستگار نیستند؛ بنابراین نمیتوانند امر به معروف و نهی از منکر نمایند.از سوی دیگر روایاتی نیز در مورد لعنت و عقاب آمر به معروف و ناهی از منکری که خود به گفتهاش عمل نمی کند، وجود دارد.
امام علی(ع) میفرماید: «لَعَنَ اللَّهُ الأمِرِینَ بِالْمَعْرُوفِ التَّارِکِینَ لَهُ وَ النَّاهِینَ عَنِ الْمُنْکَرِ الْعَامِلِینَ بِه؛(32) خداوند لعنت کند کسانی را که امر به معروف میکنند و خود معروف را ترک مینمایند و نهی از منکر نموده و خود منکر را انجام میدهند».
اما نمیتوان به این آیه و یا به اینگونه روایات استدلال نمود و امر به معروف و نهی از منکر را بر گنهکار واجب ندانست؛ زیرا از سویی ادله امر به معروف و نهی از منکر مطلق و عام هستند که شامل افراد گنهکار نیز میشوند و بر آنها هم واجب است. انجام یک گناه و ترک یک تکلیف، باعث سقوط تکلیف دیگر (امر به معروف و نهی از منکر) نمیشود.
از سوی دیگر این دسته روایات بر شرطیت انجام معروف و ترک منکر در وجوب امر به معروف و نهی از منکر دلالت ندارد و نهایت چیزی که میرساند، این است که انسان به خاطر گناهش عقاب میشود. همچنین دستهای از روایات در مقابل اینگونه روایات وجود دارد که بیانگر آن است که امر به معروف کنید، اگر چه خود انجام نمیدهید و یا نهی از منکر نمایید، اگر چه خود منکر را انجام میدهید.(33)بنابراین با توجه به آنچه بیان شد، امر به معروف و نهی از منکر بر هر مسلمانی که شرایط آن را داشته باشد و با رعایت مراحل، واجب است و اگر با انجام عدهای هدف از این دو واجب حاصل شود، از دیگران ساقط میشود.
پینوشت:
1. مصطلحات الفقه، علی مشکینی، ص 89 .
2. لقمان (31) : 15.
3. بقره (2) : 263.
4. احزاب (33) : 6 .
5. لقمان (31) : 15.
6. فقه القرآن، ج 1، ص356.
7. لقمان (31) : 15.
8. مصطلحات الفقه، ص 89 .
9. واجب کفایی بر همه مکلفین واجب است، ولی با انجام عدهای از عهده دیگران ساقط میشود؛ ولی واجب عینی با انجام عدهای از عهده دیگران ساقط نمیشود.
10. النهایة فی مجرد الفقه و الفتوا، شیخ طوسی، ج 1، ص 299.
11. الوسیلة الی نیل الفضیلة، ابنحمزه طوسی، ص 207.
12. المختصر النافع فی فقه الامامیة، محقق حلی، ج 1، ص 115.
13. شرائع الاسلام فی مسائل الحلال و الحرام، محقق حلی، ج 1، ص 310.
14. الکافی فی الفقه، ابوالصلاح الحلبی، ص 267.
15. زبدة البیان، محقق اردبیلی، ص 411.
16. الکشاف، ج 1، ص 452 ؛ التبیان، ج 2، ص 545 ؛ زبدة البیان، ص 321؛ همه فقهایی که فتوا به کفایی بودن دادهاند، به تبعیضی بودن«من» در این آیه استدلال نمودهاند.
17. مسالک الافهام، جواد کاظمی، ج 2، ص 372.
18. اصولکافی، ج 5 ، ص 60، ح16.
19. جواهر الکلام، محمدحسن نجفی، ج 21، ص 362.
20. آلعمران (3) : 104.
21. همان : 110.
22. لقمان (31) : 17.
23. الاقتصاد الهادی الی طریق الرشاد، شیخ طوسی، ص 147.
24. حج (22) : 30.
25. شیخ مفید نیز به آیه 110 استدلال نموده و فرموده است: «اینکه خداوند مسلمانان را مدح فرموده، به خاطر امر به معروف و نهی از منکر و این مدح را در کنار ایمان به خداوند قرار داده، دلالت بر وجوب این دو دارد»؛ المقنعة، ص 808. به نظر میرسد این استدلال درست نباشد؛ زیرا اینکه امت پیامبر(ص) به خاطر امر به معروف و نهی از منکر، برتر از دیگر امتهاست؛ وجوب آن را اثبات نمیکند و نهایت چیزی که ثابت میشود، افضلیت امر به معروف و نهی از منکر از سایر عبادات است. اگر هم بپذیریم آیه دلالت بر وجوب امر به معروف و نهی از منکر میکند، اصلاً آیه در مقام بیان نحوه وجوب (عینی و یا کفایی) این دو فریضه نبوده است. علاوه بر این در روایات آمده است مراد از امت، ائمه میباشند نه امت اسلامی.
26. اصولکافی، ج 5، ص 59 ، ح 16.
27. وسائلالشیعة، ج 16، ص 125، ح 24.
28. عیون أخبار الرضا، ج 2، ص 125، ح 1.
29. تحریرالوسیلة ، ج1، ص477.
30.همان.
31. همان، ص 480.
32 نهجالبلاغه، خطبه 129.
33. وسائلالشیعة ، ج 16، ص 151.
فاطمه سیفی کناری
منبع: ماهنامه نامه جامعه شماره 88